سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20

موضوع: ✰✰تحريف ناپذيري قرآن از ديدگاه علامه شعراني✰✰

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    4 . 6 . اهتمام صحابه


    نكته ديگرى كه به اعتقاد علامه، دليل تحريف ناپذيرى قرآن است، توجه و اهتمام بيش از حد صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله به قرآن است . همان گونه كه از خلال مطالب پيشين به دست مى‏آيد، علاوه بر شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و تاكيدهاى فراوانى كه در حفظ و نگارش و تعليم و تعلم قرآن بيان فرمود و ثوابهاى بسيارى كه براى حفظ و تعليم آن مطرح كرد، اصحاب آن حضرت نيز توجه و عنايت‏خاصى نسبت‏به قرآن مبذول داشتند، به گونه‏اى كه حتى تصور اين كه ممكن است چيزى از قرآن كم يا زياد شده باشد، امرى محال مى‏نمايد .

    اين توجه تا بدان حد بوده است كه به تعبير مرحوم علامه:
    آيه‏ها و كلمات و حروف قرآن را شمردند و كيفيت اداى كلمات را ضبط كردند . مانند اين كه ابن‏كثير چه اندازه مد واجب را مى‏كشيد و كسائى كدام را با غنه ادا مى‏كرد و با اين قراين، معلوم مى‏شود كه چه اندازه در ضبط و نگهدارى قرآن از تصحيف و تحريف مى‏كوشيدند (38)



    4 . 7 . تاكيد بر تلاوت صحيح


    تلاوت عين الفاظ قرآن از صدر اسلام تا كنون و سفارش و توصيه اكيد پيامبر صلى الله عليه و آله بر حفظ و تلاوت عين الفاظ آخرين كتاب آسمانى دليل ديگرى بر تحريف ناپذيرى آن است .
    علامه در اين‏باره مى‏فرمايد:
    قرآن كلام الهى است كه به وحى الهى بر پيغمبر ما نازل گرديد; لذا ترجمه آن را قرآن نگوييم و مطالعه آن را بى‏تلفظ، تلاوت نخوانيم; هر چند ثواب بسيار دارد و عنايت پيغمبر صلى الله عليه و آله از آغاز بر اين بود كه عين الفاظ، بى‏كم و زياده، بر زبان‏ها جارى گردد و همين را عبادت قرار داد و در هر نماز واجب فرمود به امر الهى .

    چنان كه اگر كسى نتواند لفظ آن را چنان كه بايد بر زبان ادا كند، حتى براى لكنت و آفت، امامت وى جايز نباشد، و اقتداى به او در جماعت‏باطل بود و اگر حرفى را مانند عين و حاء، چنان كه عرب ادا مى‏كنند، از مخارج معين، به صفات معينه، ادا نكند، قرآن نخوانده و تلاوت نكرده است و اين قاعده بر خلاف ساير كتب و مؤلفات است كه به ترجمه و مطالعه و فهم معنا، بى‏اداى لفظ، مقصود حاصل است .

    حكمت‏بزرگ اين دستور، نگهدارى قرآن از تحريف و تبديل است; چون كه تمام مسلمانان در اطراف و اكناف عالم به اين تقيد، نگهبان كلمات قرآنند و جاسوس يكديگر كه در آن تغييرى رخ ندهد .

    از اين جهت مشاهده مى‏كنيم كه هيچ كتابى، هر چند معروف و مشهور بود و در هر زمان متداول و متواتر، بى‏اختلاف و تغيير و بدون زياده و نقصان نيست و نسخ اصلى و قديم با يكديگر مخالف و در فصول و ابواب و عدد ابيات مانند يكديگر نيستند . . . ; چون آن طور كه در قرآن ملاحظه مى‏كنيم، اذهان اهل عالم متوجه الفاظ و كلمات و عين عبارات كتاب نبوده است [و اين تنها قرآن است كه از چنين ويژگى استثنايى و منحصر به فرد برخوردار است.] (39)



  2. تشكرها 3

    mashoo (20-10-1390), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (20-10-1390), مدير اجرايي (23-10-1390)

  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    4 . 8 . ضعف ادله تحريف


    يكى از دلايلى كه برخى محدثان، نظير محدث نورى را وادار ساخت تا قول به تحريف را بپذيرد، وجود پاره‏اى احاديث، در برخى جوامع حديثى است .
    علامه شعرانى - همانند بسيارى از بزرگان شيعه بر اين باور است كه:
    اولا اين احاديث از برخى كتابهاى مجعول يا غير معروف حديثى نقل شده‏است (40) ;
    ثانيا از نظر سند غير موثق است;
    ثالثا از نظر متن و محتوا نامعتبر است;
    رابعا با قرآن و عقل مخالف است; بنابراين به هيچ وجه نبايد به چنين احاديثى استناد كرد (41) ; چنانكه اين نكته را در ترجمه " تبصرة المتعلمين" با صراحت‏بيان كرده و چنين فرموده است:
    روايتى كه بدانيم مفاد و لوازم آن، مطابق قواعد مذهب صحيح نيست، نسبت آن به ائمه عليهم‏السلام نتوان داد; مانند رواياتى كه در سهو نبى صلى الله عليه و آله يا تحريف قرآن يا اين كه ماه رمضان هرگز از سى روز كمتر نمى‏شود، [وارد شده است . . .] ; گر چه بسيار باشد و به اسناد از ثقات نقل شده [باشد] ; اما يقينا راويان در آن سهو كرده‏اند; چون از خطا معصوم نبودند (42) .

    ايشان در پاسخ به ميرزاى نورى در حواشى فصل الخطاب در اين زمينه چنين مرقوم فرموده‏اند:
    ترديدى نيست كه خود آن سوره‏ها در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله گردآورى [شد] و به نامهاى خودش [ان] مرسوم گرديده بود; به گونه‏اى كه چون يكى از آنان مى‏گفت، سوره هود يا سوره يوسف يا سوره طه، شنوندگان متوجه مى‏شوند چه سوره‏اى را اراده كرده و پس از آن كه سوره نوشته شد و معروف بود، [حتى با فرض] نبودن اين ترتيب بين سوره‏ها در يك مصحف، زيانى ندارد; چون به طور كلى مى‏گوييم: همه اين احاديثى كه روايت‏شده، نه بركاسته شدن از قرآن دلالت دارد و نه بر متواتر نبودن قرآن موجود; بلكه آوردن سه حديث ضعيفى كه ضعفش آشكار است - و ما در جلوتر بيان داشتيم - در برابر معلوم، ارزش و اعتبارى ندارد (43) .

    و در جايى ديگر مى‏فرمايد:
    حديث [تحريف] بدون سند و ضعيف است و احتمال توهم راوى در آن مى‏رود و ممكن است كه در آن تصرف كرده باشد و به تعبيرى نقل كرده است كه با آن، از مقصود خارج شده باشد (44) .
    همچنين از آن جا كه برخى از احاديث تحريف از كتاب "سليم بن قيس" نقل شده، درباره او و كتابش مى‏نويسد:
    كتاب سليم بن قيس ساختگى است و حديثى كه فقط در آن باشد و در جاى ديگر نباشد، جدا ضعيف است . . . و يك حديث را به چند بار آوردن متعدد نمى‏گردد و تمامى آنچه در كتاب سليم بن قيس مى‏باشد، حديث واحد و ضعيف است و به چند مرتبه نقل كردن قوى نمى‏شود (45) .
    و سرانجام اين كه در نفى حديثى مى‏نويسد:
    اين حديث نيز مرسل و ضعيف است و گويا همان حديثى است كه از كتاب سليم نقل گرديده; چون عبارتهايش به آن مى‏ماند (46) .

    مرحوم شعرانى در حواشى وافى - كه بحث تحريف‏ناپذيرى را با تفصيل بيشترى مورد بررسى قرار داده است - به نقل از «مرآة العقول‏» علامه مجلسى چنين آورده است:
    لايخفى ان هذا الخبر و كثيرا من الاخبار الصحيحة صريحة فى نقص القرآن و تغييره و عندى ان الاخبار فى هذا الباب متواترة معنى و طرح جميعها يوجب رفع الاعتماد عن اخبار الامامة فكيف يثبتونها بالخبر (47) .

    آن گاه در پاسخ به تفكر علامه مجلسى و پيروانش چنين مى‏فرمايد:
    و الجواب انا لانثبت اصل الامامة بالخبر الوارد عن اهل البيت فانه مصادرة على المطلوب، بل باخبار اهل السنة و كما ان طرح جميع الاخبار يوجب رفع الاعتماد عن الاخبار قبول جميعا يوجب رفع الاعتماد عن‏القرآن و القرآن اولى بان يعتمد عليه و اما تغيير القرآن فلايثبت‏بهذا الخبر; لان هذا الخبر نفسه محرف مغير و اما الاخبار المتواترة التى تدل على تحريف القرآن فلم‏نرها مع بذل الجهد و قد جمع بعض محدثى العصر الاخير جميع ما ورد بزعمه فى تحريف الكتاب فى كتاب سماه فصل الخطاب و تتبعنا صدره و ذيله و جميع ما فيه يرجع الى الادلة الثلالثة التى ذكرناها و اجبنا عنها بما فيه كفاية (48) .

    سپس در ادامه مى‏افزايد:
    البته برخى احاديث را محدث نورى نقل كرده‏است كه علامه مجلسى آنها را نياورده; از آن جمله حديثى است كه مى‏گويد: منافقان چيزهايى را از جانب خود به قرآن افزودند; در حالى كه اولا راوى اين سخن معلوم نيست كه چه كسى است; ثانيا حتى اگر معلوم بود هم، ما حكم به ضعف و جرح او مى‏كرديم; چرا كه او روايتى را نقل كرده كه با صريح قرآن مخالف است; علاوه بر اين كه او از كتاب سليم بن‏قيس (49) رواياتى را نقل كرده; در حالى كه كتاب وى داراى اشتباهات و مجهولاتى است كه هرگز نمى‏توان و نبايد بدان اعتماد كرد; حتى برخى آن را به دليل همين اشتباهات فاحش، موضوع و جعلى مى‏دانند; همچنين سوره‏اى به نام "سورة الولاية"! را نقل كرده‏است كه در كتاب بى‏اصل و اساسى همچون "دبستان المذاهب" آمده‏است (50) .

    و سرانجام اين كه از احتجاج طبرسى اين‏گونه آورده است كه ميان قول خداوند در سوره نساء كه فرمود: «و ان خفتم ان لا تقسطوا فى اليتامى و اين آيه بود فانكحوا ما طاب لكم‏» بيش از يك سوم قرآن حذف شده است! ! يعنى در بين اين دو آيه از سوره نساء بيش از ثلث قرآن حذف شده! ! در حالى كه اولا اين روايت مرسل است; ثانيا مضمون آنها معقول و نامقبول است; چرا كه در اين صورت بايد گفت‏سوره نساء حدود دوهزار و پانصد آيه داشته‏است; ثالثا بيانگر آن است كه سوره‏ها در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله تاليف نشده باشد كه اين هم خلاف نقل مسلم و تاريخ قطعى است .

    عين عبارت ايشان در اين زمينه چنين است:
    نقل [المحدث النورى] فيها بضع اخبار ضعاف لايبلغ عقد العشرة يشتمل بعضها على امور لايقول به المجلسى رحمه الله و لا غيره من علمائنا و لايعتمد عليها قطعا . منها مرسلة الاحتجاج يتضمن ان المنافقين زادوا فى القرآن اشياء من تلقاء انفسهم و لانعرف راوى هذه الرواية و لو كان معلوما لحكمنا بضعفه لانه راويها و منها رواية سليم بن قيس فى مواضع عديدة من كتابه المعروف و هو كتاب موضوع لا يعتمد عليه و مشتمل على اغلاط و مناكير كما ثبت فى محله و منها سورة الولاية التى اوردها فى كتاب دبستان المذاهب و ليس لها اصل و مستند و منها ما روى فى كتاب الاحتجاج: ان بين قوله تعالى «و ان خفتم ان لاتقسطوا فى اليتامى‏» و قوله تعالى «فانكحوا ما طاب لكم من النساء» سقط اكثر من ثلث القرآن و هو رواية مرسلة و مضمونها غير معقول; اذ يلزم منه كون سورة النساء اكثر من ثلث القرآن مشتملة على‏الفين و خمسمائة آية تقريبا او يلتزم بعدم كون السورة مؤلفة على عهد رسول الله صلى الله عليه و آله و تكلمنا على كل واحد من هذه الاخبار فى حاشية فصل الخطاب و اظن ان المجلسى (ره) ما اراد من الاخبار المتواترة امثال تلك الروايات فانها قليلة جدا بل اراد بها ما ورد فى القراآت الشاذة و اراده بالتحريف اختلاف القرائة و الله العالم (51) .




  4. تشكرها 3

    mashoo (20-10-1390), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (25-10-1390), مدير اجرايي (23-10-1390)

  5. Top | #13

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    5 . پاسخ به برخى از شبهات


    علامه شعرانى در لا به لاى نوشته‏هاى خود به پاره‏اى از شبهاتى كه درباره قرآن كريم است و اغلب آنها از ادله محدث نورى بر تحريف قرآن به شمار مى‏رود، پاسخ داده‏اند كه اينك به گزارش آنها مى‏پردازيم:

    5 . 1 . شبهه آيات منسوخ التلاوه

    از شبهاتى كه در اثبات تحريف قرآن، ياد شده، وجود آياتى به نام "منسوخ التلاوة" است .
    منسوخ التلاوة [يعنى اين] كه چيزى از قرآن پس از آن كه مدتى تلاوت مى‏شد، در عهد پيغمبر صلى الله عليه و آله، به امر خداوند تعالى نسخ شود . نظير آن كه مؤلفى پس از تاليف كتابى، تجديد نظر كرده، بعض سطور و مطالب آن را محو كند (52) .

    در ميان علماى عامه و نيز برخى از دانشمندان خاصه، چنين عقيده‏اى رايج‏بوده است كه پاره‏اى از آيات و سور قرآن به امر خداى متعال نسخ شده و به گونه‏اى از ذهن پيامبر صلى الله عليه و آله و صحابه محو گرديد! ! كه نه حكم آنها باقى ماند، نه لفظ و تلاوت آن .
    اين باور كه متاسفانه بر مبناى برخى روايات ضعيف يا جعلى پديد آمد، در اذهان بعضى از دانشمندان مسلمان جايگير شد و به تدريج نظريه‏اى تحت عنوان "منسوخ التلاوة" پديد آمد كه اعتقاد به آن دقيقا مساوى با عقيده به تحريف قرآن است; از اين رو، بسيارى ديگر از علماى مسلمان، ضمن اثبات نادرستى اين روايات، بر اين باور صحيح پاى فشردند كه منسوخ التلاوة هيچ اصل و اساسى ندارد و كسى كه بدان ملتزم شود، بى‏ترديد دچار انحراف در دين است و به خاطر چند روايت ضعيف و بى‏اساس، ركن ركين اسلام، يعنى آخرين كتاب آسمانى را در معرض شبهه و تشكيك قرار داده است .

    علامه شعرانى در برابر منسوخ التلاوة آن چنان موضوع سخت‏گيرانه‏اى ندارد - آن گونه كه علامه طباطبايى و مرحوم خويى داشته‏اند -; (53) ولى در نهايت آنها را نمى‏پذيرد و اين گونه اظهار نظر مى‏كند:
    و از كلام محقق [حلى] در معارج معلوم مى‏گردد كه در وقوع آن ترديد داشت و آيات منسوخه كه نقل مى‏كنند، شباهت‏به قرآن ندارد . مانند آية‏الرجم: «اذا زنى الشيخ و الشيخة فارجموها البتة، نكالا من الله و الله عزيز حكيم‏» كه به عبارت ديگر هم نقل شده است و يكى از اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله على ما روى، مى‏گفت: ما سوره احزاب را به ياد داريم; در عهد پيغمبر صلى الله عليه و آله به اندازه بقره بود . بايد گفت: اين مرد چون هنگام شنيدن آن سوره، براى كارى شتاب داشت، به نظرش طولانى آمد و به امثال اين اوهام نمى‏توان وجود منسوخ التلاوة را ثابت كرد (54) .

    مرحوم آية الله العظمى خويى نيز درباره منسوخ التلاوة مى‏نويسد:
    نسخ تلاوت قسمتى از آيات قرآن و اسقاط آن از قرائت، عينا همان تحريف و تنقيص قرآن است . همان طور كه تحريف قرآن مورد قبول نيست; نسخ تلاوت نيز خالى از اشكال نخواهد بود; زيرا اين نسخ يا به وسيله خود پيامبر صلى الله عليه و آله بوده است و يا به وسيله افرادى كه بعد از وى زعامت و رياست مسلمانان را به دست گرفته بودند .

    نظريه اول و وقوع نسخ از خود پيامبر صلى الله عليه و آله محتاج به دليل و گواه مسلم است و با اين روايات متزلزل نمى‏توان آن را اثبات كرد; زيرا به عقيده تمام دانشمندان، قرآن با خبر واحد قابل نسخ نمى‏باشد . . . و اگر منظور اين باشد كه نسخ تلاوت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله و به وسيله زعما و زمامداران مسلمان به وقوع پيوسته است، اين همان عقيده به تحريف قرآن [و باطل] است (55) .



  6. تشكرها 3

    mashoo (20-10-1390), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (25-10-1390), مدير اجرايي (20-10-1390)

  7. Top | #14

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    5 . 2 . شبهه مربوط به مصاحف صحابه

    محدث نورى گويد:
    اين كه عبدالله‏بن مسعود مصحف مخصوص معتبرى داشته كه بامصحف موجود ناسازگار بوده، مستلزم آن است كه مصحف موجود، از جهت اعجاز با همه آنچه بر پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شده، هم‏آهنگ نباشد و اگر چه در مصحف ابن‏مسعود هم، از جهت ترتيب، مخالفتى با مصحف اميرالمؤمنين وجود دارد (56) .

    شعرانى در پاسخ، اين‏گونه مرقوم داشته است:
    موجود بودن مصحفى از عبدالله بن مسعود و ابى‏بن كعب و ديگران دلالت ندارد بر مخالفت داشتن آنها با مصحف معروف مگر در قرائت‏بعضى به كلماتى و گرنه آنچه با تحقيق به دست آمده و به تواتر معلوم گشته، آن است كه عدد سوره‏ها و آيات در تمامى مصحفها باهم يكى هستند و فرق ميان آن دو در ترتيب سوره‏هاست . مثلا در بعضى مصحفها سوره بقره بعد از سوره آل عمران است و در بعضى مصحفها سوره آل‏عمران بعد از سوره بقره مى‏باشد، يا در قرائت‏بعضى كلمات و اداى برخى حروف تفاوت دارند و اگر آن مصحفها براى ما به تواتر نقل شده بود، قرائت از آنها براى ما جايز بود، نظير اختلاف قراء سبعه; جز اين كه عثمان مردم را بر محور يك قرائت جمع كرد و آن قرائتها به تواتر نرسيده و عثمان گمان كرد، جمع كردن مردم به محور يك قرائت، امكان‏پذير است; لكن بعدش به ثبوت رسيد كه اين كار ممكن نيست و بعد از او، قراء در كلمات اختلاف كردند .

    پيغمبر كه بعضى اختلاف در قرائت را براى ايشان جايز دانست، براى اين بود كه امت‏به مشقت نيفتند و اتفاق در قرائت امكان نداشت و بعضى احاديث كه دلالت دارد بر اين كه مصحف ابن مسعود، كلماتى زيادتر از قرآن فعلى دارد، جدا ضعيف است (57) .


  8. تشكرها 2


  9. Top | #15

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    5 . 3 . شبهه مرتبط با مصحف على عليه السلام

    يكى ديگر از شبهاتى كه محدث نورى و ديگران در اثبات تحريف بدان تكيه كرده‏اند، مربوط به مصحف على عليه السلام است . اين مطلب كه حضرت على عليه السلام داراى مصحفى بوده و اولين جامع قرآن پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله به شمار مى‏آيد، يكى از دلايل مدعيان تحريف است .

    علامه در اين‏باره مى‏نويسد:
    شهرت تحريف و نقصان در چند مورد ناشى شده است . يكى آن كه مسلم است‏حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن را جمع كرده و صحابه قرآن او را نپذيرفتند و بعد از آن، كسى قرآن حضرت را نديد و صحابه خودشان جداگانه قرآن را جمع كردند و آن مشهور شد و از اين جا توهم كردند كه در آن قرآن، چيزهايى بوده مخالف با مقصود خلفا، لذا خودشان قرآنى نوشتند كه آن چيزها را نداشته باشد (58) .

    آن گاه در مقام پاسخگويى برآمده و اين چنين نوشته است:
    ليكن هيچ يك از اين دلايل، بر مقصود آنها دلالت نمى‏كند; چون ممكن است كه ابتدا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏دانست كه بايد قرآن را جمع كرد و خليفه مخالف اين راى بود; لذا قرآن آن حضرت را قبول نكرد و بعد از آن كه مجبور شدند، آن را جمع كنند . نخوت عربى و لجاجت قومى مانع شد، آن را مطالبه كنند . پس زيدبن ثابت را مامور جمع كردند .

    و اين كه در احتجاج طبرسى وارد شده كه عمر خواست آن قرآن را از حضرت امير عليه السلام بگيرد و همان را بين مسلمانان منتشر كند و حضرت ابا فرمود; لذا زيدبن ثابت را مامور جمع قرآن نمودند، اين حديث، مرسل است و بدان اعتماد نمى‏توان كرد و بعيد مى‏نمايد كه در صورت رضايت‏خلفا، حضرت امير عليه السلام مردم را از اين فيض باز دارد; مخصوصا اين كه در مصحف آن حضرت، شان و زمان نزول هر آيه و تاويل آن و ناسخ و منسوخ موجود بود و اگر مانعى براى انتشار آن نبود، لازم‏ترين چيز براى امت، داشتن چنين قرآن با چنين تفسيرى است (59) .

    ايشان همچنين در موارد متعددى در آثار خويش به اين نكته اشاره كرده‏اند كه قرآن حضرت على عليه السلام از نظر تعداد سور و آيات به هيچ وجه با قرآن فعلى تفاوتى نمى‏كرد; بلكه صرفا به ترتيب نزول گردآورى شده بود و اضافات تفسيرى و بعضى از علوم قرآنى در آن بوده است، همين و بس (60) .



  10. Top | #16

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    وى در ضمن مى‏افزايد:
    مراد از تاليف اميرالمؤمنين عليه السلام بر ترتيب نزول اين نيست كه آن غير به هم پيوستگى سوره‏هاى معين، كار ديگرى بوده و آن حضرت بعضى آياتى را كه در زمان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در سوره يس بوده، مثلا در سوره كهف قرار داده باشد يا اين كه آيات را از آن گونه كه بوده، تغيير داده باشد; بلكه اميرالمؤمنين آن بافت جمع‏آورى رسول‏خدا صلى الله عليه و آله را حفظ كرد و در حواشى و كناره‏هاى صفحه مثلا بيان كرده كه نزول آيه فلان پيش از نزول آن آيه بوده است و . . . (61) .

    علامه شعرانى ضمن پذيرش مصحف على عليه السلام و تاكيد فراوان بر اهميت اين مصحف و اظهار تاسف از اين كه جامعه اسلامى آن را نپذيرفت، بر اين نكته اصرار مى‏ورزد كه مصحف اميرمؤمنان عليه السلام بى‏هيچ كم و كاستى دقيقا همان مصحف زمان پيامبر صلى الله عليه و آله است و آنچه كه از سوى خلفا انجام گرفت نيز در همين چارچوب قابل ارزيابى است و آنها نه مى‏خواستند ونه مى‏توانستند كه يك كلمه از قرآن را كم يا زياد كنند . به عبارت ديگر، بى‏ترديد حضرت سعى نمود، مصحفى تدوين نمايد; اما آنچه انجام گرفت نيز دقيقا مورد تاييد ايشان بوده است و مهم‏ترين دليل اين ادعا اين است كه حضرت پس از خليفه سوم كه زمامدار امت‏شد، كوچك‏ترين تلاشى در جهت معرفى مصحف خويش و منزوى ساختن مصحف رسمى كه در زمان عثمان گردآورى شده بود، انجام نداد . آيا اين رفتار حضرت بهترين گواه رضايت ايشان از مصحف رسمى تلقى نمى‏شود؟ البته كه چنين است; زيرا كارى خلاف نظر پيامبر صلى الله عليه و آله و آنچه در دوره بيست و سه ساله بعثت انجام گرفته، به انجام نرسيده است.

    مرحوم شعرانى به نقل از علامه حلى در كتاب تذكره اين‏گونه آورده است كه مصحف فعلى كه به زمان عثمان بر مى‏گردد، در واقع همان مصحف على عليه السلام است; چرا كه مورد رضايت‏حضرت به هنگام تدوين و پذيرش ايشان پس از رسيدن‏به خلافت‏بوده است . عبارت علامه در اين زمينه چنين است:
    و قد صرح رحمه الله فى مبحث القرائة من كتاب الصلوة من التذكرة بان هذا المصحف الموجود بايدينا الان الذى اجمع الصحابة عليه و احرق عثمان ما سواها، هو مصحف على عليه السلام (62) .

    و در مقدمه منهج الصادقين آورده است:
    به قول علامه رحمه الله در تذكره، مصحف اميرالمؤمنين عليه السلام كه پس از رحلت پيغمبر صلى الله عليه و آله جمع كرد، همين مصحف متداول امروزى است كه مادر دست داريم (63) .



  11. تشكرها 2


  12. Top | #17

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    5 . 4 . شبهه راجع به جمع قرآن در زمان عثمان

    جمع قرآن در زمان عثمان، يكى ديگر از شبهاتى است كه قائلان به تحريف آن را دستاويز ادعاى باطل خود قرار داده‏اند . به تعبير مرحوم شعرانى:
    توهم نقص و تحريف قرآن از آن برخاست كه در زمان خلافت عثمان خواستند همه مردم بر يك قرائت متفق شوند، قرآنهاى ديگر را سوزانيدند . توهم آن شد كه مقدارى از قرآن در سوختن از ميان رفته باشد (64) .

    ايشان در پاسخ مى‏فرمايند:
    اما اين كه عثمان قرآنها را سوزانيد، دليل آن نيست كه مى‏خواسته از آن، سوره يا آياتى را حذف كند; بلكه ممكن است‏براى اين بوده كه مردم را بر يك قرائت متحد كند; زيرا كه قرائتها مختلف بود . ايرادى كه بر عثمان مى‏گيرند، [اين نيست كه چيزى از قرآن كم كرده است; زيرا چنين چيزى اساسا غير ممكن بوده‏است; بلكه] اين است كه براى هر غرضى بوده - و لو غرض صحيح اين گونه توهين به كتاب الهى، ترك ادب است و سيد مرتضى در شافى مى‏گويد: «اختلاف قرائت در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بوده و آن حضرت تجويز فرموده . دلسوزى عثمان بيش از حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله بى‏مورد بوده است‏» (65) .

    به علاوه:
    نسخ آن قراآت سوخته شده موجود است و مى‏دانيم كه تفاوت مصاحف در قرائت در چه حد بود . به هر حال احتمال نقص و تحريف در قرآن، بسيار سخيف و بعضى گفته‏اند: سفيهانه است و سيد مرتضى به برهان آن را باطل ساخته و در مجمع‏البيان و تبيان و ساير كتب آن را بيان كرده‏اند (66) .

    سرانجام اينكه:
    ان اختلاف المصاحف التى احرقها عثمان لم يكن فى عدد السور و الآيات، بل كانت مشتملة على هذه السور المؤلفة عن هذه الآيات الموجودة الا المعوذتين فى مصحف ابن مسعود، او فى كلمات قليلة فى القراآت كانت مما جوزها رسول‏الله صلى الله عليه و آله و قد نقل لنا شطر منها، لان جميع تلك المصاحف لم تنعدم قطعا عن صفحة الوجود، بل بقى منها نسخ كثيرة فى ايدى الناس و انت‏باقية بعد ذلك بقرون حتى راى بعضها ابن النديم و نقل ترتيب السور فيها و نقل المفسرون و القراء مواضع الاختلاف فى كتبهم . . . (67) .

    همان‏گونه كه پيش از اين نيز بيان كرده‏ايم، ديدگاه علامه شعرانى در زمينه جمع قرآن اين است كه تمامى آيات و سوره‏هاى قرآن در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله داراى انسجام معين و جايگاه مشخصى بوده است و آنچه پس از رحلت‏حضرت انجام گرفت، كار جديد و عمل تازه‏اى نبود; بلكه صرفا قراردادن قرآن در ميان دو جلد بوده است .

    ايشان در تعليقاتى كه بر فصل الخطاب نوشته‏اند و در ضمن كتاب قرآن هرگز تحريف نشده انتشار يافته است، در اين‏باره از جمله چنين آورده‏اند:
    اين از مسايل روشن است كه در زمان زندگى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به گونه متواتر، سوره‏ها جمع‏آورى شده‏بود; به طورى كه هرگاه گفته مى‏شد، سوره بقره، سوره هود، سوره احزاب و . . . شنونده مى‏فهميد كه آن چه سوره‏اى است و بدين جهت اسم سوره در قرآن كريم آمده است . پس بدون ترديد، ناگزير پيوستگى سوره‏ها [متشكل] از [تمام] آيات، بر مى‏گردد به زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله كه به فرمان خدا بوده; بنابراين اگر ما فرض كنيم بر اين كه، پاره‏اى از آيات از يك سوره مانند سوره اقرء پيش از آيات ديگرش نازل گرديده، الحاق آياتى كه بعدا نازل شده به آيات جلوتر به دستور پيغمير صلى الله عليه و آله بوده‏است; بنابراين همه سوره‏هايى كه در قرآن است، جمع‏آورى شده‏بود (68) .


  13. تشكر

    مدير اجرايي (27-10-1390)

  14. Top | #18

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    5 . 5 . شبهه اختلاف قرائت‏ها

    از ديگر دلايلى كه براى وقوع تحريف، از سوى قائلان به آن به ويژه محدث نورى ذكر شده، اختلاف قرائتها است; امرى كه پيامبر صلى الله عليه و آله خود شخصا آن را تجويز فرمود; به علاوه موارد آن نيز تا جمع خليفه اول آن اندازه فراوان نبود كه موجب تحريف قرآن شود .

    علامه در پاسخ به اين شبهه از جمله چنين فرموده است:
    اختلاف بين قراء قبل از احراق مصاحف بسيار ناچيز بود و از نمونه‏هاى منقوله از قرائت عبدالله بن مسعود و ابى‏بن‏كعب معلوم مى‏شود كه از دو سه كلمه زياده و نقصان، يا اختلاف يكى دو كلمه مترادف تجاوز نمى‏كرد و اين سوزاندن گرچه هتك حرمت‏بود; اما دليل شدت توجه و عنايت مردم است‏به هر حرف و كلمه، كه چون ديدند بعض مردم كلماتى چند به اخبار آحاد شنيده مى‏خوانند، برآشفتند و آنها را به قرائت متواتر مصحف رسمى ملزم ساختند . . .

    [به علاوه] اختلاف قرائت چيز ديگر است و تحريف قرآن چيز ديگر; چون هيچ كس از علماى اسلام انكار اختلاف قرائت نكرده است، چه در زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله و چه پس از وى و اين اختلاف نزد آنان چنان است كه مؤلفى در عبارت كتاب خود دو وجه را تجويز كند .

    مثلا حاج ملاهادى سبزوارى (قدس‏سره) در شرح اين بيت:

    سميت هذا غرر الفرائد
    اودعت فيها عقد العقائد


    تجويز فرموده است كلمه «غرر» را به ضم عين و هم به فتح آن قرائت كنند . پيغمبر هم به امر خداوند چند قرائت را تجويز فرمود; اما تحريف را همه منكرند جز جماعتى از حشويه كه معناى بعض روايات را ندانستند، يا بر روايات ضعيفه اعتماد كردند . . . و از آنچه گفتيم علت اشتباه صاحب فصل الخطاب معلوم گرديد; چون وى اختلاف قراآت، مخصوصا شواذ آن را نقل كرده و آن را دليل تحريف قرآن دانسته است (69) .

    همچنين در حواشى خود بر وافى مرحوم فيض كاشانى مى‏نويسد:
    ان اختلاف القرائة غير التحريف . كيف و الاول بديهى يعترف به كل احد، لا يعترف بالثانى . الاترى ان اختلاف النسخ فى الكتب المتواترة كالكافى و الاستبصار و ساير كتب الادب و الفقه و غيرها لا يدل على وقوع النقصان و التحريف فيها؟ و ليس اختلاف القرائة فى القرآن الا كاختلاف النسخ، لكن مع علم المؤلف و تجويزه و بالجملة، الاستدلال باختلاف القراآت على وقوع التحريف عجيب من اهل العلم (70) .


  15. تشكر

    مدير اجرايي (27-10-1390)

  16. Top | #19

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    5 . 6 . شبهه قراآت ائمه عليهم السلام


    به اعتقاد علامه شعرانى، بخشى از رواياتى كه مدعيان تحريف بدان استناد كرده‏اند، بر فرض صحت، در زمره روايات تفسيرى است كه يا مصداق يا مصاديق آيات را مشخص كرده يا در زمينه شان نزول آنهاست و يا مواردى از اين قبيل را شامل مى‏شود . ايشان در مقدمات تفسير در اين‏باره چنين آورده‏اند:
    اما قرائت اهل بيت - چنان كه در روايات وارد است - از دو جهت جايز نيست: يكى آن كه آنها در روايات بسيار، اصحاب خود را امر فرموده‏اند كه متابعت قرائت مشهور كنند . جهت دوم آن كه به طور قطع و يقين نمى‏دانيم اين قرائتهايى كه در كتابهاى حديث‏به ائمه نسبت مى‏دهند، واقعا از آنها باشد، اگر چه به طور كلى معلوم مى‏شود كه آنها قرائتى داشتند كه در بعضى موارد، مخالف قرائت مشهور بوده است . در بعض موارد نيز مى‏دانيم كه راوى سهو و اشتباه كرده و قرائت از معصوم نيست . مثلا در «صراط الذين انعمت عليهم‏» روايتى وارد شده كه حضرت باقر عليه السلام «صراط من انعمت عليهم‏» قرائت كرده و ما يقين داريم كه هر جاى قرآن را تحريف كنند، تحريف سوره حمد محال است; چون مسلمانان از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله روزى پنج مرتبه اين سوره را تلاوت مى‏كردند و شايد حضرت باقر عليه السلام در مقام بيان تفسير و اين كه آيه منطبق بر چه كسانى است، عبارت اخرى از آيه ذكر كرده، اما راوى گمان كرده كه قرائت‏سوره حمد آن طور صحيح است .

    و نيز در آيه «فبدل الذين ظلموا قولا غير الذى قيل لهم‏» در سوره بقره [آيه 59] روايت كرده‏اند كه امام فرمود: آيه اين طور بوده: «فبدل الذين ظلموا آل محمد قولا غير الذى قيل لهم‏» و مى‏دانيم يقينا اين طور نيست; چون صريح آيه درباره بنى‏اسرائيل است . در زمان يوشع بن نون يا حضرت موسى كه به آنها گفته شد، از طرف خداوند بگويند: «حطة‏» و آن كسانى كه ظلم كرده‏اند، آن قول را به قول ديگر تبديل كردند و معنا ندارد بنى‏اسرائيل زمان موسى بر آل محمد ظلم كنند! و شايد امام عليه‏السلام، حال امت اسلام را به حال بنى‏اسرائيل تنظير كرده است و همچنان كه ظالمان بنى‏اسرائيل، قول مامور را تبديل به قول ديگر كردند، ظالمان اين امت هم نسبت‏به آل‏محمد، امر الهى را تغيير دادند و راوى ملتفت نشده يا فراموش كرده و گمان برده، امام مى‏فرمايد: لفظ آل محمد در صريح آيه مذكور است . در بعضى موارد نيز ممكن است امام براى توضيح و تفسير، كلمه‏اى در بين آيه فرموده و راوى آن را جزو آيه پنداشته‏است; مثل «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فى على‏» كه لفظ «فى على‏» براى بيان مراد از آيه است و همچنين «لاتسئلوا عن اشياء (لم تبد لكم) ان تبدلكم تسؤكم (71) » كه لفظ «لم تبدلكم‏» را امام براى توضيح فرموده; نه اين كه جزو قرآن باشد و بيشتر احاديث در قرائت اهل‏بيت عليهم السلام از اين قبيل است . در اتقان، سيوطى از حسن نقل مى‏كند كه اين طور قرائت كرده: «ان منكم الا واردها، الورود الدخول‏» و البته جمله «الورود الدخول‏» تفسير است و ناقل اشتباه كرده است (72) .

    آن‏گاه ايشان در ادامه همين بحث‏به يك اصل محورى و اساسى در توجيه اين قبيل احاديث اشاره مى‏كند كه به اعتقاد نگارنده از توجيهاتى كه در آغاز بحث ذكر كرده، مهم‏تر است و آن اصل اين است كه:
    احاديث‏ياد شده غالبا از غلات و مجاهيل و ضعفا [نقل شده و يا] اخبار مرسله‏اى است كه اعتماد بر هيچ يك نيست; مخصوصا آنچه از كتابهايى نقل شده كه علما تصريح به بى‏اعتبارى آن كرده‏اند (73) .

    بسيارى از اين احاديث را بايد با اين معيار دقيق مورد ارزيابى قرار داد و ضعف متن يا سند آن را برملا نمود .



  17. تشكر

    مدير اجرايي (27-10-1390)

  18. Top | #20

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1687
    نوشته
    1,326
    تشکر
    2,008
    مورد تشکر
    3,302 در 1,116
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    پاورقيها:
    _________________________________دكتر ناد على عاشورى تلوكى


    1) آن مرحوم در سال 1320 هجرى در بيت علم و ادب در تهران به دنيا آمد و پس از عمرى مجاهدت علمى و عملى، در شوال سال 1393 هجرى و در سن هفتاد و سه سالگى به لقاء الله پيوست . ايشان در اواخر عمر دچار ضعف و نقاهت و بيمارى قلب و ريه گرديد و پس از چندى به واسطه شدت بيمارى به آلمان اعزام شد و در يكى از بيمارستانهاى شهر هامبورگ بسترى گرديد; اما معالجات سودى نبخشيد و پس از نيمه شب يكشنبه 12 آبانماه 1352 (هفتم شوال المكرم 1393) در بيمارستان جان به جان آفرين تسليم نمود . چند روز بعد به تهران منتقل شده و در جوار حضرت عبدالعظيم در مقبره خانوادگى به خاك سپرده شد . رك: كيهان انديشه، ش‏45، ص‏85.
    2) منهج الصادقين، ج‏2، ص‏15 .
    3) بيان در علوم و مسايل كلى قرآن، 1/335- 271 .
    4) وقف ميراث جاويدان، ش‏7، ص‏15 .
    5) فرقان/74 .
    6) آل عمران/110 .
    7) همان، ش‏5، ص‏10 .
    8) همان .
    9) مقدمه تفسير منهج‏الصادقين، 1/5 .
    10) وقف ميراث جاويدان، ش 5، ص‏10 .
    11) منهج‏الصادقين، 1/15- 14 .
    12) همان، 1/15 .
    13) همان .
    14) وقف‏ميراث جاويدان، ش‏5، ص‏11 .
    15) تفسير ابوالفتوح رازى، 7/184 .
    16) منهج‏الصادقين، 1/13 و 1/16; وافى، چاپ سنگى، 5/232 و 5/227; وقف ميراث جاويدان، ش‏5، ص‏11 .
    17) وقف ميراث جاويدان، ش‏5، ص‏11 . آن گونه كه علامه در شرح حال خود ذكر كرده‏است، يكى از آثار ايشان، نقد كتاب حاجى نورى و نگارش تعليقات در رد عقيده تحريف است . چنانكه در مقدمه وافى به هنگام بر شمردن آثار خود مى‏فرمايد: «. . . و غير المطبوعة منها حاشية على فصل الخطاب فى عدم تحريف الكتاب‏» . شايان ذكر است كه حواشى مذكور در ضمن كتاب " قرآن هرگز تحريف نشده" تاليف استاد حسن‏زاده آملى به چاپ رسيده است .
    18) همان، 1/4- 3; راه سعادت، ص‏23 .
    19) تفسير ابوالفتوح رازى، 4/69 .
    20) همان، 4/264 .
    21) همان، ص 136- 135 .
    22) همان، 1/5; نيز بنگريد: قرآن هرگز تحريف نشده، ص‏142 .
    23) تفسير ابوالفتوح رازى، 2/246 .
    24) همان، 12/117 .
    25) در ذيل آيه 204 سوره بقره مى‏نويسد: "در حاشيه كتاب مجمع‏البيان در ذيل اين آيه نوشته‏ام كه مرضات در مصاحف به «تاء» نوشته شده است‏براى متابعت مصاحف عهد نبى صلى الله عليه و آله تا خط قرآن از آن صورت كه بود متغير نگردد و توهم تصحيف در قرآن نرود" . تفسير ابوالفتوح رازى، 2/149 . درباره دو واژه «سنة‏» و «رحمة‏» نيز همين نظر را دارد . بنگريد: وقف ميراث جاويدان، ش‏5، ص‏11 .
    26) تفسير ابوالفتوح رازى، 7/141- 140; نيز بنگريد: راه سعادت، ص 27- 26 .
    27) همان، 7/470 .
    28) منهج‏الصادقين، 1/30 .
    29) تفسير ابوالفتوح رازى، 3/443; راه سعادت، ص‏27 .
    30) همان، 5/447; راه سعادت، ص‏26 .
    31) منهج‏الصادقين، 1/15; راه سعادت، ص‏25- 24 .
    32) وافى، 5/227 .
    33) وافى، 5/225 .
    34) بقره/23 .
    35) هود/13 .
    36) نور/1 .
    37) وقف ميراث جاويدان، ش‏5، ص‏10; نيز بنگيريد: راه سعادت، ص‏20 .
    38) همان .
    39) منهج‏الصادقين، 1/3- 2; نيز بنگريد: راه سعادت، ص 23- 22 .
    40) وقف ميراث جاوديان، ش‏5، ص‏12 .
    41) وافى، 5/233 .
    42) تبصرة المتعلمين، ترجمه و شرح علامه شعرانى، 2/524و2/551 .
    43) قرآن هرگز تحريف نشده، ص‏135 .
    44) همان، ص‏131 .
    45) همان .
    46) همان، ايشان درباره سليم بن قيس و كتابش در موارد ديگرى هم همين نظر را بيان فرموده‏اند . بنگريد به: وافى، چاپ سنگى، با حواشى شعرانى، 1/55 و1/99 و 3/47 و 5/233; شرح اصول كافى ملاصالح، حواشى شعرانى، 2/163 و 2/274 و 2/373 .
    47) وافى، 5/232 .
    48) همان، 5/233 .
    49) اين كتاب با نام "اسرار آل محمد" به فارسى منتشر شده‏است .
    50) شايد انتخاب عنوان طنزگونه "دبستان المذاهب" و در هم آميختن واژه فارسى به عربى، تا حدودى بر محتواى غيرواقعى آن دلالت داشته‏باشد و تاسف‏بار اين است كه مرحوم محدث نورى، با آن همه علم و اطلاع و ايمان و تعبد، از كتابى اين‏چنين تهى از واقعيت مطالبى را نقل نمايد و جالب اين كه آن را دليل تحريف قرآن قلمداد كند! !
    51) وافى، 5/233 .
    52) همان، 1/16 .
    53) بنگريد: الميزان، 12/166- 8161/194; 9/321; 10/535; بيان در علوم و مسايل كلى قرآن، 2/18; 1/289 .
    54) منهج‏الصادقين، 1/17 .
    55) بيان در علوم و مسايل كلى قرآن، 1/289 .
    56) همان، ص‏136 .
    57) همان، ص 137- 136 .
    58) وقف ميراث جاويدان، ش‏5، ص‏11 .
    59) همان .
    60) بنگريد: منهج‏الصادقين، 1/15; وافى، 5/235 .
    61) قرآن هرگز تحريف نشده، ص‏132 .
    62) وافى، 5/235 .
    63) منهج‏الصادقين، 1/15 .
    64) منهج‏الصادقين، 1/14 .
    65) وقف ميراث جاويدان، ش‏5، ص‏11 .
    66) منهج‏الصادقين، 1/15/14 .
    67) وافى، 5/227 .
    68) قرآن هرگز تحريف نشده، ص‏132 .
    69) منهج‏الصادقين، 1/16 .
    70) وافى، 5/227 .
    71) مائده/101 .
    72) وقف ميراث جاويدان، ش‏5، ص‏12 .
    73) همان .

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی