سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: حکایتی از لقمه حرام‏

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    gozaresh حکایتی از لقمه حرام‏



    یك گناه، گناهى است كه به شكم چنگ مى‏اندازد. فضل بن ربیع مى‏گوید:


    شریك بن عبد اللّه بن سنان نخعى، كه از بالاترین حسب برخوردار بوده است،چون این شخص عالم، از بزرگان قبیله‏اى بوده است كه شاخص‏ترین چهره آن قبیله وجود مبارك مالك اشتر نخعى است، كه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: مادرى را سراغ ندارم كه نمونه او را بزاید، یعنى انسان بى‏نظیرى بود.


    فضل مى‏گوید: شریك بن عبد اللّه را روزى به دربار مهدى عباسى آوردند، كه قبل از هارون بوده است. مهدى عباسى به او گفت: شریك! نمى‏گذارم از دربار بروى، مگر یكى از این سه كار را قبول كنى؛ یا رئیس قوه قضائیه مملكت بشوى، كه آن زمان «قاضى القضات» بود. یا شغل معلمى بچه‏هاى مرا قبول كن. ما در اینجا یك اتاق به تو مى‏دهیم، هر روز بیا و به بچه‏هاى ما درس بده. و یا امروز ناهار را میهمان ما باش و از غذاى ما میل كن.


    شریك بن عبد اللّه در فكر فرورفت. اگر هر سه قسمت را قبول نمى‏كرد، آخرش این بود كه مهدى عباسى مى‏گفت: جلاد! گردن او را بزن! و از شهداى اصیل عالم مى‏شد. اما شریك در جواب گفت: منصب قاضى القضاتى، قرار دادن خودم در لب جهنم است، پس این را نمى‏خواهم. معلمى بچه‏هایت را هم نمى‏خواهم، چون فكر كرد این بچه‏ها در نزد او درس بخوانند، فردا بعد از مرگ پدرشان رئیس مملكت مى‏شوند و مثل او به تمام اهل مملكت ظلم مى‏كنند، لذا گفت: نه، من ظالم‏پرورى هم نمى‏كنم. اما یك ناهار میهمان بودن و خوردن عیبى ندارد. قبول كرد.


    مهدى عباسى به رئیس آشپزخانه دستور داد، فقط از مغز استخوان و شكر، چند نوع غذا درست كنید و بیاورید. رئیس آشپزخانه كه شاهد جریان بود، رفت و بعد از دو ساعت آمد، گفت: غذا آماده است و سفره را چیده‏ایم، بفرمایید و به مهدى عباسى آرام گفت: شریك بن عبد اللّه، اگر امروز این غذا را بخورد، هیچگاه رستگار نخواهد شد. یعنى به قدرى معلوم بود كه آشپز هم فهمید.


    شریك بن عبد اللّه سنان غذاى حرام را خورد، بعد، هم منصب قاضى القضاتى‏را قبول كرد و هم معلمى بچه‏ها را پذیرفت، چون لقمه حرام تمام نور خدا را از باطن مى‏برد و انسان را زمین‏گیر مى‏كند.


    براى دریافت حقوقِ یك ماه، به او نامه دادند كه به سراغ فلان صرّاف برو. وقتى رفت، صراف به او گفت: یك مقدارى را الآن و یك مقدار آن را چند روز دیگر مى‏دهم، یك مقدارى هم جنس مى‏دهم. اصرار كرد كه باید نقد بدهى. صرّاف عصبانى شد، گفت: مگر كتان و پارچه قیمتى فروخته‏اى كه پول آن را نقد مى‏خواهى؟ گفت: نه، از پارچه قیمتى بالاتر دینم را فروخته‏ام.این حكایت به ما هشدار مى‏دهد كه خوردن حرام، مساوى با دین فروشى است. حرام نخورید، حرام نپوشید، در خانه حرام زندگى نكنید، شغل حرام قبول نكنید، كار حرام نكنید. رشوه نگیرید. به دنبال مال غصبى نروید. بیت المال را اختلاس نكنید؛ زیرا باعث مى‏شود كه به دین‏فروشى دچار شوید.

    آیت الله حسین انصاریان

  2. تشكرها 3

    مدير اجرايي (24-07-1390), بيرق ظهور (24-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (24-07-1390)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    امرداد 1390
    شماره عضویت
    1578
    نوشته
    3,750
    صلوات
    500
    دلنوشته
    3
    دلتنگی هات آخرش منو میکشه آقا جونم
    تشکر
    5,514
    مورد تشکر
    14,644 در 3,862
    وبلاگ
    7
    دریافت
    37
    آپلود
    144

    پیش فرض

    با سلام
    حکایت تاثیرگذاری بود
    اگر امکان داره بازهم از این حکایات مفید قرار بدین تا با مطالعه و خواندن آن عبرت بگیریم
    امضاء
    ***************************

    http://img4up.com/up2/76449078655624950011.jpg

    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿

    ***************************

  5. تشكر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی