۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19
  1. #11
    عضو كوشا
    ظهور12 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 110      تشکر : 289
    422 در 98 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 2      آپلود : 0
    ظهور12 آنلاین نیست.

    ssham وفات پیامبر. شهادت امام حسن و امام رضا علیه السلام




    http://www.ayehayeentezar.com/attach...9198روايت تصويري


    اولين توطئه پس از رحلت رسول اكرم

    ابوبكر بن عبداله بن ابى از طريق عايشه نقل مى كند: «چون پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رحلت فرمود ابوبكر در سُنحْ بود. پس عمر برخاست و به سخن درآمده گفت: به خدا سوگند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نمرده است و دست و پاى كسانى را كه گويند پيامبر مرده است خواهد بريد.
    تا اينكه ابوبكر آمد و به عمر گفت اى سوگند خورده آرام باش. هر كس محمد صلى اللَّه عليه و آله را عبادت مى كرده همانا كه او مرده است، و هر كس خدا را مى پرستد، همانا خداوند زنده و جاودان است.
    عمر با شنيدن سخنان ابوبكر ساكت شد. [ر. ك: سيره ى ابن هشام، ترجمه ى اسحاق همدانى، جلد دوم، ص 1121، طبقات، جلد دوم، صص 322- 331، كامل، جلد اول، صص 404- 403 و شرح ابن ابى الحديد، جلد اول، ص 178.]
    پس بني هاشم خواستند شمشير بكشند و جنگ كنند؛ ولي امام حسين عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! وصيت برادرم را ضايع نكنيد. پس به آنها فرمود: اگر وصيت برادرم نبود، هر آينه او را دفن مي كردم و بينيهاي آنها را به خاك مي ماليدم. و آنگاه جنازه را به طرف بقيع حركت دادند و در كنار جده اش فاطمه ي بنت اسد دفن نمودند.5

    در حاليكه مردم قبل از آمدن ابوبكر آياتى براى عمر قرائت كردند كه پيامبران نيز مانند ديگر مردم از دنيا مى روند اما عمر آرام نگرفت قصد او اين بود كه مردم را متوجه خود كند كه با على بن ابى طالب عليه السلام بيعت نكنند تا ابوبكر از سُنْح برسد.
    و اين دو مطلب ذيل گواه بر نيت اوست: ابن كثير گويد، هنگامى كه آيه ى «... اليوم اَكْملتُ لكم دينكم...» نازل شد عمر مى گريست، علت را از وى سؤال كردند گفت: بعد از كمالى نقصانى هست و او احساس كرد فوت پيامبر نزديك است. [ر. ك: البداية و النهاية، جلد سوم جزء پنجم، ص 189.] و هم چنين در روز بيعت عامه از سخنان ديروز خود عذرخواهى كرد. [ر. ك: طبقات، دوم، ص 324.]
    «عباس بن عبدالمطلب عموى پيامبر در همان حال كه كنار جسد مطهر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود احساس مى كرد توطئه اى در شرف وقوع مى باشد كه سير زمان به زودى آن را آشكار مى سازد در مقابل چشم حاضرين دستش را به سوى حضرت على عليه السلام گشود و گفت دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم، تا مردم بگويند عموى پيامبر با پسر عموى پيامبر بيعت كرد و ديگر دو نفر با تو مخالفت نخواهند كرد، مولاى متقيان على عليه السلام فرمود، عمو جان من بكار رسول خدا مشغولم. عباس پس از شنيدن اين پاسخ ديگر سخنى نگفت. [على بن ابى طالب، جلد اول، ص 229، هم چنين رجوع شود به الامامة و السياسة، جلد اول، ص 33.]
    هنگامى كه بنى هاشم مشغول تجهيز رسول خدا بودند گروهى از اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند تا براى پيامبر جانشينى انتخاب كنند و در همان روز رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با عبدالله بن عثمان (ابوبكر ابوقحافه) بيعت شد چنانكه در كتاب سيره ابن هشام آمده است آن را بيعت عامه گويند. [ر. ك: به سيره ى ابن هشام، جلد دوم، ص 1120.الطبقات الكبير، جلد سوم، ص 131. مروج الذهب جلد اول، ص 654. تاريخ يعقوبى، جلد دوم، ص 1. كامل، جلد دوم، ص 21.]
    طولى نكشيد كه اين خبر ناگوار قلب و روح خسته و مصيبت زده ى حضرت فاطمه و على عليهم السلام را بار ديگر در هم كوبيد. صداى تكبير مردم از مسجد به گوش آنها رسيد. حضرت على عليه السلام به عمويش عباس نگاه كرد و گفت چه شده است،
    كه در همين لحظه براء بن عازب در خانه رسول خدا را كوبيد و گفت: اى گروه بنى هاشم با ابوبكر بن ابى قحافه بيعت شد. بعضى از بنى هاشم گفتند با ابوبكر بيعت شد با اينكه ما به محمد سزاوارتريم.
    مسلمانان با نبودن ما كارى انجام نمى دهند. عباس گفت: به پروردگار كعبه در حالى كه مهاجر و انصار درباره ى عظمت على شك نداشتند، بيعت با ابوبكر را انجام دادند. [ر. ك: تاريخ يعقوبى، جلد اول، ص 523، على بن ابى طالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، جلد اول، ص 237.]
    اين دو واقعه ى ناگوار يعنى رحلت رسول خدا و بيعت با ابوبكر كه انحراف سريع مردم از خط رهبرى پيامبر بود دردناكترين مصائبى بود كه بر حضرت فاطمه عليهاالسلام وارد شد و پس از بيعت سقيفه بود كه مردم متوجه مراسم تدفين پيامبر اكرم شدند و او را در همان حجره عايشه كه وفات يافته بود به خاك سپردند. [ر. ك: طبقات، جلد دوم، صص 349- 348. المدينة المنورة، صص 121 و 118 در اين صفحات آمده است: عايشه مدتى در همين حجره در كنار قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى زيست سپس خواب ديد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از او مى خواهد كه از اين محل خارج شود گفته اند، به علت توطئه عايشه و طلحه و زبير در اين حجره عليه على عليه السلام بود كه پيامبر به خواب عايشه آمد و فرمودند از اين محل بيرون رود.]


    دخت گرامى رسول خدا فاطمه ى زهرا به سوى قبر پدر گراميش شتافت و تربت مطهر قبر پدر را برداشته و مى بوسيد و مى گريست و چنين زمزمه مى كرد: چه كسى بر منبر و محراب پيامبر حاضر خواهد شد، چه كسى به فرياد دختر عزيز مرده ات خواهد رسيد [ر. ك: از ولادت تا شهادت فاطمه عليهاالسلام صص 257- 256.]
    فاجعه ى تو بر من بزرگ است و تسلى به كلى از من دور شده است پس گريه ام در هر زمانى تازه و نو است پدر جان: آنچنان مصيبت ها بر من باريدن گرفته اند كه اگر اينگونه بر روزها مى باريدند روزها شب مى شد. [ناسخ التواريخ، جلد سوم، صص 193- 191.]

    شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام تسليت باد


    چگونگي دفن آن حضرت
    هنگامي كه آن حضرت وفات كرد، جنازه اش را روي تابوتي گذاشتند و او را به محلي كه پيامبر صلي الله عليه و آله بر جنازه ها نماز مي خواند بردند.
    امام حسين عليه السلام بر جنازه ي آن حضرت نماز خواند و سپس جنازه را كنار قبر رسول خدا حركت داد و در آنجا اندكي توقف داد.
    عايشه خبردار شد كه بني هاشم قصد دارند، جنازه ي حسن عليه السلام را در كنار قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله دفن كنند. پس بر استري زين كرده سوار شد و به آنجا آمد و گفت:«فرزند خود را از خانه ي من بيرون بريد كه نبايد در اينجا چيزي دفن شود و نبايد حجاب رسول خدا صلي الله عليه و آله دريده شود».
    امام حسين عليه السلام به او فرمود: تو و پدرت، از پيش، حجاب پيامبر صلي الله عليه و آله را دريديد و تو به خانه ي پيامبر صلي الله عليه و آله كسي را بردي (مقصود ابوبكر است) كه دوست نداشت نزديك او باشد و خدا از اين كار از تو بازخواست خواهد كرد.
    همانا برادرم حسن عليه السلام ، به من امر كرد كه جسدش را نزديك پدرش بياورم تا تجديد عهد كند. بدان كه برادرم از همه ي مردم به خدا و رسولش و قرآن داناتر بود. او داناتر از اين بود كه حجاب رسول خدا صلي الله عليه و آله را پاره كند. اگر دفن كردن در كنار قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله از نظر ما جايز بود، مي فهميدي كه بر خلاف ميل تو او در آنجا دفن مي شد.
    پس امام حسين عليه السلام، بدن مبارك برادر را به سوي بقيع حركت داد.3
    تير باران كردن بدن امام حسن
    مرحوم علامه مجلسي ومحدث قمي و ابن شهر اشوب نوشته اند:كه هنگام دفن بدن مبارك امام حسن مجتبي عليه السلام دستور دادند جنازهي ان حضرت را تير باران نمودند تا جايي كه هفتاد تير از بدن ان حضرت بيرون كشيدند.
    پس بني هاشم خواستند شمشير بكشند و جنگ كنند ; ولي امام حسين عليه السلام فرمود : به خدا سوگند! وصيت برادرم را ضايع نكنيد. پس به انها فرمود : اگر وصيت برادرم نبود هر اينه او را دفن ميكردم و بيني هاي انها را به خاك مي ماليدم. و انگاه جنازه را به طرف بقيع حركت دادند و در كنار جده اش فاطمه بنت اسد دفن نمودند
    نحوه شهادت امام حسن‏عليه السلام
    امام حسن‏عليه السلام روز پنجشنبه هفتم صفر، و به قولى‏بيست و هشتم و به قول ديگر در آخر ماه صفر سال 49ه.ق در سن 47 سالگى بر اثر زهرى كه به او خوراندندبه شهادت رسيد، و در قبرستان بقيع (واقع در مدينه) به‏خاك سپرده شد.
    مسموم شدن امام حسن‏عليه السلام توسط جعده

    شيخ كلينى «ره‏» از ابوبكر حضرمى نقل مى‏كند كه‏گفت «جعده‏» دختر اشعث‏بن قيس كندى امام‏حسن‏عليه السلام را با زهر مسموم كرد. و نيز يكى از كنيزان آن‏حضرت را زهر داد و مسموم نمود، زهر را برگردانيد،ولى آن زهر در درون جان امام حسن‏عليه السلام جاى گرفت ومجروح كرد و آن حضرت بر اثر آن، شهيد شد».
    مؤلف گويد: جعد دختر اشعث‏بن قيس بود، مادر او«ام فروه‏» خواهر ابوبكر بود (بنابراين جعده دختر عمه‏عايشه بوده است!!).
    اجراى وصيت، توسط امام‏حسين‏عليه السلام و جريان آشوب بنى‏اميه

    هنگامى كه امام حسن‏عليه السلام به شهادت رسيد، امام‏حسين‏عليه السلام او را غسل داد و كفن كرد و جنازه او را درميان تابوت گذارد و به محلى كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم درآنجا بر جنازه‏ها نماز مى‏خواند، حركت داد، و نماز برجنازه خواند
    .







    السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

    قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت

    نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت

    دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد

    دیدی که آب حاجت آیینه راگرفت

    خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد

    اینجا برای صبح خودش روشناگرفت

    پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور

    در هر رواق خلوت غار حراگرفت

    از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید

    پروانه وار گشت و سلام مراگرفت

    زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید

    تقدیم حق نمود و سپس ارتقاگرفت

    چشمی کنار این همه باور نشست و بعد

    عکسی به یادگار ازاین صحنه ها گرفت

    دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم

    شعرم تمام فاصله ها را فراگرفت

    دارم به سمت پنجره فولاد می روم

    جایی که دل شکست و مریضی شفاگرفت...

    صلوات خاصه امام رضا
    .


    ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩
    فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده
    «اللّهمّ اكشف هذه الغمّـه عن هذه الامّـه بظهوره»


    خداوندا با ظهور حضرت حجّت(ع)اين ناراحتي و نگراني را از اين امّت برطرف نما!


  2. تشكرها 2

    کوثر (01-11-1390), الهادی المهدی (24-11-1390)

  3. #12
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    غمبارترین لحظه تاریخ





    لحظات غمباری است. حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رو به وخامت گذاشته. نزدیکان در کنار بستر ایستاده‌اند. زهرا (علیها السلام)هم آنجاست. او با چشمانی اشکبار لحظات واپسین حیات پدر را نظاره می‌کند و ناله سر می‌دهد و اینگونه با خود شعری از ابوطالب را که در وصف پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زمزمه می‌کند:
    "او آبرومندی است که به آبرویش از ابر باران خواسته می‌شود. او فریادرس یتیمان و نگهبان بیوه زنان است."(1)
    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که در بستر خویش شاهد این ماجراست، دختر خود را تسلا می‌دهد و می‌فرماید:
    "دخترم؛ بعد از این تو را به خدا می‌سپارم. فاطمه جان؛ در سوگ من جامه خود مدرید، صورت نخراشید و فقط آن چه در مرگ پسرم ابراهیم(2) گفتم؛ بگویید: "چشم گریان است و قلب دردناک ولی آن چه خدای را به خشم آورد نگوییم. ای ابراهیم ما همگان در مرگ تو اندوهگین هستیم."(3)
    سپس با صدایی که به سختی از سینه بیرون می‌آید، می‌فرماید:
    "دخترم؛ فاطمه‌ام! هم اکنون این آیه از قرآن را بخوان(4):
    «محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟ ...»"(5)
    سپس فرمود: "دخترم نزدیک بیا و آن قدر نزدیک بیا که جز تو کسی صدای مرا نشنود."(6) سپس زمزمه‌ای در گوش فاطمه (علیها السلام)فرمود که او گریان شد. مجددا در گوش او زمزمه‌ای دیگر فرمود که در این لحظه فاطمه (علیها السلام)شادان گردید؛ آنچنان که خنده بر لبان مبارکش نقش بست.(7)
    سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "برادرم را صدا بزنید که بیاید."
    عده‌ای شیطنت کردند و افراد دیگر را خبر کردند. ام سلمه همسر وفادار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: "چرا ایشان را اذیت می‌کنید؟" لذا رفت و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را فرا خواند.
    محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمیگردید؟

    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مدت طولانی با علی (علیه السلام) صحبت کرد(8) تا این که حال آن حضرت رو به ضعف نهاد. در این لحظه امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) که کودکان خردسالی بودند گریه کنان بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند و خود را بر روی سینه حضرت انداختند.
    امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواست بچه‌ها را بلند کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "علی جان! آن‌ها را به حال خود بگذار تا من آنان را ببویم و آنان هم مرا ببویند و من از آنان توشه بگیرم و آن‌ها هم از من توشه بردارند."
    لحظه احتضار فرا رسید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: "سر مرا در دامان خود قرار ده؛ زیرا امر خدا فرا رسیده است. بعد از مرگم تجهیز مرا بر عهده گیر و بر من نماز بخوان و از من جدا مشو تا این که مرا در مرقدم قرار دهی و از خداوند متعال در این امور یاری طلب."
    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این جملات را فرمود و در حالی که سر در دامان امیرالمؤمنین (علیه السلام) داشت، بدرود حیات گفت و به نزد پروردگارش عروج نمود. در این لحظه امیرالمؤمنین (علیه السلام) فریادی برآورد(9) و در حالی که غم و اندوه تمام وجود شریفش را فرا گرفته بود، با چشمانی اشکبار عبایی بر روی پیکر مطهر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کشید و مشغول تجهیز ایشان برای کفن و دفن گردید.(10)
    آری! غمبارترین لحظه تاریخ بشری این گونه رقم خورد و برترین خلق خدا این گونه خاک را به سمت افلاک بدرود گفت و عالمیان را عزادار خویش کرد.
    پی نوشت ها : 1 "و ابیض یستسقی الغمام به وجهه ثمال الیتامی عصمه للارامل" (اصول کافی، جلد 1، صفحه 449)
    2 ابراهیم فرزند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)که در سال هشتم هجری به دنیا آمد و در 18 ماهگی به علت بیماری از دنیا رفت.
    3 جلاء العیون مجلسی (تحقیق شبّر)، جلد 1، صفحه 90
    4ـدر حقیقت منظور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از امر به تلاوت این آیه، یادآوری این نکته است که امروز، روز تحقق این آیه است.
    5"وَ مَا محَُمَّدٌ إِلا رسول قد خلتْ مِن قبْله الرّسل أَ فإین مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم ..."(سوره آل عمران، آیه 144)
    6 سیره المصطفی، هاشم معروف، صفحه 717
    7 بعد از وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، عایشه از حضرت فاطمه (علی‌ها السلام)پرسید: پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در آخرین لحظات چه گفت که تو گریان گشتی و سپس چه گفت که شادمان شدی؟" فاطمه زهرا (علی‌ها السلام)فرمود: "بار اول مرا از مرگ خود خبر داد که ناراحت شدم و بار دوم به من فرمود تو اولین شخصی از خانواده من هستی که به من ملحق می‌شوی." (تاریخ ابن اثیر، جلد 2، صفحه 322 ـ طبقات ابن سعد، جلد 2، صفحه 247و ...)
    8 بعدها به امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرض شد: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)چه سخنی با شما گفت؟ حضرت فرمود: 1000 باب علم به روی من گشوده شد که از هر بابی 1000 باب دیگر گشوده گردد و به من دستوراتی داد که به آن عمل خواهم نمود، ان شاء الله. (کشف الغمه، جلد 1، صفحه 18)
    9 طبقات ابن سعد، جلد 2، صفحه 263
    10 مناقب ابن شهر آشوب، جلد 1، صفحه 236 و 237
    برگرفته از :"سیاه‌ترین
    هفته تاریخ (رویدادهای 4 روز قبل و 3 روز بعد از رحلت پیامبر)" تالیف: علی محدث" (با تلخیص و اضافات)
    تنظیم : گروه عترت و سیره تبیان


    ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩

  4. تشكرها 4

    Naser (03-11-1390), الهادی المهدی (02-11-1390), شهیده (03-11-1390), شکيبا (03-11-1390)

  5. #13
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض








    پیامبر خاتم (ص) برترین الگوى قرآنى


    از میان ده‏ها الگوى نمونه و شاخص، قرآن كریم، دو تن از آنان را به گونه‏اى خاص مورد توجّه و تذكّر قرار داده است،
    یكى «ابراهیم»علیه السلام و دیگرى «محمّد»صلى الله علیه وآله وسلم. چه این كه درباره این دو پیامبر تعبیر «اسوه» را به كارگرفته است:
    1 - «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهیم و الّذین معه اذ قالوا لقومهم انا براؤا منكم و ممّا تعبدون من دون اللَّه كفرنا بكم و بدا بیننا و بینكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا باللَّه وحده...» (ممتحنه /4)
    «براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و كسانى كه با او بودند، وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم مشرك خود گفتند: ما از شما و آن چه غیر از خدا مى‏پرستید بیزاریم، ما نسبت به شما كافریم، و میان ما و شما عداوت و دشمنى همیشگى آشكار شده است، تا آن زمان كه به خداى یگانه ایمان بیاورید.»
    2 -لقد كان لكم فى رسول اللَّه اسوة حسنة لمن كان یرجوا اللَّه و الیوم الآخر و ذكر اللَّه كثیرا» (احزاب /21)
    «مسلماً رسول خدا براى شما سرمشق نیكویى است، براى آن‏ها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى‏كنند.»
    تأمّل در این آیات نشان مى‏دهد كه وجه امتیاز حضرت ابراهیم‏علیه السلام و پیامبر خاتم‏صلى الله علیه وآله وسلم بر سایر انبیاء این است كه: این دو پیامبر در تحكیم اندیشه توحیدى و مبارزه با شرك نقشى نمایان‏تر ایفا كرده و راهى دشوارتر را پیموده‏اند و امتیاز پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله وسلم بر حضرت ابراهیم‏علیه السلام این است كه «ابراهیم‏علیه السلام» به نام و وصف «اسوه» معرّفى شده و پیامبر اسلام با عنوان «رسول‏اللَّه» براى همه جهانیان تا همیشه تاریخ اسوه و الگو شناخته شده است، بى‏آن كه یكى از اوصاف او متمایز گردد و این بدان معناست كه خداوند او را براى همگان و در تمامى ساحت‏ها و عرصه‏ ها، الگوى برتر و شایسته اقتدا و پیروى مى‏شناسد. بى‏آن كه ساحتى از ساحت‏هاى زندگى وى ترجیح داده باشد.1
    البته آیه شریفه، در سیاق آیات جنگ احزاب قرار گرفته است، اما اطلاق و زبان عام آیه، نشان مى‏دهد كه اسوه بودن آن حضرت، اختصاص به شیوه رهبرى و فرمان‏دهى در جنگ ندارد.
    از همین روى مفسّران و قرآن‏پژوهان در تفسیر آیه مباركه، هر چند از دو احتمال یاد كرده‏اند اما معناى عموم را برگزیده‏اند. از جمله در تفسیر «كشاف» زمخشرى (م، 528 ه) آمده است:

    شخص پیامبر [در تمامى ابعاد] اسوه نیكو، یعنى الگو و نمونه است.»2
    دقت در رموز ادبى آیه، شمول و فراگیرى آن را نسبت به همه موضوعات و مقولات زندگى و همه عصرها و نسلها مى‏رساند.
    از آن جمله:
    1 - آیه با دو حرف «لام» و «قد» شروع شده است، و این حروف در ادبیات عرب، قطعى و حتمى بودن مضمون پیام را مى‏رساند. اسوه و الگو بودن پیامبر از نگاه وحى قطعى و مورد تأكید است.
    2 - استفاده از فعل ماضى «كان» در آیه، معناى ثبوت و استمرار و فراگیرى را افاده مى‏كند؛ آن سان كه لازمه خاتمیت رسالت اوست.3
    3 - تعبیر «فى رسول‏اللَّه» بیانگر این است كه ظرفیّت وجود رسالى، سراسر درس و پیام و الگوبخشى است.
    این ویژگى‏هاى بیانى سبب شده است كه جاراللَّه زمخشرى - بیان و بلاغت شناس زبان عرب - بگوید:
    «اگر تا پایان آیه بنگریم خواهیم دید كه خداوند از هیچ تأكیدى فروگزار نكرده است.»4
    4 - واژه «اسوه» علاوه بر مفهوم الگو، متبّع و معیار بودن، مفهوم شایسته بودن را نیز در خود نهفته دارد.
    زیرا كسانى كه از سوى مردم مورد تبعیت قرار مى‏گیرند، برخى صالح و برخى ناصالحند، واژه «ولىّ» هم به رهبران صالح اطلاق شده و هم بر پیشوایان ناصالح - «والذین كفروا اولیائهم الطاغوت» (بقره /257) -
    ولى واژه «اسوه» در جایى به كار مى‏رود كه رهبر و الگو مورد تأیید و داراى صلاحیت شخصیت مثبت باشد.





    ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩

  6. تشكرها 4

    Naser (03-11-1390), الهادی المهدی (24-11-1390), شهیده (03-11-1390), شکيبا (03-11-1390)

  7. #14
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ای شهر نشسته در غم




    ای زمزمه نشسته بر اندوه! ای زمزم گریسته بر خلوت غبار!
    ای ناله ‏های فروخفته در نای لحظه‏ها؛ اندوهتان بلند!
    هان بگویید، اینک این رستخیز نا به هنگام، از پی چیست؟!
    این که بنشانده‏ست بر آیینه دل‏ها، غبار؟!
    این که برده از دل پیروجوان، اینک قرار؟!
    ترجمانِ داغِ عالم سوز کیست؟!
    ای مدینه!
    اینک تو و این سکوت مُصحف!
    اینک تو و این غم مضاعف! ای شهر نشسته در غم یار!
    با رفتن آفتاب مگذار! از خاطره‏ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
    ای مدینه!
    بشتاب که می‏رود امیدت!
    امیّد همیشه رو سفیدت!
    بشتاب که می‏شود فراموش!
    در خاطر روزهای عیدت!
    اینک تو و این غم مضاعف!
    ای مدینه!
    سرد است نگاه مسجد امروز!
    آیینه دل نشسته در سوز!
    بغضی به گلوی خسته دارم!
    آتش به دلم بیا، بیافروز!
    اینک تو و این غم مضاعف!
    ای خانه وحی یاری‏ام کن!
    پروانه وحی، یاری‏ام کن!
    سرمایه رحمت جهان رفت!
    آن نورِ زمین و آسمان، رفت!
    آیینه، غبار غم به دامان!
    گرید به هوایِ روی جانان!
    گوید به زبان بی زبانی!
    شاید به اشاره‏ای بدانی.
    ای شهر نشسته در غم یار!
    با رفتن آفتاب مگذار!
    از خاطره‏ها رود حضورش!
    آیینه حق نمای نورش!
    ـ ای خانه وحی، کو محمد صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏وسلم ؟
    آیینه حق نمای سرمد!
    فرزند حجاز کو، نیامد!
    آن روح نماز کو، نیامد!
    محراب نهاده سر به زانو!
    گر مرثیه‏خوان و گه سبب جو!
    آکنده دل از غم صدایش!
    گوید به میانِ ناله‏هایش: ای شهر نشسته در غم یار!
    با رفتن آفتاب مگذار!
    از خاطره‏ها رود حضورش! آیینه حق نمای نورش!
    ـ ای خانه وحی، داغ بابا!
    آشفته اگرچه قلب زهرا علیهاالسلام !
    ما را به شراره‏ای بسوزان!
    با مرثیه واره‏ای بسوزان!
    شاید به زبان بیت الاحزان!
    نالیم، که در فراق جانان: ای شهر نشسته در غم یار! با رفتن آفتاب مگذار
    از خاطره‏ها رود حضورش!
    آیینه حق نمای نورش!
    ای زمزمه نشسته بر اندوهم!
    ای کعبه برده از دلم آرامش! ای گریه آسمانی جبراییل علیه‏السلام ! ای ناله نای تنهایی‏ها! بغضی به گلوی خسته دارم!
    آن روز در آن غروب غمگین
    با رفتن آفتاب دیدم.
    در چهره عاشقانِ توحید، غم بود و...

    نوشته‌ی: سید علی اصغر موسوی
    تنظیم : بخش عترت و سیره تبیان

    ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩

  8. تشكرها 4

    Naser (03-11-1390), الهادی المهدی (24-11-1390), شهیده (03-11-1390), شکيبا (03-11-1390)

  9. #15
    عضو خودماني
    شهیده آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 1,659      تشکر : 8,647
    6,816 در 1,624 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شهیده آنلاین نیست.

    پیش فرض




    اخلاق محمّدی (ص)




    در کتاب اخلاق محمّدی جلوه هایی از اخلاق ملکوتی حضرت محمد(ص) بر اساس آنچه که در کتب معتبر تشیع و تسنن آمده است گرد آوری شده است تا خواننده به دقت در آن بنگرد و گفتار و کردار آن سلاله ی عشق و رحمت و سرچشمه ی زلال هدایت را الگو و سرمشق خویش سازد؛ زیرا خداوند فرمود:
    «همانا رسول خدا برای شما الگو و نمادی نیکوست». (سوره احزاب/ آیه 21)
    بنابراین، طبق دستور الهی، برای کسانی که در راه تهذیب و کسب اخلاق کریمانه در تلاشند، سزاوار است که پس از کسب معرفت و آشنایی، به وجود شریف آن حضرت اقتدا نموده و سعی کنند آنچه که در گفتار و رفتار آن حضرت وجود داشت را در خود مجسم نمایند.
    در آیات بسیاری اطاعت از پیامبر را با اطاعت از خداوند همراه ساخته است. خوشبختانه در میان رهبران جهان کمتر کسی را سراغ داریم که زندگی و گفتارش چونان رسول خدا (ص) با این گستردگی و دقت برای آیندگان به یادگار مانده باشد؛ اما افسوس که امروزه این میراث گرانبها که می باید در تمام قسمت های زندگی مسلمانان به منزله برنامه زندگی سرمشق آنها باشد به فراموشی سپرده شده و در لابلای کتاب ها باقی و امّت اسلام از آن محروم مانده است.
    نگارنده کتاب بیان می کند که "ما مسلمانان گرچه هر روز لااقل بیست (20) مرتبه به رسالت آن بزرگوار در اذان و اقامه گواهی می دهیم و نیز در تشهد نماز روزانه نه (9) بار «اشهد انّ محمداً عبده و رسوله» را بر زبان می آوریم ولی چیزی که از همه کمتر به آن بها داده و به ندرت در پی آن هستیم تحقیق در رابطه با رسالت آن بزرگترین رسول الهی و فراگیری اصول و هدف بعثت است و ای کاش معلوم می گشت که کسی که هیچ خبری از رسالت و تاریخ و تعالیم آن بزرگوار ندارد چگونه به این رسالت گواهی می دهد.
    از این رو و با تاکیدی که خود آن حضرت بر اخلاق کریمانه داشتند و آن را هدف اساسی بعثت می دانستند و می فرمودند: «برانگیخته شدم تا صفات پسندیده را کامل سازم» بر آن شدیم که قطره ای از اقیانوس بی کران اخلاق آن حضرت را در مجموعه ای جمع آوری و عرضه نماییم؛ باشد که گفتار و کردار آن عزیز بر روح و جان ما اثر گذارد زیرا اگر ما مسلمانان با تمام وجود رسول خدا (ص) را درک نکنیم و گفتار و کردار او را سرلوحه کار خویش قرار ندهیم چه سود که روزی هزار مرتبه بر او درود فرستیم و یا زبان به مدح و ستایش او گشاییم آنچه اسلام از ما خواسته اسوه و الگو قرار دادن رسول خدا(ص) در تمام امور زندگی است. "
    هدف کتاب حاضر پرداختن به دستورات اخلاقی در آیات و روایاتی می باشد که در قالب شخص رسول خدا (ص) تجسم یافته است و در چند فصل و با عنوان های: 1- اخلاق فردی 2- اخلاق خانوادگی 3- اخلاق اجتماعی 4- اخلاق سیاسی 5- اخلاق عبادی، بیان شده است.
    مشخصات کتاب
    اخلاق محمّدی: جلوه‌هایی از اخلاق فردی، خانوادگی، اجتماعی
    سیاسی و عبادی رسول اعظم (ص)
    نویسنده :سید حسین تقوی
    ناشر:مشهور
    تنظیم :مرکز مشاوره


    ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩



  10. تشكرها 3

    نرگس منتظر (04-11-1390), الهادی المهدی (24-11-1390), شکيبا (03-11-1390)

  11. #16
    عضو خودماني
    شهیده آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 1,659      تشکر : 8,647
    6,816 در 1,624 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شهیده آنلاین نیست.

    پیش فرض







    چرا پیامبر اکرم در خانه خود به خاك سپرده شد؟

    وهابیان چون سفر براى زیارت قبور صالحان و نیز ساختن بقعه و بنا بر فراز آنها و دست مالیدن و تبرك به آنها را حرام مى‏دانند، با استناد به حدیثى كه از طریق عائشه از پیامبر اسلام نقل مى‏كنند علت دفن حضرت در خانه مسكونى‏اش را از دلایل این حكم مى‏دانند و ادعا مى‏كنند براى آنكه قبر پیامبر مسجد قرار نگیرد و در دسترس مردم نباشد، آن حضرت وصیت كرد كه در حجره مسكونى‏اش دفن گردد. حدیث‏یاد شده بدین صورت است:
    «عن عائشة رضى الله عنها قالت: قال النبى فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود اتخذوا قبور انبیائهم مساجد. قالت عائشة: لو لا ذلك لابرز قبره، خشى ان یتخذ مسجدا؛ عائشه مى‏گوید: پیامبر در آن بیمارى كه به دنبال آن از دنیا رفت، فرمود: لعنت ‏خدا بر یهود باد! قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند. عائشه افزود: اگر این ملاحظه نبود، قبر پیامبر [توسط مسلمانان] آشكار مى‏گردید، او ترسید قبرش را مسجد قرار دهند. »
    ابن تیمیه، بنیانگذار وهابیت در توضیح این حدیث مى‏نویسد: چون پیامبر، كسانى را كه قبور را مسجد قرار مى‏دهند، لعن كرد و امت ‏خود را از این كار برحذر داشت و نهى نمود، و از اینكه قبر او را مسجد قرار دهند نهى نمود،
    از این ‏رو در اتاق خود دفن گردید تا كسى نتواند قبر او را مسجد قرار دهد ...
    استناد ابن تیمیه به این حدیث و احادیث مشابه دیگر در زمینه نهى از مسجد قرار دادن قبرها - كه از طریق اهل سنت نقل شده - مانند بسیارى دیگر از استدلالهاى او است كه موضوع یا حكمى را مسلم مى‏گیرد و موضوعها و مسایل دیگر را بر آن استوار مى‏سازد در حالى كه از نظر مخالفان او، موضوع یا حكم نخست مورد قبول نیست تا مسائل متفرع بر آن نیز ثابت گردد.
    در اینجا اجمالا باید توجه داشت كه مقصود از احادیث‏ یاد شده، بت قرار دادن یا قبله قرار دادن قبور است زیرا یهود و نصارى چنین مى‏كردند. اما حرمت‏ساختن مسجد بر فراز قبرها یا كنار آنها از احادیث استفاده نمى‏شود.
    اما این ادعا كه پیامبر اسلام براى آنكه قبرش مسجد و بت قرار نگیرد، در خانه‏اش دفن گردید، هیچ سند و مدركى ندارد جز اظهار نگرانى عائشه در دنباله حدیث كه ابن‏تیمیه نیز به آن استناد كرده است. یعنى جمله «لو لا ذلك لابزر قبره، خشى ان یتخذ مسجدا»، یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر پیامبر آشكار مى‏گردید، [پیامبر] ترسید كه قبر او را مسجد قرار دهند.
    این حدیث را مسلم در صحیح خود از طریق دیگر، از عائشه بدین صورت نقل كرده:
    قال رسول الله فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود و النصارى التخذوا قبور انبیائهم مساجد، قالت فلو لا ذلك ابرز قبره غیر انه خشى ان یتخذ مسجدا. یادآورى مى‏شود كه در این حدیث كلمه «خشى‏» توسط شارح صحیح بخارى به صورت فعل ماضى معلوم (خَشى) و توسط شارح صحیح مسلم به صورت مجهول (خُشِىَ) اعراب‏گذارى و ضبط شده است. چه «خشى‏» را معلوم بخوانیم و چه مجهول، در هر حال این سخن، استنباط و اظهار نظر عائشه است نه سخن پیامبر. بخارى این حدیث را در صحیح خود در كتاب «جنائز» نیز نقل كرده و در آخر آن سخن عائشه بدین صورت اضافه شده است: «و لو لا ذلك لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجدا»،
    یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر او را آشكار مى‏كردند ولى من مى‏ترسم آن را مسجد قرار دهند.
    اگر مدرك و دلیل دفن پیامبر در اتاق مسكونى آن حضرت را این حدیث قرار دهیم موضوع هیچ ارتباطى با پیامبر نخواهد داشت زیرا این عائشه است كه مى‏گوید: مى‏ترسم قبر پیامبر را مسجد قرار دهند، نه پیامبر! از طرف دیگر اظهار نظر منقول از عائشه نه با احادیثى كه از طریق شیعه رسیده سازگار است و نه با احادیثى كه در كتب و سنن اهل سنت نقل شده است.


    ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩



  12. تشكرها 3

    نرگس منتظر (04-11-1390), الهادی المهدی (24-11-1390), شکيبا (03-11-1390)

  13. #17
    عضو خودماني
    شهیده آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 1,659      تشکر : 8,647
    6,816 در 1,624 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شهیده آنلاین نیست.

    پیش فرض







    علت انتخاب محل دفن پیامبر از دیدگاه احادیث

    «ابن‏ماجه‏» قضیه را چنین نقل مى‏كند: مسلمانان در تعیین محل قبر پیامبر اختلاف نظر پیدا كردند: گروهى گفتند: در مسجدش دفن شود، گروهى گفتند: با اصحابش دفن شود. ابوبكر گفت: از پیامبر شنیدم مى‏فرمود: «هر پیامبرى، هر جا كه از دنیا رفت، در همان جا دفن مى‏شود» از این‏رو بستر پیامبر را كه در آن درگذشته بود، بلند كردند و در محل آن قبر كندند و نیمه شب چهارشنبه به خاك سپردند.
    «مالك‏» روایت مى‏كند كه پیامبر روز دوشنبه از دنیا رفت و روز سه ‏شنبه به خاك سپرده شد و مردم، بدون جماعت و تك تك بر جنازه او نماز خواندند [آنگاه] گروهى گفتند: نزد منبر دفن شود. دیگران گفتند: در بقیع دفن شود، ابوبكر آمد و گفت: از پیامبر شنیدم مى‏فرمود: «هر پیامبرى در همان محلى كه در آنجا فوت كرده، دفن مى‏شود» پس در همان جا براى حضرت قبر كندند.
    «احمد زینى دحلان‏» پس از نقل سخنان ابوبكر، اضافه مى‏كند: على گفت: من نیز این سخن را از پیامبر شنیدم.
    «على بن‏برهان الدین حلبى‏» در این باره چنین مى‏نویسد: اصحاب پیامبر در تعیین محلى كه پیامبر در آنجا دفن شود، اختلاف پیدا كردند: برخى گفتند: باید حمل شود و در كنار قبر ابراهیم خلیل دفن گردد. ابوبكر گفت: او در همان محلى كه در آن درگذشته است دفن كنید زیرا خداوند روح او را در محل پاك قبض كرده است.
    در برخى روایات سخن ابوبكر با این لفظ نقل شده است: «خداوند روح هیچ پیامبر را قبض نمى‏كند مگر در همان محلى كه باید در آنجا دفن شود.»
    نیز از ابوبكر نقل شده است كه: از پیامبر شنیدم مى‏فرمود: «هر پیامبرى در جایى كه در نظر او از همه جا محبوبتر است از دنیا مى‏رود.» در حدیث آمده است «هر پیامبرى كه درگذشته، در همانجا كه از دنیا رفته به خاك سپرده شده است‏» پس بستر پیامبر را كنار زدند و بدن او را در همان محلى كه در آنجا به لقاى خدا شتافته بود، به خاك سپرده شد.
    این معنا در كتب و احادیث‏شیعه نیز آمده است: مرحوم شیخ طوسى روایت‏مى‏كند: هنگامى كه پیامبر درگذشت، خاندانش و كسانى كه از اصحاب او حاضر بودند، در تعیین محلى كه سزاوار است پیامبر در آن دفن گردد، اختلاف كردند: بعضى گفتند: در بقیع دفن شود، بعضى دیگر گفتند: در صحن مسجد دفن شود.

    امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «خداوند، پیامبر را در پاكترین نقاط قبض روح كرده است، پس سزاوار است در همان بقعه‏اى كه در آن درگذشته است، دفن شود». این سخن را پذیرفتند و در نتیجه، جسد پیامبر در حجره‏اش به خاك سپرده شد.
    فضل بن‏حسن طبرسى نیز مى‏نویسد: مسلمانان در باره محل دفن پیكر پیامبر به بحث و گفتگو پرداختند، در این هنگام على علیه السلام گفت: «خداوند هر مكانى را كه پیامبر را در آن قبض روح كرده است، همانجا را براى دفن او برگزیده است، من او را در حجره‏اش كه در آن درگذشته است، دفن مى‏كنم‏» مسلمانان این پیشنهاد را پذیرفتند. همه این اسناد و شواهد گواهى مى‏دهد كه در انتخاب محل دفن پیامبر، سخن از مسجد قرار گرفتن قبر او در میان نبوده و خود حضرت چیزى در این باره نفرموده است.
    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


    منبع : استاد مهدى پیشوایى، ماهنامه كوثر، شماره 4.



    ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩



  14. تشكرها 2

    الهادی المهدی (24-11-1390), شکيبا (03-11-1390)

  15. #18
    عضو خودماني
    شهیده آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 1,659      تشکر : 8,647
    6,816 در 1,624 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شهیده آنلاین نیست.

    پیش فرض








    ناله های حکیمانه علوی در سوگ رسول خدا

    هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام بدن مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را غسل داد و
    در کفن پیچید چند جمله ای را خطاب به حضرتش عرضه داشت که آن عبارات هم بیانگر سوز
    و گداز درونی امیرمومنان است و هم رسول خدا صلی الله علیه و آله را بیش از پیش معرفی می کند و هم تشریح ابعاد گوناگون این مصیبت عالمگیر است.


    متن سخنان حضرت را می توان در دو منبع کهن یعنی کتاب شریف نهج البلاغة و امالی شیخ مفید(ره) با اندک تفاوتی ملاحظه کرد. ظرایفی در نقل شیخ مفید(ره) وجود دارد که در نهج البلاغه نیامده است از این رو ما در این نوشته متن امالی را محور بحث قرارداده؛ به ترجمه و شرح فرازهایی از آن می پردازیم.
    شیخ مفید(ره) با واسطه از عبدالله بن عباس نقل می کند: (1)
    «لَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ تَوَلَّى غُسْلَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْعَبَّاسُ مَعَهُ وَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ»
    زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت؛ امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام عهده دار غسل دادن آن حضرت شد؛ که در این کار عباس و فضل بن عباس هم به ایشان کمک کردند.
    «فَلَمَّا فَرَغَ عَلِیٌّ مِنْ غُسْلِهِ كَشَفَ الْإِزَارَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ قَال‏:»
    وقتی علی علیه السلام کار غسل [و کفن] را به پایان رساند، کفن روی صورت آن حضرت را کنار زد و خطاب به ایشان عرضه داشت:
    «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی طِبْتَ حَیّاً وَ طِبْتَ مَیِّتاً»
    پدر و مادرم به فدایت! پاک زیستی و پاک از دنیا رفتی
    «انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ أَحَدٍ مِمَّنْ سِوَاكَ مِنَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِنْبَاء»
    با رفتن شما نبوت و خبررسانی از عالم بالا به گونه ای قطع شد که با مرگ هیچ کس چنین نشد.



    ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩



  16. تشكرها 3

    نرگس منتظر (04-11-1390), الهادی المهدی (24-11-1390), شکيبا (03-11-1390)

  17. #19
    عضو خودماني
    شهیده آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 1,659      تشکر : 8,647
    6,816 در 1,624 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شهیده آنلاین نیست.

    پیش فرض





    شرح سخن
    رسول خدا صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران و دینی که او عرضه کرد کامل ترین دین آسمانی است؛ دینی که تا قیامت تمام افراد بشر در هر مکان و زمانی که باشند را پوشش می دهد و راهنمای دنیا و آخرت آنها خواهد بود.
    بنابراین وقتی که آن حضرت از این دنیا رحلت می کند نبوت و خبرهای که مخصوص شان رسالت است مانند نزول و تشریع احکام به کلی قطع می شود و این همان فیض خاص و ارزشمندی است که امیرالمومنین علیه السلام از قطع شدن آن افسوس می خورد.

    «خَصَّصْتَ حَتَّى صِرْتَ مُسَلِّیاً عَمَّنْ سِوَاكَ وَ عَمَّمْتَ حَتَّى صَارَ النَّاسُ فِیكَ سَوَاءً»
    مرحوم مجلسی در توضیح این فراز می نویسد:
    مصیبت تو آنقدر بزرگ است که یادآوری آن به سایر مصیبت دیدگان، باعث تسلی آنان می شود.
    (زیرا مصیبت خود را در مقابل مصیبت شما ناچیز می بیند) و این داغ و اندوه همه را در بر گرفته و اینگونه نیست که تنها عده ای را داغدار کرده باشد
    .(2)
    «وَ لَوْ لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَیْكَ مَاءَ الشُّئُون‏»
    اگر نبود دستور شما بر صبر و شکیبایی و نهی شما از فریاد و فغان و بی قراری؛ بی تردید تا خشك شدن چشمه های اشکمان در غم فراغت مى‏گریستیم
    «وَ لَكَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلًا وَ الْكَمَدُ مُحَالِفاً وَ قَلَّا لَكَ وَ لَكِنَّهُ مَا لَا یُمْلَكُ رَدُّهُ وَ لَا یُسْتَطَاعُ دَفْعُه‏» (3)
    و این درد براى ما بى‏درمان مى‏ماند و حزن و اندوهمان پایان نمی یافت؛ باز هم این همه در مصیبتت کم بود ، اما چاره چیست که بر گرداندن مرگ و دفع آن، مقدور کسی نیست.
    «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی اذْكُرْنَا عِنْدَ رَبِّكَ وَ اجْعَلْنَا مِن‏ هَمِّكَ (بالِکَ)‏»
    پدر و مادرم به فدایت باد ما را نزد پروردگارت یاد کن و ما را در خاطر خویش نگه دار.
    علامه مجلسی در بیان این فراز می نویسد: «البال القلب أی اجعلنا ممن حضر بالك و تهتم بشأنه و تدعو و تشفع له»؛ البال یعنی قلب (روح، نفس)؛ بنابراین معنای عبارت این می شود: ما را از کسانی قرار بده که همیشه در خاطر شریفت حاضرند و شما به آنها توجه داری و برای آنها دعا کرده و در پیشگاه الهی آنها را شفاعت می کنی.(4)
    بعد از آنکه امیرالمومنین علیه السلام این مطالب را به پیشگاه مقدس رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت طاقت از کف بداد و خود را بر روی بدن شریف حضرتش انداخت،
    ثُمَّ أَكَبَّ عَلَیْهِ فَقَبَّلَ وَجْهَهُ، برای آخرین بار روی ماه رسول خدا صلی الله علیه و آله را بوسید،
    وَ مَدَّ الْإِزَارَ عَلَیْه‏. و کفن را روی صورت حضرت کشید.

    پی نوشت:
    1. امالی شیخ مفید(ره) مجلس 12 حدیث 4
    2. بحار الأنوار ج‏22، ص 542
    3. با مراجعه به متن نهج البلاغه خطبه 235 روشن می شود در این فراز؛ متن امالی موجود دچار تصحیف (تغییر و اشتباه) شده است و آنچه صحیح است همان است که در نهج البلاغه موجود است. (بیان علامه مجلسی بحار ج22 ص527) از این رو ما در اینجا همان متن نهج البلاغه را می آوریم.
    4. بحارالانوار، همان

    امید پیشگر
    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

    ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت  ۩•*•۩



  18. تشكرها 3

    نرگس منتظر (04-11-1390), الهادی المهدی (24-11-1390), شکيبا (03-11-1390)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •