چالش انجیلی ها؛ چهره جدیدی از امپریالیسم سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
چالش انجیلی ها؛ چهره جدیدی از امپریالیسم
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض چالش انجیلی ها؛ چهره جدیدی از امپریالیسم




    چالش انجیلی ها؛ چهره جدیدی از امپریالیسم


    این گروه های مذهبی برای حکومت های غربی حکم سنگرهایی را دارند که در خط مقدم تأمین منافع سیاسی ـ اقتصادی آنها فعالیت می کنند، در عین حالی که کسوت مؤمنانی پرهیزگار و خیرخواه را به خود گرفته اند که انگیزه بخش تمامی اعمال آنها، ترس از خدا و میل به انجام کار نیک است.
    ادیان نیوز/ نقش میسیونرهای مسیحی انجیلی که در کشورهای جهان سوم و به ویژه کشورهای مسلمان آفریقایی و آسیایی فعالیت می کنند چیست؟...

    نقش میسیونرهای مسیحی انجیلی که در کشورهای جهان سوم و به ویژه کشورهای مسلمان آفریقایی و آسیایی فعالیت می کنند چیست؟ چه ارتباطی بین فعالیت های این گروه ها و کشورهای غربی و به خصوص آمریکا که تأمین کننده اصلی هزینه های آنان هستند وجود دارد؟ بر اساس تحقیقاتی که نویسنده این مقاله به عمل آورده است، اکثر این گروه ها که نسبت به ادیان دیگر و به ویژه اسلام دیدگاهی به شدت افراطی دارند، نقش بازوهای اطلاعاتی و عوامل اقتصادی سازمان های اطلاعاتی غربی و مؤسسات اقتصادی آنها را ایفا می کنند.

    این گروه های مذهبی برای حکومت های غربی حکم سنگرهایی را دارند که در خط مقدم تأمین منافع سیاسی ـ اقتصادی آنها فعالیت می کنند، در عین حالی که کسوت مؤمنانی پرهیزگار و خیرخواه را به خود گرفته اند که انگیزه بخش تمامی اعمال آنها، ترس از خدا و میل به انجام کار نیک است.

    چند ماه پیش مقاله ای نوشتم در باره گروه های مسیحی انجیلی غربی که در کشورهای مسلمان فعال هستند و اشاره کردم که چگونه تعداد زیادی از این گروه ها، فعالانه در جهت ترویج منافع راهبردی دولت های غربی به خصوص ایالات متحده فعالیت می کنند. توجه داشتم که استدلال هایم را با نقل قول های مفصلی از خود منابع مسیحی همراه کنم تا به نظر نرسد که ادعایی واهی را مطرح کرده ام.
    مقاله را برای چند نشریه، وب سایت و گروه های مباحث اینترنتی مسلمان ارسال کردم؛ با این انتظار که این مقاله مباحثی را پیرامون این موضوع در محافل مسلمان برانگیزد. با کمال تعجب از اینکه تقریباً هیچ واکنشی را در ارتباط با مقاله ام از سوی خوانندگان مسلمان دریافت نکردم، چندین نامه و ایمیل از سوی انجیلی های مسیحی خشمگینی دریافت کردم که تقریباً همه آنها آمریکایی بودند و در میان جوامع مسلمان جنوب آسیا فعالیت می کردند.

    آنها اعتراض داشتند که من غیر منصفانه تصویر آنها را مخدوش کرده ام. بله، آنها پذیرفته بودند که به اعتقاد آنها، راه بهشت منحصراً از طریق مسیح می گذرد. آنها تأکید داشتند که بدون پذیرش او به عنوان «منجی شخصی»، هیچ کس نمی تواند به فرار از نفرین ابدی جهنم امید داشته باشد. ولی اعتراض می کردند که با وجود ایمان راسخشان به انحصاری بودن مسیحیت،آنها درگیر انجام کار خیر برای مسلمانانی هستند که در میان آنها فعالیت می کنند. آنها می گفتند که به رایگان، آموزش و کمک های پزشکی در اختیار آنها می گذارند.

    می گفتند که آنها برای کمک به « تقویت روحیه»، پروژه های توسعه اقتصادی را اداره می کنند. بنابراین آنها اصرار داشتند که من تصویر کاملاً وارونه ای از انجیلی گری مسیحی در میان مسلمانان ارائه داده ام و بسیاری از نقش های «مثبتی» را که به وضوح معلوم است میسیونرها در حال ایفای آنها هستند، نادیده گرفته ام.

    پاسخ خشمگینانه مسیحیان انجیلی به مقاله من، مرا ترغیب کرد تا کند و کاو عمیق تری در تاریخ و برنامه کار گسترده میسیونرهای مسیحی اروپایی و آمریکایی که در میان اقوام غیر مسیحی و به ویژه مسلمان فعالیت می کنند، انجام دهم. یک جست و جوی سردستی در اینترنت، مرا از حضور گسترده شبکه ای کاملاً سازمان یافته از مؤسساتی آگاه کرد که من حتی از وجود آنها خبر نداشتم و خود را به خصوص وقف فعالیت های میسیونری در بین مسلمانان کرده بودند.

    از جمله این مؤسسات، مراکز آکادمیک، انتشاراتی ها، ایستگاه های رادیویی و تلویزیونی، میسیون های پزشکی، مراکز آموزش میسیونری و از این قبیل بودند که همگی به یکسان از بودجه هایی سخاوتمندانه برخوردار بودند و مقر اصلی بیشتر آنها در اروپای غربی و ایالات متحده قرار داشت.
    بر اساس تعریفی که آنها از خود و مأموریت خود ارائه داده بودند، به نظر می رسید که همه آنها سرسختانه اعتقاد دارند که مسیحیت به عنوان تنها راه رستگاری، انگیزه بخش آنها است و اسلام و سایر مذاهب، راه هایی هستند که به دوزخ ابدی ختم خواهند شد. برخی از آنها اسلام را به عنوان چیزی جز یک ابداع شیطانی توصیف نکرده اند.

    همانطور که منتقدان بسیاری از جمله چند تن از خود مسیحیان اشاره کرده اند، اشتیاق آتشینی که مسیحیان انجیلی سفید پوست را در تلاش نومیدانه برای نجات جان های «گمراه شده»، گروه گروه به طرف «جهان سوم» از جمله کشورهای مسلمان می کشاند، بازتابی است از تداوم همان گفتمان امپریالیستی ـ اروپایی قرن نوزدهم که «بومیان» را به عنوان اقوامی واقع در آن سوی مرز تمدن می دید. امروزه با توجه به اینکه مسیحیت در غرب تقریباً مرده است، چگونه می توان هجوم انجیلی های آمریکایی و اروپایی به جهان سوم را توضیح داد؟ کاملاً پیداست که این امر هیچ ارتباطی با نیات مؤمنانه صرف ندارد یا ارتباط اندکی دارد، به این دلیل که سقوط مذهب در غرب، بسیار روشن تر از بقیه جهان است و این موضوع اقتضا می کند که میسیونرهای مسیحی، فعالیت در غرب را به نسبت جاهای دیگر، وظیفه ای اضطراری تر قلمداد کنند. از این رو برای توضیح این پارادوکس آشکار، باید به سراغ عوامل دیگری رفت.

    از بررسی دقیق برنامه کار گروه های انجیلی در جهان سوم، معلوم می شود که بنیاد گرایی مسیحی در کلیت خود، در آن بخش از جهان که ما قرار داریم، به هیچ وجه میسیون مذهبی ساده ای نخواهد بود. همان گونه که بسیاری از افراد معتقدند، اکثر گروه های انجیلی که در جهان سوم فعالیت می کنند، صرفاً سنگرهای خط مقدمی برای سازمان ها و دولت های غربی محسوب می شوند که به ترویج منافع و اهداف راهبردی پنهان آنها یاری می رسانند. این امر به روشنی از رابطه صمیمانه بین بنیاد گرایان مسیحی با دولت بوش معلوم می شود. گروه های مسیحی راستگرای آمریکایی، به عنوان منابع حمایت های مالی گسترده از اسرائیل شناخته می شوند. همچنین این گروه ها پشتیبانان پر سر و صدای امپریالیست آمریکا هستند که در جهان اسلام تعبیه شده اند و خود را درگیر یک جنگ مسیحی علیه نیروهای شر می بینند که خدا بر آنها واجب کرده است.

    احساس ناخوشایند خود من در ارتباط با انجیلی های مسیحی زمانی بیشتر تأیید شد که به همین تازگی، کتاب جالبی با عنوان «میسیون، اسطوره و پول در چهان چند رنگ» به قلم خولز گومز را مطالعه کردم. گومز که پیداست یک محقق مسیحی ـ هندی پیشرو است، یکی از اعضای کادرآموزشی دانشکده ای واقع در یکی از بزرگ ترین مراکز آموزشی پروتستان در هند است که «کالج فنی متحد» نام دارد و در بنگلور قرار دارد. گومز در کتاب آگاهی بخش خود، جهان تاریک و کمتر شناخته شده انجیلی های مسیحی ای را توصیف می کند که خود را وقف وظیفه طاقت فرسای بردن «نور» مسیحیت به درون جهان غیر سفید «کورباطن» کرده اند.

    گومز به ما می گوید که بسیاری از انجیلی های مسیحی راستگرای سفید پوستی که او سال ها از نزدیک با آنها برخورد داشته، آمریکا را«کشور منتخب خدا»، کاپیتالیسم را«آیین مقدس»، جهانی سازی (که تعبیری مناسب از امپریالیسم آمریکا محسوب می شود) را«ضروری»، جنگ در عراق را«جنگ مسیحی» و پرچم آمریکا را«نمادی مذهبی» می دانند. گومز به طور خلاصه می گوید که او با هراس زیاد دریافته است که «کلیسای غربی نسخه ثانی رفتار امپریالیستی جهان غرب است». او می نویسد، تنها تفاوتی که اکنون در این میان وجود دارد، این است که مرکز امپریالیسم از جهت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، از اروپا به آمریکا منتقل شده است. امروزه آمریکا با اعزام میسیونرها به سرزمین های دیگر، جهان را هدایت می کند. در سال 2000 گفته می شد که آمریکا قصد دارد در سال 2001 قریب به شصت هزار و دویست میسیونر را به دویست و بیست کشور جهان اعزام کند. بنابراین، امپریالیسم آمریکا یا به تعبیر گومز،«کوکای استعمارگرایی»، با مسیحی گرایی دست به دست هم داده اند.

    گومز می نویسد که اتحاد نزدیک بین راستگرایی مسیحی و امپریالیسم آمریکا، پدیده جدیدی نیست؛ هر چند که به نظر می آید، این پیوند در روزگار جدید نزدیک تر از قبل نیز شده است. او به ما می گوید که در اوایل سال 1854، کتابی اگرچه خام دستانه، در آمریکای در حال شکل گیری به چاپ رسید با عنوان «آرماگدون: یا پیش گویی های انجیل از شکل گیری ایالات متحده» و توسعه آن در جمهوری بازگشت مسیح و سیطره آن بر همه جهان. دو دهه بعدتر در سال 1885، رساله دیگری با عنوان «کشور ما» منتشر شد که ادعا می کرد، آمریکا «به بالاترین درجه آنگلوساکسونیسم و مسیحیت واقعی» دست یافته است و اینکه خدا وظیفه مسیحی و متمدن کردن کل جهان را به آمریکا تفویض کرده است. بنابراین نژاد پرستی سفید پوستانه، امپریالیسم آمریکایی و مسیحیت انجیلی، پیشینه ای طولانی در دخل و تصرف دوجانبه دارند. گومز می نویسد که ظهور آمریکا به عنوان یک مرکز جهانی انجیلی گری مسیحی راستگرا، عمدتاً پدیده ای است مربوط به پس از پایان جنگ سرد.

    او می گوید که در پی جنگ جهانی دوم، آمریکا تعمداً به دنبال ترویج گروه های مسیحی راستگرا در کشورهای دیگر به خصوص در جهان سوم رفت تا از این طریق با چالش ایدئولوژیک کمونیسم و ناسیونالیسم ضد امپریالیستی مبارزه کند. گروه های مسیحی نیز در جهت ترویج منافع آمریکا در خارج از این کشور خدمت می کردند. تعدادی از این گروه ها از بودجه های سخاوتمندانه ای از سوی لابی های دولتی آمریکایی بسیار راستگرا، سازمان هایی که در جبهه سیا قرار دارند، کسب و کارهای بزرگ آمریکایی و اتاق های فکر راستگرا برخوردار شدند.
    بسیاری از این میسیونری ها به عنوان منابعی برای کسب اطلاعاتی حیاتی برای سیا به کار گرفته شدند و از طریق شست و شوی مغزی و گسترش تبلیغات آمریکایی در جهت تعمیم سلطه آمریکا مورد استفاده قرار گرفتند. همان گونه که سارا دیاموند در کتاب خود، «جنگ معنوی: سیاست های راست مسیحی» می نویسد، این گروه های مسیحی مشتاقانه به دنبال ترویج «وابستگی به رهبری جهانی» ایالات متحده بودند. برای آنها، فعالیت های میسیونری صرفاً به معنای «سازمان دهی جنبش های اجتماعی و پیش بردن برنامه هایی است که در جهت اولویت های سیاسی و اقتصادی ایالات متحده» قرار دارند.

    بر عکس تصویر ارائه شده از میسیونری های انجیلی به عنوان نیکوکاران مؤمن و خداترسی که این چنین دغدغه حفظ این تصویر را دارند، گومز نشان می دهد که چه تعداد از آنها در معاملات مشکوک دست داشته اند و همکاری نزدیکی با سازمان های امپریالیستی آمریکایی داشته اند. در سال 1975، نشریه «مسیحیت امروز» تأیید کرد که تعداد زیادی از میسیونرهای پروتستان و کاتولیک، اطلاعاتی را برای مقامات اطلاعاتی آمریکا فراهم کرده اند.
    در سال 1996، «واشنگتن پست» گزارش داد که مقامات سیا وجود یک «روزنه مناقشه برانگیز» را تأیید کرده اند که به سیا اجازه می دهد «روزنامه نگاران آمریکایی را به عنوان عوامل خود به کار گیرد؛ از سازمان های گردآوری اطلاعات به عنوان پوشش استفاده کند و روحانیون یا میسیونر ها را برای فعالیت های مخفیانه در خارج از کشور استخدام کند».

    گومز چندین نمونه از نقش فعال میسیونرهایی که این قبیل امور را انجام می دهند، ارائه می دهد. گومز خاطرنشان می کند که امروزه انجیلی های آمریکایی، یکی از آتشین ترین حامیان اسرائیل هستند و اسلام را به عنوان بزرگ ترین دشمن ایدئولوژیک خود می دانند. چندین گروه بنیادگرای مسیحی، مبالغ کلانی پول را به اسرائیل، از جمله سازمان های یهودی مختلفی که به شدت صهیونیست هستند، ارسال می کنند.
    گومز می گوید، همکاری نزدیک بین گروه های مسیحی راستگرا در آمریکا و صهیونیسم جهانی، به روشنی از روی این واقعیت بازگو می شود که وقتی نخست وزیر اسرائیل بنیامین نتانیاهو در ژانویه سال 2008 از واشنگتن دیدار کرد، نخستین نشست رسمی او با مسیحی انجیلی پیشرو، جری فالول، به همراه افزون بر یک هزار بنیادگرای مسیحی بود.

    او در این جلسه به عنوان «رونالد ریگان اسرائیل» مورد تشویق قرار گرفت و فالول وعده داد، با بیش از دویست هزار روحانی مسیحی تماس برقرار کند و از آنها بخواهد تا «به پرزیدنت کلینتون بگویند که از میزان فشارها بر اسرائیل بکاهد». خصومت سرسختانه بسیاری از گروه های مسیحی آمریکایی نسبت به اسلام و مسلمانان، به روشنی از صحه گذاشتن پر شور و حرارت آنها بر حملات نظامی اخیر آمریکا به کشورهای مسلمان هویدا می شود.
    گومز می نویسد، بنابراین اگر بنیادگرایان پروتستان را کنار بگذاریم، حتی آن دسته از اسقف های کاتولیک آمریکایی که کمتر افراطی هستند نیز تهاجم این کشور به افغانستان را تقدیس کرده اند. هم اکنون انجیلی ها جزو سرسخت ترین حامیان حمله به عراق و اشغال این کشور از سوی آمریکا قرار دارند.

    به جایی بازگردیم که از آنجا شروع کردم .اصلاً قصد ندارم تمام انجیلی ها را با همین چوب برانم، چرا که یقیناً افراد شرافتمندی نیز در میان آنها وجود دارند. اما هنوز هم اصرار دارم که پروژه انجیلی در کلیت خود، تهدیدی بزرگ را شکل می دهد؛ کسوتی نه چندان پوشاننده برای امپریالیسم غربی که یک تهدید قدرتمند نسبت به اجتماعات مذهبی و فرهنگی در «جهان سوم» به شمار می رود./جام
    چالش انجیلی ها؛ چهره جدیدی از امپریالیسم
    او منتظر ماست تا شرایط را برای ظهورش مهیا کنیم

    هر یک از ما در قبال خون هر مظلومی که در جهان بر زمین میریزد مسوولیم


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •