غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 27
  1. #11
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    حلقه محاصره، تنگ‏تر و تنگ‏تر می‏شد.
    حتی دیوارهای خانه‏ات،
    چشم و گوش دشمنانت شده بود.

    در جایی که سربازان دشمن،
    حلقه شده بودند در و دیوار خانه‏ات را؛
    جایی که نفس‏هایت را می‏شمردند،
    ذکرهایت را، پلک زدن‏هایت را،
    نمازهای طولانی‏ات را،
    آیات خیس قرآنی که می‏خواندی.
    بیشتر از هر کس و هر پرنده‏ای،
    حال پرنده‏های گرفتار را می‏فهمیدی.

    دنیایت را تنگ‏تر از قفس کرده بودند؛
    حتی حرف زدن را با اطرافیانت برایت دشوار کرده بودند.

    دور تا دورت، سپاه بود و سرباز
    و تو همچون سرداری،
    در محاصره این همه سرباز بودی؛

    سرداری بی‏سپاه
    که با هیچ‏کس سر جنگ نداشت،
    سرداری که هیچ خونی نریخت
    و هیچ قلعه‏ای را فتح نکرد،

    با سربازانی که اطرافش بودند.
    اگر فتحی هم داشت
    دل‏های عاشقانی بود که بوی حقیقت را
    از نفس‏هایش فهمیده بودند.

    سردار فاتح جان‏های بی‏قرار بود؛
    سرداری بی‏سپاه،
    سردار عاشق،
    سردار بی‏شمشیر،
    آشنای پرنده‏های در قفس.

    رودها، مسافر دریای چشم‏هایت شدند،
    ابرها، شانه‏هایت را می‏پرسیدند.
    بهارها، رد پایت را می‏جستند تا سبز شوند.

    نسیم‏ها، آرزوی بوسیدن لب‏هایت را داشتند.
    ستاره‏ها،
    در آرزوی مردن بر سقف خانه‏ات،
    به خواب می‏رفتند
    و ماه، از آه‏هایت زنده می‏شد.

    هنوز خاک‏های باران خورده،
    بوی روزهای دلتنگی
    ابرهای بی‏قرار دیدنت را می‏دهند.

    روزهاست که تنهایی،
    بر تن ورم کرده زمین عرق می‏کند؛
    اما تو نیستی تا غربت در سایه بلندت
    ساعتی تلخی‏ها را فراموش کند.




    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 2

    نرگس منتظر (11-11-1390), الهادی المهدی (11-11-1390)

  3. #12
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    معتمد عباسى که همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون دید توجه مردم به امام روز بروز بیشتر مى‏شود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت.
    دانشمند نامدار جهان تشیع، «طبرسى‏» ، مى‏نویسد:
    بسیارى از دانشمندان ما گفته‏اند: امام عسکرى (علیه السلام) بر اثر مسمومیت‏به شهادت رسید، چنانکه پدرش و جدش و همه امامان، با شهادت از دنیا رفته‏اند. (۱)
    «کفعمى‏»، دانشمند معروف شیعه، مى‏گوید:
    او را «معتمد» مسموم ساخت (۲) و «محمد بن جریر بن رستم‏» ، از دانشمندان شیعى در قرن چهارم، معتقد است که: امام عسکرى(علیه السلام)در اثر مسمومیت‏به درجه شهادت رسید. (۳)
    یکى از نشانه‏هاى شهادت امام توسط دربار عباسى، تحرکها و تلاشهاى فوق العاده‏اى بود که معتمد عباسى در روزهاى مسمومیت و شهادت امام، براى عادى جلوه دادن مرگ آن حضرت از خود نشان داد.
    «ابن صباغ مالکى‏» ، یکى از دانشمندان اهل سنت، از قول «عبید الله بن خاقان‏» ، یکى از درباریان عباسى (که از احترام او نسبت‏به امام یاد کردیم) مى‏نویسد:
    «... هنگام در گذشت ابو محمد حسن بن على عسکرى-علیه السلام-معتمد، خلیفه عباسى حال مخصوصى پیدا کرد که ما از آن‏شگفت زده شدیم و فکر نمى‏کردیم چنین حالى در او (که خلیفه وقت‏بود و قدرت را در دست داشت) دیده شود.
    وقتى «ابو محمد» (امام عسکرى) رنجور شد، پنج نفر از اطرافیان خاص خلیفه که همه از فقیهان دربارى بودند، به خانه او گسیل شدند. معتمد به آنان دستور داد در خانه ابو محمد بمانند و هر چه روى مى‏دهد به او گزارش کنند، نیز عده‏اى را به عنوان پرستار فرستاد تا ملازم او باشند، و همچنین به «قاضى بن بختیار» فرمان داد ده نفر از معتمدین را انتخاب کند و به خانه ابو محمد بفرستد و آنان هر صبح و شام نزد او بروند و حال او را زیر نظر بگیرند.
    دو یا سه روز بعد به خلیفه خبر دادند حال ابو محمد سخت‏تر شده و بعید است‏بهتر شود. خلیفه دستور داد شب و روز ملازم خانه او باشند و آنان پیوسته ملازم خانه آن بزرگوار بودند تا پس از چند روزى رحلت فرمود. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حرکت در آمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازه‏ها بسته شد. بنى هاشم، دیوانیان، امراى لشکر، قاضیان شهر، شعرا، شهود و گواهان و سایر مردم براى شرکت در مراسم تشییع حرکت کردند، سامراء در آن روز یادآور صحنه یامت‏بود!
    و روز هشتم ربیع الاوّل سال ۲۶۰ هجرى، روز درد آلودى در شهرسامراء بود خبر شهادت امام عسکرى‏علیه السلام در عنفوان شباب همه جا را فراگرفت.
    بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوى خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده‏اند، چرا؟
    چون‏توده‏هاى محرومى که مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس‏سرکوب نظام همیشه در خود نهان مى‏داشتند، آنروز عنان عواطف‏خروشان خویش را از کف دادند. آه که اهل بیت نبوّت در راه تحکیم شالوده‏هاى دین و نشر ارزشهاى‏توحید چه رنجها که متحمّل نشدند.
    چه خونها که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق‏وقرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند.
    براستى محنت اولیاى خدا در طول اعصار چه بى شمار بوده و پایگاه‏وپاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است! این امام بزرگوارى که اینک از دنیاى آنان رخت بر مى‏بندد در حالى که‏هنوز از عمر مبارکش ۲۸ سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم‏کرد، از عهد متوکّل ستمکار و فرو مایه که دشمنى علیه اهل بیت رسالت ‏را سر لوحه کار خویش قرار داد و مزار ابى عبد اللَّه الحسین‏ (علیه السلام) را ویران‏کرد تا دوران مستعین که به خاطر کینه ورزیدن به خاندان پیامبرصلى الله علیه وآله آن‏حضرت را نزد یکى از سر سخت ترین مردانش زندانى کرد.
    ( این مرد اوتاش نام داشت که بعداً پس از دیدن پاره‏اى از کرامتهاى امام، به امامت‏آن حضرت ایمان آورد ).
    همین خلیفه، در دوران خویش نزدیک بود امام‏را بکشد امّا خداوند او را فرصت نداد و وى از خلافت بر کنار شد.
    همچنین معتز در روزگار خویش مى‏کوشید امام را دربند کند لیکن آن‏حضرت به درگاه خداوند تضرّع کرد تا آنکه معتز نیز از دنیا رفت. حتّى در روزگار مهتدى امام از آزار وى در امان نبود، او مى‏کوشیدامام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا که زندانى‏اش کرد و قصد کشتنش رانمود.
    لیکن امام به یکى از اصحابش به نام ابو هاشم اطلاع داد که: "ابو هاشم! این ستمگر، قصد کرده مرا امشب بکشد، امّا خداوندعمر او را کوتاه گرداند. مرا فرزندى نیست و خداوند بزودى مرا فرزندى‏عطا خواهد فرمود".(۴) بالاخره آنکه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت‏قرار داشت تا آنکه به دست وى به زندان افتاد.



    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩


  4. #13
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض








    آرى امام عسکرى‏علیه السلام بیشتر مدّت رهبرى خویش را در دشوارى‏وسختى گذارند و اکنون زمان وفات آن حضرت رسیده است:
    آیا امام به‏مرگ طبیعى وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟
    زهر یکى از مشهورترین ابزارهاى ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده‏ و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینى محبوبی مثل امام آنها را وامى‏داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند. دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوى خلیفه، طرز بر خورد آنان باامام به هنگام بیمارى‏اش مى‏باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد و ثوق‏خویش گفته بود که در طول مدّت بیمارى حضرت، همواره با او باشند. وى همچنین عدّه‏اى پزشک به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وى را شبانه ‏روز همراه باشند.(۵)
    علّت این امر چه بود؟ دو علّت مى‏توان براى چنین رفتار شگفت آورى‏پیدا کرد: نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده‏ها برحسب ضرب المثلى که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش‏وزیر جنازه‏اش گریه کن. دوم: همه مردم و بویژه زمامداران مى‏دانستند که ائمه اهل بیت‏علیهم السلام‏همواره از احترام بسیار توده‏هاى مردم بر خوردارند و شیعه بر این باوراست که امامت در میان آنان یکى پس از دیگرى منتقل مى‏شود.
    و اینک ‏این امام یازدهم است که مى‏خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابر این باید حتماً او را جانشینى باشد، امّا این جانشین چه کسى است؟
    خلفاى عبّاسى پیوسته مى‏کوشیدند به هنگام شهادت یکى از ائمه پى‏ببرند که جانشین او کیست؟
    به همین علّت ائمه‏علیهم السلام نیز به هنگام احساس‏خطر بر جانشین خود او را پنهان مى‏کردند تا وقتى که خطر از بین برود.
    از دیگر سو احادیثى که در باره حضرت مهدى (عج) وارد شده، ازخاور تا باختر را فرا گرفته است و دانشمندان مى‏دانند که مهدى ‏دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که زمامداران عبّاسى چیزى از این‏احادیث نمى‏دانستند، نا معقول مى‏نماید. از همین روست که مى‏بینیم‏آنان پیوسته و با هر وسیله‏اى مى‏کوشند تا نور الهى را فرو نشانند امّاهیهات. به این دلیل است که معتمد عبّاسى، به هنگام شدت گرفتن بیمارى امام‏تدابیرى استثنایى مى‏اندیشد. پس از آنکه امام چشم از جهان فرو مى‏بندد، معتمد دستور مى‏دهدخانه او را بازرسى کنند و کنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمى‏دانست‏ خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج‏سال است که به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفى شده است و برگزیدگان‏شیعه با وى بیعت کرده‏ اند.بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(۶)
    پس از وفات و غسل و تکفین آن حضرت، ابو عیسى بن متوکّل ازجانب حکومت و به نیابت از خلیفه بر آن حضرت نماز گزارد و پس ازفراغت از نماز، صورت امام را نمایان ساخت و آن را بویژه به هاشمیهاوعلویها و مسئولان بلند مرتبه و قاضیان و پزشکان نشان داد و گفت: این‏حسن پسر على پسر محمّد پسر رضاست که به مرگ طبیعى، در بسترخویش مرده است و به هنگام رحلتش فلانى و فلانى از خادمان ومحرمان‏امیر المؤمنین و فلانى و فلانى از قاضیان وفلانى از پزشکان بر بالین اوحضور داشته‏اند آنگاه چهره مبارک آن حضرت را پوشاند.(۷) این اقدامات براى این بود که مبادا پاى حکومت در قتل امام به میان‏آید، و همین امر نشانگر آن است که حکومت از جانب مردم متّهم به‏کشتن امام بوده است.بدینسان امام عسکرى‏علیه السلام رحلت کرد و از پس خویش راهى درخشان‏بر جاى نهاد تا نسلها از روشنى آن هدایت گردند.
    آن حضرت را در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در کنار مزارپدر بزرگوارش، به خاک سپردند که تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان‏است. درود خدا بر او باد روزى که زاده شد و روزى که به شهادت رسیدوروزى که زنده بر انگیخته خواهد شد. و درود خدا بر هواخواهان‏ و پیروان او تا روز رستاخیز.





    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩


  5. #14
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض








    آخرین وصیت:‏
    آفتاب امامت غروب مى‏کرد زیرا خداوند این گونه مقدّر کرده بود که‏این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت کبرا پرتو افشانى کند. ازاین رو امام حسن عسکرى ‏علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأکید کرد: نخست: تأکید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى اللَّه اعظم ‏امام منتظر (عج) . دوم: تحکیم شالوده‏ هاى مرجعیت دینى.
    الف - گرفتن بیعت براى امام منتظر احادیث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعلیه السلام وجود دارد که ازپیامبر وتمام ائمه‏علیهم السلام صادر شده امّا تأکید امام عسکرى بر این امر تأثیررساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یاران‏خویش مشخص کرد.
    همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده که‏به ذکر یکى از آنها اکتفا مى‏ورزیم.
    احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت کرده است که: بر امام حسن‏عسکرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آن‏حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: "احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالى از زمانى که آدم را آفریدزمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى‏نخواهد گذارد به برکت وجود او است که بلا از مردم زمین دور مى‏شودوباران فرو مى‏بارد وبرکات زمین برون مى‏آیند". گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه کیست؟ پس شتابان وارد اتاق شد.
    سپس بیرون آمد و بچّه‏اى روى دوش گرفته‏بود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى‏گذشت. سپس امام فرمود: "احمد! اگر کرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّتهایش نمى‏بود، این‏کودکم را به تو نشان نمى‏دادم. او همنام و هم کنیه رسول خدا و کسى است‏که زمین را از عدل و داد پر مى‏کند پس از آنکه ستم و بیداد پر شده باشد.
    احمد! حکایت او در این امّت همچون حکایت خضر و همانندداستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى کند که هیچ‏کس از هلاکت در آن رهایى نیابد مگر آنکه خداوند او را بر اعتقاد به‏امامتش استوار کرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجش‏همراهى نموده باشد".(۸)
    ب - مرجعیت خردمندانه دینى‏ براى این امامت که امتداد رسالت الهى است باید کیان و موجودیت‏اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این کیان شیعیان مخلص وفداکارند.
    از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تابتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏ جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبرى‏مرجعیت تبلور مى‏یابد. بدین معنى که شیعیان به گرد محور عالمان الهى‏واُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام‏عسکرى‏ علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحکیم یافت و نقش دانشمندان‏شیعه، بدین اعتبار که آنان وکلا ونوّاب و سفیران امام معصوم‏علیه السلام‏هستند، برجستگى ویژه‏اى پیدا کرد وروایتهاى فراوانى از امام‏عسکرى‏علیه السلام در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد که یکى ازآنها همان روایت معروفى است که امام عسکرى‏علیه السلام از جدّ خویش امام‏صادق‏علیه السلام روایت کرده است و در آن آمده: "آن که از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس‏خود ستیزه کار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است که از اوتقلید کنند".
    از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت‏علیهم السلام امور امّت‏را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشکلّى که با آنهابر خورد مى‏کردند، نامه مى‏نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى‏نوشت‏و نامه‏ ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مى‏کرد. این نامه‏ها پیش علمابه تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسکرى‏علیه السلام شهرت‏ خاصّى کسب کردند.






    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩


  6. #15
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض








    --------------------------------------------------------------------------
    ۱) اعلام الورى، الطبعه الثالثه، دار الکتب الاسلامیه، ص ۳۶۷.
    ۲) حاج شیخ عباس قمى، الانوار البهیه، مشهد، کتابفروشى جعفرى، ص ۱۶۲.
    ۳) دلائل الامامه، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه. ق، ص ۲۲۳.
    ۴) حیاه الامام العسکرى، ص‏۲۵۴، به نقل از مهج الدعوات، ص‏۲۷۴.
    ۵) حیاه الامام العسکرى، ص‏۲۶۷ به نقل از ارشاد، شیخ مفید، ص‏۳۸۳.
    ۶) حیاه الامام العسکرى، ص‏۲۶۷ به نقل از ارشاد ص‏۳۸۳.
    ۷) همان مأخذ، ص‏۲۶۸ به نقل از ارشاد همان مأخذ صفحه.
    ۸) حیاه الامام العسکرى، ص‏۲۶۳.
    منبع:
    سیره پیشوایان، مهدى پیشوائى، ص۶۵۶




    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩


  7. #16
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض






    شب سایه سنگین و سیاهش را بر سر شهر پهن کرده بود، کوچه های تنگ و پیچ در پیچ شهر در تاریکی و سکوت گم شده بود و مردم در پناه شب، آسوده در خواب فرو رفته بودند، اما چشم خلیفه و یارانش بیدار بود و نگران .
    وحشت و نگرانی از چشمانش خوانده می شد، احساس زبونی می کرد، بیچاره شده بود . هر روز خبر از شورشی می آوردند، هر دم پیکی وارد می شد و خبر از اغتشاشی می داد، خواب از چشمانش گریخته بود و آرامش از وجودش رخت بسته بود . در تالار کاخ قدم می زد، حرکاتش عصبی و بی اختیار بود، هرچند لحظه یکبار به در ورودی چشم می دوخت گویامنتظر کسی بود، در همین لحظه وارد شد و تعظیم کرد .
    - حضرت خلیفه آماده خدمتم .
    - پس چرا اینقدر دیر کردی وزیر؟ آه چه کنم از دست شما، هیچگاه در دوران حکومتم، بدردم نخوردید، همیشه مایه سرافکندگی و زبونی ام بوده اید، هیچگاه مرهم بر زخم ننهادید، هیچگاه، هیچگاه، امیدم از شما قطع شده، فقط بلدید ثروتم را به باد دهید و با خوشگذرانی های خود، نامم را آلوده کنید . بخاطر شماها، از سگ هم کمتر شده ام، آه که شما درباریان مراکشتید . ساکت ایستاده بود و چشم به کف تالار داشت و هیچ نمی گفت .
    خلیفه فریاد زد: پس این راحت طلبان کجایند، را می گویم .
    گفت: حضرت خلیفه! در راهند . همین حالا می رسند، آنها در حال گفتگو بودند که آن سه تن وارد تالارشدند . هر سه سلام کردند و ساکت ماندند .
    خلیفه غرید: همیشه همینطور بوده است، همیشه هر وقت شما را احضار کردم، دیر آمدید یا در گوشه میخانه ها مست ولایعقل افتاده بودید، یا در بیخبری و لذت جویی سیر می کردید و یا به قتل و غارت و ستمگری مشغول بودید، چه کنم باشماها، آخر هستی ام را بر باد می دهید .
    وزراء ساکت و شرمگین چشم به زمین دوخته بودند، پس از یک سکوت طولانی، خلیفه گفت: ‹امشب شماها راخواستم تا راجع به
    ابن ابی داود گفت:
    خلیفه گفت: سن بن علی فکرم را مشغول کرده، نمی دانم با او چه کنم، از هنگامی که شنیده ام فعالیت های گسترده ای رادر خفا بر علیه ما شروع کرده خواب از چشمم گریخته، از آن بدتر فرزندش مهدی است که گویا در خفا زندگی می کند وکسی مکانش را نمی داند جز اندکی از نزدیکان، می دانید که را می گویم؟ همان کسی که بساط خلفا را بر هم می زند، همان کسی که جهان را می گیرد، همان کسی که زورگویان و ستم گستران را از دم شمشیر می گذراند و همان کسی که هستی مرا وشما را بر باد می دهد .
    چه کنم، این از پدر که جانم را به لبم رسانده و همه جا چون شبح وجودش را بر سرخودم احساس می کنم، زندگی ام راتلخ کرده و آرامش را از من گرفته، آنهم از پسرش که دست هایش را همیشه بر گلویم احساس می کنم . آه که زندگی سگ ازمن بهتر است، اینهم شد زندگی؟ دائم با ترس و وحشت دمخور بودن .
    هرچه از پیروان این مرد می کشم، هر چه در زندان ها و سیاه چال ها می اندازم باز هم کم نمی شوند، اینها مثل قارچ می مانند، هر لحظه و از هر گوشه می رویند، یکی را نابود می کنم ده ها نفر دیگر اضافه می شوند، چه کنم؟ به نظر شما چه تدبیری بکار ببرم؟ من که دیگر درمانده شده ام، شما چاره ای بیندیشید .
    سکوت سنگینی تالار را فرا می گیرد، هر یک از حکومتیان به اندیشه ای فرو رفته اند .
    در دل طوفانی برپا شده، خطوط چهره اش درهم می رود، لرزش خفیفی وجودش را در برمی گیرد، درخویش فرو رفته و با افکار خویش در جنگ است .
    ‹وجود من، هستی من، مقام و هر چه که دارم به این حکومت بستگی دارد، به این مرد زبون، بر باد رفتن حکومتش، بر بادرفتن من نیز هست به هر طریقی باید این حکومت باقی بماند، اگرچه ... اگرچه ... آه چه پرتگاهی از هر طرف که بروم فنامی شوم، چه دردناکست ... وای که بر چه دو راهی عجیبی گیر کرده ام . هر دو سویش نابودی است .
    در افکار درهم و برهم خویش غوطه ور است، همانند غریقی است که پناهی می جوید، دست و پا می زند اما بیشتر فرو می رود .
    جدال اندیشه های متضادش به اوج می رسد، جدال نفسش و هوایش با عقل و درکش .
    ناخودآگاه، لبش به سخن باز می شود، اما مال، ثروت، ارجمندی، بزرگی فرمانروایی این ها لذت بخش ترند، خلیفه که متوجه زمزمه وزیر می شود، می پرسد: ‹هان وزیر چه شده است؟ دگرگون شده ای، مضطربی، پریشانی را در صورتت می بینم، با خودت چه ابن ابی داود درمانده و خسته از جدال با خویش، با صدایی که نگرانی و ترس، زبونی و بیچارگی، فرومایگی و پستی از آن پیداست می گوید: ‹تنها درمان این درد، کشتن حسن عسکری و به چنگ آوردن و نابود کردن فرزندش مهدی است و استوارکردن جعفر
    خلیفه لحظه ای در فکر فرو می رود و پس از مدتی در چشمان ابن ابی داود خیره می شود .
    - چه باید کرد، راهی اندیشیده ای؟ ابن ابی داود: له، مسمومش می کنیم، آسان ترین راه و بی خطرترین طریق، کسی هم بوئی
    - آفرین وزیر! آفرین! عجب شیطانی هستی، شادم کردی برو! برو دست به کار شو، شبت خوش باد .
    - فرمانبردارم .
    ابن ابی داود با همراهان از قصر خارج می شوند تا بی شرمانه نقشه شوم خویش را عملی کنند .
    در خانه امام غوغایی است، هر کس به سویی می رود . همه پریشان و غم زده اند . بعضی می گریند، گروهی دست به دعابرمی دارند، امام رنگ چهره اش زرد شده و در بستر افتاده و توان حرکت ندارد، خلیفه گروهی را بعنوان پزشک به بالین امام فرستاده اما نه برای معالجه بلکه برای فریب مردم ...
    خورشید رنگ پریده و شرم زده از افق سربرمی آورد در همین لحظات است که امام نیز بسوی خدا می شتابد، در خانه شیون به پا می شود .
    نزدیکی های ظهر، تمام مردم شهر از حادثه مرگ امام باخبر می شوند . شهر یکپارچه شیون می شود، مردم از خودمی پرسند چه شده؟ امام که تا چند روز پیش سرحال بود، در عنفوان جوانی بود، قوی و نیرومند بود، نه، نه، این مرگ طبیعی نبود، امام را شهید کرده اند، بی شرف ها، بی شرم ها ...
    باز نگرانی و اضطراب بود، وحشت و هراس بود، غم و اندوه بود که شهر را در خویش فرو برده بود و سکوت . در شهر، زمزمه ها اوج می گرفت که پس از امام چی؟
    جانشین او کیست؟
    جعفر، برادر امام که مکاری حیله گر بود، خویش را به عنوان جانشین به مردم معرفی می کرد .
    مردم با خویش می اندیشیدند،
    این مرد که به درد هر کاری می خورد جز جانشینی امام!
    این مرد که در تمام عمرش، عملی خداپسندانه نکرده، این مرد می خواهد جانشین امام شود؟
    وای چه فاجعه ای!
    لحظات غریبی بود .
    پیکر امام آماده دفن بود و مردم صف بسته بودند تا بر بدنش نماز بگزارند، منتظر بودند که جانشین امام بیاید تا باهمراهی اش نماز بخوانند .
    جعفر خود را آماده کرد و با حالتی غرورآمیز آمد و پیشاپیش مردم قرار گرفت .
    لحظه حساسی بود .
    لحظه انحراف دوباره مسیرها، لحظه بر باد رفتن تمامی کوشش های امام، لحظه برباد رفتن دین محمدی .
    یعنی همین، همین بود سرانجام آن همه کوشش، آن همه جوشش، پس چه شد آن خون ها که در راه پابرجایی دین خداریخته شد؟!
    امام این همه زجر کشید، اهانت شنید، زندانی شد و در آخر شهید گشت، برای اینکه جعفر بیاید و حاصل همه آن کوشش ها را بر باد دهد، نه، نه، این درست نیست، این خدایی نیست، عثمان بن سعید، نگران بود و به تمامی اینها می اندیشید . جعفر آماده بود نماز بگزارد که فریادی برخاست .
    چهره ها یکمرتبه برمی گردد .
    کودکی گندمگون با چهره ای دلربا و موهایی پیچ پیچ به جایگاه نماز نزدیک می شود .
    جعفر چنان بهت زده می شود که بی هیچ چون و چرایی عقب می رود . رنگ از صورتش پریده و بسیاری شرم وجودش رابه آتش کشیده است، آنچنان خود را خوار احساس می کند که حدی بر آن نمی توان یافت . ناگهان صدایی دل انگیز بلندمی شود:
    الله اکبر
    صدا در فضای خانه می پیچد و با طنین آن، حقیقت از نو زندگی از سر می گیرد ....
    پایان
    ---------------------------------------
    پدید آورنده : حسن جلایر ، صفحه ۳۲
    موعود جوان :: خرداد و تیر ۱۳۸۱، شماره ۲۱



    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩


  8. #17
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    از کودکی‏ ات، سجود و سیر و سلوک،
    به سیمایت نور می‏افشاند
    و عرفان، رخ‏آرای تو گشته بود.

    وقتی بر شانه‏ های تو،
    جامه فاخر امامت امت نشست،
    به حبس کج نهادان، آرزده شدی.
    پرنده روح تو اما
    به هیچ میله و قفلی تن نداد؛
    که اوج زندان و کنج آن حبس،
    رخصت خلوت تو بود با معبود؛
    «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».

    روزها با تشنگی کام تو، با روزه
    و شب‏ها با ناله و نوای مناجات تو پیوسته،
    رنگ خدا می‏گرفت.

    آن رنج‏ها و عسرت‏ها را به صبر و سکوت،
    به شیوه نیای بزرگت علی علیه‏ السلام
    از سر گذراندی و با حضور گسترده کلامت
    بر سرزمین‏های شیعیان، دل ‏آرامشان شدی.
    این حضور گرم،
    از آنِ ارشادگری ‏های تو بود.

    سیره و سریرت تو،
    به سان کهکشانی از نور
    و منظومه‏ ای از ستارگان شب،
    مرز پیدا کردن راه بود از بیراهه،

    و بدعت‏ها و کژی‏ها،
    با انگشت اشارات تو
    به سمت صراط، راه می‏نمود.

    آهسته آهسته، روی در پرده می ‏کشاندی
    تا دلدادگان کوی تشیع را
    به شیوه مهدی ‏ات مأنوس کنی که:
    آفتاب می ‏خواهد روی در نقاب ابر کشد
    و تا زمانی دور، این‏گونه بتابد.

    مرثیه‏سرای هجرت توییم
    و همچنان چشم انتظار رونمایی آفتاب.
    «ما در انتظار رویت خورشیدیم»




    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  9. تشكر

    نرگس منتظر (12-11-1390)

  10. #18
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عسکری از دار فانی دیده بسته

    گرد ماتم بر رخ مهدی نشسته


    گشته سامرا دوباره وادی غم

    بر پدر، صاحب زمان بگرفته ماتم


    عازم جنت شده با قلب سوزان

    نزد زهرا و پیمبر گشته مهمان


    او به دست معتصم گردیده مسموم

    قلب پاک انورش را کرده مغموم

    شست و شو داده پسر جسم لطیفش

    شد به سامرا مکان قبر شریفش






    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 17-09-1395 در ساعت 16:59
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  11. تشكر

    نرگس منتظر (12-11-1390)

  12. #19
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    جهان از سرما می لرزد.
    بسترت در آتش تب می سوزد.



    گره گره به آخر جهان نزدیک تر می شوی.
    نفس های نیمه کاره ات، آغشته بهشتند؛


    آغشته بوی خداوند، آغشته باران،
    آغشته ابرهایی که بهارها را گریه می کنند؛



    بهارهایی که با بغض های تلخ تو شکوفه خواهند داد.
    در خاک بقیع، در بقیع بی بقعه،



    زیر گرمای سوزانی که عرق پرواز را
    بر بال های غربت کبوتران شعله می کشد.





    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  13. تشكر

    نرگس منتظر (12-11-1390)

  14. #20
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض






    عسکری از دار فانی دیده بسته
    گرد ماتم بر رخ مهدی نشسته
    گشته سامرا دوباره وادی غم
    بر پدر، صاحب زمان بگرفته ماتم
    عازم جنت شده با قلب سوزان
    نزد زهرا و پیمبر گشته مهمان
    او به دست معتصم گردیده مسموم
    قلب پاک انورش را کرده مغموم
    شست و شو داده پسر جسم لطیفش
    شد به سامرا مکان قبر شریفش
    ------------------------------------
    پدید آورنده : محمد افشاری

    غریب سامرا ۩●^●۩ ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری (ع) ۩●^●۩

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •