پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 2345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 76
  1. #51
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    روز 16 محرم - سال 16 هجرى قمرى


    تدوين تاريخ اسلامى

    در عصر خليفه دوم برخى از استانداران و برخى از دورانديشان مدينه لزوم انتخاب تاريخى ويژه اى براى مسلمانان را به اطلاع خليفه رسانيدند.
    عمر بن خطاب كه دو سال و نيم از خلافتش مى گذشت ، تصميم گرفت براى مسلمانان تاريخ ويژه اى ترتيب دهد.

    به همين جهت تعدادى از صاحب نظران مهاجر و انصار را گرد آورد و با آنان درباره تدوين تاريخ اسلامى مشورت و گفت و گو كرد.
    امير مؤ منان على بن ابى طالب عليه السلام نيز كه در آن جمع حضور داشت ، پيشنهاد كرد: به خاطر اهميت هجرت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه منوره ، هجرت آن حضرت را مبداء تاريخ قرار بدهند. غير از آن حضرت ، برخى از حاضران تولد پيامبر صلى الله عليه و آله ، برخى سال بعثت آن حضرت ، برخى سال رحلت آن حضرت را پيشنهاد كرده بودند. هم چنين بعضى ها تاريخ رومى (ميلادى(و عده اى هم تاريخ فارس (فرس ‍ قديم ) را پيشنهاد نمودند. ولى عمر بن خطاب پيشنهاد اميرمؤ منان على بن ابى طالب را اصلح دانست و همان را تاييد كرد و بنا گذاشت كه هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله مبداء تاريخ اسلامى باشد.

    پس از آن درباره ابتداى سال قمرى كه از چند ماهى آغاز گردد، گفت و گو شد. در اين باره هم نظرهاى گوناگونى ارائه گرديد. برخى به خاطر اهميت ماه رمضان ، ابتداى رمضان را و برخى به خاطر اهميت حج، اول ذى حجه را و برخى ماه رجب را كه در عصر جاهليت اهميت ويژه اى در نزد عرب ها داشت و عثمان بن عفان ، ماه محرم را به خاطر اين كه نخستين ماه حرام است ، پيشنهاد نمودند. عمر بن خطاب پيشنهاد عثمان را پذيرفت و دستور داد كه نخستين ماه سال قمرى را از محرم آغاز كنند.

    لازم به يادآورى است كه اول محرم نخستين سال قمرى (دو ماه پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله ) مصادف بود با نخستين روز فروردين (عيد نوروز) سال 33 حكومت خسرو پرويز ساسانى .




    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكر

    mashoo (04-10-1390)

  3. #52
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    خطبه زينب کبرى (س) در مجلس يزيد


    پس از سخنان کفرآميز يزيد، هـنـگـامـى کـه وي حـقيقت درون خود را آشکار ساخت و بر همگان معلوم شد که جنگ بين امام حسين (ع)و يزيد جنگ بين دين و کفر بوده است، حضرت زينببه پا خاست و سخنرانى تاريخى اش را با اين آيه شروع کرد، فرمودند:

    "سرانجامِ بدکاران، آن شد که آيات الهى را تکذيب و مسخره کردند." در ادامه سخنرانى اش باز هم از قرآن کمک گرفت: "کافران مپندارند که اگر به آنان مهلت مى دهيم، برايشان خوب است، بلکه گناهانشان افزوده مى شود و براى آنان عذاب خوارکننده اى است."

    سـپـاس خـدا را و درود خـدا بـر رسـول او و خاندانش باد.خداى سبحان فرمودند:
    عـاقـبـت آنـان که کار زشت کردند، بسيار زشت است که آيات خدا را تکذيب کردند و به استهزا گرفتند.

    اى يزيد گمان مى کنى اکنون که اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما بسته اى و چنان راه چاره بر ما مسدود نموده اى که ما را برده وار به هر سو مى کشند، ما نزد خدا بى مقدار شده و تو مـحـتـرم هـستى و اين پيروزى به خاطر ارزشى است که نزد خدا دارى که تکبر مى ورزى و باد به بـينى انداخته اى، از اينکه روزگار به کام توست و کارهايت مرتب و آراسته و ملک و پادشاهى ما را بى مزاحم در اختيار گرفته اى، شادمان و خوشحالى؟

    اندکى آهسته تر، آيا فراموش کرده اى که خداى تعالى مى فرمايند:


    "کـافـران نـپـنـدارنـد مـهلتى که به ايشان مى دهيم به نفع آنهاست، اين مهلت را فقط براى آن مى دهيم که گناه بيشتر مرتکب شوند و آنان را عذابى دردناک است." (آل عمران / 178).



    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكر

    mashoo (04-10-1390)

  5. #53
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    ادامه خطبه حضرت زينب سلام الله عليها

    آيا اين عدالت است که زنان و کنيزان خود را پشت پرده بنشانى و دختران رسول خدارا اسير کرده در حالى که پرده از ايشان برداشته و چهره هايشان را آشکار کرده به دست دشمنان دهى تا از شهرى به شهرى برند و قومى بيگانه به آنان نگاه کنند و دور و نزديک و شريف به آنها چشم دوزند، در حالى که نه سرپرستى براى آنها مانده نه پشتيبانى. چگونه مى توان از کسى انتظار مراعات داشت که مادرش جگر پاکان را به دندان کشيد و گوشتش از خـون شـهيدان روئيد؟ چگونه در دشمنى ما خانواده کوتاهى کند کسى که ما را با چشم بغض و کنيه مى نگرد؟

    بـا اين همه باز بدون آن که احساس گناه کنى و بدانى چه مى کنى با چوب به لب و دندان ابا عـبـداللّه سـالارجوانان اهل بهشت مى زنى و مى گويى: "فرياد شادى سر دهيد، دست مـريـزاد اى يـزيد" چرا نمى گويى که با ريختن خونذريه محمد (ص)و ستارگان زمين از آل عـبـدالـمـطـلـب، زخم ما را علاج ناپذير کردى و ريشه امان را سوزاندي؟ اکنون نياکان خود را صدا مى زنى و گمان مى کنى که با آنها سخن گفته اى؟ به زودى نزد آنان مى روى و آرزو مى کنى که دسـتـت خـشـک شده بود و اين کار را نمى کردى و زبانت لال مى شد و اين سخن را نمى گفتى .

    خداياحق ما را بستان و انتقام ما را از اين ستمگران بگير و خشمت را بر کسى که خون ما را ريخت و حاميان ما را کشت، نازل کن. به خدا سوگند پوست خود را شکافتى و گوشت خود را پاره کردى . تـو بـا ايـن بـار کـه از ريـختن خون ذريه رسول خدا (ص)و شکستن حرمت عترت و پاره تنش به گردن دارى، بر او وارد مى شوى،

    "و گمان مکن آنانکه در راه خدا کشته مى شوند مرده اند، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند." (آل عمران / 169).

    هـمـيـن بـرايت بس که خداوندحاکم است ومحمد (ص)خصم تو و آن کسى که کار را براى تو ساخته و پرداخته کرد و تو را بر گردن مسلمين مسلط نمود، به زودى خواهد فهميد که پاداش ستمگران بد پاداش نيست و آگاه مى شود که کدام يک از شما پست تر و لشکر کدام يک ضعيف تر است. اگـر مصائب دنيا باعث شده که من با تو سخن بگويم باز هم تو را بى ارزش مى دانم و کوبيدنت را لازم و نکوهشت را با ارزش مى شمرم و از جاه و حشمت تو هراسى ندارم، ولى چشم گريان است و دل بريان. اگر امروز ما را به عنوان غنيمت گرفته اى، به زودى در آنجا که جز عمل خود را نيابى، ما به زيان تو خواهيم بود و خدا به بندگان خود ستم نمى کند.

    بـه خـداشـکـايـت مى کنم و بر او تکيه دارم، پس هر حيله که دارى به کار گير و هر چه مى توانى تـلاش کن و هر چه مى خواهى کوشش کن، به خدا نمى توانى ما را از خاطره ها محو کنى و وحى ما را بـمـيرانى و به نهايت ما نمى رسى و ننگ اين ستم را نمى توانى از خويش پاک کنى. رأى تو بسيار سـسـت و ايـام دولـت انـدک و آن روز کـه مـنادى فرياد مى زند: "لعنت خدا بر ستمکاران باد"، جمعيت ات به پريشانى مى گرايد.

    سـپـاس خـدارا کـه کار پيشينيان ما را با سعادت و مغفرت پايان برد و کار آخرمان را با شهادت و رحمت و از خدا مى خواهم که ثوابشان را کامل کند و بيفزايد و خودش براى ما خلفى نيکو باشد که او مهربان و رحيم است و او براى ما کافى و بهترين وکيل است.
    و بدين گونه سخنرانى حضرت زينب (س)بيانگر خروج يزيد از اسلام و بى اعتقادى او به دين و اثبات کفر و انجام کارهاى زشت و ناپسند اوست. در حقيقت، واقعه با عظمت کربلا، کفر پنهان بنى اميه را ظاهر و چهره اصلى آنها را براى مردم روشن کرد. تبليغات بنى اميه وانمود کرده بود که بر دشمنان اسلام و بر شورشيان پيروز شده اند و خاندان آنها را به اسارت درآورده اند، اما حضرت زينب و امام زين العابدين با سخنرانى هاي خود "جشن" را به "عزا" تبديل و پيروزى را بر کام يزيد تلخ کردند .





    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكر

    mashoo (04-10-1390)

  7. #54
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    علل سخنراني و ايراد خطبه حضرت زينب كبري عليها السلام در كوفه


    اولاً : حضرت زينب كبري عليها السلام سرور زنان پرده نشين و محجبه بوده و تا آن زمان در مجلس عام يا جايي كه مردان در آن حضور داشتند به ايراد خطبه نپرداخته و براي آن حضرت آسان نبود كه در چنين شرايطي صدا به خطبه بلند نموده و به سخنراني بپردازد ، پس چرا با حضور حضرت امام سجاد عليه السلام ، خود به ايراد خطبه مبادرت نمود ؟

    در حالي كه مي دانست حضرت امام زين العابدين عليه السلام در فنون خطابه و سخنراني از ايشان قدرتمند و براي انجام اين كار در جمع مردان سزاوارتر است.

    شايد پاسخ اين سوال اين باشد كه :

    ضرورت يا حكمت، چنين اقتضا مي كرده است كه امام سجاد عليه السلام در طول اين سفر سكوت اختيار كند تا توجه مردم به قدرت سخنوري او جلب نشود و آن حضرت بتواند تمامي خشم خود را به يكباره در مسجد جامع اموي شام در حضور هزاران تن از نمازگزاراني كه براي اداي نماز جمعه به امامت يزيد ، به آن مسجد آمده بودند، بر سر شخص يزديد فرياد كند.

    اگر امام عليه السلام در بين راه خطبه اي ايراد مي فرمود چه در كوفه يا جاي ديگر، شايد دشمن با شناختي كه از ايشان پيدا مي كرد ديگر اجازه ي سخت گفتن در هيچ جاي ديگري را به ايشان نمي داد و اين فرصت مناسب و گران بها از دست مي رفت ؛ فرصت سخت گفتن با جمعيت فراواني كه در مسجد جامع اموي گرد آمده بودند، خصوصاً با توجه به اينكه در كاروان اسيران جز آن حضرت مرد ديگري از خاندان رسول خدا نبود.

    شايد به اين دليل بود كه حضرت زينب سلام الله عليها در بين راه ، و در مكان هاي مناسب، عهده دار امر سخنراني و خطابه مي گرديد.

    البته اين بدان معني نيست كه آن حضرت با اين كار، راه را براي سخنراني كردن زنان در برابر مردان در اجتماعات عمومي و همچون بازارها و ميدان ها گشوده باشد، بلكه انجام اين عمل از ناحيه ايشان تنها به دليل وجود ضرورتي بس بزرگ بوده است.


    ثانياً : در طول اين سفر و خصوصاً در كوفه، زندگي حضرت زين العابدين عليه السلام همواره در خطر بوده و چندين بار فرمان كشتن و اعدام آن حضرت نيز صادر گرديد اما خداي متعال آن حضرت را حفظ نموده و شر آنان را از ايشان بازگرداند.

    حال چه فكر مي كنيد اگر ايشان با چنين شرايطي ، در كوچه هاي كوفه، يا در مجلس ابن زياد ، حرامزاده ي پسر حرامزاده سخنراني هم مي كرد؟
    آيا از كشته شدن در امان مي ماند؟ طبيعتاً پاسخ منفي است.

    آنان در حالي كه ايشان خطبه اي نخوانده و حرفي نزده بود قصد اعدام آن حضرت را داشتند پس اگر دست به اين كار زده و در ميان مردم از زشتكاري هاي بني اميه سخن به ميان آورده و آشكارا ابعاد و پيامدهاي كشتن حضرت امام حسين عليه السلام و اصحاب و اهل بيت آن حضرت را براي مردم بيان مي فرمود آيا لحظه اي در كشتن او ترديد مي كردند ؟

    ثالثاً : در زمان وداع امام حسين عليه السلام با فرزند بيمارش حضرت زين العابدين عليه السلام ،زماني كه حضرت سجاد از عمه خود خواست تا شمشير و عصاي خود را به او بدهد امام حسين از او پرسيد آنها را براي چه مي خواهي ؟
    عرضه داشت : مي خواهم بر عصا تكيه كنم و با شمشير از فرزند پيامبر خدا (ص) دفاع نمايم كه پس از او در زندگي خيري نيست.

    امام عليه السلام آن حضرت را از اين كار منع فرمود و سپس او را به سينه خود چسباند و فرمود :
    فرزندم تو پاك ترين فرد در نسل من هستي، تو برترين فرد خاندان مني، تو جانشين من در ميان اين خاندان و فرزندان هستي، خانداني كه پس از من غريب خواهند شد و به خواري و يتيمي و سرزنش دشمنان و بلاهاي روزگار متبلا خواهند گشت.

    اگر ناله زدند آنان را آرام كن و اگر وحشت كردند به آنان دلگرمي بده، و با سخنان نرم خود تسلي بخش دل هاي آنان باش؛ چرا كه غير تو از مردان، كسي براي آنان نمانده تا با وي انس گيرند و كسي جز تو نيست تا از اندوه خود شكايت به نزد وي برند، بگذار تا آنان بوي تو را احساس كرده و تو آنان را ببويي، تو بر آنان گريه كرده و آنان بر تو بگريند.
    سپس دست او را گرفت و با صداي بلند فرياد زد:
    اي زنيب، اي ام كلثوم، اي رقيه و اي فاطمه سخنم را بشنويد و بدانيد كه اين پسر من جانشين من در ميان شما خواهد بود و او امامي است كه پيروي از وي واجب است.

    آنگاه فرمود پسرم سلام مرا به شيعيانم برسان و به آنان بگو: پدرم غريبانه كشته شد، پس بر او زاري كنيد، و با شهادت از دنيا رفت پس بر وي بگرييد






    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكر

    mashoo (04-10-1390)

  9. #55
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    تاثير خطبه هاي حضرت زينب سلام الله عليها

    خطبه حضرت در كوفه

    سـخـنـان دخـتـر عـلى بـن ابـيـطالب و پرورش يافته خاندان فصاحت و بلاغت و سرچشمه رشـادت و مـكـارم اخلاق ، همچنان ادامه داشت و گفتارش ، شنوندگان را تحت تاءثير قرار داده بـود كـه زنـان و مردان از فرط اندوه ، با صداى بلند مى گريستند و غوغاى عجيبى بـرپـا شـده بـود. هـمـه دريافته بودند كه عبيداللّه بن زياد چه لكه ننگ بزرگى بر صفحه تاريخ از خود به يادگار گذاشت .

    همه از خواب غفلت بيدار شده بودند، چيزى نمانده بود كه انقلابى عظيم به وجود آيد و كـوفـه را از لوث طرفداران آل سفيان پاك كنند. به ابن زياد خبر داده شد كه اگر چاره اى نـينديشى ، بيدرنگ شيعيان و پيروان على عليه السّلام قيام خواهند كرد و همه هواداران يـزيـد را از دم شـمشير خواهند گذراند.

    مردم سرها و اسرا را شناخته اند. زينب كبرى دختر عـلى عـليـه السّلام به گونه پدرش لب به سخن گشوده و با خطبه اى آتشين ، مردم را مـخـاطب قرار داده است .

    تاءثير كلامش تا بدان پايه است كه عنقريب مردم خواهند شوريد، هـمـه مـردم غضبناك و خشمگين شده اند، از فرط تنفر، علنا به تو و يزيد فحش مى دهند و كـشـندگان حسين عليه السّلام را لعنت مى كنند.

    زينب چونان پدرش على عليه السّلام سخن مـى گـويـد و كـلامـش بـه قـدرى مـردم را تـهـييج كرده و تحريك نموده كه مستعد انقلابى بـزرگ شـده انـد و زمـيـنـه شـورش ‍ مـهـيـّا شده است ، هرطور هست بايد زينب را ساكت كرد وگرنه لحظاتى ديگر، مردم بر ضد تو و حكومت يزيد بپا خواهند خاست .


    عـبـيـداللّه ، سـراسـيـمـه گـفـت : سـر حـسـيـن عـليـه السـّلام را در مـقـابـل زيـنـب قـرار دهيد، باشد كه چون روى برادر راببيند آرام شود. او درست فكر كرده بـود، زيـنـب كـبـرى از عاشورا تا كنون برادر ارجمندش را نديده بود، همينكه ديده او به چهره نورانى برادر در بالاى نيزه افتاد، سكوت اختيار كرد وچنان غرق تماشاى آن شمس تابناك هدايت شد كه به بكلّى رشته كلام را قطع كرد و خطاب به سر مطهر، فرمود:

    ((اى ماه يكشبه زينب !
    چه زود غروب كردى !

    هيچ گمان نمى كردم بدين حالت تو را بر بالاى نى مشاهده كنم )).

    در ايـنجا طبق نوشته برخى از نگارندگان ، سر زينب كبرى عليهاالسّلام بى اختيار به گوشه محمل خورد، به نحوى كه خون از آن جارى شد.
    شايد دليل اينكه وى سر برادر را به ماه يكشبه تشبيه مى كند اين باشد كه همه مردم او را به يكديگر نشان مى دادند.

    به هرحال ، اين خطبه ناتمام زينب كبرى عليهاالسّلام مردم كـوفـه را مـنـقـلب كـرد و يـك حـركـت فكرى را در آنان ايجاد كرد.

    اگرچه سربازان ، با ضرب و شتم و تهديد، به پراكنده كردن مردم پرداختند و سعى كردند با عجله ، اسرا را بـه فرماندارى كوفه وارد كنند، ولى به دنبال سكوت حضرت زينب عليهاالسّلام افراد ديـگـرى از اهـل بيت از جمله فاطمه دختر امام حسين عليه السّلام و ام كلثوم ؛ زينب صغرى و حضرت سجاد عليه السّلام نيز سخنرانيهاى مهيّجى ايراد كردند.



    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكر

    mashoo (04-10-1390)

  11. #56
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    نقش قهرمانانه حضرت زينب سلام الله علهيا

    پس از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام می گذاریم و او را بزرگ می داریم، زنی که کاری را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند.... “ بود.

    اینها مسائلی اساسی است برای پنهان کردن قتل حسین و پایان دادن و خلاص شدن از همه چیز. اما چه کسی این توطئه را خنثی کرد؟ زینب، سلام الله علیها. زیرا پس از نبرد، آن را برای مردم و در مراکز اسلامی بازگو کرد؛ در کوفه، در راه، در شام و در همه جا.

    چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد. کوفه علی را می شناسد. کوفه صدا علی را می شناسد. کوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را تماشا کنند.

    ناگهان صدای بلند علی را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست سال نگذشته، و بسیاری از مردم علی را می شناسند و هنوز او را، روز و شب، در خانه هاشان یاد می کنند. امام را می شناسند، صدای او را شنیدند و با صدا انس پیدا کردند و دانستند که صدای علی از همین صداست. این صدا از کجاست؟


    گفتند از زنی که می گویند «خارجی» است. و زمانیکه از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند که با راویان مقاتل با زبان علی سخن می گوید.

    در این لحظه بود که دریافتند کسانی که آنها را کشتند، همان فرزندانشان هستند؛ آنها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یاری رسانند. آنها رفتند و فرزند دختر رسول خدا و خاندانش را کشتند. آنها بر اثر کارزار همسران و برادارن و فرزندان خودشان کشته شدند. در این هنگام ناله ها و گریه ها را آغاز کردند. حضرت زینب(س) برای آنها سخن گفت؛ نفس ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتی زنگ چارپایان نیز از حرکت افتاد. مردم شیون و زاری آغاز کردند. پس از این، در آن خطبه معروف صحنه ماجرا را برای آنها به تصویر کشید.

    نتیجه آن شد که تا زنیب وارد کوفه شد و یک یا دو روز در آنجا ماند، کار انجام گرفته برای همه کوفیان روشن شد؛ قضیه کشتن حسین و آنچه رویداده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوزها و همه چیز. زینب بدینسان از شهری به شهر دیگر می رفت.

    چرا از شهری به شهر دیگر می رفت؟ شما می دانید که در گذشته کاروان نمی توانست زمان زیادی در بیابان به مسیرش ادامه دهد. زیرا اسبان و قاطران و امکانات حمل و نقل توانایی نداشتند که مثلاً پانصد کیلومتر در بیابان بروند. از همین رو ناچار بودند که از راههایی بروند که از شهرها و روستاها می گذشتند. بنابراین اسرا را از راهی که در آن ساکنانی بودند، گذراندند. یعنی از شهری به شهری و از روستایی به روستایی، و آنها را مستقیماً از نجف به شام نبردند.

    در هر شهری که وارد می شدند، همان قصه تکرار می شود: زینب سخن می گوید و مردم جمع می شوند و از او می پرسند: چه اتفاقی افتاد؟ تو کیستی؟

    این کار تا شام ادامه یافت. در شام نیز همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه ای که زینب در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جائی که همسر یزید با پیراهنش خود را پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشاری کرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. چه کند؟ آیا می تواند همه را بکشد؟

    هر کجا که این بانو می رود، مردم به جنبش می افتند و آنچه رخ داده بر مردم آشکار می شود. در اندک زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه شدند. و پس از این بود که امت دانست که خودش مسئول است و مقصر. باید گناهش را جبران کند و از آن توبه.

    بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب، پاسداری از شرافت ” پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلکه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به امام حسین در اهدافش است، او خود به این اهداف تصریح کرده است:


    «إننی ما خرجت أشرا ولابطراً»
    این کار برای پیروزی بر کسی یا برای کسی نبود، تا بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.... “ و عزت پس از شهادت امام حسین است، و پس از آن به سرانجام رساندن رسالت امام حسین (ع)، و رساندن خبر مصیبتها و رخدادها به قلب جهان اسلام. در حالیکه بنی امیه می کوشیدند آنها را در بیابان دفن کنند.





    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكر

    mashoo (04-10-1390)

  13. #57
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    حضرت زينب الگوي زنان مسلمان

    علاوه بر اینها یک تجربه شکوهمند و تابناک، و واقعه ای عبرت آموز در برابر ماست و در می یابیم همانگونه که مرد می تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه ایست برای قهرمانان و کمالیست برای مردان، زینب نیز نمونه ایست برای زنان. آن چنانکه مرد مسلمان می تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز به ایمان و ایستادگی و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته باشند:


    «ألا إن اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون».(62:10)


    (آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمی شوند)


    این واقعه در برابر ماست و ما به سخنی از سخنان امام حسین، هنگامی که از مکه خارج شد، توجه می کنیم: «لم اخرج اشراً و لا بطراً و لاظالماً و لا مفسداً، ارید الاصلاح فی امه جدی ما استطعت، ارید لامر بالمعروف و النهی عن المنکر» (به خدا سوگند از روی سرمستی، طغیانگری، ظلم و فساد قیام نکردم. اصلاح در امت جدم راهر اندازه که در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم )

    رسالت حسین و هدف حسین و شهادت حسین در این سخن خلاصه می شود. در اینجا این پرسش مطرح می شود که آیا امت جد حسین، فقط در عصر امام حسین بودند، آن امت پایان یافتند یا هنوز هستند؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح مردم مخصوص ایام امام حسین بود و پایان یافت، یا اینکه ما نیز از آن امت هستیم؟ ما نیز به اصلاح نیازمندیم، و به امر به معروف و نهی از منکر. طبیعتاً این کار همیشگی است. پس ما هنوز در شرایط مناسب برای تحقق اهداف امام حسین هستیم. به سخن دیگر امام حسین در زمان خودش کشته شد تا ما را امروز، اصلاح، امر به معروف، و نهی از منکر کند.

    پس در زمانه ما و بنا بر تجزیه و تحلیل خود او، اگر منکر ترک شود، و به معروف عمل، و جامعه اصلاح، امام حسین به هدفش از شهادت رسیده است. و امروز هر اندازه که معروف ترک شود و به منکر عمل، و میان مردم فساد اشاعه یابد، بدین معناست که در این برهه از زمان و این نسل از امت، خون امام حسین را به هدر داده است. آیا می شنوی؟ ای کسی که برای امام حسین اندوهگین هستی و بر امام حسین گریه می کنی، امروز هر چه فساد بیشتر شود و اصلاح جامعه کمتر، کمکی است برای به نابودی کشاندن اهداف امام حسین. اهدافی که امام حسین برای آنها کشته شد.

    پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلکه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به امام حسین در اهدافش است، او خود به این اهداف تصریح کرده است: «إننی ما خرجت أشرا ولابطراً» این کار برای پیروزی بر کسی یا برای کسی نبود، تا بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.

    هرگز چنین نیست، بلکه رسالتی را که امام حسین آن روز هدف قرار داد، امروز نیز برجاست؛ زیرا که امت بر جاست.

    پس ما بجای آنکه امروز بگوییم و آرزو کنیم که «یالیتنا کنا معک فنفوز فوزاً عظیماً»(کاش با تو بودیم تا به سعادتی بزرگ نائل می شدیم) می توانیم او را یاری کنیم و او را در برابر دشمنش قدرتمندتر، و اهدافش را محقق سازیم. این کار شدنی است و در برابر ماست.

    حالا خود دانید ای مؤمنان، توجه به خود کنید که نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگیتان و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه کنید و هوشیار باشید، و هر آنچه خود می خواهید، برگزینید.


    الله سبحانه و تعالی یهدینا سواءالسبیل و غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم

    منبع: پایگاه امام موسی صدر



    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكر

    mashoo (04-10-1390)

  15. #58
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    خطبه آتشين حضرت زينب سلام الله عليها در کوفه

    ‌حال‌ در كوفه‌، زينب‌ كبري ‌
    هست‌ ناظر به‌ حالت‌ آنها

    كه‌ زنان‌ آه‌ وناله‌ مي‌كردند
    غرق‌ در ماتم‌ وغم‌ ودردند

    نيز مردان‌ كوفيان‌، گريان‌
    از چنين‌ حادثه‌، همه‌ نالان‌

    ناگهان‌ زينب‌ غمين‌ آمد
    يك‌ نهيب‌ شديد، آن‌جا زد

    زينب‌ آمد در آن‌ زمان‌ به‌ خروش
    ‌گفت‌: اي‌ كوفيان‌، همه‌ خاموش‌

    با چنان‌ نغمه‌اي‌ كه‌ او سر داد
    زنگ‌ها نيز از صدا افتاد

    بعد از آن‌ رو سوي‌ خدا بنمود
    سينه‌ با ياد ايزدش‌ بُگشود

    سپس‌ او رو به‌ سوي‌ مردم‌ كرد
    با دلي‌ پاك‌ وسينه‌اي‌ پر درد

    گفت‌ اي‌ كوفيان‌ پر نيرنگ‌
    همه‌ بي‌ بهرگان‌ از فرهنگ‌

    همه‌ از غيرت‌ وحميّت‌، دور
    پيش‌ چشمان‌ ما همه‌ منفور

    همگي‌ چاپلوس‌ ومكاريد
    مردمي‌ خائن‌ وفسونكاريد

    جز دروغ‌ وخصومت‌ وكينه ‌
    نيست‌ در بين‌ مردم‌ كوفه‌

    توشه‌اي‌ بد در آخرت‌ داريد
    چون‌ همه‌ مردمي‌ تبهكاريد

    همه‌ پيمان‌ خويش‌، بشكستيد
    پاي‌ ديوار كهنه‌ بنشستيد

    تا فروريخت‌ روي‌ سر، ديوار
    مي‌شود بسته‌ نيز راه‌ فرار

    حال‌، گريان‌ شديد بهر حسين‌!
    بعدِ مرگش‌ كنيد شيون‌ وشين‌

    دلتان‌ جملگي‌ چنان‌ سنگ‌ است
    ‌اين‌ جنايت‌ چو لكة‌ ننگ‌ است‌

    گر، گريبان‌ خويش‌، چاك‌ كنيد
    لكه‌ را كِي‌ توان‌، كه‌ پاك‌ كنيد

    خواهم‌ از درگه‌ خداي‌ جهان‌
    ديده‌هاتان‌ همي‌ شود گريان‌

    اقدس‌ كاظمي‌-مژگان


    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكر

    mashoo (07-10-1390)

  17. #59
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    خطبة‌ زينب‌ كبري‌' در مسجد شام‌

    زينب‌ آن‌ خواهر غمين‌ وپريش‌
    كه‌ كنون‌ مانده‌ است‌ با دل‌ِ ريش‌

    زين‌ مصيبت‌ چقدر نالان‌ است‌
    تكيه‌گاه‌ همه‌ اسيران‌ است‌

    در ميانه‌ بدون‌ ياور ويارشده‌
    او نيز، كاروان‌ سالارشده

    به‌ سكه‌ در بزم‌ آن‌ يزيد پليد
    از يزيد دَني‌ جسارت‌ ديد

    وقت‌ را تا كه‌ او مناسب‌ ديد
    ذوالفقار زبان‌ خويش‌، كشيد

    او كه‌ با درد وغم‌ شده‌ دمساز
    بِنِمود اين‌ چنين‌ سخن‌، آغاز

    مي‌نمايم‌ خداي‌ خويش‌، سپاس
    ‌اين‌ ستايش‌ بُوَد ز روي‌ قياس‌

    چون‌ خداي‌ بزرگ‌ من‌ فرمود
    هر كسي‌ را كه‌ كار زشت‌ نمود

    يا كه‌ آيات‌ من‌ كند تكذيب‌
    شود اندر حضور من‌ تأديب‌

    ودرود خدا به‌ پيغمبر
    بر همه‌ خاندان‌ آن‌ سَرور

    بعد، رو بر يزيد دون‌ بنمود
    با كلام‌ رسا چنين‌ فرمود

    اي‌ يزيدي‌ كه‌ خائن‌ وپستي
    ‌راه‌ها را به‌ روي‌ ما بستي‌

    از ره‌ِ مكر، با ريا وفريب
    ‌همه‌ آيات‌ را كني‌ تكذيب‌

    فكر كردي‌ كه‌ در حضور خدا
    ما ذليل‌ رهيم‌ وتو والا

    اي‌ كه‌ هستي‌ ز آدميت‌ دور
    مي‌خرامي‌ كنون‌ به‌ كبر وغرور

    از ره‌ِ عُجب‌ وكبر وخودبيني
    ‌بر چنين‌ بارگاه‌، بنشيني‌

    آنْقَدَر زين‌ پديده‌ سرمستي
    ‌باب‌ فكرت‌ به‌ خويشتن‌ بستي‌

    تو فراموش‌ كردي‌ امر خدا
    چشم‌ داري‌ به‌ لذت‌ دنيا

    همه‌ آنان‌ كه‌ در خطا رفتند
    در ره‌ ناحق‌ شما رفتند

    همگي‌ در عذاب‌ وجدانند
    دور از مهر ولطف‌ يزدانند

    غافل‌ از آن‌ كه‌ زينت‌ دنيا
    مهلت‌ امتحان‌ بُوَد بر ما

    اي‌ يزيد پليد وبي‌ بنياد
    پدرت‌ شد به‌ دست‌ ما آزاد

    حاليا تو امير دوراني‌
    شاهد حال‌ ما اسيراني‌

    ما كه‌ از عترت‌ پيامبريم‌
    بايد از بين‌ دشمنان‌ گذريم‌

    پردة‌ آبرويمان‌ بِدَري
    ‌به‌ اسيري‌ به‌ هر كجا ببري‌

    در حقيقت‌ تو يك‌ ستمكاري‌
    چون‌ كه‌ فرزند آن‌ جگرخواري‌

    به‌ خدا، اي‌ يزيد بركردار
    تو نداني‌ چه‌ هست‌ آخر كار

    بار سنگين‌ به‌ دوش‌ خود داري‌
    كه‌ به‌ هر كيفري‌ سزاواري‌

    در قيامت‌، حضور پيغمبر
    با چه‌ رويي‌ كني‌ يزيد، نظر

    بر سر ما ببين‌ چه‌ آوردي‌!
    چه‌ خيانت‌ به‌ ما زنان‌ كردي‌

    ما زنان‌ را زشهر خود راندي‌
    پيش‌ چشم‌ عموم‌، بنشادي‌

    تو بدان‌ اي‌ يزيد اگر بر ما
    روزگار اين‌ چنين‌ نمود، جفا

    كه‌ دمي‌ با تو من‌ سخن‌ گويم‌
    سخني‌ با تو اهرمن‌ گويم‌

    سرزنش‌هاي‌ تو بُوَد نيكو
    چون‌ نباشيم‌ تا ابد، هم‌خو

    چه‌ كنم‌، ديده‌ها چو گريان‌ است‌
    همه‌ دل‌ ها ز داغ‌ سوزان‌ است‌

    مي‌ندانم‌ كه‌ از چه‌ حزب‌ خداشد
    شهيد خدا به‌ دست‌ شما شد

    آري‌ آري‌، چه‌ حزب‌ شيطانيد
    در حقيقت‌ ز نسل‌ سُفيانيد

    هر كدامين‌ چو گله‌ ننگيد
    صاحِب‌ِ قلب‌هاي‌ چون‌ سنگيد

    وحي‌ وقرآن‌ بُوَد زپيغمبرا
    و كه‌ خود هست‌ شافع‌ محشر

    ما همه‌ پيرو ره‌ِ اوييم‌
    مدح‌ پيغمبر خدا گوييم‌

    اقدس‌ كاظمي‌(مژگان‌)


    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  18. تشكر

    mashoo (07-10-1390)

  19. #60
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    امام سجاد در مقابل يزيد لعنت الله عليه
    امام سجاد(ع) فرمودند: در مسجد اموي دمشق در حضور يزيد در زنجير بودم به او گفتم به من اجازه دهيد سخن گويم. گفت: بگو، ولي ناهنجار نگو.

    حضرت فرمودند: من در خانداني هستم كه ناهنجار نگويم، بلكه مي خواهم بگويم كه اگر رسول الله (ص) مرا در زنجير مي ديد به نظرت چه حالي داشت و چه كار مي كرد؟ تمام مجلس گريه كردند همان لحظه يزيد دستور داد كه او را آزاد كنند. يزيد به امام گفت:در كربلا چه ديدي؟

    امام سجاد (ع) فرمودند: خداوند قبل از خلقت آسمانها و زمين همه چيز را مقدر نموده بود. يزيد با مشاوران خود مشورت نمود و همگي به كشتن امام سجاد(ع) راي دادند. امام پنجم (امام محمد باقر(ع)) كه آنموقع چهار سال و اندي سن داشتند خداوند را ثنا و حمد كردند و فرمودند:

    اي يزيد، مشاورانت بر خلاف مشاوران فرعون راي دادند، وقتي درباره موسي(ع) و هارون با هم مشورت كردند، گفتند آنها را مهلت بدهيد ولي مشاوران تو راي دادند كه ما را بكشي و اين علتي دارد؟

    يزيد گفت: علت چيست؟

    امام محمد باقر (ع)فرمودند:آنها همگي زنازادگان هستند زيرا پيغمبران و اولادشان را جز زنازادگان نكشند.

    يزيد هم سر به زير انداخت و به امام سجاد(ع) گفت: واعجبا، بر پدرت كه نام علي را بر روي فرزندانش گذاشته است.

    امام سجاد(ع) فرمودند:
    پدرم، پدرش را دوست مي داشت لذا چند بار نام فرزندانش را علي ناميد.




    پس از عاشورا(شرح مصائب و مناقب کاروان اسرا تا بازگشت به مدینه)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  20. تشكر

    mashoo (07-10-1390)

صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 2345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •