هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 54 , از مجموع 54
  1. #51
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عبدالله بن يُقطُر


    تودر هواي حسين باليده اي،بهارعمرت با حسين شكفته است و57 سال هم نفس آفتاب بوده اي واكنون همسفر حسيني تا آفتاب گرمابخش وجودش را پاس بداري. مكه آبستن حادثه است. جان حسين تهديد مي شود وحسين تو كشته شدن در كنار كعبه و ريختن خون وشكستن حرمت خانه را دوست نمي دارد. پس در 8 ذي الحجه به شتاب آهنگ سفر مي كند.

    اندك اندك به كوفه نزديك مي شويد كه ناگهان سايه هايي سياه شما را دربرمي گيرند. سواراني كه لحظه به لحظه نزديكتر مي شوند،در محاصره قرار گرفته اي. راه فرار برتو بسته مي شود،پس به سرعت نامه را پاره مي كني تا نامحرمان نشان محبوب را نخوانند. دستگير مي شوي. در دارالاماره عبيدالله تهديد مي كند كه نامها ونشانهاي نامه را بازگويي و تو نمي گويي. پيشنهاد ديگري مي دهد كه بر منبر،خاندان علي را ناسزا بگويي تا بعد درباره تو تصميم بگيرد. تو با فراست نيرنگ ابن زياد را از چشمهايش مي خواني،مي پذيري واو خوشحال از نيرنگ خويش،فرمان مي دهد همه در مسجد جمع شوند. تورا با دستان آزاد وبدون زنجير به مسجد مي آورند. عبيدالله با غرور و تكبرنشسته است. بي هيچ هراسي بر منبر مي نشيني و جمعيت را نگاه مي كني. همه منتظرند وتو شروع مي كني:

    "بسم الله الرحمن الرحيم. مردم من سفير حسينم،پسرپيامبر،فرزند علي و زهرا،وي هم اكنون در راه است. برخيزيد وبه استقبالش بشتابيد. عبيدالله و يزيد دوزخ متحرك اند. فرزندان دست آموز شيطانند. به اين شرارت وشقاوت تن ندهيد. من سفير پسر پيامبرم".

    گرزي سنگين از كنار منبر برسرت مي نشيند. چشمانت سياهي مي رود وفرومي افتي. ابن زياد فرمان مي دهد تورا بر فراز دارالاماره ببرند وتورا از بالا به پايين پرتاب كنند. تن مباركت برخاك مي افتد اما روح بلند وآسمانيت درآغوش آفتاب جاي مي گيرد واندكي بعد سرت در دست عبدالملك بن عمير لخمي است.

    در زيارت رجبيه امام زمان سلام مي دهد: "السلام علي عبدالله بن يقطربن رضيع الحسين عليه السلام".



    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. #52
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عباس بن جَعده جَدَلي (جولي)

    درجبانه كوفه پرچمها برافراشته اند،هاني دستگير شده،مسلم از خانه هاني بيرون آمده است. سپاه مي آرايد ورزم با عبيدالله را تدارك مي بيند. مسلم سپاه را آماده كرد،پرچم قبيله كنده و ربيعه را به عمروبن عزيز كندي سپرد.

    مسلم بن اوسجه اسدي پرچمدار قبيله مذحج واسد شد. پرچم قبايل تميم وهمدان به دستان توانمند ابوثمامه صائدي داده شد. آخرين پرچم،دستاني علم گير ومردانه ونبردآزموده مي طلبيد وسرانجام عباس بن جعده،مرد 50 ساله قبيله جديله،پرچم تيره مدينه را به كف گرفت.

    بزرگان سرشناس كوفه ووابستگان حكومت اموي،با شايعه آمدن سپاه ازشام وويران كردن خانه و قتل عام خويشاوندان و طرفداران مسلم،مردم را پراكنده كردند. نزديك دارالاماره با عباس بن جعده بيش از 300 تن همراه نمانده بود. غروب غمبار 7 ذي الحجه از راه رسيد.

    درسيطره ترس و وحشت وتهديد مسلم تنها شده بود. عباس نزديك دارالاماره جز معدود ياراني نداشت. به فرمان عبيدالله بزرگان كوفه پرچم هاي امان برافراشتند. اندك ياران باقيمانده نيز گسستند و به سايه هاي سياه پرچم هاي سپيد عبيدالله ابن زياد پيوستند.

    فرمان تعقيب همراهان سربازان مسلم،به ويژه فرماندهان وپرچمداران صادر شد. پس از يك هفته جاسوسان مخفيگاه عباس را يافتند.

    پرچمدار مسلم با هجوم شبانه سپاهيان،در حلقه محاصره افتاد. عبيدالله خشنود از دستگيري عباس،فرمان داد تا او را به جبانه ي كوفه،ميدان گاه قبيله كنده بياورند.

    عباس در زنجير،آرام وصبور وبي هراس پيش مي آمد. دار آماده شد. پرچمدار غيور كوفه

    در محاصره نگاههاي تهي از حميت وغيرت كنار قبرستان كنده متوقف شد.

    پيك عبيدالله فرارسيد. فرمان امير آن است كه به جاي آويختن بر دار،در مقابل نگاه مردم،با شمشير سراز تنش جدا شود. جلاد نزديك شد،تيغ از نيام بركشيد.عباس چشم به جاده اي دوخت كه محبوب ومطلوبش حسين(ع) را انتظار مي كشيد.

    دست بر سينه نهاد وصداي گرم او با بغض فرونهفته در سينه،فضا را پركرد:"السلام عليك يا اباعبدالله بنفسي انت يا مولا".

    شمشير جلاد فرورفت وفرود آمد. خط خون او نرم وآرام به همان سويي راه سپرد كه پيش تر سلام عاشقانه اش راه سپرده بود.



    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  3. #53
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عبدالله بن حارث نوفِلي

    عبدالله كه كام با پيامبر گشوده بود،در همان سالهاي نخستين كودكي با اشتياق به خانه علي(ع) مي آمد تا از سخنان و سيرت پيامبر بشنود. سالهاي غربت علي(ع) با كودكي، نوجواني وجواني عبدالله همراه بود.

    در34 سالگي قاضي مدينه شد واينك در سال 60 هجري و درحاليكه 52 سال ازعمر خويش را مي گذراند،در بصره بود كه نامه يزيد بن معاويه به عبيدالله بن زياد رسيد.

    عبدالله ماموريت يافته بود كه به كوفه برود. پسر زياد گزينه پسر معاويه براي سركوب و قتل عام بود. روزي كه عبيدالله به كوفه مي رفت،عبدالله بن حارث نوفلي را نيز همراه كرد. او وشريك بن اعور با قلبي شعله ور از نفرت نسبت به پسر زياد،بيماري را بهانه كردند. در راه،خود را از اسب انداختند تا شتاب عبيدالله را بكاهند. اما فرزند زياد بي اعتنا وعجول خود را به كوفه رساند.

    تلاش شريك بن اعور براي قتل عبيدالله بي نتيجه ماند. مسلم بن عقيل تن به كشتن عبيدالله با نيرنگ وترور نداد و شريك دوسه روز بعد در كوفه درگذشت.

    مسلم پرچم مبارزه با عبيدالله را برافراشت. مختار با پرچم سبز و عبدالله بن حارث با پرچم سرخ و لباس ارغواني كنار خانه عمربن حارث آماده نبرد با عبيدالله شد.

    دريغ و درد كه رشته عهد كوفه سست و لرزان بود. دو پرچمدار تنها شدند وبعد از شهادت مسلم و هاني،عبيدالله فرمان دستگيري آن دو را صادر كرد. دو يار صميمي مسلم زنداني شدند.روز بعد عبيدالله فرمان داد عبدالله را به دارالاماره بياورند.

    كثيربن شهاب جنايتكار،جوانمرد پارسا و پاكباز كوفه و پرچمدار مسلم را حاضر كرد. دستان عبدالله در زنجير بود. عبيدالله فرمان داد ميان قبيله اش ببريد و گردن بزنيد. عبدالله به كناسه كوفه آورده شد. جلاد او را پيش تر راند. عبدالله نفس تازه كرد وبه نرمي سرود: "السلام عليك يا اباعبدالله".

    شمشير فرود آمد،خون فواره زد و همچنان پژواك صداي عبدالله بود كه: "السلام عليك يا اباعبدالله"...





    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. #54
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عَمّاره بن صَلخَب اَزُدي

    روزي كه مسلم بن عقيل به كوفه آمد،در انبوه استقبال كنندگان،جواني خوش قامت،شجاع، فداكار،بصير و سواركار قبيله ازد كه 30 بهار از عمرش سپري شده بود نيز ديده مي شد كه با شور و شعف،خود را به مسلم نزديك مي كرد.

    مردم دسته دسته با مسلم بيعت مي كردند و همانند نامه هايي كه پيش از آن فرستاده بودند،دم از ياري و پشتيباني و جانبازي مي زدند. اما ديري نپاييد كه گروه گروه گسستند و از گرد مسلم پراكنده شدند. عبيدالله در دارالاماره كوفه با تهديد،تطميع وتزوير حكم مي راند با نفوذ در ميان تشكيلات سري مسلم،تلاش مي كرد نهضت او را از درون متلاشي كند. در چنين هنگامه اي،عماره زيركانه و هوشيارانه همه جا سرمي كشيد تا نيرنگ هاي عبيدالله را در هم شكند و ياراني مخلص وفداكار را براي انقلاب مسلم فراهم آورد. آه چه زبون و ذليل اند دلبستگان دنيا و چه حقيرند سرها و جانهايي كه با ديدن زر،خويشتن را گم مي كنند و به شوق دنيا،آخرت خويش را تباه مي سازند. عماره با خود مي گفت و مي گريست: "چه زود كوفه از بيعت و ازدحام خلوت شد. چه زود كوچه هاي *ما حسين را مي خواهيم* به *امر،امر عبيدالله است* تبديل شد. بعد از اين چه خواهد شد؟

    روز 8 ذي الحجه،هاني پير فداكار و مهمان نواز كوفه با تن بي سر بر خاك كشيده شد و مسلم بسته در زنجير از مقابل چشم هزاران بيعت كننده ي ديروز گذشت تا فرجامي چون او داشته باشد.

    عماره خود نديد اما شنيد كه بدن اين دو شهيد را در بازار كفاشان و قصابان كشيدند و مردم با چشمهاي مبهوت نگريستند. اينك نوبت دستگيري مبارزان رسيده بود. عماره گريخت. تعقيب وگريز ادامه يافت و سرانجام محمد بن اشعث پناهگاه او را يافت و وي را دستگير كرد. عماره دو روز در زندان بر غربت مسلم و فرداي حسين گريست.

    روز 11 ذي الحجه عماره را از زندان بيرون آوردند. او را به ميان قبيله ازد بردند. عماره با دستهاي بسته و پاي در زنجير مردم را مي ديد. مي نگريست و مي گريست. جلاد شمشير كشيد. عماره پلك نزد. تنها با صدايي كه در آن آرامش و اندوه موج مي زد،سرود: "السلام عليك يا اباعبدالله السلام عليك يابن رسول الله". تيغ فرورفت و عماره بر زمين افتاد. هنوز چشمانش را نبسته بود كه آخرين آوا از حنجرش تراويد: "فداك جسمي و دمي يا اباعبدالله".




    هفتاد و دو لاله بخون طپیده *آشنایی با شهدای قیام عاشورا
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



صفحه 6 از 6 نخستنخست ... 23456

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •