زن در دوران جاهلیت عرب سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زن در دوران جاهلیت عرب
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض زن در دوران جاهلیت عرب




    زن در عرب جاهليت

    عرب قبل از اسلام زن را موجودى پست و مابين حيوان و انسان يعنى وسيله‏اى براى ازدياد نسل و خدمتكارى مى‏دانست و دختر دار شدن را مصيبت مى‏انگاشت.(71) نسبت به دختر دار شدن حسّاس بود و هر گاه مى‏شنيد كه زنش فرزند دخترى به دنيا آورده است از شدّت خشم و عصبانيّت رنگ چهره‏اش برمى‏گشت و به سياهى مى‏گراييد همان گونه كه قرآن مى‏فرمايد:«وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُمْ بآلأُنثى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّا وَهُوَ كَظيمٌ»؛ و چون يكى از آنان را به فرزند دخترى مژده مى‏دادند از شدّت غم و حسرت رخسارش سياه مى‏شد و سخت دلتنگ مى‏گرديد.(72) آنها همچنان كه بچّه‏هاى سگ را در آب مى‏اندختند دختران خويش را هم زنده به گور مى‏كردند تا از ننگ دختر دار بودن برى باشند.(73) و هيچ‏كس هم آنان را در اين عمل، منع يامؤاخذه نمى‏كرد؛ حتّى مادران دختران نيز حقّ منع شوهرانشان را نداشتند چون مرد خانواده تنها كسى بود كه صاحب حقّ بود و اختيار مرگ و زندگى فرزندانش را داشت.(74)

    عرب جاهليّت به يك همسر اكتفا نمى‏كرد؛ همسران متعدّد اختيار مى‏نمود و اين كار او يا به منظور تأمين معاش زن بود، يا براى ازدياد نسل و فرزند و يا براى تأمين اهداف سياسى. چون مى‏خواستند از طريق ازدواج‏هاى متعدّد با دخترانى از قبايل متعدّد، بر قدرت و اعتبار و اقتدار خود بيفزايند.(75)
    با همه اين احوالات، ازدواج در عصر جاهليّت به شيوه‏هاى مختلف و متفاوتى شكل مى‏گرفت كه در اين‏جا به برخى از آنان اشاره مى‏كنيم:
    1) ازدواج «بر اساس پرداخت مهريّه»:در اين قسم از ازدواج كه همان قسم مرسوم و متداول امروزى است مرد از دختر دلخواهش خواستگارى مى‏كرد و با تعيين مهريّه مشخصّى او را به عقد خويش در مى‏آورد.(76)
    2. ازدواج «متعه»: در اين نوع از ازدواج، زن مدّت معيّنى را به همسرى شخصى معيّن درمى‏آمد و هنگامى كه مدّت معيّن پايان مى‏يافت خود به خود جدايى و طلاق بين زن و مرد حاصل مى‏شد. در اين ازدواج، مرد مهريه معيّنى به زن مى‏پرداخت وفرزندانى كه در نتيجه اين پيوند حاصل مى‏شدند از حقّ انتساب و ارث برخوردار بودند. البتّه اين ازدواج، از پيمان‏هاى زناشويى معروف در هنگام ظهور اسلام بوده است و قرآن كريم به آن اشاره كرده است:
    «فَمَااسْتَمْتَعْتُمْ بِه مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَريضَةً و...»(77)(78)
    3. ازدواج «ظعينه»: هر گاه در جنگ‏ها مردى از مردان عرب، زنى را به اسارت مى‏گرفت اختيار داشت كه با آن ازدواج كند و زن هم حقّ هيچ گونه اعتراض و سرپيچيى نداشت؛ چون جزو دارايى‏هاى وى محسوب مى‏شد. اين ازدواج بدون عقد و مهريه انجام مى‏گرفت.(79)
    4. ازدواج «شغار»: نوعى از ازدواج معاوضه‏اى بود؛ به اين ترتيب كه شخصى، دختر يا خواهر خود را به عقد ديگرى مى‏آورد و به جاى اخذ مهريه، متقابلاً دختر يا خواهر او را زن خود مى‏ساخت. در اين ميان فقط رضايت و تمايل مردان مهمّ بود و زنان حقّ هيچ اعتراض يا مخالفتى نداشتند و هم‏چون كالايى مبادله مى‏شدند. زن مورد معامله «شغار»، هر كسى از نزديكان مى‏توانست باشد: دختر برادر، دختر خواهر، خواهر، دختر و...(80)
    5. ازدواج «بدل»: اين ازدواج به صورت مبادله و معاوضه زن از سوى شوهرش با همسر مرد ديگر شكل مى‏گرفت. هر مردى كه از زن شخص ديگرى خوشش مى‏آمد آداب و رسوم محيط به او اجازه مى‏داد كه به شوهر آن زن، پيشنهاد معاوضه و مبادله بدهد؛ يعنى زن خويش را در اختيار او قرار دهد و زن وى را در اختيار بگيرد. اين ازدواج همان گونه كه گفتيم از راه عوض كردن و مبادله بدون مهريّه بود و مردى به مرد ديگر مى‏گفت: «اِنزل لىِ عن اِمرأتك و أنزل لك عن اِمرأتى.»(81)
    6. ازدواج «استبضاع»: نوعى زناشويى موقّت جهت باردارشدن بود. طبق اين زناشويى اگر مردى تمايل به داشتن فرزندى با خصايص و ويژگى‏هاى خاصّى بود مثلاً مايل بود كه فرزندى دلاور و نترس و شجاع و بى‏باك يا شاعرى نيكو سخن و يگانه داشته باشد و... و خود از آن خصايص و كمالات محروم بود، زن خود را تا مدّت معيّنى طبق قرار داد در اختيار مردى كه بر خوردار از آن صفات بود قرار مى‏داد تا از وى باردار شود. وقتى كه زن از حيض پاك مى‏شد، شوهرش به وى مى‏گفت: «نزد فلانى برو و در اختيار او باش تا زمانى كه از وى باردار شوى.» طفلِ حاصل از اين پيمان متعلّق به شوهر اوّلىِ زن بود و در مدّتى هم كه زن در نزد مرد دوّم بود هيچ ارتباطى بين او و شوهر پيشينش نبود و پس از باردار شدن بود كه شوهر نخستين هر زمان كه اراده مى‏كرد مى‏توانست به زن خويش رجوع كند.(82)
    7. ازدواج «مقت»(ضيزن): يكى ديگر از زناشويى‏هاى رايج در دوره جاهليّت اين بود كه اگر شخصى فوت مى‏كرد زنش، مثل ساير اموال و ثروت به جاى مانده از او، به وارثان مى‏رسيد. اين ارث (زن) در مرحله اوّل به پسر بزرگ تعلّق مى‏گرفت (البته در صورتى كه آن زن نامادرى پسرش مى‏بود). وقتى كه مردى مى‏مرد پسر بزرگش لباسى را بر روى زن پدر خويش مى‏انداخت و بدين سان همسرىِ او را به ارث مى‏برد. اگر اين زن، جوان و زيبا بود و پسر در خود ميل و رغبتى به آن زن احساس مى‏كرد از او بهره‏مند مى‏شد و گرنه، با مهريّه جديدى وى را به عقد يكى از برادران خويش در مى‏آورد اين مهريّه جديد هم متعلّق به برادر بزرگ بود؛ چون از حقّ شرعى خود در مورد زن پدرش به نفع آن كسى كه علاقه‏مند به آن زن بود عقب نشينى كرده بود. اگر ميّت هيچ پسرى نداشت، زن به مردان فاميل تعلّق مى‏گرفت و هر كدام از آنان كه به عنوان اظهار تمايل و تصاحب وى، پيش‏تر از ديگران پارچه‏اى به سوى زن پرتاب مى‏كرد، يا بر سرش مى‏انداخت، صاحب وى مى‏شد.
    كسى كه صاحب اين زن مى‏شد اگر مى‏خواست او را به همسرى خود بر مى‏گزيد و گرنه، مى‏توانست او را از ازدواج با ديگران نيز محروم كند و آن قدر از او نگه‏دارى كند تا اين‏كه عمرش پايان پذيرد.
    برخى هم گفته‏اند: نكاح «ضيزن» بر ازدواجى اطلاق مى‏شد كه در آن مردى با زن پدر خود ازدواج مى‏كرد. حالا فرقى نمى‏كرد كه پدرش او را طلاق داده باشد يا اين كه مرده باشد.(83)
    8. ازدواج «رهط»: نوعى ازدواج گروهى بود كه در آن تعدادى مرد، با رضايت و توافق همديگر با زنى رابطه زناشويى برقرار مى‏كردند و در مقابل، مخارج او را تأمين مى‏نمودند .تعداد اين مردان هيچ‏گاه از ده تن تجاوز نمى‏كرد و فرزندى كه در نتيجه چنين ازدواجى متولّد مى‏شد در صورتى كه پسر بود، با تعيين مادر به يكى از آن مردان مى‏رسيد. به اين ترتيب كه چند شب پس از تولّد نوزاد، مادرِ نوزاد يكايك آن مردان را مى‏طلبيد و سپس به يكى از آنان خطاب مى‏كرد و بااسم او را صدا مى‏زد و مى‏گفت: اين فرزند از آن تو است. با اين كيفيّت، پدر طفل را انتخاب مى‏نمود. مردِ مورد خطاب هم طبق آداب و رسوم معمول، حقّ هيچ گونه اعتراضى نداشت. اگر هم كه طفل تولّد يافته، دختر بود، كسى به عنوان پدر وى انتخاب نمى‏شد؛ چون هيچ كدام حاضر نبودند پدر يك دختر باشند.(84)
    9. ازدواج «خدن»: در اين نوع زناشويى، زن و مرد رابطه محرمانه‏اى با هم برقرار مى‏كردند كه نياز به نفقه و مهريه نداشت. در واقع، نوعى رابطه مبتنى بر دوستى و علاقه متقابل، بدون اعلان رسمى داشتند. اين زناشويى در عين حال كه يك زناشويى معمولى نبود، باز خالى از رسميّت نبود وعرف محيط آن را جايز مى‏دانست و مى‏گفت:«ما أستتر فلا بأس و ما ظهر لؤم»؛ هر چيزى كه محرمانه و پنهانى باشد مانعى ندار ولى آن‏چه كه آشكار شد مايه ننگ و عار است.(85)
    10) ازدواج «جمع»: يكى از سنّت‏هاى عرب جاهليّت اين بود كه از طريق زنان و كنيزان به جمع آورى مال و ثروت مى‏پرداختند. در بازارهاى عرب، خانه‏هايى مهيّا مى‏ساختند و پرچم خاصّى به عنوان علامت آزادى ورود براى همگان بر بالاى بام آن، نصب مى‏كردند. عدّه زيادى از مردم جمع مى‏شدند و به آن خانه‏ها مى‏رفتند. زنانى كه در اين خانه‏ها جاى داشتند «بغايا» ناميده مى‏شدند. محيط جاهليّت نه تنها اين عمل آن‏ها را محكوم نمى‏كرد، بلكه اگر يكى از آنان حامله مى‏شد و فرزندى به دنيا مى‏آورد، بر گرد او جمع مى‏شدند و قيافه شناسان را دعوت مى‏كردند و با كمك آنها، كودك را به كسى كه بيش از ديگران به كودك شباهت داشت ملحق مى‏كردند و او را پدر آن كودك مى‏دانستند.(86)
    برخى از تاريخ نگاران، نوع ديگرى از ازدواج‏هاى مرسوم در دوره قبل از اسلام را متذكر شده‏اند كه در آن، همه برادران با هم به يك زن مشترك اكتفا مى‏كردند و با او رابطه زناشويى برقرار مى‏كردند. آنان مى‏گفتند: برادران در همه چيز هم شريك‏اند چه مال چه همسر. در اين پيمان رياست با برادر بزرگتر بود. زن، شب‏ها در اختيار او بود و هر يك از آن‏ها با خود عصايى حمل مى‏كرد. هر وقت يكى از آنان مى‏خواست با زن خلوت كند، عصاى خودش را بر در خيمه مى‏گذاشت تا علامتى باشد براى برادران ديگر كه بدانند يكى از آن‏ها داخل خيمه است و داخل نشوند.(87)
    اعراب آن زمان ازدواج كردن يك مرد با دو خواهر به طور همزمان (جمع بين دو خواهر) را اصلاً حرام نمى‏دانستند.(88) در آخر اين را هم گفته باشيم كه زنان در آن روزگاران، هيچ بهره‏اى از ارث نداشتند.(89)

    71. تمدّن اسلام و عرب، ص 503.
    72. سوره نحل، آيه 58.
    73. همان.
    74. المفصّل فى تاريخ العرب قبل‏الاسلام، جواد على، چاپ اول، بيروت، دارالعلم للملايين، 1970 م، ج5، ص 528.
    75. سيد عبدالعزيز سالم؛ تاريخ عرب قبل از اسلام؛ ترجمه باقر صدرى‏نيا؛ چاپ اول، انتشارات علمى و فرهنگى، 1380، ص 349.
    76. عمدة‏القارى، بدرالدّين ابى محمد محمود العينى، بيروت، داراحياء التراث العربى، ج 10، ص 121.
    77. سوره نساء، آيه 24.
    78. بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب، سيد محمود شكرى آلوسى، چاپ سوم، مصر، دارالكتاب القربى، ج 2، ص 5؛ المفصّل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، ج 5، ص 536 و تاريخ عرب قبل از اسلام، ص 349.
    79. المفصّل، ج 5، ص 546.
    80. سنن الكبرى، أبى بكراحمد بيهقى، بيروت، دارالفكر، ج 10 ص 475 ـ 474؛ سنن ابى داود، أبى داود سجستانى؛ داراحياءالسنّة النبويّه، ج2، ص 227 ـ لسان العرب، ابن منظور، چاپ اول، بيروت، داراحياءالتراث العربى، 1408 ه.ق، ج 7، ص 144؛ بلوغ الارب، ج2، ص 5 و عمدة‏القارى، ج 10، ص 108.
    81. عمدة القارى، ج 10 ،ص 123؛ بلوغ الارب، ج 2، ص 5 و المفصّل، ج 5، ص 537.
    82. النهايه فى غريب الحديث و الأثر، ابن اثير، بيروت، داراحياء التراث العربى، ج 1، ص 133؛ المفصّل، ج 5، ص 538؛ بلوغ الارب، ج 2، ص 3 و عمدة‏القارى، ج 10، ص 121.
    83. المحبّر، أبى جعفر محمد بن حبيب، 1361 ه.ق، ص 325؛ المسبوط، شمس الدّين سرخسى، بيروت، دارالمعرفة، 1406 ه.ق، ج 4، ص 198 ـ 197 ؛ تفسير المنار، محمد رشيد رضا، چاپ چهارم، قاهره، دارالمنار، 1374 ه.ق، ج 4، ص 453؛ روح المعانى، سيد محمود آلوسى بغدادى، بيروت، احياءالتراث العربى، ج 4، ص 245؛ سنن الكبرى، ج 10، ص 406؛ تاج العروس، ج 1، ص 585 و المفصّل، ج 5، ص 535 ـ 534.
    84. عمدة‏القارى، ج 10، ص 122 و بلوغ الارب، ج 2، ص 4.
    85. عمدة‏القارى، ج 10، ص 123 و بلوغ الارب، ج 2، ص 5.
    86. عمدة‏القارى، ج 10، ص 122؛ بلوغ الارب، ج 2، ص 4 و المحبّر، ص 340.
    87. المفصّل، ج 5، ص 541 ـ 540.
    88. جامع‏البيان، ابن جرير طبرى، بيروت، دارالفكر، 1415 ه.ق، ج3، ص 420.
    89. المحبّر، ص 324.
    زن در دوران جاهلیت عرب
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  2. تشكر

    یاس بهشتی (03-08-1391)

  3.  

  4. #2
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زن در دوران جاهلیت عرب




    وضع زن در عرب و محيط زندگى اعراب

    (آن محيطى كه قرآن در آن نازل شد)

    ترجمه تفسیر المیزان جلد2 ص 402 و403


    عرب از همان زمانهاى قديم در شبه جزيره عربستان زندگى مى كرد، سرزمينى بى آب و علف و خشك و سوزان ، و بيشتر سكنه اين سرزمين ، از قبائل صحرانشين و دور از تمدن بودند، و زندگيشان با غارت و شبيخون ، اداره مى شد، عرب از يك سو، يعنى از طرف شمال شرقى به ايران و از طرف شمال به روم واز ناحيه جنوب به شهرهاى حبشه و از طرف غرب به مصر و سودان متصل بودند، و به همين جهت عمده رسومشان رسوم توحش بود، كه در بين آن رسوم ، احيانا اثرى از عادات روم و ايران و هند و مصر قديم هم ديده مى شد.
    عرب براى زن نه استقلالى در زندگى قائل بود و نه حرمت و شرافتى ، بله حرمتى كه قائل بود براى بيت و خاندان بود، زنان در عرب ارث نمى بردند، و تعدد زوجات آن هم بدون حدى معين ، جائز بود، همچنانكه در يهود نيز چنين است ، و همچنين در مساله طلاق براى زن اختيارى قائل نبود، و دختران را زنده به گور مى كرد، اولين قبيله اى كه دست به چنين جنايتى زد، قبيله بنوتميم بود، و به خاطر پيشامدى بود كه در آن قبيله رخ داد، و آن اين بود كه با نعمان بن منذر جنگ كردند، و عده اى از دخترانشان اسير شدند كه داستانشان معروف است ، و از شدت خشم تصميم گرفتند دختران خود را خود به قتل برسانند، و زنده دفن كنند و اين رسم ناپسند به تدريج در قبائل ديگر عرب نيز معمول گرديد، و عرب هرگاه دخترى برايش متولد مى شد به فال بد گرفته و داشتن چنين فرزندى را ننگ مى دانست بطورى كه قرآن مى فرمايد:
    ((يتوارى من القوم من سوء ما بشربه ))، يعنى پدر دختر از شنيدن خبر ولادت دخترش خود را از مردم پنهان مى كرد و بر عكس هر چه بيشتر داراى پسر مى شد (هر چند پسر خوانده ) خوشحال تر مى گرديد، و حتى بچه زن شوهردارى را كه با او زنا كرده بود، به خود ملحق مى كرد و چه بسا اتفاق مى افتاد كه سران قوم و زورمندان ، بر سر يك پسرى كه با مادرش زنا كرده بودند نزاع مى كردند، و هر يك آن پسر را براى خود ادعا مى نمودند.
    البته از بعضى خانواده هاى عرب اين رفتار هم سرزده ، كه به زنان و مخصوصا دختران خود در امر ازدواج استقلال داده ، و رعايت رضايت و انتخاب خود او را كرده باشند، كه اين رفتار از عرب ، شبيه همان عادتى است كه گفتيم در اشراف ايرانيان معمول بود، و خود يكى از آثار امتياز طبقاتى در جامعه است .

    و به هر حال رفتارى كه عرب با زنان داشت ، تركيبى بود از رفتار اقوام متمدن و رفتار اقوام متوحش ، ندادن استقلال به زنان در حقوق ، و شركت ندادن آنان در امور اجتماعى از قبيل حكومت و جنگ و مساله ازدواج و اختيار دادن امر ازدواج به زنان اشراف را از ايران و روم گرفته بودند، و كشتن آنان و زنده به گور كردن و شكنجه دادن را از اقوام بربرى و وحشى اقتباس كرده بودند، پس محروميت زنان عرب از مزاياى زندگى مستند به تقديس و پرستش رئيس خانه نبود، بلكه از باب غلبه قوى و استخدام ضعيف بود.
    زن در دوران جاهلیت عرب
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  5. تشكر

    یاس بهشتی (03-08-1391)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •