صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 25
  1. #11
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    شصت و چهار: !!!!!!!!
    آن كه در تن و روان خود بينديشد، خود را يك چيز , دو چيز، بلكه چند چيز يابد :يك چيز به حسب
    شخصيت، دو چيز يا چند چيز به لحاظ تحليل عقلي.
    يك شخصيت ممت  د از فرش تا فوق عرش، كه يك انسان طبيعي و مثالي و عقلي و الهي است:
    طبيعت هميشه سيال است، و صورت او به تجدد امثال محفو ظ است، و در حقيقت روح متجسد است،
    مثال را تجرّد برزخي است، و عقل را تجرد تام، و الهي، اينكه هيچ چيز به انفصال و استقلال نازل نشده
    است بلكه:
    3« بِيدِهِ ملَكُوت كُلِّ شَ يءٍ »
    روان گوهري نوراني منز ه از مشاين طبيعت، و مغتذي به حقائق علميه است . و حقائق علميه صور
    فعليه اند كه به كمال رسيده اند و حركت در آنها راه ندارد وگرنه بايد بالقّوه باشند و لازم آيد كه هيچ
    صورت علميه اي متحقق نباشد و به فعليت نرسيده باشد.
    پس انسان ثابت سيال است، هم براهين تجرد نف س در وي به قوت خود باقي است، و هم ادلّه حركت
    جوهر طبيعت صورت جسمانيه.
    شصت و پنج: !!!!!!!!
    آن كه در آلام و لذّات دنيوي كه از خارج بدو اصابت مي كنند و از انفعالات نف س اند، و نيز در آلام و
    لذّات اخروي كه از تمثلات و ادراكات در حال انصراف از اين نشأه در نوم يا بيداري به انشاء نفس و
    واردات داخلي مي چشد كه از افعال نف س اند، نظر كند بدين حقيقت اذعان كند كه لذّات و آلام نفس در
    اين نشأه از مقوله انفعال، و در آن نشأه از مقوله فع لاند.
    شصت و شش: !!!!!!!!
    آن كه در نحوه تحصيل معارف خود نظر كند، دريابد كه قو اي بدني از حواس ظاهر و باطن، در ابتداي
    امر، معدات نفس براي كسب علوم اند، و نفس كه قوي شده است از آنها مستغني گردد، و چه بسا كه
    اشتغال قوي در اين هنگام به خارجيات و شواغل حسي، نفس را از كارش باز بدارد و رهزن وي شود،
    لاجرم نفس را گوهري نوراني قائم به ذات خود مي يابد، و براي چنين گوهر، ممكن است كه جميع
    مجردات را بدون آلت ادراك كند.
    شصت و هفت: !!!!!!!!
    آن كه در اختلاف امزجه و نفوس آنها تأمل كند، مي بيند انساني غبي است، يعني گول است و او را از
    فكر فائدتي نباشد، و ديگري به قدري ثقافت و حدت ذهن داردكه غني است، يعني از تعلم و تفكر بي
    نياز است، و بين اين دو را مراتب بسيار است.
    اين غني داراي روح قدسي و مؤيد به روح القدس است، و از او تعبير به صاحب نفس مكتفي مي كنند.
    و چون مفيض علي الاطلاق فعليت محضه است و در فاعليت تام، و فيض او علي الدوام فائض است، و
    نفس مكتفي هم در قبول تام است، لذا چنين نفسي مظهر و مصداق تام اسماي تعليمي و تكويني:
    2« و كُلَّ شَي ءٍ أَحصيناه فِي إِمامٍ مبِينٍ » ،1« و علَّم آدم الْأَسماء كُلَّها »
    وواسطه فيض و امام معصوم است.
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  2. #12
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    شصت و هشت: !!!!!!!!
    آن كه در مدارك سبع ة خود كه حواس خمس و خيال و وهم اند ، حق نظر ادا كند، آنها را ابواب
    مكاسب خود يابد، پس اگر در تحت تدبير و فرمان عقل نباشند هفت باب جهنم اند. و اگر باشند هشت
    باب بهشت.
    لاجرم هر كس بهشت يا دوزخ خويش است.
    شصت و نه: !!!!!!!!
    آن كه به نعمت مراقبت متنعم است مي داند، كه هر چه مراقبت قوي تر باشد تمثلات و واردات و
    ادراكات و منامات زلال تر، و عبارات كه اخبار برزخ ياند، رساتر و شيواترند.
    گاهي اين بي ذوق چيزكي چشيده است كه:
    .« التّوحيد ان تنسي غير الله، معرفة الحكمة متن المعارف، يا حسن خذ الكتاب بقوة
    اما تمثلات چه بسيار.
    هفتاد: !!!!!!!!
    آن كه در انسانها بينديشد، برتري را در هر كار و در هر جا از آن بينش بيند، و بينش را از دانش بفزوني
    يابد. آري، هر كه بينش و دانش او بيش است از ديگران پيش است . و هرگاه نور دانش با نور كردار
    1 مشرّف شود و در رتبه مضاعف گردد. « نُور علي نُور » شايسته همنشين شود، به شرف
    هفتاد و يك: !!!!!!!!
    آن كه را آه و سوز و گداز كه روح و ريحان و جنّت نعيم اهل دل است، و راز و نياز كه قر ة العين
    عارف است نباشد، پس نشاط و شادي او در چيست؟!
    هفتاد و دو: !!!!!!!!
    آن كه در آثار م لكات علوم و اعمال خود در خواب و بيداري بينديشد، آنها را مواد صور برزخيه خود
    پي برد. « النّوم اخ الموت » بيند، و به سرّ
    آن صور، قالبهاي مثالي اند و به ابدان مكسوب يا مكتسب تعبير مي شوند، مكسوب در صور ملكات حسن
    3«  علَيها ما اكْتَسبت » 2 ، مكتسب در قالبهاي ملكات قبيح كه «  لَها ما كَسبت » كه
    چه افتعال فعلي را به خلاف فطرت از راه احتيال و خدعه انجام دادن است كه از آن تعبير به ناصواب و
    معصيت و گناه مي شود، پس آن مواد به منزلت ارواح، و اين صور به مثابت ابدان اند و روح الارواح
    نفس آدمي است كه آن صور، همه از منشئات او و قائم بدويند.
    هفتاد و سه: !!!!!!!!
    آن كه در حل مسائل مشكل، و فتح امور مبهم از قبيل رياضيات عالي، و صنايع ظريف، بلكه در مطلق
    شئون احوال و افعال خود التفات نمايد، بر وي روشن است كه با اضطراب نفس و پريشان خاطري،
    امري به وقوع نمي پيوندد، آنگاه كه نفس از اضطراب به در آمد و اطمينان يافت به مقصود خود نائل
    مي شود، همچنين در سلوك روحاني نفس مضطرب طرفي نمي بندد، و چون مطمئن شد، مطمئن شدن
    همان و مخاطب به خطاب:
    يا أَيتُها النَّفْس الْمطْمئِنَّةُ * ارجِعِي إِلى ربكِ راضِيةً مرْضِيةً * فَادخُلِي فِي عِبادِي * و ادخُلِي »
    .5«  أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمئِنُّ الْقُلُوب » . 4 شدن همان « جنَّتِي
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  3. #13
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    هفتاد و چهار: !!!!!!!!
    آن كه در جسم و روح خود بينديشد، هر يك را بدين احوال ششگانه بيابد كه آدم اولياء الله حضرت
    وصي امام علي 7 زبان داده است:
    انّ للجسم ستّة احوال : الصحة و المرض و الموت و الحيوة و النّوم و اليقظة و كذلك »
    الرّوح فحيوتها علمها، و موتها جهلها، و مرضها شكّها , و صحتها يقينها , و نومها غفلتها، و
    .« يقظتها حفظها
    يعني جسم را شش حالت است:
    تندرستي و بيماري و مرگ و زندگي و خواب و بيداري، همچنين روح را كه دانش زندگي، ناداني مرگ،
    دودلي بيماري، استواري تندرستي، ناآگاهي خواب، و نگهداري بيداري او است.
    هفتاد و پنج: !!!!!!!!
    آن كه در منشئات تمثلي نفساني خود درحال انصراف از شواغل حسي و موانع خارجي بينديشد،
    اعتراف كند كه نفس چون قوت گيرد مانند نفوس متألّهه، تواند به سلطان كلمه نوري وجودي و امر كن
    ايجادي خود، اشَباح و اشخاصي همانند خود و يا ديگران انشاء كند، و چون مجرد از ماده و احكام آن
    و محيط و فائق بر آنها است، به چشم برهم زدني به طي ارض به هرجا خواهد گسيل دارد، و به مواضع
    مختلف در اطراف و اكناف فرستد، تا به داد مظلومان برسند، و گمشدگان را دريابند، و نفوس مستعده را
    امداد نمايند، بدين سرّ مقنّع، عارف رومي در دفتر دوم مثنوي ايمائي نموده است كه:
    شير مردانند در عالم مدد
    آن زمان كافغان مظلومان رسد
    بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند
    آنطرف چون رحم تحق مي دوند
    اشخاص يادشده همه قائم به آن نفس متأ لّه منش يء آنهايند كه قيام فعل به فاعل يعني معلول به علّت
    است. در اين امر، حدوث اشباح صفحه تلويزيون در آن واحد در مواضع مختل ف، تا حدي تنظير مناسبي
    است، وليكن اين صنعت است و سايه بي جان، و آن خلقت به اذن الله است و اشخاص حي متصرف كه
    در حقيقت از شئون يك نفس متألّه اند.
    هفتاد و شش: !!!!!!!!
    آن كه از خواب غفلت بيدار شده است، از نامحرمان أعني از خفتگان و مردگان، دوري گزيند و حيات
    ابد آرزو كند، و چندان كه گرفتار به درد چشم، در يافتن چشم پزشك برآيد، او دوصد چندان در جستن
    زندة زنده كننده.در اصحاح هشتم انجيل متي آمده است كه:
    يكي از شاگردان حضرت مسيح 7 بدو گفت: اي آقا! مرا بار ده كه نخست بروم پدرم را بخاك سپارم.
    بدو فرمود : پيرو من باش، مردگان را بگذار مردگانشان به خاك سپارند . و در شريعت خاتم 6 مردي
    انصاري از رسول الله پرسيد:
    هرگاه جنازه و مجلس عالمي پيش آيد كدام يك در نزد تومحبوبتر است تا حاضر شوم؟
    فرمود: اگر براي تجهيز و دفن جنازه كسي هست، همانا كه حضور مجلس عالم برتر از حضور هز ار
    جنازه است.
    هفتاد و هفت: !!!!!!!!
    آن كه در حدوث نفس مطالعه دقيق داشته باشد، مبدأ تكو ن او را قوه طبيعي أعني جسماني يابد، قوه اي
    كه از كثرت و شدت قابليت فعليت، كأن از سنخ ماده برتر است، أعني همان نفس طبيعي را در بدو امر،
    حظّي از ملكوت و تجريد است.
    در اصحاح چهارم انجيل مرقس آمده است كه حضرت عيسي پيامبر 7 در ترغيب اين كه:
    نيكي اندك را در ملكوت پاداش بزرگ است، به تمثيل فرموده است:
    دانه خردل از هر بذري ريزتر است، و هرگاه كشت شود شاخه هاي بزرگ برآورد كه پرندگان آسمان در
    .« سايه آن بسر آورند
    نقطه نطفه هم دانه اي است كه بالقوه شجرة طوبي و سدرة المنتهي مي شود، يعني اين قوه جسماني بالفعل
    مفارق عقلي بالقوه است كه به حركت در جوهر و تبدل ذات و استكمال وجوديش در تحت تدبير
    ملكوت، مفارق روحاني ابدي گردد.
    بدان لحاظ كه كمال جسم است، به تازي نفس گويند و به پارسي جان، و چون ببالد و نيرو گيرد و
    تجرّد يابد به پارسي روان خوانند، چنانكه مخرج او را از نقص به كمال روان بخش، پس جان در تحت
    تدبير ملكوت از خاك رويد و باليدن گيرد تا روان شود كه:
    1 « و اللَّه أَنْبتَكُم مِنَ الْأَرضِ نَباتا »
    و با اين كه روان است به اضافت با تن، جان است و تن مرتبه نازله آن است كه نه جان بي تن است و
    نه تن بي جان و به قلم شيواي بابا افضل شيرين بيان در مناسبت تن با جان:
    تن و جان به هم تمام و كاملند و از هم جدا نيستند، تن و جان به هم تن است،
    و جان و تن به هم جان است . تن را چون به چشم حقيقت بيني جان باشد، و جان را چون به چشم »
    .« اضافت بيني تن باشد و در جمله محسوسات و معقولات و متقابلات چنين مي دان
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  4. #14
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پس انسان عبارت از بنيت جسماني تنها نيست، و نيز عبارت از روح تنها نيست، و مركّ ب از جسم و
    جان به تركيب انضما مي نيست، بلكه انسان حقيقت واحدي است كه بدنش مر تبه نازله اوست و يك
    هويت و شخصيت است و در حقيقت هماني است كه به من و أنا و مانند آنها بدان اشارت و تعبير
    مي كنند.
    الَّذِي أَحسنَ كُلَّ شَ ي ءٍ خَلَقَه و بدأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ * ثُم جعلَ نَسلَه مِنْ سلالَةٍ مِنْ ماءٍ مهِينٍ »
    « 1
    2« و لَقَد خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صلْصالٍ مِنْ حمإٍ مسنُونٍ »
    و لَقَد خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سلالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُم جعلْناه نُطْفَةً فِي قَرارٍ مكِينٍ * ثُم خَلَقْنَا النُّطْفَةَ علَقَةً »
    فَخَلَقْنَا الْعلَقَةَ مضْغَةً فَخَلَق نَا الْمضْغَةَ عِظاماً فَكَسونَا الْعِظام لَحماً ثُم أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ فَتَبارك اللَّه
    3« أَحسنُ الْخالِقِينَ
    ثم انشأناه خلقا » همين خلق ش ده از سلاله طين و ماء مهين و حم أ مسنون متدرجا به جائي رسيد كه
    انشاء ايجاد جديد است كه احد اث امر ديگري است، يعني همان موجود زميني آسماني گشته ،« آخر
    است، و همان مادي سابق انسان شده است.
    هفتاد و هشت: !!!!!!!!
    آن كه در خوراك مادي خود درايت بكار دارد، داند كه : بطنه مضاد فطنه است و بلاهت زايد و فتنه ببار
    آرد.
    هفتاد و نه: !!!!!!!!
    آن كه با ياد خدا همدم نيست، آدم نيست.
    هشتاد: !!!!!!!!
    آن كه به سير معنوي خود توجه كند، يابد كه : شهود طلعت سعادت و ارتقاي به جنّت قرب و لقاء و
    مكاشفات انساني مراهل همت و استقامت راست، نه صاحب حال موقّت را كه نصاب نصيب او قيل و
    قال است.
    هشتاد و يك: !!!!!!!!
    آن كه را تسليك نفس به دشت و دمن حضيره قدس است، با حفره لاي و لجن طبيعت چه انس است؟!
    هشتاد و دو: !!!!!!!!
    آن كه در خواسته هايش دقّت كند، مطلقا به كمال رسيده را خواهد، كه شيء تا به كمالش نرسد
    خواهان ندارد، پس چگونه دربارة خود مي خواهد ناقص و خام بماند.
    هشتاد و سه: !!!!!!!!
    آن كه در كار حواس و عقل بينديشد هر يك را جاسوسي در حفظ و بقاي شخص مي يابد، مثلاً شخص
    غذا مي خواهد، باصره ديدباني مي كند و تميز ميان غذا و جز آن مي دهد، با بار دادن باصره، همين كه
    دست بدان رسيد لامسه بار نمي دهد كه داغ است، غذاي ديگر را بار داده است كه معتدل است، تا
    خواهد به دهان برساند جاسوس ديگر به نام شامه دربان است و اجازه نمي دهد كه بدبو است، غذاي
    ديگر را اجازه داده است كه بوي مناسب دارد، تا به دهان گذاشت در آنجا جاسوس ديگر به نام ذائقه
    نشسته است، و اجازه نمي دهد كه بسيار تلخ است، غذاي ديگر را اجازه داد كه شايسته است، اگر
    حيوان باشد مي خورد، اما اگر انسان باشد يك جاسوس ديگر غيبي به نام عقل دارد و مي گويد:
    هيچ يك از آن جاسوسها در كار خود خيانت نكرده اند كه اجازه داده اند، اين غذا براي تن گوارا است ،
    و لكن تو انساني، شيئيت تو صورت فعليتي و حقيقتي به نام روح است كه اين كالبد سايه اي از آن
    است، و اين جواسيس همه سدنه او و از شئون اويند، اين غذا شبهه ناك است، غصبي است، مال يتيم
    است، زنهار و دو صد زنهار نخور كه براي روحت ناگوار است، اين غذاي حرام با آن چنا ن كند كه
    هزاران بار به توان هزاران بار بدتر از خوراك نامناسب با تن.
    هشتاد و چهار: !!!!!!!!
    آن كه در اعضاء و جوارح آشكار و پنهانش به خوبي عميق و دقيق شود و به ويژه اگر در علم شريف
    تشريح دست داشته باشد، هر يك را با صنعي پيراسته، و اندازه اي بايسته، و ش كلي شايسته، و زيبائي اي
    دل خواسته، و نظمي آراسته به شگفتي تمام تماشا مي كند، و به يقين اذعان مي نمايد به از آن كه هستند
    تصور شدني نيست.
    آنگاه هر فعلي از افعال خود را به قوه اي خاص و عضوي به خصوص اسناد دهد . و گاهي در مقام
    اسناد بدانها اشارت كند كه مثلاً:
    با اين دو ديده ام و شنيده ام، و دست بر چشم و گوش خود نهد، و در عين حال با اندك التفاتي اعتراف
    كند كه هيچيك در فعل خود استقلال وجودي ندارد، چنان كه مرده اي را مي نگرد كه همه اندام او به
    جاي خوداند ولي آثار زنده ندارند، بلك ه پس از چندي از يكديگر گسيخته شوند و زيبائي خود را از
    دست دهند و تباه گردند، به حدي كه آن پيكر سبب انس و الفت، حال موجب خوف و نفرت شده
    است.
    لذا ايجاد افعال و آثار را از ديگري يابد، و ميان ايجاد و اسناد فرق گذارد كه ايجاد از گوهري به نام
    نفس و روح است و اسناد به قوي و اعضاء . و كثرتش را به يك وحدت استوار، و در فعل به اختيار
    يابد، نه كثرتي كه يكي جابر، و ديگران مجبورند، بلكه يكي رب و ديگران مربوبند . و نه كثرتي كه هر
    يك متفرد در افعال و ممتاز و منحاز از ديگري به استقلال است بلكه يكي مطلق و ديگران مقيد و شئون
    اويند.
    و نه وحدتي كه منكر كثرت و مجالي و مظاهر نفس شود، ازيرا كه رب ب يمظاهر را معني نبود.
    لاجرم وجود قوي و اعضاء را به لغو و فضول نسبت نكند بلكه حق داند و با نبودن يكي از آنها نفس را
    در كارش مختل يابد، اما وحدت در كثرت و كثرت در وحدت بيند : وحدتي قاهر و محيط و كثرتي
    مقهور ومحاط.
    پس سفري از خود به نظام احسن هستي كند، و به توحيد حقيقي قرآني كه غايت آمال عارفان است
    در مرتبت اسناد پي برد. « اقوم و اقعد » در مقام ايجاد، و « بحول الله و قوته » رسد، و به لطيفه
    و از اينجا جبري را به افراط، و تفويضي را به تفريط ژاژخاي يابد، و حكم عدل امر بين الامرين ر ا بر
    جان و دل نشاند، و به حق بودن كلمات نوري وجودي و قيام آنها به رب مطلق و معي ت ق يومي ه رب 
    1« الْحمد لِلَّهِ رب الْعالَمِينَ » مطلق بر آنها آگاه گردد، و به سرّ
    واقف، و به معرفت اثر بسيار بسيار نفيس:
    عارف شود. ،« من عرف نفسه عرف ربه »
    هشتاد و پنج: !!!!!!!!
    آن كه خود را دوست دارد، ديگر آفريده ها را دوست دارد كه همه براي او در كارند.
    هشتاد و شش: !!!!!!!!
    آن كه براي خدا يك چلّه كشيك نفس كشد، چشمه هاي دانش از دلش بر زبانش آشكار گردد.
    چنانكه خواجه عالم 6 فرموده است:
    .« من أخَلص لِلّه اربعين صباحاً ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه »
    هشتاد و هفت: !!!!!!!!
    آن كه خود را جدولي از درياي بيكران هستي شناخت، دريابد كه با همه موجودات مرتبط است، و از
    اين جدول بايد بدانها برسد.
    ما جدولي از بحر وجوديم، همه
    ما دفتري از غيب و شهوديم، همه
    ما مظهر واجب الوجوديم، همه
    افسوس كه در جهل غنوديم، همه
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  5. #15
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    هشتاد و هشت: !!!!!!!!
    آن كه در گوهر نفس خود، ساعتي به فكرت بنشيند، دريابد كه اگر خود او آن را به تباهي نكشاند
    هيچكس نتواند آن را تباه كند.
    و آنچه كه او را از تباهي باز مي دارد دانش بايسته و كردار شايسته است كه دانش آب حيات ارواح
    است چنانكه آب مايه حيات اشباح است.
    هشتاد و نه: !!!!!!!!
    آن كه در انسان تمام و ناتمام انديشد، دريابد كه:
    بود مرد تمامي آنكه از تنها نشد تنها
    به تنهائي بود تنها و با تنها بود تنها 2
    نود: !!!!!!!!
    آن كه در مباحث حواس خمس كتب حكمي دقّت كند، دريابد كه همه آن مطالب سنگين و سهمگين به
    خصوص ابصار كه از همه دشوارتر است، اختصاص به يك نشأت ابتدائي طبيعي انسان دارد ، چه اين
    كه در رؤياي منامي همه آنها در كارند با اين كه هيچ يك از شرايط احساس دخالت ندارد.
    حال اگر از عالم خواب هم بالاتر برود دريابد كه گوهر نفس به وجود احدي يكپارچه حيات و نور
    وعلم و سمع و بصر و سائر ادراكها است.
    و از آن هم بالاتر در سنخيت نفس مفاض با عقل مفيض و م خرج نفس از نقص به كمال، عقل را به
    وجود احدي يكپارچه حيات و نور و علم و سمع و بصر يابد.
    3« و اللَّه مِنْ ورائِهِم محِيطٌ » و سپس به
    رسد و دريابد كه اسماء حسني و صفات عليايش به وجود احدي عين ذات صمدي اويند و فقط تغاير
    مفهومي دارند آنگاه بسياري از افعال و آثار خود را به همين مثابت در هر نشأه به حكم همان نشأه ارتقاء
    دهد و در تطابق كونين نتائجي بدست آورد.
    نود و يك: !!!!!!!!
    آن كه در خود درست انديشد دريابد كه بود او نابود شدني نيست، هر چند او را اطوار وجودي است،
    چه اين كه شأني از وجود صم دي است و به تعبير فلسفي معلول قائم به علّت تامه خود است كه حق مطلق و وجود صمد است، و نافي بايد نخست نفي علت كند و آن يا عدم است يا وجود، عدم كه بطلان
    محض و هيچ است و وجود كه واجب بالذّات است علاوه اين كه شيء، نافي ذات خود نيست.
    فناي صحف عرفاني عبارت از ر فع تعينات و اسقاط اضافات است و نيست شدن خلق بعد از هستي
    بتعبير موت در روايات كنايه از فناي سافل در عالي است، لذا در سلسله طولي صعودي موت عالي
    متأخر از موت سافل است.
    نود و دو: !!!!!!!!
    آن را كه درد نيست، مرد نيست.
    نود و سه: !!!!!!!!
    آن كه در تشخّص وجودي خود تفكر نمايد، ادراكات تمام قواي خود را عقلاني يابد، كه از آن تعبير به
    ادراك نطقي نيز مي شود، زيرا خصيصه اي كه انسان بدان بر همه موجودات مزيت دارد داشتن نفس
    ناطقه است كه عاقله است و نفس به تنهائي همه قوي و عقل سلطان قوي است، پس صفت نطق و عقل
    در همه آنها منسحب است و به تعبير عطر آگين شيخ در سوم چهارم نفس شفاء:
    .« إنّ نور النُّطق كانّه فائض سانح علي هذه القوي »
    پس لمس انسان لمسي نطقي و عقلي است و هكذا ديگر قوي كه همه بر صفت سلطانشانند و كأنّ هر
    يك عقل متنزّ لاند.
    چنان كه رئيس قواي حيوا نات وهم است و از آن مرتبه بالاتر نمي روند و تمام ادراكاتشان وهمي است و
    كأنّ هر يك از قواي حيوان وهم متنزّل است.
    لذا انسان از ادراكات حواس خود كه همه عقلاني اند به كشف مجهولات پي برد و از ظاهر به باطن آنها
    كه عالم قدس انوار علوم و عقول و ديار ملكوت مفارقات و مرسلات و خزائن حقائق است سفر كند به
    خلاف حيوان كه از محسوسات بدر نمي رود.
    بدين سبب انسانهايي كه وهم در آنها رسوخ كرده است و نقيع شده است و رهزن عقل گرديده است در
    حد حس و حكم حيواني مانده اند و از منزل محسوسات بدر نرفته اند.
    نود و چهار: !!!!!!!!
    آن كه لااقل در صنعت يك چاقو، عقل خود را بكار برد كه تيغه و دسته آن هر يك به وفق ديگري
    ساخته شده است، اذعان كند كه نظام هستي را حيات و علم و قدرت و تدبير و اراده، اداره مي كند كه
    از هر نوع يكي مذك ر و يكي مؤنّث به وفق يكديگر آفريده است.و گرنه نترون و پرتون چه دانند كه اين
    و آن بدين خلقت شگفت جفت موافق يكديگر ساخته شوند.
    نود و پنج: !!!!!!!!
    آن كه در منزل يقظه قدم نهاد و عارف به منطق وحي است، براي او شايسته است يك دوره قرآن كريم
    را به دقّت به اين عنوان قرائت كند.
    اسمائي را كه پروردگار متعال بدانها خويشتن را وصف مي فرمايد، و نيز آنچه را ملائكه او را بدانها نداء
    مي كنند و نيز دعاي انبياء و اولياء را كه خداوند سبحان در پيش آمد شدائد اوضاع و احوال آنان از
    زبانشان نقل فرموده است كه در آن شدائد احوال و اوضاع خداي تعالي را به اسمي خاص و دعائي
    مخصوص خوانده اند انتخاب كند.
    چه اينكه نمو نة آن شدائد احوال براي ديگران به فراخور قابليت و شرائط زمانه و روزگار آنان پيش
    مي آيد، و كأنّ هر يك از آن اشخاص و حالات عنوان نوعي دارد كه در هر كوره و دوره و در هر عصر
    وزمان در ديگران طوري ظهور و بروز مي نمايد، اين كس نيز در پيش آمدهاي زندگي خود كه مشابه با
    آن حالات است خداوند را بدان اسم و دعا و ذكر و مناجات بخواند و آن را وسيلت نجات و سعادت
    خود قرار دهد، چنانكه از تدبر و غور در بسياري از آيات، و تأمل و دقّت در بسياري از روايات حثّ و
    تحريص بدين دستورالعمل استفاده مي شود، و ر ساله " نور علي نور در ذكر و ذاكر و مذكو ر" ما را در
    اين مطلب اهم، اهميت بسزا است.
    مثلاً چون انسان يونسي مشرب شده است خداي جلّ جلاله را به ذكر يونسي بخواند كه:
    1« لا إِله إِلاَّ أَنْت سبحانَك إِنِّي كُنْت مِنَ الظَّالِمِينَ »
    و چون ايوبي مشهد شده است حق تعالي را به نداي ايوبي نداء كند كه:
    2« رب أَنِّي مسنِي الضُّرُّ و أنْت أرحم الرَّاحِمِينَ
    و علي هذا القياس.
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  6. #16
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نود و شش: !!!!!!!!
    آن كه در تعيش خود بينديشد، ابناي نوع خود را در خدمت خود بيند، پس دور از انصاف است كه او
    نيز عضو فعالي از پيكر اجتماع نباشد و بدان خدمت نكند كه ناچار بايد بار خود را بر دوش ديگران
    را ناديده بگيرد. « شرّ النّاس كَلّ النّاس » نهد، و كَلّ بر آنان باشد و
    نود و هفت: !!!!!!!!
    آن كه در احوال والدين نسبت به اولاد تأمل كند مي بيند آنچه كه از پدر و مادر در حق فرزند است
    رحمت است، و پيش آمدن خشم بر وي بر اثر گستاخي فرزند و نافرماني اوست.
    پي برد، و خود را مظهر اين اسم شريف بيند، و به « يا من سبقت رحمته غضبه » از اينجا به معني
    اصيل بودن جنّت و طاري بودن جهنم آگاه شود.
    نود و هشت: !!!!!!!!
    آن كه در قرآن و ا نسان تعقّل كند، قرآن را سفر ة پر نعمت رحمت رحيميه الهي، و وقف خاص انسان
    يابد، هم آن را بي پايان يابد كه كتاب الله است.
    1« قُلْ كُلٌّ يعملُ على شاكِلَتِهِ »
    و هم اين را كه حد يقف براي او نبود، چنان سفره براي چنين كسي گسترده است.
    قرآن حروف آن اسرار، كلمات آ ن جوامع كلم، آيات آن خزائن، سور ه هاي آن مدائن حكم، مدخل آن
    واقف آن رحمن ،« في احسن تقويم » وقف خاص مخلوق ،« بسم الله الرّحمن الرّحيم » باب رحمت
    و موقوف عليه آن انسان است.
    و با توجه بدين كه علم و عمل انسان سازند و جزاء نفس عمل است و صورت هرانسان در آخرت
    نتيجة عمل و غايت فعل او در دنيا است، به سرّ گفتار قرآن و نبي و وصي رسد كه:
    يس و القرآن الحكيم، انا مدينة الحكمة و هي الجنّة و انت يا علي بابها، انّ درجات الجنّة »
    .« علي عدد آيات القرآن فاذا كان يوم القيامة يقال لقاريء القرآن إقرء و إرق
    قرآن حكيم است و آيات او ح كمت است و حكمت بهشت است و درجات بهشت به عدد آيات قرآنند
    و جاني كه حكمت اندوخته است شهر بهشت است و ولايت در اين شهر.
    آري ولايت در بهشت است، ولايت زبان قرآن است، ولايت معيار و مكيال انسان سنج است، و ميزان
    تقويم و تقدير ارزش انسانها است.
    پس هر كس صحيف ة وجود خ ود را مطالعه كند كه تا چه پايه قرآن است يعني مدينه حكمت و شهر
    بهشت است.
    رساله " قرآن و انسان" ما را در اين نكته عليا، رتبه والاست.
    نود و نه: !!!!!!!!
    آن كه در ارتباط بي تكيف و بي قياس خود با پروردگارش درست بينديشد، دريابد كه صلوة سبب
    جعلت قرَََّة عيني في » : مشاهده است و مشاهده محبوب قرّة عين محب است، لذا رسول الله 6 فرمود
    .« الصلوة
    زيرا كه صلوة مناجات بين حق تعالي و عبد اوست، و چون صلوة مناجات است ذكر حقّ است، و ذاكر
    حق همنشين حق است و حق جليس اوست، و كسي كه جليس ذاكر خود است او را مي بيند والاّ جليس
    او نيست، لذا وصي 7 فرمود:
    .« لم اعبد رباً لم اره »
    پس صلو ة مشاهده و رؤيت است، يعني مشاهده عياني روحاني و شهود روحي در مقام جمعي است، و
    رؤيت عيني در مظاهر فرقي است.
    .به عبارت اخصر : مشاهده در مقام جمعي است، و رؤيت در مظاهر فرقي . پس اگر مصلّي صاحب بصر و
    عرفان نباشد كه نداند حقّ تعالي براي هر چيز و از هر چيز متجلّي است، حق را نمي بيند.
    صد: !!!!!!!!
    آن كه در ارزش تكويني انسان تعقّل كند، او را مكيال هر چيز و ميزان قدر و قيمت آن داند، يعني علم و
    حس انساني را معيار معلومات ومحسوسات يابد ، و ارزش هر موجود را به وجود انسان و بهره بردن وي
    از آن و به تمدن جامعه انساني وابسته بيند.
    اين انسان است كه در جميع موجودات و در همه عوالم و مراتب سير علمي مي نمايد، و وي را مقام
    وقوف نيست و به هر رتبه و درجه اي كه رسيده است در آن مرتبه توقف نمي كند، و به مرحله بالاتر
    عروج مي يابد، و متصف به صفات كماليه جميع موجودات مي گردد، و بر همه تسلّط مي يابد، و به حقيقة
    الحقائق كه حيات مطلق و جمال و جلال مطلق است مي رسد، و به اذن او كه اذن فعلي و اتصاف
    كمالات وجودي است، مي تواند در ماد ة كائنات تصرف كند و رب انساني شود و خليفة الله گردد و كار
    خدائي كند.
    والسلام
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی


  7. #17
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    متن کتاب صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده (روحی فداه)

    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين ، اين صد كلمه كه صد دانه در يك دانه است براى خاطر عاطر آن عزيزى كه شائق اعتلاى به ذره معرفت نفس است ، از قلم اين كمترين :
    حسن حسن زاده آملى ، به رشته نوشته در آمده است كه اگر مورد پسند افتد او را بسند است .

    1 آن كه خود را نشناخت چگونه ديگرى را مى شناسد؟!
    2 آن كه از صحيفه نفس خود آگاهى ندارد، از كدام كتاب و رساله طرفى مى بندد؟!
    3 آن كه گوهر ذات خود را تباه كرده است ، چه بهره اى از زندگى برده است ؟!
    4 كه خود را فراموش كرده است ، از ياد چه چيز خرسند است ؟!
    5 آن كه مى پندارد كارى برتر از خود شناسى و خداشناسى است ، چيست ؟!
    6 آن كه در صقع ذات خود باتمثلات ملكى همدم و همسخن نباشد، بايد با چه اشباح و خيالات همدهن باشد؟!
    7 آن كه خود را براى هميشه درست نساخت ، پس به چه كارى پرداخت ؟!
    8 آن كه از سير انفسى به سير آفاقى نرسيده است ، چه چشيده ، و چه ديده است ؟!
    9 آن كه مى انگارد در عوالم امكان ، موجودى بزرگتر از انسان است ، كدام است ؟!
    10 آن كه تن آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست ؟!
    11 آن كه معاش مادى را وسيله مقامات معنوى نگيرد، سخت در خطاست .
    12 آن كه به هر آرمان است ، ارزش او همان است .
    13 آن كه از مرگ مى ترسد، از خودش مى ترسد.
    14 آن كه خداى را انكار دارد، منكر وجود خود است .
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  8. #18
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    15 آن كه حق معرفت به نفس روزيش شده است ، فيلسوف است ، چه اينكه فلسفه ، معرفت انسان به نفس خود است و معرفت نفس ام حكمت است .
    16 آن كه در خود فرو نرفته است و در بحار ملكوت سير نكرده است و از ديار جبروت سر در نياورده است ، ديگر سباحت را چه وزنى نهاده است ؟!
    17 آن كه خود را جدولى از درياى بيكران هستى نيافته است ، در تحصيل معارف و ارتقايش چه مى انديشد؟!
    18 آن كه خود را متسخر در تحت تدبير متفرد به جبروت نمى يابد، در وحدت صنع صورت شگفتش چه مى گويد؟!
    19 آن كه در وادى مقدس من كيستم ؟ قدم ننهاده است ، خروارى به خردلى .
    20 آن كه از اعتلاى فهم خطاب محمدى سرباز زده است ، خود را به مفت باخته است .
    21 آن كه طبيعتش را بر عقلش حاكم گردانيده است ، در محكمه هر بخردى محكوم است .
    22 كه در اطوار خلقتش نمى انديشد، سوداى او سراسر زيان است .
    23 آن كه خود را زارع و مزرعه خويش نداند، از سعادت جاودانى بازبماند.
    24 آن غذا را مسانخ مغتذى نيابد، هرزه خوار مى گردد، و هرزه خوار هرزه گو و هرزه كار مى شود.
    25 آن كه كشتزارش را وجين نكند، از گياه هرزه آزار بيند.
    26 آن كه من عرف نفسه فقد عرف ربه را درست فهم كند، جميع مسائل اصيل فلسفى و مطالب قويم حكمت متعالى و حقائق متين عرفانى را از آن استنباط تواند كرد، لذا معرفت نفس را مفتاح خزائن ملكوت فرموده اند.
    پس برهان شرف اين گوهر يگانه ، اعنى جوهر نفس ، همين ماثور شريف من عرف بس است .
    27 آن كه در كريمه ولا تجزون الا ما كنتم تعملون (359) و هل ثوب الكفار ما كانوا يفعلون (360) و كلما رزقوا منها من ثمره رزقا قالوا هذا الذى رزقنا من قبل و اتوا به متشابها (361) و نظائر آنها به خوبى انديشه كند جزا را موافق اعمال و عقائد مى يابد.
    28 آن كه در آيات : انا عمل صالح (362)، يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء (363)، ما لهذا الكتاب لايغادر صغيره ولا كبيره الاحصيها و وجدوا ما عملو حاضرا (364) و اشباه آنها نظرى صحيح اندازد، دريابد كه انساب شب و روز در مطلق اعمال و احوال خود سازنده خود است ، و هر گونه كه خود را ساخت همان گونه از اين سرا به سراى ديگر رخت بر مى بندد.
    29 آن كه در كسب علم و حرفه و صنعت خود تامل كند، در مى يابد كه فعل او را ظاهرى و باطنى است . ظاهر او كه قشر است با زمان متصرم است و نا پايدار، و باطن او كه لب است ملكه او گردد و متحقق و برقرار؛ و بدين ملك ، ملك و سلطان و اقتدار بر تصرف در ماده و اعمال اعمال خود كند.
    پس آنگاه آگاه شود كه علم و عمل جوهر و انسان سازند.
    30 آن كه در علم و عمل دقيق شود، علم را امام عمل و قائم بر آن مى يابد، چنانكه گوئى : علم نر باشد و عمل ماده ، و مانند آنكه آن آسمان است و اين زمين ، الرجال قوامون على النساء (365)، و از اين دقت آگاه گردد كه علم مشخص روح انسان ، و عمل مشخص بدن اوست كه نه روح بى بدن است و ته بدن بى روح ، اين قائم به آن است و آن قائم بر اين .
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  9. #19
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    31 آن كه به سر سوره قدر كشف تام محمدى برسد، انسان را صاحب مقام فوق تجرد شناسد، چه اين كه قرآن مجيد بيكران در ليله مباركه بنيه محمديه ، از غايب فسحت قلب و نهايت شرح صدرش به انزال دفعى فرود آمده است .
    32 آن كه در معرفت انسان و قرآن توغل كند، قرآن را صورت كتيبه انسان كامل شناسد، و نظام هستى را صورت عينيه او يابد.
    33 آن كه در صورت علميه ، بدرستى تعقل كند هم صورت علميه را و هم واهب و متهب آن را عارى از ماده و احكام آن مى يابد. يعنى اذعان مى كند كه صورت علميه و وعاء تقرر آن مطلقا چه مفيض و چه مستفيض ، فوق طبيعت و وراى آنند.
    34 كه در اعتلاى نفس از قوت به فعل بينديشد كه هر چه داناتر مى شود براى اخذ معارف قوى تر و آماده تر مى گردد، پى مى برد كه نفس را رتبت فوق تجرد است . يعنى علاوه بر مجرد بودنش حد يقف ندارد، و به سر اثر گرامى : يا من لاتزيده كثره العطاء الا جودا و كرما (366) آگاه مى گردد.
    35 آن كه خطاب محمدى را درست فهم كند كه انسانها براى اغتذاى از اين سفره الهى دعوت شده اند قدر و مرتبت خود را شناسند و در راه استكمالش پويا و جويا گردد.
    36 آن كه در حقيقت علم ، درست تامل كند كه بصر نفس مى شود و او را از ظلمت به ضياء مى كشاند، آگاه گردد كه نور علم نفس نفس و عين ذات او مى گردد، و به سر اتحاد علم و عالم و معلوم به حسب وجود، مى رسد.
    37 آن كه در آثار صفات و اخلاق انسانها و در احوال و افعال حيوانها دقيق شود، حيوانها را تمثلات ملكات انسانها مى يابد.
    38 آن كه در كتب مصنفان و مولفان فكر كند، آنها را دليل بر تجرد و عاى علم ، اعم از واهب و متهب كه نفس است ، مى يابد.
    39 آن كه خود را ابدى شناخت ، فكر ابد مى كند.
    40 آن كه در طلب دقت كند، بين طالب و مطلوب مناسبتى مى يابد، و پى مى برد كه نفس بدون تو حد و تجمع به كمال انسانى نرسد، و تعلق با تعقل جمع نشود. حضرت وصى امام على عليه السلام فرموده است :
    العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يبعدها (367)
    41 آن كه در معرفت نفس غور كند، خود را يك شخص متمد داراى مراتب بيند كه هر مرتبه را حكمى خاص است ، و در عين حال مرتبه بالا حقيقت مرتبه پايين و پايين رقيقت بالا است . چنانكه بدن مرتبه نازله نفس ‍ است ، و مع ذلك همه افعال مراتب از يك هويت است .
    42 كه چند روزى كشيك نفس خود بكشد و صادرات و واردات آن را مواظب باشد، بدرد خود مى رسد و چاره درمانش مى كند.
    43 آن كه انسان كامل است ، به تعبير عارف ، مبين حقايق اسماء است .
    فيلسوف گويد: فيلسوف كامل امام است ، كه فلسفه ، علم به حقائق اشياء است و اشياء اسماء عينى اند. قرآن كريم فرمايد: علم آدم الا سماء كلها، (368) و كل شى ء احصيناه فى امام مبين (369). پس قرآن و عرفان و برهان را از يكديگر جدايى نيست .
    44 آن كه خود را زرع و زارع و مزرعه و بذر خود شناخت ، بيش از هر چيز به كشت و كشتزارش پرداخت .
    45 آن كه نفس را بسيط شناخت ، او را ابدى يافت ، زيرا كه تباهى مركب را است ، و جوهر بسيط عقل و عاقل و معقول است .
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

  10. #20
    عضو خودماني
    توحید صمدی آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,009      تشکر : 700
    2,231 در 814 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    توحید صمدی آنلاین نیست.

    پیش فرض




    46 آن كه در ادله تجرد نفس اعم از تجرد برزخى ، و تجرد تام عقلى ، و تجرد اتم فوق تجرد عقلى آن تدبر كند، همه را منتج يك نتيجه بايد كه نفس جوهر بسيط ابدى است .
    47 آن كه در تصرف انسانهاى كامل در ماده كائنات دقيق شود، معجزات و خوارق عادات را از قوت و قدرت نفوسى قدسى آنان ، باذن الله ، يابد.
    48 آن كه در معنى حقيقى سعادت انسان درست نظر كندت پى برد كه سعادت نفس انسانى اين است كه از كمال وجودى خود در عداد جواهر مفارق از ماده قرار گيرد تا در صدور افعالش مانند قوام ذاتش از ماده طبيعى بى نياز گردد، چنانكه وصى عليه السلام فرمود:
    والله قلعت باب خيبر و قذفت به اربعين ذارعا لم تحس به اعضائى بقوه جسديه ولا حركه غذائيه ولكن ايدت بقوه ملكوتيه و نفس بنور ربها مستضيئه (370).
    يعنى : سوگند به خداوند من به قوت جسدى و حركت غذائى دراز خيبر برنكنده ام و آن را به چهل ارش بدور نيفكنده ام ، چنانكه اعضايم بدان احساس نكرده است ، ولكن به قوت ملكوتى و نفسى كه به نور رب خود مستضى ء است بر آن دست يافتم .
    و به عبارت ديگر: سوگند به خداوند، من به تاييد قوت ملكوتى و نفسى كه به نور رب خود مستضى ء است ، در از خيبر بر كنده ام و آن را به چهل ارش ‍ به درو افكنده ام ، چنانكه اعضايم بدان احساس نكرده است ، نه به قوت جسدى و حركت غذائى .
    49 آن كه چند روزى خود را از هرزه كارى ، و از گزاف و ياوه سرائى ، بلكه زياده گوئى و خلاصه از مشتهيات و تعشقات حيوانى باز بدارد، مى بيند كه اقتضاى تكوينى نفس اين است كه از رياضت ، ضياء و صفا، مى يابد، و آثار او را نور و بهائى است . پس اگر رياضت مطابق دستور العمل انسان ساز، اعنى منطق وحى ، ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم (371) بوده باشد، اقتضاى تكوينى نفس به كمال غائى و نهائى خود نائل آيد.
    50 - آن كه در باطن و ظاهر خود تامل كند، بدين حقيقت مى رسد كه هيچگاه باطن از ظاهر غافل نمى شود، حتى نائم در نوم خود و سكران در سكر خود، لذا به اصابت كمترين اذى مو الم بدانها آگاه مى گردند.
    پس نفس را مظهر لاتاخذه سنه و لا نوم مى يابد، و از اينجا زيادت بصيرت حاصل كند كه باطن عالم عين حيات و علم و آگاهى است ، هيچگاه از ظاهر غافل نمى شود، اما ظاهر بر اثر اشتغال به غيرش از باطن غافل مى گردد.
    51 آن كه در رشد خود دقت كند، مى بيند كه او را دو گرنه غذا بايد : غذائى كه مايه پرورش تن اوست و غذائى كه مايه پرورش روان اوست . و هر يك را دهانى خاص است :
    دهان آن ، دهان است ، و دهان اين گوش . نه از غذاى تن روان پرورش ‍ مى يابد و فربه مى شود، و نه از غذاى روان تن .
    آب مظهر و ظلل حيات و علم است ، و تن مرتبه نازله نفس و ظل آن است . تن تشنه آب خواهد كه ظل حيات است ، و روان تشنه علم خواهد كه اصل آن است .
    امام ملك و ملكوت ، صادق آل محمد صلى الله عليه و آله در تفسير طعام كريم فلينظر الانسان الى طعامه (372) فرمود: علمه الذى ياخذه عن ياخذه (373). بنگر كه غذاى جسم و جان تو چگونه است ؟ و بدان كه كه غذا با همه اختلاف انواع و ضروب آن ، مظهر بقاء و از سد نه اسم قيوم و با مغتذى مسانخ است ، و تغذى حب دوام ظهور اسم ظاهر و احكام آن است .
    52 آن كه در معرفت نفس دقيق شود، مى بيند كه او را دو قوه نظرى و عملى است : قوه نظرى را قوه علامه و نيروى بينش گويند، و عملى را قوه عماله و نيروى كنش گويند. اين دو قوه به منزلت دو بال نفس اند كه بدانها به اوج حقائق طيران مى كند تا به جنه اللقاء و جنت ذات و داخلى جنتى مى رسد.
    رئيس كمالات معتبر در قوه نظرى معرفه الله است ، و در قوه عملى طاعه الله . و به حسب مراتب فعليت اين دو قوه ، انسان را درجات است .
    يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتو العلم درجات ؛ (374) ولكل درجات مما عملوا (375) اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه (376). كلم طيب ارواح طاهره مومنان است و عمل صالح كردار نيكو و معارف عقليه است كه رافع روح طيب است .
    53 آن كه گوهر نفس ناطقه اش به نصاب استكمال و ترقى خود رسيد، همانطور كه اجداث را قبور اجساد را نيز اجداث نفوس مى يابد: و ما انت بمسمع من فى القبور (377). چنان كه موت ارادى را كمال جوهر حى ناطق ، و موت طبيعى را متمم اين كمال مى يابد من مات فقد قامت قيامته (378)
    54 آن كه در معرفت نفس به مرحله يقظه قدم نهاد، بسيارى از دانشها را بيش از خواب و خيال ارزش نمى نهد، آن علمى كه نور نفس است ديگر است كه العلم نور يقدفه الله فى قلب من يشاء (379) و آن فضلى كه عنوان تعيش است ديگر.
    55 آن كه قدر خود را شناخت ، بدن و قوايش را شبكه اقتناص علوم ، و حباله اصطياد معارف خود ساخت ، چه فعليت نفس به معارف الهيه و ملكات علميه و عمليه صالحه است .
    56 آن كه معرفت نفس را مرقات رب گرفته است نسبت قوى را به نفس ‍ مانند نسبت ملائكه به رب مى يابد.
    صد کلمه در معرفت نفس از علامه حسن زاده آملی
    اللهم ارزقنا حلاوت ذکرک و لقائک و الحضور عندک
    بمعرفة حججک سیما معرفة حجتک حجة ابن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه
    و معرفة اولیائک سیما معرفة ولیک نجم الدّین

    حسن حسن زاده آملی

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •