6 و7- كفر و شرك

در آيات متعددى از قرآن مجيد، كفر مانع بهره‏گيرى از قرآن معرفى شده است. در آيه‏47 سوره عنكبوت مى‏فرمايد: «و ما يجحد بآياتنا الا الكافرون‏»; جز كافران كسى آيات ما را انكار نمى‏كند. در آيه 31 سوره سبا مى‏فرمايد: «و قال الذين كفروا لن نؤمن بهذا القرآن‏»; كافران گفتند كه ما هرگز به اين قرآن ايمان نمى‏آوريم. كفر موجب تكذيب آيات و معارف الهى مى‏شود و تكذيب حقايق قرآنى نپذيرفتن و تسليم‏نشدن در برابر آن را به دنبال دارد: «بل الذين كفروا يكذبون و اذا قرى‏ء عليهم القرآن لايسجدون.» (انشقاق:28 و29) شرك نيز سبب مى‏شود كه انسان مشرك نه تنها از بيانات قرآن پند نگيرد، بلكه با شنيدن قرآن بر نفرتش نسبت‏به قرآن و معارف حق آن افزوده شود: «و لقد صرفنا في هذا القرآن ليذكروا ومايزيدهم الا نفورا» (اسراء:41); به همين دليل است كه با شنيدن آيات به مجادله مى‏پردازد تا موضع‏گيرى خويش را در برابر حقايق قرآنى حق جلوه دهد: «و لقد صرفنا في هذا القرآن للناس من كل مثل و كان الانسان اكثر شى‏ء جدلا.» (كهف: 54) چنين انسانى دوست ندارد كه آيه يا سوره‏اى بر مسلمانان از سوى خدا نازل شود: «ما يود الذين كفروا من اهل الكتاب و لا المشركين ان ينزل عليكم من خير من ربكم.» (بقره:105)
8 و9 و 10- پيروى از هواى نفس، مسخره كردن آيات و ياوه‏گويى

ريشه اصلى مخالفت‏با حق و حقايقى كه پيامبران‏7 مى‏آوردند پيروى از هواى نفس است. تمايلات نفسانى، انسان را به خوى حيوانى دعوت مى‏كند و قرآن و معارف دينى او را به سوى كمالات انسانى فرامى‏خواند. كسانى كه به هر دليل، هواى نفس خويش را اله و معبود خود قرار مى‏دهند و آن را بر عقل و دل خود حاكم مى‏كنند، از قرآن و معارف آن سر باز مى‏زنند و از آن بهره‏مند نمى‏شوند. در آيه‏16 سوره محمد(ص) مى‏فرمايد: «و منهم من يستمع اليك حتى اذا خرجوا من عندك قالوا للذين اوتوا العلم ماذا قال آنفا اولئك طبع الله على قلوبهم واتبعوا اهوائهم‏»; اى پيامبر، برخى از آنان كسانى هستند كه به تو گوش فرا مى‏دهند، آنگاه كه از نزد تو بيرون روندبه آنان كه اهل دانش‏اند مى‏گويند: پيامبر(ص) اندكى پيش چه گفت؟ خداوند بر دل‏هاى اينان مهر نهاده و اينان از هواهاى نفسانى خويش پيروى كرده‏اند كه چنين سخنانى مى‏گويند.
كسى كه هواى نفس خويش را مدار حركت، فعاليت، موضع‏گيرى و پذيرش يا عدم پذيرش قرار مى‏دهد، با آنكه مى‏داند حقيقت جز آن است كه او عمل مى‏كند، مسير باطل را ادامه مى‏دهد و با آگاهى، دچار گمراهى مى‏شود:
«ا فرايت من اتخذ الهه هواه و اضله الله على علم‏»; آيا مى‏بينى آن را كه هواى نفس‏اش را خداى خود قرار داده و خدا او را دانسته - و پس از اتمام حجت - گمراه ساخته است؟ چنين كسى ديگر راهى براى هدايت نخواهد يافت; زيرا همه راه‏ها و ابزارهاى شناخت‏خود را آگاهانه از كار انداخته است. او سخن حق قرآن را نمى‏پذيرد و آن را مسخره مى‏كند، ولى ياوه‏ها را با بهاى گزاف مى‏خرد تا با آن ديگران را گمراه سازد: «و من الناس من يشتري لهوا الحديث ليضل عن سبيل الله بغير علم ويتخذها هزوا ... و اذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبرا.» (لقمان:6 و7)


✫¸.•°*”˜˜”*°•.✫ اهداف قرآن و شروط و موانع بهره مندی از آن ✫¸.•°*”˜˜”*°•.✫