سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 54

موضوع: ۞~**~۞ کربلا ، شکست یا پیروزی؟؟ ۞~**~۞

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    توجه فرماید، ابوذر غفاري در آن بیابان ها در حال جان دادن بود. نخست شکست ظاهری را احساس کنید: رنگ پریده پیرمرد، سالیان دراز را سپري کرده و عمر به سر آمده است از انسان ها و مال دنیا کسی را ندارد.

    و هسرش را و به قولی دخترش با او همراه است. نزدیک غروب آفتاب دراز کشیدند و ناراحت بود. به دخترش گفت: چرا ناراحتی؟

    «دختر جواب داد: شما در وسط این بیابان می میرید و من کسی را ندارم از این رو مضطرم ...» ابوذر جواب داد آن سپاهی که می بینی کاروانی است آنان بازرگان هستند. بگوید صحابی پیامبر است مرا غسل دهند و کفن کنند.

    « اما دخترم خواستند تجهیز کنند و تکفین کنند اول این گوسفند را بکش و بخورند و برای من مجانی کار نکنند»



    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:45

  2. Top | #32

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ای پیروز پیروزمندان! این که می گوید مجانی کار نکنند، شکست خورده است؟!

    تدفین و تکفین واجب کفای است و چه بگوید و نگوید این امر باید انجام شود اما می گوید برای من مجانی کار نکنند این شکست خورده است؟!

    آن هم شخصیت والای مثل ابوذر غفاری. مرد کهنسال.




    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:46

  3. Top | #33

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    در روز عاشورا امام حسین(عليه السلام)در یک اتمام حجت با عظمت به این ابیات (فرده بن مسیک مرادی) استشهاد نمود:

    فأنّ نهرم فنهرامون قدما
    و إن نغلب فغیر مُغلبینا

    و ما إن طِبنا جِبن ولکن

    منایا ناودولهً اخِرینا



    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:46

  4. Top | #34

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    اگر در این جنگ ما غلبه کنیم ما از دیرباز غالب بودیم و اگر شکست بخوریم «شما می گوید شکست» ما هرگز شکست ندیده ایم و نمی خوریم.

    سرشت ما بر اساس ترس نیست و حال می دانیم به خون غلطیدن دولتی بعد از ما را نوید می دهد.


    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:47

  5. Top | #35

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ما اصلاً مغلوب نمی شدیم همین انسانها اگر روح خود را مستقل دانست شکست خواهد خورد پس باید متصل کند این روح را به عظمت خداوندی. در تاریخ انسان هافقط با دو چشم سرو کار دارند یعنی وقتی دو چشم خیره می شود به دو چشم دیگر و آن دو چشم به ظاهر جا خالی می کند می گویند شکست خورده است .

    یا فلانی از بین رفت، نابود شد.




    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:47

  6. Top | #36

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    زنده جاوید کیست؟ کشته شمشیر دوست
    کآب حیات قلوب از دم شمشیر اوست

    گر به شکافی هنوز خاک شهيدان عشق

    آید از آن کشتگان زمزمه دوست دوست



    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:47

  7. تشكر

    mashoo (27-09-1390)

  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    عشق الهی انسان را از مفاهیم شکست و بیروزی بالاتری برد گاهی گریه همان طور که گفتم موتور تاریخ می شود .

    مثل اشک های که در طول تاریخ برای حسین بن علی ریخته شده است مقدّس ترین اشکها برای او ریخته شده است.


    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:48

  9. تشكر

    mashoo (27-09-1390)

  10. Top | #38

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    عبید له یا همان عبدالله بن عمر جعفی میگوید : من از کوفه بیرون آمده بودم که حسین بن علی (عليه السلام)را نبینم از یک طرف حسین بن علی مردی بزرگ بود از طرف دیگر من با ابن زیاد نمیتوانستم مقابل شوم .

    از کوفه آمدم بیرون که نه با او باشم نه علیه او ( بی طرف باشم ) خود را در کنار بیابان نزدیک کوفه مخفی کردم .

    تصادفاً کاروان حسین (عليه السلام) از نزدیکی ما عبور کردند.




    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:48

  11. تشكر

    mashoo (27-09-1390)

  12. Top | #39

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    سید شهدا می گویند: ببینید این چادرها از آن کیست . می گویند : عبدالله بن عمر جعفری ]و شخصی ناقدي بود و باید يكي از دو طرف قضیه واقع می شد . و جزء حادثه می شد.

    عبدالله بن عمر جعفی می گوید همین طور که نشسته بودم . دیدم حسین بن علی (عليه السلام)می آید بعضی روایات هست که حسین آمد و با انگشتانش به چادر زد – می گوید = خیلی وا خوردم و گفتم : عجب گرفتاری شدیم من که نمی خواستم با حسین روبه رو شوم بالاخره رو به رو شدم حسین (عليه السلام)فرمود : عبیدالله تو در عمرت معصیت های زیادی کردی خیلی گناه مرتکب شدی نمی خواهی با من بیایی و با هم به پیروزی برسیم؟! ] حضرت در کلام خود کلمه فتح را بکار برده است[ گفتم: حضرت من از کوفه آمده ام که شما را نبینم حال که شما را دیدم یک اسب فربه دارم که در کوفه بی نظیر است و شمشیری دارم که ارزش آن هزار دینار است من نمی خواستم بر روی شما شمشیر بکشم نیز همين را به حضور شما تقدیم می کنم، ولی مرا معذور بدارید حضرت فرمودند: من با خودتو کار داشتم با خود تو ...


    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:49

  13. تشكر

    mashoo (27-09-1390)

  14. Top | #40

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    حال که نمی آیی با اسب و شمشیر تو کاری نیست. به حضرت می گوید: محاسن شما سیاه است و سفیدی ندارد حضرت فرمودند:

    خیر حنا زده ام. حضرت بر راه افتادند و از چادر که خارج شدند می گوید دیدم بچه های سه و چهار و پنج ساله به دنبال ایشان راه افتاده اند.

    دیدم حضرت آرام آرام می روند و تند نمی روند تا همه بچه ها به آن حضرت برسند دیدم وقتی زمین می خورند بر می گردند و آنهارا بلند می کنند.



    ویرایش توسط مدير محتوايي : 05-08-1392 در ساعت 17:49

  15. تشكر

    mashoo (27-09-1390)

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. به خودت اعتماد داری؟؟
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن مقالات تربيتي
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-06-1390, 08:59
  2. تبلیغات بزرگترين اشتباه زندگی؟؟
    توسط ساره در انجمن مطالب متفرقه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 23-03-1390, 07:50
  3. خدا را کجا میبینی؟؟!!؟!
    توسط رایکا در انجمن دكلمه
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 11-07-1388, 17:27

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی