غربت های امام رضا(ع) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
غربت های امام رضا(ع)
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض غربت های امام رضا(ع)




    چکیده
    آنگاه که نگاهم به بارگاه ملکوتی­ امام علی بن موسی الرضا(ع) متبرّک می­شود و عاشقان حضرتش را در حرم مطهر می­بینم که «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا غَرِيبَ الْغُرَبَاءِ»[1] را زمزمه کرده، در غربت امام­رضا(ع) نوحه سرداده­اند، به یاد ائمه بقیع و غربت قبور مبارکشان می­افتم و برایم سؤال می­شود که چرا حضرت ثامن­الائمه(ع) از میان ائمه ­معصومین(ع) به عنوان امام غریب مشهور و معروف شده­ است و آیا این گلدسته و گنبد و هر آنچه در حرم وجود دارد و این سیل جمعیت و زائران با هر آنچه از آه و ناله و اشک دارند، موجب رفع غربت حضرت نمی­شود.
    این مقاله در پی تبیین غربت­های امام رضا(ع) در زندگی است و در پایان به راه­هایی که مرهم غربت حضرت هستند اشاره می­شود.
    کلیدواژه: امام­رضا(ع)، جوادالائمه(ع)، واقفیه، ولایتعهدی، غربت
    درآمد
    زندگانی امام­رضا(ع) از آغاز تا انجام با اندوه و مصیبت توأم بود. آن امام هُمام در اوایل زندگانی خود، شاهد انواع رنج­هایی بود که از هرسو زندگی پدر بزرگوارش را احاطه کرده بودند. امام رضا(ع) از نزدیک شاهد رویدادهای دردناک و فجایع خونینی بر ضد علویان بود که بسیاری ازبزرگان شیعه را به کام خود کشید. چهار سال نگهداری امام موسی کاظم(ع) در زندان­های هولناک هارون[2] همه وهمه در دوران زندگی او اتفاق ­افتاد در حالیکه امکانی برای امام­رضا(ع) وجود نداشت که حتی اندکی از شدّت و حدّت این مصیبت­ها بکاهد بلکه چه بسا همین مصائب را در مورد خود نیز­ انتظار می­کشید. اما پس از شهادت پدر بزرگوارش، تندباد حوادث مصیبت­های تازه­ای را متوجه امام­رضا(ع) کرد؛ آنچنان که زندگی او نیز با رنجی طاقت­فرسا آمیخته شد.
    قصد بر این است که در حد گنجایش این مقاله، به غربت­های حیات ایشان بعد از شهادت پدر بزرگوارشان پرداخته شود:
    1. مواجهه امام رضا(ع) با فرقه واقفیه
    پس از شهادت امام موسی بن جعفر(ع) میان اصحاب حضرت اختلاف شدیدی در خصوص امامت اتفاق افتاد چنانکه برخی در امامت امام موسی کاظم(ع) توقف کردند و قائل شدند به اینکه ایشان قائم است[3] و نمرده[4] و بعد از غیبت، ظهور خواهد کرد. این عده را واقفیه می­گفتند.
    فتنه­گری­های برخی از وکلای امام موسی کاظم(ع) مانع از آن شد که به وصیت ایشان در باب امامت[5] عمل شود و همه شیعیان برگرد ولایت حضرت ثامن­الائمه(ع) جمع کردند. وکلای امام موسی­بن­جعفر(ع) بعد از شهادت حضرتش به جای تکریم از امام­رضا(ع) و دعوت شیعیان به سوی او، نه تنها خودشان تسلیم نشدند بلکه برای خود حزب و دسته تشکیل دادند و با این بدعت، جماعت واقفیه جدا شد.
    این، آغاز مظلومیت و غربت امام رضا­(ع) آن هم بعد فراق پدر بود. البته این بدعت در خاطره تاریخ امامت، امر تازه­ای نبود که گروهی به طمع زیورهای دنیا دست از امامت بشویند. هنوز خاطره حیله سیاسی انکار موت پیامبر(ص) توسط عمر از یادها نرفته بود[6] و هنوز داستان فرقه های کیسانیه، زیدیه، باقریه، جعفریه و اسماعیلیه بر زبانها جاری بود[7] که وکلای امام­ موسی­کاظم(ع)­ _ مثل علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان نقدی و احمد ابن ابی بشر سراج_ به طمع تصرف در اموال مدعی وقف و ختم امامت شدند[8] و کلام نافذ امام­رضا(ع) در دل سیاه آنها اثر نکرد. داستان مکاتبه امام­رضا(ع) با عثمان بن عیسی شاهد مظلومیت ولایت است؛ از احمدبن حمّاد روایت است که گفت:
    عثمان بن عیسی رواسی در مصر یکی از کارگزاران امام(ع) بود و اموال بسیاری از امام[9] از جمله شش کنیز نزد او به امانت بود. امام­رضا(ع) درباره کنیزکان و اموال به او پیغام فرستاد. ولی عثمان در پاسخ نوشت: پدرت نمرده است. امام(ع) به او پاسخ داد: او مرده و میراث او را قسمت کرده­ایم و در صحت خبر مرگ او تردید نیست. امام بدین نحو بر عثمان اقامه حجت فرمود. اما عثمان­بن عیسی در جواب نوشت: اگر پدر تو نمرده، تو را در این اموال حقی نیست و اگر چنانکه می­گویی، مرده است او به من دستوری نداده که چیزی از این اموال را به تو بدهم و من کنیزکان را آزاد کرده به شوی داده­ام.[10]
    غربت های امام رضا(ع)

  2. تشكر

    بیقرار ظهور (22-05-1392)

  3.  

  4. #2
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عجیب­تر و تأسف­بارتر از این نقل، چیزی است که شیخ طوسی در کتاب غیبت[11] روایت می­کند که عثمان بن عیسی چنین نوشت: پدر تو نمرده است و او زنده و پاینده است و هر کس بگوید او مرده است، یاوه گفته است.[12]
    یکی از بزرگان وکلای حضرت موسی بن جعفر(ع) و از ستون­های فرقه واقفیه[13] علی بن ابی­حمزه بطائنی است. درباره او روایت شده: همینکه در قبر به ذکر نام ائمه(ع) می­پردازد پس از امام موسی(ع) توقف می­کند و می­گوید: من امامی را پس از او نمی­شناسم. پس ضربه­ای بر سر او زده می­شود که قبرش را پر از آتش می­کند.[14] چرا که منکر برخی از ائمه(ع) منکر همه ائمه(ع) است و چنین کسی در واقع اصل ولایت را نپذیرفته است؛ چنانکه در روایت آمده است:
    مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ أَوْ زَادَ إِمَاماً لَيْسَتْ إِمَامَتُهُ مِنَ اللَّهِ ... إِنَّ الْجَاحِدَ أَمْرَ آخِرِنَا جَاحِدٌ أَمْرَ أَوَّلِنَا وَ الزَّائِدَ فِينَا كَالنَّاقِصِ الْجَاحِدِ أَمْرَنَا
    (فرقی نیست بین) کسی که امامت امامی از سوی خدا را منکر شود یا قائل به امامت کسی از سوی خدا شود در حالیکه چنین نیست ... همانا کسی که آخرین ما را منکر شود مثل منکر اولین ماست و کسی که بر تعداد ما بیفزاید مثل کسی است که از ما چیزی کاسته و منکر امر ولایت شده است.[15]
    علی بن ابی حمزه کسی بود که ادعا می­کرد امام موسی کاظم(ع) پس از هشت ماه برمی­گردد.[16] و البته به زودی دروغ­های او آشکار شد. او با وجود یقین به خصلت­ها و فضیلت­های شایسته امام رضا(ع) و نصب ایشان به امامت، به لجاجت و عناد نسبت به حضرت ثامن­الحجج(ع) پرداخت. در این زمینه روایتی در عیون اخبارالرضا آمده که نشان می­دهد علی بن ابی حمزه آگاه به وصایت آن حضرت بود[17]؛ شیخ صدوق از حسن بن خرّاز نقل می­کند که او گفت: ما به سوی مکه رهسپار بودیم در حالیکه علی بن ابی حمزه با ما بود و همراه وی مال و متاعی بوده که می­گفت اینها مال عبد صالح موسی بن جعفر(ع) است. به من امر نموده است که به سوی پسرش علیّ ببرم و او را وصی خود قرار داده است. شیخ صدوق پس از نقل این حکایت می­نویسد: علی بن ابی حمزه پس از وفات امام موسی(ع) این مطلب را انکار نمود و اموال را به حضرت رضا(ع) نداد.[18]
    شگفت است که امام موسی کاظم(ع) از برپایی این فتنه توسط بطائنی خبرداد. گویی امام پایان کار این مرد و یارانش را در پرتگاه ضلالت و گمراهی می­دید و هشدار می­دهد.[19] از خود بطائنی نقل شده که گفت: به ابی الحسن(موسی بن جعفر(ع)) عرض کردم: پدرت ما را از جانشین پس از خودش خبر داد، کاش شما هم خبر می­دادی. آنگاه امام(ع) دست مرا گرفت و تکان داد و سپس فرمود: وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُو‏نَ چنين نبوده كه خداوند، گروهى را پس از هدايتشان گمراه كند، مگر آنكه چيزهايى را كه بايد از آن بترسند براى ايشان بيان كنند‏. (توبه:115) [20]­­­
    بدین ترتیب، با مطالعه احوال واقفیه و عناد رؤسای آنان نسبت به حضرت رضا(ع) غربت آن حضرت در آن عصر خفقان و محنت _ عصر هارون الرشید و سپس مأمون _ به خوبی ظاهر می­گردد.[21]
    2. انکار فرزندی محمد بن علی(ع) و آوردن قیافه شناس
    از جنبه­های غربت امام رضا(ع) این است که امامت فرزندش محمد را[22] بلکه فرزندی او را انکار کردند و شگفت این است که این غائله از سوی برادران و عمو­های او هدایت شده است.
    غربت های امام رضا(ع)

  5. تشكرها 2

    بيرق ظهور (29-07-1390), بیقرار ظهور (22-05-1392)

  6. #3
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    با اینکه امام رضا(ع) بارها شیعیان را به امامت فرزندش ابوجعفر[23] محمدبن علی(ع) هدایت فرمود،[24] لکن برخی به دلیل سن کم حضرت جوادالائمه(ع) از دستور امام سرباز زده، امامت و وصایت آن نوردیده را نادیده گرفتند. در بحارالانوار روایت مفصلی وجود دارد که در آن آمده است: هشتاد تن از علمای بلاد به قصد حج وارد مدینه شدند تا با ابوجعفر ملاقات کنند. اما چون عبدالله بن موسی_ از برادران امام رضا(ع) _ وارد شد، در صدر مجلس نشست و شخصی ندا در داد که این فرزند رسول­الله است؛ هرکس هر سؤالی دارد از او بپرسد. حضار سؤال کردند و جواب عبدالله کافی نبود تا آنکه حضرت جوادالائمه(ع) وارد شد[25] و به سؤالات پاسخ کافی و وافی داد. سپس عمویش را مخاطب قرار داد با چنین فتواهایی که دادی چگونه در روز قیامت به خداوند پاسخ خواهی داد.[26]
    اما امر تأسف بارتر، داستان انکار فرزندی جوادالائمه(ع) از امام رضا(ع) و راضی شدن حضرتش به آوردن قیافه شناس است که از کتاب کافی نقل می­شود :
    زکریا بن یحیی بن نُعمان صَیرَفیّ نقل می­کند که از علی بن جعفر[27] شنیدم که با حسن بن­حسین بن علی بن حسین گفتگویی داشت و می­گفت: قطعاً خداوند ابوالحسن الرضا(ع) را یاری کرد.
    حسن گفت: آری سوگند به خدا! فدایت شوم! برادران او با او از در ستم وارد شدند.
    علی بن جعفر گفت: آری سوگند به خدا! و ما هم که عموهای وی محسوب می­شدیم با او ستم کردیم.
    حسن گفت: فدایت شوم! شما با او چه کردید؟ برای من بازگو کنید زیرا که در مجلس شما حضور نداشتم.
    علی بن جعفر گفت: برادران امام رضا(ع) و همچنین ما عموهایش همگی به او گفتیم : تا بحال در میان ما امامی با چهره تند و سیاه­رنگ نیامده است.
    امام رضا(ع) به آنها گفت: او پسر من است.
    آنها گفتند: رسول خدا(ص) به حکم قیافه­شناسان تن داده است.[28] اینک، حاکم و قاضی میان ما و تو قیافه­شناسان هستند.
    حضرت فرمود: شما به دنبالشان بفرستید اما من نمی­فرستم[29] و آنان را از مطلب و مرادتان باخبر نکنید و شما در خانه­های خود بمانید.[30]
    چون قیافه­شناسان آمدند ما در بستان نشستیم و عمو­های حضرت و برادرانش و خواهرانش صف بستند و به حضرت امام رضا(ع) جبه­ای پوشاندند و یک کلاه برزگری و کار بر سرش نهادند و بر دستش بیلی دادند و به او گفتند تو داخل بستان برو طوری که نشان دهی همانند کارگری در آنجا مشغول به کار هستی. سپس حضرت ابوجعفر امام محمدتقی را آوردند و به قیافه­شناسان گفتند : این طفل را به پدرش ملحق کنید! آنها گفتند: از میان این جمعیت هیچکس پدر او نیست لکن این عموی پدر اوست. این عموی اوست. این عمه اوست. و اگر در اینجا پدری برای او باشد همانا صاحب بستان است که قدم­های او با قدم­های وی یکسان است. همینکه حضرت ابوالحسن امام رضا(ع) از میان بستان به سوی ایشان بازآمدند گفتند : این است پدر این طفل.
    علی بن جعفر می­گوید: من که این واقعه را مشاهده کردم برخاستم و ... و به او گفتم: شهادت می­دهم که تو امام من در نزد خدا هستی. پس حضرت رضا گریستند و گفتند: ای عموجان من! آیا نشنیدی که پدرم می­گفت: رسول خدا(ص) گفته است: پدرم به فدای پسر بهترین کنیزان باد! او پسر کنیزی است از بلاد نُوبَه که دهانش پاک و طیّب است و رحمش برگزیده و اختیار شده است.[31]
    آیا غربتی بیشتر از این وجود دارد که امامی که برای معرّفی فرزند خود به برادران و عمو­های خود که نزدیک­ترین افراد به او هستند به قول قیافه­شناس _ که خود به آن راضی نیست و امیرالمؤمنین علی(ع) منع فرموده است[32] _ تن می­دهد و آنان با امام چنان برخورد ­کنند که دلش بشکند و اشک حضرتش جاری ­شود؟
    غربت های امام رضا(ع)

  7. تشكرها 2

    بيرق ظهور (29-07-1390), بیقرار ظهور (22-05-1392)

  8. #4
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    3. مواجهه امام رضا(ع) با سیاست شیطانی مأمون
    مأمون با نقشه مصلحتی سازش با علویان، فرمول سیاسی جدیدی برای به بند کشیدن امام­رضا(ع) با دستآویز بیعت با امام­رضا(ع) به عنوان ولیعهد طراحی کرد. به این منظور، آن حضرت(ع) را از مقر و وطن مأنوس و از جوار قبر رسول اکرم(ص) به مرو آورد و در حقیقت امام را در ولایت مرو زندانی و تبعید کرد. کلینی در کافی از یاسر خادم و ریّان بن صلت نقل می­کند:
    وقتی کار امین خاتمه یافت و خلافت مأمون برقرار شد، مأمون نامه­ای به حضرت رضا(ع) نوشت و او را به خراسان دعوت کرد. ابوالحسن(ع) عللی برای عذر­خواهی از پذیرش این سفر نگاشت ولی مأمون دست بردار نبود و بار دیگر برای امام نامه دعوت نوشت و مکاتبه تکرار شد تا اینکه امام­رضا(ع) چاره­ای جز قبول ندید؛ در آن زمان حضرت ابی­جعفرجواد(ع) هفت ساله بود.[33]
    1-3. جدایی امام(ع) از اهل و عیال و فرزند گرامی­اش
    مأمون در ظاهر به امام­رضا(ع) مقام ولایتهعدی داد ولی در واقع او را از همه شئون جدا کرد و حتی اجازه به همراه آوردن اهل و عیال و فرزندش را به ایشان نداد و امام­رضا(ع) بدون همراهی فرزند دلبندش، روانه خراسان شد. اینجاست که درد هجران فرزند بر غربت دوری­اش از مدینه افزوده است.
    ارتباط صمیمانه و علاقه و عطوفتی که بین این پدر و فرزند بوده، زبانزد خاص و عام شده است. امام هشتم همیشه فرزندش را به کنیه صدا می­زد که نشان احترام و علاقه عمیق ایشان نسبت به جواد­الائمه(ع) است.[34] نامه­هایی که امام­رضا(ع) از مرو برای فرزندش امام جواد(ع)می­نوشت سرشار از لطف و محبت و مهربانی حضرت به فرزندش است.[35] عبارت يَا وَلَدِ! فِدَاكَ أَبُوكَ ای پسرم! پدرت فدای تو،[36] تنها بیان ساده « فدایت شَوَمِ» پدری به پسرش نیست بلکه نهایت عشق ولیّ خدا به ولیّ­خداست. و البته درد فراق چنین پسری، کم از درد جدایی یوسف برای یعقوب نخواهد بود.
    در حالیکه این محبت دوطرفه است و امام جواد(ع) هم دوری پدر را تاب نمی­آورد. ابوالفتح اربلی در کتاب (کشف الغمه عن حیاة الائمه) در این باره گفتگویی دارد که در ذیل نقل می­شود:
    سالی که امام رضا(ع) اعمال حج را قبل از عزیمت به خراسان انجام می­داد، من هم همراه ایشان بودم و امام جواد(ع) هم با آن حضرت بود. وقتی طواف امام هشتم(ع) تمام شد و با خانه خدا وداع کرد، به طرف مقام ابراهیم رفت تا نماز اقامه نماید. در این هنگام امام جواد(ع) روی دوش مُوَفَّق طواف را انجام داد. سپس به حجر اسماعیل رفت و آنجا نشست و خیلی طول کشید. لذا موفّق به او گفت: فدایت شوم! بلند شو تا برویم. امام جواد(ع) در پاسخ گفت: من مایل نیستم از این مکان بیرون بروم مگر اینکه خدا بخواهد، آثار غم وغصه در صورتش نمایان شد.
    موفّق خدمت امام رضا(ع) آمد وعرض کرد: فدایت شوم! امام جواد(ع) در حجر اسماعیل نشسته و بلند نمی­شود.
    امام(ع) کنار فرزندش آمد و فرمود: حبیب من! بلند شو. او در پاسخ همان جمله را تکرار کرد و سپس افزود: ای حبیب من! چگونه بلند شوم در صورتیکه شما با این خانه وداع نمودی؛ آنهم وداعی که گویا دیگر بسوی آن بر نمی­گردی؟
    دوباره امام هشتم فرمود: حبیب من‌‍! بلند شو. لذا امام جواد از جای خود برخاست.[37]
    ای امام غریب! راز سر به مهر غربتت را اینک در یافتم که تو را از حبیبت جدا کردند و کسی که حبیب ندارد غریب است.[38]
    تاریخ شاهد است که جدایی امام رضا(ع) از فرزندش همچنان ادامه داشت تا آن زمان که امام رضا(ع) مسموم شد وآخرین لحظات زندگی مبارکش را سپری می­کرد. اباصلت هروی داستان را چنین نقل می­کند[39] :
    امام رضا(ع) از خانه مأمون بیرون آمد، در حالیکه سرش را پوشانیده بود. من با او سخن نگفتم تا داخل خانه شد و امر فرمود در خانه را ببندم و خود در بستر خوابید. من در صحنِ خانه غمگین و محزون ایستاده بودم که ناگاه ... شبیه­ترین مردم به امام رضا(ع) داخل شد. به سویش شتافتم و گفتم: با در بسته از کجا آمدی؟ فرمود: آنکه مرا از مدینه در این وقت آورده، با در بسته داخل خانه می­کند. گفتم: کیستید؟ فرمود: ای اباصلت! من حجت خدا بر تو هستم. من محمد­بن­علی هستم. بعد به سوی پدرش رفت و مرا به دخول امر کرد. همینکه نظر حضرت رضا(ع) به او افتاد، برجست و او را در آغوش کشید و به سینه چسباند و بین دو چشمانش را بوسید و او را به بستر خود کشید در حالیکه حضرت جواد(ع) خود را به روی پدر انداخته، پدر را می­بوسید و ... .[40]
    هجرت غمبار امام رضا(ع) با جدایی از اهل و عیال ایشان همراه بوده است. حسن بن وشاء از خود امام رضا(ع) نقل می­کند :
    آنگاه که می­خواستند مرا از مدینه خارج کنند، اهل و عیالم را جمع کردم و به آنها دستور دادم که برای من بگریند تا صدای آنها را بشنوم. سپس دوازده هزار دینار در میان آنها تقسیم کردم و گفتم من دیگر به جانب اهل و عیال خود بر­نمی­گردم.[41]
    غربت های امام رضا(ع)

  9. تشكرها 2

    بيرق ظهور (29-07-1390), بیقرار ظهور (22-05-1392)

  10. #5
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    صاحب کتاب دلائل­الامامه در پی آن، روایت می­کند:
    سپس دست ابی­جعفر را گرفته، او را به مسجد بردم. دست ابی جعفر را بر دیوار قبر قرار داده، به آن چسباندم و او را به رسول­خدا(ص) سپردم. ابو جعفر(ع) به من رو کرد و گفت: ای پدر به خدا قسم که تو بسوی خدا می­روی.[42]
    حضور امام(ع) در سرزمین غربت _خراسان _ تصویر غم­باری است که نقش سوزناک آن را دوری از اهل و عیال تکمیل کرد. از این منظر، زمانی اوج غربت امام(ع) ترسیم خواهد شد که صحنه تشییع پیکر مطهر امام رضا(ع) را به یاد آری که کسی از اهل و عیال حضرتش پای تابوت ایشان حضور ندارد و چه غربتی از این بیشتر که به جای خاندان امام رضا(ع)، مأمون پای تابوت حضرتش بر سر می­زند.

    2-3. جدایی از قبر جدشان، رسول گرامی اسلام(ص)
    مدینه _ شهری که امام رضا(ع) بدان انس گرفته، هر سحر را با نسیم زیارتگاه­های آن به طلوع متصل می­کرد و از چشمه­های زلال و متبرّک آن سیراب و بانشاط می­گردید _ در این­دم چهره غمباری به خود گرفته است؛ چرا که فرستاده مأمون _ جلودی _ آمده بود تا امام(ع) را از این شهر مأنوس و آشنا و از کنار مرقد رسول اکرم(ص) به سوی خراسان ببرد.[43] چهره و حرکات امام(ع) همه و همه نشانه­هایی از جدایی بدون بازگشت داشتند. حضرت­رضا(ع) آرام آرام به سوی قبر مبارک جد گرامی­اش گام بر می­دارد و اینک فرشتگان شاهدند که ستاره­ای دیگر از نسل حسین(ع) همانند او با جدش وداع می­کند تا به کوی شهادت گام نهد.[44] مُحَوَّل سِجِستانی این لحظات را چنین نقل می­کند:
    حضرت رضا(ع) برای وداع با مرقد مطهر حضرت رسول اکرم(ص) وارد مسجد پیامبر(ص) شد. چند بار تا کنار مرقد مقدس آمد و برگشت. هر بار با صدای بلند و طولانی گریه می­کرد. من خدمت حضرت(ع) شرفیاب شدم و سلام کردم و امام(ع) جواب داد. (به خاطر مسافرت و اینکه قرار بود امام(ع) به جای مأمون در آینده خلیفه شود) به ایشان تهنیت گفتم.
    فرمود: مرا در اینجا سیر ببین که از جوار جد بزرگوارم بیرون می­شوم و در سرزمین غربت می­میرم و بدن من پهلوی قبر هارون مدفون می­شود.[45]
    در آن زمان که غم بر چهره امام رضا(ع) نشسته است و تلخی سکوتِ حضرتش، فریادگر درد جدایی است، گریه امام آن هم با صدای بلند آیا نشانگر عمق غربت وی نیست؟
    3-3. ماجرای غمبار ولایتهعدی
    مأمون برای ارضای افکار عمومی شیعیان، رفع موجبات برخورد با علویان و خشکاندن ریشه تفکر قیام در آنها و محدود کردن امام رضا(ع)، مصلحت اندیشانه دست به اقدامی عجیب زد و آن، پیشنهاد موضوع ولایتعهدی به امام(ع) بود بیاید.[46] لکن امام علی بن موسی الرضا(ع) که از همان ابتدا از نقشه شوم مأمون باخبر بود، آن را نپذیرفت و برای اینکه به مردم آگاهی لازم را بدهد، در هر مرحله از هجرت خویش با عمل و بیان، به افشاگری پرداخت و غم واندوه خود را از آنچه در حال رخ دادن بود، اعلام کرد.
    مدائنی در رجال خود از قول یکی از خواص امام رضا(ع) نقل می­کند: در روز برگزاری مراسم ولایتعهدی من در پیش روی آن حضرت بودم، در حالی­که نسبت به آنچه جریان داشت، مسرور بودم. امام رضا(ع) به من اشاره فرمود که نزدیک بیا. چون نزدیک شدم، به گونه­ای که کسی نمی­شنید به من فرمود: دلت را به این امور دلخوش نکن و بدان خوشحال نباش زیرا به سامان نخواهد رسید.[47]
    حالات مختلفی از امام رضا(ع) دیده شده است که از تهدید مأمون در پذیرش ولایتعهدی[48] پرده بر­می­دارد و نمایانگر سختی و فشاری است که حضرت از آن رنج می­بُرد. امام(ع) برای اینکه نارضایتی خود را اعلام کند در دعایی در نزد یارانش به روشنگری می­پردازد و به پیشگاه خداوند، غم و درد خویش را چنین اظهار می­کند:
    خدایا! تو ما را از اینکه به دست خود، خویشتن را به هلاکت اندازیم، نهی فرمودی. مأمون مرا مجبور کرده که اگر جانشینی او را نپذیرم مرا به قتل می­رساند. من مجبور به پذیرش شدم همانگونه که یوسف و دانیال مجبور به پذیرش حکومت از جانب طاغوت زمانشان شدند.[49]
    عرصه ولایت به چنان حیله مزوّرانه و ناجوانمردانه­ای دچار شده بود که با وجود فوج عظیم شیعیان در سرزمین خراسان، امام غریب، نمی­تواند درد درونش را به کسی اظهار کند و باید با خدای خود زمزمه کند. البته باید در تصویر تاریخی و سیاسی زمان قرار گرفت تا رنج امام رضا(ع) را درک کرد لکن صفحات تاریخ شهادت می­دهد در لحظاتی که ناراحتی درونی آن امامِ رأفت و مهربانی به اوج می­رسید، آثار آن در چهره مبارکش دیده می­شد و در قالب دعا احساس خویش را بیان می­کرد؛ چنانکه یاسر خادم روایت می­کند: امام رضا(ع) هنگامی­که در روز جمعه از مسجد بر­می­گشت و عرق و غبار بر او نشسته بود، دستهای خود را بلند کرد و فرمود: خدایا! اگر فرج و گشایش من از این گرفتاری که دچارم به مرگ من است، همین ساعت آن را برسان. وی در ادامه روایت، می­گوید که آن حضرت(ع) پیوسته دلگیر و غمگین بود تا زمانی که وفات کرد.[50]
    در دل نازنین امام رضا(ع) از بدی معاشرت مأمون، آنچنان دردی به وجود آمد که به تنگ آمده، همانند پدر بزرگوارش در زندان هارون[51] مرگ خویش را از خدا و گویی نجات خویش را از زندان مأمون طلب ­می­کرد.
    غربت های امام رضا(ع)

  11. تشكرها 2

    بيرق ظهور (29-07-1390), بیقرار ظهور (22-05-1392)

  12. #6
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    4-3. شهادت غریبانه
    گویند مأمون امام­رضا(ع) را با انگور مسموم کرد[52] و تو چه می­دانی که آن سم با جگر نازنین حضرتش چه کرد؟ شهادت امام(ع) در غربت و به دور از خاندانش، خود امری است و شهادت غریبانه حضرتش امری دیگر. آیا تا کنون تأمّل کرده­ایم که چرا امام رضا(ع) در بازگشت از مجلس مأمون سرش را پوشانید و چرا به اباصلت دستور داد که بدون درنگی در را ببندد و چرا در حجره دربسته جان داد، در حالی­که طوس و خراسان مملو از شیعیان بود؟ شهید­غریب، تعبیری سزاوار برای امامی است که حاضر شد برای حفظ جان شیعیان و مصالحی دیگر که نمی­دانیم، در حجره دربسته و غریبانه جان دهد.
    اباصلت که در داخل حجره حضور دارد از حوادث آن روز حکایت می­کند تا اینکه می­گوید: اینک یوسف امام رضا(ع)، جوادالائمه(ع) در آغوش پدر جای گرفته است و پدر به فرزندش از اسرار ملک و ملکوت می­گوید که من نفهمیدم تا آنگاه که جان حضرتش از بدن جدا شد. امام جواد جسم مطهر پدر را غسل داد، کفن کرد و برآن نماز خواند و سپس بدن به آسمان­ها برده شد تا ملکوت زائر آن بدن گردد و بعد از آن امام جواد(ع) بدن پدر را بر بستر قرار داد و بدن به حالی درآمد که گویا غسل و کفن داده نشده است. آنگاه جوادالائمه(ع) دستور داد: ای اباصلت! برو در را باز کن که مأمون وارد شود. چون در را باز کردم مأمون با مأموران پشت در بودند.[53]
    هنگامی که امام رضا(ع) وفات یافت، مأمون مرگ آن حضرت را بلافاصله اعلام نکرد و جنازه آن حضرت را یک روز و یک شب نگه داشت. سپس محمد بن جعفر بن محمد و گروهی از آل­ابی­طالب را احضار کرد و جسد مبارک امام(ع) را به صورت سالم و بدون اینکه اثری بر آن باشد، به آنان نشان داد و پس از آن گریست و گفت: ای برادر بر من دشوار است که تو را به این حالت ببینم.[54] بدین ترتیب مأمون بی تابی و اندوه بسیاری از خود نشان داد تا اتّهام کشته شدن امام(ع) را از خود رفع کند. لذا خودش جنازه را بر دوش گرفت و تا محل دفن و جایی که امروز زیارتگاه حضرت است، تشییع کرد.[55]
    شگفت از آنها که تو را می­کشند و سپس در پای تابوت تو اشک دروغین می­ریزند و شگفت از آنها که تو را رضا خطاب کردند اما با ترشرویی و بدخویی با تو برخورد کردند تا در غربت جان دادی. می­گویند طوس در زمان خودش سرزمینی بوده که در آن به استراحت و خوشی می­گذراندند و چقدر فاصله است بین خوشی و غربت؟ می­گویند بارگاه تو با گنبد طلایی آن در قلب مشهدالرضا می­درخشد آنگاه چگونه است که امام غریبی آنهم به چنین غربت در آنجا آرمیده است؟
    4. غربتهای کنونی امام رضا(ع)
    1-4. عدم رعایت آداب زیارت
    در باب ثواب زیارت امام­رضا(ع) روایات متعددی آمده است که ثواب زائرینش را برابر با ثواب شهیدان غزوه بدر[56] و ثواب زیارتش را برابر با ثواب هزار هزار (یک میلیون) حج می­داند.[57] لکن در همه این روایات شرط شده­است عَارِفاً بِحَقِّهِ باشد یعنی به حق امام خویش معرفت داشته باشد. یکی از آداب زیارت آن است که زائر بداند در مقابل ضریح چه کسی ایستاده است که زیارتش با زیارت خانه کعبه برابری می­کند. بداند اینجا مزار کسی است که حیات ظاهری و معنوی ما به دست اوست. ائمّه(ع) لنگرگاه آسمان و زمین هستند[58] که فقدان ایشان، زمین و آسمان را در هم می پیچد چنانکه در روایات متعددی فرموده اند : لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ سَاعَةً لَسَاخَت.[59] امام نه تنها مجرای فیض است بلکه خود، فیض است.[60] لذاست که در روایات آمده تأویل آیه قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ[61] امام است[62] و امام در این آیه به آب تشبیه شد[63] که وجود امام همچون آب حیاتی برای جامعه بشری است. پس منظور از روایاتی که در آنها ثواب زیارت قبور معصومین(س) مقیَد به معرفت شده، این است که بدانی در هنگام زیارت، کنار قبر کسی ایستادی که حیات معنوی و هدایت تو به دست اوست.[64]
    از مراتب غربت امام آن است که ولایت امام را در این بدانیم که معجزه کرده، درد را شفا دهد. اگرچه حرم امام­رضا(ع) حرم امام رئوفی است که کریمانه عنایت می­کند اما معرفت کامل به مقام ولایت در درک صحیح مقام ولایی ایشان است.
    اگر به این مقام نزدیک شوی در خواهی یافت که در حریم ولایت امام­رضا(ع) _ که نه حرم حضرتش و نه مشهد بلکه تمام عالم امکان است _ جایی برای گنهکاری نیست و آنگاه بر غربت امام­رضا(ع) خواهی گریست که به حکم لطف و رأفت خویش، بر سر زائرانی دست محبت می­کشد که گاه فراموش می­­کنند در حریم ولایت گناه ممنوع است چه رسد به حریم حرم. نگاه به نامحرم، غیبت کردن و ... دسیسه­های شیطانی است که نباید زائر به آنها مجال دهد که در غیر اینصورت از منبع نور امامت _ علی­بن­موسی­الرضا(ع) _ و از عنایات خاصه­اش محروم می­گردد.
    4-4. اندیشه نکردن در سخنان حضرت(ع)
    یکی دیگر از جهات غربت امام­علی­بن­موسی­الرضا(ع) آن است که در مطالب نفیس و گرانبهایی که امام­رضا(ع) در باب معرفت و توحید ذات باری تعالی بیان فرموده است[65]، دقت کافی نشده، حوزه­های علمیه و مراکز دانشگاهی و مؤسسات علمی _ فرهنگی، در فهم و درک این سخنان گوهرین حضرت(ع) و در تعلیم این مفاهیم به شاگردان علوم فلسفی و حدیثی اهتمام لازم را ندارند.[66]
    این غربت از همه مراتب غربت گذشته شدیدتر است که هنوز پس از جند قرن حقایق این معانی در بوته خفا باقی مانده و مراکزی تحلیل و تجزیه و تفهیم این معانی بلند فلسفی _ عرفانی را عهده­دار نشده است تا پرده مانع و حائلِ درک این مفاهیم را از ذهن طالبان و علاقه­مندان بردارد. باید در حوزه­های علمیه، مدارسی به این امر همت کنند و شاگردانی همِّ خویش را در کشف رازهای نهفته شده در این سخنان قرار دهند. بی­گمان چنین اقدامی در تحول فلسفه و عرفان و به اوج رسیدن تبیین توحیدی هستی، کمک شایانی خواهد کرد و این خود راهی برای رفع غربت امام­رضا(ع) خواهد شد.
    غربت های امام رضا(ع)

  13. تشكرها 2

    بيرق ظهور (29-07-1390), بیقرار ظهور (22-05-1392)

  14. #7
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نتیجه:
    غربت امام­رضا(ع) در صفحه صفحه تاریخ زندگی مبارکشان مشهود است. آن­حضرت(ع) همانند جد گرامی­اش علی بن ابی­طالب(ع) با گروهی ولایت­گریز مواجه شد که حتی امامت اش را زیر سؤال بردند. همانند سیدالشهداء(ع) از مدینه و مرقد رسول گرامی اسلام(ص) وداع کرد و در سرزمین غربت جان داد و در غربت دفن شد و همانند پدرش امام موسی کاظم(ع) به زندان سیاسی بنی­عباس که رنگ ریا و ظاهرفریبی داشت دچار شد تا آنگاه که همانند پدر، آرزوی مرگ نمود. اما در پس همه این غربت­ها صبر امام و سعه صدر ایشان آشکار است که در این موقعیت­ها به بهترین وجه، جامعه شیعی را رهبری کردند.
    اینک وظیفه ماست که با شناخت غربت­های امام هشتم(ع)، پیروان صالحی برای آن امام باشیم و از جبهه ولایت امام زمان(عج) که اینک به رهبری فرزندی از نسل حسین(ع) تجدید بنا شده، خارج نشویم و سبب غربت دوباره علی نگردیم.


    [1] این جمله در زیارت امام حسین(ع) وارد شده (علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسةالوفاء، 1404ق، 98/318) لکن بر افواه مردم در زیارت امام علی­بن­موسی­الرضا(ع) جاری می­شود. البته از امام رضا(ع) به « الشهید الغریب »(همان، 87/32) و «­مَدْفُونٌ بِأَرْضِ الْغُرْبَة» (همان، 49/329) تعبیر شده است.

    [2] بنابراینکه بازداشت امام موسی کاظم(ع) در سال 179ق و شهادت او در سال 183ق رخ داده باشد مدت اقامتش در زندان چهار سال است ولی برخی منابع تاریخی، بازداشت حضرت را سال 177ق می دانند پس مدت اقامت ایشان در زندان شش سال است. (ابن الجوزی، تذکرةالخواص، بیروت، مؤسسه اهل البیت، 1401ق، 314) از طرف دیگر در مقابل اکثریت مورخان، برخی تاریخ شهادت آن حضرت را 186ق می­دانند. (برای نمونه : مسعودی، مروج الذهب، قم، دارالهجره، 1404ق، 3/355؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، قم، شریف رضی، 5/310)و محمد بن جریر طبری تاریخ شهادت او را سال 184ق می­داند. (طبری، دلائل الامامه، قم، دارالذخائر، بی­تا، 148) با این حساب مدت اقامت حضرت در زندان به ترتیب هفت یا پنج سال خواهد بود.

    [3] اشاره به روایت امام باقر (ع) که فرمود: سَابِعُنَا قَائِمُنَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ (بحارالانوار، 48/260-261) این مستمسک برخی از ناآگاهان فرقه واقفیه بود که امام موسی کاظم با روشنگری به پاسخ آن پرداخت که هر امامی در امامتش قائم است. (همان، 49/25) و حضرتش بارها به امامت فرزندشان تأکید کردند (ر.ک به : شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، انتشارات جهان، 1378ق، باب نص ابی الحسن موسی بن جعفر(ع) علی ابنه الرضا بالامامه) به همین سبب شیخ مفید(ره) می­نویسد: امام قائم بعد از امام موسی کاظم(ع) پسرش اباالحسن علی بن موسی الرضا(ع) بود. (شیخ مفید، الإرشاد، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق، 2/247)

    [4] در حالیکه بدن مطهر حضرتش را بر پل بغداد نهاده، ندا دادند و بسیاری بر امر وفات آن امام(ع) شاهد بودند (ر.ک به : طوسی، الغیبه، قم، مؤسسه معارف اسلامی، 23-24؛ شیخ عباس قمی، الانوارالبهیه، مشهد، 181-183(یا ر.ک به : ترجمه محمدی اشتهاردی، قم، سپهر،1376ش، 310-312) )

    [5] مراجعه کنید به سند وصیت امام موسی کاظم(ع)(عیون اخبارالرضا(ع)، 1/33؛ کلینی، فروع الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، 1/316)

    [6] علامه حلی، نهج­الحق، قم، دارالهجره، 1407ق، 276

    [7] برای توضیح بیشتر ر.ک به : شهرستانی، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفه، 1400ق، 1/ 147 و 154 و 165 و 167

    [8] کشی، رجال الکشی، دانشگاه مشهد، 1348ش، 404-405؛ عیون اخبارالرضا، 1/112؛ بحارالانوار، 49/267؛ حمیری قمی، قرب الاسناد، تهران، کتابخانه نینوی، بی­تا، 153-154

    [9] سی هزار دینار به اضافه خانه­ای که در آن زندگی می­کرد. طبق نقل : طوسی ، الغیبة، 65

    [10] بحارالانوار، 48/253؛ عیون اخبارالرضا، 1/113-114

    [11] طوسی، الغیبه، 65

    [12] این، اوج غربت ولایت در میان دلهایی است که ادعای شیعه بودن می­کنند. تنهایی علی در میان حلقه مدعیان تکرار شد. آنان که تبارشان «لا حکمَ إلا لله» سردادند، اینک شعار «سابعُکُم قائمُکُم را گرفته، به کلام هشتمین ستاره ولایت گوش نمی­دهند گویی گوش­هایشان را صدای عشوه دنیا کر کرده است. غربت علی در علی تکرار شد و اینک نه چاه کوفه است که علی سر در آن نهد.

    [13] وَ هُوَ أَحَدُ عُمُد الوَاقِفَةِ (نجاشی، رجال نجاشی، قم، جامعه مدرسین، 1407ق، 249-250)

    [14] رجال الکشی، 403 و 444؛ بحارالانوار،6/242؛ به همین مضمون روایت است از : ابن شهرآشوب، المناقب، قم، انتشارات علامه، 1379ق، 4/337

    [15] محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، آل البیت، 1408ق، 12/322؛ بحارالانوار، 50/275؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، تبریز، مکتب بنی هاشمی، 1381ق، 2/430

    [16] رجال الکشی، 406

    [17] علاوه بر آنکه عبدالرحمن بن الحجاج نقل می­کند که موسی بن جعفر(ع) درباره وصایت فرزندش علی(ع) وصیتنامه نوشت و شصت نفر از بزرگان مدینه را بر این امر گواه گرفت. (عیون اخبارالرضا(ع)، 1/28)

    [18] عیون اخبارالرضا(ع)، 1/29

    [19] هشدار! که درّه تمایلات نفسانی عمیق است و انگیزه­های شیطانی برای جدایی از ولایت، گزنده­اند و این، هشداری برای همیشه تاریخ است که انحراف پس از اتمام حجت و فرو غلطیدن در ظلمت با وجود چشمه نور، از جهالت است.

    [20] محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380ق، 2/115؛ بحارالانوار، 49/27

    [21] البته مردمی که به دور رؤسای واقفیه جمع شدند گروهی ساده دل بودند که با روشنگری امام رضا(ع) و با افشای راز دنیا­طلبی جماعتِ پیشرو و با پاسخگویی حضرت به شبهات، به جبهه امامت بازگشتند. (برای نمونه روشنگری حضرت(ع) برای مردم بصره که برای توضیح بیشتر ر.ک به : بحارالانوار، 49/73)

    [22] گرچه انکار امامت جوادالائمه(ع) بعد از شهادت امام رضا(ع) معنا پیدا می­کند ولی در اینجا مطرح شد تا عمق مصیبت ولایت­گریزی که حتی در نزدیک­ترین افراد امام رضا(ع) هم رخنه کرده است، دانسته شده ، زمینه شود برای بیان این مطلب که همین روحیه، باعث ستم بزرگ انکار فرزندی حضرت شد.

    [23] در عرب کنیه دادن نشان احترام است. امام رضا(ع) فرزندش را به بزرگی و با کنیه مورد خطاب قرار می­داد.(عیون اخبارالرضا(ع)، 2/240)

    [24]برای نمونه این عبارت از امام رضا(ع) است که فرمود: أَبُو جَعْفَرٍ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي مِنْ بَعْدِي بعد از من ابوجعفر(ع) جانشین و وصی من است. (همان، 2/240؛ بحارالانوار، 50/18)

    [25] گرچه در این روایت سن امام جوادالائمه(ع) را در هنگام شهادت حضرت، هفت سال می­داند لکن در روایتی که در بند33 ارائه می­شود زمان نامه نگاری مأمون به امام رضا(ع) را هفت سالگی امام جواد(ع) می­داند که این امر نه ساله بودن جوادالائمه در هنگام شهادت پدر را تأیید می­نماید.

    [26] بحارالانوار، 50/99-100؛ برای دسترسی به ترجمه کامل این روایت ر.ک به : علامه طهرانی، امام شناسی، مشهد، حکمت، 1404ق، 3/11-13

    [27] علی بن جعفر برادر امام موسی کاظم(ع)، عموی امام رضا(ع) است. شیخ طوسی در کتاب رجال از او به ثقه نام می­برد. (رجال للطوسی، قم، جامعه مدرسین، 1415ق، 359) او در مقابل امام جوادالائمه(ع) برمی­خاست و دست امام را می­بوسید. ( فروع­الکافی، 1/322) از ارادت او چنین روایت شده که وقتی طبیب رگ­زنی را برای امام جوادالائمه(ع) خبر کردند علی بن جعفر گفت: سرور من! بگذارید اول رگ مرا بزند تا من قبل از شما درد نشتر را چشیده باشم. (بحارالانوار، 50/104؛ رجال الکشی، 430)

    [28] به نقل از :شیخ انصاری، (مرتضی انصاری، المکاسب، قم، الهادی، 1417ق، 2/8) برخی از عامه به پیامبر اسلام(ص) افتراء بسته­اند که ایشان به قول قیافه ­شناس عمل کرد. ( ر.ک به : صحیح البخاری بشرح الکرمانی، بیروت، داراحیاء التراث، 1401ق، 15/13، کتاب بدءالخلق، باب مناقب المهاجرین؛ صصحیح المسلم بشرح النووی، بیروت، داراحیاء التراث، 1347ق10/41، کتاب الرضاع، باب العمل بالحاق القائف الولد)

    [29] این جمله خود شاهد بر حرمت فی­الجمله قیافه­شناسی است. البته در رفع تهمت می­توان از قیافه­شناس متخصص استفاده کرد لکن با وجود جواز، امام(ع) تمایل به انجام این کار را ندارد.

    [30] گویا امام اشاره دارند که مدیریت کار با من باشد لکن می­بینید که چگونه با شکستن حرمت امام رضا(ع) کاری کردند که امام گریستند. امام برای رفع هرگونه شبهه­ای حتی حاضر شدند لباس باغبانی بپوشند.

    [31] فروع الکافی، 1/322-323؛ انصاری، مکاسب، 2/9-10

    [32] وسائل الشیعه، 11/370

    [33] فروع الکافی، 1/488-489؛ بحارالانوار، 49/133-134؛ عیون اخبارالرضا(ع)، 2/149؛ ر. ک به: بند 25

    [34] بحارالانوار، 50/18؛ عیون اخبارالرضا(ع)، 2/240

    [35] برای نمونه ر.ک به : عیون اخبارالرضا(ع)، 2/8؛ بحارالانوار، 50/103

    [36] بحارالانوار، 50/103؛ تفسیر العیاشی، 1/131-132

    [37] کشف الغمه، 2/362-363؛ و نیز همین روایت در بحارالانوار، 49/120 و 50/63 از کشف الغمه نقل شده است.

    [38] اشاره به سخن امام علی(ع) که فرمود: الغریبُ مَن لَیسَ لَهُ حَبیبٌ (تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات، 1366ش، 414)

    [39] بحارالانوار، 49/301؛ عیون اخبارالرضا(ع)، 2/243؛ شیخ صدوق، الأمالی، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362ش، 662-663

    [40] مبهوت مانده­ام که این حال وصال است یا وداع؟! پسر به سلام آمده است یا به بدرقه؟! و در این لحظه، بر حضرتش چه گذشت که بار دیگر از حبیبش جدا می­شود؟

    [41] بحارالانوار، 49/52؛ عیون اخبارالرضا(ع)، 2/217؛ کشف الغمه، 2/305

    [42] دلائل الامامه، 176؛ عزیز الله عطاردی، مسند الامام الرضا(ع)، مشهد، آستان قدس، 1406ق، 1/169

    [43] ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، بیروت، دارالمعرفه، بی­تا، 562، مفید، الإرشاد، 2/259؛ البته شیخ صدوق از رجاء بن ضحاک هم نام­برده و گزارش مفصلی از عبادت امام رضا(ع) را از زبان او نقل می­کند. ر.ک به : عیون اخبارالرضا(ع)، 2/180-184

    [44] در مورد وداع اباعبدالله(ع) با قبر جدش رسول اکرم(ص) ر.ک به: بحارالانوار، 44/327؛ خوارزمی، مقتل الحسین، قم، انوارالهدی، 1418ق، 270

    [45] بحارالانوار، 49/117؛ عیون اخبارالرضا(ع)، 2/217؛ دعبل بن علی خزاعی در سوگ آن حضرت قصیده­ای دارد که در بیتی گوید: قَبْرَانِ فِي طُوسَ خَيْرُ النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ قَبْرُ شَرِّهِمْ هَذَا مِنَ الْعِبَر
    مَا يَنْفَعُ الرِّجْسَ مِنْ قُرْبِ الزَّكِيِّ وَ مَا عَلَى الزَّكِيِّ بِقُرْبِ النِّجْسِ مِنْ ضَرَر
    دو قبر در طوس است، یکی قبر بهترین مردم و دیگری قبر بدترین تمام مردم و این از عبرتهای روزگار است.
    پلید از نزدیک بودنش به پاک سودی نمی­برد و به پاک از نزدیک بودن پلید او هیچ زیانی نمی­رسد.
    (ر.ک به : بحارالانوار، 49/318)

    [46] طرح بحث درباره شخصیت مأمون و انگیزه­های او از این پیشنهاد که در اینجا به آنها اشاره شده است و مسیر حرکت امام­رضا(ع) و حوادث بین راه، خارج از محدوده این مقاله است.

    [47] به نقل از: شیخ مفید، الإرشاد، 2/263

    [48] در مورد تهدید امام رضا(ع) توسط مأمون و اطرفیانش ر. ک به: مقا تل الطالبین، 562-563

    [49] عیون اخبارالرضا(ع)، 1/19؛ در ادامه این روایت آمده است که امام رضا(ع) ولایتعهدی را پذیرفتند در حالیکه گریان و محزون بودند.

    [50] عیون اخبارالرضا(ع)، دلالة اخری34، 2/15

    [51] البته دعای امام موسی کاظم(ع) دعا برای خلاصی از زندان هارون بوده است (وسائل الشیعه، 8/140؛ عیون اخبارالرضا(ع)، 1/93-94) که با توجه به مقتضای زمانی و خصوصاً اینکه پس از تهدید هارون به قتل حضرتش، امام چنین دعا کردند، جز تقاضای مرگ تعبیر نمی­شود.

    [52] به نقل از: مقاتل الطالبین، 567؛ عیون اخبارالرضا(ع)، 2/ 245؛ سربازانی از جنس عسل و انگور، کشتن مخفی و ناجوانمردانه شخصیّتهایی که کشتن آشکارشان برای دستگاه مصلحت نبود، ابتکار سیاسی معاویه که بنی­عباس هم از آن استفاده کردند. شب مخفیانه می­کشتند و صبح با پای برهنه پشت سر جنازه راه می­افتادند.

    [53] ر.ک به بند 39

    [54] مفاتل الطالبین، 567

    [55] همان

    [56] مستدرک الوسائل، 10/356؛ ابن­قولویه قمی، کامل الزیارات، نجف، مرتضویه، 1356ق، 304-305

    [57] شیخ صدوق، من لا­یحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، 1413ق، 2/582-583؛ وسائل الشیعه، 14/566

    [58] وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ‏تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ

    [59] اگر زمان کوتاهی زمین بدون امام بماند درهم پیچیده خواهد شد( فروع الکافی، 1/179)

    [60] علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، نشر اسلامی، قم، 1407ق ، 362

    [61] مرا خبر دهيد اگر آب شما به زمين فرو رود، و روى زمين آبى نماند، چه كسى است كه در روى زمين برايتان آب جارى سازد؟ (الملک/30)

    [62] أَی إِذَا فَقَدْتُمْ إِمَامَكُمْ فَلَمْ تَرَوْهُ فَمَا ذَا تَصْنَعُون (اگر امام زمانتان را نیافتید و از نظرها غایب شد چه می کنید) (الغیبه، الطوسی، 160؛ ر.ک به تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، دارالکتاب، قم، 1367ش، 2/378)

    [63] البته رواياتى كه آيه شريفه را بر ولايت على (ع) و دشمنى آن جناب تطبيق مى‏كند، تفسير نيست بلكه تطبيق كلى بر مصداق است. (علامه طباطبایی، المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق ، 19/365)

    [64] علاوه برآنها، هدایت باطنی امام است که برای توضیح آن ر.ک.به: المیزان، 1/273

    [65] برای نمونه ر.ک به: عیون اخبارالرضا(ع)، 1/152- 204؛ ابی منصور احمد بن علی الطبرسى، الاحتجاج، بیروت، الاعلمی، 1403ق، 2/401- 441؛ المجلسی، بحارالانوار، 10/299-351، 49/189-208

    [66] البته در این بین نباید اثر گرانقدر آیة الله جوادی آملی را نادیده گرفت (علی­بن­موسی­الرضا(ع) و الفلسفة الإلهیه، قم، دارالإسراء، 1422ق) که این اثر محصول کنگره امام­رضا(ع) است و با نام «فلسفه الهی از منظر امام­رضا(ع)» ترجمه شد.

    http://shobkalayi.blogfa.com
    غربت های امام رضا(ع)

  15. تشكرها 2

    بيرق ظهور (29-07-1390), بیقرار ظهور (22-05-1392)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •