آرايشگاه مجازي سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
آرايشگاه مجازي
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    شکر نعمت، فضیلتی واجب



    قدرشناسی نعمات و شکر



    دیگر از انگیزه های آرامش درونی، اندیشدن است برآنچه دارم نه غم خوردن برآنچه ندارم. روزی بنشین و آنچه از نعمات خداوند داری، بر کاغذی نویس و سپس آنچه را نداری، احصاء نما تا بدانی که الطاف خداوند با تو چونست! و اما اولی را گمان ندارم که توانی بنویسی.«وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ» 1
    « و اگر برشمارید نعمت های خدا را شمارش نتوانید کرد و به راستی که انسان ستمکاری ناسپاس است.»

    عطایی است هر موی از او برتنم
    چگونه به هر موی شکری کنم
    (سعدی)
    آشنایی را دیدم که گویی مرتب در حال گریه بود و اشک از گوشه چشمش مادام جاری. هم بر بیناییش خلل و هم بر زیباییش آسیب. زندگی بر او تیره شده بود. بعد از سالی ناراحتی، معلوم شد سوراخ ریزی که در گوشه چشم برای خروج طوبت خداوند نهاده، در چشم وی مسدود شده بود. با مختصر جراحی مجرا گشوده، ناراحتی برطرف گردید. سوراخی به قطر یک موی در چشم تو حکم یک جوی دارد که اگر بسته آمد، چشم و صورت تو از آن خسته آمد. هر رگ و مویرگ در اندام تو جویی است و هر کدام را به لطف حق تعالی رویی. تو چند از نداری گویی؟ چشم بگشا و بازبین که در کدامین سوی از این همه اندام بدنت نقصانی است.
    و اگر برشمارید نعمت های خدا را شمارش نتوانید کرد و به راستی که انسان ستمکاری ناسپاس است

    «فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ » 2
    «پس برگردان چشم را! آیا هیچ نقصانی بینی؟»
    نگویی که من در مال از فلان کمتر و در سلامت از بهمان به نقصانم. بر گوی از نعمات چند داری که آب که از سر برآمد، چه یک اندام و چه صد اندام.
    فعلاً نعمات خداوند از سر برآمده. آن فقدان که در پول بینی، بر گوی تا چند است. هزار برابر آن، دو عدسی چشمت را می فروشی؟ گوشت به چند؟ و زبانت به چند؟ دستت به چند و پایت به چند؟
    ای که هر ماه دفتر پس اندازت را ورق زنی! هرگز دارایی بی کسب خدای را با خود نگریسته ای که از آغاز زندگی بدون هیچ درخواست تو را داد و لطفش با تو چه کرد و فضلش با تو چه نمود؟!
    ای از هر در فضلت رسیده؛ ای شربت محبت از هر جام نوشیده؛ ای از هر خوان نعیم تو چشیده؛ ای از هزار دست با من بخشیده؛ چگونه توانم که این همه لطف نادیده گیرم و از این جهان پرنعمتت چشم پوشیده میرم؟

    نفس می نیارم زد از شکر دوست
    که شکری ندارم که درخورد اوست
    چــو پـاک آفریدت بهش باش و پاک
    که ننــگ است نـاپاک رفتن به خاک
    تــو قائـم به خود نیستی یک قدم
    ز غیـبت مـدد مـی رسـد دم به دم
    نه طفـل زبــان بستـه بودی ز لاف
    همـی روزی آمـد بـه جــوفت زناف
    چو نافش بریدند و روزی گسست
    بــه پـسـتـان مادر در آویخت دست
    (سعدی)


    آرايشگاه مجازي

  2. تشكرها 2


  3. #12
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض





    تا چندت از حسد دلخونی؟ تا کی پستی و زبونی؟ بنگر که با این همه نعمت چونی؟ تو اگر معده ای سالم داشته باشی، بانان و پیازی شکمت سیر آید. اگر تشنه باشی، جام آبی تشنگی فرو نشاني. اگر اهل لذت باشی، گلدانی گل برایت لذت آفریند. پندار میزی با خوراک صد رنگ؛ ولی تو با زخم معده، دلتنگ. بر این میز چه کنی؟ در گلستانی بر بیرونت گل افشان کنند ولی دل چون قلعه زندان تنگ، رنگ بیرونت با تنگی درونت چه سودی دهد؟ نه از من، از این یمین گوش دار:
    دو پاره ناز اگر از گندم است اگر از جو دوتای جامه اگر کهنه است اگر از نو
    به چار گوشه ایران خود به خاطر جمع که کس نگوید از این جای خیز و آن جارو

    هزار بار نکوتر به نزد این یمین
    ز فر مملکت کیقباد و کیخسرو


    اگر باورت نیاید، بر گفتار نبوت و امامت بنگر: امام صادق علیه السلام فرمود که رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم فرمود:
    هر که بامداد کند و سه چیز دارد، دنیا بر او تمام است: بدنش سالم باشد و در امنیت زید و خرج آن روز را داشته باشد، نعمت دنیا را دارد و اگر نعمت چهارمی هم داشته باشد، نعمت آخرت هم بر او تمام است و آن اسلام بود.»
    پس بر گوی الحمدالله که تو هر چهار داری. دیگر چه می خواهی؟ خوش رو و خوش زی که از تو خوشتر باید که در جهان نباشد. خواهی که در برخورداری نعمت اجر بینی و در خوشی و تندرستی ثواب بری، بر این دستور محمد صلی الله علیه واله وسلم عمل کن:
    «خورنده شکرگزار، اجر روزه دار خداجو دارد و تندرست شکرگزار، اجر گرفتار دردمند صابر دارد و عطابخش شکرگزار، اجر محروم قناعت کار دارد».

    و جالب آن که، تو مادام در افزون جویی و افزون خواهی هستی. اگر افرونی از خداخواهی، خودش گوید
    «لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ » 3
    «که اگر سپاس دارید، هر آینه زیاده دهیم شما را»
    و رسولش گوید:
    «خداوند بر بنده ای دری از شکر نگشاید که دری از افزایش را بر او بندد».
    ای عزیز تائب! به جان خودت سوگند که خدا دوستت دارد. هم پذیرای تو و هم پذیرایی کننده تو. به شرط آن که پذیرای سخنش باشی. می خواهد بدهد؛ بهانه می جوید که آن کس را که در این خانه نزند، بها، نه . امام صادق علیه السلام فرمود:
    «به راستی که مردی از شما شربت آبی نوشد و خدا با آن بهشت را بر او واجب کند. چگونه؟ جام را بگیرد و بر لب نهد و نام خدا برد سپس آن را دور کند و حمد خدا گوید با آن که هنوز تشنه است.
    سپس باز بنوشد و آن را دور کند و حمد خدا کند تا سه دفعه، خدا با این عمل بهشت بر او واجب نماید.»
    و این همه که درباره سپاس سخن رفته، برای سعادت خود توست که فراغتی می طلبی و سعادتی که می جویی، همه را در این ملک خواهی یافت.


    آرايشگاه مجازي

  4. تشكرها 2


  5. #13
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    در لندن فردی از زندگی بیزار به خودکشی همی رفت. در راه مردی را دید با دو پای بریده و بر تخته چوبی چرخ دار دست بر زمین می زند و حرکت همی کند. با خود گفت: در این دم آخر، با عملی خیر زندگی به پایان برم. اجازه خواست تا برای رفتن به آن طرف خیابان یاریش دهد و چرخش همی کشد. مرد گفت: ممنون؛ فقط اجازه دهید در کنار شما چرخ خود همی برم. چه، رانندگانم نمی بینند. مرد آهسته تر همی رفت و وی دست بر زمین می زد و چرخ به جلو می راند. مرد غم آلود، آن گونه در غم بی پای فرو رفت که غم خویش از یاد برد. در آن طرف خیابان که سر تا پایش را غم این دردمند فرا گرفته بود، مرد بی پای با لبخندی شاکرانه همی گفت: امروز چه هوای خوبی است! آسمان را بنگرید؛ ابرها چه زیبا هستند! و نسیم چه لطیف! مرد، غم رها کرد و این بی پای، پند جدیدی به او داد که بلی، حتی اگر نیمی از بدن خود را از دست دادید، می توانید انسانی سعادتمند و سرشار از لذت باشید. مرد با تغییر تصمیم و دلی شاد به خانه برگشت و با همسر خود گفت: در دنیایی که بی پایان با لذت زندگی به پایان برند، پاداران چرا مردگی جویند؟!



    «وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ كَرِیمٌ» 4
    « و هر آن کس سپاس گفت: خودش راست و آن که ناسپاسی کرد. پس به راستی که پروردگارم بی نیازی کریم است.»
    ای با اویت توانایی! ای از اویت دانایی! با بصیرتش بینایی و با سمعش شنوایی! جز او که از او خواهی؟!
    «وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا مَّا تَشْكُرُونَ » 5
    «و قرارداد برای شما گوش و چشم ها و دل ها، اندکی سپاس دارند».
    سایه رحیمت بر سر، دست کریمت بر در، فضل عمیمت در بر. ازچه تشویش داری و دل ریش؟!
    «إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یَشْكُرُونَ » 6
    « به راستی که خداوند صاحب فضل است بر مردمان؛ ولی بیشترینشان سپاس نمی گذارند.»
    تا در زی ایشان نباشی، بر گوی شکرا الله و الحمدالله حمدا دائماً شرمدا.
    عایشه نقل کند که شبی رسول الله از کنارم برخاست. بنگریستم تا کجا می شود؟! مشکی آب برگرفت و وضو ساخت و به نماز شد و آن قدر گریه می کرد که اشک بر سینه اش می ریخت. در رکوع و سجود نیز همی گریست تا اذان بلالش به نماز صبح خواند. پیش رفتم و گفتم: ای رسول! چرا این گونه زاری کنی؟ تو را که گناهی و وحشتی نیست. وی فرمود: چه می گویی؟ می خواهی بنده شاکری به درگاه پروردگارم نباشم؟ و آیه «انّ فی خلق السّموات و الارض» را همی خواند.

    ای بــه ازل بــــوده و نـــابوده مــا
    وی بـه ابـد زنــده و فــــرسوده ما
    از پی تست این همه امید و بیم
    هم تو ببخشای و ببخش ای کریم
    چـــاره مــا ساز کـــه بی داوریم
    گــر تـــو بــرانـــی بـه که رو آوریم
    مــا خجلیم از سخن خام خویش
    هــم تــو بـیــامرز به انعام خویش
    بیش تو گر بی سر و پای آمدیم
    هــم بــه امـیــد تــو خدای آمدیم
    یـار شو ای مـونس غم خوارگان
    چــاره کـــن ای چـــاره بـیــچارگان
    جـز در تو قبله نخواهیم ساخت
    گــر نـنــوازی تو که خواهد نواخت (حکیم نظامی)

    ای عزیز! تو مرا ببخش که خود نمی دانم به کجایم می کشند. غریق به هر شاخه و خاشاکی در آویزد. گه قرآنت آورم و گه حدیث و گاهی به شعر این و آن شوم و زمانی هم به ترنم خویش خوانمت. ولی باورم دار که هر زمان خامه بر دست آمد، بر نامه آغاز و انجامی نمی بینم. این دوست رشته برگردنم افکنده و می کشد هر جا که خاطرخواه اوست، تو هم با ما بیا! امید که به جای بدت نبرم.
    نفسی دیگر تازه نما و به راه شو.

    شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان



    آرايشگاه مجازي

  6. تشكرها 2


  7. #14
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بالاترین سپاس






    گرسنگان را بر خوان کریم، نظر جز برخوان نباشد و محبّان را بر میزبان، نعمت عمیم است؛ ولی ملاقات منعم را هم لیاقت ندارند.
    مرتبه بالای شکر آن که، همه نعمت ها از آن منعم بینی و همه مواهب از او شناسی و دست غیر با او در کار ندانی. بیش از اینت گویم.
    «خدای تعالی به موسی علیه السلام خطاب بود: ای موسی! شکر مرا چنان که حق من است، به جای آر. عرض کرد: پروردگارا! چگونه به جای آرم؟ چه، هر شکری کنم، تو آن را بر من ارزانی داشتی. فرمود: اکنون که دانستی شکر نعمت من هم از من است، حقیقت شکر مرا به جای آوردی.»


    اگر راه محبت پویی، بدان جایت کشانند که نظر از منعم به نعمت نیندازی. کام از نعمت نجویی که آرام از منعم دانی. باش تا سعدی این سخن باز گوید که الحق زیبا سروده:
    یکی خرده بر شاه غزنین گرفت که حسنی ندارد ایاز ای شگفت
    گلی را که نه رنگ باشد نه بو دریغ است سودای بلبل بر او
    به محمود گفت این حکایت کسی بپیچید زاندیشه برخود بسی
    که عشق من ای خواجه بر خوی اوست نه بر قد و بالای دلجوی اوست
    شنیدم که در تنگنایی شتر بیفتاد و بشکست صندوق در
    نماند ازو شاقان گردن فراز کسی در قفای ملک جز ایاز
    چو سلطان نظر کرد او را بدید ز دیدار او همچو گل بشکفید
    بگفتا که ای سنبلت پیچ پیچ زیغما چه آورده ای گفت هیچ
    من اندر قفای تو می تاختم ز خدمت به نعمت نپرداختم
    گر از دوست چشمت به احسان اوست تو دربند خویشی نه دربند دوست
    خلاف طریقت بود کاولیا تمنا کنند از خدا جز خدا
    (سعدی)
    حافظ، همشهری دیگرم، گاه گله دارد که تو از سعدی بیش سخن گویی. با او بگویید اشعار تو را در کتاب تجلی انشاء الله آورم. گله را کنار بگذار. تا بر خاطرش گرد ملال ننشیند، این بیت را در این مقال اضافه کنم:
    فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب که حیف باشد از او غیر او تمنایی
    ( حافظ )
    من چرا از معصوم شاهد نیاورم که در مناجات فرماید:
    «یا نعیمی و جنتی یا دنیای و آخرتی»
    «ای نعمت و بهشتم، ای دنیا و آخرتم»
    که مراد از این بحث آن که ، نکند عشق نعمتت به کوی منعم کشیده باشد که اگر با منعم سر و کارت فتاد، آن چنانت جمال و کمال مشغول دارد که دیگر به نعمت توجهی نداری و از وصف و شکرانه نعمت، به حمد و ستایش منعم پردازی و گفته اند: « شکر عالمان با زبان است و شکر عابدان با اعمال و شکر عارفان به استقامت در نگرش جمال ». و مرتبه ای والا از شکر هم آن که دانی:
    «هر نفسی که فرو می رود، ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
    از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به درآید
    و نیز گفته اند که شکر هر نعمت، انفاق از جنس همان نعمت است. شکر ثروت، انفاق مال و شکر باغ، انفاق میوه و شکر زبان، ذکر حق تعالی و شکر دست، دستگیری و شکر چشم، ستّاری. آن چنان که فرمود:
    «و ممّا رزقنا هم ینفقون».
    «و از آنچه روزیشان دادیم، انفاق همی کنند»


    و نیز گفته اند که شکر نعمت آن است که نعمت حق تعالی در معصیت او به کار نبری و در صدر اسلام غلامی را حکایت کنند که چون زن خواست، بر هر در که رفت، جوابش گفتند تا بر خانه یکی از ائمه شد. آنجا کرم دید و نعمت دختری از اعیان نامزدش کردند و بدان سعادت رسید که در خواب نمی دید.

    در شب زفاف سجاده بگسترد و تا صبح با خدایش در راز بود. فردا شب و پس فردا شب بدین طریق به سر آمد. یاران زن شکایت به امام بردند. چون امامش طلبید، چنین گفت: «مرا تا چند روی پیش نه دیناری بود و نه خانه و نه زن. همی بینم که در این قلیل زمان، هم زن آمد و هم ثروت و هم کاشانه. دریغ آمدم از چنین خدای روی به نعمت آرم!»
    و تو ای عزیز! این پیام در نظر آر و از این غلام کمتر مباش تا سخن به درازا نکشد و ملولت نیابم. با این احادیث، بحث شکر را همی بندم؛ شرط آن که تا پایان زندگی، از شکرانه منعم بدر نیایی.
    «سپاس خدای نگزارد آن که سپاس مخلوق ندارد.»
    «سخن گفتن از نعمت حق تعالی خود سپاس بود.»
    «هر آن کس اندک را سپاس نگوید، بسیار را هم نگوید.»
    «ایمان دو نیمه بود؛ نیمی صبر و نیمی شکر.»
    «آن که طعام خورد و شاکر بود، اجرش چون روزه دار صابر بود.»
    «هر که را خدای نعمتی داد، باید خلق بر روی بینند نه پنهان دارد.»
    امام صادق علیه السلام نیز فرمود:
    «سپاس نعمت بدان است که از محرّمات او اجتناب ورزی و شکر کامل آن که بگویی الحمدلله رب العالمین.»
    «خدای تعالی به موسی علیه السلام خطاب بود: ای موسی! شکر مرا چنان که حق من است، به جای آر. عرض کرد: پروردگارا! چگونه به جای آرم؟ چه، هر شکری کنم، تو آن را بر من ارزانی داشتی. فرمود: اکنون که دانستی شکر نعمت من هم از من است، حقیقت شکر مرا به جای آوردی.»
    و اما سجاد علیه السلام فرمود:
    «خداوند دل شکسته و بنده شاکر را دوست دارد.»
    «سپاس دارترین شما آن است که از مردم سپاس بیش دارد.»
    گفته اند که شکر هر نعمت، انفاق از جنس همان نعمت است. شکر ثروت، انفاق مال و شکر باغ، انفاق میوه و شکر زبان، ذکر حق تعالی و شکر دست، دستگیری و شکر چشم، ستّاری.


    و سرانجام، امام باقر علیه السلام فرمود:
    «ما بندگان خدا صبح می کنیم در حالی که غرق در نعمت های اوییم؛ ولی سراپایمان را گناه فرا گرفته. پروردگارمان را با نعمت ها و عنایات خود مورد محبت و مهربانی قرار می دهد؛ اما ما با گناهان و معصیتمان آن را پاسخ می دهیم در حالیکه فقیر و گدای اوییم و او غنی و بی نیاز مطلق.




    تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

    آرايشگاه مجازي

  8. تشكر


  9. #15
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پنجم: قناعت



    پنجمین صفت که بر آرامش و فراغت تو یاری دهد، قناعت است و قناعت آن که، به نیاز بسنده کنی نه در پندار به سر بری.یک بار دیگر هم با تو گفتم که آدمی در جسم از همه سوی محدودیت دارد. چند متر پارچه بدنش بپوشد. بستری او را در خود گیرد. بالشی سرش آرامش دهد. نیم نانی شکمش سیر کند. جرعه ای شادابش دارد. گلیمی زیراندازش بود. از همه سوی بسندگی بینی که بیش را ولو باشد، بهره نباشد.
    از صد لباس، در یک روز یکی بیش در برت نرود. از ده بستر، یکی زیراندازت بیش نسزد. اگر بربالش، دیگری افزایی، سرت بیازارد. لقمه ای بیش، معده ات را رنجور نماید. جرعه ای بیش، شکمت بیاماسد. ای همه سویت رو به بن بست! تا چند چون چنارت به هر سو صد دست؟
    خدای تعالی پنج صفت در پنج جای بنهاد: عزت در طاعت و ذلت اندر معصیت و هیبت اندر قیام شب و حکمت اندر شکم خالی و توانگری اندر قناعت.


    ای دریغ که آدمی را در دل گنجی است که خدایش فرمود: «نمی گُنجم در زمین و نمی گنجم در آسمان؛ ولی می گنجم در دل مومن.» ای مومن! دل از چه وانهاده و همه در فکر جسمی و هزاران بیش از آنچه نیاز داری خواهی؟ همه اندیشیدنت در بیش است و حال آنکه ندانی تو را چه در پیش است. فرمود معصوم علیه السلام: «اگر مرگ ها ظاهر می شد، آرزوها چه رسوا می گشتند!» نه خود بیازار، نه آبروی بر باد ده؛ که گر افزون خواهی، زحمت افزون بری و دریغ که بهره ات بس اندک است.
    اگر پاک طبعی و پاکیزه رای توقع به درگاه دونان مبر
    لب نان خشک از سرخوان خویش خوری، به که از دیگران گلشکر
    به یک استخوان صلح کن چون همای مگس وار بر خوان دونان مپر
    (عصمت بخاری)
    گوش دار تا چه می شنوی! امام باقر علیه السلام فرمود:
    «مبادا دیده بر بالاتر از خویش اندازی که بس است پند گرفتن بر آنچه خدای عزو جل بر پیامبرش فرمود که:
    «فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ »
    «پس به شگفت نیاورد تو را مال ها و فرزندانشان. خدا نخواهد جز آن که عذاب کند ایشان را به آنها در این زندگی دنیا و نفس هایشان هلاک شود و باشند کافران.»(توبه/56)
    و نیز فرمود:
    «وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَأَبْقَى »
    «و مگشای دو چشمت را به سوی آنچه کامیابی دادیم جمعی از ایشان را خوشی زندگی این جهانی تا در آن مفتونشان سازیم، و روزی پروردگارت بس بهتر و پاینده تر بود.»(طه/132)
    به فرموده امام باقر علیه السلام:
    «اگر در این راه خاری بر دلت خلید، به یاد آر زندگی رسول خدا را که خوراکش نان جوینی بود و شیرینیش خرما و سوختش شاخه نخل، هر وقت به دست می آورد.»
    چون تمنیّات مادی تو مرزی ندارد، پس سعادتی در این راه نیست؛ که هر چه ات دهند، گویی کم است. خواهی به زندگی خرّم و خوش در آیی؟ آن زندگانی که فرمود:
    «من عمل صالحا من ذکر اوانثی و هو مومن فلنحبینه حیوة طیبة»
    «هر آن کس کردارش شایسته باشد، از مرد یا زن، و مومن باشد، پس زیستی دهیم او را زیستنی پاکیزه.»(نحل/100)
    این زیستن، حیاتی در سایه لوای قناعت بود که اگر در این ملک درآیی، بینی بهشتی است در این جهان.
    در این بازار اگر سودی است، با درویش خرسند است
    الهی منعمم گردان به درویشی و خرسندی
    (حافظ)
    امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:«هر که از خدا به معاش اندک راضی باشد، خدایش به کردار اندک راضی است.»



    آرايشگاه مجازي

  10. تشكر


  11. #16
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض






    بشر حافی که مادام با پای برهنه می رفت و داستان توبه اش به دست امام صادق علیه السلام را در کتاب تخلّی دانستی، چنین گوید که: قناعت پادشاهی است که آرام نگیرد مگر در دل مومن؛ و همی دان که فقر ممدوح، نه فقری است که مادام چشمت به دنبال مال این و آن باشد و دل مالامال حسرت؛ بل آن فقری است که تو با اندک راضی باشی و بیش نخواهی که توانگر کریم، از گدای لئیم بسی بهتر.

    بشنو از واپسین فرستاده خدا، محمد مصطفی صلی الله علیه واله وسلم.
    «هر گاه برای فرزند آدم دو بیابان طلا باشد، باز هم می خواهد بیابانی دیگر داشته باشد. جز خاکش، دیگر چیزی دل پر نمی کند.»
    قصّابی، عارفی را گفت: امروز از این گوشت بخر که خوب ذبیحه ای است .
    گفت: کنونم وجهی نیست. گفت: تو را زمان دهم. گفت: وعده با شکم دادن، به که با قصاب.
    ترک احسان خواجه اولی تر ک احتمال جفای بوابان
    به تمنای گوشت مردن به که تقاضای زشت قصابان
    (سعدی)
    و گفته اند: خدای تعالی پنج صفت در پنج جای بنهاد: عزت در طاعت و ذلت اندر معصیت و هیبت اندر قیام شب و حکمت اندر شکم خالی و توانگری اندر قناعت.
    دگر بار، از همان محمد صلی الله علیه واله وسلم بشنو:
    «خوشبخت آن کس که به راه اسلام راهنمایی شده و در کسب هزینه. به اندازه کفاف بسنده کند و قناعت نماید.»
    گیرم که مال بر مال افزودی و ملک بر ملک بر نهادی؛ بر گوی که تمتّع تو از آن همه چیست؟ معصوم علیه السلام فرماید: به غیر از آنچه از گلویت پایین رود و آنچه در بر کنی و زوجه ای که با او ازدواج نمایی برگوی که کام تو از دنیا چیست؟
    با این حساب بسا مال که خورندگان آن هنوز به دنیا نیامده و حمالان آن امروزیانند.
    چه، محمد صلی الله علیه و اله وسلم فرمود:
    «هیچ ثروتمندی نیست که در قیامت آرزو کند که ای کاش در دنیا به اندازه قوت روزانه اکتفا کرده بودم.»
    داستانی شنو که ارسطو اسکندر را گفت: به کجا می روی؟ گفت: عزم تسخیر روم است. گفت؛ بعد از آن؟ گفت: عراق و شام. گفت: سپس؟ گفت: به ایران روم و تخت جمشید را به انتقام سارد به آتش کشم. گفت: و سپس؟ گفت: هند نیز جزو نقشه ماست. گفت: و سپس؟ گفت: چین نیز باید جزو مملکت ما باشد گفت: وز آن پس؟ گفت: دیگر هیچ! بعد از آن می توانیم بنشینیم و خوش باشیم. ارسطو گفت: ای عزیز! هم اکنون هم هیچ هست؛ می توانی بنشینی و خوش باشی و این همه جنایت و خونریزی هم نکنی.
    رو به ره سلطنت فقر پیچ تا نخری ملک سلیمان به هیچ
    و تا اینجا هر چه گفته آمد، مربوط به قناعت در امور دنیوی است و گرنه عاشق را از قرب محبوب وعابد را از عبادت و عارف را از معرفت، هیچ زمانی قناعت نبود و اگر باشد، کوتاه نظر بود.
    گر چه گرد آلود فقرم شرم باد از همتم گر به آب چشمه خورشید دامن ترکنم
    (حافظ)
    ای عزیز! آن جا که دلبری جمال بینی به دنبال همسری؛ وبال بین گل های گلشن، در خزان خاکستر گلخن شود. چون به پایان نظر افکنی، بر قناعت سامان یابی و رنج قناعت بر خود آسان بینی.
    همچنین دنیا اگر چه خوش شکفت عیب خود را بانگ زد با جمله گفتکون می گوید بیا من خوش پیم و آن فسادش گفت رو من لا شِیمای ز خوبی بهاران لب گزان بنگر آن سردی و زردی در خزانروز دیدی طلعت خورشید، خوب مرگ آن را یاد کن اندر غروببدر را دیدی بر این خوش چاره طاق حسرتش را هم ببین وقت محاقگر تن سیمین بران کردت شکار بعد پیری بین تنی چون پنبه زارای بدیده لوت های چرب خیز فضله آن را ببین در آبریزهر که آخر بین تر، او مسعودتر هر که اول بین تر او مطرود تر
    (مولوی)
    تا جمال حال به وبالت نکشد و دیو رجیم از ملک رحیم پایت بیرون نبرد، بر این احادیث با توجه نظری شایان نما که امام نخست، علی علیه السلام پند همی دهد: «قناعت ثروتی است که کم نیاید.»
    «ای فرزند آدم! چندان داری که کفایتت کند و تو طلب آن کنی که با خدایت عاصی کند.»
    امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «هر که از خدا به معاش اندک راضی باشد، خدایش به کردار اندک راضی است.»


    «قانع باش تا شاکرترین مردم باشی!»«بر آن چه خدایت روزی داده، خشنود باش تا زاهدترین مردم باشی.»
    «درویش نشود آن که میانه زید.»
    «ای فرزند آدم! اگر از دنیا به اندازه کفاف جویی، اندکی از آن تو را کفایت کند و اگر بیش از حد کفاف می طلبی، آن چه در دنیاست، تو را کفایت نخواهد کرد.»
    و فرزندش، حسن علیه السلام فرمود: «بهترین نوع توانگری، قناعت و پست ترین شکل فقر، چاپلوسی و سر سپردن است.»

    فرآوری: شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان




    آرايشگاه مجازي

  12. تشكر


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •