سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll داستان آموزنده “نهایت بخشندگی” (حتما بخوانید)


    روزی روزگاری درختی بود ….
    و پسر کوچولویی را دوست می داشت .
    پسرک هر روز می آمد
    برگ هایش را جمع می کرد
    از آن ها تاج می ساخت و شاه جنگل می شد .

    از تنه اش بالا می رفت
    از شاخه هایش آویزان می شد و تاب می خورد
    و سیب می خورد
    با هم قایم باشک بازی می کردند .
    پسرک هر وقت خسته می شد زیر سایه اش می خوابید .
    او درخت را خیلی دوست می داشت
    خیلی زیاد
    و در خت خوشحال بود
    اما زمان می گذشت
    پسرک بزرگ می شد
    و درخت اغلب تنهابود
    تا یک روز پسرک نزد درخت آمد
    درخت گفت : « بیا پسر ، ازتنه ام بالا بیا و با شاخه هایم تاب بخور ،
    سیب بخور و در سایه ام بازی کن و خوشحال باش . »
    پسرک گفت : « من دیگر بزرگ شده ام ، بالا رفتن و بازی کردن کار من نیست .
    می خواهم چیزی بخرم و سرگرمی داشته باشم .
    من به پول احتیاج دارم
    می توانی کمی پول به من بدهی ؟
    درخت گفت : « متاسفم ، من پولی ندارم »
    من تنها برگ و سیب دارم .
    سیبهایم را به شهر ببر بفروش
    آن وقت پول خواهی داشت و خوشحال خواهی شد .
    پسرک از درخت بالا رفت
    سیب ها را چید و برداشت و رفت .
    درخت خوشحال شد .
    اما پسر ک دیگر تا مدتها بازنگشت …
    و درخت غمگین بود
    تا یک روز پسرک برگشت
    درخت از شادی تکان خورد
    و گفت : « بیا پسر ، از تنه ام بالا بیا با شاخه هایم تاب بخور و خو شحال باش »
    پسرک گفت : « آن قدر گرفتارم که فرصت بالا رفتن از درخت را ندارم ،
    زن و بچه می خواهم
    و به خانه احتیاج دارم
    می توانی به من خانه بدهی ؟
    درخت گفت : « من خانه ای ندارم
    خانه من جنگل است .
    ولی تو می توانی شاخه هایم را ببری
    و برای خود خانه ای بسازی
    و خوشحال باشی . »
    آن وقت پسرک شاخه هایش را برید و برد تا برای خود خانه ای بسازد
    و درخت خوشحال بود
    اما پسرک دیگر تا مدتها بازنگشت
    و وقتی برگشت ، درخت چنان خوشحال شد که زبانش بند آمد
    با این حال به زحمت زمزمه کنان گفت :
    « بیا پسر ، بیا و بازی کن »
    پسرک گفت : دیگر آن قدر پیر و افسرده شده ام که نمی توانم بازی کنم .
    قایقی می خوانم که مرا از اینجا ببرد به جایی دور می توانی به من قایق بدهی ؟
    درخت گفت : تنه ام را قطع کن و برای خود قایقی بساز
    آن وقت می توانی با قایقت از اینجا دور شوی
    و خوشحال باشی .
    پسر تنه درخت را قطع کرد
    قایقی ساخت و سوار بر آن از آنجا دور شد .
    و درخت خوشحال بود
    پس از زمانی دراز پسرک بار دیگر بازگشت ، خسته ، تنها و غمگین
    درخت پرسید : چرا غمگینی ؟ ای کاش میتوانستم کمکت کنم
    اما دیگر نه سیب دارم ، نه شاخه ، حتی سایه هم ندارم برای پناه دادن به تو
    پسر گفت : خسته ام از این زندگی ، بسیار خسته و تنهام
    و فقط نیازمند با تو بودن هستم ، آیا میتوانم کنارت بنشینم ؟
    درخت خوشحال شد و پسرک پیر کنار درخت نشست و در کنار هم زندگی کردند
    و سالیان سال در غم و شادی ادامه زندگی دادند …


  2. تشكرها 4

    نرگس منتظر (31-05-1391), بيرق ظهور (20-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (20-07-1390), شهیده (20-07-1390)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    امرداد 1390
    شماره عضویت
    1578
    نوشته
    3,750
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    تشکر
    5,514
    مورد تشکر
    14,644 در 3,862
    وبلاگ
    7
    دریافت
    37
    آپلود
    144

    پیش فرض


    با سلام

    واقعا زیبا و آموزنده بود

    ممنون


    امضاء
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************

  5. تشكرها 3

    نرگس منتظر (31-05-1391), خادم کریمه اهل بیت (20-07-1390), شهیده (20-07-1390)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی