۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 70
  1. #21
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    خسته، تنها، غریب و زخمی، در برزخی از رفتن و ماندن،

    و در جاده‌ای تاریک و ظلمانی، بی روشنای فانوسی

    در سکوتی مرگبار ره گم کرده بودیم.

    صدایمان همچون در چاه‌ افتادگان و غرق‌شدگان در دریا به هیچ کس نمی‌رسید.

    زیر خروارها خاک فرو رفته بودیم و هیچ امیدی برای جوانه زدنمان نبود.

    هرچه بود تاریکی بود و ظلمت و سیاهی و شب
    که چادر خویش را بر هستی‌مان گسترده بود.



    از خویش نومید و از من تهی شده بودیم

    که ناگهان بارقه‌ی امیدی، روشنای خیره‌کننده‌ای،
    دست نوازشی،‌ لبخند محبتی، آغوش گرمی

    و صدای آشنایی از آن سوی خوبی‌ها ما را به خویش فراخواند.

    صدای زیبای حسین(ع) که درهستی پیچید و پشت هفت آسمان را لرزاند.


    شگفتا او به یاری ما آمده بود ولی فریادش بلند بود که:
    " هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرنی؟"

    آیاکسی هست مرا یاری کند؟ او جسم و جان زخمی‌مان را التیام می‌داد ولی صدا می‌زد:


    "هَل‌ْ من مُعینٍ یُعینُنا لِوَجهِ الله؟"

    آیا کسی هست برای خدا به یاری ما برخیزد؟



    او محافظ همه‌ی حریم‌ها و حرم‌های ما شده بود اما می‌گفت:


    هَلْ من ذابٍ یَذُبُّ عن حَرَمِ رسولِ الله؟
    آیا کسی هست ازحریم حرم رسول الله دفاع و پاسداری نماید؟



    مانده بودیم چگونه پاسخش بگوییم؟

    با کدام زبان؟

    با کدام بیان؟

    با کدام عمل؟


    نصرت او عمل می‌خواست، حمایتش، شمشیر آخته می‌طلبید،


    دفاع از حرمش بصیرت می‌خواست و تیزبینی.


    دست به سینه رو به سویش ایستادیم، رو به کربلا،

    رو به وعده‌گاه عاشقان، آن‌جا که فردا قبله خواهد شد.

    دست‌های‌مان را گرفت و آسمانی‌مان نمود

    و همه‌ی وجودمان را از محبت خویش سرشار کرد.



    از آن روز با شکوه سال‌ها می‌گذرد

    و ما هر روز به عشق دیدارش و به امید هم‌رکابی بافرزند منتقمش
    مهدی(عج) چشم به ثانیه‌‌های انتظار دوخته‌‌ایم و ورد زبانمان این است

    که: "حبیبی یا حسین"





    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 3

    *آیه های انتظار* (13-09-1390), مدير اجرايي (13-09-1390), شهیده (14-09-1390)

  3. #22
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    محرم، اشک، دخیل
    بوی نامت باز می پیچد خیالم را به هم،
    بس که زیبا، شعرهایم خو گرفته با تو ای عطر گلابستان عشق!
    ... از راه می رسی و من باز هم عاشق خواهم شد؛ عاشقِ اشک، عاشق اندوه، عاشق ناله های نینوایی و عاشق نغمه های کربلایی.
    «باز این چه شورش است ...»
    باز محرمی دیگر و شوری دیگر، چشم ها، عاشقانگی از سر می گیرند و دست ها، به تمنای عشق باز می شوند.
    محرم، ماهِ باز کردن عقده های دل، در برابر عشق.
    محرم، ماهِ دخیل بستن دل، به سقاخانه های اشک.
    محرم، ماه طوافِ عرفانی، در حریم هفتاد و دو نام آسمانی.
    محرم، ماه مرثیه های عاشورایی اشک؛ اشکی که با یاد امام حسین علیه السلام ، جلوه ای آسمانی به خود می گیرد.
    محرم، ماه ناله؛ ناله های نینوایی، ناله هایی که طنین مویه ی تاریخ، در عمق صدایش نشسته است.
    محرم، ماه گریه، گریه های کربلایی؛ گریه هایی که نوایش، طاقت از دل عرش می رباید.
    محرم، ماه، گهواره جنبانیِ حضرت علی اصغر علیه السلام ، ماه تماشای قامت زیبای حضرت علی اکبر علیه السلام ، ماهِ آرزوهای قشنگ حضرت قاسم علیه السلام و ماه عروج دست های آب آور حضرت عباس علیه السلام .
    محرم، ماهِ زخم، ماه وداع، ماه شام غریبان، ماهِ کوفه، ماه شام، ماه غمبار اسیران، ماه نیزه، ماه نِی و ماه خونبار شهیدان است.
    مولای من، ای زنده ترین که دست های شفا بخشت، دردهای بشر را التیام می بخشد! غربت دیرینه ی ما را که آکنده از اندوهان تو است، بپذیر
    عطر نامت، از کربلای دل ها به مشام می رسد و کوچه های تخیّل را به مرثیه خوانی دعوت می کند، مولای من، یا اباعبداللّه !


    محرم است و زیادت دوباره لبریزم
    کَرَم نما و ببین، عاشقانه های مرا

    سیاه، مثل شبی بی ستاره، در باران
    احاطه کرده غمی، حجم شانه های مرا

    ترا قسم به غمِ عشق و اشکِ بی پایان زمن مگیر، همین پشتوانه های مرا
    مولاجان! قسم به مرثیه های عاشورایی، قسم به اشک های دخیل بسته و قسم به شام غریبان زینب علیهاالسلام ! که اگر نبود عشق تو، زندگی بیهوده بود.


    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 4

    *آیه های انتظار* (13-09-1390), مدير اجرايي (13-09-1390), نرگس منتظر (13-09-1390), شهیده (14-09-1390)

  5. #23
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    پیش فرض





    رقیه سلام الله علیها در منابع تاریخی








    آنچه امروز دباره رقیه سلام الله علیها؛ شهرت دارد و نقل می شود این است که او از دختران امام حسین علیه السلام است. در کربلا همراه کاروان بوده و همراه قافله به شام می رود. شبی در خرابه شام، خواب پدر را دیده و بهانه او را می گیرد. به دستور یزید رأس مطهر را درون طشتی گذاشته و برای او می برند. این دختر سه ساله، وقتی روپوش را کنار می زند ابتدا با پدر نجوا می کند و بعد با در آغوش کشیدن او، برای همیشه آرام می شود.

    اما آنچه در منابع فعلی(1) وجود دارد به ترتیب قدمت زمانی به شرح زیر است:



    1. لباب الأنساب


    نسب شناس معروف قرن ششم ، ابن فُندُق بیهقى (م 565 ق) در لباب الأنساب در بیان فرزندانى كه از نسل این امام علیه السلام باقى مانده اند ، مى نویسد:
    از فرزندان امام حسین علیه السلام ، جز زین العابدین علیه السلام ، فاطمه ، سَكینه و رُقیّه ، باقى نماند. ولَم یَبقَ مِن أولادِهِ إلّا زَینُ العابِدینَ علیه السلام ، وفاطِمَةُ وسُكَینَةُ ورُقَیَّةُ (2)



    2. الملهوف (که به لُهُوف مشهور است)


    گزارش دیگرى كه به نام رقیّه اشاره دارد، آن است كه در برخى نسخه هاى كتاب الملهوف ، آمده است كه امام حسین علیه السلام در وداع با اهل بیت خود ، فرمود :
    یا اُختاه! یا اُمَّ كُلثوم! وأنتِ یا زَینَبُ! وأنتِ یا رُقَیَّةُ ! وأنتِ یا فاطِمَةُ ! وأنتِ یا رَبابُ! اُنظُرنَ إذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقُقنَ عَلَىَّ جَیباً ، ولا تَخمِشنَ عَلَىَّ وَجهاً ، ولا تَقُلنَ عَلَىَّ هَجراً .(3)
    خواهرم ، اى امّ كلثوم ! و تو اى زینب ! و تو اى رُقَیّه ! و تو اى فاطمه ! و تو اى رَباب! توجّه كنید كه هرگاه من كشته شدم ، براى من گریبان چاك مكنید و صورت ، خراش ندهید و حرف نامربوط مگویید .
    مولاى ما امام حسین علیه السلام ، دخترى سه ساله داشت سرِ شریف امام علیه السلام را كه با دستمالى دیبقى پوشیده بود ، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند . دختر امام علیه السلام گفت : این سرِ كیست؟ گفتند : سرِ پدرت است . آن را از طَبَق برداشت و درآغوش گرفت و مى گفت : «پدر جان! چه كسى تو را با خونت خضاب كرد؟....
    آنگاه ، دهانش را بر دهان شریف امام علیه السلام گذاشت و گریه سختى كرد تا از هوش رفت . وقتى تكانش دادند ، دیدند كه روحش از دنیا ، جدا شده است



    در باره این گزارش مى توان گفت :
    اوّلاً ، در بسیارى از نسخه هاى كتاب الملهوف ، این متن وجود ندارد .
    ثانیا ، در این گزارش ، به این كه رقیّه دختر امام علیه السلام است ، اشاره اى نشده است .
    ثالثا ، احتمالاً آن كه در این گزارش به این نام خطاب شده، رقیّه دختر امام على علیه السلام و همسر مسلم بن عقیل است؛(4) زیرا فرزندان مُسلم ، همراه امام علیه السلام بودند و به احتمال قوى ، همسر وى نیز در كاروان كربلا ، حضور داشته است.(5)



    3. کامل بهایی


    كامل بهایى ، كتابى فارسى ، نوشته عماد الدین طبرى(6) است. متن نوشتار او این است :
    در حاویه(7) آمد كه زنان خاندان نبوّت ، در حالت اسیرى ، حال مردان كه در كربلا شهید شده بودند ، بر پسران و دختران ایشان ، پوشیده مى داشتند و هر كودكى را وعده ها مى دادند كه : پدر تو به فلان سفر رفته است [و] باز مى آید. تا ایشان را به خانه یزید آوردند . دختركى بود چهارساله .





    شبى از خواب ، بیدار شد و گفت : «پدر من حسین كجاست ؟ این ساعت ، او را به خواب دیدم سخت پریشان!» . زنان و كودكان ، جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید ، خفته بود . از خواب ، بیدار شد و حال ، تفحّص كرد . خبر بردند كه حال ، چنین است . آن لعین ، در حال گفت كه بروند و سر پدر او را بیاورند و در كنار او نهند . مَلاعین ، سر بیاورد و در كنار آن دختر چهارساله نهاد . پرسید : «این چیست؟» . مَلاعین گفت : سرِ پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز ، جان به حق ، تسلیم كرد.(8)



    4. روضة الشهداء


    پس از عماد الدین طبرى، ملّا حسین واعظ كاشفى سبزوارى (م 91ظ ق) در كتاب روضة الشهدا ، مطالب طبرى را با تفصیل بیشترى مطرح مى كند ؛ امّا همچنان ، نامى از كودك نمى بَرد و او را چهارساله ذكر مى كند و محلّ وقوع حادثه را كوشْك (كاخ) یزید مى داند و مى افزاید:
    چون مِندیل برگرفت(9) سرى دید در آن طَبَق ، نهاده . آن سر را برداشت و نیك در آن نگریست . سرِ پدر خود را بشناخت . آهى از سینه بركشید و روى در روى پدر مالید و لب خود بر لب وى نهاد و فى الحال ، جان شیرین بداد.(10)



    5. المنتخب طُرِیحِى


    فخر الدین طُرَیحى (م 1ظ 85 ق) در كتاب المنتخب، داستان را با تفاوت هایى تعریف مى كند. بخشى از متن المنتخب، بدین شرح است:
    روایت شده كه وقتى آل اللّه وآل رسول او در شهر شام بر یزید ، وارد شدند ، او خانه اى به آنها اختصاص داد و آنها در آن ، به سوگوارى مى پرداختند . مولاى ما امام حسین علیه السلام ، دخترى سه ساله داشت سرِ شریف امام علیه السلام را كه با دستمالى دیبقى(11) پوشیده بود ، آوردند و در برابرش نهادند و پرده از آن برداشتند . دختر امام علیه السلام گفت : این سرِ كیست؟ گفتند : سرِ پدرت است .
    بی شک با وقوع چنین مشاهدات و کراماتی از آن مضجع شریف، این اطمینان (اگر نگوییم یقین) برای انسان حاصل می شود که آنجا دختری از دختران امام حسین علیه السلام با قدر و منزلت فراوان آرمیده است و بر ما لازم است آن را احترام کرده و مقامش را ارج نهیم.



    آن را از طَبَق برداشت و درآغوش گرفت و مى گفت : «پدر جان! چه كسى تو را با خونت خضاب كرد؟ پدر جان! چه كسى رگ هاى تو را بُرید؟ پدر جان! چه كسى مرا در كودكى ، یتیم كرد؟ پدر جان! پس از تو ، ما به چه كسى دل ببندیم؟ پدر جان! چه كسى از یتیم ، نگهدارى مى كند تا بزرگ شود؟ پدر جان! چه كسى پاسدار زنانِ رنجور است؟ پدر جان! چه كسى نگهدار بیوه هاى اسیر است؟ پدر جان! چه كسى نوازشگر چشم هاى گریان است؟ پدر جان! پناه دهنده دور افتادگان غریب كیست؟ پدر جان! چه كسى نوازشگر موهاى پریشان است؟ پدر جان! براى ناكامى ما پس از تو ، چه كسى هست؟ پدر جان! براى غریبى ما ، چه كسى پس از تو هست؟ پدر جان! كاش من ، فداى تو مى شدم . پدرجان! كاش پیش از این ، نابینا مى شدم . پدر جان! كاش من در خاك شده بودم و محاسن تو را خون آلود نمى دیدم» .
    آن گاه ، دهانش را بر دهان شریف امام علیه السلام گذاشت و گریه سختى كرد تا از هوش رفت . وقتى تكانش دادند ، دیدند كه روحش از دنیا ، جدا شده است.(12)




    6. شَعشعة الحسینی


    اوایل قرن چهاردهم ، شیخ محمّدجواد یزدى ، در كتاب شعشعة الحسینی(13) آورده است :
    منقول است كه طفلى از حضرت امام حسین علیه السلام در خرابه شام ، از دیدن سرِ پدر بزرگوارش ، از دنیا رفت ؛ ولیكن در نام او ، اختلاف است كه زُبَیده یا رُقَیّه یا زینب یا سَكینه بوده باشد.(14)
    او همچنین در صفحات بعد ، به نقل از كتاب ریاض الأحزان ، آورده است كه اسم آن دختر ، فاطمه بوده است.
    در این گزارش ، چندین نام و از جمله رُقَیّه براى كودكِ از دنیا رفته در شام، مطرح گردیده است.(15)
    بحث کتابخانه ای جدای از بحث شهود و کرامت است
    آنچه گذشت، سیر گزارش هاى گوناگون بود درباره وفات دخترى از امام حسین علیه السلام در شام. با توجه به این اسناد و مدارک و اینکه جزئیات این واقعه در هیچ یك از منابع معتبر نیامده و اگر هم در کتاب معتبری بوده اکنون در دسترس ما نیست؛ بنابراین نمی توان در مورد جزئیات آن با قاطعیت سخن گفت؛ اما کراماتی که از آن بارگاه شریف صادر شده و می شود و نیز مشاهداتی که برای برخی رخ داده است خود سخن و حدیث دیگری است جدای از این بحث کتابخانه ای.
    بی شک با وقوع چنین مشاهدات و کراماتی از آن مضجع شریف، این اطمینان (اگر نگوییم یقین) برای انسان حاصل می شود که آنجا دختری از دختران امام حسین علیه السلام با قدر و منزلت فراوان آرمیده است و بر ما لازم است آن را احترام کرده و مقامش را ارج نهیم.
    پی نوشت ها:
    1. منظور ما کتابهایی هستند که در حال حاضر ما به آنها دسترسی داریم؛ زیرا این احتمال هست که در این زمینه منابع کهن تری وجود داشته یا دارد که ما به دلایلی به آنها دسترسی نداریم.
    2. لباب الأنساب : ج 1 ص 355
    3. الملهوف : ص 141
    4. احتمالاً رُقَیّه ، یكى دیگر از دختران امام على علیه السلام است (تاریخ الطبرى: ج 5 ص 154، تهذیب الكمال: ج 2ظ ص 479) كه همسر مسلم بن عقیل علیه السلام نیز بوده (نسب قریش: ص 45) و در كربلا نیزحضور داشته است.
    5. دانش نامه امام حسین علیه السلام ج1 ص384
    6. حسن بن على طبرى مؤلف تحفة الابرار و كامل بهایى است كه تا سال 701 در حیات بوده است.
    7. ظاهرا مقصود ، كتاب الحاویة ، نوشته قاسم بن محمد بن احمد سُنّى است (ر . ك : فوائد رضویّه : ص 112)
    8. كامل بهایى : ج 2 ص 179 .
    9. مِندیل برگرفت : دستمال را برداشت
    10. روضة الشهدا : ص 389.
    11. حریر
    12. المنتخب ، طریحى: ص136 .
    13. وى ، تألیف این كتاب را در سال 1319 ق ، آغاز كرده است .
    14. شعشعة الحسینی : ج 2 ص 171 .
    15. با فرض بر صحت وقوع و صدق ناقلین آن

    امید پیشگر
    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان






    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 13-09-1390 در ساعت 14:17





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  6. تشكرها 2

    *آیه های انتظار* (13-09-1390), شهیده (14-09-1390)

  7. #24
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض









    السلام ای وادی کرببلا
    السلام ای سرزمین پر بلا
    السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
    السلام ای کشته های بی کفن



    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩

  8. تشكرها 3


  9. #25
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee








    داستان اسب امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا


    آنگاه كه امام حسین(علیه السلام) در قتلگاه، در خون خود غوطه ور بود اسب وى آمد دور بدن غرقه به خون و مجروح امام مى‏گشت و پیشانى خود را به خون مقدسش آغشته مى‏كرد.(1) عمر سعد كه این حالت را از آن حیوان مشاهده كرد دستور داد: او را بگیرند كه از بهترین اسبهاى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) است، سواران اطراف اسب را محاصره كردند تا آن را دستگیر نمایند ولى اسب بر آنان تاخت و با پاهاى خود چهل نفر پیاده و ده نفر سواره نظام را به درك فرستاد. پس از مشاهده این امر مجدداً عمر سعد دستور داد آنرا آزاد بگذارید تا ببینم چه مى‏كند، همین كه آن را آزاد گذاشتند نزدیك بدن به خون غلطیده امام (علیه السلام) آمد و پیوسته یال و كاكل خود را بخون شریفش مى‏مالید و آن را مى‏بوئید و با صداى بلند شیهه مى‏كشید.(2)
    از امام محمد باقر(علیه السلام) روایت شده است: اسب امام در آن حال مى‏گفت: الظلیمه، الظلیمه، من أمه قتلت ابن بنت نبیها. پس از آنكه سر و گردن خود را بخون آغشته كرد، صیحه كنان و شیهه زنان به سوى خیمه‏ها آمد تا خبر شهادت صاحب خود را به زن و فرزندان امام (علیه السلام) برساند.(3)
    ام كلثوم شیوه كنان ناله مى‏زد و مى‏گفت: وا محمدآه، وا ابتآه، وا سیداه، وا جعفرآه، وا حمزتآه، هذا حسین بالعمر صریح بكربلاء... این حسین است كه در آفتاب سوزان روى زمین افتاده است



    همین كه زنان حرم نگاهشان به اسب بى صاحب افتاد و دیدند كه با شرمندگى و سرافكندگى، و با زین كج و واژگون بسوى خیمه‏ها می آمد، با موى پریشان و روى گشوده مویه كنان و بر سر و سینه زنان از خیام حرم بیرون دویدند و به سوى قتلگاه روى آوردند(4) خرجن من الخدور، ناشات الشعور، على الخدود لا طمات، و للوجوه سافرات، و بالعویل داعیات، و بعد العز مذللات، والى مصرع الحسین، مبادرات.

    ام كلثوم شیوه كنان ناله مى‏زد و مى‏گفت: وا محمدآه، وا ابتآه، وا سیداه، وا جعفرآه، وا حمزتآه، هذا حسین بالعمر صریح بكربلاء... این حسین است كه در آفتاب سوزان روى زمین افتاده است.(5)
    زینب (علیها السلام) فریاد مى‏كشید و مى‏گفت:وا اخاه! وا سیداه! و اهل بیتاه، لیت السماء أطبقت على الأرض، و لیت الجبال تدكدكت على السهل...(6) اى برادر من! اى پیشواى من! ای كاش طاق آسمان به زمین فرود مى‏آمد، ای كاش كوهها سیل صفت برسینه دشتها و بیابانها فرو مى‏ریخت، این سخن می گفت و بسوى امام حسین(علیه السلام) مى‏آمد.
    وقتى كه نزدیك رسید دید عمر سعد با گروهى از یارانش كنار امام (علیه السلام) ایستاده‏اند و گروه دیگرى عزیز دلش را هدف تیر و دستخوش شمشیر قرار داده‏اند زینب خطاب به عمر سعد كرد و گفت: أیقتل ابو عبدالله و أنت تنظر الیه؟ اى پسر سعد برادرم را مى‏كشند و تو ایستاده و نگاه میكنى؟! عمر سعد دلش بحال زینب (علیها السلام) سوخت و اشكش جارى شد، در عین حال روى از وى برتافت و چیزى نگفت.(7)
    و چون حضرت زینب (علیهاالسلام) دید كه عمر سعد اعتنا نكرد صدایش را بلند كرد و گفت: و یحكم أما فیكم مسلم واى بر شما! آیا در تمام شما مردم یك نفر مسلمان نیست؟ باز هم كسى به زینب(علیهاالسلام) جواب نداد.(8)
    آنگاه كه اضطراب بیش از حد زینب را مشاهده كرد. دستور داد: بى درنگ وارد گودال قتلگاه بشوید و كارش را بسازید، انزلواله و اریحوه. از میان همه، شمر پیشى گرفت و پس از ورود به گودى نخست لگدى بر وى زد، آنگاه روى سینه‏اش نشست با یك دست محاسن شریفش را گرفت و با دست دیگر دروازه ضربه شمشیر بر بدنش وارد ساخت‏(9) و در پایان سرش را از بدن جدا كرد. (لعنت خدا بر قوم ستمگر).

    پی نوشت ها:
    1- امالى صدوق مجلس 30 و مقتل خوارزمى ج 2 ص 37 و تظللم الزهراء ص 128.
    2- تظللم الزهراء ص 129.
    3- مقتل خوارزمى ج 2 ص 37.
    4- زیارت ناحیه مقدسه.
    5- مقتل خوارزمى ج 2 ص 27.
    6- لهوف ص 73.
    7- كامل ابن اثیر ج 4 ص 32.
    8- ارشاد مرحوم مفید.
    9- مقتل العوالم ص 100 و مقتل خوارزمى ج 2 ص 73.


    منبع:
    مقتل مقرم، سید عبدالرزاق مقرم‏ (ره)، مترجم‏: عبدالرحیم عقیقى بخشایشى






    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  10. تشكرها 2

    *آیه های انتظار* (13-09-1390), شهیده (14-09-1390)

  11. #26
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مکاشفهء عطش و جانبازی

    در همهمهء غیرت و درد، مگر می شود کار دیگری هم، کرد؟!
    دلشوره درد، خواب را پس می زند و غیرتِ عشق، آب را.

    همه چیز، از آب، از نگاهِ مردانهء ملکوتی عبّاس،
    موج بر می داردو دست های تشنه خاک،
    به تماشای چشمان ماه نبی هاشم، بلند می شود.

    آبروی آب، از اوست:
    هر آب، که در مشکِ او نیست،
    آب نیست، آبرویی است فروهِشته!

    ذهن علیل ابلیس، آدم را تنها خاک می بیند.
    مکاشفهء عطش و جانبازی، در باور آب و آتش نمی گنجد.

    امّا ابوالفضل، کار خود را می کند؛ ماندن، کار او نیست.
    دست از "آب" می شوید و از "جان" خویش نیز!...


    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 14-09-1390 در ساعت 14:17
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكر

    شهیده (14-09-1390)

  13. #27
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    عصر تاسوعا

    اینک زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعا رسیده است
    و خورشید از امام اذن گرفته که غروب کند.

    دیگر تا آن نباء عظیم، اندک فاصله ای بیش نمانده است
    و زمین و آسمان در انتظارند.

    فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر
    و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنهء

    مشکهای اهل حرم و بیابان تشنهء
    خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛
    امّا نه آن تشنگی که با آب سیراب شود ...

    او سرچشمه تشنگی است و می دانی، رازها را همه،
    در خزانهء مکتومی نهاده اند
    که جز با مفتاح تشنگی گشوده نمی شود.

    امام سر چشمه راز است و بیابان طف،
    عرصه ای که مکنونات حجاب تکوین را بی پرده می نماید.
    مگر نه اینکه اینجا را عالم شهادت می نامند؟
    و مگر از این فاش تر هم می توان گفت؟
    روایت محرم، شهید مرتضی آوینی


    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 2

    خادمه صدیقه طاهره(س) (14-09-1390), شهیده (14-09-1390)

  15. #28
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee







    شکوه شجاعت و ایثار




    تاریخ روشن است از کرامتهای عباس بن علی علیه السلام، و نام ‏او
    همراه است با صفات و کمالات والای انسانی همچون وفا، ادب، ایثار و جانبازی؛ و گذشت سالها، کمترین غباری بر سیمای فتوتی، که در رفتار آن حضرت جلوه ‌گر شد، ننشانده است.
    در این نوشتار به دو ویژگی ارزشمند حضرتش که در واقعه عاشورا به اوج عظمت خود رسید، می پردازیم.

    شجاعت عباس علیه السلام


    «شجاعت» در اخلاق ارسطو، حد اعتدال و توازن بین صفت جبن و تهوّر است. شخص شجاع، از هرگونه افراط و تفریطی بر كنار و كاملا متین و استوار است و در برابر حوادث ترسناك مقاومت می كند و هیچ جا از خود ضعف و زبونی نشان نمی دهد. این كه امام حسین علیه السلام، حضرت عباس علیه السلام را پرچمدار كربلا كرد، به تنهایی، شجاعت، رشادت و كفایت وی را اثبات می كند. آری مسلما عباس علیه السلام اولویتهایی را داشت كه حضرت او را بر دیگران مقدم كرد. پدر و مادر او هر دو شجاع و از تبار پهلوانان بوده اند گرچه نمی شود مولی علی علیه السلام را جز با انبیا و اولیا مقایسه كرد؛ ولی طایفه و قبیله پدری و مادری عباس در میان عرب، از نظر رشادت ممتاز و درخشان است.
    او راه و رسم دلاوری و نبرد را در مكتب پدر آموخت و در صفین و جمل و نهروان پرورش یافت. كربلا نمایشگاه دلیری و دلاوری اوست و عباس علیه السلام در آن جا، انگشت نما و اسطوره مقاومت شد. با حضور او، رشادت شجاعان لشكر كفر در هم فرو ریخت و پا در گل شد وحشت و ترس بر دل آنان خیمه زد و باد لرزه اندامشان را به هر سو كشاند. و عفریت مرگ بر سرشان سایه افكند.

    در جنگ صفین حضرت عباس علیه السلام حضوری شجاعانه داشته او همچون بازویی برای برادرانش بود وهنگامی كه آب فرات به اشغال معاویه درآمد و سپاه علی علیه السلام از آن محروم و ممنوع شد، یكبار سواران برای آزادی آب عملیاتی انجام دادند، ولی موفق نشدند، برای بار دوم امام حسین علیه السلام حمله كرد و توانست آب را آزاد كند


    در یكی از روزهای صفین این حادثه عجیب روی داد: جوانی كه بر صورت خود نقاب زده بود، در برابر معاویه قرار گرفت و مبارز طلبید، چنان آثار شجاعت و هیبت از وجود او آشكار بود كه احدی از شامیان جرات این كه با او نبرد كند را در خود نمی یافت. معاویه كه در تنگنای مخوفی گرفتار شده بود، به مردی به نام «ابن شعثا» دستور داد شتاب گیرد و با جوان ناشناس به نبرد پردازد، او در پاسخ معاویه گفت: مردم مرا با ده هزار سوار برابر می شمارند، چگونه مرا به این جوان مامور می كنی؟

    معاویه گفت: چه كار خواهی كرد؟ گفت: مرا هفت پسر است، یكی از آنها را به جنگ وی می فرستم، تا كارش را تمام كند.

    سپس یكی از فرزندانش را به جنگ فرستاد، طولی نكشید كه فرزند ابن شعثا از پای درآمد. ابن شعثا فرزند دیگرش را فرستاد. او نیز كشته شد؛ سایر فرزندانش نیز یكی پس از دیگری به میدان آمدند و كشته شدند. ابن شعثا ناچار شد كه خود به جنگ جوان ناشناس بیاید، هنگامی كه با وی روبرو شد، گفت: فرزندانم را كشتی؟! به خدا سوگند، پدر و مادرت را به عزایت می نشانم، در جنگ تن به تن، لحظاتی زدوخوردها و كشمكش ها به طول انجامید، ولی سرانجام، جوان ناشناس، او را دو نیم كرد. همه از شجاعت و دلاوری جوان ناشناس در شگفت بودند. در این وقت، امیرالمؤمنین علیه السلام به جوان ناشناس دستور داد كه بازگردد، او بازگشت و نقاب از چهره اش برداشت، علی علیه السلام پیشانیش را بوسید و همه فهمیدند كه او ماه بنی هاشم عباس علیه السلام است.
    از كتب تاریخی بدست می آید كه در جنگ صفین حضرت عباس علیه السلام حضوری شجاعانه داشته او همچون بازویی برای برادرانش بود وهنگامی كه آب فرات به اشغال معاویه درآمد و سپاه علی علیه السلام از آن محروم و ممنوع شد، یكبار سواران برای آزادی آب عملیاتی انجام دادند، ولی موفق نشدند، برای بار دوم امام حسین علیه السلام حمله كرد و توانست آب را آزاد كند. برخی مورخان عقیده دارند، عباس علیه السلام هم در این پیروزی سهم مهمی داشت.(1)
    ایثار عباس علیه السلام
    اگر نعمت ولایت، باعث اكمال دین است، عباس علیه السلام گام بر قله كمال دین و تمام نعمت نهاد، آن هم در زمانی كه اكثر مردم گرد گوساله های سامری سرگردان اند. او در كنار امامش، گویی در سایه آفتاب بود و امام را مظهر صفات و اراده الهی می دانست و خویش را فانی در راه امامت می دید.

    در شب عاشورا او اولین كسی بود كه به ندای یاری طلبی امام (ع) لبیك گفت . روز عاشورا نیز مسلم بود كه همه یاران اباعبدالله علیه السلام به شهادت می رسند، ولی ایثار ابوالفضل علیه السلام اجازه نداد كه برادران تنی و كوچكترش (عبدالله، جعفر و عثمان) شهید شدنش را ببینند و جگر سوخته و داغدار گردند از این رو ترجیح داد آن گلها مقابل چشمانش پرپر شوند و اجر صبر بر شهادت و مقام معنوی خانواده شهیدان را كسب كند


    حضرت عباس علیه السلام اراده خویش را در اختیار تام امامت می بیند و همه هستی اش را تقدیم امام می كند و همین است معنی ایثار و نثار؛ ایثار یعنی دیگری را بر خود مقدم داشتن. و جز امام حسین علیه السلام كه مظهر اراده الهی است چه كسی سزاوارتر؟ و ابوالفضل علیه السلام همه خواسته های خویش را محو اراده امام كرد؛ او غیرت، شجاعت و توان دشمن كشی بی برنامه، و هجوم گاه و بیگاه را داشت؛ ولی بی اجازه امام، شمشیر نمی زد پست فطرتی های بنی امیه دلش را به درد آورد ولی چون امام سفارش می كرد: «تو بمان، انت صاحب لوایی» (تو علمدار منی) ، صبر پیشه می كرد و خواست خویش را فراموش می نمود تا این كه رخدادهای بی ادبانه دشمن، دل غیرتمند او را به درد آورده و دیگر نتوانست جنایات اموی ها در حق امامش را تحمل نماید و در نهایت نزد حسین علیه السلام آمد و عرض كرد: «قد ضاق صدری و سئمت من الحیاة» (سینه ام تنگی می کند...) (2)؛ ولی با این همه، تسلیم فرمان امامش بود و بالاتر، آن كه او نتوانست سیراب شود و امامش عطشان بماند؛ لذا هنگامی كه خود را به شریعه فرات رسانید و كفی از آب برگرفت تا بنوشد، با یاد جگر تشنه حسین، آب را ریخت و گفت: «ما هذا فعال دینی» این شیوه من نیست!
    در شب عاشورا هم او اولین كسی بود كه به ندای یاری طلبی امام علیه السلام لبیك گفت . روز عاشورا نیز مسلم بود كه همه یاران اباعبدالله علیه السلام به شهادت می رسند، ولی ایثار ابوالفضل علیه السلام اجازه نداد كه برادران تنی و كوچكترش (عبدالله، جعفر و عثمان) شهید شدنش را ببینند و جگر سوخته و داغدار گردند از این رو ترجیح داد آن گلها مقابل چشمانش پرپر شوند و اجر صبر بر شهادت و مقام معنوی خانواده شهیدان را كسب كند و آنان را پیش از خویش، در خون غلطان ببیند.(3)
    همچنین در سه روزی كه در كربلا آب كمیاب بود، قدری آب را سهمیه بندی كردند؛ ولی سه تن: امام، زینب و عباس علیهم السلام حتی از سهمیه خویش استفاده نكردند.(4)
    هرگز تاریخ، چنین صمیمیت و صفایی ندیده است و هرگز در قاموس انسانیت وفایی زیباتر از وفای عباس علیه السلام ثبت نشده است. آری اوست اسوه ایثار و وفا و صفا و نثار و ایثار.

    از این رو امام صادق علیه السلام در زیارتش خطاب به او می فرماید: «اشهد لقد نصحت لله و لرسوله ولاخیك فنعم الاخ المواسی». (شهادت می دهم كه خیرخواهی كردی هم برای دین خدا هم برای فرستاده او و هم برای برادرت، پس تو چه نیكو برادری هستی كه مواسات كردی) (5)

    و این است رمز مقامی كه سایرین به آن غبطه می خورند.

    پی نوشت:

    1) قهرمان كربلا، صص 221 - 228، نقل از كبریت احمر، ج 4، ص 24.
    2) بحارالانوار، ج 45، ص 41.
    3) ارشاد مفید، اعلام الوری .
    4) پیشوای شهیدان، سید رضا صدر، ص 322.
    5) زیارت حضرت عباس علیه السلام.

    فرآوری: امین

    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان



    منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره3

    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 14-09-1390 در ساعت 14:21





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  16. تشكر

    شهیده (14-09-1390)

  17. #29
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عاشورا، نقطه اوج ادای امانت انسان است.
    عاشورا، نمایش قدرتِ روح در کوران حوادث و نشانه آرامش در توفان بلاهاست.



    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩

  18. #30
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض









    مکن ای صبح طلوع

    شب وصل است و تبِ دلبری جانان است
    ساغر وصل لبالب به لب مستان است
    در نظر بازیشان اهل نظر حیران است
    گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است
    چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است


    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    «یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟
    یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»
    «یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»
    «عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»
    یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    «چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟
    «چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟»
    چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟
    چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟
    چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟


    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست
    شاه بنشسته، بر او حلقة یاران الست
    «پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»
    چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست
    خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است


    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود
    «مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود»
    «عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»
    «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»
    ساغر سرخ شهادت به کف مستان است


    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    این حسین است که عالم همه دیوانة اوست
    او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست
    شرف میکده از مستی پیمانة اوست
    هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست
    حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    قل هوالله بزاید زلبش، رمز احد
    لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد
    این تمنا ز احد در دل او رفته زحد:
    می وصلی بچشان تا در زندان ابد
    بشکنم از خم وحدت که چنین جوشان است

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند:
    «چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند»
    «فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند»
    که نماندست ره عشق مگر گامی چند
    در بلائیم ولی عشق بلا گردان است

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

    دکتر احمد جلالی




    ۩*۩ محرم آمد ...مه ماتم آمد(غمنامه ایام عزاداری،‌شهادت و اسارت آل الله) ۩*۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  19. تشكر

    شکيبا (17-09-1390)

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. (** تفسیر موضوعی،‌شیوه ای براى استنباط ديدگاه قرآن در موضوعات خاص**)
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن علم تفسیر
    پاسخ: 15
    آخرين نوشته: 13-10-1390, 19:23

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •