سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض فاصله مردن تا قیامت




    فاصله مردن تا قیامت




    در فاصله مردن تا آن قیامت، از مردنی که امروز ما می میریم یا اشخاصی در گذشته مرده اند تا قیامت که معلوم نیست چقدر طول خواهد کشید و شاید میلیاردها سال طول بکشد، شاید هم مثلا هزارسال دیگر تمام بشود - که ما عرض کردیم مجهول است و نمی دانیم کی هست -
    در این فاصله وضع چیست؟ از قرآن چه استفاده می شود؟

    آیا در این فاصله آن کسی که مرده، دیگر واقعا مرده، همین طوری که ما به حسب زندگی حسی دنیایی می گوییم؟ یعنی مثل این است که در یک خواب
    خیلی عمیقی فرو رفته و عمیق تر از آن در یک سکوت مطلق و در یک بی خبری مطلق فرو می رود و هست تا در قیامت محشور شود یا نه، در فاصله این مردن تا قیامت هم یک وضعی دارد که آن وضع هم بازنوعی زندگی است؟
    قرآن چه می کند؟ آیا در اینجا سکوت کرده است یا نظری دارد و اگر نظری دارد نظرش چیست؟

    مسلم وضع فاصله مردن تا قیامت را اگر ما بدانیم،خودش اولا جزء عوالم بعد از مرگ است و ثانیا تا اندازه زیادی می تواند قرینه باشد برای وضع خود قیامت که بعد ببینیم قیامت چیست.
    طبعا این مساله پیش می آید که از نظر قرآن تفسیر مردن چیست؟

    اگر ما باشیم و همین اطلاعات ظاهر ومحسوسی که درباره انسانها داریم یا اطلاعاتی که یک پزشک درباره انسان دارد، [مردن مساوی است با فساد و تباهی]، انسان می میرد، یعنی یک دستگاهی که کار می کند، دستگاه سالمی است و گاهی معیوب می شود، اصلاحش می کنند به کار خودش ادامه می دهد، یک وقت این دستگاه

    صفحه : 645

    آنچنان خراب می شود که دیگر درست شدنی نیست، ماشینی است که یکدفعه خراب می شود که دیگر بکلی متلاشی می شود، یا مثل یک مرکب طبیعی یا مرکب مصنوعی است که در یک لابراتوار یا در طبیعت تجزیه شود، وقتی که تجزیه شد، آن هویت و شخصیت خودش را از دست داده، دیگر الآن آن[مرکب]با آن شخصیتی که بود نیست یا به تعبیر حکما فساد به مفهوم مصطلح رخ داد و این مرکب فاسد شد.






  2. تشكرها 3

    مدير اجرايي (1390/8/10), الهادی المهدی (1390/12/29), بيرق ظهور (1390/8/10)

  3.  

  4. #2
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض








    آیا ماهیت مرگ از نظر قرآن فساد و تباهی است، همچنانکه مسلم از نظر جسد فساد و تباهی است، یا نه، قرآن مردن را چیز دیگری تفسیر می کند؟


    مجموعا آنچه که ما از آیات قرآن می فهمیم این است که مردن در منطق قرآن تباهی نیست، صرف خراب شدن نیست، انهدام نیست، بلکه


    مردن انتقال است و آن که می میرد، در همان آنی که می میرد، در لحظه ای که می میرد، از اینجا منتقل می شود به جای دیگر و در جای دیگر زنده است، هست و هست و هست تا روز قیامت که مساله قبور و حشر جسمانی پیدا شود و بدنها از خاکها بیرون بیایند.


    قرآن البته کلمه عود ارواح بر اجساد را ندارد، ولی در عین حال می گوید که مردم از قبرها زنده می شوند. در عین حال قرآن خود مردن را می گوید که انتقال است، جدایی است.

    البته این چیزی که می گویم استنباط من است،

    حالا من آیات را می خوانم، ممکن است استنباط شما طور دیگری باشد و خوشوقت می شوم نظر خودتان را بگویید.







  5. تشكر


  6. #3
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض






    آیات زیادی در این زمینه هست. بعضی از آیات آیاتی است که به طور عموم درباره مردن صحبت کرده، بعضی به طور خصوص مثلا درباره سعدا خصوصا شهدا

    صحبت کرده و بعضی به طور خصوص درباره اشقیا صحبت کرده و بعضی درباره همه ولی به نحوتقسیم بندی صحبت کرده است.

    از مجموع اینها این طور استفاده می شود:



    تعبیر قرآن درباره مرگ

    آیات عموم که از آنهامی شود تفسیر مرگ را از زبان قرآن دانست، یکی آن آیاتی است که از مرگ به «توفی » تعبیر می کند که این آیات زیاد است:

    «الذین تتوفیهم الملائکة ظالمی انفسهم » (1).

    .................................................. ............ 1.نحل/28.
    صفحه : 646

    الذین تتوفیهم الملائکة طیبین (1).

    الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها (2).

    و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظة حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلناو هم لا یفرطون (3).

    خدا قاهر است در بالای بندگان و برای شما نگهبانان می فرستد تا آن وقتی که مردن یکی از شما می رسد، همان رسل و فرستاده های ما او را توفی می کنند(می میرانند).


    حتی اذا جائتهم رسلنایتوفونهم (4).

    اعبد الله الذی یتوفیکم (5).

    و قالواء اذا ضللنا فی الارض ائنالفی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم کافرون.قل یتوفیکم ملک الموت الذی وکل بکم (6).







  7. تشكر


  8. #4
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض








    از این آیات زیاد داریم که مرگ را تعبیر به «توفی » کرده است.

    «توفی » از ماده «وفی » است، همان ماده ای که وفا و استیفا از آن ماده است. «توفی » از ماده فوت نیست.ما فارسی زبان ها گاهی فوت را با وفات مرادف خیال می کنیم.

    فوت از دست رفتن است، اگر تعبیر فوت می کرد، مرگ به همان معنای تباهی و تمام شدن و از دست رفتن بود

    وفات از ماده وفا و استیفاست و به اتفاق تمام لغتها «توفی » یعنی استیفا کردن و تحویل گرفتن یک چیز بتمامه.


    «الله یتوفی الانفس حین موتها» یعنی خدا نفسها را در وقت مردن بتمامه و بکماله می گیرد، و همچنین آیات دیگری که در این زمینه هست همان مفهوم قبض را می دهد.

    در قرآن کلمه «قبض » نیامده و ما در عرف خودمان می گوییم عزرائیل روح را قبض کرد، قابض الارواح است، ولی قبض با توفی که در قرآن آمده هر دو یک معنی را می دهند.


    در یکی از این آیات مساله خواب را با مردن دریک ردیف می شمارد، می فرماید:

    «الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها» خدا نفسها را در وقت مردن و[نفس]

    .................................................. ............ 1.نحل/32. 2.زمر/42. 3.انعام/61. 4.اعراف/37. 5.یونس/104. 6.سجده/10 و 11.
    صفحه : 647
    زنده ها را که هنوزنمرده اند در وقت خوابیدن می گیرد، آن که مرد دیگر نفسش برنمی گرددو آن که خوابیده است آن را دو مرتبه می فرستد.

    معلوم می شود از نظر قرآن یک چیزی هست که نام او «نفس » است.

    «فیمسک التی قضی علیها الموت » آن که حکم مرگ بر او شده است، نگهش می دارد «و یرسل الاخری الی اجل مسمی » (1) و آن دیگری(یعنی خوابیده)را می فرستد تا یک وقت مقدر و تعیین شده که آن هم برای همیشه باید گرفته شود.


    خود خوابیدن را باز اگر ما از نظر جسمانی در نظربگیریم یک حالت خیلی عادی است. اگر چه من نمی دانم و در بعضی کتابها خوانده ام که هنوز راز خوابیدن هم صددر صد کشف نشده است تا چه رسد به راز خواب دیدن، ولی خواب از نظر اصول جسمانی جز قطع یک سلسله روابط چیزی نیست.

    اما قرآن خواب را که در آن حال شعور انسان ضعیف شده و در یک حدی[از بین]رفته، یک نوع عقب بردن و عقب کشیدن همان نفس می داند، جدا کردن آن نفس می داند و بیداری را مساوی با بازگشتن همان نفس(آن چیزی که خودش اسمش را نفس گذاشته است).


    این یک سلسله آیات است. حالا شما راجع به این آیات تامل کنید، ببینید این آیات را می شودطور دیگری تفسیر کرد که مفهومش این نباشد که مردن بیرون بردن و تحویل گرفتن یک چیز است از انسان یا نه؟ ظاهرش که این است.




  9. تشكر


  10. #5
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض







    حیات پس از مرگ


    از جمله آیات، آیاتی است که اگر چه مخصوص شهداست ولی از نظر صراحت شاید هیچ آیه ای تا این مقدار صریح نباشد.

    در دو جای قرآن این مطلب آمده است که مبادا گمان کنیدکه آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده هستند، خیر، زنده اند.

    در یک آیه که در سوره بقره است، این طور می فرماید:

    «و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون » (2).

    به آنها نگویید مرده ها، آنها زنده اند ولی شما مستشعرنیستید، شما درک نمی کنید، شما خیال می کنید مرده اند، واقعا آنها زنده هستند.

    .................................................. ............ 1.زمر/42. 2.بقره/154.
    صفحه : 648

    کسانی که نمی خواستند قبول کنند که انسان در فاصله مردن تا قیامت یک حیاتی دارد و یا به علل دیگری، گفته اند شاید مقصود از این زندگی زندگی مجازی است نه زندگی حقیقی، یعنی اینکه قرآن می گوید:

    «گمان مبر که شهدا مرده هستند بلکه زنده هستند و شما نمی دانید»

    مقصوداین است که نامشان زنده است، به اصطلاح فلاسفه جدید وجود فی نفسه شان مرده است ولی وجودشان برای مردم، وجودشان در دل مردم زنده است.

    البته این یک تعبیر مجازی است که در مواردی به کارمی رود، مثل اینکه امیر المؤمنین می فرماید:

    «و العلماءباقون ما بقی الدهر» مردم دیگر می میرند ولی علماء زنده هستند «اعیانهم مفقودة و امثالهم فی القلوب موجودة »(1) وجود عینی شان نیست اما مثالها و وجود ذهنی شان در دلها موجود است.

    از این هم تعبیر به حیات می شود. یا حافظ می گوید: هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما

    و یا[سعدی می گوید]: سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند بعضی گفته اند این آیات این طور است[و مقصود ازاین زندگی زندگی مجازی است] ولی دیگران جواب داده اند که با «لکن لا تشعرون » جور در نمی آید.

    اگر مقصود از اینکه اینها زنده هستند یعنی نام نیکشان در میان مردم زنده است، پس مردم هم کاملا می دانند که نام نیکشان زنده است،

    اما قرآن نوعی زندگی را بیان می کند که به مردم می گوید: ولی شما نمی فهمید، شمادرک نمی کنید، واقعا زنده اند ولی شما درک نمی کنید.




  11. تشكر


  12. #6
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض








    بعلاوه،آیه دیگری قرینه این آیه هست که دیگر هیچ گونه از این جور احتمالات را نمی شود در آن داد و طبعا مفسر این آیه هم هست و آن این است:


    «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون »



    نگویید به آنها اموات،آنها زنده اند و در نزد پروردگار مرزوقند، به آنها روزی می رسد، نعمتها به آنها می رسد که استفاده می کنند،



    «فرحین بما اتیهم الله من فضله »

    شادمانند به آنچه خداوند از

    .................................................. ............ 1.نهج البلاغه، حکمت 147.
    صفحه : 649

    فضل خود به آنها عنایت کرده است،

    «و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم » (1)


    و دائما در صددو جستجو و طلب بشارتند درباره دوستانشان که هنوز به آنها ملحق نشده اند، یعنی آنهادوستانی دارند که هنوز در این دنیا زنده هستند و منتظرند که کی این بشارت به آنها برسد که فلان دوست شما هم شهید شد و به شما ملحق خواهد شد.



    این آیه اگر چه در مورد خصوص شهداست ولی به هر حال صراحتش در مطلب به نظرمی رسد انکارناپذیر است که قرآن می خواهد بگوید شهدا بعد از مردن زنده هستند، مستشعرند،شادمانند، مرزوقند و آگاهند، حتی آگاهند از دنیایی که از آن عبور کرده اند.

    ممکن است کسی راجع به این آیه بگوید شاید فقط شهدا این جورند. البته معلوم است که انسان نمی تواند احتمال بدهد که از نظر قرآن مردم دو صنف اند، غیر شهدا هر که هست همه نیست و نابود و معدوم می شوند تا قیامت، در سکوت مطلق فرو می روند، نه عذابی و نه نعمتی، و فقط شهدا این جورهستند.

    بعلاوه، آیات دیگر در این زمینه هست که عرض می کنم. این هم دو آیه که مخصوص به شهدا بود.



  13. تشكر


  14. #7
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض










    مکالمه میان فرشتگان و مردگان



    آیات دیگری ما داریم که در آن آیات مکالمه فرشتگان را با متوفاها بعد از مردن بیان می کند که فرشتگان سخنی می گویند به آنها و آنها جواب می دهند، باز فرشتگان به آنها جواب می دهند، مکالمه میانشان صورت می گیرد، مثل این آیه که مخصوصا راجع به یک تیپی از اشقیاست که می فرماید:
    «ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروافیها» (2).

    این آیه جزء آیات هجرت است.

    می فرماید گروهی از مردم که فرشتگان آنها را تحویل می گیرند از آنهامی پرسند «فیم کنتم » شما در دنیا در چه حالی بودید، در چه وضعی بودید؟ آنها که دست خودشان را از همه چیز تهی می بینند، موضوعی را(که واقعا راست بوده)به عنوان یک عذر ذکر می کنند: «قالوا کنا مستضعفین فی الارض » ما

    .................................................. ............ 1.آل عمران/169 و 170. 2.نساء/97.
    صفحه : 650



    یک عده مردم مستضعف یعنی ضعیف شمرده شده، به حساب نیامده، یک مردم بیچاره ای بودیم،دستمان نمی رسید به دین و خدا و پیغمبر و دستور و این جور چیزها.

    البته خود آیه حکایت می کند - احادیث هم واردشده - که درباره گروهی از مسلمانان است که در بلاد کفر زندگی می کردند در حالی که مسلمان بودند و وظیفه شان این بودکه هجرت کنند بیایند به بلاد اسلام ولی دیگر حال و همت هجرت کردن را نداشتند، همان جا می مانند در حالی که در آنجا وسیله دینی هیچ برایشان موجود نبود، نمی دانستند حالا که مسلمانند چه طور عمل کنند.
    مسلمانی اگر در چنین شرایطی قرار گرفت هجرت کردن برایش واجب است.

    «قالوا ا لم تکن ارض الله واسعة فتهاجروافیها» فرشته ها می گویند:

    آیا زمین خدا فراخ نبود که مهاجرت کنید؟


    این یک مکالمه است که قرآن صریحا مکالمه میان فرشتگان و گروهی از مردم را که آنها را مستضعفین می نامد[نقل می کند]. اینها دیگر از شهدا نیستند، از بیچاره ها و بدبختها ومستضعفین هستند. قرآن گفته امر اینها با خداست، تکلیف اینها را روشن نکرده است.به هر حال اینها جزء شهدا و سعدا نیستند.

    چه چیزی را نشان می دهد؟ آیا نشان نمی دهد که از نظر قرآن، این مستضعفین بعد از مردن از یک نوع حیاتی برخوردار هستند؟ باز درباره یک عده دیگر می گوید:

    «الذین تتوفیهم الملائکة طیبین یقولون سلام علیکم » (1)


    آنهایی که در حالی که پاکیزه هستندملائکه آنها را تحویل می گیرند، ملائکه به آنها درود می فرستند.

    این هم یک تیپ آیات که مذاکرات و مکالماتی که میان ملائکه و اموات بلافاصله بعد از مردن است بیان می کند.آیات دیگری هم در این زمینه وجود دارد.




  15. تشكر


  16. #8
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مؤمن آل یاسین

    آیات دیگری هم ما در این زمینه داریم که راجع به فرد و شخص است، سرگذشت است ولی از سرگذشت معلوم می شود که قرآن حیاتی بعد از مردن و قبل از
    .................................................. ............ 1.نحل/32.
    صفحه : 651

    قیامت قائل است.یکی از این اشخاص مؤمن آل یاسین است که داستانش در سوره یاسین آمده است.قرآن نقل می کند که دو رسول به قریه ای فرستاده شد و بعد[خدا] سومی را در تایید آنهافرستاد (1).در این میان مردی پیدا می شود مؤمن که به آنها ایمان می آورد و رسالتشان را تبلیغ می کند.
    چون[سرگذشت این مؤمن]در سوره یاسین ذکرشده اسم او مؤمن آل یاسین شده است.قرآن نمی گوید مؤمن آل یاسین، می گوید:

    «رجل من اقصی المدینة » .درباره مؤمن آل فرعون می گوید:

    «مؤمن آل فرعون » .به قیاس آن، این را هم گفته اند مؤمن آل یاسین، و الا در قرآن کلمه مؤمن آل یاسین نداریم.


    «و جاء من اقصی المدینة رجل یسعی قال یا قوم اتبعوا المرسلین » (2).

    تا آنجا می رسد که او می میرد.ا لبته قرآن نه اسم موت می آورد و نه اسم قتل ولی تفاسیر می گویند به چه وضعی او را کشتند، که به هر حال در بحث ما دخالت ندارد.

    قرآن می گوید: «قیل ادخل الجنة » به او گفته شد وارد بهشت شو! «قال یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین » (3)

    آن وقتی که خودش را در مقابل آن سعادتها دید، گفت:

    ای کاش این قوم من می دانستند که من الآن در چه وضعی هستم که خدا چگونه از گناهان گذشته من درگذشت و چگونه مرا مکرم و مورد احترام ساخت.


    این آیه این طور حکایت می کند که این[شخص مؤمن]مرد، بعد از مردن او را داخل در یک نوع بهشت کردند (4) ، او در آن دنیا به فکر مردم این دنیا بود، می گفت ای کاش این را می دانستند.هنوزقیامتی نیست، این قضیه مربوط به قبل از قیامت است.



  17. تشكر


  18. #9
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض






    برزخ


    آیات دیگری که در اینجاهست، یکی آن آیه سوره «قد افلح المؤمنون » است که نقل می کند میت بعد از آنکه می میرد و وضع خودش را وخیم می بیند -
    .................................................. ............ 1.قرآن فقط می گوید «قریه » ، می گویند شهر انطاکیه بوده، رسولان از فلسطین می روند انطاکیه.

    انطاکیه جزء روم قدیم بوده است و حالا جزء ترکیه است. 2.یس/20. 3.یس/26 و 27. 4

    بهشتها هست: بهشت عالم برزخ و غیر عالم بزرخ.اگر[حیات پس از مرگ]را از قرآن استفاده کرده ایم، این مطلب را هم استفاده می کنیم.

    صفحه : 652

    از اموات این طورند - تقاضای بازگشت می کند (1):

    «رب ارجعون، لعلی اعمل صالحا فیما ترکت »


    پروردگارا مرا بازگردان، باشد که در آنچه کوتاهی کرده ام(یا در مال و ثروتی که باقی گذاشته ام)کار صالح انجام بدهم.


    جواب می دهند: «کلا انها کلمة هو قائلها»

    بس، حرفی است که می زند، اگر هم بازگردد باز مثل اول خواهد بود.

    بعد می فرماید: «و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون » (2).


  19. تشكر


  20. #10
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : 1389/8/26
    نوشته : 3,332      تشکر : 5,957
    7,216در2,517 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض








    از وراء آنها یعنی از جلوی آنها.

    کلمه «وراء» ، هم به معنی پشت سر گفته می شود، هم به معنی پیش رو، در قرآن به هر دو معنااستعمال شده:

    «و کان ورائهم ملک یاخذ کل سفینة غصبا» (3).آن چیزی که در جلوی انسان باشد، احاطه بر انسان داشته باشد، می گویند وراء انسان است.

    در این آیه کلمه «وراء» به معنای جلو اطلاق می شود و خبرهم قرینه است: «الی یوم یبعثون » .کلمه «برزخ » را به این معنا برای اولین بار خود قرآن استعمال کرده و بعد در نهج البلاغه هم آمده است، در اخبار و احادیث هم زیاد آمده، در کلمات علماء هم زیاد آمده.قبلا در لغت کلمه «برزخ » به این معنا نبوده،کلمه «برزخ » در لغت به چیزی گفته می شود که حائل میان چیزی و چیز دیگر باشد.

    مثلا اگر ما دو اتاق داشته باشیم، یک اتاق آن طرف دیوار و یک اتاق این طرف دیوار که این سالن حائلی باشد میان این اتاق و آن اتاق، می گویند برزخ میان ایندو.بنابراین «و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون » حکایت می کند که از مردن تا قیامت یک حالتی وجود دارد که آن حالت فاصله میان زندگی این دنیا و قیامت است، حائل میان ایندو است.

    آیا این آیه حکایت نمی کند که انسان بعد از مردن باز هم زنده است، باز هم مستشعر است، باز هم آرزو و تقاضا دارد و تا روز قیامت به همین حال هست؟

    آیه دیگر در سوره «اذا وقعت الواقعة » می فرماید:

    «فلو لا اذا بلغت الحلقوم، و انتم حینئذ تنظرون، و نحن اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون، فلو لا ان کنتم غیر مدینین، ترجعونها ان کنتم صادقین، فاما ان کان من المقربین، فروح و ریحان و جنة نعیم، و اما ان کان من اصحاب الیمین، فسلام لک من اصحاب الیمین، و اما ان کان من المکذبین الضالین، فنزل من حمیم، و تصلیة جحیم » (4).


    .................................................. ............ 1.این معلوم است مرده، که می گویند «بازگشت » . 2.مؤمنون/99 و 100. 3.کهف/79:[و در پیش روی آنان پادشاهی بود که کشتیها را به غصب می گرفت]. 4.واقعه/83 - 94.


    صفحه : 653



    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : 1391/11/16 در ساعت 07:15 بعد از ظهر

  21. تشكر


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •