░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 26
  1. #11
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    پيش از بررسى نظريه مزبور به زيربناهاى فلسفى آن اشاره مى‏كنيم:

    1) فلاسفه مشاء بر مبناى اصل وحدت واجب‏الوجود از جميع جهات و قاعده سنخيت علت و معلول بر اين باور بودند كه صدور بيش از يك معلول از خداوند محال است . قاعده مشهور الواحد به اين مطلب اشاره دارد: «الواحد لايصدر منه الا الواحد» (9) آنان نام نخستين آفريده را عقل اول گذاشتند و سپس از آنجا كه در عقل اول به دليل حالت امكانى آن، دو حيثيت (حيثيت ذاتى و حيثيت انتساب به علت) متصور بود، براى او دو معلول فرض مى‏كردند كه معلول برخاسته از حيث انتساب به علت را عقل دوم و معلول برخاسته از حيثيت ذاتى عقل اول را فلك اول ناميدند . بر همين اساس سلسله دهگانه عقول و سلسله نه گانه افلاك پديد مى‏آمد . عقل دهم از ديدگاه آنان علت نهايى ديگر پديده‏هاى جهان آفرينش و مامور تدبير امور آن‏ها به شمار مى‏رفت; از اين روى به آن عقل فعال نيز مى‏گفتند; زيرا همه استعدادهاى وجودى به سبب او به فعليت و تحقق مى‏رسند . (10)


    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎


  2. #12
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    2) جهان هستى از نگاه فلاسفه اسلامى سه طبقه يا لايه اساسى را دارا است: عالم عقل، عالم خيال و عالم ماده . هر يك از اين عوالم بر جهان پسين خود اشراف داشته و آن را در احاطه و تدبير خويش دارد . (11)

    3) انسان نمونه‏اى كوچك از همه جهان هستى است كه عوالم سه گانه وجود را در خود دارد: قوه تعقل، قوه تخيل و قوه حس كه هر يك نماينده يك طبقه از جهان هستى هستند . (12)



    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎


  3. #13
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    فارابى بر اساس نظريات مذكور، پديده وحى را چنين تفسير مى‏كند:
    «حكيم كسى است كه از طريق نظر و تامل و طى مراحل مختلف به عقل فعال متصل گردد و اتصال به عقل فعال از طريق قوه مخيله نيز طريقى است كه پيغمبران پيموده‏اند و جهان غيب را در قالب وحى منزل به مردم متصل ساخته‏اند .» (13)

    ملا عبدالرزاق لاهيجى در كتاب گوهر مراد، اين نظريه را با تعبيرى روشن‏تر بيان كرده است:
    «جبريل كه عبارت از عقل فعال باشد، نزد حكما اول بر نفس ناطقه نبى كه حقيقت قابل است نازل شود و بعد از آن به خيال آيد و بعد از آنش به حس درآيد و همچنين كلام الهى را اول دل نبى شنود و بعد از آن به خيال درآيد و بعد از آن مسموع سمع ظاهر گردد .» (14)


    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎


  4. #14
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    دانش عرفان با ابتنا بر شهود و مكاشفه در برابر ديگر راه‏هاى كسب معرفت‏به پديده وحى بيش از ديگر دانش‏هاى دينى احساس نزديكى مى‏كند . عارفان مسلمان، منبع شناخت‏خود را با پيامبران يكى شمرده و مكاشفه و شهود را نيز از مقوله وحى دانسته‏اند . تفاوت نبى و عارف از نگاه آنان تنها به نقش اعتبارى پيامبر به عنوان مبلغ و صاحب شريعت‏باز مى‏گردد . عارف در مكاشفات خود شريعتى جديد تلقى ننموده و مسؤوليت تبليغ يافته‏هاى خويش را ندارد . بنابراين نبوت و رسالت‏با آمدن پيامبر اسلام پايان يافته است، اما رابطه وحيانى بشر با خدا هرگز منقطع نمى‏گردد . كاربرد گسترده وحى در قرآن كه موارد گوناگونى از قبيل آگاهى غريزى حيوانات (نحل/68 و 69)، الهام (قصص/7)، وسوسه‏هاى شيطانى (انعام/112) و . . . را شامل مى‏شود، تاييدى بر ديدگاه عارفان تلقى شده است . (15) شايد از همين روى، متكلمان و مفسران اسلامى در تفكيك كاربردهاى مختلف وحى در قرآن سعى داشته و وحى اصطلاحى را تنها به يكى از كاربردهاى مذكور اختصاص داده‏اند . (16)


    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎


  5. #15
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    محى الدين براى اشاره به معناى مورد نظر از وحى، اصطلاح «وحى مبشرات‏» را به كار برده و آن را از اجزاى باقيمانده نبوت شمرده است . وحى مبشرات بدون واسطه فرشته و در پيوندى مستقيم با خداوند برقرار مى‏شود . (17) اين رويكرد در برخى از روايات نيز كه پديده‏هايى همچون رؤياى صادق را جزيى از نبوت شمرده‏اند به چشم مى‏خورد . (18) جالب آن كه غزالى از متكلمان داراى گرايش شبه عرفانى نيز براساس اين گونه روايات به اشتراك ماهوى وحى و رؤياى صادق و امثال آن نظر داده است، گرچه در جاى ديگر به اختصاص ماهيت وحى به پيامبران مى‏گرايد . (19) قيصرى پديده وحى را در قالب مفهوم مكاشفه مورد تحليل و بررسى قرار مى‏دهد . مكاشفه در اصطلاح عرفانى به معناى اطلاع يافتن بر معانى غيبى و امور حقيقى از وراى حجاب مادى و دنيوى است كه بر دو نوع معنوى و صورى مى‏باشد .


    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎


  6. #16
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    مكاشفه صورى به چهار نحو قابل تحقق است:
    1) مشاهده يا استماع امر الوهى در عالم مثال از طريق حواس پنجگانه كه برخى نمونه‏هاى وحى نبوى از اين قسم شمرده شده است .
    2) قرار گرفتن در معرض مستقيم الطاف ويژه الهى كه ممكن است‏براى عموم انسان‏ها در طول زندگى رخ دهد .
    3) تماس و برخورد با تجلى الهى در چهره مثالى و برزخى كه برخى از ملاقات‏هاى پيامبران با خداوند از اين قبيل بوده است .
    4) مشاهده برخى از امور نمادين، مانند اين حديث معروف پيامبر كه يكى از مكاشفات خويش را گزارش مى‏كند: «خود را در حال خوردن شير ديدم تا آن جا كه از ناخن‏هايم به جريان آمد . . . پس آن را به علم تاويل نمودم .»

    مكاشفات صورى همگى از قلب آدمى و در اثر هماهنگى حواس باطنى با حواس ظاهرى و در نتيجه رفع پرده و حجاب ماده از روى حواس ظاهرى تحقق مى‏يابند . البته اين نوع از مكاشفات گاه ممكن است جنبه منفى داشته نوعى مكر و استدراج الهى باشند .
    كشف معنوى در اثر مواجهه با گوهر حقيقت‏بدون پوشش مادى يا مثالى حاصل شده و از تجليات اسم عليم و حكيم الهى به شمار مى‏رود; در حالى كه كشف صورى از تجليات اسم سميع و بصير و امثال آن به اقتضاى نوع ظاهرى مكاشفه مى‏باشد .

    حدس به معناى كسب معارف بدون گذر از مقدمات منطقى ذهن و الهام به معناى انكشاف قلبى حقايق از انواع كشف معنوى است . قيصرى در قالب دو مفهوم وحى و الهام به تفاوت مكاشفات نبوى و غير نبوى توجه نموده است . وحى از خواص نبوت و وظيفه تبليغ از شروط آن دانسته شده است; اما الهام از خواص ولايت‏بوده، شرط تبليغ در آن اخذ نشده است . الهام بدون واسطه فرشته از جانب حق بر ولى افاضه مى‏شود; ولى در وحى به وساطت فرشته نياز است . بر اين اساس و همچنين با توجه به اشرف بودن مقام ولايت نسبت‏به مقام نبوت و رابطه عموم و خصوص من وجه ميان آن دو، الهام در مرتبه‏اى بالاتر از وحى قرار مى‏گيرد . به هر حال مكاشفات از ديدگاه قيصرى مراتبى دارد كه وحى يكى از آن مراتب است . مراتب مكاشفات براساس استعداد و قابليت افراد براى آن‏ها تعيين مى‏شود . در پايان وى با توجه به امكان دخالت‏شيطان در مكاشفات، آن‏ها را به دو دسته كلى تقسيم مى‏كند: كشف روحانى و كشف شيطانى . آن گاه براى شناخت و تميز اين دو كشف از يكديگر علايم و نشانه‏هايى را ارايه مى‏كند; گرچه معيار شناخت نهايى را در اختيار صاحب كشف مى‏داند و سپس صحيح‏ترين و كامل‏ترين نوع كشف را از آن پيامبران و اولياى كامل الهى مى‏شمرد كه جان‏هايشان به حالت اعتدال تام نزديك‏تر از ديگران است . (20)



    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎


  7. #17
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    وحى در الهيات مسيحى


    وحى در كتاب مقدس به مثابه حقيقتى تاريخى مى‏باشد كه همچنان فراروى بشر در حال تجلى است . اين وحى در طول 15- 20 قرن در قالب وحى‏هاى متعدد به پيامبران بنى اسراييل شكل گرفته است . امروزه به ندرت ادعا مى‏شود كه وحى كتاب مقدس - به مانند تلقى ما از قرآن - همان سخنان خداوند است; بلكه اسفار اين كتاب همگى يا به دست كاتبان بعدى نگاشته شده‏اند و يا در قرون بعدى به آن‏ها دست‏يافته‏اند . با اين حال نكته مزبور (لااقل در نزد كاتوليك‏ها) به هيچ وجه از ارزش وحيانى آن نوشته‏ها نمى‏كاهد . فلسفه وحى از نظر كتاب مقدس در ارتباط تنگاتنگ با گناه ازلى بشر است كه او را از اراده الهى به دور نگاه داشته و لذا همواره نيازمند تعليم و تشريع است وحى كتاب مقدس، تنظيمات مختلف اجتماعى، سياسى، حقوقى، اخلاقى و بسيارى آداب و رسوم را شامل مى‏باشد كه بسيارى از آن‏ها موقتى بوده است كه همپاى حركت‏بشر، تغيير يافته و تجديد مى‏شوند . (21) وحى در عهد عتيق پديده‏اى نسبتا عرفى و معمولى است كه مكرر واقع شده و در هر دوره‏اى مجموعه‏اى از پيامبران راستين و دروغين را در كنار هم شاهد هستيم . اين دو گروه با يكديگر نزاع مستمر داشته تا آنجا كه گاه حتى پيامبر راستين نيز در اصالت نبوت خويش به شك و ترديد مى‏افتد . پيامبران دروغين معمولا از وسايل متعارف پيشگويى، مانند فال و طالع‏بينى، قرعه و تعبير خواب بهره مى‏گيرند; اما پيامبران راستين در تلقى وحى از ابزار خاصى بهره نگرفته و اساسا خود نمى‏دانند كه چگونه سخن خداوند را دريافت كرده‏اند . (22) آنان وحى را به دو شيوه‏رؤيت‏يا استماع دريافت مى‏كردند و گاه نيز رؤياهايى رازآلود مشاهده مى‏كردند كه براى فهم معناى آن به رازگشايى مى‏پرداختند .
    وحى در عهد جديد، معناى تازه‏اى به خود مى‏گيرد . اين پديده از نگاه مسيحيان يك حقيقت تاريخى تمام شده نيست; بلكه پروسه‏اى مقدس است كه با ظهور مسيح آغاز گشته و در پرتو راهنمايى‏هاى روح القدس به شاگردان مسيح و سپس به نهاد كليسا منتقل شده و با نفوذ به ژرفاى دل آدميان در قالب حقيقت ايمان به سرانجام خويش مى‏رسد . آن چه كه حقيقت مسيح و آموزه‏هاى اساسى مسيحيت را به شاگردانش آگاهانيد، نوعى وحى الهى بود كه از آن به وحى باطنى ياد مى‏شود . (23)
    بنابراين گرچه انجيل چيزى جز دست نوشته شاگردان عيسى نيست; اما در عين حال نوشته‏اى بشرى به شمار نرفته و ارزش و حيانى خود را حفظ كرده است . (24)



    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎


  8. #18
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    جان هيك، سعى دارد ميان دو برداشت متفاوت از ماهيت وحى در انديشه مسيحى تمايز برقرار كند.

    1) نظريه زبانى: تلقى زبانى از وحى همان نظريه كلاسيك قرون وسطى است كه امروزه گرايش‏هاى سنتى‏تر در مذهب كاتوليك رومى نماينده آن بوده و برخى رويكردهاى محافظه‏كار پروتستانى نيز مدافع آن است . وحى بنا به اين تلقى، مجموعه‏اى از حقايق نمود يافته در قالب برخى احكام و گزاره‏ها است كه اراده اصيل و معتبر الهى را در قالب الفاظ به بشر انتقال مى‏دهد.

    دايرة المعارف كاتوليك از اين ديدگاه چنين تعبير مى‏كند: «وحى را مى‏توان به انتقال برخى حقايق از جانب خداوند به برخى موجودات عاقل تعريف كرد كه از طريق وسايطى، وراى جريان معمول طبيعت‏بروز مى‏كند» .

    2) نظريه غير زبانى: اين نظريه كه مذهب پروتستان و برخى رويكردهاى عرفانى، ايمان‏گرا و وجودگرا مدافع آن هستند از وحى، تعريفى عينى و تكوينى در قالب تجلى الهى ارايه مى‏دهند .
    بنابراين مضمون وحى، مجموعه‏اى از حقايق درباره خداوند نيست; بلكه او از راه تاثيرگذارى در تاريخ به قلمرو و تجربه بشرى راه مى‏يابد، در واقع اين خود عيسى و نه سخنان او و گزارش‏هاى شاگردانش از آموزه‏هايش است كه وحى خداوند به شمار مى‏رود; پس نه كتاب مقدس سخن خداوند است و نه الهيات مسيحى، دانش مبتنى بر سخن خداوند; بلكه كتاب مقدس تنها گزارشى از وحى الهى يا همان تجلى عيسوى است و الهيات مسيحى نيز تنها بيانگر كوشش‏هاى انسان براى شناخت معنا و اهميت‏حوادث وحيانى به شمار مى‏رود . اشاره به عبارتى از انجيل يوحنا براى فهم اين نظريه راه‏گشا است: «و كلمه جسم گرديد و ميان ما ساكن شد; پر از فيض و راستى و جلال او را ديديم; جلالى شايسته پسر يگانه پدر» (25)



    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎


  9. #19
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    جان هيك، حضور و حيانى خداوند را در جهان هستى با كمك يكى از نظريات ويتگنشتاين در معرفت‏شناسى تبيين مى‏كند . يك تصوير سه بعدى در نظر بگيريد كه در نگاه نخست، تصويرى گنگ و بى‏معنا است; اما پس از اندكى دقت و تامل، ناگاه آن خطوط و اشكال نامنظم به صورت تصويرى كاملا مفهوم و معنادار در مى‏آيد . حضور خداوند در جهان هستى نيز اين گونه است; او نه در كنار ديگر پديده‏هاى طبيعى به صورتى مستقل در قالب پديده وحى به ظهور مى‏رسد; بلكه تاريخ وحيانى جهان به نوعى در طول و راستاى تاريخ طبيعى آن قرار دارد . به عبارتى ديگر تاريخ نجات‏بخش كه در كتاب مقدس تجلى يافته است، همان بستر انكشاف وحى خداوند در جهان طبيعت است . (26) بنابراين كتاب مقدس تنها معبرى براى رسيدن به وحى الهى مى‏باشد . كارل بارت، پايه‏گذار ارتودوكس نوين، به روشنى از اين ديدگاه تعبير مى‏كند: «خداوند يك سلسله دانش‏هاى غيبى مكشوف نمى‏سازد; بلكه خودش را مكشوف مى‏كند . وحى اصلى همانا شخص مسيح است; كلمة الله در هيات انسانى . . . كلام خدا تفتيش كننده همه اعصار است .» (27) ديدگاه معمر بن عباد از متكلمان مسلمان گذشته تا اندازه زيادى به نظريه غير زبانى مسيحيان نزديك است . (28)

    اين تلقى از وحى با برخوردارى از حالت فردگرايى، ايمان محورى، خردگريزى و واقعيت‏گرايى تا اندازه‏اى به مفهوم تجربه دينى نزديك مى‏شود . در واقع وحى را در ديدگاه غير زبانى مى‏توان نوعى تجربه دينى ناميد .



    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎

  10. #20
    عضو صمیمی
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1390
    نوشته : 1,326      تشکر : 2,008
    3,297 در 1,116 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ║✿║خادم زهرا║✿║ آنلاین نیست.

    پیش فرض






    وحى و تجربه دينى
    مفهوم وحى در زبان انگليسى از ريشه [ Reveal ] به معناى آشكار شدن امرى مجهول و پرده برداشتن از آن مشتق مى‏شود كه شباهت‏بسيارى با مفهوم مكاشفه در اصطلاح عرفان اسلامى دارد . (29)



    اين نحوه تلقى از رابطه با امور فرامادى در آيه‏اى از قرآن نيز به چشم مى‏خورد . خداوند در آيه 22 سوره ق از وحى به عنوان پرده‏بردارى از چشمان پيامبر ياد مى‏كند:
    «لقد كنت فى غلفة من هذا فكشفنا عنك غطائك فبصرك اليوم حديد»



    اين تلقى از رابطه انسان با خدا از اختصاصات اديان ابراهيمى به شمار مى‏رود . خداى ابراهيم كه هر سه دين يهود، مسيحيت و اسلام، خود را به او منتسب مى‏دانند، بر او و ديگر پيامبران ابراهيمى منكشف مى‏شد و در مواجهه با آنان قرار مى‏گرفت و به روشنى و صراحت از اراده خويش پرده برمى‏داشت و آنان را فرمان مى‏داد و راهبرى مى‏نمود . به عبارت ديگر، رابطه يهوه با موسى و پدر آسمانى با عيسى و الله با محمد صلى الله عليه و آله از نوع «من - تويى‏» بود; نه همچون رابطه فيلسوفان در اديان طبيعى از نوع «من - اويى‏» و يا احساس فناى شخصيت‏هاى مقدس اديان وحدت وجودى در جهان هستى .

    سخن خدا با بشر در اديان ابراهيمى به صورت عنصرى اساسى درآمده و اين سه دين توحيدى را صبغه‏اى وحى محور بخشيده است . تجارب معنوى فراوانى در سنت مذهبى اين سه دين به چشم مى‏خورد كه مونولوگ و گاه ديالوگ خدا را با انسان صاحب آن تجربه، گزارش مى‏دهد . ظهور و انكشاف روشن و صريح خدا در مواجهه با پيامبران ابراهيمى در قالب حادثه‏اى اصيل و غير قابل انكار، زمينه مناسب‏ترى - در مقايسه با اديان طبيعى و وحدت وجودى - براى اطلاق واژه مفهوم تجربه بر آن فراهم آورده است; چرا كه مواجهه او رابطه‏اى كاملا شخصى و عينى و جزيى و زبانى پديد مى‏آورد و نوعى آگاهى قطعى و تهى از شك و ترديد بر جاى مى‏گذارد .
    اصطلاح تجربه دينى از دو واژه Experience به معناى تجربه، اثبات و آزمايش و Religious به معناى دينى و مذهبى تركيب يافته است . مفهوم تجربه از زمان آمپريست‏هاى قرن 17 و 18 انگلستان، نقش مهمى در فلسفه غرب داشته است . البته واژه Experience E در انگليسى جديد به ويژه از دوره جان لاك با نوعى توسع، بر هر پديده ذهنى و هر احساس درونى اطلاق مى‏شود; گرچه آزمايش و تكرار در آن نباشد . در واقع تجربه غير از معناى ادراك حسى در خصوص مجربات منطقى، به نوعى رهيافت روحى و درونى و نوعى وضعيت روانى نيز اطلاق شده و از بودن در متن يك واقعه حكايت مى‏كند . فيلسوفان دين نيز از مفهوم تجربه دينى، معناى خاص علوم تجربى را مد نظر ندارند; بلكه در صدد توجه به احساس و حالت دينى در مقابل تاملات دينى ذهن هستند . از همين روى شلاير ماخر، تجربه دينى را در تعبيرى ديگر انتباه دينى Religious Awareness مى‏نامد . (30) با اين حال استفاده از واژه تجربه در مقام تبيين رابطه معنوى انسان با خدا نشانگر واكنش دين‏داران براى دفاع از ايمان خويش در برابر جريان‏هاى حس‏گرا و شك‏گرا در دو سه قرن پيش مى‏باشد; همچنان كه مقابله با نگرش رسمى كليسا نيز تلقى مى‏شود كه ايمان را تنها در قالب خشك و بسته فلسفى - كلامى عرضه مى‏كرد .



    جريان ايمان و دين‏دارى در غرب كه در اثر ريزش بنيان‏هاى الهيات طبيعى به سبب تشكيك و ترديدهاى هيوم و انتقادات عرفت‏شناختى كانت‏به دنبال پايه‏هاى محكم ديگرى بود، با ظهور مكتب رمانتيسم به دست «شلاير ماخر» از پايگاه احساس و عاطفه براى خود بنيانى استوارتر از الهيات طبيعى يافت . شلاير ماخر كه در جريان ايمان و خروج آن از قلمرو تنگ ذهن فلسفى و كلامى به سوى افق فراخ احساس درونى بسيار كوشيد، به نوعى بنيان گذار مفهوم تجربه دينى به شمار مى‏رود . او از خدا نه به عنوان يك فرضيه ذهنى، بلكه به عنوان يك تجربه عينى براى شخص مؤمن ياد مى‏كرد . (31)



    انديشه او بعدها به دست ويليام جيمز، رودلف اتو، استيس و پراودفوت استمرار و گسترش يافت . (32)



    جان هيك، ويليام الستون و الوين پلانتينجا نيز مفهوم تجربه دينى را مورد بحث و كنكاش قرار داده‏اند .



    اين نحوه رويكرد به مقوله دين و ايمان تا اندازه زيادى به مفهوم علم حضورى در فلسفه و عرفان اسلامى نزديك است . عارفان مسلمان همواره ادعا داشته‏اند كه آن چه را فيلسوفان با ديدگان كور عقل از آن تصورى مبهم و مجمل دارند، آنان از ژرفاى جان مى‏بينند، مى‏شنوند، مى‏چشند و مى‏بويند و با همه احساس و همه هستى خويش در مى‏يابند . ماجراى ملاقات ابن سينا با ابو سعيد ابوالخير نمونه روشنى از اين ديدگاه را نشان مى‏دهد . (33) همچنين شطحيات معروف بسيارى از عرفا و متصوفه اسلامى از قبيل بايزيد بسطامى، حلاج، محى‏الدين و . . . كه به تكفير و مرگ بسيارى از آن‏ها انجاميد، با همين رويكرد قابل فهم و تحليل است .



    ░░░ديدگاه‏هاى گوناگون در تفسير و تحليل وحى...✎

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •