پاسخ به سوالات وهابیت سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
پاسخ به سوالات وهابیت
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 73
  1. #31
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    آيا آيه « إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ » عدالت تمامي صحابه را ثابت مي‌كند ؟

    پرسش :
    یکی از آیاتی که اهل سنت برای اثبات عدالت تمامی صحابه بدان استناد می کنند٬ آیه ۱۸ سوره فتح است :
    لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا .به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان ، زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند از آنان خشنود شد ، و آنچه در دل هايشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آن ها پاداش داد.
    این آیه در مورد چه کسانی نازل شده است؟ آیا این آیه عدالت و حقانیت تمامی صحابه را ثابت می کند؟
    پاسخ :
    جواب اول : اين آيه شامل تمامي صحابه نمي‌شود ؛ بلكه حد اكثر شامل كساني مي‌شود كه در زمان بيعت رضوان حضور داشته‌اند و تعداد آن‌ها آن طور كه علماي اهل سنت نقل كرده‌اند ، 1300 تا 1400 نفر بوده‌اند ؛ چنانچه محمد بن اسماعيل بخاري مي‌نويسد :

    4463 ، عَنْ جَابِرٍ قَالَ كُنَّا يَوْمَ الْحُدَيْبِيَةِ أَلْفًا وَأَرْبَعَ مِائَةٍ .
    صحيح البخاري ، ج6 ، ص45 .
    از جابر روايت شده است كه گفت : ما در روز حديبيه ، هزار و چهار صد نفر بوديم .
    و اين در مقابل تمامي صحابه رسول خدا كه در زمان رحلت آن حضرت بيش از يك صد و بيست هزار نفر بوده‌اند ، يك و نيم يا حد اكثر دو درصد خواهند شد . پس نمي‌توان از اين آيه ، عدالت تمامي صحابه و يا رضايت خداوند را از تمامي آن‌ها استفاده كرد ؛ چرا كه دليل اخص از مدعا است .
    جواب دوم : رضايت خداوند ، شامل تمامي كساني كه در آن روز بيعت كرده‌اند ، نخواهد شد ؛ بلكه فقط شامل كساني مي‌شود كه با ايمان قلبي بيعت كرده‌اند ؛ زيرا خداوند رضايت خود را مشروط به داشتن ايمان كرده است . « رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » . و با انتفاء شرط ، مشروط نيز به خودي خود منتفي خواهد شد .

    اگر قرار بود كه ايمان حقيقي شرط رضايت نباشد ، خداوند مي‌فرمود : « لقد رضي الله عن الذين يبايعونك ... »

    به عبارت ديگر : حد اكثر چيزي كه از اين آيه استفاده مي شود ، اين است كه خداوند از تمامي «مؤمنيني» كه بيعت كردند راضي شده است ؛ اما هرگز ثابت نمي‌كند كه تمامي كساني كه بيعت كرده‌اند ، مؤمن حقيقي نيز بوده‌اند ؛ پس خداوند با قيد « عَنِ الْمُؤْمِنِينَ » منافقيني همچون عبد الله بن أبي و ... و يا كساني در ايمان خود شك داشته‌ و حقيقتا بيعت نكرده‌اند ، خارج مي‌كند و رضايت خداوند شامل حال آن‌ها نخواهد شد ؛ چنانچه شامل مؤمنيني كه در اين بيعت حضور نداشته‌اند نيز نمي‌شود .

    از اين رو ، اين‌ آيه شامل كساني همچون عمر بن الخطاب كه در همان زمان و يا بعد از آن در نبوت پيامبر اسلام شك داشته‌ و از روي ايمان بيعت نكرده‌اند ، نخواهد شد . قضيه شك عمر در نبوت رسول خدا ، در بسياري از كتاب‌هاي اهل سنت به صورت مفصل آمده است كه خلاصه آن اين چنين است :
    پيامبر در رؤياي صادقانه ديد كه وارد مكه شده و به همراه صحابه در حال طواف خانه خدا هستند ، صبح فردا آن را با صحابه در ميان گذاشت ، صحابه از تعبير اين رؤيا سؤال كردند ، آن حضرت فرمود : " انشاء الله وارد مكه شده و اعمال عمره را انجام خواهيم داد " ؛ اما تعيين نكردند كه در چه زماني اين امر اتفاق خواهد افتاد .
    همه مردم آماده حركت شدند و وقتي به حديبيه رسيدند ، قريش از آمدن پيامبر و اصحابش و نيت آنان با خبر شدند ؛ لذا همگي مسلح شدند و از ورود مسلمان‌ها به مكه جلوگيري كردند . چون پيامبر اسلام به قصد زيارت خانه خدا آمده بود و نه به قصد جنگ ، با قريشيان صلح نامه امضا كرد كه امسال از ورود به مكه خودداري و سال بعد بدون هيچ مانعي برگردند و اعمال عمره را انجام دهند . اين مطلب بر عمر بن الخطاب و همفكران او ، گران آمد و سبب شد كه به نبوت رسول خدا شك كند و نعوذ بالله خيال كرد كه پيامبر اسلام دروغ گفته است ؛ از اين رو پيش پيامبر آمد و با لحن تند به آن حضرت اعتراض كرد . ذهبي در تاريخ الإسلام ، داستان را اين‌گونه نقل مي كند :


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #32
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    ... فقال عمر : والله ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ ، فأتيت النبي صلى الله عليه وسلم فقلت : يا رسول الله ، ألست نبي الله قال : بلى قلت : ألسنا على الحق وعدونا على الباطل قال : بلى قلت : فلم نعطي الدنية في ديننا إذا قال : إني رسول الله ولست أعصيه وهو ناصري . قلت : أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا قال : بلى ، أفأخبرتك أنك تأتيه العام قلت : لا . قال : فإنك آتيه ومطوف به ... .

    تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 2 ، ص 371 – 372 و صحيح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 11 ، ص 224 و المصنف ، عبد الرزاق الصنعاني ، ج 5 ، ص 339 – 340 و المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 20 ، ص 14 و تفسير الثعلبي ، الثعلبي ، ج 9 ، ص 60 و الدر المنثور ، جلال الدين السيوطي ، ج 6 ، ص 77 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 57 ، ص 229 و ... .
    عمر گفت : قسم به خدا ! از زماني كه اسلام آورده‌ام ، جز امروز ( در نبوت رسول خدا ) شك نكرده‌ام . سپس پيش پيامبر آمد و گفت : اي رسول خدا ! مگر شما پيامبر خدا نيستي ؟ !!! . پيامبر فرمود : بلي هستم . عمر گفت : مگر ما بر حق و دشمنان ما بر باطل نيستند ؟ پيامبر فرمود : بلي چنين است . عمر گفت : پس چرا ذلت و حقارت در دينمان نشان‌ دهيم ؟ پيامبر فرمود : من پيامبر خدا هستم و هرگز از دستورات او سرپيچي نخواهم كرد و او ياور من است . عمر گفت : مگر شما نگفتي كه وارد خانه كعبه شده و طواف خواهيم كرد ؟ پيامبر فرمود : آيا من گفتم كه همين امسال اين كار را خواهيم كرد ؟ عمر گفت : نه ، پيامبر فرمود : تو وارد مكه مي‌شوي و طواف خواهي كرد .
    جالب اين است كه عمر به گفتار پيامبر اعتماد نمي‌كند و براي اطمينان خاطر پيش همپيمان هميشگي‌اش ابوبكر مي‌رود و عين همين مطالب را براي او بازگو مي‌كند و جالب‌تر اين كه ابوبكر نيز عين سخنان پيامبر را براي عمر تكرار مي‌كند !
    اين روايت را بخاري و مسلم نيز نقل كرده‌اند ؛ اما مثل هميشه دستان امانت‌دار آن‌ها به خاطر حفظ آبروي خليفه، جمله « والله ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ » را حذف و روايت را به دلخواه خود نقل مي‌كنند .
    رك : صحيح البخاري ، ج 4 ، ص 70 و ج 6 ، ص 45 و صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 175 .

    محمد بن عمر بن واقدي ، تاريخ نويس معروف اهل سنت مي‌نويسد :

    . . . فكان ابن عباس رضي اللّه عنه يقول : قال لي في خلافته ]يعني عمر[ وذكر القضية : إرتبت ارتياباً لم أرتبه منذ أسلمت إلا يومئذ ، ولو وجدت ذاك اليوم شيعة تخرج عنهم رغبة عن القضية لخرجت .

    ابن عباس مي‌گويد : عمر بن الخطاب در زمان خلافتش از قضيه حديبيه ياد كرد و گفت : در آن روز (در نبوت پيامبر ) شك كردم ؛ به طوري كه از زمان اسلام آوردنم ، چنين شكي به من دست نداده بود ، اگر در آن روز كساني را پيدا مي‌كردم كه از من پيروي كنند و به دلخواه از اين معاهده خارج شوند‌ ، من نيز خارج مي شدم .
    واقدي در ادامه به نقل از ابو سعيد خدري مي‌نويسد كه عمر به او گفت :
    ... والله لقد دخلني يومئذٍ من الشك حتى قلت في نفسي : لو كنا مائة رجلٍ على مثل رأيي ما دخلنا فيه أبداً ! .
    كتاب المغازي ، الواقدي ، ج 1 ، ص 144 ، باب غزوة الحديبية ، طبق برنامه المكتبة الشاملة ، الإصدار الثاني ، اين كتاب را در اين سايت نيز مي‌توانيد پيدا كنيد . http://www.alwarraq.com

    قسم به خدا چنان شك كرده بودم كه با خودم مي گفتم : اگر صد نفر با من هم نظر بود ، هرگز اين معاهده را نمي‌پذيرفتم .
    آيا خداوند مي‌تواند از چنين كسي رضايت دائمي خود را اعلام نمايد ؟ آيا عدم ايمان قلبي به نبوت رسول خدا و شك در آن با رضايت خداوند از آن شخص قابل جمع است ؟!


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #33
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    جواب سوم : اين رضايت نمي‌تواند دائمي و ابدي باشد و يا عاقبت به خير شدن تمامي كساني كه آن‌جا حضور داشتند را تضمين نمايد ؛ زيرا حداكثر چيزي كه آيه ثابت مي‌كند اين است كه خداوند از آن‌ها در زماني كه بيعت كرده‌اند ، راضي شده است و علت رضايت نيز پيماني است كه در آن روز بسته‌اند .
    به عبارت ديگر : اين رضايت تا زماني باقي خواهد بود كه علت آن ؛ يعني بيعت و عهد و پيمان نيز به حال خود باقي باشد و تغيير و تبديلي در آن ايجاد نشود ؛ زيرا وجود معلول بدون علت ، محال است .

    رضايت خداوند از مردم ، فقط به خاطر عملي است كه انجام مي‌دهند و خود شخص بدون آن عمل مرضي خداوند نخواهد بود ؛ يعني تا زماني شخص مرضي خداوند خواهد بود كه آن عمل نيز موجود باشد ؛ اما زماني كه شخص آن عمل را با گناهان خود از بين ببرد ، رضايت خداوند نيز سلب خواهد شد .
    بهترين دليل بر اين مطلب ، آيه‌اي كه خداوند در باره همين عهد و پيمان نازل كرده است :
    إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلىَ‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفىَ‏ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا . الفتح / 10 .

    كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مى‏نمايند ، و دست خدا بالاى دست آن ها است ؛ پس هر كس پيمان‏شكنى كند ، تنها به زيان خود پيمان شكسته است و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند ، به زودى پاداش عظيمى به او خواهد داد .
    در اين آيه خداوند به صراحت مي‌گويد كه اگر كسي پيماني را كه با خداوند بسته است بشكند ، فقط به خودش ضرر زده است و خداوند پاداش اين پيمان را به كسي خواهد داد كه به آن وفادار مانده و خللي در آن ايجاد نكنند .
    بنابراين ، آيه فقط شامل كساني مي‌شود كه در آن روز بيعت كرده و تا آخر عمر بر عهد خود وفادار مانده باشد . و اگر قرار بود كه اين رضايت ابدي باشد ، چه نياز بود كه خداوند بفرمايد : " فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ " ؟ آيا گفتن اين جمله لغو و بي فايده نبود ؟
    اين مطلب از روايات بسياري نيز قابل استفاده است ؛ چنانچه مالك بن أنس در المؤطأ نقل مي‌كند :

    عَنْ أَبِي النَّضْرِ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ أَنَّهُ بَلَغَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِشُهَدَاءِ أُحُدٍ هَؤُلَاءِ أَشْهَدُ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ أَلَسْنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ بِإِخْوَانِهِمْ أَسْلَمْنَا كَمَا أَسْلَمُوا وَجَاهَدْنَا كَمَا جَاهَدُوا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَلَى وَلَكِنْ لَا أَدْرِي مَا تُحْدِثُونَ بَعْدِي فَبَكَى أَبُو بَكْرٍ ثُمَّ بَكَى ... .
    رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم با اشاره به شهداي احد فرمود : گواهي مي‌دهم كه اينان برادر من و مردان نيكي بودند ، ابوبكر گفت : مگر ما برادران آنان نبوديم ، ما هم آن گونه كه آنان مسلمان شدند و در راه خدا جهاد كردند ، مسلمان شديم و در راه خدا پيكار كرديم ، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود : آري ؛ ولي نمي‌دانم كه شما بعد از من با دين خدا چه خواهيد كرد ، ابوبكر با شنيدن اين سخن گريه كرد .
    اين حديث صراحت دارد كه حُسن عاقبت افرادي مثل ابوبكر مشروط به اين است كه در آينده بيعت خود را نشكنند و اعمالي انجام ندهند كه غضب الهي جايگزين رضايتش شود .


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #34
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    جواب چهارم : برخي از صحابه‌اي كه در اين بيعت حضور داشته‌اند ، به شكستن بيعت اعتراف كرده‌اند ؛ از جمله براء بن عازب ، ابو سعيد خدري و عايشه .
    الف : براء بن عازب : بخاري در صحيحش مي‌نويسد :

    عَنْ الْعَلَاءِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ لَقِيتُ الْبَرَاءَ بْنَ عَازِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا فَقُلْتُ طُوبَى لَكَ صَحِبْتَ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبَايَعْتَهُ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَقَالَ يَا ابْنَ أَخِي إِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا أَحْدَثْنَا بَعْدَهُ .

    صحيح البخارى ، ج 5 ، ج65 ، ح 4170 كتاب المغازي باب غزوة الحديبية .

    علاء بن مسيب از پدرش نقل مي‌كند كه : براء بن عازب را ملاقات كردم و به او گفتم : خوشا به حالت كه عصر پيامبر را درك كردي و با آن حضرت در زير درخت بيعت كردي . براء بن عازب گفت : پسر براردم ! تو نمي‌داني كه ما چه بدعت‌هايي را بعد از پيامبر گذاشته‌ايم !
    براء بن عازب كه از بزرگان صحابه و از كساني است كه در بيعت شجره حضور داشته است ، شهادت مي‌دهد كه او و ديگراني كه در اين واقعه حضور داشته‌اند ، بعد از پيامبر بدعت‌هاي بسياري گذاشته‌اند كه اين خود بهترين شاهد است بر اين كه رضايت خداوند از بيعت كنندگان در حديبيه ، ابدي و دائمي نبوده است .

    ب : اعتراف أبي سعيد الخدرى : ابن حجر عسقلاني در الإصابة مي‌نويسد :

    عن العلاء بن المسيب عن أبيه عن أبي سعيد قلنا له هنيئا لك برؤية رسول الله صلى الله عليه وسلم وصحبته قال إنك لا تدري ما أحدثنا بعده .
    الإصابة ، ابن حجر ، ج 3 ، ص 67 و الكامل ، عبد الله بن عدي ، ج 3 ، ص 63 و ... .
    علاء بن مسيب از پدرش نقل مي‌كند از أبي سعيد نقل مي‌كند كه ما به ابو سعيد گفتم : خوشا به حالت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را ديدي و صحابي او شدي! . ابو سعيد گفت : تو نمي داني كه ما بعد از پيامبر چه بدعت‌هايي را گذاشتيم .
    ج : عايشه :
    ذهبي در سير اعلام النبلاء مي‌نويسد :
    عن قيس ، قال : قالت عائشة... إني أحدثت بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم حدثا ، ادفنوني مع أزواجه . فدفنت بالبقيع رضي الله عنها
    سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 2 ، ص 193 و الطبقات الكبري ، محمد بن سعد ، ج 8 ، ص74 ، ترجمة عائشة ، والمصنّف ، ابن أبي شيبة الكوفي ، ج 8 ، ص708 و ...
    از قيس نقل شده است كه عايشه مي‌گفت : من بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بدعت‌هاي زيادي انجام داده‌ام ، مرا با همسران رسول خدا دفن كنيد ، پس او را در بقيع دفن كردند .
    حاكم نيشابوري نيز اين روايت را نقل و بعد از آن مي‌گويد :
    هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه .
    المستدرك على الصحيحين ، الحاكم ، ج 4 ، ص6 .
    و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك نظر او را تأييد مي‌كند .
    آيا با اين اعترافي كه بزرگان صحابه بر بدعت‌گذاري بعد از آن حضرت كرده‌اند ، مي‌توان با قاطعيت گفت كه اين آيه شامل تمامي صحابه شده و رضايت دائمي خداوند را از آن‌ها اعلام مي‌دارد ؟


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #35
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    جواب پنجمً : صفات خداوند بر دو نوع است : صفات ذات و صفات فعل . صفات ذات ، صفاتي است كه از ازلي و أبدي است ؛ اما صفات فعل اين گونه نيست ؛ بلكه ممكن است در زماني باشد و در زماني نباشد ؛ چنانچه فخر رازي در اين باره ميگويد :

    والفرق بين هذين النوعين من الصفات وجوه . أحدها : أن صفات الذات أزلية ، وصفات الفعل ليست كذلك . وثانيها : أن صفات الذات لا يمكن أن تصدق نقائضها في شيء من الأوقات ، وصفات الفعل ليست كذلك . وثالثها : أن صفات الفعل أمور نسبية يعتبر في تحققها صدور الآثار عن الفاعل ، وصفات الذات ليست كذلك .
    تفسير الرازي ، الرازي ، ج 4 ، ص 75 .
    فرق بين اين دوگونه از صفات خداوند ( ذات و فعل) چند چيز است : 1 . صفات ذات در خداوند ازلي و هميشگي بوده و حال آن كه صفات فعل اين چنين نيست ؛ 2 . نقيض صفات ذات ، هچ وقت امكان وقوع ندارد ( مثل جهل در مقابل علم ) ؛ ولي صفات فعل اين گونه نيست ؛ 3 . صفات فعل نسبي است كه گاهي با ظهور در آثاري از فعل محقق شود ؛ ولي صفات ذات نسبي نيست ( ؛ بلكه قطعي ، دائمي و هميشگي است ) .
    و رضا و يا غصب نيز وقتي به خداوند نسبت داده مي‌شود ، به معناي دادن ثواب و پاداش است نه آن هيأتي كه عارض و حادث بر نفس مي‌شود ؛ زيرا محال است خداوند در معرض حوادث قرار گيرد ؛ بنابراين رضايت و غضب از صفات فعل است نه از صفات ذات . وقتي از صفات فعل شد ، نمي‌تواند دائمي باشد . ابن حجر عسقلاني در اين باره مي‌گويد :
    ومعنى قوله ولا يرضى أي لا يشكره لهم ولا يثيبهم عليه فعلى هذا فهي صفة فعل .
    فتح الباري ، ابن حجر ، ج 11 ، ص 350 .
    معناي اين سخن « ولا يرضي » اين است كه در برابر انجام فعلي از آنان قدرداني نمي‌كند و پاداش نمي‌دهد كه در اين صورت ، اين عمل از خداوند از اوصاف فعل خداوند خواهد بود .
    نتيجه گيري :

    اين آيه شامل تمامي صحابه نمي‌شود ؛ بلكه فقط شامل مؤمنيني مي‌شود كه در اين واقعه حضور داشته‌اند و بر پيمان خويش ، تا آخر عمر پا بر جا بوده‌اند .
    مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #36
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    آیا روایت « لست بمنکر فضل أبى بکر » از قول امام جواد صحت دارد ؟

    پرسش:
    آیا روایت : « لست بمنکر فضل أبى بکر » از قول امام جواد صحت دارد ؟
    پاسخ :
    اصل روایت :
    و عن الباقر (ع) قال " و لست بمنکر فضل أبى بکر ، ولست بمنکر فضل عمر ، و لکن أبابکر أفضل من عمر "الاحتجاج للطبرسى تحت عنوان – احتجاج أبى جعفر بن على الثانی فى الأنواع الشتى من العلوم الدینیة –
    از امام باقر(ع) نقل است که فرمود: منکر برتری ابوبکرو عمر نیستم ولی ابوبکر بر عمر برتری دارد
    أوّلاً : این روایت در کتاب الإجتجاج طبرسی است و هیچ سندی ندارد . طبرسی می‌نویسد : « وروی » و هیچ سندی ذکر نمی‌کند .
    ثانیا : این حدیث از امام جواد (علیه السلام) در پاسخ یحیى بن اکثم است ، ونویسنده بین امام باقر و حضرت جواد(علیه السلام) که ملقّب به ابو جعفر هستند آشنایى ندارد، و لذا فرق نگذاشته است.
    ثالثاً : امام جواد علیه السلام این مطلب را در برابر طر فداران ابوبکر و عمر فرموده‌اند و طبیعی است که وقتی کسی می‌خواهد با مخالفین خودش مناظره کند ، نمی‌تواند مخالفت علنی خود را با تمام عقاید آن‌ها اعلام کند ؛ چون در این صورت هیچ تأثیری بر آن‌ها نخواهد داشت . همانند داستان حضرت ابراهیم علیه السلام .
    خداوند کریم داستان را این گونه نقل می‌کند :
    فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآَفِلِینَ .
    فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ .
    فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ .
    قطعاً وقتی حضرت ابراهیم می‌گوید که ستاره و ماه و خورشید خدای من هستند ،‌ به این خاطر نیست که حقیقتا این مطلب را قبول داشته است . امام جواد علیه السلام در اول مناظره از فضیلت ابوبکر و عمر که مورد قبول خصم او بوده سخن می‌گوید و بعد با یک جملۀ دیگر تمام آن‌ را باطل می‌کند :
    فقال على رأس المنبر : إنّ لی شیطاناً یعترینى، فإذا ملتُ فسدّدونى .
    ابوبکر بالاى منبر گفت: شیطانى بر من مسلّط است که مرا وسوسه مى کند .
    نویسنده بازهم اصل امانتداری در نقل را رعایت نکرده است و ادامه سخن را حذف می کند و چه خوب بود که ادامه را نیز نقل می‌کرد .
    پایگاه اعتقادی فطرت


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #37
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    چرا پیامبر(ص) ابوبکر و عمر را رسوا نکرد؟

    پرسش :
    اگر ابوبکر و عمر منافق بودند چرا پیامبر(ص) که آگاه به این امر بود٬ به تدریج آنها را رسوا نکرد؟ در حالی که مردم سخنان پیامبر(ص) را قبول می نمودند؟
    پاسخ :
    پاسخ این سؤال ذکر چند نکته لازم است:
    ۱- پیامبر مأمور به حکم به ظاهر بودند و از طرف خداوند اجازه نداشتند که افراد منافق را بازخواست و یا بطور علنی رسوا نمایند. چنانکه در قسمتی از خطبۀ غدیر پس از اشاره به آیه: «آمِنُوا بِالله وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلي أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» می فرمایند: «به خدا سوگند كه مقصود خداوند از اين آيه گروهي از صحابه اند كه آنان را با نام و نسب مي شناسم ليكن به پرده پوشي كارشان مأمورم.» که البته این فرمان می تواند جنبۀ امتحان و آزمایش داشته باشد.
    ۲- مسلماً تصریح پیامبر به نام و بطور علنی آتش کینه و جنگهای داخلی را شعله ور می کرد و این با توجه به کثرت منافقان به مصلحت اسلام نو پا نبود. مهمترین کار پیامبر زدودن شرک و بت پرستی آشکار از جامعه و برقراری کلمه توحید بوده است نه مبارزه آشکارا با پدیده نفاق. مبارزه علنی با نفاق، مأموریت خطیری است که بر عهده آخرین وصیّ پیامبر نهاده شده است.
    ۳- در قبول سخنان پیامبر توسط مردم نیز جای بحث است. چراکه وقتی واقعه غدیر با آن عظمت را که سخنی ایجابی بود، انکار کردند، و ولایت حضرت علی(علیه السلام) را نپذیرفتند، چطور می توان انتظار داشت که این نفی را که سخنی سلبی است، بپذیرند. هر چند که پیامبر با نشانه ها و اشاره ها و کنایه های فراوان، منافق بودن آنان را برای اصحاب روشن نموده اند. (العاقل یکفی بالاشارة )
    به نقل از پایگاه میثاق با اندکی تغییر


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #38
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    آیا ابوبکر و عمر سید پیران اهل بهشتند؟

    پرسش :
    آيا روايت « أبوبكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة» (ابوبکر و عمر سید پیران اهل بهشتند) از قول رسول خدا (ص) صحت دارد ؟
    پاسخ :
    اين روايت در برخي از كتاب‌هاي اهل سنت ؛ از جمله : مسند احمد بن حنبل ، سنن ابن ماجه قزويني ، سنن ترمذي ، مجمع الزوائد هيثمي نقل شده است ؛ ولي بخاري و مسلم از نقل آن خوددراي كرده‌اند كه اين خود مي‌تواند يكي از دلائل ضعف آن باشد ؛ چرا كه اهل سنت بسياري از رواياتي را كه در فضائل و امامت امام علي عليه السلام نقل شده ، به اين دليل كه بخاري و مسلم آن را نياورده‌اند ، رد مي‌كنند .
    اين روايت از نظر سندي نيز اشكالاتي دارد :
    هيثمي بعد از نقل حديث مي‌گويد :
    رواه البزار والطبراني في الأوسط وفيه على ابن عابس وهو ضعيف .
    مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج9 ، ص53 .
    اين روايت را بزاز و طبراني نقل كرده‌اند كه در سلسله سند آن علي بن عابس وجود دارد و او ضعيف است .
    و نيز بعد از نقل روايت ديگر در همين زمينه ، مي‌گويد :
    [فيه] عبد الرحمن ابن ملك بن مغول ، قلت وهو متروك .
    بزاز ، آن را از عبيد الله بن عمر نقل كرده است ، در سند آن عبد الرحمن بن ملك بن مغول است و او متروك است .
    و نيز ابن جوزي ، يكي ديگر از بزرگان اهل سنت ، اين روايت را در كتاب الموضوعات آورده و بعد از آن مِي‌گويد :
    هذا حديث موضوع على رسول اللّه ( صلى اللّه عليه وسلم.
    الموضوعات ، ج1 ، ص318 .
    اين روايتي است جعلي كه آن را به پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) نسبت داده‌اند .
    صرف نظر از بحث سندي ، نمي‌توان اين روايت را پذيرفت ؛ چرا كه سازنده و جاعل آن اين مطلب را فراموش كرده است كه تمامي بهشتيان هنگام ورود به بهشت ، جواني خود را به دست مي‌آورند و كسي در سن پيري وارد بهشت نخواهد شد ؛ چنانچه امام جواد عليه السلام در مناظره‌اي كه با يحيي بن اكثم داشتند ، از اين روايت اين گونه جواب داده‌اند :
    وَ هَذَا الْخَبَرُ مُحَالٌ أَيْضاً لِأَنَّ أَهْلَ الْجَنَّةِ كُلَّهُمْ يَكُونُونَ شُبَّاناً وَ لَا يَكُونُ فِيهِمْ كَهْلٌ وَ هَذَا الْخَبَرُ وَضَعَهُ بَنُو أُمَيَّةَ لِمُضَادَّةِ الْخَبَرِ الَّذِي قَالَهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله وسلم) فِي الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ (عليهما السلام) بِأَنَّهُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة .
    الاحتجاج - الشيخ الطبرسي - ج 2 - ص 246 – 247 .
    محال است كه پيامبر چنين سخني فرموده باشد ؛ زيرا كه بهشتيان همگي جوان هستند و اصلاً در ميان آن‌ها كسي كه در سن پيري باشد ، وجود ندارد . اين روايت را بنو اميّه وضع كردند در مقابل روايتي كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) در حق امام حسن و امام حسين عليهما السلام فرمود :
    امام حسن و امام حسين عليهما السلام ، دو آقاي جوانان اهل بهشت هستند .
    و جالب اين است كه معمولاً بني اميه وقتي مي‌خواستند روايتي را در فضائل خلفا جعل كنند ، تلاش مي‌كردند آن را از زبان اهل بيت عليهم السلام نقل كنند . اين روايت را نيز از زبان امير المؤمنين عليه السلام نقل كرده‌اند .
    از طرف ديگر ، اين روايت با بسياري از روايات ديگر كه حتي مي‌توان در باره آن‌ها ادعاي تواتر كرد ، در تضاد است ؛ زيرا در اين روايات پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم مي‌فرمايد كه اهل بهشت همگي وقتي وارد بهشت مي‌شوند ، در هيأت انسان‌هاي سي ساله و يا سي و سه ساله هستند .
    سيوطي ، مفسر معروف اهل سنت در الدر المنثور مي‌نويسد :
    وأخرج ابن أبي شيبة وأحمد وابن أبي الدنيا في صفة الجنة والطبراني في الكبير عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم يدخل أهل الجنة الجنة جردا مردا بيضا جعادا مكحلين أبناء ثلاث وثلاثين .
    الدر المنثور - جلال الدين السيوطي - ج 1 - ص 48 .
    رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند : اهل بهشت ، داخل بهشت مي‌شوند ؛ در حالي كه عريان هستند ، بدن‌ شان بي‌مو ، صورتشان نوراني ، موي سرشان پيچيده و چشم‌هايشان سرمه كشيده و همه آن سي و سه ساله هستند .
    و ترمذي در سنن خود مي‌نويسد :
    عن معاذ بن جبل أن النبي صلى الله عليه وسلم قال " يدخل أهل الجنة الجنة جردا مردا مكحلين أبناء ثلاثين أو ثلاث وثلاثين سنة .
    سنن الترمذي ، ج4 ، ص88 .
    و هيثمي در مجمع الزوائد مي‌نويسد :
    وعن أنس بن مالك قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم يدخل أهل الجنة الجنة جردا مردا مكحلين . رواه الطبراني في الأوسط واسناده جيد .
    مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 10 - ص 398 – 399 .
    با اين حال چگونه مي‌شود كه ابوبكر و عمر ، سيد شيوخ و پیران اهل بهشت باشد ، وقتي هيچ پيرمردي در بهشت نيست ؟!
    موسسه تحقیقاتی ولی عصر(عج)


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #39
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    مگر علی شجاع نبود؟ پس چرا از خود و همسرش دفاع نکرد؟

    پرسش :
    اگر فاطمه بوسیله خلفا مورد ستم قرار گرفت٬ چرا علی بن ابی طالب که مردی شجاع و دلیر بود از وی دفاع نکرد؟
    پاسخ :
    در این پرسش دفاع نکردن امام اصل مسلم گرفته شده در حالی که دلیلی بر این مطلب وجود ندارد.
    علی(ع) در حد وظیفه شرعی از حریم عصمت خود دفاع کرده است. لیکن دفاع در آن روزها به صورت جنگ و خونریزی به مصلحت اسلام نبود و اگر شمشیر می کشید و بنی هاشم و گروهی از صحابه که پایبند به بیعت علی (ع) در غدیر خم بودند٬ یک طرف و هواداران خلافت طرف دیگر٬ در این صورت مسلمانان دو دسته می شدند و اصل اسلام به خطر می افتاد.
    در تاریخ داریم که ابوسفیان(دشمن دیرینه اسلام که در آن زمان به ظاهر اسلام آورده بود) به همراه عده ای از منافقین در لباس دلسوزی به سراغ علی(ع) آمدند و به او گفتند :
    یا ابالحسن٬ ابسط یدک حتی ابایعک
    ای ابالحسن٬ دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنیم.
    امیرالمومنین از موضع او که همانا به راه انداختن جنگ داخلی بین مسلمانان بود آگاهی داشت و به او چنین فرمود:
    «به خدا سوگند تو با این گفتار انگیزه فتنه گری داری . تو پیوسته بدخواه اسلام و مسلمانان بوده ای. ما نیازی به خیرخواهی تو نداریم.»
    باید توجه داشت که شجاعت به شمشیر کشیدن و خون ریختن نیست بلکه شجاع کسی است که به وظیفه خود عمل کند. شجاع کسی است که در زمان خشم در عین داشتن قدرت وظیفه الهی خویش را فراموش نکند و در زمان پایمال شدن یکایک حقوقش به عهدی که با خدا و رولش(ص) بسته است پایدار بماند. براستی چه کسی جز علی(ع) می توانست در برابر این همه ظلم و تعدی بی سابقه صبر کند و شان و معنای حقیقی «شجاعت» را بدان بازگرداند؟
    سعدی شجاعان پوشالی و دروغین را چنین توصیف می کند که «دو صد من سنگ بر می دارد و طاقت یک سخن نمی آرد!»


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #40
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به سوالات وهابیت






    روزی پیامبر اسلام گروهی را دید که دور شخصی جمع شده اند که می گفتند او فردی دلاور است و همه وزنه ها را برمیدارد و پیامبر (ص) در پاسخ فرمود : دلاور کسی است که بر خواسته های نفسانی خود چیره شود.
    تاریخ اسلام گواهی می دهد که درخت اسلام در دل برخی ریشه ندوانیده بود بلکه نهالی تازه پا گرفته در دل آنها بود و امکان داشت با نسیمی یا بادی از جای کنده شود.
    به این مثال تاریخی توجه کنید : رسول گرامی اسلام(ص) به عایشه می فرمایند :
    «اگر قریش تازه مسلمان نبودند, من وضع کعبه را دگرگون می کردم. سپس به جای یک در, دو در برای آن قرار می دادم.»
    آیا شجاع تر از پیامبر اسلام(ص) کسی را می شناسید؟ می بینیم که آن حضرت هم وضعیت را برای همه کار مناسب نمی بینند.
    با این حساب, آیا صحیح بود که علی بن ابی طالب برای فرونشاندن آتش خشم خود دست به شمشیر می برد (که اگر این کار را می کرد کسی را یارای مقابله با علی نبود) و زمینه را برای ایجاد یک جنگ داخلی و فتنه بزرگ تر آماده می کرد؟ آن هم در روزگاری که دشمنان خارجی اسلام مانند امپراطوری های ایران و روم به دنبال فرصت برای ضربه زدن به اسلام و مسلمین بودند.
    پس علی(ع) شجاعانه سکوت می کند و منفعت اسلام و مسلمین را بر منفعت شخصی خود ترجیح می دهد تا این دین حنیف بعد از هزار و جهارصد و اندی سال همچنان پابرجا بماند و دل های آگاه را بسوی خود جذب کند... و آفتاب وجود علی(ع) برای آنان که چشمشان را نبسته اند, همچنان تابان است.


    پاسخ به سوالات وهابیت
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •