زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد







    «الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»






    يك بحثي امشب دارم كه نگاهي به دعاي عهد است. عنوانش اين است: زندگي مهدوي براساس دعاي عهد. دعاي عهد دعايي است كه رابطه‌ي بين ما و حضرت مهدي است. چند تا جمله‌اش را مي‌گويم و ببينيد چه زندگي، چه تابلويي جلوي ما است.

    موضوع بحث زندگي مهدوي در سايه‌ي دعاي عهد. اول يك حديثي از امام رضا بخوانم. امام رضا(ع) در قنوت نماز جمعه، الله اكبر! نمازگزار امام رضا، آن هم در قنوت، آن هم روز جمعه، در قنوت نماز جمعه اين دعا را مي‌خواند. مي‌گفت: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِه‏» خدايا مرا از انصار حضرت مهدي قرار بده. پدربزرگش است، هنوز امام زمان به دنيا نيامده. اين خيلي براي من مهم بود. «بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي» (بحارالانوار/ج51/ص152) الله اكبر! پدرم فداي او، مادرم فداي او!


    1- امام زمان(عليه‌السلام)، مهربان‌تر از پدر و مادر
    مهدي چه كسي است؟! «وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَان‏» (بحارالانوار/ج51/ص152)، «أَشْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116) به قدري حضرت مهدي مردم را دوست دارد، از پدر و مادر بيشتر مردم را دوست دارد. اين سيمايي كه از امام زمان گفته مي‌شود، كه امام زمان مي‌آيد همه را گردن مي‌زند و بكش، بكش و نهر خون است، درست نيست. اين جمله‌ي امام رضا است، امام رضا مي‌فرمايد: «أَشْفَقَ» شفيق، يعني مهربان‌تر از «عَلَيْهِمْ» مهربان‌تر است بر مردم «مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏»، «يَكُونُ أَوْلَى بِالنَّاسِ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116) يك حديثي است يك وقتي من ديدم در يك كتابي بعد ديگر يادم رفت كجا ديدم كه حضرت فرمود: من روزي صد بار به شما دعا مي‌كنم.

    دعاي عهد، يكي علاقه بايد جمعي باشد. 1- علاقه‌ي جمعي. چطور؟ چون در دعاي عهد داريم كه: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا الْإِمَامَ الْمَهْدِيَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِينَ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏»، «بلغ» به امام زمان ابلاغ كن، چه؟ «عَنْ جَمِيعِ» از طرف همه‌ي مؤمنين و مؤمنات «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏» اين خودش يك كاري است.

    2- كارهاي خير با نگاه جهاني، نه شخصي و محلّي
    زيارت مي‌رويم بگوييم كه اين زيارت به نيابت از همه‌ي مؤمنين و مؤمنات. صدقه مي‌دهيم بگوييم: دفع بلا از همه‌ي مؤمنين و مؤمنات. نگوييم: خدايا، مؤمنيني كه در اين مسجد نماز خواندند بيامرز. حالا مؤمنيني كه در مسجد ديگر نماز خواندند چه؟ همه را بگو. چرا مي‌گويي: خدايا كساني كه در اين هيأت سينه زده‌اند... حالا كساني كه در هيأت‌هاي ديگر سينه بزنند. چقدر تنگ نظر هستي! چقدر فكر كوچك است. پروردگارا تمام كساني كه در اين هيأت مقروض هستند، گرفتارند، چرا اين هيأت؟ تعصب براي چه؟مگر تو منتظر امام بين المللي نيستي؟ امام جهان بايد مريدش هم جهاني فكر كند. كسي كه منتظر اصلاح عمومي است، بايد خودش هم عمومي فكر كند. خودم و بچه‌ام و هيأت‌ام و مسجدم و برايش هيچ فرقي نكند. «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏».

    يك وقتي آمدند به من گفتند: تو كانديداي فلان شهر مي‌شوي. گفتم: من به درد شما نمي‌خورم. گفتند: چرا؟ گفتم: شما مي‌خواهيد منطقه خودتان را آباد كنيد. من وكيل شهر خاص نيستم. اگر هست براي عمومي است. اگر هم نيست كه هيچ! حالا در ستاد انتخاباتي خيلي از اين حرف‌ها تنگ‌تر است. از اول يك قراردادهايي است اصلاً شير را در پستان بعضي‌ها تقسيم مي‌كنند. كه من رئيس ستاد انتخاباتي شما مي‌شوم به اميد اينكه بعداً هم تو مرا كدخداي كجا يا فرماندار يا استاندار يا نمي‌دانم فلان مدير كل يا فلان و فلان... اگر قرارداد يعني بداند كه ايشان كمكش نخواهد كرد، من هم جزء ستاد انتخاباتي نمي‌شوم. اينها خيلي خطرناك است.

    دين فروشي است. دعاي عهد مي‌گويد: مي‌خواهي با امام زمان صحبت كني، بگو: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صاحب الزمان» خدايا مولاي ما صاحب الزمان را به او برسان، چه؟ «عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَات‏». پس علاقه بين المللي، علاقه‌ي جمعي.



    زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-03-1392 در ساعت 11:21

  2. تشكرها 3

    مليکه (15-09-1392), مدير اجرايي (01-11-1390), نرگس منتظر (30-10-1390)

  3.  

  4. #2
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض








    3- حذف مرز و شرط در دعاها

    1- علاقه‌ بدون مرز
    علاقه بدون مرز كجاي دعا درمي‌آيد؟ مي‌گويد: «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» در مشرق‌ها و مغرب‌ها، «وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا» زمين‌هاي هموار كوهستاني، «وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا» دريا و خشكي، الله اكبر! اين دعا چقدر سازنده است.


    چه اصراري داريم كه بگوييم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دريا و خشكي. سطحي و كوهستاني، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز. خيلي قشنگ است.

    2- علاقه بدون شرط
    مي‌فرمايد: «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم‏» خيلي قشنگ است. به شرط حيات هم نيست. «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم»! بعضي‌ها را ديدم دعا مي‌كنند خدايا تمام كساني كه آرزومند هستند قسمت كن. مي‌گويم يك عده هم آرزو ندارند. آنهايي هم كه آرزو ندارند آدم هستند. بگوييم: خدايا آرزومندان را قسمت كن. آنهايي هم كه آرزو ندارند يك بصيرت و معرفتشان بده كه آنها هم آرزومند شوند.


    يك ميليارد كافر در چين است. اينها هيچ آرزوي زيارت امام رضا را ندارند. خوب بالاخره انسان هستند. خدايا تمام منحرفين را آنگونه هدايت كن كه آن لذتي كه ما از گفتگوي با حضرت مهدي مي‌بريم آنها هم آن لذت را ببرند. نگو آرزومندان، آرزومندان و غير آرزومندان را. اين دعا آدم را باز مي‌كند، مي‌گويد: از خودت بيرون بيا.

    يكي از بركاتي كه مي‌گويند: ازدواج خوب است، براي اينكه ازدواج آدم را بيرون مي‌آورد. آدم وقتي ازدواج نكرده هميشه خودش را مي‌بيند. خودم، كتم، شلوارم، كيفم، كفشم، اما تا ازدواج كرد. مي‌گويد: خودم و زنم و مادر زنم، پدر زنم، بچه‌ام، يعني دايره گشاد مي‌شود. يكي از بركات ازدواج اين است كه انسان را از خودم بيرون مي‌آورد.

    آرزوي من اين است كه افطاري ايران مثل افطاري مكه شود. البته ما هزار تا خوبي داريم كه آنها ندارند. ما هيچ‌وقت نمي‌خواهيم مثل مكه باشيم. ولي بعضي كارهايشان را بايد ياد گرفت. افطاري مكه چطور است؟ ساده، بدون مرز، بدون قيد، بدون سن. يك سبد برمي‌دارد مي‌آيد از اين زنبيل‌ها، مقداري شله زرد، فرني، خرما، هرچه هست، نان پنير و گردو، هرچه، در سبد مي‌گذارد و با يك سفره‌ي نايلوني، مي‌آيد پهن مي‌كند، هركس هست مي‌نشيند. مرز ندارد. اين شيعه است يا سني؟ بچه است يا بزرگ است؟ روزه هست يا نيست. گزينش نمي‌كند. بعضي از ما گزينشي برخورد مي‌كنيم.
    بنده خدايي بود در هيأت شام مي‌داد. اما يك عده هم سر كوچه مي‌ايستادند.

    اهل نماز جماعت و روضه و اينها نبودند، فقط وقت شام مي‌آمدند. اين صاحبخانه يك روز گفت: شما خجالت نمي‌كشيد. نه نماز جماعت مي‌آييد. نه سخنراني گوش مي‌دهيد، نه عزاداري مي‌كنيد، فقط سفره كه پهن مي‌شود مي‌آييد! خوب به اينها هم برخورد و گفتند: آقا سفره‌ات براي خودت! ما رفتيم. رفتند. شب امام حسين را خواب ديد. گفت: اينها در طول سال كه در خانه‌ي تو نمي‌آيند. وقتي پرچم امام حسين است مي‌آيند. اينها مهمان من هستند. در طول سال اينها در خانه‌ي تو را نمي‌زنند. حالا ولي چون پرچم يا حسين است داخل مي‌آيند. اينها مهمان من هستند چرا اينها را بيرون كردي؟ اينها خيلي مهم است.


    4- عنايت امام رضا(ع) به زائران
    يك خانمي بود فكرش كج بود. عقيده‌اي به زيارت و توسل و عبادت و اينها نداشت. اهل حجاب و... اصلاً طور ديگري بود. ولي شوهرش مذهبي بود و خودش نبود. به شوهرش گفت: من مي‌خواهم مشهد بروم ولي من را دور و اطراف حرم نبر. من را هتل‌هايي ببر كه دور از حرم است، تو هر چه مي‌خواهي برو دو ليتر گريه كن. من حال حرم ندارم! من مشهد را مي‌خواهم، ولي نه براي حرمش!

    شوهر هم گفت: بسيار خوب، زنش را برد و آن هتل را گرفت و خودش هم حرم مي‌رفت و زن هم حرم نمي‌رفت. روز آخر كه در ماشين نشستند بيايند، اين خانم گنبد را ديد. گفت: يا امام رضا، ما حرم نيامديم اما به ما خوش گذشت. سفر خوشي بود ولو ما زيارت نيامديم، اين را گفت و حركت كردند. در ماشين اين خانم خوابش برد. خواب ديد كه امام رضا فرمود: همين كه در شهر من به شما خوش گذشت من راضي هستم. ما دوست داريم كه كساني كه مي‌آيند به آنها بد نگذرد. زن از خواب بيدار شد، به شوهرش گفت: برگرد برگرد. گفت: چه شد! گفت: برگرد، برگرد، گفت: آخر چه شد. گفت: برگرد! مگر چه شده؟ گفت: امام رضا گفت كه ولو زيارت نيامدي، زيارت من نيامدي، ولي به تو خوش گذشت من راضي هستم. {گريه‌ي حضار} ببينيد روح چقدر بزرگ است، روح چقدر بزرگ است.


    از اين روح‌ها در جامعه‌ي ما هم هست. من كسي را در جمهوري اسلامي سراغ دارم كه به يك نفر گفت: آقا ببين من تو را دوست ندارم. من براي اينكه منافق نباشم به تو مي‌گويم. از تو خوشم نمي‌آيد اما اين كار چون كار تو است انجام بده هرچه هم بخواهي پول به تو مي‌دهم. هر امكاناتي هم بخواهي به تو مي‌دهم. يعني اينطور نباشد چون دوستش ندارم، برايش كار راه نياندازم. من كار كسي را راه مي‌اندازم كه دوستم دارد. اينها معامله است. به كسي افطاري مي‌دهم كه افطاري داد. براي كسي چشم روشني مي‌برم كه چشم روشني آورد. براي كسي سوغاتي مي‌برم كه با من خداحافظي كرد.


    او كه با من خداحافظي نكرد. من هم سوغاتي‌اش نمي‌دهم. اين تنگ نظري است. روح تنگ است. دعاي عهد مي‌‌گويد: بزرگ شو. سلام مي‌دهي،«عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ». مرز «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» شرط ابدا«حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم»!


    دعا خيلي ما را بزرگ مي‌كند. در دعاي عيد فطر مي‌گوييم: خدايا، «و اسئلك ما سئلك منك عبادك الصالحون»، «عبادك الصالحون» نمي‌گويد عباد صالحي كه فعلاً زنده هستند. يا عباد الصالح ديروز، يا عباد الصالح فردا. يعني تمام بندگان صالح گذشته، و تمام بندگان صالح امروز، و تمام بندگان صالحي كه هنوز به دنيا نيامدند. هرچيزي كه در طول تاريخ گذشته و حال و آينده بندگان خاص از تو خواستند همه را يكجا، به من بده. دعا خيلي وسيع است، خيلي دعا بزرگ است.
    اسم امام رضا را برديم، چون بحث هم در آستانه‌ي شهادت امام رضا پخش مي‌شود، از پاي تلويزيون يك سلام بكنيد با همان سلام ساده «السلام عليك يا علي بن موسي الرضا و رحمة الله و بركاته».

    اين برخوردي كه مي‌كنيم نسبت به شهدا هم اينطور باشد. داريد مي‌رويد عكس يك شهيد را مي‌بينيد. نمي‌دانيد چه كسي است. اما بالاخره عكس شهيد است. «اللهم صل علي محمد و آل محمد» خدايا ثواب اين صلوات براي اين شهيد، هركس مي‌خواهد باشد. چون شهيد زنده است و تو به او هديه مي‌فرستي، «فَحَيُّوا بِأَحْسَن‏» (نساء/86) قرآن مي‌گويد: به زنده كه هديه مي‌دهي او بايد جواب بهتر به تو بدهد. تو هديه يك صلوات مي‌فرستي، او هم مي‌گويد: انشاءالله خدا دفع خطر از تو كند. خير از عمرت ببيني! تو به او هديه كن، او هم به تو برمي‌گرداند. آنوقت از عمرت خير مي‌بيني. گاهي خدا چنان همه‌ي درها را باز مي‌كند. همه‌ي چراغ‌ها سبز است. گاهي هم همه‌ي درها را مي‌بندد و همه‌ي چراغ‌ها قرمز است. ديگر چه مي‌گويد؟ بدون مرز، بدون شرط.




    زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-03-1392 در ساعت 11:23

  5. تشكرها 2

    مدير اجرايي (01-11-1390), نرگس منتظر (30-10-1390)

  6. #3
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض








    5- شريك كردن والدين در دعا و زيارت
    بدون تاريخ، «وَ عَنْ وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي وَ عَنِّي‏‏» اي امام زمان سلام مي‌كنم از طرف خودم، و از طرف «والِدَيَّ» و «وُلدي» يعني هم نسل گذشته، هم نسل آينده. نسل گذشته و نسل آينده.

    بدون حساب، سلام كه مي‌كند نمي‌گويد: چه مقدار. مي‌گويد كه: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه‏» به وزن عرش خدا، «وَ مِدَادَ كَلِمَاتِه‏» به مقدار كلمات الهي، به مقدار وزن عرش خدا، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه‏» آخرين درجه‌ي رضايت او، «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ» ‏به عدد آنچه كتاب شمارش كرده، «وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه» به عدد علمت، اوه....!

    چه شد؟ مهدي جان! اي امام زمان، سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هرچه كه نوشته شده، به عدد هرچه خدا بر آن علم دارد. خيلي مهم است. ما وقتي شكر مي‌كنيم مي‌گوييم: خدايا، صد هزار مرتبه شكر! صد هزار مرتبه چيزي نيست. صد هزار تا يك مشت شكر است. شما با مشتت چنين كن، يك مشت شكر صد هزار تا مي‌شود. شما كه مي‌گويي صد هزار تا شكر يعني خدايا ببين چقدر تو را بالا برديم؟ به اندازه‌ي صد هزار تا!صد هزار تا چيزي نيست.

    دختر كوچك امام حسين كه ديده كربلا پدرش را شهيد كردند، اسيرش كردند، در كاخ ابن زياد و يزيد آمده وقتي مي‌گويند: وضع چطور است؟ نمي‌گويد: الحمدلله صد هزار تا! مي‌گويد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَى‏» به عدد دانه‌هاي شن الحمدلله! دختر سه ساله مي‌گويد: به اندازه‌ي دانه‌هاي شن، ولي ما چه مي‌گوييم؟ صد هزار مرتبه! خيلي فكر ما كوچك است.

    علاقه تازه به تازه، آخر يك كسي مي‌گويد: دوست دارم، مي‌رود كه مي‌رود كه مي‌رود. يك كسي هرروز زنگ مي‌زند كه آقا دوستت دارم. مي‌گويد: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوم» مهدي جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» يعني بيعتم را تجديد مي‌ كنم.

    بگذاريد اين را هم بنويسم. علاقه‌ي جمعي، علاقه‌ي بدون مرز، علاقه‌ي بدون شرط، علاقه‌ي بي حساب، به عدد وزن عرش خدا، علاقه‌ي بدون تاريخ، تاريخ گذشته «والديَّ» تاريخ آينده «وُلدي». علاقه‌ي تازه به تازه، تازه به تازه، «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي كُلِّ يَوم»، «اُجَدِّدُ» يعني هي تجديد مي‌كنم، يعني تازه به تازه.





    زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-03-1392 در ساعت 11:25

  7. تشكرها 2

    مدير اجرايي (01-11-1390), نرگس منتظر (30-10-1390)

  8. #4
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض








    6- عهد و عقد و بيعت با امام زمان(عليه‌السلام)


    علاقه‌ي رو به رشد، يعني چه؟ مي‌گويد: «عَهْداً» بعد از عهداً مي‌گويد «وَ عَقْداً» بعد از عقداً مي‌گويد «وَ بَيْعَةً» الله اكبر! چه خبر است؟ مهندسي‌اش را مي‌بينيد. عهد يعني تعهد، مهدي جان، در دعاي عهد مي‌گوييم: اي امام زمان سلام و صلوات بر تو، اين سلام من عهد است. يعني با تو تعهد مي‌ كنم.

    تعهد مي‌ كنم يعني قرار مي‌ گذارم بين خودم و خدا، بعد مي‌گويد: عهد كم است. پررنگش كن، «عقد». عقد يعني گره، دو نفر ممكن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» يعني گره. مي‌گويند: عروس را عقد كردند. پسر عقد كرد يعني گره خورد. ممكن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسليم نباشد. مي‌گويد: «وَ بَيْعَةً»، تسليم تسليم است. يعني هي پررنگش مي‌كند. «عهداً» تعهد با حضرت مهدي، «عقداً» عقد با امام زمان، «وَ بَيْعَةً» بيعت كنيد با او و تسليم شويد. «عقداً و عهداً...» الله اكبر!

    چقدر اين دعاها لطيف است. هركدام هم يك معنا دارد. مثلاً در دعاي كميل مي‌گوييم: «متذلل خاشع‏» يا بعضي جمله‌ها هست كه هي چند تا جمله مي‌گويد هر جمله‌اش يك باري دارد. هر جمله‌اش يك باري دارد. «عقداً و عهداً و بيعةً»

    علاقه‌ي حتمي، چقدر خوب است اين تابلو شود. علاقه‌ي حتمي، مي‌گويد: «فِي رَقَبَتِي» يعني به گردن من، «رَقَبَ» يعني گردن. «فِي رَقَبَتِي» علاقه‌ي حتمي، «فِي رَقَبَتِي» ممكن است كسي علاقه داشته باشد ولي افتخار نكند. مي‌گويد: نه، علاقه‌ي افتخار آميز. علاقه‌ي افتخار آميز، اين كلمه از كجا درمي‌آيد؟ از اين جمله، مي‌فرمايد: «اللَّهُمَّ فَكَمَا شَرَّفْتَنِي بِهَذَا التَّشْرِيف‏ وَ فَضَّلْتَنِي بِهَذِهِ الْفَضِيلَة». «شَرَّفتَني» خدايا، من را مشرف كردي، «فَضَّلتَني» خدايا مرا به خاطر اين علاقه فضيلت دادي. «شَرَّفتَني فَضَّلتَني» يعني من افتخار مي‌كنم.

    آخر گاهي يك كسي نجار است، اما به شغلش افتخار نمي‌كند. مي‌گويد: ديگر از خرجي زن و بچه‌ام آمدم نجار شدم. كارمند دولت است، مي‌گويد: براي خرجي زن و بچه بود. ولي يك كسي افتخار مي‌كند. هركسي بايد «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِل‏» (بقره/285) بايد آدم افتخار كند، به شغلي كه مي‌گيرد افتخار كند.


    «وَ خَصَصْتَنِي بِهَذِهِ النِّعْمَةِ»، «شَرَّفْتَنِي، فَضَّلْتَنِي، خَصَصْتَنِي» يعني خدايا افتخار مي‌ كنم كه مرا پذيرفتي كه مهر امام زمان در دل من است. معرفت امام زمان در دل من است.



    زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-03-1392 در ساعت 11:26

  9. تشكرها 2

    مدير اجرايي (01-11-1390), نرگس منتظر (30-10-1390)

  10. #5
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض








    7- ياري امام زمان(عليه‌السلام) تا سر حدّ شهادت

    علاقه همراه با همه‌ي مراحل، مي‌گويد: «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْيَاعِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِي مِنَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ» تمام مراحل حضور را داشته باشم. آخر گاهي وقت‌ها انسان يك كسي را دوست دارد در حدي كه مثلاً يك ميليون به او وام بدهد. ولي مي‌گويد: همسفر باشم، مي‌گويد: نه، همسفر نه، بابا اين پول را بگير و خودت برو. عقب ما نيا.

    گاهي يك كسي مي‌گويد: عقب من بيا، پولت نمي‌دهم اما مي‌خواهي بيايي در ماشين سوار شو تو را ببريم. يعني از يك جهت يك جايي پررنگ است، يك جايي كمرنگ است.
    مي‌گويد: خدايا قرار بده مرا «أَنْصَارِهِ»، «وَ أَشْيَاعِهِ» شيعه،شيعه يعني دنباله رو، «انصار» نصرت در جايي كه نياز به كمك هست.


    شيعه نه كمك هم نيست من دنبالت هستم. مثل تشييع جنازه، تشييع جنازه يعني دنبال جنازه، شيعه يعني من دنبال تو هستم. «وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ» از تو دفاع مي‌كنم. كسي بگويد بالاي چشمت ابرو است، برخورد مي‌كنم. اينطور نيست كه من بگذارم هركسي هر چرندي بخواهد بگويد، بگويد. اگر كسي به اهل بيت حرف زشتي بزند، فتوا را ببينيد حتي مي‌شود او را كشت بدون اجازه‌ي حاكم شهر! قاضي هم نمي‌خواهد، دادگاه هم نمي‌خواهد. يك كسي از زبانش در رفت، نفهميد چه مي‌گويد،

    نفهميد حسابش جداست. اما اگر يك كسي با علم و آگاهي، به زهرا جسارت كند، به امام زمان جسارت كند، امام (ره) فرمود: هركس سلمان رشدي را بكشد، جهاد كرده و اگر كسي در اين راه كشته شود شهيد است.

    «وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ» ما اجازه نمي‌دهيم كه كسي جسارت كند. غيرت ديني داريم. تعصب داريم و افتخار هم مي‌كنيم. اينكه مي‌گويند: تعصب بد است. آدم متعصبي است، تعصب در كار شخصي بد است. مثلاً من روي لباسم تعصب دارم. مي‌بينم يك طلبه با يك كت و شلواري دعوايشان شده، قبل از آنكه بفهمم قصه چيست، مي‌گويم: مرگ بر ضد ولايت فقيه، چه كار داري به سلسله‌ي جليله؟ مي‌گويد: آقاجان، گوش بده وارسي كن شايد حق با من باشد. تعصب به لباس نداشته باشد. درست است حالا يك روحاني و غير روحاني با هم درگير هستند، اما ممكن است حق با غير روحاني باشد. تعصب روي لباس!

    تعصب روي لهجه، فارس از فارس، ترك از ترك، لر از لر، عرب از عرب، عجم از عجم، اين تعصب‌ها بد است. يعني به خاطر لهجه كمكش مي‌كنم. به خاطر همشهري گري تعصب مي‌كنم. در انتخابات مي‌گويم چون اين همشهري من است. فاميل من است. همسايه‌ي من است. اين تعصب‌ها بد است. اما اگر يك چيزي را فهميدي اين حق است، باقي‌ها باطل، آنجا كه حق است بايد تعصب داشته باشي. انحصار طلبي در حق خوب است.

    ول انحصار طلب خود خداست. چون مي‌گويد: «لا اله» هيچكس را قبول ندارم، «الا الله»! جز خدا، باقي‌ها را دور بريز. انحصار طلبي است. بگوييم: نه ببين انحصار طلب نباش. يك جايي كه حق و باطل است، آدم بايد هم اين را داشته باشد، هم آن را. باسمه تعالي اين فكر غلط است. آدم بايد حق را داشته باشد، باطل را هم رها كند. من تعصب ندارم، اگر فهميدي حق است روي حق تعصب داشته باش.

    خانم‌ها عروسي مي‌روند. چون در روضه حجابشان خوب است، در عروسي بعضي‌هايشان ول مي‌شوند. چادر هرجا رفت، رفت. لباس هرچه نازك بود، بود. خانم! آخر اين هم نامحرم است.
    يك خانم بود در كاشان تا ما را مي‌ديد روسري‌اش را چنين مي‌كرد. گفتم: خانم فقط من نامحرم هستم؟ خوب اينها هم مرد هستند! (خنده حضار) اين فكر مي‌كرد مثلاً شيخ‌ها نامحرم هستند.

    در خارج رفته بوديم يك كسي گفت: بابا ذبح اسلامي است. گوشت گوسفند است. اين فكر مي‌كرد هرچه گوسفند است ذبح اسلامي است. ممكن است گوسفند باشد، ولي قصابش مسلمان نباشد، بسم الله نگويد، رو به قبله نباشد. اين فكر مي‌كرد ذبح اسلامي يعني گوسفند. ذبح اسلامي يعني هم گوسفند، هم الله، هم ذكر خدا، هم رو به قبله، هم ذابه مسلمان و مؤمن باشد.

    يا مثلاً وقتي مي‌خواهند خانه‌ي روحاني بيايند، لباس ضخيم مي‌پوشند، وقتي مي‌خواهند حرم امام رضا بروند، لباسشان خوب است. از حرم بيرون مي‌آيند، ول مي‌شود. امام رضا نامحرم بود؟ مردم در خيابان محرم هستند؟ اين دين فصلي را خدا انتقاد كرده. مي‌گويد: بعضي‌ها دينشان لحظه‌اي است.

    «فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ» (عنكبوت/65) وقتي سوار كشتي مي‌شوند، مي‌بينند موج آمد ممكن است كشتي غرق شود، «دَعَوُا اللَّهَ» يا الله، يا الله! «فَلَمَّا نَجَّاهُمْ» جفتك مي‌زند! همين كه كشتي نجات پيدا كرد، يا الله او تمام مي‌شود. يادش مي‌رود. دين موسمي، وقتي گير مي‌كند يا الله مي‌گويد، گيرش تمام مي‌شود، يا الله او تمام مي‌شود.


    زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-03-1392 در ساعت 11:28

  11. تشكرها 2

    مدير اجرايي (01-11-1390), نرگس منتظر (30-10-1390)

  12. #6
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض







    8- اطاعت و استقامت در راه حق


    علاقه‌ي عاشقانه، مي‌گويد: «طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ» مهدي جان، من اين سلام‌هايي كه كردم روي عشق بود. آخر ما نماز را مي‌خوانيم اما نمازمان با عشق نيست. به همين خاطر مي‌گويند: نماز خوانديم راحت شديم. يعني گير افتاده بوديم. به بچه مي‌گوييم: بلند شو نمازت را بخوان راحت شوي! يعني گير كرده است. نه، «طَائِعاً غَيْرَ مُكْرَهٍ» يعني مهدي جان، من كه در دعاي عهد با تو سلام مي‌كنم، روي عشق زيارت مي‌كنم نه روي اكراه! علاقه و عمل دسته جمعي، «فِي الصَّفِّ الَّذِي نَعَتَّ أَهْلَهُ فِي كِتَابِكَ فَقُلْتَ كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوص‏» (بحارالانوار/ج83/ص90)

    علاقه و عمل در خط سير، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏» يعني مهدي جان من را از شيعيان قرار بده، منتها طبق آن چيزي كه تو گفتي. استقامت مهم نيست. خيلي‌ها مثلاً توده‌اي داشتيم سي سال زندان بود. بله ايشان مقاوم است. استقامتي مهم است كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/30) اين استقامت مهم است. استقامت براساس الله.

    اين مهم است. يا مثلاً «فَاسْتَقِمْ» استقامت كن. خوب توده‌ا‌ي‌ها هم استقامت مي‌كنند. مي‌گويد: نه، «كَما أُمِرْت‏» (هود/112) يعني همانطور كه مأمور هستي. يعني طبق امر ما استقامت كن نه طبق يك دندگي و لجبازي و سليقه. اگر كسي يك سليقه‌اي دارد روي سليقه‌اش استقامت مي‌كند، اين استقامت نيست، يك دندگي است. استقامتي ارزش دارد «كَما أُمِرْت‏»، كه طبق مأموريت باشد. استقامتي ارزش دارد كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» باشد. يعني استقامت در خط خدا، استقامت به امر خدا، مي‌گويد: مهدي جان مرا جذب خودت كن، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏». وقت ما تمام شد. خيلي از حرف‌هايم ماند.

    آقاياني كه دير پيچ تلويزيون را باز كردند، بحث ما اين است كه دعاي عهد زندگي مهدوي در سايه‌ي... وقتي سلام مي‌كنيد از طرف همه، «عن جميع المؤمنين» بدون مرز «فِي مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا». بدون شرط «حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِم‏». بدون حساب، وزن عرش خدا و وزن علم خدا. بدون تاريخ، «وَالِدَيَّ وَ وُلْدِي». تازه به تازه «أُجَدِّدُ لَهُ». روز به روز تجديد عهد مي‌كنم. رو به رشد «عهد» بروم پررنگ تر شوم «عقد» پررنگ تر از عقد «بيعةً». علاقه‌ي حتمي، «في رَقَبَتي» به گردن من. علاقه‌ي افتخار آميز، اينها نكاتي بود كه از دعاي عهد... حيف كه ما مزه‌ي دين را نچشيديم.


    خدايا به آبروي امام زمان قسمت مي‌دهيم، ما را از انصار واقعي امام زمان قرار بده. ما را طوري قرار بده كه همينطور كه اميرالمؤمنين يارانش را مي‌ديد لذت مي‌برد هروقت حضرت مهدي به ما توجه مي‌كند لذت ببرد. و اين به اين است كه زماني كه امام زمان غائب است، از كسي كه امام زمان گفته وقتي من غائب هستم فقيه عادل بي‌هوا، بي‌هوس پيروي كنيم.

    دستتان را در دست قيه عادل بي‌هوس بگذاريد. مجتهد جامع‌الشرايط، سهم امام را بايد بدهيم. اينكه آدم در دعاي ندبه يا دعاي كميل دو ليتر گريه كند، يا شب قدر، يا عزاداري، دو ليتر گريه مي‌كند اما خمس نمي‌دهد. گريه مي‌كند كه چرا حضرت زهرا و فدك را غصب كردند، گريه نمي‌كند كه چرا خودش هم حق حضرت مهدي را نمي‌دهد. خدايا ما را از ياران واقعي امام زمان تا ابد قرار بده.




    «والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
    حجه الاسلام و المسلمین قرائتی
    زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 29-03-1392 در ساعت 11:29

  13. تشكرها 2

    مدير اجرايي (01-11-1390), نرگس منتظر (30-10-1390)

  14. #7
    عضو آشنا
    عاشق دل خسته آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1392
    نوشته : 15      تشکر : 1
    106 در 16 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عاشق دل خسته آنلاین نیست.

    پیش فرض




    دعای عهد دعایی است كه رابطه‌ی بین ما و حضرت مهدی است.
    امام رضا(علیه السلام) در قنوت نماز جمعه این دعا را می‌خواند: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِه‏» خدایا مرا از انصار حضرت مهدی قرار بده. پدربزرگش است، هنوز امام زمان به دنیا نیامده. این خیلی مهم است.

    امام زمان(علیه‌السلام)، مهربان‌تر از پدر و مادر
    «وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَان‏» (بحارالانوار/ج51/ص152)، «أَشْفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116) به قدری حضرت مهدی مردم را دوست دارد، از پدر و مادر بیشتر مردم را دوست دارد.
    این سیمایی كه از امام زمان گفته می‌شود، كه امام زمان می‌آید همه را گردن می‌زند و بكش، بكش و نهر خون است، درست نیست.
    امام رضا می‌فرماید: «أَشْفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم » مهربان‌تر است بر مردم ،«یَكُونُ أَوْلَى بِالنَّاسِ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِم‏» (بحارالانوار/ج25/ص116)

    علاقه باید جمعی باشد

    در دعای عهد داریم كه: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا الْإِمَامَ الْمَهْدِیَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَات‏»، «بلغ» به امام زمان ابلاغ كن، چه؟ «عَنْ جَمِیعِ» از طرف همه‌ی مۆمنین و مۆمنات «عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَات‏»

    كارهای خیر با نگاه جهانی، نه شخصی و محلّی

    زیارت می‌رویم بگوییم كه این زیارت به نیابت از همه‌ی مۆمنین و مۆمنات. صدقه می‌دهیم بگوییم: دفع بلا از همه‌ی مۆمنین و مۆمنات. نگوییم: خدایا، مۆمنینی كه در این مسجد نماز خواندند بیامرز.
    مگر ما منتظر امام بین المللی نیستیم؟ امام جهان باید مریدش هم جهانی فكر كند. كسی كه منتظر اصلاح عمومی است، باید خودش هم عمومی فكر كند. خودم و بچه‌ام و هیأت‌ام و مسجدم و برایش هیچ فرقی نكند. «عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَات‏»
    دعای عهد می‌گوید: می‌خواهی با امام زمان صحبت كنی، بگو: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صاحب الزمان» خدایا مولای ما صاحب الزمان را به او برسان، چه؟ «عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ وَ الْمُۆْمِنَات‏»
    حذف مرز و شرط در دعاها

    علاقه‌ بدون مرز
    علاقه بدون مرز كجای دعا درمی‌آید؟ می‌گوید: «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» در مشرق‌ها و مغرب‌ها، «وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا» زمین‌های هموار كوهستانی، «وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا» دریا و خشكی، این دعا چقدر سازنده است.
    چه اصراری داریم كه بگوییم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دریا و خشكی. سطحی و كوهستانی، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز. خیلی قشنگ است.
    علاقه بدون شرط
    می‌فرماید: «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم‏» خیلی قشنگ است. به شرط حیات هم نیست. «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم»!
    بعضی‌ها را می بینیم دعا می‌كنند خدایا تمام كسانی كه آرزومند هستند قسمت كن. می‌گویم یك عده هم آرزو ندارند. آنهایی هم كه آرزو ندارند آدم هستند.
    بگوییم: خدایا آرزومندان را قسمت كن. آنهایی هم كه آرزو ندارند یك بصیرت و معرفتشان بده كه آنها هم آرزومند شوند. یك میلیارد كافر در چین است. اینها هیچ آرزوی زیارت امام رضا را ندارند. خوب بالاخره انسان هستند. خدایا تمام منحرفین را آنگونه هدایت كن كه آن لذتی كه ما از گفتگوی با حضرت مهدی می‌بریم آنها هم آن لذت را ببرند. نگو آرزومندان، آرزومندان و غیر آرزومندان را. این دعا آدم را باز می‌كند، می‌گوید: از خودت بیرون بیا.
    دعای عهد می‌‌گوید: بزرگ شو.روحت را عظیم کن.در جزییات گیر نکن سلام می‌دهی،«عَنْ جَمِیعِ الْمُۆْمِنِینَ». بدون مرز «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» شرط ابدا«حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم»!

    شریك كردن والدین در دعا و زیارت

    بدون تاریخ، «وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی وَ عَنِّی‏‏» ای امام زمان سلام می‌كنم از طرف خودم، و از طرف «والِدَیَّ» و «وُلدی» یعنی هم نسل گذشته، هم نسل آینده.
    بدون حساب، سلام كه می‌كند نمی‌گوید: چه مقدار. می‌گوید كه: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه‏» به وزن عرش خدا، «وَ مِدَادَ كَلِمَاتِه‏» به مقدار كلمات الهی، به مقدار وزن عرش خدا، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه‏» آخرین درجه‌ی رضایت او، «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ كِتَابُهُ» ‏به عدد آنچه كتاب شمارش كرده، «وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه» به عدد علمت.
    مهدی جان! ای امام زمان، سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هرچه كه نوشته شده، به عدد هرچه خدا بر آن علم دارد.
    خیلی مهم است. ما وقتی شكر می‌كنیم می‌گوییم: خدایا، صد هزار مرتبه شكر! صد هزار مرتبه چیزی نیست. صد هزار تا یك مشت شكر است.

    دختر كوچك امام حسین كه دیده كربلا پدرش را شهید كردند، اسیرش كردند، در كاخ ابن زیاد و یزید آمده وقتی می‌گویند: وضع چطور است؟ نمی‌گوید: الحمدلله صد هزار تا! می‌گوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَى‏» به عدد دانه‌های شن الحمدلله! دختر سه ساله می‌گوید: به اندازه‌ی دانه‌های شن، ولی ما چه می‌گوییم؟ صد هزار مرتبه! خیلی فكر ما كوچك است.
    علاقه تازه به تازه، آخر یك كسی می‌گوید: دوست دارم، می‌رود كه می‌رود كه می‌رود. یك كسی هرروز زنگ می‌زند كه آقا دوستت دارم. می‌گوید: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی كُلِّ یَوم» مهدی جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» یعنی بیعتم را تجدید می‌كنم.
    علاقه‌ی جمعی، علاقه‌ی بدون مرز، علاقه‌ی بدون شرط، علاقه‌ی بی حساب، به عدد وزن عرش خدا، علاقه‌ی بدون تاریخ، تاریخ گذشته «والدیَّ» تاریخ آینده «وُلدی». علاقه‌ی تازه به تازه، تازه به تازه، «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی كُلِّ یَوم»، «اُجَدِّدُ» یعنی هی تجدید می‌كنم، یعنی تازه به تازه.

    عهد و عقد و بیعت با امام زمان(علیه‌السلام)

    می‌گوید: «عَهْداً» بعد از عهداً می‌گوید «وَ عَقْداً» بعد از عقداً می‌گوید «وَ بَیْعَةً» مهندسی‌اش را می‌بینید.
    عهد یعنی تعهد، در دعای عهد می‌گوییم: ای امام زمان سلام و صلوات بر تو، این سلام من عهد است. یعنی با تو تعهد می‌كنم. تعهد می‌كنم یعنی قرار می‌گذارم بین خودم و خدا، بعد می‌گوید: عهد كم است. پررنگش كن، «عقد»
    عقد یعنی گره، دو نفر ممكن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» یعنی گره. می‌گویند: عروس را عقد كردند. پسر عقد كرد یعنی گره خورد. ممكن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسلیم نباشد. می‌گوید: «وَ بَیْعَةً»، تسلیم تسلیم است. یعنی هی پررنگش می‌كند.
    «عهداً» تعهد با حضرت مهدی، «عقداً» عقد با امام زمان، «وَ بَیْعَةً» بیعت كنید با او و تسلیم شوید.
    علاقه‌ی حتمی، می‌گوید: «فِی رَقَبَتِی» یعنی به گردن من، «رَقَبَ» یعنی گردن. «فِی رَقَبَتِی» علاقه‌ی حتمی، «فِی رَقَبَتِی» ممكن است كسی علاقه داشته باشد ولی افتخار نكند. می‌گوید: نه، علاقه‌ی افتخار آمیز.
    آخر گاهی یك كسی نجار است، اما به شغلش افتخار نمی‌كند. می‌گوید: دیگر از خرجی زن و بچه‌ام آمدم نجار شدم. كارمند دولت است، می‌گوید: برای خرجی زن و بچه بود. ولی یك كسی افتخار می‌كند.
    «وَ خَصَصْتَنِی بِهَذِهِ النِّعْمَةِ»، «شَرَّفْتَنِی، فَضَّلْتَنِی، خَصَصْتَنِی» یعنی خدایا افتخار می‌كنم كه مرا پذیرفتی كه مهر امام زمان در دل من است. معرفت امام زمان در دل من است.

    یاری امام زمان(علیه‌السلام) تا سر حدّ شهادت

    علاقه همراه با همه‌ی مراحل، می‌گوید: «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ» تمام مراحل حضور را داشته باشم.
    آخر گاهی وقت‌ها انسان یك كسی را دوست دارد در حدی كه مثلاً یك میلیون به او وام بدهد. ولی می‌گوید: همسفر باشم، می‌گوید: نه، همسفر نه، بابا این پول را بگیر و خودت برو. عقب ما نیا.
    گاهی یك كسی می‌گوید: عقب من بیا، پولت نمی‌دهم اما می‌خواهی بیایی در ماشین سوار شو تو را ببریم. یعنی از یك جهت یك جایی پررنگ است، یك جایی كمرنگ است.
    می‌گوید: خدایا قرار بده مرا «أَنْصَارِهِ»، «وَ أَشْیَاعِهِ» شیعه،شیعه یعنی دنباله رو، «انصار» نصرت در جایی كه نیاز به كمك هست. شیعه یعنی من دنبال تو هستم. «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» از تو دفاع می‌كنم. كسی بگوید بالای چشمت ابرو است، برخورد می‌كنم. اینطور نیست كه من بگذارم هركسی هر چرندی بخواهد بگوید، بگوید. اگر كسی به اهل بیت حرف زشتی بزند، فتوا را ببینید حتی می‌شود او را كشت بدون اجازه‌ی حاكم شهر! قاضی هم نمی‌خواهد، دادگاه هم نمی‌خواهد. یك كسی از زبانش در رفت، نفهمید چه می‌گوید، نفهمید حسابش جداست. اما اگر یك كسی با علم و آگاهی، به زهرا جسارت كند، به امام زمان جسارت كند، امام (ره) فرمود: هركس سلمان رشدی را بكشد، جهاد كرده و اگر كسی در این راه كشته شود شهید است.
    «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» ما اجازه نمی‌دهیم كه كسی جسارت كند. غیرت دینی داریم. تعصب داریم و افتخار هم می‌كنیم. اینكه می‌گویند: تعصب بد است. آدم متعصبی است، تعصب در كار شخصی بد است. مثلاً من روی لباسم تعصب دارم.
    تعصب روی لهجه، فارس از فارس، ترك از ترك، لر از لر، عرب از عرب، عجم از عجم، این تعصب‌ها بد است. یعنی به خاطر لهجه كمكش می‌كنم. به خاطر همشهری گری تعصب می‌كنم. در انتخابات می‌گویم چون این همشهری من است. فامیل من است. همسایه‌ی من است. این تعصب‌ها بد است. اما اگر یك چیزی را فهمیدی این حق است، باقی‌ها باطل، آنجا كه حق است باید تعصب داشته باشی. انحصار طلبی در حق خوب است.
    اول انحصار طلب خود خداست. چون می‌گوید: «لا اله» هیچكس را قبول ندارم، «الا الله»! جز خدا، باقی‌ها را دور بریز. انحصار طلبی است. بگوییم: نه ببین انحصار طلب نباش. یك جایی كه حق و باطل است، آدم باید هم این را داشته باشد، هم آن را. این فكر غلط است. آدم باید حق را داشته باشد، باطل را هم رها كند. اطاعت و استقامت در راه حق
    علاقه‌ی عاشقانه، می‌گوید: «طَائِعاً غَیْرَ مُكْرَهٍ» مهدی جان، من این سلام‌هایی كه كردم روی عشق بود.
    آخر ما نماز را می‌خوانیم اما نمازمان با عشق نیست. به همین خاطر می‌گویند: نماز خواندیم راحت شدیم. یعنی گیر افتاده بودیم. به بچه می‌گوییم: بلند شو نمازت را بخوان راحت شوی! یعنی گیر كرده است. نه، «طَائِعاً غَیْرَ مُكْرَهٍ» یعنی مهدی جان، من كه در دعای عهد با تو سلام می‌كنم، روی عشق زیارت می‌كنم نه روی اكراه!
    علاقه و عمل در خط سیر، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏» یعنی مهدی جان من را از شیعیان قرار بده، منتها طبق آن چیزی كه تو گفتی. استقامت مهم نیست. خیلی‌ها مثلاً توده‌ای داشتیم سی سال زندان بود. بله ایشان مقاوم است. استقامتی مهم است كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/30) این استقامت مهم است. استقامت براساس الله. این مهم است. یا مثلاً «فَاسْتَقِمْ» استقامت كن. خوب توده‌ا‌ی‌ها هم استقامت می‌كنند. می‌گوید: نه، «كَما أُمِرْت‏» (هود/112) یعنی همانطور كه مأمور هستی. یعنی طبق امر ما استقامت كن نه طبق یك دندگی و لجبازی و سلیقه. اگر كسی یك سلیقه‌ای دارد روی سلیقه‌اش استقامت می‌كند، این استقامت نیست، یك دندگی است.
    استقامتی ارزش دارد «كَما أُمِرْت‏»، كه طبق مأموریت باشد.
    استقامتی ارزش دارد كه «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» باشد. یعنی استقامت در خط خدا، استقامت به امر خدا، می‌گوید: مهدی جان مرا جذب خودت كن، «عَلَى طَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ رَسُولِك‏»
    اللهم عجل لولیک الفرج
    زندگي مهدوي در سايه دعاي عهد

  15. تشكرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •