هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 54
  1. #41
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    حبشه بن قِیس

    حبشه ایثارو پاکبازی درراه اهل بیت را ازپدرش قیس آموخته بود. پدرش باورامیرمومنان بود و جدش سلمه ازاصحاب پیامبرو راوی حدیث بود و قاری قرآن،پاکبازو رشید،شمشیرزن و نیزه اندازو اهل تهجد و عبادت و پاکنهادی.

    شوق و شورپیوستن به اباعبدالله(ع) او را ازدیارش کوفه جدا کرد و درپنجمین روزمحرم،خود را به مولایش حسین(ع) رساند و درجمع یاران فداکارقرارگرفت.

    دوستان آشنایش که برخی درقیام مسلم همراه آن شهید مظلوم بودند نیزبه کربلا آمده بودند و حبشه درجمع آنان خود را برای حماسه عاشورا آماده می کرد.

    سپیده دم عاشورا،پس ازشبی همه رازو نیازو سوزو گداز،ازمشرق کربلا دمید و حبشه درکنار حبیب و بریرو عابس و جوانان بنی هاشم،لباس رزم پوشیده،چشم به راه لحظه ایثارو شهادت بود.

    او هنوزبه 40سالگی نرسیده بود،چالاک و رزمنده و پرشور،چشم درچشم مولای خویش داشت تا چه فرماید.

    تیرباران ناجوانمردانه عمربن سعد،چیزی ازپیکانهای جان شکار،برگستره میدان گشوده بود. حبشه نیزهمپای یاران درمقاومتی حماسی و رزمی نابرابر،با تنی پرازچوبه تیربه محبوب پیوست.

    نام پدرش در"تنقیح المقال" «قیس نهمی» و در"اعیان الشیعه" «قاسم نهمی» آمده است.






    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. #42
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زید بن مَعقَل

    به درستی روشن نسیت درچه زمانی ازکوفه خارج و به امام خویش درکربلا پیوست. زید ازتیره جعفی قبیله مذحج بود و اصالت یمنی داشت. با شنیدن خبراباعبدالله(ع) به کربلا،همراه با سپاهیانی که ازکوفه به سمت کربلا می آمدند،همراه شد و سپس به اصحاب اباعبدالله(ع) پیوست.

    نام او را درمآخذ و منابع،مختلف نگاشته اند. زید به آستانه 40سالگی رسیده بود. رشادت و دلاوری،وفاداری و محبت نسبت به اهل بیت،قرآن شناسی و آشنایی با روایات ازفضائل و ویژگیهای او بود.

    با ورود به کربلا،جان او ازعشق مولایش حسین(ع) سرشارترو شوق و شورشهادت دروجودش شعله ورترشد. صبحگاهان روزحماسه و ایثار،لباس رزم برتن،منتظرفرمان امام و مقتدای خویش بود.

    ساعتی بعد به فرمان عمرسعد تیرباران آغازشد و زید همراه یاران دیگر،پس ازنبردی شکوهمند،با تنی که جای جای زخم تیربرآن نشسته بود،به بهشت و رضوان محبوب رسید.

    درزیارت رجبیه،امام منتظرو منتقم به او سلام می دهد: "السلام علی زید بن معقل الجعفی".





    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  3. #43
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    قعنب بن عمرو تمری


    قعنب اهل بصره بود،ازقبیله تمربن قاسط که ازقبایل اعراب عدنانی و شمالی است. مردی چالاک،امانتدار،شجاع،سخنور ،خوش سیما،دوستداراهل بیت،فداکارو پاکبازو عارف به قرآن بود.

    او درهیئت پیک ازبصره حرکت کرد تا نامه مسعود بن عمرو نهشلی را به اباعبدالله(ع) برساند.

    دراین سفرحجاج بن بدرنیزبا وی بود. قعنب،درست روزورود اباعبدالله(ع) به کربلا یعنی دوم محرم به امام پیوست و نامه مسعود را به دست امام سپرد.

    امام با خواندن نامه،مسعود را دعا کرد. درروزعاشورا،قعنب درکناردوست و همراهش حجاج، درصف مجاهدان و مبارزان ایستاد،زره برتن کرده و جان برزره نهاده،چشم به راه فرمان مولا و مقتدایش بود.

    با فرمان عمرسعد تیراندازان پیش آمدند. چوبه های تیردرکمانها نهاده شد و عمرسعد با نخستین تیری که خود پرتاب کرد،جنگ را آغازنمود.

    امام اشاره کرد که این تیرها سفیردشمن به سوی شما هستند. یاران پاکباز،جان برکف،مقاوم و استواردربارانی ازتیرجنگیدند و دراین میان قعنب و حجاج درکنارهم با پیکری تیراگین به دیدار محبوب شتافتند.

    درزیارت ناحیه مقدسه به وی سلام داده شده است: "السلام علی قعنب بن عمرو التمری".

    نام قعنب درکتاب "عاشورا چه روزی است" «قصب» نگاشته شده که نوعی تصحیف است.




    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. #44
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    سالِم بن عمرو بن عبدالله بن ثابت

    سفیرامام حسین(ع) را درشهرکوفه به شهادت رسانده بودند. هراس و ناامنی شهررا فراگرفته بود و چیزی جزمرگ و زندان درانتظاریاران دیروزمسلم بن عقیل نبود. سالم بن عمرو،غلام بنی مدینه کلبی هنوزدردام اسارت ماموران عبيدالله گرفتارنشده بود. كثيربن شهاب مذحجي ماموريت داشت تا او را بيابد و به جرم همراهي و هواداري ازفرزند عقيل به دارمجازات بياويزد. جستجوي كثيرديري نپاييد. درشبانگاهي تاريك،آنگاه كه سالم سربرسجده اي ازخاك نهاده بود،خفاشان كوردل عبيدالله درهجومي شبانه به خانه اش ريختند و او را درمحاصره شمشيرو نيزه و دشنه رهسپارزندان مخوف كوفه نمودند. ياران ديروزمسلم،اينك خونين و زخمي،شكنجه و تازيانه هاي زندان را تاب مي آوردند.

    سالم،ياران را به گریزازحبس و قفس با توكل برخدا فرا مي خواند. پرندگان بال و پربسته، درپي كلام و تكاپوي سالم،درغفلت شبانه ماموران درهجومي ناگهاني رشته ها و زنجيرها را گسستند و بي هيچ هراسي رهسپارسرزمين موعود شدند.

    سالم فرزند عمروبن عبدالله بود،فرزند شرف و شهادت و حماسه و شمشير. سواركارشجاعي كه رد پايي ازچند نبرد پيروزرا درذهن اهل كوفه باقي گذاشته بود. او كه 45 بهاررا در زندگي اش پشت سرنهاده بود،درنخستين روزمحرم،به سبزترين فصل هستي اش گام نهاد و به زيارت مولايش نائل آمد.

    درصبح عاشورا،شيعه شجاع حسين(ع) پس ازشنيدن خطبه شورآفرين اباعبدالله(ع)لباس رزم پوشيد و پس ازآن كه عمرسعد نخستين تيرجنگ را به سمت سپاه حسين(ع) نشانه رفت،سرود خوان و بي پروا،به سپاه دشمن تاخت. درميانه ميدان آنگاه كه تيرها برسينه و گلوگاه و دست هايش بوسه مي زدند،آنها را بيرون مي كشيد و دليرانه چنين مي خواند: "تن را دردفاع ازدين ارجي نيست. هزاران تيررا به جان مي خرم تا ازحريم دين فرزند پيامبردفاع كنم. رستگاري در جانفشاني است".

    تيرباران پايان يافت. سواركاردلير،با تني همه زخمي و جاني پروازگرازتنگناي خاك به فراخناي بي كران وصل پيوسته بود.

    سلام براو كه سلام ستودني امام موعود(عج) سرود جايگاه رفيع اوست: "السلام علي مولي ابن مدينه الكلبي".





    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. #45
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زُهَیربن بشر(بَشیر)خَثعَمی

    ازتیره خثعم ازقبیله قحطان و دراصل یمنی بود و ساکن کوفه ولی دیگرکوفه دروغ و دغل جای ماندن نبود،باید آنجا را رها می کرد تا وصل کربلا را درک کند.

    دریغا که نمی دانیم درکدام روز و کدام منزل به محبوب رسید. زهیرمثل قطره درجاذبه اقیانوس رحمت و عظمت امام گم شد. مثل پروانه درچرخش مستانه،شیفته شکوه رفتارعباس و وقاراکبرو ادب عون و عبدالله و سیمای زیبای قرآنی صحابه بزرگی چون زهیرو بریرو حبیب و عابس شد.

    شب عظیم عاشورا فرارسید و امام،برای آخرین بار،دعوت به رفتن می کرد و قامت درقامت، یاران صالح و خالص برمی خواستند و ارادت و شوق و شیدایی خویش را به پای یادگار عزیز پیامبرمی ریختند. سرانجام صبح عاشورا ازمشرق کربلا شکفت. نمازبه امامت امام برپا شد. خطبه خوانی امام،اصحاب را آماده ترکرد. زهیرشمشیرمی چرخاند و می خواند: "امروزجانم را سپرخوبترین و پارساترین انسان خواهم کرد".

    فرزند مغرورسردارقادسیه،کمان دردست،براسب خویش نشسته بود. عمرسعد تیردرکمان نهاد، گستاخ و بی شرم گفت:درپیش روی امیرعبیدالله شهادت دهید که نخستین تیررا به سمت حسین(ع) و یارانش،من پرتاب کردم.

    تیربود و چشمه های خون و میدان و نبرد و عطش. زهیرشمشیرکشید و پیش تاخت. تیرها در ژرفای قلب و بازوان و سینه،شکاف می آفرید. رجزمی خواند و می جنگید. خون ازسینه فواره زد. تیربربازو نشست و ناگهان میدان تارشد. چشمه ای ازخون ازچشمان خدابین زهیرمی جوشید. زانو زد،همه فرشتگان پیش پایش زانو زدند،آهسته می خواند: "الحمدللله،لااله الاالله، اناللله وانا الیه راجعون".

    دست محبتی نوازشگرپیشانی خون گرفته و عرق چکانش شد. مولای مهربان عاشورا او را می نواخت. تبسمی بود و نگاهی ازجنس دیگرکه امام خویش را می دید. زهیردرچهل و هشتمین بهارزندگی ازقربانگاه به طراوتگاه بهشت وصال،بال و پرگشود.

    سلامش باد که امام عزیزعصر(عج) اینگونه سلامش می دهد: "السلام علی زهیربن بشر الخثعمی"




    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. #46
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    نُعیم بن عَجلان انصاری خَزرجی


    ازطایفه خزرج و اهل مدینه بود و سپس درکوفه ساکن شد. پیرو سالخورده بود با سوابقی درخشان. دو برادرش نضرو نعمان،خوشنام و دلیرو مردمداربودند و درآستانه نوجوانی، محضرپیامبررا درک کرده بودند. سه برادررا به شعرو شهادت می شناختند. نعمان بیش از دو برادربا شعرو ادب آشنا بود و مردم او را "لسان الانصار"،"بزرگ انصار" و"شاعرالانصار" می نامیدند.

    خبرحرکت کاروان حسینی به کوفه رسید. نعیم خبررا شنید و اسب و شمشیررا آماده کرد. با فرزندانش وداع نمود و شب هنگام ازکوفه خفقان و فریب و نیرنگ رهسپاربیابان شد تا کاروان حسین(ع) را بیابد و همراه شود. پیرپاکبازو پاک کوفه درکدام منزل به امام پیوست؟ نمی دانیم. اما درکربلا،همرکاب یاران و سربازجبهه ایمان و ایثارو شهادت شد.

    شیرپیرکربلا،70 سال زیستنش را به میدان آورده بود تا تقدیم مولایش حسین(ع) سازد. گاهی یاران،سروده های او و برادرانش را که درحافظه داشتند،می خواندند. این سالک شاعر،شاعر عارف،قهرمان جنگهای امیرمومنان،جمل و صفین و نهروان دوشادوش جوانان،خود را برای نبرد آماده می کرد. درصدای او هنوزگرمای جوانی بود. شعرمی خواند و می چرخید و در یاران و حتی جوانان شورو نشاط می آفرید.

    شب عاشورای نعیم با زمزمه و مناجات و تهجد گذشت تا برای عاشورا آماده ترباشد.

    صبح عاشورا وقتی اذان علی اکبر(ع) درکربلا پیچید،صدای گریه نعیم دوشادوش آن پرمی کشید. نعیم اهل مدینه بود و خاطره صدا و اذان پیامبررا با خود داشت. اذان که تمام شد،به شتاب به سمت موذن رفت،اکبر(ع)را بوسید و گفت: "یاد پیامبرم انداختی،خداوند جزای خیرت دهد. چقدرصدای تو یادآور رسول الله(ص) است. ازصدایت شبیه تر،صورت نورانی توست".

    ساعتی بعد،10هزارکمان کشیده،پیکانهای تیزخویش را به سمت یاران امام نشانه گرفته بودند. یاران،حمله نامردانه دشمن را پاسخ گفتند،تیغ کشیدند و جنگیدند،نعیم بن عجلان،پیرپاک نهاد کربلا،مقابل تیرها ایستاد دلاورانه به قلب دشمن زد. چوبه های تیربربدنش نشسته بودند. ساعتی بعد نیمی ازیاران برخاک افتاده بودند. نعیم گلگون تن و خونین،با محاسنی ارغوانی به محبوب پیوسته بود. عرشیان شعراو را زمزمه می کردند و دربدرقه روح بزرگش،بال برخون چهره اش می زدند تا زیباترو آراسته ترآسمان را زیرپرو بال خویش بگیرد.

    سلام برمنتقم خون که سلامش می دهد: "السلام علی نعیم بن عجلان الانصاری".





    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. #47
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    اُمیه بن سعد طائی (ابوصمصام)

    امیه اصالت یمنی داشت و درکوفه زندگی می کرد. زیستن درکوفه غدر و نیرنگ پیمان شکن برایش دشواربود. همین بود که روزنه ای می جست تا خود را به کربلا برساند و در رکاب امام محبوب خویش جانفشانی کند. امیه که کنیه اش ابوصمصام بود،راه آمدن به کربلا را یافت. او همراه سپاهیانی که از نخلیه یا کوفه به سمت کربلا اعزام می شدند،خود را به سرزمین موعود رساند و با جداشدن از سپاهیان،خود را به اباعبدالله(ع) رساند و در رکاب وی قرار گرفت.

    ابوصمصام از تابعین محسوب می شد. محضر امیرمومنان علی(ع) را درک کرده بود و در جنگهای جمل،صفین و نهروان شرکت داشت. او مخلص دوستدار اهل بیت،فداکار و جانباز و آشنا به قرآن و روایات بود.

    سن او را 60سال دانسته اند. همه منابع شهادت این سرباز رشید را در حمله اولی و تیرباران عمرسعد(صبح عاشورا) نوشته اند.

    ابوصمصام در آخرین لحظه ها زمزمه کرد: "خدایا مرا همنشین محمد(ص) و آل او گردان" و امام به دعای او آمین گفته بود. او را یکی از یاران شاخص کربلا باید دانست.

    خدایا رحمت خویش را از آنان دریغ دار و از برکات زمین محرومشان گردان. اگر فرصت زندگیشان بخشیدی به بلای چندگانگی و تفرقه و پراکندگی گرفتارشان ساز و کین و نفرت فرمانروایان بر آنان انداز و شعله ستیز و دشمنی میان آنان و حاکمانشان را هماره روشن گردان که وعده و پیمان یاری مان دادند و سپس رویاروی مان ایستادند و به جنگ با ما پرداختند".

    در زیارت ناحیه و رجبیه نام او ذکرشده است:

    "السلام علی عبدالله الحسن بن علی الزکی و لعن الله قاتله و رامیه حرمله بن کامل الاسدی".




    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. #48
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    سَیف بن مالک عبدی بصری


    جوان بودی خوش قامت و خوش سیما. بصیرت،فضل علمی،درایت و شناخت گسترده و ژرفت ازقرآن و احادیث و بلاغت و سخنوری ات تو را ازدیگران ممتازمی کرد.

    درآستانه 50سالگی بودی که سفیرحسین(ع) به بصره آمد و پیام مولایش را به سران بصره رساند. مصمم،ازهمه چیزگسستی و رهسپارمکه شدی. روزوداع با خانواده،چشم ازچشم همسر و فرزند گرفتی و با خویش زمزمه کردی: "وَلَنبلُوَنّکُم بشَی مِنَ الخَوفِ و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بَشِّرالصّابرین". صحرا خطرخیزو مرگ آوربود و ماموران ابن زیاد راه برمسافران می بستند و هرکس را به اندک تردیدی به زندان و شکنجه می سپردند اما تو عاشقترازآن بودی که بهراسی و دل به عقل توجیه گربسپاری. تو شاعربودی اما آنسوی روح لطیف،صلابت کوه بود و ستبری صخره.

    درکدام روز به حسین(ع) پیوستی؟ به درستی نمی دانیم. عشق منزل به منزل سفرمی کرد. کاروان ازشُراف گذشت و درمحاصره حرو یارانش به سمت کربلا رهسپارشد. تو گاه مجال می یافتی تا با حرویارانش گفتگو کنی. می کوشیدی روزنه ای به درون سپاه پیش قراولان کوفه بیایی و دریغا که پاسخ همواره این بود: ما ماموریم و معذور.

    دوم محرم قافله به کربلا رسید. صبح عاشورا هیمنه خدا بردشت خیمه زد و نمازصبح پس از اذان علی اکبر(ع) وجد و شکوهی دیگرآفرید. امام خطبه خواند و با دشمن سخن گفت اما هیچکس قلبش را به اردوگاه امام پرتاب نکرد. عمرسعد تیردرکمان نهاد درپی او هزاران تیربه امید رسیدن به بهشت،بهشت خدا را نشانه گرفتند. تو شمشیرکشیدی و بی هراس از تیرها پیش تاختی. طنین رجزتو دلها را می لرزاند و فرشتگان خدا شمشیربردستان تو را ستایش و سپاس می گفتند. ساعتی بعد تیرباران پایان یافته بود و تو درکناریاران و دوستان شهیدت بر خاک افتاده بودی.

    امام ازمیان یاران شهید گذشت. با زمزمه ای همگان را سپاس و وداع گفت. کنارتو رسید،توکه ازبصره تا کربلا،جزبه عشق حسین(ع) گام نزده بودی. امام دستان را به دعا برداشت و دعایت کرد: "خدایا بهشت را ارزانی اش کن". سلام برتو که امام موعود(عج) سلامت می دهد: "السلام علی سیف بن مالک".





    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  9. #49
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    شهیدان پیشاهنگ

    مسلم بن عقيل بن ابي طالب

    مسلم پيشاهنگ شهيدان و سفيراباعبدالله الحسين(ع) به كوفه است. او پسرعموي اباعبدالله است.مادرش(عليه يا حيله) اززنان آزاد نبط واحتمالا نژاد ايراني داشته است.

    مسلم همراه امام ازمدينه به مكه آمد وشاهد نامه نگاري كوفيان ودعوت آنان ازامام براي رفتن به كوفه بود.در15رمضان وقتي آخرين نامه هاي كوفيان رسيد ،امام مسلم را مامور كرد تا به كوفه برود وزمينه وشرايط را آماده كند.

    پس از 20روز(15 شوال) مسلم به كوفه رسيد وهزاران نفر به استقبال او آمدند وپيمان بستند كه تا آخرين قطره خون ياروياور اباعبدالله الحسين(ع) باشند. مسلم به امام نامه نوشت و ايشان را به كوفه دعوت كرد.

    اما ديري نگذشت كه اهل كوفه پيمان گسستند. با آمدن عبيدالله بن زياد وتهديد وفريب،به تدريج عهدوپيمانها شكسته شد وترس ودلهره باعث شد تا هنگام قيام مسلم از4000 ياوراوفقط 500 تن ودر پايان نماز مغرب 30تن بيشتر باقي نماند. وقتي مسلم از مسجد بيرون آمد هيچكس جز سايه اش همراه او نبود.

    مسلم غريبانه وتنها در يكي از كوچه ها به كنار خانه اي رسيد. مردم ازترس به خانه ها پناه بردند. دركنار خانه اي نشست. زني به نام طوعه كه منتظر پسرش بلال است به كوچه سرك مي كشد. مسلم را مي بيند ومي گويد:اي مرد چرا به خانه نمي روي؟ مگر نمي بيني شهر ناامن است. مسلم خود را معرفي مي كند وطوعه او را به خانه مي برد. بلال شبانگاه به خانه برمي گردد ومتوجه رفتار غيرمنتظره مادر مي شود. از مادر مي پرسد چه شده است؟ رازي را از من پنهان مي داري؟ مادر اورا سوگند مي دهد كه اين راز را به كسي نگويد ومي گويد: مسلم در خانه ماست.

    بلال شادمان به اميد دريافت پاداش،خبر پناهنده شدن مسلم را به ابن زياد ميدهد. ماموران به خانه طوعه مي ريزند وجنگي كوتاه درمي گيرد وپس از دستگيري او را به دارالاماره مي برند. هاني بن عروه كه مسلم را در خانه اش امان داده بود، قبل از مسلم دستگير شده است. عبيدالله دستور مي دهد مسلم را فراز دارالاماره ببرند وپس ازجداكردن سر،اورا ازبالا به بازار بيندازند.

    سفير رشيد امام حسين(ع)بر فراز دارالاماره برامام سلام مي دهد ودر حالي كه تشنه است،سرازبدنش جدا مي كنند وتن مطهر اورا به ميان بازار كوفيان مي افكنند وسپس وارونه بر دار مي آويزند.

    مسلم امين ورشيد،فصيح وبليغ،مدير وكارآمد،چالاك وشجاع،دين شناس وصاحب فضايل ومكارم اخلاقي بود. درهنگام شهادت تقريبا 48ساله بود.

    روز شهادت مسلم 8ذي الحجه بود،درست همان روزي كه امام ازمكه به سمت كربلا حركت كرد.

    درمنزل تعلبيه،خبرشهادت مسلم به امام رسيد. 4فرزند مسلم نيز در نهضت امام به شهادت رسيدند.



    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. #50
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,722      تشکر : 57,546
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    هاني بن عُروه مَذحَجي

    قبيله مذحج را به تو مي شناختند وتو را نشانه مجد وعظمت مذحج مي دانستند. در روزگار جواني همنشين پيامبر بودي. همواره با تبسم به تو مي نگريست وبا نگاهش تورا مي ستود. راستي چه رازي در اين نگاه بود كه تورا از ديگر ياران ممتاز وشاخص مي كرد؟

    از پيامبر شنيده بودي كه: "علي حق است وحق با علي است"،پس هرگز جز بر مدار علي نچرخيدي واز صراط مستقيم ولايت دور نگشتي. ورود مسلم به خانه ات سرآغاز آخرين و زيباترين فصل زندگيت بود. مسلم ابتدا در منزل مختاربن عبيده ثقفي سكونت گزيد اما با ورود ابن زياد وناامني كوفه،مخفيانه به خانه ات آمد وتودر آستانه 90 سالگي ميزبان عزيزترين مهمان شدي.

    ابن زياد غلامش معقل را براي جاسوسي در ميان شيعيان فرستاد وبه اين ترتيب از حضور مسلم در خانه ات آگاه شد،پس با نيرنگي تورا به دارالاماره كشاند وازتو خواست مسلم را به او واگذاري.

    ابتدا منكر حضور مسلم در خانه ات شدي اما با ديدن جاسوس ابن زياد دانستي كه همه چيز برايش روشن شده است. پس بي هيچ هراسي از پذيرش خواسته اش سرباز زدي وبه دليل اين پايداري،مجروح وسپس زنداني گشتي.

    افراد قبيله ات دارالاماره را محاصره كردند اما با نيرنگ ابن زياد وقاضي شريح پراكنده شدند. گاه سرفرازي ات فرارسيده بود. تورا با دستهاي بسته دربرابر چشمان وحشت زده وتهي ازغيرت كوفيان،به بازار چوبداران كوفه آوردند تا گردن زنند. غلام ترك ابن زياد شمشير را فراز سرت آورد.

    به ياد سخن مولايت علي افتادي وبه كربلا سفر كردي. شمشير فرود آمد. "السلام عليك يا اباعبدالله" خون فواره زد. سرت دردستان پليد ماموران قرارگرفت و تنت در كنار سفير عزيز حسين(ع) وارونه بر دار نشست.

    3روز پس از شهادتت در حاليكه از ترس ماموران ابن زياد كسي را ياراي نزديكي به بدن پاك ومطهرت نبود،دو شيرزن شبانگاه پيكر پاكت را به خانه بردند ونيمه شب بي آنكه كسي دريابد،در كنار مسجد اعظم كوفه به خاك سپردند. اين دوزن يادگاران دو شهيد بزرگ بودند: "روعه" همسر باوفايت وهمير شجاع ميثم تمار. درود برت كه جواني ات در كنار پيامبر وپيري ات به دفاع از فرزند پيامبر گذشت.



    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •