₪₪₪ خون والقلم ₪₪₪ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
₪₪₪ خون والقلم ₪₪₪
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض ₪₪₪ خون والقلم ₪₪₪






    خون والقلم
    کتاب خاطرات شهدای خبرنگار استان کرمان :
    این کتاب به همت کانون خبرنگاران دفاع مقدس و پایداری استان کرمان به رشته تحریر در آمده و توسط اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان کرمان چاپ شده است. در این کتاب زندگی نامه و وصیت نامه و خاطراتی از 9 خبرنگار شهید استان کرمان جمع آوری گردیده است. در قسمتی از خاطرات خبرنگار شهید حسن مصطفوی می خوانیم:

    بازویش تیر خورد و کمر و پشتش به خاطر آتش گرفتن خرج آرپی جی، سوخته بود.برای خاموش کردن آن، خودش را در خاک و شن غلطانده بود. سوختگی از گوشت به استخوان رسیده بود. هر روز که ملحفه را می شستم، بعد از آن که طشت آب را بیرون می آوردم ، می دیم مقداری شن کف آن است. شش ماه از این وضعیت و مجروحیت رنج می برد، اما حتی یک آخ هم از او نشنیدم.
    کتاب خاکریز هزار و یک :

    کتاب خاطرات شهید مهدی توسن نوشته حسین فاطمی نیا - ناشر: اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان کرمان در بخشی از این کتاب می خوانیم:

    چند ساعتی بیش تر به شروع عملیات نمانده بود؛ آمده بود. با من خداحافظی کند. اگر چه این را به روی خودش نمی آورد، ولی متوجه شدم عجله دارد. نمی توانستم از او دل بکنم ؛ دنبال بهانه ای بودم تا بیشتر نگاهش کنم. صورتش مثل ماه می درخشید. گفتم: توصیه ای نداری؟ گفت: اطاعت از رهبری واجبه. در امانت خیانت نکنید. به خواهرها بگو حجاب. به خانواده ی شهدایی که تازه شهیدشون رو می یارن، زیاد سر بزنید. بعد از شهادت من، برام گریه نکنید.

    قباد:
    کتاب خاطرات شهید قباد شمس الدینی نوشته حسین فاطمی نیا ناشر:اداره کل حفظ آثار ونشر ارزش های دفاع مقدس استان کرمان در بخشی از این کتاب می خوانیم:

    روز قبل از عملیات، کنارش نشسته بودم و با هم درد دل می کردیم. در حالی که از درد کلیه به خودش می پیچید، گفت: تمام وعده های امام تحقق پیدا کرده؛ وقتی ایران اومد، دستش رو بوسیدم و گفتم: دعا کنید شهید بشم. این دعای امام روی زمین مونده. گفتم: اگه خواست خدا باشه، شهید می شی. دست هایش را بلند کرد و گفت: کاش هزار بار زنده می شدم و شهید می شدم.
    ₪₪₪ خون والقلم ₪₪₪
    او منتظر ماست تا شرایط را برای ظهورش مهیا کنیم

    هر یک از ما در قبال خون هر مظلومی که در جهان بر زمین میریزد مسوولیم


  2. تشكرها 2

    مدير اجرايي (28-10-1390), شهیده (28-10-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •