سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 76

موضوع: ۩●^●۩ لاله خفته به کنج خرابه *ویژهنامه شهادت حضرت رقیه(س) * ۩●^●۩

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,612
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,593
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    يک نيمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد
    قلبش به شوق روي پدر پر گرفت و بعد

    اما نيامده ز سفر مهربان او
    يعني دوباره هم دل دختر گرفت و بعد

    آنقدر لاله ريخت به راه مسافرش
    تا خواب او تجلي باور گرفت و بعد

    آخر رسيد از سفر، اما سر پدر
    سر را چقدر غمزده در بر گرفت و بعد

    گرد و غبار از رخ مهمان مهربان
    با اشک چشم و گوشه‌ی معجر گرفت و بعد

    انگار خوب او خبر از ماجرا نداشت
    طفلک سراغي از علي اصغر گرفت و بعد

    از روزهاي بي کسي اش گفت با پدر
    يعني نبرد بغض و گلو در گرفت و بعد:

    خورشيد من به مغرب گودال رفتي و
    باران تير و نيزه و خنجر گرفت و بعد

    معراج رفتي از دل گودال قتلگاه
    نيزه سر تو را به روي سر گرفت و بعد

    دلتنگ بود دخترت و سنگ ِ کينه اي
    بوسه ز چهره و لب و حنجر گرفت و بعد

    اما دوباره فرصت جبران رسيده بود
    يک بوسه آه از لب پرپر گرفت و بعد

    جان داد در مقابل چشمان عمه اش
    با بال هاي زخمي خود پر گرفت و بعد ...


    یوسف رحیمی




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  2. Top | #42

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شهادت به نقل منابع معتبر



    شهادت غم انگيز حضرت فاطمه صغري و يا رقيه عليها سلام، دختر امام حسين(ع) چنين است:
    عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زينب(س) نشسته بود. جمعي از كودكان شامي را ديد كه در رفت و آمد هستند.
    پرسيد: عمه جان! اينان كجا مي روند؟ حضرت زينب(س)فرمود: عزيزم اين ها به خانه هايشان مي روند. پرسيد: عمه! مگر ما خانه نداريم؟ فرمودند: چرا عزيزم، خانه ما در مدينه است. تا نام مدينه را شنيد، خاطرات زيباي همراهي با پدر در ذهن او آمد.
    بلافاصله پرسيد: عمه! پدرم كجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل ديگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوي غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسي از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤيا پدر را ديد. سراسيمه از خواب بيدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جويي نمود، به گونه اي كه با صداي ناله و گريه او تمام اهل خرابه به شيون و ناله پرداختند.
    خبر را به يزيد رساندند، دستور داد سر بريده پدرش را برايش ببرند. رأس مطهر سيد الشهدا را در ميان طَبَق جاي داده، وارد خرابه كردند و مقابل اين دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سيد الشهدا را ديد، سر را برداشت و د رآغوش كشيد.
    بر پيشاني و لبهاي پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسي صورت شما را به خونت رنگين كرد؟ پدر جان چه كسي رگهاي گردنت را بريده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذي أَيتَمَني علي صِغَرِ سِنِّيِ» چه كسي مرا در كودكي يتيم كرد؟ پدر جان يتيم به چه كسي پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زير سرم قرار مي دادم، ولي محاسنت را خضاب شده به خونت نمي ديدم.
    دختر خردسال حسين(ع) آن قدر شيرين زباني كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خيال كردند به خواب رفته. وقتي به سراغ او آمدند، از دنيا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.
    شرح شمع: صفحه 310 - نفس المهموم456 -الدمع الساكه 5/141


    امضاء


  3. Top | #43

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ای سر بی تن و خونین که به دامان منی
    ‏م
    ن تو را دختر و تو جانی و جانان منی

    به تمام اسرا فخر کنم کاین دل شب
    ‏در میان همه ای ماه تو مهمان منی

    من نگویم که زمن بی خبری چون دیدم
    سر نی دیده به من داری وگریان منی

    ‏نه ز سیلی و نه از آبله گریم با تو
    ‏که تو مجروح تر از پیکر بی جان منی

    شرم دارم که کنم شکوه ز آشفتگی ام
    ‏که تو آشفته تر از موی پریشان منی

    گر نشد پیش سرت بر سر پا برخیزم
    عفو کن چون به بر پیکر بیجان منی

    از نگاه تو هویداست مرا می بریام
    به فدایت که به فکر دل نالان منی

    ***حیدر توکلی***




    امضاء


  4. Top | #44

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    در سنِ 3سالگی ز جان سیر شدم

    از پـای پـر از آبـلـه دل گـیـر شــــدم

    از بـس کـه مــزاحـمــت فـراهـم کــردم
    شرمنده ام عمه، دست و پا گیر شدم

    گفتی که پدر، مسافرت رفته و من
    صـد بـار دگـر دوبـاره پـیـگـیـر شـدم

    من بی تو چگونه از زمین برخیزم؟
    باید کمکم کنی ٬ زمین گیر شدم!

    یک موی سیاه بین گیسویم نیست
    سِنی نگذشـته از مـن و پـیـر شـدم

    از نَسل ِ علی بودنِ من باعث شد
    در طیِ سفر، بسته به زنجیر شدم

    شاعر: سعید خرازی


    امضاء





  5. Top | #45

    عنوان کاربر
    کارشناس پاسخگوی سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    شماره عضویت
    2970
    نوشته
    87
    تشکر
    56
    مورد تشکر
    447 در 86
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض دل زينب

    امشب چه گفتگو با بابا داري؟
    باور مي كردي به اين زودي به بابا برسي؟
    باور ميكردي روزي تو بتوني بابا را بغل كني؟
    فكر نميكردي بابا در بغلت جا بگيره؟نميدانستي نامردها چنان قطعه قطعه ميكنن تا اندازه بغل .....
    چيزي نگو ديگر تنهايت نميگذارد،آمده با خود ببرد
    ولي ميدانم خواهي رفت ،وميدانم ميروي،اما عمه ات چه كند؟به كه بگويد درد تنهايي خويش را
    تنها دلخوشي عمه بودي
    عمه را تنها ميگذاري؟
    اگر رفتي هم برو ،بابا را منتظر نگذار
    عمه نه مدينه مي ماند نه كربلا مي ماند،ونه جايي ديگر
    عمه همسفر توست،بزودي بر ميگردد
    ولي سختترين جدايي بعد از حادثه كربلا جدا شدن از توست
    رقيه چقدر امشب طولاني است
    خدايا دل زينب دل زينب دل زينب دل زينب


  6. Top | #46

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    روایت کربلا ؛ زبان حال باب الحوائج سه ساله - متن ادبی





    روایت کربلا ؛ زبان حال باب الحوائج سه ساله - متن ادبی





    آن هنگام که خورشید وجودت در گودی قتلگاه به خون نشست و لحظاتی بعد در افق کربلا طلوع کرد، آسمان تیره و تار شد.


    صدای برادرم علی بن الحسین(علیه السلام) را می‌شنیدم که به عمّه‌ام زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) فرمود : این همان لحظه‌ای است که همه ارکان هستی، از زمان هبوط آدم(علیه السلام) تا قیامت کبری بر آن گریسته‌اند.


    زمین و زمان ناله می‌کرد و کودکان می‌دویدند. نبودی ببینی که دامنهایشان آتش گرفته بود و از گوشهایشان خون می‌چکید و من در آن میان مأمن و مأوایی جز دامن عمّه‌ام نداشتم. زمان به سختی می‌گذشت.

    قرار بر رفتن نداشتم. دوست داشتم که بیشتر نزدت می‌ماندم. اماّ مگر داغ تازیانه ها‌ بر جان کوچکم امان داده بود؟ کربلا جهنّم دشمنان تو شده بود و بهشت تو و یارانت.

    نمی‌توانستم چشم از چشمان به خون نشسته‌ات بردارم.


    مرا به زور می‌کشیدند. چقدر سخت بود جدا شدن از پاره‌پاره‌های وحی.







    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  7. Top | #47

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض





    کاش مانده بودم و غبار از چهره‌ات برمی‌گرفتم. کاش پروانه وار دور شمع وجودت می‌گشتم و در پرتو عشق تو می‌سوختم. قرار بر رفتن نبود.

    از پا‌های آبله دارم بپرس که در این مسیر چقدر دویدم و الآن که سر زیبای تو در دامنم به میهمانی آمده؛ در گوشه‌ی این خرابه، در شهری که مردمانش بویی از مردانگی نبرده‌اند، به برکت آمدنت آرام گرفته ام.


    من بهشت را در آغوش گرفتم، من به وصال محبوبم رسیدم.


    امّا ای کاش زودتر می‌آمدی چون رقیّه‌ات دیگر توانی در جان خسته و رنجورش ندارد.


    دختر سه‌ساله‌ای که گرمی چشمانت او را متعالی می‌کرد.


    می‌گویند من رقیّه‌ام1،کسی که جهتش به سوی تعالی است.

    آری، از آن زمان که در تقدیر تو متولد شدم؛ من دختر تو شدم و تو بابای من، رفعت گرفتم و بال‌و پر برای پرواز در آوردم و برای عروج آماده شدم.






    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  8. Top | #48

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض







    من در کربلا دیدم که ملائکه به تو و اهل بیتت غبطه می‌خوردند. خودم صدای شیون آن‌ها را هنگامی که بر سرنیزه بودی شنیدم.

    خودم دیدم که دسته‌دسته جنیان و ملائکه از برای یاری تو آمدند و در برابرت زانو زدند.

    خودم دیدم که از مقتل تو آیه والشّمس‌وضحِها تفسیر شد، خودم دیدم که خداوند تأویل آیه‌ی

    «یَا اَیَّتُها النَّفسُ المُطمئِنّةُ ارجِعی اِلی رَبِّكِ راضیه مَرضیّه فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی»2

    را در قیام تو و یارانت به ظهور رسانید.

    چه لذّتی دارد هم کلام شدن با تو. چه شیرین است لحظه‌ی وصال. جانم دیگر طاقت ماندن ندارد.

    دستان کوچکم را بگیر و با خودت ببر تا در محضر تو، باب‌الحوائجیم امضا شود.

    می‌خواهم مانند علی‎اصغر و علی‌اکبر(علیهمالسلام)، نزد جدّمان رسول خدا حاضر شوم و بگویم دشمنانت با تو و فرزندانت چه کرده‌اند.






    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  9. Top | #49

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض







    پی نوشت ها:

    1. اشاره به معنای کلمه رقیّه که به معنی صعود به طرف بالا و ترقّی است. می‌توانید به کتاب‌های لغت در زبان عربی مانند مفردات راغب اصفهانی رجوع‌ نمایید.

    2. در تفسیرهای روایی آمده که شأن نزول آیات آخر سوره فجر، امام‌حسین(علیه السلام) هستند.
    نویسنده: ف . بهمنی

    منبع: سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی






    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  10. Top | #50

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,612
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,593
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    گل نازدانه پدر

    رقیه ...رقیه نجیب!

    ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته!
    گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!


    رقیه... رقیه کوچک!


    ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا!
    دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد،
    و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.


    رقیه... رقیه صبور!


    بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت،
    دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد،
    تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی،
    پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی