جنايتهاى خوارج سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
جنايتهاى خوارج
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض جنايتهاى خوارج




    ابن ابى الحديد گويد:از خبرهاى شنيدنى آنها يكى اين است كه اينان در راه خود كه مى‏رفتند به دو مرد،يكى مسلمان و ديگرى نصرانى بر خوردند،مسلمان را كشتند چون عقيده‏اش بر خلاف عقيده آنها بود و نصرانى را رها كردند و گفتند:در تحت ذمه مسلمانان است و بايد حفظ ذمه بشود!از ابو العباس روايت كرده كه گويد:اينان در راه كه به سوى نهروان مى‏رفتند عبد الله بن خباب (1) را كه به همراه همسر حامله‏اش مى‏رفت در حالى كه قرآن در گردن داشت دستگير كردند و بدو گفتند:
    اينكه در گردن دارى به ما دستور مى‏دهد تا تو را به قتل رسانيم!
    عبد الله گفت:آنچه را قرآن زنده كرده شما هم زنده كنيد و آنچه را قرآن ميرانده است شما هم آن را بميرانيد.
    در اين وقت مردى از ايشان برخاست و خرمايى را كه از درخت افتاده بود در دهان گذارد،دوستانش بر سر او فرياد زدند (كه اين مال مردم است!) و آن مرد خرما را از روى پرهيزكارى از دهان بيرون انداخت.و مردى از ايشان متعرض خوك نجسى شد و او را كشت،بدو گفتند:اين كارى كه كردى«فساد فى الارض»ـو تبهكارى در زمين بود و چرا اين كار را كردى؟ (2) سپس نزد عبد الله بن خباب آمده و بدو گفتند:
    از پدرت براى ما حديثى بگو! عبد الله گفت: از پدرم شنيدم كه مى‏گفت:از رسول خدا (ص) شنيدم كه فرمود:
    «ستكون فتنة يموت فيها قلب الرجل كما يموت بدنه يمسى مؤمنا و يصبح كافرا فكن عند الله المقتول و لا تكن القاتل». [بزودى فتنه‏اى پديد خواهد آمد كه دل مرد در آن بميرد همان گونه كه بدنش مى‏ميرد،روز را به شب در آورد در حالى كه مؤمن است و شب را به روز آورد درحالى كه كافر است.در آن روز تو در نزد خدا مقتول باش ولى قاتل نباش. (3) ] سپس از او درباره ابو بكر،عمر و عثمان سؤال كردند و او به نيكى از ايشان ياد كرد و چون عقيده او را درباره على (ع) پس از ماجراى حكميت سؤال كردند؟در پاسخ گفت: «ان عليا أعلم بالله و أشد على دينه و أنفذ بصيرة» [براستى كه على نسبت به خدا داناتر و بر دين خدا پرهيزكارتر و بصيرت و بيناييش بيشتر از ديگران است.] سپس او را به كنار نهر آورده و بر زمين خوابانده و سرش را بريدند و در نقل ديگرى است كه در آغاز كه او را دستگير كردند و امانش دادند و سپس داستان خوك و نصرانى ذمى را نقل كرده و نوشته‏اند:هنگامى كه عبد الله بن خباب آن احتياط و پرهيز آنها را ديد بدانها گفت: اگر شما راست مى‏گوييد،به نظر من نبايد از طرف شما به من صدمه‏اى برسد،زيرا به خدا سوگند من در اسلام بدعتى نگذارده و كار خلافى انجام نداده و من شخص مؤمنى هستم و شما مرا امان داديد و گفتيد:ترسى بر تو نيست!ولى آنها به سخن عبد الله گوش نداده و او را سر بريدند! بدو گفتند:تو پيروى از هدايت نمى‏كنى و تابع اسم و رسم مردان هستى!
    سپس او را به كنار نهر آورده و بر زمين خوابانده و سرش را بريدند (4) .و در نقل ديگرى است كه در آغاز كه او را دستگير كردند امانش دادند و سپس داستان خوك و نصرانى ذمى را نقل كرده و نوشته‏اند:هنگامى كه عبد الله بن خباب آن احتياط و پرهيز آنها را ديد بدانها گفت: «لئن كنتم صادقين فيما أرى ما على منكم بأس،و الله ما أحدثت حدثا فى الاسلام و انى لمؤمن،و قد آمنتمونى و قلتم لا روع عليك»! [اگر شما راست مى‏گوييد،به نظر من نبايد از طرف شما به من صدمه‏اى برسد،زيرا به خدا سوگند من در اسلام بدعتى نگذارده و كار خلافى انجام نداده و من شخص مؤمنى هستم و شما مرا امان داديد و گفتيد:ترسى بر تو نيست!]ولى آنها به سخن عبد الله گوش نداده و او را سر بريدند! (5) و سپس به سراغ همسر حامله‏اش كه از ترس مى‏لرزيد رفته و او از روى ترحم خواهى بدانها گفت:آيا از خدا نمى‏ترسيد من يك زن هستم! ولى به سخن او نيز گوش نداده و او را نيز كشته و شكمش را دريدند! و سه زن ديگر را نيز به قتل رساندند كه در ميان آنها ام سنان صيداوى که از زنانى بود كه صحبت رسول خدا (ص) را درك كرده و به اصطلاح«صحابيه»بود. (6)
    و در شرح نهج البلاغه از ابو العباس روايت كرده كه گويد:پس از قتل عبد الله بن خباب به نزد مرد نصرانى كه داراى نخل خرمايى بود رفته و از او خواستند تا خرماى آن نخل را به آنها بدهد!نصرانى گفت:از آن شما باشد! گفتند:تا قيمت آن را نگيرى ما بدان دست نمى‏زنيم!نصرانى گفت:
    «و اعجبا!أ تقتلون مثل عبد الله بن خباب و لا تقبلون جنا نخلة الا بثمن»!
    [بسيار شگفت است كه شما مردى چون عبد الله بن خباب را مى‏كشيد ولى حاصل يك درخت خرما را بدون پرداخت بهاى آن نمى‏پذيريد!] و در شرح نهج البلاغه از ابو العباس روايت كرده كه گويد:پس از قتل عبد الله بن خباب به نزد مرد نصرانى كه داراى نخل خرمايى بود رفته و از او خواستند تا خرماى آن نخل را به آنها بدهد!نصرانى گفت:از آن شما باشد! گفتند:تا قيمت آن را نگيرى ما بدان دست نمى‏زنيم!نصرانى گفت:
    «و اعجبا!أ تقتلون مثل عبد الله بن خباب و لا تقبلون جنا نخلة الا بثمن»!
    [بسيار شگفت است كه شما مردى چون عبد الله بن خباب را مى‏كشيد ولى حاصل يك درخت خرما را بدون پرداخت بهاى آن نمى‏پذيريد!]


    پى‏نوشتها:
    1.پدرش خباب بن ارت،يكى از اصحاب بزرگوار رسول خدا (ص) و ياران با وفاى امير المؤمنين (ع) بود،و هم او بود كه در راه اسلام شكنجه‏هاى سختى را از مشركين تحمل كرد و ما شرح حال او را در كتاب زندگانى پيغمبر اسلامـدر زمره مسلمانان صدر اسلامـذكر كرده‏ايم،و در چند صفحه پيش از اين نيز داستان وفات او را در غياب امام (ع) نقل كرديم.
    و عبد الله بن خباب چنانكه ابن شهر آشوب فرموده هنگامى كه خوارج به نهروان آمدند از طرف امير المؤمنين (ع) والى و حاكم آنجا بود.
    2.و در پاره‏اى از نقلهاست كه مردى كه خوك را كشته بود به نزد صاحب آن كه مرد نصرانى و اهل ذمه بود،رفت و او را راضى كرد!
    3.ظاهرا معناى«مقتول باش و قاتل نباش»اين باشد كه در چنين روزى اگر كشته شوى و دين تو سالم باشد،بهتر از آن است كه قاتل باشى و دين تو به خطر افتد.چنانكه وضع او با خوارج اين گونه بود و پس از اين گفتگو او را كشتند.
    و در جاى ديگر از كتاب صفين ابن ديزيل نقل كرده كه وقتى از او پرسيدند چه حديثى از پدرت شنيدى كه از رسول خدا نقل كرده؟او همان حديث معروف را كه درباره خوارج از رسول خدا (ص) نقل شده كه فرمود«...يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرمية...»و ما پيش از اين آن را نقل كرديم ذكر كرد...
    4.شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد،ج 1،صص 207ـ .206
    5.و در چند نقل آمده كه وقتى خون عبد الله در نهر آب ريخت با آب داخل نشد و روى آب همانند روى زمين جريان يافت. (شذرات الذهب،ج 1،ص 51،شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد،ج 1،ص 203)
    6.حياة الامام الحسين بن على (ع) ،ج 2،ص .82
    زندگانى اميرالمؤمنين عليه السلام ص 631
    جنايتهاى خوارج
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  2. تشكر

    ملکوت (19-07-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •