••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*•• سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••
صفحه 8 از 12 نخستنخست ... 456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 119
  1. #71
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض حتی وقتی عرف نبود!




    سلام!!!!! اولین باری که چادر پوشیدم یه دختر کوچولوی 4 ساله بودم! اون روز وقتی مثل همیشه قبل از بیرون رفتن از مامان خواهش کردم منم مثل خودش چادر بپوشم، واقعاً انتظار نداشتم مامان قبول کنه! ولی در کمال ناباوری گفت باشه عزیزم بپوش!
    یادمه توی خیابون دستم تو دست برادر بزرگترم بود و داشتم با چادر نمازم حال می کردم! سعی کردم مثل مامان رو بگیرم ولی چادر را آنقدر جلو آوردم که روی چشمهامو پوشوند، با کمال ناباوری دیدم از پشت چادر هم میتونم ببینم!
    خلاصه در همون حال که سعی میکردم دقت بیشتری برای دیدن اطراف از پشت چادر کنم، پام به قوطی های شیر خشک دستفروشی گرفت و همه شیر خشکهاش ولا شد! خیلی ترسیده بودم! برادرم بغلم کرد و از دستفروش عذرخواهی کرد، ولی اون خیلی عصبانی بود و با لحن بدی بهم گفت: تو که الآن اینقدری بساط منو ریختی، حتماً اگه بزرگ بشی راه که بری خونه های مردم را خراب میکنی!
    با اینکه خیلی کوچیک بودم هنوز اون روز را یادمه! با خودم گفتم شاید مامان راست میگفت واقعاً هنوز برای من زود بود! دیگه برای پوشیدن چادر اصرار نمی کردم! با خودم میگفتم هر وقت موقعش بشه مامان خودش بهم میگه!
    توی فامیل ما همه چادری بودند و آرزوی همه دخترها بزرگ شدن و چادر پوشیدن بود! برای همینم وقتی بیرون خانمهای بدحجاب را میدیدم برام خیلی عجیب بود که آخه چرا!؟ وقتی از مامان میپرسیدم چرا اینا اینطوری هستند مامان صبورانه برام مثالهای مختلفی میزد، مثلاً می گفت باید چیزایه با ارزش را محافظت کرد و جلوی دید هرکسی نگذاشت
    می گفت مگه نمیبینی ما توی خونه یه جای مخفی برای طلاهامون داریم! ما اون موقع ژیان داشتیم! مامان میگفت اگه ما ژیانمون را کنار خیابون بذاریم کسی بهش کاری نداره چون ارزش چندانی نداره ولی اگه کسی یه بنز آخرین مدل داشته باشه اونو بیرون نمیذاره و اگر هم بذاره روش روکش میکشه تا جلب توجه نکنه وگرنه اگه یه آدم ناجور از کنارش رد بشه و یه خط بهش بندازه کلی از ارزشش کم میشه! زن هم خیلی با ارزشه و باید حجاب داشته باشه ولی متأسفانه اونا قدر خودشون را نمیدونند!
    نزدیک مکلف شدنم بود که مامان برام چادر مشکی دوخت. وقتی به تکلیف رسیدم بابا بهم گفت دخترم از امروز دیگه وظایف شرعیت با مامانت فرق نمیکنه! همونجور که مامانت باید حجابش کامل باشه تو هم باید حجابت کامل باشه! اگه از نظرت زشته مامانت بدون چادر بره بیرون پس بدون در مورد خودت هم همینطوره!
    به نظرم تو چادری شدنم تأثیر بابا بعد از مکلف شدنم بیشتر از مامان بود!
    دوران ابتدائی برای مدرسه تفننی چادر می پوشیدم ولی برای بیرون رفتن همیشگی بود. از دوره راهنمایی حتی مدرسه هم با چادر می رفتم! اوایلش فقط من توی مدرسه چادر می پوشیدم! بچه ها مرتب بهم می گفتند تو چاپلوسی و برای خوشایند معلمها و مدیر و معاون چادر می پوشی و باور نمیک ردند که من همیشه چادری هستم ولی کم کم تعدادمون زیاد شد و توی بعضی کلاسها یکی دو نفر چادر می پوشیدند!
    گذشت و گذشت تا دانشگاه یکی از شهرهای اطرافمون که کمتر از یک ساعت فاصله داشت قبول شدم، روز ثبت نام دیدم با یکی از دوستان قدیمی و اتفاقاً از خانواده ای مذهبی همکلاسی هستم! بیشتر از من مامان خوشحال شد! چون فکر می کرد دوست مناسبی خواهم داشت!
    روز اول کلاسها وقتی توی ترمینال دیدمش خیلی خوشحال شدم گرچه احساس می کردم اون حس متفاوتی داره! وقتی جلوی دانشگاه از ماشین پیاده شدیم با کمال ناباوری دیدم چادرش را از سرش برداشت!
    تازه فهمیدم چرا از دیدن من خوشحال نشد!
    یه دفعه انگار برق گرفتم!
    داده های ذهنیم به هم ریخت آخه اون یه موقعی الگوی من بود!
    به اطرافم نگاه کردم دیدم این کار را همه دارند می کنند!؟
    همه چادری ها جلوی دانشگاه چادرشون را در می آوردند و وارد می شدند!
    وارد راهرو که شدیم چشم چشم میکردم ببینم اصلاً کسی هست که چادر به سر داشته باشه ولی کسی نبود!
    همه چادرها را روی دستشان انداخته بودند!
    قبل از ورود به کلاس یه احساسی بهم می گفت اینجا عرف نیست چادر بپوشی! انگشت نما میشی!؟
    دستم را بردم زیر کش چادرم تا از سرم درش بیارم ولی یک آن به خودم آمدم و از خودم پرسیدم آخه چرا اصلاً چادر میپوشی؟ بیرون از دانشگاه با داخل اون چه فرقی داره!؟ اگه آنجا به خاطر وجود نامحرم میپوشی خوب اینجا هم نامحرم هست تازه اینا همشون جوونند و اکثراً ازدواج نکرده!
    دستم را از زیر کش چادرم بیرون آوردم و چادرم را مرتب کردم! با اینکه همیشه فکر می کردم به خاطر عرف خانوادگی چادر می پوشم، البته خدا را شکر میکردم که توی خانواده مذهبی به دنیا آمدم ولی همیشه یه سؤال بی جواب از خودم داشتم که اگه توی خانواده دیگه ای بزرگ شده بودم بازم این انتخاب را می کردم یا همرنگ جماعت می شدم!؟ ولی توی محیطی که دیگه عرف خانواده ام مطرح نبود خودم انتخابش کردم!
    انتخابی سخت و در عین حال شیرین بود!
    احساس خیلی خوبی داشتم!
    توی سخت ترین امتحانی که همیشه بهش فکر می کردم مؤفق شدم! نکته جالب تر اینکه اینجا هم کم کم تعدادمون زیاد شد!
    انگار خیلی ها به بقیه نگاه کرده بودند!

    منبع
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••

  2. تشكر

    مدير اجرايي (28-02-1391)

  3. #72
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    قصه حجاب ما شنیدنی است. قصه حجاب قصه فاطمه علی و زینب حسین است. فاطمه حتی در کوچه موقعی که دنبال علی می دوید چادر از سرش نیافتد. وقتی هم برای اهالی مدینه صحبت کرد پرده ها او را در خود گرفتند. از حجاب فاطمه بعضی ها کینه داشتند. علی عاشق حجاب فاطمه بود. زینب در کربلا حجاب داشت. حتی رقیه 3 ساله هم بی چادر نبود . آنانکه فاطمه را فهمیدند با حجاب شدند. اسلام حجاب می خواهد و قرائت رحمانی که از دین می کنند و حجاب را جدی نمی گیرند قرائت شیطانی است و تئورسین هایش شیاطین هستند.اتفاقا حجاب در اسلام خیلی هم مهم است و آنانکه جدی نگرفتند گرفتار هوس خویش هستند و خودمی دانند!.قصه حجاب تاریخش به کشف حجاب رضاخان انگلیسی و ترویج بی حجابی پسرش محمد رضا آمریکایی برنمی گردد. حجاب میراث مادرمان حوا هست و کوچه بنی هاشم دختران هاشمی را هیچگاه بدون چادر ندید. فائزه جنبش فتنه دختر هاشمی نیست او آقازاده رئیس تشخیص مصلحت نظام است . او حجابش هم فیمنیستی است و برای رضایت آنها لباس رنگی می پوشد.فائزه می داند چادراز اول کامل بود و برای تکمیل کردنش نیازی به طراحی لباس های جدید نبود.فائزه دنبال حجاب فانتزی است.حجاب قصه مادران و همسران شهید دفاع مقدس ماست. حجاب دختر شهید ... دارد که هنوز تبسم هایش را هم با شرم می کند. حجاب مادر شهید... دارد که با سن و سال زیادش هنوز تار موی از سرش دیده نشده است. حجاب را شهدای ما می فهمند که در وصیت نامه هایشان به خواهرانشان نوشتند سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت می دهم.حجاب را شهید آوینی ما می فهمد که دنیای بی حجاب ها را دیده بود و خود تشنه حجاب شده بود . قصه بی حجابی قصه زنان خودنما و مردان بی غیرت است. قصه بی حجابی عیار نامرد بودن و غیرت نداشتن است. حجاب یعنی من فقط از آن شوهرم هستم و بی حجابی یعنی دیگران هم می توانند زیبایی های مرا ببینند.بی حجابی یعنی من زینت هایم را مفت به چشمان کوچه و بازار هدیه می دهم. حجاب ما یک کمال است. کلاس بالاست و اهلش اهل معنا. چادر ما یادگار فاطمه است. خانم کلینتون از حجاب ما می ترسد . خودش به رویش نمی آورد ولی فطرت زنان آمریکایی حجاب را می پسندد. معلوم است سارکوزی حجاب را نمی پسندد او زنش دنبال بازی در فیلم های آنچنانی است ، او غیرت نمی داند که چیست .اوباما مادربزرگش هم از حجاب چیزی نفهمیده بودکه الان زنش بی حجاب است.ما حجاب را دوست داریم و از بی حجابی متنفر هستیم . بی حجاب ها بعضی هاشان جو گیر هستند و ترس بی کلاسی دارند و این تقصیر ماست و مدیران فرهنگی بایدجوابگو باشند .بعضی هاشان کمبود دارند و باید کمیودشان را جبران کرد و بعضی ها اصلا ندانسته اند حجاب چیست و لذتش را احساس نکرده اند . ما خانم چادری هزار کیلو آرایش هم نمی خواهیم . بی حجابی شیبخون خانم های سوپر استار ماست که گالری عکس با پول بیت المال راه می اندازند. همان سوپر استارهای که غلط اضافه می کنند و خون شهیدان برج مینو را ندیده می گیرند و در جشنواره های خارجی های هرزه، سرلخت می شوند.جنگ نرم فقط الفاظ گنده نیست ،سربازان دشمنش همین دختران دانشجوی بی حجاب دانشگاه های ما هستند که معنی حیا را نهفمیده اند و خودشان را زده اند به کوچه های علی چپ لس انجلس و از عروسک های کاواره نشین خط می گیرند. حجاب خاکریز جدی خودی هاست و برایش باید آبرو و جان بدهند. بی حجابی خاکریز اهالی فتنه هست که تکلیف شان حتی برای میزان بی حجابی هم مشخص نیست. خاکریز آنها زنان خواننده مزدور آمریکا هست که از بی حجابی هم چند پله پایین تر هستند!.حجاب ما یک مکتب پشتش خوابیده است و فرهنگی به وسعت تاریخ زنان آسمانی از حوا،آسیه و مریم گرفته تا فاطمه علی و بعد از آن تا مادران و همسران و دختران شهید ما دارد.حجاب یک هنر است که زنان هنرمند دارند نه بی هنران .چادر ما چمران،باکری همت ،زین الدین ،شهید میرحسینی سیستان تربیت کرد و بی چادری شما آشوبگر خیابانی تربیت می کند.
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••




  4. تشكرها 2


  5. #73
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    حجاب ما فتنه را خاموش کرد و بی حجاب های شما دنبال آشوب و اغتشاش هستند. حجاب بود که امام گفت فرزندان من در گهوراه هستند و همان حجاب بود که فرزندانی تربیت کرد که امام گفت آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. حجاب بود که شن های طبس را به حرکت درآورد. ولی بی حجابی شماست که دل یار خراسانی ما را خون کرده است . بی حجابی شماست که ظهور یار ما را عقب می اندازد. بی حجابی شماست که زلزله را به تهران می آورد . بی حجابی شما فساد را به تهران آورده است و بی حجابی شماست که آخرش عذاب الهی دارد و خواهید دید هنگامی که می گویند به موهایتان آویزان می شویدیعنی چه؟.بی حجاب شما می خواهد خون شهیدان ما را پایمال کند و بعد انقلابمان را منحرف کند و آنتش را مانند دیش های ماهواره هایتان می خواهیدبه سمت امریکا ببرید. شما بی حجاب ها تلوزیونتان بی بی سی و صدای آمریکاست چون از قدیم گفته اند باز با باز و کبوتر با کبوتر. ما بت بی حجابی را می شکنیم و شیرین عبادی می داند که بزرگترین ظلمی که به او شده بی حجابی خودش بوده و او یک زن ایرانی نیست ، چون زنهای ایرانی حجاب دارند از نوع گل یاس . شیرین شیرنی حجاب را نهفمیده و خودش را مسخره کرده است.او مدافع حقوق زنان بی حجاب هست . ما از او به خاطر بی حجاب بودنش شکایت داریم . او باید بگوید حجاب ایرانی را چه کرده و از آبروی کدام زنان ایرانی خرج می کند. حجاب ماهم فقهی است و هم سیاسی.بی حجابی شما هم بی دینی است و هم فساد انگیز. حجاب ما توی دهن آمریکا زده است و بی حجاب های شما دوست دارند برای اوباما فرش قرمز پهن کنند. حجاب ما تاریخ جدیدی در جهان بوجودآورده است و ما با حجابمان زنان عالم را آگاه خواهیم کرد. شما بی حجابیتان فقط تقلید از غربی هاست در حالیکه ما تمدن غرب را زیر پا خواهیم گذاشت.حجاب ما گره به خون محسن فاطمه دارد و ما از آن به راحتی نخواهیم گذشت و پای او تا آخر ایستاده ایم.
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••




  6. تشكرها 3


  7. #74
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    حضرت فاطمه علیهاالسلام اگرچه نمونه کامل یک زن مسلمان در تمام اوصاف و کمالات اسلامی به ویژه در حجاب و عفاف بود، ولی مسائل سیاسی و اجتماعی را نیز در مواقع حساس نادیده نمی‌گرفت، مخصوصاً در ولایت امیرالمؤمنین و به یغما رفتن فدک، [این بعدها نیز در بخش سیاسی و اجتماعی، به طور مستقل بحث شده است.] با خلیفه غاصب وقت و دارو دسته‌اش به مبارزه پرداخت و در مجامع عمومی به مناظره نشست، ولی در عین حال هرگز از پرده حجاب کامل و عفاف لازم بیرون نرفت. اینک فرازهایی از اظهارات محدثین و مورخین اسلامی را در این زمینه تقدیم می‌داریم.


    از طریق عایشه و عبداللَّه بن حسن بن حسن در کتاب‌های عامه و خاصه نقل شده:

    لما بلغ فاطمه علیهاالسلام اجماع ابی بکر علی منعها فدک، لاثت خمارها، و اقبلت فی لمه من حفدتها و نسا قومها، تطا فی ذیولها، ماتخرم مشیتها مشیه رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله حتی دخلت علی ابی بکر و قد حشد الناس من المهاجرین و الانصار، فضرب بینها و بینهم ریطه بیضا.... [شرح ابن ابی الحدید، ج 16، ص 211 و 249- احتیاجات طبرسی، ج 1، ص 131، چاپ نجف.]
    در حالی که با لباس‌های طولانی راه می‌رفت- که حتی روی پاهای او پوشیده بود و بدنش پیدا نمی‌شد و چنان راه می‌رفت که گویا پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله در حرکت است

    هنگامی که به فاطمه علیهاالسلام ثابت شد که ابوبکر فدک را از او به زور گرفته و تحویل نمی‌دهد، آن بانوی عزیز، مقنعه و روسری‌اش را بر سر محکم بست و با عده‌ای از زنان متدین و نزدیکان خویش که او را در میان گرفته بودند به سوی مسجد رسول اللَّه حرکت کرد، در حالی که با لباس‌های طولانی راه می‌رفت- که حتی روی پاهای او پوشیده بود و بدنش پیدا نمی‌شد و چنان راه می‌رفت که گویا پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله در حرکت است- وارد مسجد شد. جمعیت مهاجر و انصار آنجا را پر کرده بودند و برای دختر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله جایگاهی درست کرده بودند، که مردها او را نمی‌دیدند...
    اگر این عبارات را به دقت مورد عنایت قرار دهیم درس‌های زیادی از حجاب و عفاف آن حضرت می‌گیریم، و در اینجا متوجه می‌شویم که آن حضرت، حتی در میدان مبارزه نیز بسیار مقید به حجاب کامل و حیای اجتماعی و اخلاقی بوده است، زیرا:

    1- با پوشیدن مقنعه و احتیاط لازم حرکت نموده. (لاثت خمارها).
    2- در میان زنان حرکت نموده. (فی لمه...).
    3- لباس‌های بلند پوشیده بود که حتی پاهایش پیدا نبود. (تطا ذیولها).
    4- در جایگاه مخصوص قرار گرفته و پرده‌ای بین زنان و مردان حایل بود. (فضرب بینها و بینهم...).
    آری فاطمه علیهاالسلام با این برنامه ریزی دقیق حتی در میدان مبارزه، با غاصبین خلافت، (آیه بیست و پنجم سوره‌ی قصص) [فجائته احداهما تمشی علی استحیا.] که شیوه راه رفتن دختران پیامبران و زنان اسلامی را ترسیم می‌کند، تداعی کرد و به پیروانش درس‌ها داد که در عین اجتماعی بودن، زنان حجاب و عفاف را حفظ کنند.
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••




  8. تشكرها 3


  9. #75
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض راهیان نور و حقایقی که با دلم دیدم




    سلام من مژده هستم 19 سالمه 18 سال راحت و اسوده بدون هیچ دغدغه ای بدون هیچ فکری واسه خودم زندگی کردم بدون اینکه بدون زندگی چیه هدف از زندگی چیه؟
    تا اینکه با دختر خالم که واقعا اگر اونو نداشتم پام به اینجور جاها باز نمی شد، رفتیم مزار شهدای گمنام
    البته من اصلا نمی خواستم برم مزار شهدا، هیچ حسی نداشتم اما چون توی خونه تنها می شدم مجبور شدم که برم اصلا از جمع بچه مذهبی ها خوشم نمیومد.
    اونجا دیدم همه دارن گریه میکنن با چه عشقی، تو دلم مسخرشون می کردم میگفتم که چی مثلا دارن گریه میکنن.
    خلاصه دختر خالم از جنوب واسم گفت و ثبت نام کردم و به زور و زحمت تونستم راهی اردوی راهیان نور بشم.
    توی اتوبوس بازم تو حال خودم بودم وقتی رسیدیم به دو کوهه خیلی چیزا دیدم اما بازم خواب بودم اما همین که می رفتیم جاهای بیشتر مناطق جنگی بیشتر انگار از خواب بیدار می شدم و از خودم بیشتر بدم میومد از کارام بیشتر خجالت می کشیدم توی راه با بچه ها خیلی صحبت کردم یکی از دوستام که اسمش مهری بود خیلی باهام صحبت کرد.
    مهری و هدی(دختر خالم)بهترین دوستام توی این 19 سال هستن .
    اوایل اردو می گفتم امکان نداره من چادر بزارم و با حجاب بشم اصلا امکان نداره...اما وقتی برگشتم خونه واقعا متحول شده بودم واقعا به کارام فکر کردم و یه تصمیم بزرگ گرفتم خیلی هم حرف شنیدم واسه حجابمو چادری شدنم
    خیلیها بهم گفتن حالا چرا چادر گذاشتی میتونستی بدون چادر هم حجاب داشته باشی اما من خودمو می شناختم می دونستم که بدون چادر امکان نداره حجابمو رعایت کنم موهامو بریزم تو یا مانتوی کوتاه نپوشم و دلیل دیگه اش هم این بود که همیشه وقتی با خدا دردو دل میکردم خجالت میکشیدم ازش، وقتی حجابمو با چادر کامل کنم ایمانمم هم قوی تر میشه، من یه مسلمونم پس پوششم باید پوشش اسلامی باشه.
    خونواده ام هیچ نظری در مورد چادرم بهم ندادن نمی دونم راضی هستن یا نه مامانم چادری نیست اما نماز و روزه اش رو انجام میده دل پاکی هم داره .از چادر خوشش نمیاد اما چیزی بهم نگفت.
    اما فامیل! من وقتی میخوایم بریم مهمونی خیلی عذاب می کشم چون هرجا میرم فامیلا خیلی تیکه میندازن خیلی.
    وقتی از اردوی راهیان نور برگشتیم دانشگاه تعطیل بود و بعدشم عید بود که هفته اول عید برای اولین بار همون دختر خالم رفتیم اردوی جهادی بنابرای عید جایی نرفتم.بعد از عید هم که دانشگاه شروع شد روز اولی بود که می خواستم با چادر برم دانشگاه واقعا اگه دست خودم بود اگه خدا نبود اگه دلیلم و امیدم خدا نبود واقعا نمی تونستم برم یه اعتماد به نفس خدایی توی وجودم به وجود اومد از وقتی رفتم به سمتش...
    به خودم گفتم میدونم با حجاب خیلی از زیبایی های ظاهری م پوشیده میشه اما هدف من یه چیز دیگست و ((حجاب زیباست زیبایی نیست.))
    توی اردوی راهیان نور فقط واقعیت هارو با دلم دیدم نه با چشمم، هیچ چیز خاصی ندیدم فقط حقایق رو دیدم خیلی بهم گفتن که ((شستشوی مغذیتون ))دادن اونجا، از جمله مامانم....
    خیلی سخت بود اما هرچیزی رو با سختی دست بیاری بیشتر عاشقش میشی منم الان عاشق چادرمم سرم بره چادرم نمیره.
    مدیون شهدام این هدیه قشنگو، راه زندگیم عوض شد 180 درجه نگاهم تغییر کرد خیلی خوشحالم.

    منبع
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••

  10. تشكر

    مدير اجرايي (01-03-1391)

  11. #76
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض آشنایی ام با اسلام و جریان فمنیسم




    محجبه بودم ولي چادر نمي پوشيدم,البته يه دونه چادر داشتم كه براي ورود به حرم امام رضا و روز تاسوعا و عاشورا ازش استفاده مي كردم. اما 7سال پيش وقتي اول دبيرستان بودم به اين فكر افتادم كه يك مسلمون واقعي بشم، دوست داشتم در مورد اسلام شناخت بيشتري پيدا كنم ودر اين حين به طور ناخودآگاه به فكر چادر پوشيدن افتادم و حس علاقه به آن پيدا كردم و در خرداد همون سال شروع به چادر پوشيدن كردم.
    من احتياج به يك چادر مناسب داشتم .مامانم گفت اگر دو ماه بطور مرتب همین چادر قدیمی ات رو پوشيدي برات يه چادر جديد مي خرم.
    دو ماه گذشت...
    روزي كه مي خواستم چادر بخرم, بابام گفت: چادر مي خوايي چكار؟همين مانتو خوبه و به غير از اين جمله ديگر هيچ وقت هيچ نظري در مورد چادر من نداد.
    گرچه دفعات چادر سر كردنم بيشتر شده بود اما باز هم مرتب نبود مخصوصا به هنگام مدرسه رفتن,با وجود اينكه مدرسه ي شاهد هم مي رفتم.اما از پيش دانشگاهي به بعد موقع مدرسه رفتن هم به تعداد دفعات چادر پوشيدنم اضافه شد تا اينكه در دانشگاه آزاد قبول شدم.
    در دانشگاه با جرياني به اسم فمينيسم و بلاهايي كه به اسم دفاع از حقوق زنان بر سر زنان و دختران آورده، آشنا شدم

    با عمیق شدن در این جریان كه مي كوشد تا بگويد هر موقيعت مردانه يك امتياز و هر موقيعت زنانه يك عقب ماندگي است ودر غايت تمناي خود ، مرد بودن را ترجيح مي دهند و در تكاپوي رساندن زنان به مردان هستند.

    با سوء استفاده از ميل زن به زيبايي با استفاده ي ابزاري از چهره، اندام و صداي زن در تبليغات تجاري و سياسي نوع جديدي از تحقير شخصيت و بندگي زن را به تصوير مي كشد .

    واين جمله بود كه من را به فكر فرو برد :

    اعلام رسمي 256 ميليارد سود از تجارت *** در جهان ترجمان تحقيري است كه دنيا گستاخانه نسبت به حرمت و كرامت زن دارد و ترجمان توافق تباه كننده فمينيست ها با دنياي سلطه و سرمايه است كه يا در برابر اين جنايات سكوت مي كنند ويا به همان سمت سوق مي دهند.
    و اين باعث شد كه من متوجه بشم كه اسلام چه جايگاه بلندي برای زن در نظر گرفته و حجاب و بويژه چادر چه تاج بارزشي است. و اونجا بود كه ارزش حجاب و جايگاه زن دراسلام رو فهميدم و ديگه حاضر نيستم حتي لحظه اي اين تاج رو از سرم بدارم .
    هيچ وقت به ياد ندارم كه كسي به من گفته باشه خواهرم ,دخترم :حجاب!
    هيچ وقت به ياد ندام كه كسي منو مجبور به استفاده از چادر كرده باشه
    اما كنايه ها و توهين ها را خوب به ياد دارم
    مهم نيست
    مهم اينست
    حضرت زهرا , امام زمان ,شهدا ,مردم ...............
    دعايم مي كنند نه نفرين
    خوشحالم به خوشحاليشان
    اتماس دعا و تعجيل در فرجش صلوات

    منبع
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••

  12. تشكر

    مدير اجرايي (02-03-1391)

  13. #77
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض حرف دیگران




    خانواده ی من با این که چادری بودند، من هر وقت چادر مادرم را سرم می کردم خواهرم می گفت بهت نمیاد سرت نکن! البته گفتم که خواهرم خودش چادری بود! من خیلی دلم می خواست چادر داشته باشم ولی خواهرم هی مرا از چادری شدن می ترساند:" اگر چادر سرت کنی دیگر نمی توانی درش بیاوری ها! آن وقت دیگر بدون چادر حس بدی داری و...!"
    تا این که من رفتم دانشگاه، با چند نفر هم خانه شدم که همه شان چادری بودند بجز من و یک نفر دیگر. آن یک نفر دیگر هم برای این که اسمی در کند و کار دانشجویی بهش بدهند چادر سر کرد.
    بعد آن سه نفر هی به من می گفتند تو هم چادر سرت کن! اما من حرف های خواهرم جلوی چشمم رژه می رفت و می خواستم وقتی چادر سر کنم که مطمئن باشم دیگر آن را به زمین نخواهم گذاشت. توی مراسمات هیئت دانشگاهمان هم همه چادری بودند الا من و من آن وسط شاخ جمعیت بودم! در یکی از این مراسمات یک بار چادر یک نفر را که روی زمین رها کرده بود سرم کردم و همه گفتند به به چقدر خانوم شدی و چقدر بهت میاد و...! بعد من خوشحال شدم و با خودم گفتم عجب چیز باحالی است این چادر که مرا خانم کرده و حرف خواهرم را به فراموشی سپردم. البته باز هم چادری نشدم!

    خلاصه توفیق شد که ترم پنج با دوستان به راهیان نور رفتیم. آنجا هم همه چادری بودند الا من! در مسیر برگشت از راهیان نور در قم، یکی از دوستان از روبروی حرم حضرت معصومه برای خودش چادر خرید. من هم خیلی آرزو داشتم چادر داشته باشم و دوستانم هم خیلی تشویقم می کردند چادر سر کنم ولی این بار افکار دیگری مانع می شد، از قضای قصه تف به ریا تف به ریا،!!!، حقیر شاگرد اول کلاس هم بودم و از حرف مردم و به خصوص همکلاسی هایم می ترسیدم که پشت سرم حرف در بیاورند و بگویند که به خاطر این که بدون کنکور برود ارشد چادر سرش کرده!

    خلاصه اینکه باز هم من چادر نگرفتم تا این که سال بعد هم توفیق مستدام شد و باز به سفر راهیان نور رفتیم. بعد من در مسیر برگشت از همانجایی که سال پیش دوستم چادر گرفته بود، برای عیدی خودم، چادر گرفتم.

    رسیدم تبریز! رفتم پیش داداشم که آنجا سربازی اش را می گذراند: گفت به به راحله خودتی! چقدر خانوم شدی! کلاٌ این داداشم خوشحال شد. بعد رفتم خانه. مادرم گفت آفرین بزرگ شدی! خواهرم گفت باز دوباره گنده شدی! دامادمان گفت توی این گرما می خواهی چادر سرت کنی؟ زمستان که بود سر نمی کردی...! اما من دیگر به حرف هیچ کس اهمیت ندادم.

    دوباره آمدیم دانشگاه! هم خانه ای های من خوشحال شدند و تعجب هم کردند. روز اولی که با چادر سر کلاس رفتم هر کسی یک جور نگاهم می کرد. یک عده متفکرانه: یک عده خوشحال: یک عده با بدبینی: و یک عده هم پشت سرم مسخره ام می کردند...

    پ۰ن:

    ۱- آن هم خانه ای را یادتان هست که گفتم بجز من او چادری نبود و به خاطر کار و وجهه و ... چادر سرش کرد؟ بعدا چادر سر کردن را کنار گذاشت!

    ۲- من واقعا با چادر به آرامش رسیدم و این حرف از روی تعارف نیست.
    ۳- یک روز هم چادرم پاره شد و هم خانه ی چادری ام گفت اشکالی ندارد بیا بدون چادر برو دانشگاه، مثل اولش که چادری نبودی! بعد من گفتم نههههه! من باید با چادر بروم دانشگاه، و سرانجام چادر صاحبخانه مان را قرض گرفتم و با آن به دانشگاه رفتم!!!

    منبع
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••

  14. تشكر

    مدير اجرايي (02-03-1391)

  15. #78
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض هدیه ی بابای شهیدم




    یه روز بابایی گلم با خنده اومد خونه ... صدام کرد نجمه خانوم .بابایی ...... بیا اینجا.. کارت دارم. منم خوشحال پریدم بغلش .سلام کردم و گفتم ... هوووووووم؟؟؟؟؟
    گفت:بابایی .یه چیز خوشگل برات خریدم اما دو .سه روز دیگه میارمش... خیلی قشنگه..فقط باید قول بدی یه سری کارهارو انجام ندی... مثلا دیگه صورتت رو با استینت پاک نکنی... به حرف بزرگترت گوش بدی.. چون این هدیه فقط مال اون دخترهاییکه باباهاشون دوستشون داره . بزرگ شدن و عقلشون بیشتر از همسنهاشون میرسه...





    من که دلم داشت آب میشد. دو سه روزی بود که دختر خوبی شده بودم....
    وقتی هدیه منو اوردم وسرم کرد حس کردم مثل یه پری دریایی شدم.
    بعد گفت بریم بیرون؟؟؟؟؟ میخوام همه ببینن دخترم بزرگ شده.خانوم شده..
    منم دیگه از اون روز چادر رو زمین نذاشتم....حتی گاهی شده 14روز چادر رو سرم بوده اما هیچ شکایتی ندارم ..چون چادر عزیزترین هدیه دنیاس
    بابایی جونم دوستت دارم
    پدر من سال 66 شهید شدند...

    منبع
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••

  16. تشكر

    مدير اجرايي (03-03-1391)

  17. #79
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض خدا دوست داره من چادری باشم




    سلام
    از وقتی به سن تکلیف رسیدم به حجابم حساس بودم و اگه تو عکسام ناخودآگاه کمی از مویم پیدا بود اعصابم خورد می شد ولی چون فکر میکردم نمی تونم چادر رو جمع و جور کنم چادری نبودم و اصلا به آن فکر هم نمی کردم.
    تو دوران دبیرستان بودم که برای مادرم یه قواره چادر از کربلا سوغات آوردن. مامانم گفت: چادر ملی می خوای؟ و منم موافقت کردم دادیم چادر ملی اندازه ام دوختن و سرم کردم
    خودمونیم خجالت می کشیدم یه دفعه تو محل چادر به سر بودم و این قضیه تو فامیل خیلی پیچید چون مادرم مانتویی بود و همه تعجب کردن که چی شد که من چادری شدم .
    یه دو سه سالی چادر ملی به سر بودم که از چادر ملی خسته شدم و داشتم دوباره مانتویی می شدم. یه جاهایی به خصوص تو محل خودمون از خجالت چادر ملی سرم می کردم اما جاهای دیگه با مانتو بودم که کار خدا رفتم تو کلاس جوان در حسینیه محلمون اسم بنویسم .
    کلاس جوان جمع دوستانه ای است که جمعه صبح ها در حسینیه تشکیل می شه استادمون درباره موضوعات مختلف(مثلا درباره توکل بر خدا و ...) برامون صحبت می کنه و تو محل از این کلاس خیلی تعریف می کردن ( وقتی رفتم دیدیم واقعا کلاس خوبی است و حاضر نیستم جمعه ای غایب بشم )

    تو هیچ کدوم از شرایط کلاس مشکلی نداشتم جز اینکه چادر ملی قبول نمی کردند و باید چادر ساده سر می کردیم. من گفتم که نمی تونم چادر ساده رو جمع کنم! یکی از بچه ها گفت که جاهای دیگر رو با چادر ملی برو اینجا رو با چادر ساده بیا. منم پذیرفتم و اسم نوشتم.
    خودم تو کار خدا موندم ! وقتی چادر ساده سر کردم و راهی حسینیه شدم تو چادر ساده احساس راحتی کردم و دیدم جمع کردنش سخت نیست و این فقط فکر باطل بود که نمی تونم .
    کم کم به چادرم حساس تر شدم و دیگر در منزل هم نامحرم می آمد چادر سر می کردم و نمی دونم چه جوری شد که به خودم اومدم و دیدم تازه رویم را هم می گیرم . همان طور که مادر بزرگم رو می گرفت و من با خودم یه زمانی می گفتم من عمرا بتونم اینجوری رو بگیرم جوری شد که مثل دوست قبلی که گفته بود تو کلاس های آزمایشگاه دانشگاه هم چادرم رو درنیاوردم.
    مادر و پدرم از اول به حجاب من کار چندانی نداشتند و گفتند هرجور خودت دوست داری حجابت رو رعایت کن. وقتی هم چادری شدم با اینکه خود مامانم مانتویی هست ولی والدینم هردوشون خوشحال شدن.
    الان حدود 2 سال و خورده ای از اون ماجرا می گذرد و من بیشتر از قبل به چادرم علاقه مند هستم و شاید منشاء این علاقه اینه که یه چیز تو قلبم بهم می گه که خدا دوست داره من چادری باشم و منو اینجوری بیشتر می پسنده.

    منبع
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••

  18. تشكر

    مدير اجرايي (04-03-1391)

  19. #80
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض با چادر تک بودم




    سلام ... یادم می یاد که وقتی کلاس سوم بودم و مدرسه برامون جشن تکلیف گرفت از اون روز به بعد چادری شدم . چون قد کوتاهی هم داشتم وقتی چادر سر می کردم خیلی تحسین می شدم ...
    اما اینکه چطور شد لیاقت چادر سر داشتن به من داده شد رو نمی دونم این هم از لطف خدا بود .
    شاید براتون جالب باشه اگر بگم که من تنها دختر چادری بودم که با هم ورودی هام تو دانشگاه قبول شدم!!! یعنی تو ورودی ما فقط من چادری بودم و تو کلاس تک بودم این باعث شد که تصمیم بگیرم در همه زمینه ها تک باشم .
    من تو رشته خودم شاگرد اول شدم. تنها انگیزه من برای اول شدن این بود که نشان بدم حجاب آن هم حجاب کامل و چادر هیچ محدودیتی ایجاد نمیکنه!!!
    الان هم در شرکتی مشغول به کار هستم که ایرانی نیستند و من مدیر بخش بازرگانی هستم و اینجا هم من تنها حجاب چادر را دارم
    یه چیز جالب اینکه در برجی که دفتر ما واقع شده هیچ شرکتی ایرانی نیست و حدودا 23شرکت خارجی حضور دارند که بین همه ی آنها من تنها فرد محجبه هستم ...

    افتخار می کنم که چادر دارم....
    دعا کنید خدا لیاقت تبلیغ چادر را به من بده تا در روز محشر شرمنده خانم حضرت زهرا (س) نباشم ....
    یه خاطره دارم و اون اینکه :
    سال دوم دانشگاه چند نفر از بچه های دانشگاه تصمیم گرفتند که برای کوهنوردی از چند نفر از دانشجویان ثبت نام کنند تا باهم یکی از قله های کوه دماوند را فتح کنند .من هم ثبت نام کردم . بعد از یک هفته متوجه شدیم که کوه مورد نظر کلی برف اومده و روز کوهنوردی هم هوا بارونی و برفی خواهد بود.
    خیلی از خانمها و اقایون انصراف دادند وفقط 3 تا خانم و 10 تا اقا باقی موندند. من هم جزء اون سه نفر بودم.
    شب حرکت یکی از آقایون که مسئول گروه هم بود با من تماس گرفت و از اینکه در گروه هستم وانصراف ندادم تشکر کرد و بعد که مطمئن شد که حتماً در کوهنوردی حضور خواهم داشت با کمی من من کردن و کلی اسمون ریسمون بهم بافتن و نفس بند اومدن به من گفت که امکان داره شما فردا چادر سر نکنید؟ چون امکان خطر داره و ممکنه زیر پاتون بره و برای خودتون خطرناک باشه!
    خیلی جدی گفتم نه من با چادر می یام چادر برای من مزاحمتی نداره اگر احساس کنم جایی خطر آفرین باشه خودم تصمیم می گیرم .
    خلاصه ما ساعت 4 صبح را افتادیم و ساعت 10 بالا بودیم موقع رفت مشکلی نبود چون هوا فقط ابری بود و همه مسیر هم سربالایی بود....
    اما موقع برگشت بارون اومد و چند دقیقه بعد به برف تبدیل شد ..... تمام مسیر لیز بود و تقریبا همه تو مسیر سر می خوردند ... من متوجه نگرانی بقیه مخصوصا سرگروه شدم اما گفتم نگران نباشید من مشکلی ندارم ...
    تقریبا همه حداقل یکبار زمین خوردند چه خانم چه آقا، اما خدا به من لطف کرد و من زمین نخوردم و حتی چادرم هم گلی نشد.... فقط خیلی خیس شده بود و سنگین
    دو روز بعد که اومدیم دانشگاه دید آقایون و دو خانم حاضر در گروه به چادر عوض شده بود.

    منبع
    ••*♥^^♥*•• زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدف‌دار ••*♥^^♥*••

  20. تشكر

    مدير اجرايي (05-03-1391)

صفحه 8 از 12 نخستنخست ... 456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •