داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    عضو خودماني
    شکيبا آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 1,427      تشکر : 6,052
    4,852 در 1,201 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شکيبا آنلاین نیست.

    goll داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)





    روزی روزگاری درختی بود ….
    و پسر کوچولویی را دوست می داشت .
    پسرک هر روز می آمد
    برگ هایش را جمع می کرد
    از آن ها تاج می ساخت و شاه جنگل می شد .

    از تنه اش بالا می رفت
    از شاخه هایش آویزان می شد و تاب می خورد
    و سیب می خورد
    با هم قایم باشک بازی می کردند .
    پسرک هر وقت خسته می شد زیر سایه اش می خوابید .
    او درخت را خیلی دوست می داشت
    خیلی زیاد
    و در خت خوشحال بود
    اما زمان می گذشت
    پسرک بزرگ می شد
    و درخت اغلب تنهابود
    تا یک روز پسرک نزد درخت آمد
    درخت گفت : « بیا پسر ، ازتنه ام بالا بیا و با شاخه هایم تاب بخور ،
    سیب بخور و در سایه ام بازی کن و خوشحال باش . »
    پسرک گفت : « من دیگر بزرگ شده ام ، بالا رفتن و بازی کردن کار من نیست .
    می خواهم چیزی بخرم و سرگرمی داشته باشم .
    من به پول احتیاج دارم
    می توانی کمی پول به من بدهی ؟
    درخت گفت : « متاسفم ، من پولی ندارم »
    من تنها برگ و سیب دارم .
    سیبهایم را به شهر ببر بفروش
    آن وقت پول خواهی داشت و خوشحال خواهی شد .
    پسرک از درخت بالا رفت
    سیب ها را چید و برداشت و رفت .
    درخت خوشحال شد .
    اما پسر ک دیگر تا مدتها بازنگشت …
    و درخت غمگین بود
    تا یک روز پسرک برگشت
    درخت از شادی تکان خورد
    و گفت : « بیا پسر ، از تنه ام بالا بیا با شاخه هایم تاب بخور و خو شحال باش »
    پسرک گفت : « آن قدر گرفتارم که فرصت بالا رفتن از درخت را ندارم ،
    زن و بچه می خواهم
    و به خانه احتیاج دارم
    می توانی به من خانه بدهی ؟
    درخت گفت : « من خانه ای ندارم
    خانه من جنگل است .
    ولی تو می توانی شاخه هایم را ببری
    و برای خود خانه ای بسازی
    و خوشحال باشی . »
    آن وقت پسرک شاخه هایش را برید و برد تا برای خود خانه ای بسازد
    و درخت خوشحال بود
    اما پسرک دیگر تا مدتها بازنگشت
    و وقتی برگشت ، درخت چنان خوشحال شد که زبانش بند آمد
    با این حال به زحمت زمزمه کنان گفت :
    « بیا پسر ، بیا و بازی کن »
    پسرک گفت : دیگر آن قدر پیر و افسرده شده ام که نمی توانم بازی کنم .
    قایقی می خوانم که مرا از اینجا ببرد به جایی دور می توانی به من قایق بدهی ؟
    درخت گفت : تنه ام را قطع کن و برای خود قایقی بساز
    آن وقت می توانی با قایقت از اینجا دور شوی
    و خوشحال باشی .
    پسر تنه درخت را قطع کرد
    قایقی ساخت و سوار بر آن از آنجا دور شد .
    و درخت خوشحال بود
    پس از زمانی دراز پسرک بار دیگر بازگشت ، خسته ، تنها و غمگین
    درخت پرسید : چرا غمگینی ؟ ای کاش میتوانستم کمکت کنم
    اما دیگر نه سیب دارم ، نه شاخه ، حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو
    پسر گفت : خسته ام از این زندگی ، بسیار خسته و تنهام
    و فقط نیازمند با تو بودن هستم ، آیا میتوانم کنارت بنشینم ؟
    درخت خوشحال شد و پسرک پیر کنار درخت نشست و در کنار هم زندگی کردند
    و سالیان سال در غم و شادی ادامه زندگی دادند …

    داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)

  2. تشكرها 4

    نرگس منتظر (31-05-1391), بيرق ظهور (20-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (20-07-1390), شهیده (20-07-1390)

  3.  

  4. #2
    مدیر افتخاری
    بيرق ظهور آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    نوشته : 3,911      تشکر : 5,514
    14,631 در 3,862 پست تشکر شده
    وبلاگ : 7
    دریافت : 37      آپلود : 144
    بيرق ظهور آنلاین نیست.

    پیش فرض





    با سلام

    واقعا زیبا و آموزنده بود

    ممنون


    داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************

  5. تشكرها 3

    نرگس منتظر (31-05-1391), خادم کریمه اهل بیت (20-07-1390), شهیده (20-07-1390)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •