جهان آفرينش در جهان بيني قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
جهان آفرينش در جهان بيني قرآن
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    goll جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




    چکيده


    مطالعه جهان بيني قرآن، گونه اي از مطالعه معناشناسي قرآن است که در آن به مطالعه و تجزيه و تحليل آيات قرآن با هدف دست يابي به تصور قرآن از مفاهيم عمده اي همچون خدا، انسان، جهان هستي و آخرت پرداخته مي شود. شناخت جهان بيني قرآن، علاوه بر آنکه توصيف قرآن را از اين مفاهيم عمده به دست مي دهد، از نظر زباني نيز اهميت دارد؛ زيرا تصور قرآن از جهان هستي بر سرتاسر دستگاه تصوري قرآن سايه افکنده و همه مفاهيم و پيوندهايي که در قرآن ميان آن ها برقرار شده است، عميقاً تحت تأثير جايگاهي مي باشد که قرآن براي اين مفاهيم عمده قائل است.
    کليد واژه ها: خدا، قرآن، جهان بيني، انسان، آخرت.
    مقدمه

    مطالعه جهان بيني، قرآن بي شک يکي از مهم ترين زمينه هاي مطالعه در قرآن به شمار مي آيد. اهميت مسئله آن هنگام دو چندان مي نمايد که بدانيم اين جهان بيني بر همه مفاهيم و احکام قرآن و نيز همه حوزه هاي معنايي قرآن، به عنوان اساس و محور انديشه قرآني سايه افکنده است.
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




  2.  

  3. #2
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مفهوم شناسي


    جهان بيني به عنوان يک اصطلاح، از قدمت زيادي برخوردار نيست و گويا اين اصطلاح نخستين بار در حوزه علوم سياسي و سپس فلسفه مطرح شده است. (مشيري،326) به هرحال، تعريف مورد بحث ما در شناخت جهان بيني قرآن، همان است که در حوزه علوم سياسي و فلسفه قبول عام يافته است. اين تعريف که شايد از زبان آلماني به ادبيات اين حوزه ها وارد شده و معادل Weltanschauung در آلماني و World-view يا World-outlook در انگليسي است ( آقا بخشي و افشاي راد،632) عبارت از طرز برداشت کلي يک مکتب سياسي يا فلسفي درباره مسائل جهان است (مشيري،236) و به مجموعه اي از نظريات، مفاهيم و تصورات يک فرد يا گروهي از افراد درباره جهان پيرامون اعم از طبيعت يا جامعه اطلاق مي شود که در حوزه فلسفه و البته در مفهومي محدودتر، عبارت از نظرات و عقايد فلسفي است. (آقا بخشي و افشاي راد، 632)
    به اعتقاد شهيد مطهري، جهان بيني به معناي جهان شناسي است - نه جهان احساسي- و به موضوع معروف شناخت مربوط مي شود، بر خلاف احساس که از مشترکات انسان و ساير جانداران است، شناخت از مختصات انسان است مي باشد، لذا جهان شناسي نيز از مختصات انسان است و به نيروي تفکر و تعقل وابستگي دارد. وي، در راستاي اين عقيده جهان بيني را چنين تعريف مي کند: نوع برداشت و طرز تفکري که يک مکتب درباره جهان هستي عرضه مي دارد؛ زير ساخت و تکيه گاه فکري آن مکتب به شمار مي رود، اين زير ساخت و تکيه گاه اصطلاحاً جهان بيني ناميده مي شود. همه دين ها و آيين ها، همه مکتب ها و فلسفه هاي اجتماعي متکي به نوعي جهان بيني بوده است.
    امّا آنچه دراين مقاله در پي آنيم، همانا بررسي و تجزيه و تحليل ديدگاه قرآن به عنوان کتاب مقدس مسلمانان درباره خدا، انسان، جهان آفرينش، روابط حاکم بر اين سه و در نهايت، سرانجام انسان و جهان است.
    درباره روش کار خود نيز ناگزير از اين تصريح هستيم که در سرتاسر مقاله کوشيده ايم تا
    فرموده هاي قرآن همه جا حضوري تعيين کننده و محوري داشته باشند و اگر به برداشت برخي از دانشمندان اسلامي اشاره کرده ايم، تنها دراين اندازه بوده است که نشان دهيم ايشان تا چه اندازه تحت تأثير بيان قرآن بوده يا نبوده اند.
    ديگر اينکه، آن راه اساسي که در رسيدن به جهان بيني قرآن در پيش گرفته ايم، همانا بررسي آيات قرآني با ديدي کلي بوده است؛ به اين معنا که به منظور دريافت انديشه قرآن درباره جهان، از بيرون کشيدن يک آيه و استوار ساختن تفکر و انديشه خود بر آن، سخت پرهيز کرده و سرانجام، تجزيه و تحليل خود را در محورهاي زير ارائه کرده ايم: «خدا، عالي ترين و محوري ترين رکن جهان بيني قرآن، انسان در جهان بيني قرآن»، «صفات انسان در قرآن»، «جهان آفرينش در جهان بيني قرآن» و «آخرت گرايي؛ رکني از جهان بيني قرآن».
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




  4. #3
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    تاريخچه


    مطالعه جهان بيني قرآن، آن گونه که در اين مقاله از آن سخن رفته است، به معناي بررسي علمي و مطالعه و تجزيه و تحليل آيات قرآني براي دريافت دستگاه تصوري قرآن از جهان است.
    کوشش مسلمانان براي دريافت جهان بيني قرآن و مسائل کلان مطرح در آن، به سال هاي نخست شکل گيري انديشه ها و علوم اسلامي باز مي گردد. ازآن جا که در اين دوره ها، متن قرآن، تنها يکي از منابع کشف جهان بيني قرآن به شمار مي رفته است، در علومي چون کلام و تفسير، داده هايي گاه متفاوت را درباره نگاه قرآن به جهان مي توان ديد. در دوره هاي گوناگون اسلامي، اين کوشش ها براي درک نگاه قرآن به جهان ادامه يافته و ادبيات مفصلي را در علوم اسلامي شکل داده است. اين مطالعات - همچنان که علامه طباطبايي(ره) نيز در مقدمه تفسيرش اشاره کرده است- آن گونه که بايد و شايد همواره برآيات و اشارات قرآني استوار نبوده و از همين رو، براي شناخت جهان بيني قرآن، منابع دست اول به شمار نمي روند.
    با ارائه علمي روش تفسير قرآن به قرآن، متن قرآن به مثابه محور فهم و تفسير قرآن معرفي شد و رويکردهايي همچون تفسير موضوعي قرآن، به اين گونه مطالعات چهره اي جدي تر بخشيد. با ظهور اين جريان، مطالعه متن قرآن از محوريت بيش تر برخوردار شد. اين جريان، دوره جديدي را براي دريافت جهان بيني قرآن آغاز کرد که البته براي رسيدن به آن، انجام مطالعه و يا تفسيري موضوعي که مشخصاً به بحث جهان بيني قرآن پرداخته باشد، نياز بود.
    با پيدايش رشته هاي جديدي در علوم انساني که براي کمک به فهم و تجزيه و تحليل متن شکل يافته بودند، مطالعات قرآني نيز زمينه هايي نو يافت. يکي از آن ها، مطالعات معناشناختي قرآن بود. مشخصاً در اين حوزه، بايد از «توشيهيکو ايزوتسو» نام برد که علاقه او به شناخت مفاهيم قرآن و يافت مجموعه اي معنا شناختي که همه اين مفاهيم را در حوزه هاي گوناگون معنايي در خود جاي داده باشد، زمينه تحقيقاتي شد که به صورت عمده به جهان بيني قرآن نيز ارتباط يافته است. او در کتاب «خدا و انسان در قرآن» به گونه مشخص تري به همين حوزه پرداخته است. مقاله حاضر با نگاهي به مطالعات وي صورت يافته و بخش هايي از مطالعه معناشناختي جهان بيني قرآن را که در آثار ايزوتسو کم تر پرداخته شده، پي گرفته است.
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




  5. #4
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خدا، عالي ترين و محوري ترين رکن جهان بيني قرآن


    در جهان بيني قرآن، خدا در مرکز همه پديده هاست. به عبارت ديگر جهان بيني قرآن اصولاً بر مبناي خدا محوري و خدا مرکزي استوار است. ( براي آگاهي بيشتر از محوريت خدا در جهان بيني قرآن، نک: ايزوتسو، فصل اول)
    باري! اين محوريت خدا، از طرح مسئله خلقت انسان گرفته تا آفرينش همه هستي، آگاهي تام و تمام او از رفتار و کردار و حتي پندار بندگان و مسئوليت انسان در برابر اين آفريدگار، حرکت هستي در راستاي اراده تام مطلق او، آگاهي مطلق او بر همه چيز، هدف برانگيختن رسولان الهي و مفاد و فحواي رسالت آن ها مبني بر اطاعت و عبادت او - که سرتاسر بيان قرآن را فرا گرفته اند تا آن جا که مي توان گفت که همه قرآن به بيان يکي از اين جنبه ها مي پردازند- همگي ارائه تصويري از جهان بيني خدا محور قرآن است و آيه اي از قرآن يافت نمي شود و صفحه اي از قرآن مطالعه نمي شود، مگر اينکه بارها و بارها با يکي از مظاهر حضور بي قيد و شرط خدا مواجه مي شويم و خدا را به عنوان محور همه چيز احساس مي کنيم.
    در جهان بيني قرآن، سرچشمه هستي خدا است؛ او آفريننده انسان است و انسان چيزي جز آفريده او نيست: «الرحمن* علم القرآن*خلق الانسان» (الرحمن،1و3)؛ «اقرا باسم ربک الذي خلق*خلق الانسان من علق» (علق، 1-2). در واقع، خدا آفريدگار سراسر جهان از فرشتگان «و جعلوا الملائکه الذين هم عباد الرحمن اناثا اشهدوا خلقهم» (زخرف،18) و جنيان: «و خلق الجان من مارج من» (رحمن، 15) و آسمان و زمين: «الم تر ان الله خلق السماوات و الارض بالحق ان يشا يذهبکم و يات بخلق جديد» (ابراهيم،19) و
    خورشيد و ماه و روز و شب «و من اياته الليل و النهار و الشمس و القمر لا تسجدوا للشمس و لا للقمر و اسجدوا لله الذي خلقهن ان کنتم اياه تعبدون» (فصلت،37) و کوه ها و رودها: «و هو الذي من الارض و جعل فيها رواسي و انهاراً و من کل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشي الليل النهار ان في ذلک لايات لقوم يتفکرون» (رعد،3) و درختان و ميوه ها و دانه ها و علف ها: «و الارض وضعها للانام* فيها فاکهه و النخل ذات الاکمام* و الحب ذو العصف و الريحان» (الرحمن،12-10) و همه گونه هاي جانداران است که برخي بر روي شکم راه مي روند و بعضي بر دو پا و برخي بر چهارپا: «و الله خلق کل دابه من ماء فمنهم من يمشي علي بطنه و منهم من يمشي علي رجلين و منهم يمشي علي اربع يخلق الله ما يشاء ان الله علي کل شي قدير» (نور،44) و اگر بخواهيم همه آنچه را که خدا آفريده- و قرآن براين که همه آن ها چيزي جز آفريدگان خدا نيستند، تأکيد تمام دارد- برشماريم کاري است پايان ناپذير جز اينکه در نگاهي کلي بگوييم: «ذلک الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شيء فاعبدوه و هو علي کل شي وکيل» (انعام،102) بنابراين، به حق مي توان قرآن، را از يک لحاظ، سرودي روحاني براي تکريم و ستايش آفرينش الهي دانست. به هر صورت، سراسر قرآن آغشته به انديشه آفرينش و تعظيم و تکريم آن است. (ايزوتسو،152-151)
    از اين مسئله که بگذريم، به حوزه ديگري گام مي گذاريم و آن، حوزه اسماء و صفات خدا در قرآن است که بي شک يکي از ميدان هاي مهم معنايي در بحث ما به شمار مي رود.
    در قرآن همواره بر مطلق بودن خدا و علم و دانش و قدرت و حاکميت و رحمت و مغفرت او تأکيد شده است، تا آن جا که به سان قافيه هاي پاياني شعر، در بسياري از آيات- و تا آن جا بسيار که گويي هر آيه اي از قرآن به يکي از اوصاف الهي بايد ختم شود- اين اوصاف خداوند هستند که در پايان هر آيه مطرح مي شوند.
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




  6. #5
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    اما حضور قدسي خدا در قالب اسماء و صفات خدايي به همين جا ختم نمي شود، بلکه به صورت کاملاً آشکاري مي توانيم اين حوزه را به دو بخش مهم تقسيم کنيم:
    1. دسته اي از آيات که با ذکر اسماء و صفات الهي، منحصراً در صدد نشان دادن مطلق بودن خدا در همه زمينه ها هستند. براي اين قسمت از اسماء و صفات خدا مي توان به اين آيات- که به شکل بسيار معناداري، حجم قابل توجهي را به خود اختصاص داده اند- اشاره کرد:
    «والله علي کل شي قدير» (بقره،284؛ آل عمران،29و189؛ مائده،17و19و120؛ انفال،41؛ توبه،39؛ حشر،6 و همچنين براي اطلاع از تعابير مشابهي چون: «و هو علي کل شيء قدير»؛ «انک علي کل شيء قدير»؛ «و انه علي کل شيء قدير»؛ «و کان الله علي کل
    شيء قديراً»؛ «ان الله علي شيء قدير» (بقره،106و20، 259،109،148؛ آل عمران، 165؛ نحل،77؛ نور،45؛ عنکبوت،20؛ فاطر،1 و طلاق،12)، «ان الله بکل شيء عليم» (بقره،231؛ نساء،176؛ مائده،97؛ انفال،75؛ توبه،115؛ و همچنين براي اطلاع از تعابير مشابهي چون «و هو بکل شيء عليم»؛ «و الله بکل شيء عليم»؛ «ان الله کان بکل شيء عليما»؛ «و کان الله بکل شيء عليما»؛ «عالم الغيب و الشهاده»؛ «و الله عليم بذات الصدور»؛ «انه عليم بذات الصدور»؛ «و الله علي کل شيء شهيد» (مجادله،6؛ بروج،9؛ و همچنين براي اطلاع از تعابير مشابهي چون: «و انت علي کل شيء شهيد»؛ «ان الله علي کل شيء شهيد»؛ «انه علي کل شيء شهيد»؛ «ان الله بکل شيء شهيداً؛ «و کان الله علي کل شيء مقيتا» (نساء،85)، «ان الله علي کل شيء حسيبا» (نساء،86)؛ و همچنين براي اطلاع از تعابير مشابهي چون «و کفي بالله حسيبا»؛ «و کان الله بکل شيء محيطا» (نساء،126)؛ و همچنين براي اطلاع از تعابير مشابهي چون «و ان الله قد احاط بکل شيء علما»؛ «ان الله بما يعملون محيط»؛ «انه بکل شيء محيط»، و «هو علي کل شيء وکيل» (انعام،102؛ هود، 12؛ زمر،62)، «رب العالمين» ( حمد،2؛ انعام،45؛ اعراف،54؛ يونس، 10 و... ) همچنين براي اطلاع از تعابير مشابهي چون «رب کل شيء»؛ «رب العرش العظيم»؛ «رب السماوات و الارض» و... نک: معجم المفهرس. )؛ «وسع ربنا کل شيء علما» ( اعراف،89؛ و همچنين براي اطلاع از تعابير مشابهي چون: «وسع ربي کل شيء علما» و «وسع کرسيه السماوات و الارض» نک: معجم المفهرس)، «ان ربي علي کل شيء حفيظ» (هود،57؛ و همچنين براي اطلاع از تعابير مشابهي چون: «و ربک علي کل شيء حفيظ» (نک: معجم المفهرس)، و «و کان الله علي کل شيء رقيبا» (احزاب،52؛ و همچنين براي اطلاع از تعبير مشابهي چون: «ان الله کان عليکم رقيبا» نک» معجم المفهرس)، «انه بکل شيء بصير» (ملک،19؛ و همچنين براي اطلاع از تعابير مشابهي چون: «و الله بصير بالعباد»؛ «و الله بما يعملون بصير»؛ «و الله بما تعملون بصير»؛ «ان الله بعباده لخبير بصير»؛ «فان الله کان بعباده بصيراً» نک: معجم المفهرس).
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




  7. #6
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    2. اما دسته ديگر آيات، آن هايي هستند که به صورت سرتاسري و البته کاملاً پرمعنا به صفات خدا اشاره مي کنند، گرچه گويي يکي از مهم ترين کارکردهاي طرح اسماء و صفات خدا در قرآن، همانا خداشناسي و ارائه تصويري از خدا در جهان بيني قرآن است، اما تکرار بسيار زياد آن ها خصوصاً در انتهاي آيات قرآن، حضور خدا و محوريت او را در همه جاي قرآن تثبيت مي کند.
    برخي از اين صفات عبارتند از:
    رحمن، رحيم، احد، صمد: «لم يلد و لم يولد* و لم يکن له
    کفواً احد»، تواب: «الذي اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف»، «الم يجعل کيدهم في تضليل و ارسل عليهم طيراً ابابيل»، «ان ربهم بهم يومئذ لخبير»، غفور، ودود، حکيم، عزيز، ذوانتقام، کبير، متعال، سريع الحساب، شديد العقاب، قدوس، سلام، مومن، مهيمن، جبار، متکبر، خالق، بارئ، مصور و...
    اما ازاين مسئله که بگذريم، با وجه ديگري از محوريت خدا در جهان بيني قرآن مواجه مي شويم. در اين حوزه، قرآن اصرار دارد تا خدايي خداوند را در همه عرصه ها و صحنه ها به تصوير کشد، به همين منظور، گاه ربوبيت او را مطرح کرده و خدا را به عنوان «رب العالمين» و «رب کل شيء» مي شناساند و گاه به عکس، چيزهاي بسيار کوچکي را در دايره ربوبيت خدا مطرح مي کند تا شمول ربوبيت او را ملموس تر نشان دهد. به اين آيات توجه کنيد: «قل اعوذ برب الناس» (ناس،1)؛ «قل اعوذ برب الفلق» (فلق،1)؛ «رب المشرقين و رب المغربين» (رحمن،17)؛ همچنين: براي آگاهي از تعابير: رب المشرق و المغرب و رب المشارف و المغارب نک: معجم المفهرس)، «و انه هو رب الشعري» (نجم،49)، «فليعبدوا رب هذا البيت» (قريش،3)، «فلله الحمد رب السماوات و رب الارض رب العالمين» (جاثيه، 36). اين مسئله در حوزه اي ديگر نيز رخ مي نمايد و آن حوزه دانش؛ اراده و قدرت فراگير خداست. قرآن در بسياري از آيات خود به اين مسئله بسيار اهتمام ورزيده و دانش خدا را نسبت به همه چيز حتي تا اين اندازه نشان مي دهد: «و عنده مفاتح الغيب لا يعلمها الا هو و يعلم ما في البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا يعلمها و لا حبه في ظلمات الارض و لا رطب و لا يابس الا في کتاب مبين» (انعام،59). اين دانش فراگير الهي در نظر قرآن، با اراده تام و تمام و قدرت عزيز و مطلق خدا در هم مي آميزد؛ چنان که در جهان بيني قرآن، هيچ کاري انجام نمي شود، مگر اينکه از کمان اراده، قدرت و دانش خدا صادر شده باشد. شايد يکي از زيباترين نمونه هاي اين مسئله را بتوان در سوره انفال يافت؛ آن جا که ماجراي جنگ بدر و پيروزي هاي شگفت انگيز مسلمانان را مورد توجه قرار داده و در اوج اين فتح و ظفر، حضور خدا را چنين مطرح مي نمايد: «فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم و ما رميت اذ رميت و لکن الله رمي و ليبلي المومنين منه بلاء حسنا ان الله سميع عليم» (انفال،17)؛ براي آگاهي از شأن نزول اين آيه و نظرات تفسيري نک: بيضاوي، 95/3-96؛ قرطبي،382/7-387).
    اما بازتاب اين جهان بيني نيز در قرآن قابل مطالعه و تأمل است. حوزه اين مسئله بيش تر در مورد انتظارات قرآن از پيامبر و مؤمنان و يا دستور العمل هاي قرآن به ايشان است. به اين معنا که قرآن انتظار دارد که پيامبر و مؤمنان نيز انديشه اي خدا محور داشته باشند و خدا را آن گونه که خود در قرآن بر محور همه چيز قرار مي دهد، قرار دهند و به خدايي
    خدا، همان اندازه که در اين جهان بيني معرفي مي کند، ايمان داشته باشند.
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




  8. #7
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بي شک يکي از پر شکوه ترين اين صحنه ها در سوره توبه به تصوير در آمده است، آن جا که خداوند توطئه اي بسيار پيچيده و حساب شده و در عين حال پر خطر را به پيامبر خود گزارش مي دهد: «و الذين اتخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفريقاً بين المومنين و ارصاداً لمن حارب الله و رسوله من قبل و ليحلفن ان اردنا الا الحسني و الله يشهد انهم لکاذبون» ( توبه،107). مفاد آيه گزارش فعاليت گروهي از منافقان است که با ساختن يک مسجد، کمينگاهي را براي دشمنان پيامبر فراهم آورده اند که در آن به دنبال رسيدن به اهدافي چون ضربه زدن به پيکره جامعه اسلامي، محو آثار ايمان و گسترش کفر و ايجاد تفرقه در ميان مؤمنان هستند. طبيعي است که دانستن اين خبر، موجي از نگراني و ناآرامي را در دل مخاطب منتشر مي کند و او را به مقابله اي فوري وا مي دارد. اما در اين ميان، دستورالعمل قرآن سخت بر مباني جهان بيني خود استوار است و خدا محوري اين جهان بيني، اين ايمان را به مخاطب القاء مي کند که خدا بر همه اراده ها و قدرت ها احاطه دارد، بنابراين انتظار دارد که پيامبر و مؤمنان ابداً ترسي به خود راه نداده و با توکل به خداي خود، به وظايف ديگري بپردازند و از رفتارهاي هيچان زده و به دور انديشي خدا محورانه بپرهيزند.
    بر همين مبناست که مي بينيم، تنها دستور خدا در مقابله با اين توطئه و فتنه پردامنه چنين است: «لا تقم فيه ابداً لمسجد اسس علي التقوي من اول يوم احق ان تقوم فيه فيه رجال يحبون ان يتطهروا و الله يحب المطهرين* افمن اسس بنيانه علي تقوي من الله و رضوان خير ام من اسس بنيانه علي شفا جرف هار فانهار به في نار جهنم و الله لا يهدي القوم الظالمين» (توبه،109-108؛ براي آگاهي از شأن نزول اين آيات و نظرات تفسيري نک: بيضاوي، 171/3-174؛ قرطبي،266/8-253؛ و قس: طبري،33/11-22 سيوطي، 337/4-336).
    برخلاف آنچه در برخي از گزارش هاي نادرست تاريخي نقل شده است، تنها دستوري که خداوند در واکنش به توطئه ساخت مسجد ضرار در مدينه به پيامبر(ص) مي دهد، اين است که ايشان در آن مسجد پا نگذارد «لا تقم فيه ابدا» و تأکيد مي کند که از آن جا که به نتيجه رسيدن هر طرحي نيازمند هدايت خداوندي است، آنچه طراحان توطئه مسجد ضرار در سر پرورانده اند، چون بنايي است که بر پايه سستي استوار است و در آتش جهنم سقوط خواهد کرد، و در صورتي که برخورد درستي با آن بشود، آن توطئه به نتيجه نخواهد رسيد.
    اين مسئله را مي توان در آيات ديگري نيز يافت، آن جا که قرآن به مؤمنان اين نکته را
    متذکر مي شود که اگر به خدا ايمان داشته باشند، کسي توان ضربه زدن به آن ها را ندارد: «و ان تصبروا و تتقوا لا يضرکم کيدهم شيئا ان الله بما يعملون محيط» ( آل عمران، 120)؛ «يا ايها الذين آمنوا عليکم انفسکم لا يضرکم من ضل اذا اهتديتم... » (مائده،105 براي تفسير اين آيه، به عنوان مثال نک: بيضاوي،373/2)؛ «و لو لا فضل الله عليک و رحمته لهمت طائفه منهم ان يضلوک و ما يضلون الا انفسهم و ما يضرونک من شيء» (نساء،113؛ براي آگاهي از نظرات تفسيري نک: بيضاوي،251/2؛ قرطبي،381/5).
    در همين فضاي حضور بي قيد و شرط و تام و تمام خدا است که قرآن با اصرار مي خواهد به مخاطب خود که در معرض توطئه ها قرار گرفته است، بياموزد که کيد و نقشه دشمنان، هر چند کوه را به لرزه درآورد، توان مقابله با کيد و نقشه خدا را ندارد: «و قد مکروا مکرهم و عندالله مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال: (ابراهيم: 46) و اين کيد خدا است که حاکم بر هر کيد ديگري است: «و مکروا و مکرالله و الله خير الماکرين:» (آل عمران،54)، «و قد مکر الذين من قبلهم فاتي الله بنيانهم من القواعد» (نحل،26) «و مکروا مکراً و مکرنا مکراً و هم لا يشعرون» (نمل،50) بر همين اساس است که نمي توان از پيامبر اکرم (ص) به عنوان کسي که عميقاً تحت تأثير اين جهان بيني خدا محور قرآن است، انتظار داشت که در ماجراي مسجد ضرار، الگويي ديگري جز ناديده انگاشتن رفتار منافقان اتخاذ کرده باشد؛ چرا که هر رفتاري جز ناديده انگاشتن توطئه منافقان هراسي است که قرآن بارها آن را در صورت ايمان به خدا، بي اساس خوانده است: «و قد مکروا مکرهم و عند الله مکرهم و ان کان مکرهم لتزول منه الجبال» (ابراهيم،46) در دوره هاي بعدي، کساني که يا از اين جهان بيني و ايمان عميق بهره نداشتند و يا به دنبال خدشه وارد کردن به نگاه مؤمنانه پيامبر به پديده هاي اطراف خود بوده اند، مواجهه مؤمنانه و زيرکانه پيامبر اکرم (ص) با مسجد ضرار را تحريف، و با رواياتي جعلي رفتار ايشان را با منافقان در مسجد ضرار، رفتاري هراس آلود و شتاب زده توصيف کردند، حال آنکه قرآن تنها متضمن اين نکته است که پيامبر اکرم(ص)، در آن مسجد حاضر نشدند و همين عدم حضور ايشان، آن بنيان را به آسيبي عميق براي خود آن ها تبديل کرد: «لا يزال بنيانهم الذي بنوا ريبه في قلوبهم الا ان تقطع قلوبهم... » (توبه،110)
    پيامبر اکرم(ص) تنها بر اساس ايمان به خدايي که در قرآن معرفي مي شود، توانست، از خشونت با منافقاني که پنهاني به دنبال نابودي پيامبر و آيين او در شبه جزيره بوده اند، بپرهيزد، بلکه- آن چنان که امام صادق(ع) نيز يادآور مي شوند- با آن ها صميمانه و دوستانه رفتار کند. (نک: طبرسي، جوامع الجامع، 80/2، راوندي،342/1) اين الگوي
    رفتاري جز از کسي که عميقاً به خداي قرآن، ايمان داشته باشد، غير ممکن است.
    آنچه بيان شد، تنها در صدد ارائه اين نکته بود که در جهان بيني قرآن، خدا در مرکز همه امور قرار دارد و همه چيز، در راستاي اراده و خواست او حرکت مي کند. در اين راستا، اجمالاً يادآور شد که قرآن در جا انداختن اين تفکر و ارائه اين جهان بيني از چه حوزه هاي معنايي بهره برده و چگونه بر محوريت خدا در همه امور تأکيد کرده و ذهن انسان را به جهاني باز نموده که خدا در آن، از نجواي نجواگران آگاه است( اشاره به آيه 7 سوره مجادله) و همه چيز را در قبضه اختيار خود دارد.
    از زاويه اي ديگر، در قرآن، با خدامحوري ويژه اي روبرو خواهيم شد؛ به اين معنا که حضور الهي در قرآن چنان فراگير است که تصور «الله» از بالا بر همه قرآن فرمانروايي دارد. پس، براي يک محقق که در صدد تجزيه و تحليل حوزه هاي معنايي موجود در قرآن است، در گام هاي نخستين، کاملاً آشکار خواهد شد که مفهوم الله بر ساخت معناشناسي همه کلمات کليدي قرآن عميقاً سايه افکنده است. (ايزوتسو،119)، طوري که زاويه اي از انديشه قرآن را نمي توان بدون ارتباط با مفهوم «الله» مورد تجزيه و تحليل قرار داد.
    پس ازآن چه گفته شد، در قسمت بعد به جهان بيني قرآن وارد مي شويم و به بررسي جايگاه انسان در اين جهان بيني مي پردازيم.

    پي‌نوشت‌ها:

    1- کارشناس ارشد علوم قرآن و حديث.
    نشاني الکترونيک: gaffari.m@gmail.com
    *تاريخ دريافت مقاله: 1388/10/7
    تاريخ پذيرش مقاله:1388/12/11

    منبع:نشريه علوم و معارف قرآن کريم، شماره 5.
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




  9. #8
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    انسان در جهان بيني قرآن


    چنان که در قسمت قبل گفتيم، جهان قرآني، از لحاظ وجود شناسي، جهاني خدامرکز است. خدا درست در مرکز جهان هستي است و همه موجودات ديگر، انسان و غير انسان، آفريده هاي او و بنابراين، در سلسله مراتب هستي، بي نهايت پايين تر از او قرار گرفته اند. از اين لحاظ، هيچ چيز مقابل و معارض با خدا نمي ايستد.
    با اين همه، گاهي، توجه به برخي ملاحظات، شايد موجب آن شود که به خود حق دهيم تا انسان را در قطبي ديگر از اين جهان بيني قرار دهيم؛ زيرا در ميان همه آفريدگان، قرآن چنان به انسان اهميت داده است که توجه ما را نسبت به او، به اندازه توجه نسبت به خدا جلب مي کند. انسان و طبيعت و رفتار و روانشناسي و وظايف و سرنوشت او، در واقع، همان اندازه از اشتغالات مرکزي انديشه قرآن است که مسئله خود خدا چنين است. آنچه خدا هست و مي گويد و مي کند، مسئله اي که اگر نگوييم انحصاراً بايد بگوييم عمدتاً در ارتباط با چگونگي واکنش انسان در برابر آن، طرح مي شود.
    انديشه قرآني در اصل با نجات و رستگاري انسان سر و کار دارد و اگر براي اين موضوع
    نبود- چنان که خود قرآن مي گويد و مکرر درباره آن تأکيد مي کند- هرگز کتاب نازل نمي شود. (همو،92)
    اما اساس اين جهان بيني آن است که انسان، اگر هم مطرح مي شود، به عنوان يکي از آفريدگان خدا مطرح مي شود که سخت مورد توجه بيان قرآن گرفته و همه بيانات کتاب الهي در راستاي رساندن او به چيزي است که انسان به خاطر آن خلق شده است.
    اين تصوير را در سوره تين به روشني مي توان ديد: «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم *ثم رددناه اسفل سافلين* الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غير ممنون* فما يکذبک بعد بالدين* اليس الله باحکم الحاکمين» (تين،8-4)
    دقيقاً همين جا است که شکاف ميان اين جهان بيني و ديگر جهان بيني ها- از جمله آنچه در جزيره العرب و ميان عرب پيش از اسلام رايج بود و بر انسان محوري تکيه داشت- به نحو چشمگيري آشکار مي شود؛ زيرا در جهان بيني قرآن، هر چند انسان در جايگاهي مهم قرار مي گيرد و همواره سخن از او يا براي اوست، اما همواره تأکيد براين است که او به خدا ايمان داشته باشد و از دستورات او پيروي کند تا به سرزمين رضايت خداوندي پا نهد. روشن است که در اين زمينه نيز با خدا مرکز بودن نگاه قرآن به انسان روبرو مي شويم.
    در جهان بيني قرآن درباره انسان و نگاه قرآن به او، دو راه متمايز را پيش مي گيريم؛ از آن جا که براساس انديشه قرآني نمي توان هيچ مفهومي را بدون بررسي نسبت آن با خدا به تجزيه و تحليل کشاند، ابتدا به رابطه خدا و انسان مي پردازيم و سپس به توصيفات قرآن از انسان اشاره مي کنيم و مي کوشيم تا در پرتو اين دو گام، تا حدودي به نمايي از انسان در جهان بيني قرآن دست يابيم.
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




  10. #9
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    رابطه خدا و انسان


    با نگاهي به آيات قرآن در مي يابيم که قرآن براي رابطه انسان با خدا، چهار حوزه را معرفي مي کند ( در اين تقسيم بندي از کتاب «خدا و انسان در قرآن» ايزوتسو بسيار بهره برده ايم و برآن نکاتي افزوده ايم).
    اين روابط عبارتند از: رابطه وجود شناختي؛ رابطه اخلاقي، رابطه ربوبي و رابطه دو جانبه تبليغي يا ارتباطي.
    در رابطه وجود شناختي، همواره اين مسئله مطرح است که اگر انسان وجود دارد، اين خداست که او را آفريده و به او وجود بخشيده است و به همين واسطه، همواره بين خدا و بنده رابطه خالق- مخلوق برقرار است. گستره و بسامد قابل توجه آياتي که به اين حوزه
    پرداخته اند و تأکيدي که قرآن در نسبت دادن خلقت انسان به خدا دارد، ما را متقاعد مي کند که قرآن در جا انداختن اين تفکر و تذکر نسبت به آن اهتمام ويژه دارد: «يا ايها الناس اعبدوا ربکم الذي خلقکم و الذين من قبلکم لعلکم تتقون... » (بقره،21)؛ «يا ايها الناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نفس واحده» (نساء،1)؛ «و من آياته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون»(روم،20)؛ «الله الذي خلقکم ثم رزقکم ثم يميتکم ثم يحييکم... » (روم،40) و در عباراتي ديگر اين مسئله به اين شکل بيان شده است: «و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماٍ مسنون» (حجر،26)؛ «و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» (ق،16). گويي قرآن با تعمدي بسيار معنادار، خالق بودن خدا را درباره انسان بيان مي کند تا او را به اين رابطه همواره تذکر دهد؛ و درست از همين جا است که قرآن مي خواهد ايمان به خدا را در دل انسان شکل گيرد و فرد به دايره تعبد و عبادت گام نهد.
    اما رابطه ديگر خدا و بنده در جهان بيني قرآن، رابطه اخلاقي است. اين رابطه اخلاقي همواره بر دو اصل استوار است؛ يکي اينکه نظام اخلاقي قرآن براي انسان بر شاکله اي خدايي استواراست و گويا همواره از بشر خواسته مي شود که تا حد ممکن خود را به صفات خدايي نزديک کند و همه دستورات اخلاقي قرآن بي شک ريشه در همين اصل دارد.
    قرآن توصيه مي کند که انسان بايد با عدالت و صداقت با برادران خود رفتار کند؛ زيرا اعمال خدا همواره عادلانه و صادقانه است. انسان هرگز نبايد به کسي ظلم کند؛ زيرا خداوند نيز هرگز به کسي ظلم روا نمي دارد. در قرآن همه جا به انسان اندرز داده شده است که در رابطه با ديگر انسان ها به آن ها و البته به خودش ظلم روا ندارد؛ و اين نيست، مگر بازتاب طبيعت الهي که همه جا مي فرمايد به کسي ظلم نخواهد کرد، حتي به قدر بال پشه اي يا به اندازه نخ هسته خرمايي.
    قرآن همچنين از ما مي خواهد که با والدين خود با عطوفت و رحمت رفتار کنيم: «و قضي ربک الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احساناً اما يبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کريماً* و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربياني صغيرا» (اسري،24-23). در همه اين موارد اين صفت رحمت الهي است که بايد بدان متصف شد. اين وابستگي بنيادين اخلاقيات انساني به اخلاقيات الهي و ضرورت اتصاف انسان به صفات اخلاقي خدا در آيه اي ديگر به نيکويي مورد تصريح قرار گرفته و درآن از انسان خواسته شده است که ديگران را ببخشد و عفو کند و تنها
    استدلال براي ضرورت بخشش ديگران چنين بيان شده است که خدا نيز همواره آماده بخشايش بندگان است: «و لا ياتل اولو الفضل منکم و السعه ان يوتوا اولي القربي و المساکين و المهاجرين في سبيل الله و ليعفوا و ليصفحوا الا تحبون ان يغفرالله لکم و الله غفور رحيم» (نور،22). قرآن رابطه ديگري نيز ميان انسان و خدا مطرح کرده است که ارتباط کاملاً مستقيمي با صفات خدا دارد؛ صفاتي که از يکسو خدا را به عنوان صاحب خير و لطف و بخشندگي و نيکخواهي نامحدود و از سوي ديگر، صاحب خشم و غضب و عدالت در قرآن نشان مي دهد. متناظر با اين اوصاف، از انسان خواسته مي شود که در مقابل اين صفات متقابل خدا، به سپاسگزاري (شکر) از يکسو و خداترسي (تقوي) از سوي ديگر رو آورد.
    در قرآن، رابطه ديگر خدا و انسان، رابطه ربوبي است. اين رابطه که فرع بر رابطه وجودي انسان و خدا است، خدا را در مقام رب- که متضمن همه تصورات وابسته به جلال و قدرت مطلق و نظاير اين ها است- و انسان را در جايگاه عبد- که متضمن دسته اي از تصورات نماياننده فروتني و ضعف و خشوع و فرمانبرداري است- قرار مي دهد. در اين ارتباط از بنده خواسته مي شود که در يک کلام عبد باشد تا مبادا در وادي تکبر، طغيان، تعدي، تجاوز و مانند آن ها گام گذارد.
    قرآن همچنين از رابطه ديگري ميان خدا و انسان سخن مي گويد که در آن، خدا و انسان، از طريق ارتباط دو طرفه، رابطه اي بسيار نزديک با يکديگر مي يابند. اين رابطه از طرف خدا در لباس فرستادن رسولان از يک سو و تجلي در همه مخلوقات خود از سوي ديگر ظاهر مي شود. در اين ميان نبايد نقش خود قرآن را ناديده انگاشت. قرآن همواره بر اين نکته ظريف تأکيد مي کند که قرآن کلام خدا به شمار مي رود. در روايات اسلامي نيز بسيار به اين مسئله بها داده شده است که قرآن در قالب سخن ارائه شده است و اين خداست که با خواندن آيات قرآن سخن مي گويد. (براي آشنايي با اين گونه احاديث نک: صدوق، امالي،545؛ صدوق، عيون الأخبار،56/2؛ ابن شهر آشوب،61/1؛ حر عاملي، 175/6؛ محدث نوري،237/4) پس، در اين ارتباط، تلاوت قرآن به عنوان يک رکن همواره مورد تأکيد قرآن است.
    اما از سوي بنده نيز همواره به صورت درخواست و دعا ظاهر و در قرآن تصريح شده است که گرچه خداوند بر همه چيز آگاه است، اما اهميت اين رابطه چنان است که بنده بايد براين رابطه بکوشد و خواسته هايش را از خدا بخواهد: «و اسالوا الله من فضله ان الله کان بکل شيء عليما» (نساء،32)؛ «و قال ربکم ادعوني استجب لکم... » (غافر،60) «قل ما يعبا بکم ربي لولا دعاؤکم... » (فرقان،77). «و لله الاسماء الحسني فادعوه بها... » (اعراف،180)؛
    حوزه ديگر شناخت انسان در جهان بيني قرآن همانا صفاتي است که در قرآن براي انسان ذکر شده است و نگاهي کلي به آن ها جهان بيني قرآن را درباره انسان فراروي محقق قرار مي دهد.
    بي شک اين حوزه، خود يکي از حوزه هاي مهم و گسترده در معناشناسي قرآني است، اما ازآن جا که در اين مقاله مجال بررسي کامل آن نيست، تنها به ذکر برخي صفات انسان در قرآن مي پردازيم و تفصيل اين مطالعه را به مجالي ديگر وا مي نهيم.

    پي‌نوشت‌ها:

    1- کارشناس ارشد علوم قرآن و حديث.
    نشاني الکترونيک: gaffari.m@gmail.com
    *تاريخ دريافت مقاله: 1388/10/7
    تاريخ پذيرش مقاله:1388/12/11

    منبع:نشريه علوم و معارف قرآن کريم، شماره 5.
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




  11. #10
    عضو حرفه‌ ای
    مليکه آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,027      تشکر : 4,554
    7,553 در 1,896 پست تشکر شده
    وبلاگ : 6
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مليکه آنلاین نیست.

    پیش فرض




    صفات انسان در قرآن


    بر اساس تصويري که قرآن از انسان به دست مي دهد، او موجودي ضعيف «خلق الانسان ضعيفاً» (نساء،28) و البته درآميخته با ظلم و کفران مي باشد؛ «ان الانسان لظلوم کفار» (ابراهيم،34) و با وجود اينکه خدا او را از نطفه اي آفريده، دشمني او با خدا از ويژگي هاي اوست: «خلق الانسان من نطفه فاذا هو خصيم مبين» (نحل،4) بسيار عجول است و خواسته هايي را که عميقاً براي او آسيب هايي را به دنبال خواهد داشت، به اصرار دنبال مي کند: «و يدع الانسان بالشر دعاءه بالخير و کان الانسان عجولاً» (اسراء،11) و بسيار نسبت به داشته هاي خود ناسپاس است: «و کان الانسان کفوراً» (اسراء،67) و هرگاه به نعمتي از سوي خدا دست مي يابد، خدا را به فراموشي سپرده و از او روي گردان مي شود و درست، همين که آسيبي به او مي رسد، سخت نااميد مي شود: «و اذا انعمنا علي الانسان اعرض و ناي بجانبه و اذا مسه الشر کان يئوسا» (اسراء،83). او همواره از بخشيدن داشته هاي خود به ديگري روي گردان است: «و کان الانسان قتوراً» (اسراء،100) و همواره براي فرار از قبول آنچه خدا خواسته، مناقشه مي کند: «و کان الانسان اکثر شيء جدلا» (کهف،54)، بسيار ناسپاس و نادان است: «انه کان ظلوماً جهولاً» (احزاب،72). او بسيار حريص است و در برابر هر آسيبي که به او مي رسد، فريادش به آسمان مي رود، ولي همين که در نعمتي بر او گشوده مي شود، آن را بر ديگري مي بندد: «ان الانسان خلق هلوعا* اذا مسه الشر جزوعا» (معارج،21-19) و همين که احساس بي نيازي مي کند، سر به طغيان مي گذارد: «کلا ان الانسان ليطغي ان راه استغني» (علق،7)
    نکته اساسي در تحليل اين توصيفات قرآن از انسان اين است که اين توصيفات تنها در صدد به دست دادن توصيفي واقعي از انسان است. به عبارت ديگر، انسان اساساً اين گونه است و آفرينش او بر اساس اين توصيفات شکل يافته است.
    اما وجه مهم در اين اوصاف اين است که به عنوان يک اصل کلي در جهان بيني قرآن،
    هرگاه اين انسان با همين صفات، در رابطه خود با پروردگارش بکوشد و به اصطلاح قرآن به دايره ايمان و عمل صالح گام نهد، به اوصافي متصف مي شود که در برخي آيات اين گونه بيان شده است: «ان الانسان خلق هلوعا* اذا مسه الشر جزوعا* و اذا مسه الخير منوعا* الا المصلين* الذين هم علي صلاتهم دائمون* و الذين في اموالهم حق معلوم*للسائل و المحروم* و الذين يصدقون بيوم الدين* و الذين هم من عذاب ربهم مشفقون* ان عذاب ربهم غير مامون* و الذين هم لفروجهم حافظون* الا علي ازواجهم او ما ملکت ايمانهم فانهم غير ملومين* فمن ابتغي وراء ذلک فاولئک هم العادون* و الذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون* و الذين هم بشهاداتهم قائمون* و الذين هم علي صلاتهم يحافظون* اولئک في جنات مکرمون» (معارج، 35-19؛ و مشابه آن در سوره هايي چون تين، انشقاق و... )
    جهان آفرينش در جهان بيني قرآن




صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •