سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: ۩*۩ ذکر مصیبت سه ساله شهیده بنت الحسین (ع) ۩*۩

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,629 در 52,442
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    khmgin ۩*۩ ذکر مصیبت سه ساله شهیده بنت الحسین (ع) ۩*۩




    ذکر مصیبت حضرت رقیه سلام الله علیها

    امروز برویم در خانه ناز دانه وسه ساله اباعبدالله علیه‌السلام که خیلی گره گشاست. افراد برجسته و درمانده می‌آیند از این دختر سه چهار ساله درمان می‌گیرند نذر می‌کنند.

    یکی از دوستان نقل می‌کرد که در تهران آقایی روحانی بود منبری خوبی بود، منبرمی‌رفت. ایشان را به خانه‌ای دعوت کرده بودند سید هم بود.

    این آقا بعد از روضه که بیرون آمد پیر زنی جلو آمد گفت: حاج آقا ما فردا بعداز ظهر نذر حضرت رقیه علیهاالسلام داریم می‌شود شما بیایید برای چند تا پیر زن روضه حضرت رقیه بخوانید؟

    گفتم: باشد به او قول دادم. ساعت چهار بعد از ظهر فردا به این خانم وعده دادم.

    شب خانه آمدم یکی از دوستان بازاری من زنگ زد وگفت: فلانی بیا که نانت را پختم وآماده کردم. گفتم: چه خبره؟

    گفت: تاجر ثروتمندی در بازار از دنیا رفته است من گفتم برای ختم، آقایش را من دعوت می‌کنم. پاکتش خیلی چرب است. فردا چهار بعد از ظهر ختمش است شما شرکت کن.

    گفتم: من به یک پیر زن قول دادم. گفت: سید عقلت قاطی کرده است خانه پیرزن چقدر به تو می‌دهند اینجا هزاربرابر هم شاید بیشتر به تو بدهند.

    خلاصه این قدر به ما کوبید و ور رفت که گفتم: باشد می‌آیم به او قول دادم. گفت: شب خوابیدم خواب دیدم که آمدم همان کوچه‌ای که خانه آن پیرزن بود سر کوچه که آمدم دیدم آقا اباعبدالله سر کوچه آمدند.

    نگاهم که به آقا افتاد دیدم یک دختر ناز سه، چهار ساله دور آقا دارد می چرخد گفتم: آقاجان این دختر کیست؟ فرمود: این دخترم رقیه است. گفتم: آقا این جا چه کار می‌کنند؟ فرمود: این پیرزن برای دخترم روضه گرفته است می‌خواهم بروم درمجلسش شرکت کنم. آقا حرکت کردند و وارد خانه پیرزن شدند.

    این آقا گفت: از خواب بلند شدم ساعت دو نصف شب بود به آن بازاری زنگ زدم وگفتم: اگر همه عالم را طلا بکنی من فردا جلسه روضه شما نمی‌آیم. گفت :چرا؟ خواب را به او گفتم: اوهم متغییر شد منقلب شد.

    امام حسین علیه‌السلام در جلسه‌های باصفای بی سرو صدا شرکت می‌کند. خوشا به حال آن‌هایی که روضه امام حسین علیه‌السلام در خانه‌اشان می‌گیرند.

    نمی‌دانم داغ این دختر با بی بی زینب وامام سجادعلیه‌السلام چه کرد. دختر بچه سه چهار ساله نیمه‌های شب بهانه پدر گرفته بودند. می‌گفت: من پدرم را می خواهم الآن من را رو زانو نشانده بود الآن من را نوازش می‌کرد. به یزید ملعون خبر دادند.

    گفت: برید سر بریده پدرش را برایش ببرید، شاید آرام بگیرد. یک وقت صدا زد عمه‌جان من که غذا نخواستم من بابایم را می‌خواهم. وقتی روپوش را کنار ‌زد دید سربریده پدراست. کدام دختر طاقت دارد.

    با این دست‌های کوچکش سر پدر را به سینه چسباند وگفت: «یا أبتاه، من ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی؟»(محمدامین امینی/مع‏الركب الحسینى/ج‏6/218). بابا جان کدام ظالمی در بچگی یتیمم کرد پدر

    بعد از تو محنت‌ها کشیدم
    بیابان‌ها و صحراها دویدم

    مرابعدازتوای شـاه یگانه
    پرستاری نبود جـزتازیانه


    اما یک وقت دیدند سر یک طرف وبلبل حسین یک افتادند. اول فکر کردند خوابش برده است آرام شده است اما بعد دیدند ناز دانه زفراق پدر جان داده است.
    «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم».

    ادامه دارد .....






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكرها 4

    mashoo (09-10-1390), محمدی (08-10-1390), بیقرار ظهور (15-08-1392), خادم کریمه اهل بیت (08-10-1390)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,629 در 52,442
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    ذکر مصیبت

    جان عالمی به قربانت یا اباعبدالله، ما همه امید و انتظار داریم به دیدن ما هم بیایی. از ما هم دستگیری بکنی. مثل افرادی که یک عمری برای امام حسین گریه کردند و اشک ریختند یک سری خرابه شام بزنیم. به ناز دانه اباعبدالله سری بزنیم.

    یا اباعبدالله شما اگر با پا نتوانستید به زیارت فرزند سه ساله‌ای که نیمه‌های شب گریان بود و بهانه شما را می‌گرفت بیایید ولی با سر آمدید. اما یک وقت دیدند یک تشت و طبقی را جلوی کودک گذاشتند.

    صدا زد عمه جان من که از شما غذا نخواستم. بی بی‌ گفت: عمه‌جان آن مقصود و گم شده شما در میان تشت است. رو پوش را کنار زد.

    کدام فرزند طاقت دارد سر پدر را به این حالت ببیند. با دست‌های کوچک سر پدر را به سینه چسباند. بابا‌جان بعد از تو چه قدر به ما تازیانه زدند. چقدر روی خار مغیلان ما را دواندند. باباجان بعد از این برای ما چه کسی سرپرست باشد؟ باباجان کدام ظالمی رگ‌های گردنت را بریده؟ باباجان کدام ظالمی محاسنت را از خون سرت خضاب کرده؟ بلبل حسین روضه می‌خواند و اهل‌بیت یک پارچه عزاداری و گریه می‌کردند.

    اما یک وقت دیدند دیگر بلبل حسین آرام و خاموش شد. سر یک طرف و بی‌بی رقیه یک طرف افتاد. گفتند: حتماً خوابش برده است. دیگر بابا را فراموش می‌کند. امام وقتی نزدیک آمدند دیدند از فراغ پدر جان داده است.

    «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»،

    «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ » (هود: 18).







    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  5. تشكرها 3

    mashoo (09-10-1390), محمدی (08-10-1390), خادم کریمه اهل بیت (09-10-1390)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,629 در 52,442
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    ذکر مصیبت

    جان عالمی به قربانت یا اباعبدالله، ما همه امید و انتظار داریم به دیدن ما هم بیایی. از ما هم دستگیری بکنی. مثل افرادی که یک عمری برای امام حسین گریه کردند و اشک ریختند یک سری خرابه شام بزنیم. به ناز دانه اباعبدالله سری بزنیم.

    یا اباعبدالله شما اگر با پا نتوانستید به زیارت فرزند سه ساله‌ای که نیمه‌های شب گریان بود و بهانه شما را می‌گرفت بیایید ولی با سر آمدید. اما یک وقت دیدند یک تشت و طبقی را جلوی کودک گذاشتند.

    صدا زد عمه جان من که از شما غذا نخواستم. بی بی‌ گفت: عمه‌جان آن مقصود و گم شده شما در میان تشت است. رو پوش را کنار زد.

    کدام فرزند طاقت دارد سر پدر را به این حالت ببیند. با دست‌های کوچک سر پدر را به سینه چسباند. بابا‌جان بعد از تو چه قدر به ما تازیانه زدند. چقدر روی خار مغیلان ما را دواندند. باباجان بعد از این برای ما چه کسی سرپرست باشد؟ باباجان کدام ظالمی رگ‌های گردنت را بریده؟ باباجان کدام ظالمی محاسنت را از خون سرت خضاب کرده؟ بلبل حسین روضه می‌خواند و اهل‌بیت یک پارچه عزاداری و گریه می‌کردند.

    اما یک وقت دیدند دیگر بلبل حسین آرام و خاموش شد. سر یک طرف و بی‌بی رقیه یک طرف افتاد. گفتند: حتماً خوابش برده است. دیگر بابا را فراموش می‌کند. امام وقتی نزدیک آمدند دیدند از فراغ پدر جان داده است.

    «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»،

    «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ » (هود: 18).





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  7. تشكرها 2

    mashoo (09-10-1390), خادم کریمه اهل بیت (09-10-1390)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    شماره عضویت
    1181
    نوشته
    12,137
    تشکر
    19,988
    مورد تشکر
    15,896 در 7,078
    وبلاگ
    34
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض چه کسی مرا در کودکی یتیم کرده؟

    خانم رقیه(علیها السلام) در کنار سر بابا:


    یاابتاه مَن ‌الذّی خضبک بدمائک
    (پدر چه کسی محاسنت را با خونت خضاب کرد)

    یا ابتاه مَن ‌الذّی اَیتمنی علی صِغَرِ سنّی
    (پدر جان چه کسی مرا در کودکی یتیم کرده؟)

    یاابتاه لیتنی لک الفداء
    (ای پدر کاش من قربانت می‌شدم)

    یاابتاه لیتنی توسدت التراب و لاأری شیبَک مخضباً بدماء
    (ای پدر کاش خاک مرا در آغوش می‌کشید تا محاسنت را به خون رنگی نمی‌دیدم )



    امضاء
    إِلَهِي أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِي كَمَا تُحِبُّ

  9. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,629 در 52,442
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    ذکر کرامت

    عرضم تمام امشب بریم در خانه ناز دانه امام حسین(ع) حضرت رقیه(س) عرض ارادتی داشته باشیم. انشا الله برویم شام و از نزدیک، عرض ارادتی داشته باشیم. قدیم‌ها حرم حضرت رقیه(س) خیلی کوچک بود. افراد خیر خانه‌های اطراف را خریدند و به حرم اضافه کردند.

    ولی در کنار حرم حضرت(س) یک یهودی بود که خانه‌اش را نمی فروخت هر چه قدر پول هم برایش می‌دادند نمی‌فروخت. اما یک روزی دیدند، آن یهودی آمده می‌گوید: خانه من مجانی در اختیار حرم است.

    گفتند: آقا شما که با پول هم راضی نبودید بدهید، حالا مجانی میدهید؟ گفت من از این خانم معجزه دیده‌ام من به این دختر سه ساله ارادت دارم. گفتیم چه معجزه‌ای دیدی؟

    گفت: خانم من مریض بود مشکلی داشت حامله شده بود. موقع زایمان بردیم بیمارستان گفتند: نمی‌شود خانم شما را بی‌هوشش کنیم.

    ولی اگر بیهوشش نکنیم طبق نظر همه پزشکان گفتند: یا بچه میمیرد، یا خانمت میمیرد، شما امضا کن اگر مشکلی پیش آمد، ما مسئول نباشیم.

    گفت: من هر چی کردم دلم نیامد امضا کنم چون نه دلم می‌خواست که خانمم بمیرد؛ نه دلم می‌آمد که بچه ام بمیرد. گفت: من دلم شکست یادم آمد کنار خانه ما از همه جای دنیا می‌آیند به این خانم نذورات می‌آورند گفتم: ای رقیه‌ای(س) دختر امام حسین(ع)، من درمانده شده‌ام.

    اگر از خدا بخواهید، که کمک کند این مادر و بچه‌ام سالم بمانند، من خانه ام را نذر شما می‌کنم. گفت خانمم را بردند اتاق عمل کار زایمان تمام شد.

    من رفتم تو اتاق دیدم هم خانمم سالم است، هم بچه‌ام سالم است. گفت: دیدم خانم من گریه می‌کند، منقلب است. گفتم: خانم چرا گریه می‌کنی؟ گفت: شما نذری کرده بودی؟ گفت: موقعی که می‌خواستند، من را بی‌هوش کنند، یک دختر سه ساله‌ای کنار تخت من بود.

    گفت: به شوهرت بگو آن نیتی که کرده عمل کند. گفتم: درست است من نذر کرده‌ام که خانه‌ام را وقف این خانم کنم.

    جان عالمی به قربانت. کدام دختر سه ساله‌ای، طاقت دیدن سر پدرش را دارد. یک وقت دید، که طبقی را جلوش گذاشتند. صدا بزند عمه جان من که غذا نخواستم. وقتی رپوش را کنار زد ببیند سر بریده بابا، با این دست‌های کوچک، سر مبارک را به سینه چسباند.

    عمه بـیا گمـشده پیدا شده
    کـنج خرابه شـب یـلـدا شده

    بس که دویدم عقب قافله
    پای من اززخم شده، پرآبله


    بلبل حسین(ع) روضه می‌خواند. اهل بیت هم شیون و ناله شان بلند است. بابا جان کدام ظالمی من را در کودکی یتیم کرد. کدام ظالمی رگ‌های گردنت را برید. اما یک وقت ببینن بلبل حسین(ع) ساکت و آرام شد. سر یک طرف بلبل حسین(ع) یک طرف. گفتند: حتما خسته شده و خوابیده است. اما وقتی آمدن نزدیک دیدند، از فراق پدر، جان به جان آفرین تسلیم کرده است.






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  10. تشكرها 2

    mashoo (09-10-1390), خادم کریمه اهل بیت (09-10-1390)

  11. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,629 در 52,442
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    5. ذکر مصیبت

    در خانه ناز دانه ابا عبدالله الحسین(ع) حضرت رقیه(س) برویم. خدا قسمت کند بریم در شام از نزدیک زیارت کنیم. یک دختر سه ساله ببین چه جور در شهر شام می‌درخشد؟

    از کشور‌های دور بار سفر می‌بندند به زیارت دختر سه ساله امام حسین(ع) می‌آیند. خیلی هم گره گشا است. چون خیلی غریبه، مظلومه بوده است از فراق پدر خیلی دلسوخته بود.

    ولذا باب الحوائج الی الله شده است. یکی از دوستان می‌گفت: دیدم که یه جوانی تو حرم حضرت رقیه(س) حسین(ع)، حسین(ع) می‌کند و گریه می‌کند و مردم هم دورش را گرفتند.

    مردم هم منقلب شده بودند. گفت: " آه صاحب درد را باشد اثر" مردم هم گریه می‌کنند گفت: مردم را آرام کردیم. گفتیم: جریان چی است؟ گفت: من معجزه‌ای از این خانم دیده‌ام.

    گفت: من از تهران آمده‌ام این‌جا که رسیدم به من خبر نا‌گواری رسید، برادرم تصادف کرده در حال اغما و بیهوشی است. احتمال این‌که فوت کند است. گفت من فوری حرم بی بی(س) آمدم، متوسل شدم. که بی بی جان داداش من را شفا بدهید.

    همه‌اش هم تماس می‌گرفتم. گفت: شب آخر خیلی منقلب شدم. گفتم: بی بی جان من با شما قهر می‌کنم. من دیگر اگر داداشم خوب نشود، پایم را تو حرمت نمی‌گذارم. گفت: قهر کردم و هتل رفتم. دو سه روز حرم نیامدم گفت: دیشب خواب دیدم بی‌بی حضرت رقیه(س)، تو اتاق من آمد.

    فرمود: چرا با ما قهر می‌کنی؟ بلند شو من دادشت را شفا دادم. حضرت رقیه می‌خواست برود، یک جمله‌ای گفت دل من را آتش زد. گفت: دیگه هیچ وقت با بچه یتیم‌ها این‌جور برخورد نکن. من بچه یتیم هستم باید با من قهر بکنی؟ بی اعتنایی کنی؟ گفت: من از خواب بیدار شدم.

    زن داداش من از تهران زنگ زد، که برادرت به‌هوش آمده. الحمدلله حالش خوب شده است. حالا آمدم تو حرم خانم معذرت می‌خواهم بی بی جان اگر جسارتی کردم، ببخشید.

    به دل بی بی چه گذشت. دختر سه ساله کجا طاقت دارد سر بریده پدرش را براش بیاروند. با این دست کوچک سر را به سینه چسباند. صدا زد بابا جان چقدر بعد از تو من را اذیت وآزار کردند. بابا جان کدام ظالمی رگ‌های گردنت را بریده است. یه وقت دیدند سر یه طرف بی بی رقیه(س) یک طرف وقتی نزدیک آمدند ببینند از فراق پدر جان داده است.

    منبع : سایت واعظون





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  12. تشكر

    رفیق حاج همت (17-11-1394)

  13. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر بخش اهل بیت علیهم السلام
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    8513
    نوشته
    430
    تشکر
    582
    مورد تشکر
    769 در 347
    وبلاگ
    26
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    http://dl.hazan.ir/tir/seda/rozeh hazrat roghayeh/mogtabamohsani 92rozo.r.mp3


    اینم تیکه ای از همین روضه که درباره ی حضرت رقیه ی عزیزمه... و اینجایی که مینویسم


    به نظرم بهترین جای روضه ی کربلایی مجتبی محسنی است(البته توی این روضه)

    چکمه ی بی رحم تا چشم عمویم دور دید*** بی هوا بر صورتم زد


    یا ابالفــــــــــــــــــــ ــــــــــــــضل


    حسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن


    چکمه ی بی رحم تا چشم عمویم دور دید*** بی هوا آمد سر طفل یتیمت داد زد


    تازه فهمیدم چه بر سر مادربزرگم آمده***عمه با لحن زهرا کربلا صدایم میکنـــــــــــــد


    راه خونه از اینوره***کجا داری میری مادر؟؟راه خونه از اینوره ***کجا داری میری مادر؟؟


    گوشواره هات روی زمین***کجا داری میری مــــــــادر؟؟؟ یا زهرا

    اللهم عجل لولیک الفرج...الهی آمین


    خدایا به مادرم زهرا، به یاس حضرت عباس اون لحظه ای که مشکشو با تیر زدن-به اون لحظه ی رقیه وقتی سر باباشو دید...به حق امام حسین اون لحظه که پسر عزیزش علی اکبر بی جون روی زمین افتاده بود...


    جوانان بنی هاشم بیایید***علی را بر در خیمه رسانید


    خدایا قسمت میدم به همه ی این عزیزان شر دشمنا از سر مسلمونا و مردم دنیا الساعه کم بفرما...الهی آمین


    امضاء
    خورشید منی و جبرئیل کند نوکریت را حسین،سخت است ببینم غم بی یاوریت را


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی