چهل داستان از امام حسین (ع) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
چهل داستان از امام حسین (ع)
صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 37 , از مجموع 37
  1. #31
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,552 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    kabotar. پودر و خمير شدن ريگ ها و نقش ائمّه اطهار عليهم السّلام






    يكى از زنان دانشمند به نام امّ سليم - كه به كتاب هاى آسمانى ، مانند تورات و انجيل آشنايى كامل داشت - پس از آن كه به محضر پيامبر اسلام و اميرالمؤ منين و امام مجتبى صلوات اللّه عليهم شرفياب شد و معجزات و كراماتى از آن بزرگواران مشاهده كرد، حكايت نمايد:

    بعد از آن كه به حضور حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام رفتم و همان اوصاف و نشانه ها را كه در كتب آسمانى خوانده بودم ، در او مشاهده كردم .
    ولى چون او كودكى خردسال بود، متحيّر شدم كه چگونه از او نشانه امامت و معجزه ، طلب نمايم .

    در هر صورت ، نزديك آن حضرت كه بر لبه سكوى مسجد نشسته بود وارد شدم و گفتم تو كيستى ؟
    فرمود: من گمشده تو هستم ، اى امّ سليم ! من خليفه اوصياء خداوند هستم ، من پدر - نُه - امام هدايت گر مى باشم .

    من جانشين برادرم امام حسن مجتبى و خليفه او هستم ؛ و او خليفه پدرم امام علىّ بن ابى طالب عليه السّلام مى باشد؛ و او نيز جانشين و خليفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود.

    امّسليم گويد: من از گفتار و صراحت لهجه و بيان امام حسين عليه السّلام در آن كودكى شگفت زده گشتم و گفتم : علامت و نشانه گفتار شما چيست ؟
    حضرت فرمود: چند عدد ريگ از روى زمين بردار و به من بده .

    همين كه چند عدد سنگ ريزه از روى زمين برداشتم و تحويل آن كودك عزيز دادم ، آن ها را در كف دست هاى خود قرار داد و سائيد تا آن كه تبديل به پودر شد و سپس آن ها را خمير نمود؛ و انگشتر خود را بر آن زد و نقش انگشتر بر خمير نمايان شد.

    آن گاه خمير را با همان حالت به من داد و فرمود: اى امّسليم ! خوب در آن دقّت كن ، ببين چه مى بينى ؟

    وقتى خوب دقّت كردم ، اسامى مبارك حضرت رسول و امام علىّو حسن و حسين و - نه - فرزندش صلوات اللّه عليهم را به همان ترتيبى كه در كتاب هاى آسمانى خوانده و ديده بودم ، مشاهده كردم مگر نام جعفر و موسى عليهماالسّلام را.

    پس به همين جهت بيش از حدّ تصوّر تعجّب كردم و با خود گفتم : چه نشانه ها و علامت هاى ارزشمند و عظيمى برايم آشكار گشت و اظهار داشتم : اى سرورم ! چنانچه ممكن باشد علامتى ديگر برايم آشكار گردان .

    امام حسين عليه السّلام تبسّمى نمود و از جاى برخاست و ايستاد؛ و آن گاه دست راست خود را به سمت آسمان بالا برد كه ديدم كه دست مباركش همانند عمود و ستونى نورانى آسمان ها را شكافت و از چشم من ناپديد شد!
    بعد از آن فريادى كشيدم و بيهوش روى زمين افتادم .

    و پس از لحظه اى كه به هوش آمدم ، و چشم هاى خود را گشودم ، ديدم دسته اى از گل ياس در دست دارد و آن را بر صورت و بينى من گذارد، كه تا امروز كه سال هاى سال از آن گذشته است هنوز بوى آن گل ياس برايم باقى مانده است .
    بعد از آن گفتم : اى سرور من ! وصىّ و خليفه بعد از شما كيست ؟

    حضرت فرمود:
    هر كه همانند من و گذشته گانم بتوانند چنين كراماتى را انجام دهد



    چهل داستان از امام حسین (ع)
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 11-03-1392 در ساعت 19:59




  2. تشكر

    مدير اجرايي (29-03-1391)

  3. #32
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,552 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    ghalbha خواهش از چه كسى ؟






    در يكى از روزها شخصى از انصار به حضور مبارك امام حسين عليه السّلام رسيد و خواسته و نياز خود را بدين مضمون روى كاغذى نوشت : اى سرورم ! اى ابا عبداللّه ! من به فلان شخص مبلغ پانصد دينار بدهكار هستم و توان پرداخت آن را ندارم ، چون تنگ دست بوده از لحاظ مالى ، سخت در مضيقه مى باشم .

    پس از آن كه امام حسين عليه السّلام نامه او را قرائت نمود، يك هزار دينار تحويل وى داد و او را موعظه نمود و اظهار داشت : در تمام حالات سعى كن ، خواهش و خواسته خود را فقط به يكى از سه شخص بگو و از او تقاضا كن :

    1 - اين كه سعى كن خواسته ات را از كسى تقاضا نمايى كه مؤ من و مورد اطمينان باشد.
    2 - با مروّت و جوانمرد باشد، كه حتّى الا مكان نااميدت نكند.
    3 - داراى حسب و نسب شريفى باشد، كه تو را سبك نشمارد، بلكه برايت اهميّت و ارزش قايل شود.

    اءمّا دين دار مؤ من ، ايمانش سبب مى شود كه خواسته و خواهش تو را برآورده نمايد.
    و امّا كسى كه حسب و نسب درستى داشته و جوانمرد باشد، هرگز روى تو را زمين نمى اندازد و به هر شكلى كه باشد آبروى تو را حفظ و خواسته ات را برآورده مى كند

    همچنين آورده اند:

    روز عاشورا، برخى از افراد بر پشت امام حسين عليه السّلام أ ثراتى را مشاهده كردند.
    پس موضوع را براى فرزندش ، امام سجّاد زين العابدين عليه السّلام بازگو كردند و علّت آن را جويا شدند؟

    حضرت سجّاد عليه السّلام پاسخ داد: اين أ ثرها به اين جهت است كه پدرم سلام اللّه عليه ، كيسه هاى آرد، خرما و... را بر پشت خود حمل مى نمود و درب منازل خانواده هاى بى سرپرست و تهى دستان و بيوه زنان و يتيمان مى برد و شخصاً تحويل آن ها مى داد



    چهل داستان از امام حسین (ع)
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 11-03-1392 در ساعت 19:59




  4. تشكر

    مدير اجرايي (29-03-1391)

  5. #33
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,552 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    shapark زيارت حضرت و شفاعت در قيامت






    مرحوم قطب الدّين راوندى در كتاب خود موسوم به خرائج و جرائح نقل كرده است :

    روزى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در محلّى نشسته بود و اطراف آن بزرگوار، امام علىّ، حضرت فاطمه ، حسن و حسين عليهم السّلام گرد آمده بودند.
    در اين هنگام ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايشان خطاب كرد و فرمود: چگونه ايد در آن هنگامى كه هر يك از شما از يكديگر جدا و پراكنده گردد؛ و قبر هر يك در گوشه اى از زمين قرار گيرد؟

    حسين عليه السّلام لب به سخن گشود و اظهار داشت : يا رسول اللّه ! آيا به مرگ طبيعى مى ميريم ، يا آن كه كشته خواهيم شد؟
    حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در پاسخ فرمود: اى پسرم ! همانا شما مظلومانه كشته خواهيد شد.

    و سپس افزود: و ذرارى شما در روى زمين پراكنده خواهند شد.
    حسين عليه السّلام سؤ ال نمود: يا رسول اللّه ! چه كسى ما را خواهد كشت ؟
    حضرت رسول صلوات اللّه عليه در پاسخ فرمود: شرورترين افراد، شما را به قتل مى رسانند.

    حسين عليه السّلام همچنين سؤ ال كرد: آيا كسى به زيارت قبور ما خواهد آمد؟
    رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آرى ، عدّه اى از - مردان و زنان - امّت جهت زيارت شما بر سر قبور شما مى آيند، و با آمدنشان بر مزار شما، مرا خوشحال مى نمايند.

    و چون قيامت بر پا شود من در صحراى محشر حاضر خواهم شد، و آن هائى را كه به زيارت قبور شماها آمده باشند شفاعت مى كنم ؛ و از شدايد و سختى هاى قيامت نجاتشان خواهم داد



    چهل داستان از امام حسین (ع)
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 11-03-1392 در ساعت 20:00




  6. تشكر

    مدير اجرايي (29-03-1391)

  7. #34
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,552 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    moteharak1 بازگشت اوّلين شخصيّت در رجعت






    حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم صلوات اللّه و سلامه عليه حكايت فرمايد بر اين كه جدّ بزرگوارش ، امام حسين عليه السّلام پس از آن كه به صحراى كربلا وارد شد، در جمع اصحاب و ياران خود چنين اظهار داشت : روزى در حضور جدّم ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بودم كه فرمود: اى فرزندم ! بعد از من ، تو را به سوى عراق سوق مى دهند، به سرزمينى كه پيامبران الهى و جانشينان آن ها ( عليهم السّلام ) وارد آن سرزمين شده اند.

    در آن سرزمين ، تو و اصحاب و ياران تو را شهيد مى نمايند؛ ولى سوزش و درد زخم هاى شمشير را درك نخواهيد كرد و همان طورى كه آتش براى حضرت ابراهيم عليه السّلام سرد و دلنشين گرديد، نيز زخم هاى شمشير و جراحات آن نيز بر بدن شما بى تاءثير است و آن را حسّ نمى كنيد.

    امام حسين عليه السّلام افزود: پس اى ياران باوفا! شما را بشارت باد كه اگر كشته شديم ، بر جدّم رسول اللّه وارد مى شويم .
    و من به مقدار زمانى كه خداوند بخواهد - در عالم برزخ - مى مانم ؛ و چون امام زمان ، قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه ظهور و قيام نمايد، اوّلين شخصيّتى كه قبرش شكافته شود و از درون آن بيرون آيد، من هستم و همزمان نيز اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام از قبر خارج خواهد شد.

    پس از آن لشكرى انبوه از آسمان بر من نازل مى شوند كه تاكنون هرگز قدم بر زمين ننهاده باشند.
    همچنين جبرئيل ، ميكائيل و إ سرافيل عليهم السّلام هر يك به همراه لشكرى نزد من وارد مى شوند.

    سپس من به همراه جدّم حضرت محمّد، رسول خدا و علىّ بن ابى طالب خليفه اش و برادرم حسن مجتبى صلوات اللّه عليهم در مكانى گرد هم جمع مى شويم .
    و آن گاه جدّم ، حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله پرچم خود را به اهتزاز در خواهد آورد؛ و سپس آن را به همراه شمشير خود تحويل حضرت قائم ، امام زمان صلوات اللّه عليه مى دهد و با همين وضعيّت مدّت زمانى را خواهيم ماند.
    بعد از آن ، خداوند متعال در ميان مسجد كوفه چشمه اى از روغن و چشمه اى از شير و چشمه اى از آب ظاهر مى گرداند.

    و در آن هنگام اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام سلاح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به دست من مى دهد و مرا به شرق و غرب عالم مى فرستد تا در هر كجا دشمنى از دشمنان خدا باشد، او را به هلاكت رسانم .

    و هر كجاى جهان ، بُتى باشد سرنگون سازم تا آن كه وارد هندوستان مى شوم و آن را فتح مى كنم .
    و نيز حضرت دانيال و حضرت يوشع عليهماالسّلام به همراه اميرالمؤ منين صلوات اللّه عليه ، خارج شوند و گويند: همانا خدا و رسولش راست گفته اند؛ و هنگام وعده الهى فرا رسيده است .
    پس خداوند متعال هفتاد مرد جنگى به همراه آن دو پيغمبر بسيج مى نمايد تا تمام قاتلين و دشمنان خود را نابود و هلاك نمايند تا آن كه سرزمين روم را فتح كنند و در قلمرو حكومت اسلامى در آيد.

    سپس امام حسين عليه السّلام در ادمه فرمايشاتش افزود: بعد از آن ، به من ماءمورّيت داده مى شود كه تمام حيوانات نجس و پليد را نابود كرده و زمين را از تمام پليدى ها پاك سازم تا تنها چيزهاى خوب و مفيد باقى بماند.

    سپس دين مبين اسلام را بر تمام يهود و نصارى و ديگر ملل و اديان و مذاهب عرضه مى كنم ؛ و چنانچه پذيراى آن باشند آزاد خواهند بود وگرنه خون آن ها ريخته خواهد شد.
    و تمام افراد مريض ، نابينا و فلج به بركت ما اهل بيت عصمت و طهارت ، شفا مى يابند.

    و بركت و رحمت الهى ، همه جا را فرا خواهد گرفت .
    و تمام درختان ، حدّاكثر ثمر و ميوه خود را به بار مى آورند و حتّى در زمستان ميوه تابستان و در تابستان ميوه زمستان به دست مى آيد.
    و اين وعده الهى است كه فرمود:

    ((وَلَوْاءَنَّ اءَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتِ مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَاءَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ)) .


    يعنى ؛ چنانچه تمام شهرها و ديار ايمان آورند و تقواى الهى پيشه نمايند، ما نيز بركات زمين و آسمان را بر آن ها ظاهر مى سازيم .

    وليكن دروغ گفتند و آنان به كيفر و نتيجه اعمالشان ، مجازاتشان را خواهند ديد.
    سپس خداوند به وسيله ما اهل بيت ، كرامت و عظمت خود را براى شيعيان ما ظاهر مى سازد؛ و ديگر چيزى بر آن ها مخفى و پوشيده نمى باشد.



    چهل داستان از امام حسین (ع)
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 11-03-1392 در ساعت 20:01




  8. تشكر

    مدير اجرايي (29-03-1391)

  9. #35
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض






    آب دهان و شفاي چشم صالح بن ميثم اسدي حکايت کند:

    روزي به حضور عمّه ام، حُبابه والبيّه - که در اثر سجود و عبادت بسيار، نحيف و لاغر گشته بود - وارد شدم؛ و پس از احوال پرسي، عمّه ام به من گفت: اي برادرزاده! مايل هستي تا حديثي از امام حسين عليه السّلام برايت بيان کنم؟

    گفتم: بلي، برايم بازگو کن، تا بشنوم. عمّه ام، حُبابه گفت: من هر روز جهت زيارت و ملاقات حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام به ديدارش مي رفتم تا آن که ناراحتي چشم پيدا کردم و ديگر نتوانستم به محضر شريفش حضور يابم. چند روزي بدين منوال گذشت، تا آن که روزي امام حسين عليه السّلام با جمعي از اصحابش در حالي که من در جايگاه عبادت خود نشسته بودم بر من وارد شد و فرمود:

    اي حبابه! کجائي، مدّتي است، که تو را نمي بينم؟ عرضه داشتم: اي پسر رسول خدا! ناراحتي چشم برايم پيش آمده است و به اين جهت نتوانستم محضر شما شرفياب گردم. پس حضرت دستور داد و روسري خود را از صورتم کنار زدم، آن گاه نگاهي به چشم من کرد و سپس آب مبارک دهان خود را به چشم من ماليد و اظهار داشت: اي حُبابه! خداوند متعال را شکرگزار باش، که ناراحتي چشم تو را برطرف نمود و بهبودي بخشيد.

    بعد از آن به جهت شکر و سپاس پروردگار به سجده رفتم؛ و حضرت به من خطاب کرد و اظهار نمود: اي حبابه! سرت را بلند کن و بنشين و در آئينه نگاه کن، و ببين در چه حالتي هستي؟

    حبابه گويد: چون سر از سجده بلند کردم، ديگر هيچ درد و ناراحتي در چشم خود احساس نکردم؛ پس حمد و ستايش خداوند متعال را به جاي آوردم.

    پس از آن امام حسين عليه السّلام افزود: ما اهل بيت و شيعيان ما، همه بر يک فطرت هستيم و از يک سرشت آفريده شده ايم؛ و ديگران از ما جدا و بيزار مي باشند.[1] . بحار الانوار ص 44 ص 180



    چهل داستان از امام حسین (ع)
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 11-03-1392 در ساعت 20:02

  10. تشكرها 2

    مليکه (03-09-1391), مدير اجرايي (03-09-1391)

  11. #36
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,552 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض






    واقعيّت نگرى و خداجوئى


    مرحوم شيخ مهدى مازندرانى - يكى از علماء بزرگ - به نقل از كتاب كبريت الاءحمر آورده است :

    حضرت ابا عبداللّه الحسين صلوات اللّه عليه در روز عاشوراء، در آن موقعيّت جنگ و ستيز؛ و در همان لحظات آخر، هنگامى كه به بعضى از افراد و اهالى كوفه برخورد مى كرد كه در لشكر عمر بن سعدِ ملعون بودند. با اين كه مى توانست آن افراد را به هلاكت برساند؛ ولى بدون آن كه آسيبى بر آنان وارد نمايد، از كنارشان مى گذشت .

    واين صحنه براى بسيارى از افراد تعجّب آور و غير قابل هضم بود، تا آن كه مدّت زمانى سپرى گشت و علّت جوان مردى و بزرگوارى امام حسين عليه السّلام آشكار و روشن گرديد.

    و آن اين بود كه در صُلب آن افراد، انسان هايى پاك طينت وجود داشته است و مؤ من و معتقد به ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام مى باشند.
    و آن حضرت با علم امامت خويش ، با يك نظر، آن ها را شناسائى مى نمود و به ايشان آسيبى نمى رساند.

    سپس مرحوم مازندرانى در همين راستا با استناد به فرمايش امام سجّاد زين العابدين عليه السّلام افزوده است :

    حضرت سجّاد عليه السّلام فرمود: پدرم ، حسين بن علىّ عليهماالسّلام در روز عاشوراء، برخى از افرادى را كه در لشكر عمر بن سعد بودند، به هلاكت نرساند، با اين كه مى توانست آن ها را به راحتى نابود و هلاك گرداند.

    پس هنگامى كه امامت به من منتقل شد، با علم امامت و ولايت متوجّه شدم كه افرادى مؤ من و پاك در صُلب آن اشخاص قرار داشته است .

    و پدرم حسين عليه السّلام از روى علم امامت با يك نگاه به چهره و قيافه آن ها دريافته بود كه فرزندانى صالح و پاك از آن ها به وجود خواهند آمد.
    و به همين جهت آن ها را مورد عفو و گذشت قرار مى داد و از ريختن خونشان

    مى گذشت


    چهل داستان از امام حسین (ع)
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 11-03-1392 در ساعت 20:03




  12. تشكر

    مدير اجرايي (03-09-1391)

  13. #37
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,552 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ورود به كربلاى پُربلا


    بسيارى از تاريخ ‌نويسان آورده اند:

    چون حضرت ابا عبداللّه الحسين صلوات اللّه عليه از مكّه معظّمه عازم شهر كوفه و سرزمين كربلاء گرديد.

    به همين منظور به همراه اهل بيت و ديگر دوستان و ياران خود حركت كرد، در بين راه در محاصره شديد لشكر عبيداللّه بن زياد لعين به سركردگى حرّ بن يزيد رياحى قرار گرفتند.

    و پس از صحبت ها و مجادله ها، سرانجام توافق شد كه حضرت به راه خود ادامه دهد تا از سوى عبيداللّه - والى كوفه - دستور بعدى بيايد.
    لذا امام عليه السّلام با همراهان به مسير خود ادامه داد تا آن كه به محلّى به نام
    ((عُذَيْبُ الهِجانات )) رسيدند.

    در اين هنگام از طرف والى كوفه - عبيداللّه - براى حرّ كه فرمانده لشكر بود، نامه اى به اين مضمون آمد كه بايستى از هر جهت بر حسين عليه السّلام و همچنين يارانش سخت گرفته شود.

    حرّ، نامه عبيداللّه را براى امام حسين عليه السّلام قرائت كرد.
    و چون اءصحاب و ياران حضرت از پيام شوم عبيداللّه آگاه شدند، اظهار داشتند: يا ابن رسول اللّه ! اجازه فرما تا با لشكر او مبارزه و قتال كنيم ؟

    حضرت پس از شنيدن سخنان اصحاب و ياران خود، فرمود: تا آنان جنگ را شروع نكنند، من هرگز اقدام نخواهم كرد.

    آن گاه يكى از ياران به نام زُهير بن قين عرضه داشت : پس به سوى سرزمين كربلا كه در همين نزديكى قرار دارد، حركت كنيم .

    همين كه امام حسين عليه السّلام نام كربلاء را شنيد، گريست گرفت و سپس اظهار نمود:

    ((اَللّهُمَّ إ نّى اءعُوذُ بِكَ مِنْ كَرْبٍ وَبَلاء))
    يعنى ؛ خداوندا، از مشكلات و بلاهاى اين سرزمين - كربلا - به تو پناه مى برم .


    و سپس مقدارى به مسير خود ادامه داد و فرمود: در همين جا فرود آئيد و بارها را باز كنيد و بر زمين بگذاريد، كه اين جا وعده گاه جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى باشد.

    و قبر و مقبره من در اين سرزمين خواهد بود.



    چهل داستان از امام حسین (ع)
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 11-03-1392 در ساعت 20:05




  14. تشكر

    مدير اجرايي (03-09-1391)

صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •