تبيين برتري عرفان اسلامي از برترين مكاتب عرفاني سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
تبيين برتري عرفان اسلامي از برترين مكاتب عرفاني
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14
  1. #11
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عرفان مسيحي (خداگرايي انسان انگار)
    حضرت عيسي به صورت اصلاح‌گر يهوديت در ميان بني‌اسرائيل برخاست؛ ازاين رو كتاب تورات براي مسيحيان مقدس بوده، همواره با انجيل كتاب مقدس آنها را تشكيل مي‌دهد. بسياري از اعتقادات و آيين‌هاي يهودي در آن زمان كاملاً در تعاليم حضرت مسيح وارد شد؛ از جمله توحيد که براي بررسي غايت سير عرفاني در اين دين به کار مي آيد؛اما به گمان مسيحيان پس از مصلوب شدن او توحيد مسيحي در چهرة تثليث تبيين شد كه براي درك غايت سير عرفاني ناگريز در فهم توحيد در تثليت هستيم.
    توحيد در تثليث
    مسيحيان مانند يهوديان و مسلمانان به خداوند يكتا كه خالق زمين و آسمان است و در تورات پدر ناميده شده معتقدند.
    اما به گمان مسيحيان پس از مصلوب شدن و رستاخيز عيسي، عقديده اي مبني بر تثليث با توحيد آميخته شد كه بيان مي‌كرد خداي پدر كه خالق آسمان و زمين است و روح‌القدس و عيسي مسيح خداي پس /هر سه خداي يكتا هستند.
    دانيل سيوبوتيا مستندترين تقرير تثليث به كتاب مقدس را چنين بيان مي‌كند: «پسر تجسد يافته روح‌القدس را به عنوان شخض ابدي نه تنها متمايز از پدر كه بر او تقدم دارد بلكه متمايز از پسر که به او شهادت مي دهد، مكشوف مي‌سازد. (يوحنا، 2:14 و 26:15) از سوي ديگر، پدر و روح‌القدس نه تنها هويت عيسي مسيح را به عنوان تنها پسر ابدي پدر كه روح‌القدس با او در ارتباط است مورد تأييد قرار مي‌دهند، (متي، 17:3-16 و يوحنا، 34:1-29) بلكه هر دوي آنها با پسر اتحاد دارند… هرچندكه تنها پسر در قالب انسان درآمد (لوقا، 35:1) اين تمايز نامرئي بين سه شخص متمايز و جدايي ناپذير الهي كه از طريق راز حلول خدا در مسيح مكشوف شده است، در واقع كاملاً مساله رستگاري و كل حيات كليسا را معرفي مي‌كند.»
    بنابراين خدا يكي است، اما سه شخص يا اقنوم يا ذات تمايز دارد كه در رسيدن به غايت سير عرفاني اين تثليث گره گشاست. سير عرفاني مسيحيت براي رسيدن به اتحاد خداست البته با ملاحظة تثليت -چنانكه قديس برنارد چهار مرحله را براي عروج به سوي خدا برشمرده و در تعريف مرحلة چهارم كه اتحاد با خداست - مي‌گويد : « خدا، خدايي كه گفت من آنم كه هستم» (خروج، 13:3-14) موجود حقيقي است؛ زيرا او خود وجود (Being) است؛ حال چه اشتراك و ارتباطي بين آنكه موجود نيست (انسان) و آنكه موجود است (خدا) مي‌تواند وجود داشته باشد؟ چگونه دو شيء اين چنين متفاوتي مي‌توانند به يكديگر پيوند بخورند؟ اما قديس پولس مي گويد : «خير من پيوستن به خداست.» پس ما نمي‌توانيم با او متحد باشيم؛ ليكن اين اتحاد از طريق واسطه امكان پذير است. اما تنها عشق را راه طي اين مراحل مي‌داند.
    بنابراين سير عرفان مسيحي به اتحاد با خدا به واسطه کلمه او مسيح است. بنابراين همانطور كه مسيح با خدا متحد است، انسانها نيز مي‌توانند با خداوند متحد شوند. فقط بااين تفاوت كه وحدت مسيح ذاتي (Unus) است، ولي وحدت مؤمنان وفقي (Unum) و با واسطه. فرق اين دو عبارت از يكي بودن (Tobeone) و يكي شدن (To be the one) است.
    بنابراين هرچند انسان هيچ تناسبي با خداوند ندارد تا با او اتحاد يابد، بلكه مانع بزرگ گناه ذاتي نيز در ميان است، اما به واسطه خداي پسر انسان مي‌تواند به اتحاد با خداوند يكتا نايل گردد.
    گناه ذاتي
    در مسيحيت اعتقاد بر اين است كه گناه نخستين آدم ع سبب شد كه نسل او ذاتاً گناه آلود شود. (روميان 19:50) و همه انسانها گناهكار متولد شوند. گماه نخستين باعث شد كه انسانها با برخورداري از اراده و اختيار به سوء اختيار دچار شده و بر حريم الهي اراده ورزند.
    در عهد قديم مي‌خوانيم: «خدا آدم را به صورت خود آفريد. او را به صورت خدا آفريد.» (پيدايش، 1:27) اين امر دو امكان را فرا روي انسان مي نهد: يكي اينكه با تبعيت از روش عيسي مسيح خدا را در خود متجلي ساخته با او اتحاد پيدا كند، ديگر اينكه به نحو خطرناكي خود را به جاي خدا قرار داده يا خدا را با خود اشتباه بگيرد. (پيدايش، 4:6-1 و 9:11-1)
    وقتي انسان خود را با خدا اشتباه بگيرد، در حاليكه با او متحد نشده و از عشق او به انسانها برخوردار نيست، به ظلم و ستم و بي‌مهري مي‌پردازد. همه انسانها ذاتاً مايل به گناه هستند كه موجب جدايي آنها از خداوند مي‌شود. اما عيسي مسيح با پذيرش رنج بر فراز صليب، گناه همه انسانها را برعهده گرفت تا پيوند آنها با پدر برقرار باشد.
    در حقيقت خداوند به صورت انسان در مسيح متجسد شد تا راه رستگاري انسانها گشوده شود. هدف اصلي حلول خدا در پسر نه تنها اعلام عشق خدا به فرزندش بلكه عشق به خدا به همه جهانيان و آغاز مشاركت آنان در حيات ابدي خداوند بود. (يوحنا. 16:3)
    راه عشق
    عشق به خدا و عشق به بندگاه خدا راه مسيح است كه اتحاد با خدا و رسيدن به «هست» و حيات جاودان در خداوند و مشاركت در ملكوت را ميسر مي‌سازد. در كتاب مقدس مي‌خوانيم : «اگر نبوت داشته باشد و جميع اسرار و همه علوم را بدانم و ايمان كامل داشته باشم، بحدي كه كوهها را جابه جا كنم و محبت نداشته باشم، هيچ هستم و اگر جميع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم، هيچ سود نمي‌برم» (رساله اول به قرنتيان، 3:13-2)
    حضرت مسيح آمد كه عشق خدا به انسان را نشان مي‌دهد و نشان مي‌دهد كه چگونه و تا چه حد بايد به مردم عشق ورزيد و هركه اين راه را رود در راه خداست و با او متحد خواهد شد.
    اما به علت گناه ذاتي انسان نمي‌تواند به خدا و به خلق او عشق بورزد مگر اينكه روح‌القدس در او سكنا گزيند. كاري كه حضرت مسيح انجام داد و تجسد او سبب شد تا روح‌القدس در انساني تسجد يابد و در انسان سكنا گزيند. با تسجد مسيح ديگر انسانها مي‌توانند از حضرت روح‌القدس برخوردار شده و بر گناه ذاتي غلبه يابند و به خدا و مردمان محبت ورزند. «روح‌القدس با حضور در درون روح اشخاص مؤمن آنان را قارد مي‌سازد تا در عشق و عظمت ابدي مشاركت نموده و با پدر و پسر اتحاد يابند. (يوحنا 26:14-15 و 26:15 و 15:16-14)
    اتحاد با خدا و تمايز
    خانم هاديوچ که از عارفان مسيحي است درباره اتحاد مي‌نويسد : «حلاوت خارق‌العاده‌اي است كه در آن عاشق و معشوق هر كدام در ديگري سكنا گزيده‌اند و آن قدر در يكديگر حلول كرده‌اند كه هيچ كدام نمي‌توانند خود را از ديگري باز يابند… آن دو يك چيزند كه با هم آميخته‌اند ولي باز هم دو نفس متمايزند.»
    اتحاد با خدا در عرفان مسيحي به معناي فراگيري مطلق انسان نسبت به خدا نيست، بلكه يك تمايز در آن باقي مي‌ماند. «بر اساس تصوف مسيحي خداي سبحان به طور همزمان متعالي و حاضر است» اين جنبه متعالي كه از حضور انسان غايب است، موجب مي‌شود كه وحدت انسان با خداوند، خدا را از مقامش فرو نكشد يا انسان را به مقام خدايي مطلق نرساند.
    عارفان مسيحي با همه اصراري که بر اتحاد و وحدت با خداي مهربان دارند، بر تعالي و تمايز او با خلق تأكيد مي‌کنند. ديويد انالد (David onealed) درباره اكهارت معرفترين عارف مسيحي مي‌نويسد : «با آنكه مهمترين ديدگاه اكهارت وحدت خدا و بشر است، ليكن در عين حال هيچ كس به اندازه او تمايز حق و خلق را بيان نكرده است.»
    از نظر اكهارت ذات نه مي‌تواند متعلق علم باشد و نه متعلق پرستش؛ چراكه تاريكي (Darkness) و بي‌صورتي (Formlessness) است.
    پل تيليخ معتقد است: «هرگونه بحث درباره او و صفاتش، همان قدرت الحادآميز است كه انکار وجود اوست.» اما سير عرفاني در اينجا نيز ادامه مي‌يابد و تا نامتناهي حقيقت الهي تداوم مي‌يابد. اكهارت معتقد است که نفس در عروجش به سمت خدا هيچ گاه آرام نمي‌گيرد. به رسيدن به روح‌القدس و پسر هم راضي نمي‌شود : «حتي خدا را تا وقتي كه خداست نمي‌خواهد. خدا را جايي مي‌خواهد كه نامي ندارد. چيزي مي‌خواهد كه از خداي داراي نام شريف‌تر و بهتر باشد.» «تنها در جذبه است كه مي‌توان دريافت كه با خدا وحدت دارم، يعني با ذات الهي كه فوق خدايي است كه علت موجده اشياء مي‌باشد. در اين جذبات است كه تثليث گذشته به ذات مي‌رسيم.»
    تبيين برتري عرفان اسلامي از برترين مكاتب عرفاني

  2. تشكر

    نرگس منتظر (17-08-1390)

  3. #12
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نقد و بررسي عرفان مسيحي
    غايت سير عرفاني در عرفان مسيحي رسيدن به اتحاد با خدا از عشق و جذبه است كه به آثاري نظير حيات جاودان، مشاركت در عشق و عظمت الهي و ملكوت خداوند مي‌انجامد.
    به نظر مي‌رسد كه مسيحيان با يك اشتباه تاريخي دچار انحراف در عقايد شدند و به آموزه‌اي عقل‌ناپذير يعني توحيد در تثليث اعتقاد پيدا كردند كه البته در اين باره عده‌اي از مسيحيان اساساً منكر بودند و معتقدان نيز آراي گوناگوني دارند.
    اما اين اعتقاد شگفت انگيز نياز به توجيه و علت داشت هم از اين رو آموزه گناه نخستين يا گناه ذاتي نيز در مجموع عقايد مسيح وارد شد به نحوي كه اساساً و ذاتاً لياقت و شايستگي انسان براي رسيدن به خداوند و سير عرفاني را باور نداشته و بلكه منكر مي‌شد و با زدن اين نهر درخت تثليث آبياري و تحكيم گرديد.
    ويژگي بسيار ارزشمند عرفان مسيحي كه آن را در مرتبه‌اي فرادست نسبت به عرفانهاي انسان‌گرا مي‌نشاند اين است كه خداوند حقيقت و هويتي مستقل از انسان و متعالي و متمايز از اوست. هم از اين رو راه سير عرفاني به انسان ختم نمي‌شود، بلكه با اينكه بر صورت نامتناهي خدا آفريده شده است، او در سير عرفاني راهي فراتر از نفس خود را پيش رو داشته و غايتي برتر و متعالي‌تر از خويشتن را مي‌جويد كه هرچه به آن نزديكتر مي‌شود، هنوز هم براي ادامه راه سفرة سير گشوده و توشة عشق و اميد مهياست و نفس غايت بن‌بست گونة سير عرفاني نيست.
    اما جنبه‌هيا منفي اين غايت يكي گناه ذاتي است كه به شدت هرگونه ربط و لياقت انسان با خدا را در مقام سير و وصول و اتحاد با او انكار مي‌كند. ديگري تثليث است كه سالك را دچار حيرت مي‌كند. و آن مرتبة متعالي الهي را به صورت انساني كه حد و جسم و صورت و نام دارد، مجسم مي‌سازد. اين مانع به حدي آزار دهنده است و راه زن سير مي‌شود كه عارفي مثل اكهارت سير خود را گاهي با تعبير گذشت ازن خدا و نام و صورت او بيان مي‌كند. آن هم عظمت و تعالي كه راه را تا اوج بي‌نهايت براي انسان مي‌گشايد، ناگاه به صورت انساني ضعيف و مغلوب و مصلوب نمودار مي‌شود و گويي عارفي در سيرش به سوي خدا از اوج بي‌نهايت به زمين رنج و خستگي و محدوديت و ماديت و ذلت و مرگ مي‌خورد تا باز نيروي رستاخيز مسيح فرا رسد و او را اعتلا بخشد. به اين ترتيب انسان انگاري خدا باعث عروج و هبوط‌هاي پي‌درپي در سير عرفان مي‌شود تا جايي كه عارف با تجربه و انديشمند به گذر از خدا حكم مي‌كند و آيا اين آشفتگي در غايت سير مانع و راه زن و اضطراب آور نيست؟ غايت سير بايد يگانه، متمركز و تماماً در نهايت اوج باشد تا با تمام توان و تمام عشق و تمام فكر بتوان به سوي او حركت كرد و اين چيزي است كه عرفان مسيحي آن را از دست داده است.
    تأكيد عرفان مسيحي به عشق بر مردم كه همدردي و كمك به محرومان و ضعفا مي‌انجامد، در دنياي ستم زده و سياه امروز بسيار جذاب جلوه كرده كه در اقصا نقاط جهان حتي در آفريقا نهضتهاي معنويتگراي مسيحي به راه افتاده است.
    تبيين برتري عرفان اسلامي از برترين مكاتب عرفاني

  4. تشكرها 2

    *آیه های انتظار* (05-08-1390), نرگس منتظر (17-08-1390)

  5. #13
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عرفان اسلامي: (خداگرايي انسان باور)
    اسلام آخرين ديني است كه از سوي خداوند و به واسطه‌ي نبوت حضرت محمد‌بن عبدالله صلي اله عليه و آله براي انسانها فرستاده شده و تعاليم الهي اين دين در قرآن كريم گرد آمده است. عارفان مسلمان معتقد‌ند پايه‌هاي عرفان اسلامي در قرآن بيان شده و به وسيله اهل بيت رسول‌الله صلي‌اله عليه‌و‌آله به خصوص حضرت علي عليه‌السلام، امام سجاد عليه‌السلام و امام صادق عليه‌السلام و شاگردان ويژه‌ي آنها نظير اويس قرني، كميل و ديگران تعليم داده شده و تداوم يافته است. غايت سير عرفاني در اسلام فنا و لقاء الله است.
    توحيد و فنا
    اساسي ترين آموزه‌ي اسلام توحيد است. يعني يگانگي خداي تعالي. عرفا فهم خاصي از توحيد دارند که با عبارت وحدت و جود يا به قول سيدحيدرآملي توحيد وجودي بيان مي‌شود. ايشان در تعريف توحيد وجودي مي‌گويد: «اثبات وجود يكتاي حق واجب بالذات و نفي وجود موجودات بسيار ممكن كه در واقع معدومند. به سبب گفته‌ي خداوند: «همه چيز نابود است غير از وجه او، همه‌ي حكم براي اوست و به سوي او باز گردانده مي‌شود.» (قصص/88)
    از ديدگاه عرفاني وجود عين ذات خداست؛ ذاتي كه بي‌نقص و كاستي باشد، همه كمالات را در خود دارد و چيزي بيرون از او و در دست ديگري نيست. اصل هر كمالي وجود است و هيچ كمالي بدون آن تحقق پيدا نكرده و همي بيش نخواهد بود. پس ذات منزه او عين وجود است و وجود او نامحدود است زيرا محدوديت نقص بوده و اگر محدوديت پديدآيد تعدد از آن برخاسته، شريك براي خدا پديد مي آيد و توحيد مخدوش مي‌گردد.
    هم از اين رو حضرت علي عليه‌السلام فرمود:«ومن حدّه فقد عدّه» هر كه او را محدود پندارد، به شمار آورده است. بنابراين حق‌تعالي عين وجود نامتناهي است. با اين معناي توحيد هر موجودي كه در سراي هستي پديد آمده، وجودش براي خداوند يكتا و به حكم و فرمان اوست كه هرگاه چيزي را اراده كند، مي‌گويد باش، پس مي‌باشد و پديدار مي‌گردد و سپس وجود تجلي يافته در موجودات كه به حكم او ظهور آمده‌اند به سوي او باز مي‌گردد. هم از اين رو فرمود: «كل شيءٍ هالك الا و جهه لَه الحكم و اليه ترجعون» همه چيز نابود است غيراز روي و نما و جلوه‌ي او، حكم و فرمان از اوست و به سوي او باز گردانده مي‌شوند.» (قصص/88)
    علامه طباطبايي در تفسير اين آيه نوشته‌اند: «همه چيز نابود و پوچ است در حد خودش و حقيقتي ندارد، مگر آنچه از خداوند به او رسيده و آنچه مربوط به خدا نيست، غير از توهم و سراب چيزي نيست همانند بت‌ها كه حقيقتي ندارند غير از سنگ و چوب و فلز (كه اين هم از خداست)... در اينجا رويكرد دقيقتر آن است كه وجه همان ذات است… و منظور اينكه تمامي موجودات غير او تعالي كه ممكن هستند، اگرچه با ايجاد او موجود‌ند اما با نظر به خودشان پوچ و نابود هستند.»
    با اين معناي توحيد معلوم مي‌شودكه اگر گفته‌ اند غايت عرفان اسلامي توحيد است؛ يعني مشاهده‌ي يگانگي خدا به طوري كه وجود مطلق است و هيچ چيز غير از او و تجلياتش وجود ندارد كه لازمه‌ي اين مشاهده فنا ديدن همه چيز در حق‌تعالي است. چنانكه خواجه‌عبدالله انصاري آخرين منزل سير عرفاني را توحيد دانسته و در تعريف آن مي‌نويسد: «اسقاط الحَدَث و اثبات القِدَم» فرو ريختن ممكنات و اثبات واجب ازلي.
    پس براي رسيدن به حقيقت توحيد بايد فنا را درك كرد تا به لقاء الله رسيد. اين ضرورت و ملازمه‌ي فنا و لقاء الله سبب شده است كه خواجه‌نصير‌الدين طوسي آخرين مرحله‌ي سير عرفاني را فنا بداند و در شرح آن مقام بنويسد: «در وحدت، سالك و سلوك و سير و مقصد و طلب و طالب و مطلوب نباشد: كل شي هالك الا وجهه و اثبات اين سخن و بيان هم نباشد و نفي اين سخن و بيان نباشد. و اثبات و نفي متقابلند و دويي مبدأ كثرت است، آنجا نفي و اثبات نباشد و نفي اثبات اثبات هم نباشد و نفي اثبات و اثبات نفي هم نباشد و اين را «فنا» خوانند كه معاد خلق با فنا باشد همچنانكه مبدأ ايشان از عدم بود «كمابَدَءكم تعدون» و معني فنا را حدي با كثرت است: «كلّ مَن عليهافانٍ و يَبقي وجهَ رَبِّكَ ذوالجلال و الاكرام» فنا به اين معني هم نباشد. هر چه در نطق آيد و هر چه در وهم آيد و هر چه عقل بدان رسد جمله منتفي گردد. «اليه يرجع الامركلّه» … و اينجا سخن منقطع شود واسلام «علي من اتًّبَعَ الهدي»
    كرامت انسان
    توحيد عرفاني مي‌آموزد كه لقاء خدا در گرو درك فنا و هلاكت همه چيز و بقاء تجلي و نام ونماي اوست. به‌رغم اينكه سراسر عالم جلوه الهي و مظهر اسماء و انوار خداوند يكتاست، انسان تنها پديد‌ه‌اي است كه تمام اسماء الهي را فرا گرفته و اين ملاك كرامت او چنان بلند مرتبه است كه حتي فرشتگان الهي بايد برآستانه‌ي انسان سجده آورند.
    اين كرامت و عظمت انسان به او امكان مي‌دهد كه همه‌ي عالم طبيعت و بلكه عالم غيب و فرشتگان را پشت سر گذاشته و با درك فناي همه‌ي آنها تمام اسماء خدا را در‌ آينه‌ي جان خود به تماشا نشيند و مملوكيت و بندگي خود را در برابر او هر چه بيشتر و كاملتر مشاهده كند.
    انسان مي‌تواند نه تنها وجود كه همه كمالات الهي را دريابد و در عين حال هيچ بودن خود و مالكيت و احاطه‌ي الهي را بر همه‌ي هستي و كمالات وجود دريابد. چنانكه پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وآله در معراج بزرگ خود تا مقام بندگي و عبوديت هويت غيبي ذات حق پيش رفت و به لقب عبده مشرف گرديد.
    انسان چون همه‌ي نامهاي الهي فرا گرفته مي‌تواند حتي به ذات حق كه منبع اين كمالات است نظر افكند و خدا را با بصيرت خداوند مشاهده كند و در عين حال فراموش نكند كه اين همه كمالات براي خداست و چيزي غير او و تجلياتش نيست.
    شريعت
    راه كمال انساني و لقاء الله عمل به شريعت و تكاليف الهي است. زيرا كسي كه خود را بنده‌ي خدا مي‌داند تنها كاري كه براي خودش مي‌شناسد عملي به فرامين الهي است. متاسفانه از قرنها پيش فرقه‌هاي انحرافي در عرفان و تصوف اسلامي پديد آمد كه شريعت را از عرفان جدا مي‌كردند و تبعيت از هواي نفس را به جاي فرمانبري از حق‌تعالي، راه عرفان مي‌پنداشتند. «ومَكَروا و مكَرالله»
    البته اهل عرفان راستين براي مبارزه با عارفان دروغين از همان آغاز، راه عرفان اسلامي روشن را كردند. اولين اثر بلند آوازه و گرانقدر در اين زمينه رساله‌ي قشيريه اثر ابوعلي‌حسن‌بن‌احمد‌عثما ني است كه در مقدمه كتاب آورده «بدانيد رَحِمَكم الله» كه خداوند سبحان اين طايفه را گزيدگان اولياء خويش كرد... و به درجه‌ي مشاهده رسانيد. به آنچه تجلي كرد ايشان را از حقيقت يگانگي خويش و توفيق داد ايشان را به قيام آداب بندگي و حاضر گردانيد به مجاري احكام خداوندي» سپس بيان مي‌كند كه روزگار ما دينداري كم مايه شده و شريعت بي‌حرمت گرديده و با اين حال عده‌اي‌ سست ايمان«اشارت كردند به برترين حقايق و احوال و دعوي كردند كه ايشان از حد بندگي برگذشتند وبه حقيقت وصال رسيدند...»
    سپس همواره عارفان راستين مي‌كوشيدند تا عارفان دروغين را از عرفان اسلامي دور معرفي كنند و مرز شريعت را برجسته سازند.
    عمل به شريعت در گرو عشق و محبت الهي است و كسي كه طالب وصول و سالك طريق الي الله است، ناگزير بايد فرمان بر او باشد. «قل اِن كنتم تحِبّونَ اله فاتَّبِعوني يحببكم الله» اي پيامبر بگو اگر خدا را دوست داريد، از من پيروي و اطاعت كنيد.(آل‌عمران/31)
    نتيجه‌ي عمل به شريعت و بندگي خدا نيز تقويت ايمان و ارتقا به مقام يقين است. «واعبد رَبَّكَ حتي يأتيكَ اليقين» بندگي كن پروردگارت را تا به يقين برسي. (حجر/99)
    و برترين مرتبه‌ي يقين حق‌اليقين است كه اساتيد عرفان آن را «فنا در حق اليقين» و مشاهدي حق با بصيرت او مي‌دانند.
    نقد و بررسي
    عرفان اسلامي غايت خود را درك عميق‌ترين لايه‌هاي حقيقت توحيد كه توحيد وجودي است مي‌داند. معرفتي كه در گرو فناي في‌الله و رسيدن به حق‌اليقين است. گام‌هاي نخست اين سير فاني كردن اراده در اراده و امر الهي است كه به كمك شريعت امكان‌پذير مي‌گردد و اين عبوديت با ارتقاي ايمان به مقام فنا در حق‌اليقين مي‌ رسد.
    بنابراين عرفان اسلامي انسان را حقيقت باور مي‌كند و منزلت معنوي او را تا آنجا مي‌شناسد كه ساكنان عالم غيب يعني فرشتگان بايد بر او سجده كنند و همين نكته عرفان اسلامي را از عرفان مسيحي فراتر مي‌برد. انسان با اين عظمت مي‌تواند فراتر از وجود خود بال گشايد و به فنا در تجليات الهي و حتي ذات احدي برسد.بزرگترين اشكالي كه در عرفان اسلامي وجود دارد و البته اشكالي بيروني است. توهم عده‌اي عارف نما‌ست كه خود را و اصل و گذشته از شريعت و تكليف مي‌دانند و معمولاً مفاسدي را مرتكب مي‌شوند كه مايه ننگ عرفان مي‌گردد كه اين امر موجب شده است گروهي از متدينان و حتي فقها عرفان را يك جريان انحرافي در اسلام بدانند. درحالي كه عارفان راستين و متشرع عرفان را حقيقت دين و مغز و اصل آن معرفي مي‌كنند.
    تبيين برتري عرفان اسلامي از برترين مكاتب عرفاني

  6. تشكرها 2

    *آیه های انتظار* (05-08-1390), نرگس منتظر (17-08-1390)

  7. #14
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض




    جمع بندي و نتيجه‌گيري
    مطالعه و بررسي مكاتب عمده‌ي عرفاني در جهان نشان مي‌دهد كه معمولاً اين مكاتب از دل اديان بر آمده‌اند و متناسب با اعتقادات و اعمال هر دين سيري عرفاني با غايتي مشخص شكل گرفته است. رتبه بندي نهايي شش مكتب عمده‌ي عرفاني در جهان براساس غايات سير عرفاني را مي توان در نمودار نمايش داد.
    عرفان
    خداگرا: 1- انسان باور (اسلامي) 2- انسان انگار (مسيحي)
    انسان‌گرا: 1- الهي (هندوئيسم) 2- الحادي (بوديسم)
    طبيعت‌گرا: 1- واقع‌نگر (تائوئيسم) 2- وهم‌گرا (شامانيسم)
    عرفان اسلامي به علت اين که از آخرين و كاملترين دين آسماني برآمد و منبع اصلي آن قرآن مجيد منزه از تحريف است، برترين و شايسته‌ترين غايت را دارد كه عبارت است از شكوفايي معرفتي انسان با فنا و لقاء‌الله

    www.manaviatenovin.com
    .
    تبيين برتري عرفان اسلامي از برترين مكاتب عرفاني

  8. تشكرها 2

    *آیه های انتظار* (05-08-1390), نرگس منتظر (17-08-1390)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آيينه ي اسكندر . . .
    توسط آسیه سادات در انجمن مناطق ديدني و اماکن سياحتي ...
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 11-12-1389, 20:28
  2. @# دستيار عزراييل #@
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن مقالات قرآني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 16-04-1389, 10:09
  3. تصاویری زیبا از ييلاق شكردشت تالش
    توسط نرگس منتظر در انجمن طبيعت زيباي ايران زمين (تصاوير)
    پاسخ: 18
    آخرين نوشته: 21-03-1389, 14:04
  4. مباني تعيين اجرت المثل از ديدگاه قانوني و فني
    توسط درگاه محبوب در انجمن مباحث حقوقي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 20-02-1389, 22:36
  5. تعيين سبب مسئول و نحوه تقسيم مسئوليت در اجتماع اسباب
    توسط درگاه محبوب در انجمن پايان نامه ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 26-12-1388, 20:56

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •