هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 54
  1. #31
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    عبد الرحمن بن عبد رب انصاري خَزرَجي


    70 سال حادثه ورخداد تلخ و شيرين از من مردي آزمون ديده با كوله باري از تجربه ساخته است. همراهي با پيامبر افتخار بزرگي زندگي من است اما هيچ خاطره اي شكوهمندتر و شيرين تر از غدير در حافظه ندارم. در سال 10 هجري همراه كاروان حجاج بيت الله الحرام

    باز مي گشتم. در اين سفر با چشمهاي خويش ديدم كه پيامبر اكرم(ص) در غدير خم در ميان مگاه همه حاضران دست علي(ع) را بلند كرد وفرمود: "من كنت مولاه فهذا علي مولاه"

    در رحبه وقتي اميرالمومنين علي(ع) از مردم خواست تا هركس درغدير،خودش،حديث غدير را از پيامبر شنيده است،برخيزد و شهادت دهد،اين من بودم كه به اذن مولا راوي حديث غدير شدم. من بخشي از تاريخ اسلامم.در جاي جاي اين تاريخ جز حضورعلي(ع) و جانفشاني هاي او و اهل بيتش چيزي نديدم.و شگفتا فراموشي اين حقيقت چه دره هاي عميق وهولناكي را پس از غديررقم زد. خبر حركت اباعبدالله(ع) را ازمدينه به مكه را دركوفه شنيدم. پرشور وپرشتاب به سوي قبائل كوفه رفتم و مردم را به همراهي فرزند پيامبر خواندم. اما تجربه ساليان دراز همنشيني با كوفيان نگرانم كرد. عزم سفر كردم. در مكه به حضوراباعبدالله(ع) رسيدم. بوي پيامبر مي آمد و عطر خوش علي(ع) همه جارا پر كرده بود. من چه خوشبخت بودم كه در كنارحرم خدا،فرزند پيامبرخدا را زيارت مي كردم.

    روزهاي مكه پرشتاب و پرحادثه گذشت و روز 8ذي الحجه همراه قافله سالارعشق راهي كربلا شدم.

    شب عاشورا اما شب ديگري بود.درشب مناجات و دعا،شب تلاوت قرآن،شب استغاثه و اشك،بريربن خضيرهمداني،معلم پارساي كوفه وقاري قرآن مي خنديد و مطايبه مي كرد. به او گفتم چه جاي شوخي است و او پاسخ داد: "چگونه شاد نباشم كه ميان ما ودوست تنها شمشيري فاصله است". صبح عاشورا نمازرا با امام اقامه كرديم. سپاه دشمن نزديكترمي شد وتيرباران را آغاز كرد.

    چه خوش سرانجامي خواهدبود اگرتوازپيشگامان شهادت باشي.

    رجزمي خواندم: "من از انصارپيامبرم،از حريم علي دفاع مي كنم وبا پيمان شكنان مي جنگم. جان من سپرجان فرزند غدير است".

    باران تير بود كه مي باريد. بهشت آغوش گشوده بود و دستي كه روزي درغديربر دستان پيامبرفرا آمد،پيشاني به خون گرفته ام را نوازش مي كرد.









    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. #32
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    كنانه بن عتيق تغلَبي

    دارد دير مي شود. قافله عمر70 منزل را طي كرده ودرانتهاي جاده زيستن است وقافله حسين(ع) دربدايت جهاد. مبادا بماني و شكوه شهادت را درنيابي،مبادا ازقافله غباري وخاكستري بهره چشمهاي كم سويت باشد.

    كنانه خبرآمدن حسين(ع) را شنيده بود. اسب خود را زين كرد. شمشيرسالهاي جواني را صيقل داد. با عزمي كه درآن ايمان وشوق موج مي زد،خانواده خود را وداع گفت وازكوفه تزويرو اختناق بيرون زد وشب عاشورا به كربلا رسيد.

    حبيب با وجد وشوري عجيب كنانه را به استقبال آمد. دو پيرمرد صميمي وآشنا- ياران ديروز پيامبر(ص) وياوران امام حسين(ع)- همديگررا درآغوش فشردند. كنانه درچهره صحابه پاكباز،تصوير روشن خدا را نظاره كرد وآرامش و وقاربه گستره قلبش گشوده شد.

    صبح عاشورا،سيال ترازآب،با اذان غلي اكبر(ع) به اقيانوس نمازامام پيوست. وقتي نماز پايان يافت،كمان كفركشيده شد. نخستين تيرازچله كمان عمرسعد پروازكنان پرده هاي هوا را دريد و ناگهان تيرازپي تيرسينه صالحان صادق را گرفت. به اشارت امام(ع) دفاع و نبرد ياران آغازشد. كنانه با شمشيرآخته،رجزخوان وتازان به قلب سپاه زد. گاه آيات قرآن را مي خواند و گاه با رجزشورو شراربردشمن مي باريد.

    قاري عابد و پارساي كوفه،يارزاهد پيامبر(ص)، پهلوان جنگهاي دشواراحد و خندق و جمل و صفين و نهروان،جان بركف گرفته،با تني همه تيرو زخم و خون مي جنگيد. ناگهان چشمها تارشد و خون برپيشاني پينه بسته اش دويد. عطش همراه با چشمه هاي جوشان خون،آخرين رمقهايش راهم گرفت. "السلام عليك يا رسول الله"

    كنانه برخاك افتاده بود. موي سپيدش ارغواني و چهره اش متبسم و خاك آلود بود. همه توانش را به دستانش بخشيد،خون را ازچشمانش گرفت وتبسمي زد.

    امام محبوبش حسين(ع) درروشن وتاريك نگاه خون گرفته به سويش آمد. دمي بعد كنانه بن عتيق به دوست پيوسته بود. او را منزلت همين بس كه موعود محبوب سلامش مي دهد و مي گويد: "السلام علي كنانه بن عتيق".



    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  3. #33
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    جبله بن علي(عبدالله)شيباني


    اهل كوفه و ازتيره شيبان بود. جبله اش مي خواندند،استوارچون كوهساران و ايماني به سرسختي صخره هاي ستبرو روحي به لطلفت نسيمي كه از دره هاي بازو فراخ مي گذرد. ازافتخاراتش جنگيدن درصفين بود.

    او خاطره تلخ سست عنصران كج انديشي را با خود داشت كه قرآن هاي افراشته برنيزه را ديدند و فرياد مظلوم قرآن مجسم را نشنيدند. كوفه را نيزديده بود با انفجارخون درمحراب، با غروب عدالت درسجده و تشييع غريبانه مولا درشب.

    خبررسيده بود كه حسين(ع)- فرزند عزيزپيامبر- ازمدينه به مكه آمده است. نامه درپي نامه روانه شد. سرانجام انتظارپايان يافت و سفيررشيد حسين(ع) به كوفه رسيد.

    دركوفه غوغا بود. موج جمعيت براي بيعت با مسلم هرروزافزوده مي شد اما دريغ كه دستهاي گرم خيلي زود به سردي رفت،چهره ها رنگ باخت،بيعت كنندگان پيمان گسستند و مسلم تنها شد. روزهاي تلخ فاجعه فرارسيد. سرهاني پيربه كوچه گرداني رسيد و پيكرخونين و بي سرمسلم وارونه بردارآويخته شد. ياران مسلم هم تحت تعقيب بودند.

    جبله ازكساني بود كه عبيدالله فرمان دستگيري و قتلش را صادركرده بود. او ازمخفيگاه خود درروز 5 محرم بيرون آمد و نيمه هاي شب خود را به همسرو فرزندانش رساند. درآرامش وسكوت،اشك و آه همسر و فرزندان بدرقه راهش شد نرم وآرام ازخانه بيرون زد. با هرگام كه ازكوفه دورمي شد،آرامش ولذتي غريب درخود احساس مي كرد. شوق رسيدن به اباعبدالله گرمايي عجيب درآوندهايش مي دواند. كدام روزوكدام لحظه به كربلا رسيد. نمي دانيم،7يا 8 محرم؟ صبحگاه يا شامگاه؟ هرچه بود،عاشق به معشوق رسيده بود قطره به دريا.

    درشب عاشورا نجواي جبله درشكسته ترين صدا،گستره كربلا را پركرده بود: "اللهم ارزقني شهاده في سبيلك،اللهم احشرنا مع محمد وآل محمد".

    جبله نمازصبح شهادت را به امامت محبوب خويش برپاكرد. صفها براي نبرد ناگزيرآماده شد.

    امام(ع) خطبه خواند.ياران را به شكيبايي دعوت كرد و بشارت به بهشت داد. ترديد و تزلزل و تذبذب را درهيچ قلبي راه نبود و مرگ تنها درگستره لشكردشمن قدم مي زد.

    زيستن- عاشقانه و جاودانه- درحريم جان و روان ياران حسين(ع) پرسه مي زد.

    ناگهان پروازتيرها آسمان كربلا را درابري سياه فروبرد و پس ازآن خون،سرخ سرخ،جوشش آغازكرد. جبله همپاي ديگرياران پيش تاخت و شمشيرزد. رجزخواند. قلبها را نشانه گرفت. سرها را ميزبان تيغ كرد و خود را به جنگل نيزه ها و شمشيرها رساند.

    اندك اندك ازمولا فاصله گرفت اما نام حسين(ع) درنفسهايش جاري بود.

    ساعتي بعد نيمي ازياران عاشورا شهيد شده بودند. جبله نيزبرخاك داغ صبحگاهي افتاده بود.

    شهادت بال و پري آسمان پيما به جبله بن علي شيباني بخشيده بود چه خرسند بود كه پس ازگذشت نيم قرن از زندگيش درركاب مولايش حسين(ع) دركربلا به شهادت رسيد.

    سلامش باد كه امام زمان(عج) اينگونه سلامش مي دهد: "السلام علي جبله بن علي الشيبانی"







    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. #34
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    عِمران بن كعب اَشجعي

    ساكن كوفه بود. دردي نهفته درجان داشت كه ترجمان آن اشكهاي شبانه و اندوه پنهان چهره اش بود. او قتل عام گلهاي باغ را مي ديد. مگرجان چيست كه تقديم قرآن مظلوم شود؟ خون چقدر بي قدراست اگردررگها بماند و خون اسلام ازرگ جامعه نگذرد. چه مذلت باراست ماندن من و نماندن دين.

    عمران 50 سالگي را پشت سرگذاشته بود. او دركوفه خطبه هاي داغ و آتشين علي(ع) را شنيده و فواره خون مظلومي را كه درسپيده دم 19 رمضان درمحراب عبادت جوشيد،ديده بود. تنهايي امام مجتبي(ع) و لشكرآرايي هاي نخليه و نيرنگهاي معاويه را ديده بود و اينك شنيده بود كه حسين(ع) مي آيد تا بيداد يزيد را بشكند. عمران كه دمي زيستن درذلت يزيد را برنمي تابيد،اسب خود را زين كرد.

    عمران درهرگوشه خاك كربلا سجده مي كرد و نمازبه پا مي داشت تا همه اين زمين را شاهد فرداي قيامت سازد. شبها نجواي "يارب يارب" و تلاوت قرآن باران زمزمه بود جان عاشق عمران كه به سلوك پاكي و تابناكي و بالندگي مي رفت.

    7محرم دردشت كوچك كربلا بيش از20هزارسوارشمشيرزن و نيزه دار،عربده مي زدند و مي چرخيدند. عمران چند بارخود را به سپاه كوفه رساند و آنان را نصيحت كرد و هشدارداد اما پاسخ آنها جزتمسخرو لجاجت نبود.

    خورشيد صبحگاهان عاشورا پس ازشبي بي تاب،مشرقي ترين روزخود را آغازكرد. اذان علي اكبر(ع) تا ژرفاي جان عمران نفوذ مي كرد. عمران كه به اميد صبح حماسي عاشورا، تمام شب پلك برهم ننهاده بود. اينك با قلبي سرشارازيقين و وجودي لبالب ازشوق شهادت، پروازرا لحظه شماري مي كرد.

    وقتي عمرسعد تيردركمان نهاد و كمانداران را به تيرباران سپاه امام(ع) دعوت كرد،شمشير عمران،چابك وچالاك ازنيام سربرآورد. عمران مي جنگيد و چشمه هاي زلال خون برتنش مي جوشيد. نعره عاشقانه اش درميدان مي پيچيد. ساعتي بعد اين يارپاكبازبا بدرقه فرشتگان به سمت سبزبهشت بال وپرگشوده بود. امام زمان(عج) به اين شهيد بزرگ سلام مي دهد: "السلام علي عمران بن كعب"





    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. #35
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    مَنيع بن زياد

    عجب روزهاي غريبي است. منيع،شايد كسي نداند 40 سال عمرت را دركجا و چگونه گذرانده اي اما هرچه هست اكنون كربلا جان تو را پروازگر7آسمان كرده است،بلند آوازه عرش اگر چه درخاك ناشناخته و گمنام. تو با حسين(ع) عزيزشده اي،روشن ونوراني به كربلا آمده اي و دراين شب عزيز،فرداي پرشكوه شهادت را آماده مي شوي. اين زمزمه حسين(ع) است كه تارهاي قلبت را مي نوازد: "ولا تحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خيرلانفسهم". منيع برخيزو به خيمه مولايت برو. ازچشمهاي او بنوش و قلبت را به طمانينه و آرامشي ديگرمهمان كن. مي داني فردا دشواراست و قدمها براي ايستادن درميداني همه تيروتيغ،استوارمي خواهند. برخيزمنيع،حبيب و مسلم و بريرآمده اند. تو نيزدرعطش امشب يك جرعه تبسم امام بنوش. فردا عاشوراست و مگرمولايت نگفت هركس با من بماند شهيد مي شود. برخيز! بايد شهادت فردا را مهياترشوي.

    چه صبح عزيزي! چه صداي هستي نوازو جانبخشي! ديشب بهشت را ديدي و اينك صبح با نغمه بهشتي اذان اكبر(ع) آذين يافته است. اين شايد آخرين نمازتو باشد. تو به حسين(ع) اقتدا مي كني،به قبله گاه عرش و فرش.

    ازلابه لاي نخلهاي غاضريه،خورشيد آرام بالا مي آيد و ديگرگونه دشت را مي نگرد. ميليونها سال است كه مي تابد اما امروزرا به اشتياق و اندوه و شتاب مي نگرد. آن سو عمرسعد است كه سواربراسب پيش مي آيد. امام عاشورا(ع) نيزپيش مي رود،سخن مي گويد تا شايد زمستان قلبها را به شراري مهمان كند. بريرو زهيرنيز...اما نه... جانها تباهترازآنند كه تاثيربپذيرند. صداي عمرسعد درميدان پراكنده شد: ياران مژده بهشتتان باد،سوارانه بتازيد و تيرباران كنيد. تيرها پروازمي كنند. توشمشيرمي كشي و مي جنگي. تيري برسينه ات مي نشيند و تيري ديگربه گلوگاه. خون مي جوشد. صداي "يا محمد(ص)" ازحنجره خون فشانت مي جوشد. حمله مي كني و تيغ مي افكني،نيزه مي زني و جان ازتن بيرون مي كشي. آرام آرام تحليل مي روي،مي نشيني و ناگهان ضربت نيزه اي برپشت و شمشيري برسر،خون برمحاسنت مي دود. مولايت را صدا مي زني. امام مي آيد. تيرباران تمام شده است. غبارنيزسنگين و آرام فرو مي نشيند و سبكترازعشق درنشستن به جان عاشق،بال و پرمي گشايي.

    گوارايت باشد شهادت و مبارك باد اين ستايش عظيم كه نام تو برلبان آخرين حجت خدا(عج) بگذرد كه: "السلام علي منيع بن زياد".







    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. #36
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عُقبه بن صَلت جُهَني

    كاروان حسيني به آبگاهي درنزديكي مدينه به نام جهينه رسيد. قافله ايستاد. امام همپاي ياران مشكها را به زلال آب سپرد. عقبه بن صلت ساكن جهينه بود. او پرسشگرانه و نگران همراه با مجمع بن زياد الجهني و عباد بن مهاجرامام را زيارت كرد.

    امام با ملاطفت و اندوهي كه ازچهره اش پيدا بود، ظلم وبيداد يزيد و تهديد به كشتن دربيت الله الحرام را بازگفت و نامه هاي كوفيان را نشان داد ومسئوليت خطيرخود و مسلمانان را گوشزد كرد. كاروان منزل به منزل راه مي سپرد. درهرمنزل ياراني تازه مي پيوستند و گروهي نيز مي گسستند. مسافراني كه ازكوفه مي آمدند،ازخطرسخن مي گفتند و ازخشونت عبيدالله و وحشت حاكم بركوفه. قافله از زرود گذشت و به زباله رسيد. سواري ازمتن غبارصحرا رسيد و خبرشهادت عبدالله بن سقطررا بازگفت.

    اندوه سنگين اين سفيرفداكارقلب امام را فشرد. ياران را جمع كرد و براي آنان سخن گفت و بيعت را ازآنان برداشت.

    ساعتي بعد دردوردست شبح سواراني كه ازچپ و راست به تاريكي خويش مي گريختند،پسدا بود. ازكساني كه درجهينه به امام پيوسته بودند،نيزتنها 3 نفرباقي مانده بودند:عقبه،مجمع و عباد. عقبه،غربت و تنهايي اباعبدالله(ع) را با همه تاروپودش احساس مي كرد. شب غاشورا، عقبه سرمست ازرويت بهشت با ياران مزاح مي كرد.

    هرچند 65 سالگي را پشت سرگذاشته بود اما شاداب ترازجوانان سخن مي گفت و مي خنديد. صبح عاشورا،ياران امام با صداي اذان علي اكبر(ع) به نمازايستادند. خندق افروخته تا دشمن ازپشت سرهجوم نياورد. عمرسعد نيزسپاه را آراست. امام(ع) با تعداد اندكي ازياران به ميدان آمد و سخن گفت. بريربن خضيرنيززبان به انذارو هشدارو عتاب گشود اما دشمن با تيرباران پاسخ داد. نخستين تيررا عمرسعد پرتاب كرد. عقبه نرم و سبك تيغ كشيد. مجمع و عباد نيزدر كنارش بودند. مي جنگيدند و رجزمي خواندند.

    تيرباران پايان يافت. بيش از 50 تن ازياران رشيد،شهيد شده بودند. 3دوست نيزدركنارهم خفته بودند با 3 جويبارخون كه ازتنشان مي جوشيد. امام به كنارشان رسيد. سلام داد وگفت: "پيش ازمن به بهشت رسيديد. سلامم را به پيامبرو پدرو مادرو برادرم برسانيد. فراق چندان طولاني نخواهد بود و امروزبه شما خواهم پيوست.







    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. #37
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    عُبّاد بن مهاجربن ابومهاجرجُهَني

    عباد ازپيوستگان آبگاه جهينه به سپاه اباعبدالله الحسين(ع) است.

    وقتي درمنزلگاه زباله،خبرشهادت مسلم بن عقيل دريافت شد،گروهي ازامام جدا شدند كه ازآن جمله برخي پيوستگان آبگاه جهينه بودند اما عباد و عقبه و مجمع باقي ماندند و برعهد خويش پاي فشردند و به كربلا آمدند.

    عباد پس ازعقبه مسن ترين يارآبگاه جهينه است. او مردي بصير،شجاع،دوستداراهل بيت،آشنا به جنايات و نيرنگهاي بني اميه بود.

    سن او درهنگام شهادت نزديك به 55 سال بوده است. فضل بن زبيركوفي ازراويان قرن دوم هجري به عباد بن مهاجراشاره مي كند و او را ازشهيدان كربلا و قبيله جهينه مي داند.

    اين يارشجاع و پاكباز،پس ازپشت سرگذاشتن شب شورانگيزعاشورا و رازو نيازعارفانه و عاشقانه با معبود،درصبحگاه عاشورا لباس رزم پوشيد و همراه ديگراصحاب شهادت را پذيرفت.

    درتيرباران صبح عاشورا دركناردو يارهمراه خويش،خونين تن و خندان، با بالهاي پروازي كه ازبارش 10هزارچوبه تيريافته بود،دربيكرانگي وصل بال و پرگشود.







    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. #38
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    سليمان بن سليمان اَزُدي

    سليمان 50 بهارزندگي را پشت سرگذاشته بود. عاشق بود و سالك. جاني ساخته و روحي گداخته داشت. هنگامي كه لگام براسب مي زد و ازكوفه آهنگ كربلا داشت،دوستان و خويشاوندان قبيله ازد،با چشماني باراني بدرقه اش كردند.

    مصاحبت،همدمي و هم نفسي با ياران حسين(ع) روزبه روزجانش را شعله ورساخت. دريغا كه هيچ تاريخي ننوشته است كه سليمان درشب عاشورا چگونه بوده است،روزعاشورا دركدام لحظه جنگيد و چگونه به شهادت رسيد،اما نام او درمنظومه كربلا دركنارخيل ستارگان روشن نگاشته شده است و سلام موعود(عج) درزيارت رجبيه،ترجمان پايگاه و جايگاهي است كه اين شهيد دركهكشان صحابه نوراني عاشورا دارد: "السلام علي سليمان بن سليمان الازدي".

    سلامت باد سليمان كه ارغواني و سرخگون،بال و پرگشودي و درعطش و آتش و شمشيرو دشنه قامت افراشتي تا حريم آفتاب را پاسدارو ياورباشي. سلامت باد كه لبان متبرك آفتاب سلامت گفته است.

    روزي كه به كربلا رسيدي،چنان شعله ورازعشق اهل بيت بودي كه بي درنگ خود را به مولايت رساندي و پروانه وارطواف حرم محبوب نمودي.

    كدام زمزمه برلبت بود درآن شب شادي و شوق و شكفتن و اشك و كدام رجزدرگستره ميدان وقتي درتيرباران پسرسعد،مردانه و عاشقانه درازدحام تيرها قدم گذاشتي؟ سليمان بودي و هفت ملك جهان و جنان ازآن تو شد،وقتي خونين وخندان ازخاك داغ كربلا،آسمان وصل را پرنده شدي. خاتم سليماني بهشت و سلام محبوبترين وجود هستي برتو خجسته و مبارك باد.







    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  9. #39
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    قاسم بن حبیب اَزُدی

    گرد تو می چرخم. تو منظومه جان و جهانی و من خاک ناچیزی دراین بیابان. با توهست می شوم،با تومی میرم،با توجان می گیرم. درراه که می آمدم،تمام ترسم این بود که به تونرسم. ازخطرنمی ترسیدم. مرگ گواراترازآبی بود که دراین مسیرعطش خیزوتفتیده به کام تشنه برسد.

    اما درکنارتوجان دادن لطف وصفایی دیگردارد. خدا را چگونه سپاس گویم که به تورسیده ام. چهارم یا پنجم محرم بود که سوارکارشجاع کوفه،درانبوه لشکریان رهسپارکربلا بود.

    درراه خنده های مستانه سواران،نیشهایی بود که برقلبش می خلید. روزی که به کربلا رسید،بی هیچ درنگی به دیدارحسین(ع) شتافت. امام او را درآغوش گرفت. یاد مسجد کوفه تداعی شد. قاسم می گریست و امام تسلایش می داد و مژده رستگاری و فلاح و نیکفرجامی به او می داد.

    صبح عاشورای عشقبازی و سرافرازی به زیارت چهره هایی آمد که ازعبادت شبانگاه فروغ یافته بودند. ایمان پشت پلکها موج می زد. سینه ها محل عبورپاک ترین نفسها بود و قلبها آتشکده عشقی نامیر.

    امام یاران را به صبوری فراخواند. وقتی تیرباران عمرسعد آغازشد و هزاران چوبه تیربربدنها بوسه زد،هیچ کس را هراس و تزلزلی نبود. قاسم کنارامام آمد تا آخرین جرعه را ازنگاه امام بنوشد،امام او را نواخت و با لبخندی بدرقه کرد.

    تیرباران پایان پذیرفت. امام کنارقاسم آمد،سایه معشوق برعاشق افتاده بود. اشک محب و محبوب درهم می آمیخت و دمی بعد روح آسمانی قاسم درنوازش دستان امام برپیشانی به ضیافتکده و خلوت جانان بال می گشود.









    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. #40
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,829      تشکر : 57,670
    171,693 در 50,222 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عَمروبن ضَبیعه تیَمی

    رروزهای محاصره،درمراقبت شدید گزمه ها و ماموران عبیدالله،خروج ازکوفه و پیوستن به اباعبدالله(ع) بسیاردشواربود.عمرو بهترین راه را برگزید. با سپاه عمرسعد به کربلا آمد و درشب هفتم محرم به قافله حسین(ع) پیوست.

    او ازقبیله ضبعی منسوب به ضبع بن برده،تیره ای ازقضاعه وازاعراب یمنی بوده است. اورا ازیاران پیامبروازاصحاب غزوات بزرگ دانسته اند که با سن اوکه درهنگام حضوردرکربلا حدود 70سال بود،همخوانی دارد.

    رشادت،شجاعت،قدرت ومهارت درسوارکاری وشمشیرزنی ودرکنارآن بصیرت دینی ومعرفت نسبت به اهل بیت ازفضائل وویژگیهای اوبود.

    برخی نوشته اند که همراهی اوبا قافله عمرسعد ناشی ازتردیدهایی بوده که داشته اما بعدها این تردیدها وتزلزلها را شکسته وبا اباعبدالله(ع) همراه شد. گویا همراه با جوین به امام پیوست. نام پدرش در"مناقب" «شیعه» ودر"وسیله الدارین" «ضبعه» ذکرشده است. "تنقیح المقال" اورا ازبنی تمیم میداند.

    درزیارت رجبیه وناحیه به اوسلام داده شده است:‌ "السلام علی عمربن ضبیعه الضبعی".

    شهادت عمرورا درتیرباران صبح عاشورا نوشته اند.








    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •