ضیافت آب و آتش سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ضیافت آب و آتش
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو آشنا

    تاریخ عضویت : مهر 1390
    نوشته : 28      تشکر : 17
    103 در 26 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    حوریه بهشتی آنلاین نیست.

    moteharak3 ضیافت آب و آتش




    موقعیت فرشته ها


    ژنرال بیست و پنج ساله :
    در جنگ تنها بولدوزرها نبودند که خاکبرداری می کردند. خاکریز می زدند و خط به خط مانع ها را از سر راه برمی داشتند و جلو میرفتند و راه را به بقیه نشان می دادند. حسن باقری این کار را کرد . با این که از خیلی ها جوان تر بود. هیچ وقت یادم نمیره اون روزی که کنار حسن نشسته بودم .حسن نگاهی به آسمان کرد و گفت :حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم. معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی میشه ، باید یه کاری بکنیم.
    گفتم مثلا چی کار کنیم؟
    گفت:دو تا کار:اول اخلاص دوم سعی و تلاش.

    نشانی:

    رفت، اونم چه رفتنی !
    اصلا این پسر همیشه سلیقه اش یک بود،حرف نداشت.
    همیشه یک سرو گردن از این و اون بالا تر بود.
    روحش شاد.

    بفرما... رسیدیم.
    اینم«قطعه شهدای گمنام »
    بگرد،ببین کدوم قبر از همه خوشگل تره.

    نشانی ات را گم کردم
    از مادرت پرسیدم
    گفت: قطعه 62 ، ردیف اول
    آمدم
    و یادم آمد می گفتی
    قطعه همان غزل است
    اگر سر نداشته باشد.
    تو هم غزل بودی
    قطعه قطعه

    آمپول معنویت

    هرچه روح به خدا نزدیک تر باشد، آشفتگی اش کمتر است.زیرا
    نزدیک ترین نقطه به مرکز دایره، کم ترین تکان را دارد.

    خاکریز

    رفته بودند پی مجروح های دیشب. حالا برگشته بودند دست خالی. گریه می کردند.
    -پس چرا دست خالی؟
    می گفتند:همه شهید شده بودند. حتی آن هایی که فقط یک ترکش خورده بودند. هرکس نتوانسته بود دیشب خودش را بکشاند عقب شهید شده بود.
    -بهشون تیر خلاص زده بودند؟
    نه، از تشنگی. شهید شدند.

    امداد گر

    ای شهدا! برای ما حمدی بخانید که شما زنده اید و ما مرده.

    ایستگاه بهشت

    بیت التقوا:
    در مرحله اول این عملیات، خلبان دلاور یگان هواپیمایی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران(هوانیوز)، علی اکبر شیرودی به شهادت رسید و به در مرحله دوم، چند روز قبل از عملیات امیر سر لشگر علی دادهمتی به دست منافقین در اتومبیل ترور شد و به شهادت رسید.

    ایستگاه رنگین کمان

    رنگ طلایی:
    کافی است از اهواز به سمت خرمشهر بروی تا در مسیر به سه راهی طلاییه بربخوری و از آن جا راه غرب را تا نزدیکی مرز پیش بگیری تا برسی به پاسگاه طلائیه.الآن دیگر تو در منطقه ای هستی که به خاطر این پاسگاه، به طلائیه معروف شده است.
    منطقه ای که نزدیک هور و خشکی که شب های سرد زمستانی و روزهای داغ پنجاه درجه تابستانی اش را می شود از رنگ های به سرخی گراییده بچه های رزمنده دریافت.

    ایست بازرسی

    شعار و تکبیر و صلوات، چاشنی غم و شادی جبهه بود.
    چاشنی امروز تو چیست؟

    هوا شناسی آسمان

    آسمون ششم:
    در پاییز سال 1363 پادگان ابوذر، شاهد صحنه زیبایی بود. یک تانکر آب آشامیدنی که پیمانه ای از آن به دم مسیحایی حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه)متبرک شده بود، به پاگان انتقال یافته بود. ارادت همه نیروهای بسیجی به امام(رحمت الله علیه)بر عالم وآدم آشکار بود آن قدر مشتاق حضرتش بودند که برای چشیدن قطره ای آب از یک تانکر چند هزار لیتری، عاشقانه بر یکدیگر سبقت می گرفتند.

    دفتر چه یادداشت

    بچه که بودم همیشه ازم می پرسیدم دوست داری چی کاره بشی،
    می گفتم خلبان. حالا بعد از این همه ....

    ایستگاه صلواتی

    باصلوات بر پیامبر و آلش،
    راه های بسته باز می شود
    اللهم صل علی محمد و
    آل محمد و عجل فرجهم
    دومیش برای سلامتی امام
    زمان(عجل الله)یکم بلندتر!

    ترکش ولگرد

    ...حالا دلم پیش علی مانده بود.از شب قبل و پس از شروع عملیات، دیکر علی را ندیده بودم؛ دلم هزار راه رفته بود. هی فکر می کردم نکند علی شهید یا اسیر شده باشد و نکند بد جوری مجروح شده باشد. ای خدا، اگر چیزیش شده باشد، من جواب ننه باباش را چی بدهم. دیگر داشتم رسما گریه می کردم که یک هو دیدم بچه ها می خندند و هیاهو می کنند. از سنگر بیرون آمدم بیرون و اشک هایم را پاک کردم. یک هو شنیدم عده ای با لهجه فارسی دار شعار فارسی می دهند که:«پرسپولیس هورا، استقلال سوراخ!»سرم را چرخاندم به طرف صدا. باورم نمی شد.ده ها اسیر عراقی،پا برهنه و شعار گویان به طرف مان می آمدند. پیشاپیش آنان، علی سوار شانه های یک درجه دار سبیل کلفت عراقی بود و یک پرچم سرخ را تکان می داد و عراقی ها هم با دستور او شعار می دادند ...

    علمدار

    مقام معظم رهبری می فرمایند:
    امیرالمومنین علیه السلام فرمود: وقتی از کنار قرآن بلند می شوید، چیزی بر شما افزوده شده است ، وآن هدایت است، و چیزی از شما کم شده است، و آن کوری و جهالت است.
    «عزیزان من!...جوانان پاک دل انقلابی ما!این رابطه را روز به روز با قرآن بیشتر کنید؛در خانواده ها عطر قرآن را در فضا منتشر کنید؛ قرآن را بخوانید و بخوانید؛در قرآن تدبر کنید. دشمن نمی خواهد مسلمانان آیات قرآن را مثل علم در دست بگیرند؛ چون قرآن تکلیف ها را معین کرده است؛ تکلیف زندگی اسلامی را.
    -امدادگر: یادت نره قرآن بخونی! از ما گفتن بود.

    ای رفیق از کدامین قبیله ای؟

    ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه
    حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است

    پس چرا معطلی؟
    از کدامین قبیله ای؟ عاشورایی هستی یا از یزیدیانی؟
    از رفقای شهیدت کمک بگیر، سلاح و تجهیزاتت رو بردار تا دیر نشده
    بپیوند به صف اصحاب عاشورایی، مثل رفقای شهیدت.

    یکی از سلاح هایی که در طول مسیر به دردت میخوره را ما
    بهت معرفی میکنیم شفارش ما نیست امام زمانته سعی کن هر
    روز، نتونستی هفتگی، نتونستی ماهانه و ...ولی بخون.اون زیارت
    عاشوراست.
    .........................
    برگرفته از «ضیافت آب و آتش»
    ضیافت آب و آتش
    ویرایش توسط نرگس منتظر : 16-10-1390 در ساعت 17:48

  2. تشكرها 4

    نرگس منتظر (21-07-1390), بیقرار ظهور (07-05-1392), خادم کریمه اهل بیت (20-07-1390), شهیده (21-07-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •