سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: ミミ✿ミミ ✿دست تقدیر برای گمنامی یک شهید✿بیاد جاویدالاثر محمدرضا خوانساری✿ミミ✿ミミ

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    goll ミミ✿ミミ ✿دست تقدیر برای گمنامی یک شهید✿بیاد جاویدالاثر محمدرضا خوانساری✿ミミ✿ミミ



    دست تقدیر برای گمنامی یک شهید
    بیاد جاویدالاثر محمدرضا خوانساری


    فردای عملیات نزدیک غروب حبیب و محمدرضا و تعدای از بچه ها برای وضو گرفتن کنار چاه آب حضور دارند.
    علیرضا مدام تذکر می دهد که زودتر به سنگر برگردند.
    زیرا در آن وقت روز معمولا عراق توپ و خمپاره می زند .
    علیرضا در حال تذکر دادن است که ناگهان . . .





    صفحه صفحه تقدیر

    صفحه اول :
    اول تیر ماه سال 1360. جبهه صالح مشطط. دشمن با استفاده از موانع طبیعی شامل تپه هایی کوتاه اما از نظر نظامی دارای موقعیت مناسب نیروهایش را مستقر کرده است.
    صفحه دوم :
    قرار است در این منطقه عملیاتی صورت گیرد و توان رزمی دشمن منهدم شود. علیرضا[1] به همراه سیف الله [2]و حمید[3] و حاج عظیم [4]و معلم[5] ،چندین مرتبه یک شیار کم عمق را که به پشت نیروهای دشمن ختم می شود برای عملیات شناسایی می کنند.
    صفحه سوم:
    قرار بر این می شود که سه دسته ادغام شده از سپاه و ارتش - از لشکر 21 حمزه - در این عملیات شرکت کنند. فرمانده یک دسته می شود سیف الله. فرمانده دسته دیگر، حاج عظیم و معاون دسته سوم می شود علیرضا.
    صفحه چهارم:
    علیرضا برای انتخاب نیروهایش ازبین تعدادی از بچه های مسجد امام صادق(ع) در اندیشه فرو می رود. با خود می گوید :« برای اینکه تمام نیروهای عمل کننده از یک محل نباشند بهتر است همه بچه های یک مسجد با هم در عملیات نباشند »
    لذا «محمدرضا خوانساری» را از لیست خط می زند و محمدرضا بسیار دلخور و ناراحت می شود.

    صفحه دهم این خاطره هنوز پیدا نشده است. چون نه هنوز خبری از «محمدرضا» شده است و نه از پیکر پاک و مطهرش

    صفحه پنجم :
    آن شب نیروها تا پشت نیروهای عراقی می روند ، اما به دلیل بروز مشکلاتی ، عملیات انجام نمی شود و بر می گردند.
    صفحه ششم:
    فردای عملیات نزدیک غروب حبیب[6] و محمدرضا و تعدای از بچه ها برای وضو گرفتن کنار چاه آب حضور دارند. علیرضا مدام تذکر می دهد که زودتر به سنگر برگردند. زیرا در آن وقت روز معمولا عراق توپ و خمپاره می زند . علیرضا در حال تذکر دادن است که ناگهان . . .
    صفحه هفتم :
    خمپاره ای 60 میلیمتری در نیم متری علیرضا به زمین می نشیند و ترکش ها دست و پا و کمر علیرضا را بوسیده و راهی بیمارستان افشار دزفول می کنند.



    صفحه هشتم :
    دو روز از آمدن علیرضا به دزفول گذشته است. علیرضا در حالی که یکی از دوستانش زیر بغلش را گرفته است و به سختی راه می رود، پس از نماز ظهر از مسجد بیرون می آید . حمید[7] را می بیند. حمید می گوید : عملیاتی که قرار بود شما انجام دهید انجام شده است و سپس سکوت و بغض و . . .
    علیرضا دلیل بغضش را می پرسد و حمید فقط می گوید«محمدرضا» و بغض به گریه تبدیل می شود و باز هم کمی سکوت و بعد . . .
    صفحه نهم :
    تو که مجروح می شوی «محمد رضا» را جایگزین تو می کنند. حین عملیات تیر به سینه محمدرضا می خورد و بچه ها نمی توانند او را به عقب بیاورند .
    سی سال بعد . . .
    صفحه دهم این خاطره هنوز پیدا نشده است. چون نه هنوز خبری از «محمدرضا» شده است و نه از پیکر پاک و مطهرش.
    حاج علیرضا بی باک، دارد برای علی[8] این خاطره را تعریف می کند و از تقدیر می گوید . تقدیری که جای «علیرضا» و «محمدرضا» را عوض کرد و تصمیم می گیرد از «جاویدالاثر محمدرضا خونساری» یادی کند. محمدرضایی که هنوز تصمیم نگرفته است بی خیال گمنامی خویش شود.

    پی نوشت ها:
    [1] حاج علیرضا بی باک (راوی خاطره)
    [2] شهید سیف الله صبور
    [3] شهید حمید عنبرسر
    [4] شهید حاج عظیم محمدی زاده
    [5] شهید میرزا معلم
    [6] شهید حبیب نمازی
    [7] مرحوم حمید شوهان( ایشان پس از جنگ دار فانی را وداع گفتند)
    [8] حقیر نگارنده
    بخش فرهنگ پایداری تبیان


    منبع : وبلاگ علی موجودی

    امضاء

  2. تشكر

    مدير اجرايي (01-11-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ✰˚* ˚ ★دعوت به سوزاندن شیعیان از سوی گروه وهابی مراکشی✰˚* ˚ ★
    توسط ๑۩๑منتظر المهدی๑۩๑ در انجمن اخبار جهان اسلام
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 13-03-1392, 00:52
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 10-10-1391, 18:52
  3. پاسخ: 7
    آخرين نوشته: 07-09-1391, 19:29
  4. ミミ✰ミミ بررسى زبان قرآن در آيات متشابه ミミ✰ミミ
    توسط نرگس منتظر در انجمن مقالات قرآني
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: 26-10-1390, 14:57
  5. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 17-10-1390, 08:48

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی