سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: شوخی‌های بابای خسته

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1418
    نوشته
    75
    تشکر
    232
    مورد تشکر
    355 در 74
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    شوخی‌های بابای خسته









    بابا دلش نمی خواست قصه بگه آخه خسته بود و خوابش میومد.
    اما مانی کوچولو پیله کرده بود که قصه بگو قصه بگو .بابا گفت یکی نبود یکی بود
    .
    بعدش گرگه تو خونشون بود شنگول و منگول و حبه ی انگور اومده بودن بخورنش .
    مانی با تعجب به بابا نگاه کرد و گفت :"وا ،چرا "
    بابا گفت آخه از بس که این گرگه اذیت می کنه وقتی باباش خسته است هی می گه قصه بگو قصه بگو.
    مانی اخم کرد و گفت بابا بابا بابا درست قصه بگو ،این جوری دوست ندارم
    .
    بابا گفت خیلی خوب اصلا شنگول و منگول و حبه ی انگور با گرگه رفته بودن شهر بازی ولی گرگه رو راه ندادن .
    مانی دوباره گفت چرا: بابا گفت واسه اینکه باباش خسته بوده خوابش میومده هی می گفته بابا قصه بگو قصه بگو .
    به خاطر همین هم مامورای شهر بازی راهش ندادن .
    مانی دوباره اخم کرد و گفت بابا ....
    بابا گفت خیلی خوب اصلا گرگه شنگول و منگول و حبه ی انگور رو خورد و مامانشون هم نتونست اونارو نجات بده .
    مانی خیلی ناراحت شد گفت نه دوست ندارم بخورتشون .
    خواهش می کنم قصه رو درستش کنین من قول می دم که دیگه اصرار نکنم قصه بگین .
    بابا خندید و گفت این حرفا شوخی بودند.
    شنگول و منگول و حبه ی انگور با مامانشون رفته بودن شهر بازی و آقا گرگه هم با زن و بچه های خودش اومده بود تو شهر بازی
    .اونجا باهم دوست شدن و آقا و خانم گرگه با مامان و بابای شنگول و منگول نشستن و حسابی حرف زدن و میوه خوردن.
    بچه های گرگه هم با شنگول منگول و حبه ی انگور رفتن بازی .
    خیلی خیلی هم خوش گذشت . و قصه ی ما هم تموم شد
    .
    مانی گفت تو شهر بازی چی سوار شدن ؟
    بابا چپ چپ نگاه کرد و گفت ماشین سوار شدن و یکسره رفتن خونشون .
    مانی فهمید چون زیر قولش زده الان بابا دوباره قصه رو خراب می کنه .
    گفت بهتره تا بابا ماشینشونو تو راه خراب نکرده بگیرم بخوابم و دیگه از بابا سوالی نپرسم.

    انسیه نوش آبادی بخش کودک و نوجوان تبیان

  2. تشكرها 5

    مدير اجرايي (12-10-1390), نرگس منتظر (11-10-1390), شهیده (12-10-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (11-10-1390), شکيبا (11-10-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی