٠•●♥✿♥●•٠  مجموعه داستانهای دلنشین  ٠•●♥✿♥●•٠ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
٠•●♥✿♥●•٠  مجموعه داستانهای دلنشین  ٠•●♥✿♥●•٠
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    عضو ماندگار
    کوثر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 553      تشکر : 361
    1,291 در 448 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کوثر آنلاین نیست.

    پیش فرض ٠•●♥✿♥●•٠ مجموعه داستانهای دلنشین ٠•●♥✿♥●•٠




    لقمان و دل و زبان


    یک روز ارباب لقمان گوسفندی به او داد و گفت:این گوسفند رابکش و بهترین اعضایش را برای من بیاور.
    لقمان گوسفند را کشت و دل و زبانش را برای اربابش برد و گفت: این دو عضو، بهترین اعضاست.
    چند روز بعد ارباب لقمان باز هم گوسفندی به او داد و گفت: اینگوسفند را هم بکش و این بار بدترین عضوهایش را برایم بیاور!
    لقمان گوسفندرا کشت و باز هم دل و زبانش را برای اربابش برد و گفت: این دو بدترین عضوهاست!
    ارباب لقمان حیران شد و از او پرسید: مگر تو دیوانه ای؟ آخر چگونه می شود که دل و زبان هم بهترین عضوها باشند و هم بدترین عضوها؟
    لقمان پاسخ داد:من اشتباه نکرده ام، اگر صاحب دل و زبان، خوب و درستکار باشد ،
    دلش هم پاک باشد و از زبانش برای گفتن حرف های پسندیده استفاده کند،
    دل و زبان بهترین عضوهاست. اما اگر او آدم پستی باشد و دلی چرکین و زبان بد گویی داشته باشد، دل و زبان بدترین عضوهاست!
    ٠•●♥✿♥●•٠  مجموعه داستانهای دلنشین  ٠•●♥✿♥●•٠

    استغفر الله الذی لا اله الا هوالرحمن الرحیم الحی القیوم بدیعُ السماوات والارض
    من جمیع جرمی وظلمی واسرافی علی نفسی واتوب الیه



  2.  

  3. #2
    عضو ماندگار
    کوثر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 553      تشکر : 361
    1,291 در 448 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کوثر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ٠•●♥✿♥●•٠ مجموعه داستانهای دلنشین ٠•●♥✿♥●•٠


    قیمتی

    ابوسعيد را گفتند : كسى را مى ‏شناسيم كه مقام او آن چنان است كه بر روى آب راه مى ‏رود.

    شيخ گفت : كار دشوارى نيست ؛ پرندگانى نيز باشند كه بر روى آب پا مى ‏نهند و راه مى ‏روند.
    گفتند : فلان كس در هوا مى ‏پرد. گفت : مگسى نيز در هوا بپرد.
    گفتند : فلان كس در يك لحظه ، از شهرى به شهرى مى‏ رود.
    گفت : شيطان نيز در يك دم ، از شرق عالم به مغرب آن مى ‏رود. اين چنين چيزها ، چندان مهم و قيمتىنيست.
    مرد آن باشد كه در ميان خلق نشيند و برخيزد و بخسبد و با مردم داد و ستد كند و با آنان در آميزد و يك لحظه از خداى غافل نباشد.

    ٠•●♥✿♥●•٠  مجموعه داستانهای دلنشین  ٠•●♥✿♥●•٠

    استغفر الله الذی لا اله الا هوالرحمن الرحیم الحی القیوم بدیعُ السماوات والارض
    من جمیع جرمی وظلمی واسرافی علی نفسی واتوب الیه


  4. تشكرها 3


  5. #3
    عضو ماندگار
    کوثر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 553      تشکر : 361
    1,291 در 448 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کوثر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ٠•●♥✿♥●•٠ مجموعه داستانهای دلنشین ٠•●♥✿♥●•٠

    شرم گناه



    مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله عليه و آله آمد وگفت : يا رسول الله ! گناهان من بسيار است. آيا در توبه به روى من نيز باز است ؟
    پيامبر (ص) فرمود : آرى ، راه توبه بر همگان ، هموار است. تو نيز از آن محروم نيستى.
    مرد حبشى از نزد پيامبر (ص) رفت. مدتى نگذشت كه بازگشت و گفت :
    يا رسول الله ! آن هنگام كه معصيت مى ‏كردم ، خداوند ، مرا مى ‏ديد ؟
    پيامبر (ص) فرمود : آرى ، مى ‏ديد.
    مرد حبشى ، آهى سرد از سينه بيرون داد و گفت : توبه ، جرم گناه را مى ‏پوشاند ؛ چه كنم با شرم آن ؟ در دم نعره ‏اى زد و جان بداد.

    ٠•●♥✿♥●•٠  مجموعه داستانهای دلنشین  ٠•●♥✿♥●•٠

    استغفر الله الذی لا اله الا هوالرحمن الرحیم الحی القیوم بدیعُ السماوات والارض
    من جمیع جرمی وظلمی واسرافی علی نفسی واتوب الیه


  6. تشكرها 2


  7. #4
    عضو ماندگار
    کوثر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 553      تشکر : 361
    1,291 در 448 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کوثر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ٠•●♥✿♥●•٠ مجموعه داستانهای دلنشین ٠•●♥✿♥●•٠

    شیطان ضعیف

    روزى پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و آله از راهى عبور مى ‏كرد.
    در راه شيطان را ديد كه خيلى ضعيف و لاغر شده است.
    از او پرسيد: چرا به اين روز افتاده ‏اى؟
    گفت: يا رسول ‏الله از دست امت تو رنج مى ‏برم و در زحمت‏ بسيار هستم .
    پيامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده ‏اند ؟
    گفت: يا رسول ‏الله، امت ‏شما شش خصلت دارند كه من طاقت ديدن و تحمل اين خصايص را ندارم .
    اول اين كه هر وقت ‏به هم مى‏ رسند سلام مى ‏كنند.
    دوم اين كه با هم مصافحه - دست دادن- مى ‏كنند.
    سوم آن كه ، هر كارى را كه مى‏ خواهند انجام دهند «ان‏ شاء الله» مى ‏گويند ،
    چهارم از اين خصلت ها آن است كه استغفار از گناهان مى ‏كنند ،
    پنجم اين كه تا نام شما را مى‏ شنوند صلوات مى‏ فرستند
    و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحيم‏» مى‏ گويند.

    ٠•●♥✿♥●•٠  مجموعه داستانهای دلنشین  ٠•●♥✿♥●•٠

    استغفر الله الذی لا اله الا هوالرحمن الرحیم الحی القیوم بدیعُ السماوات والارض
    من جمیع جرمی وظلمی واسرافی علی نفسی واتوب الیه



  8. #5
    عضو ماندگار
    کوثر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 553      تشکر : 361
    1,291 در 448 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کوثر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ٠•●♥✿♥●•٠ مجموعه داستانهای دلنشین ٠•●♥✿♥●•٠

    دعای مادر


    در جوانى با دو تن از دوستانش ، عزم كردند كه به طلب علم روند.
    چاره ‏اى جز اين نديدند كه از شهر خود ، هجرت كنند و به جايى روند كه بازار علم و درس ، در آن جا گرم ‏تر است.
    محمد ، به خانه آمد و عزم خود را به مادر خبر داد.
    مادرش غمگين شد و گفت : اى جان مادر ! من ضعيفم و بى ‏كس و تو حامى من هستى ؛
    اگر بروى ، من چگونه روزگار خود را بگذرانم. مرا به كه مى سپارى ؟
    آيا روا مى ‏دارى كه مادرت تنها و عاجز بماند و تو دانشمند شوى ؟
    از اين سخن مادر ، دردى به دل او فرود آمد.
    ترك سفر كرد و آن دو رفيق ، به طلب علم از شهر بيرون رفتند.
    مدتى گذشت و محمد همچنان حسرت مى ‏خورد و آه مى ‏كشيد.
    روزى در گورستان شهر نشسته بود و زار مى ‏گريست
    و مى ‏گفت : من اين جا بى ‏كار و جاهل ماندم و دوستان من به طلب علم رفتند
    وقتى باز آيند ، آنان عالم‏اند و من هنوز جاهل.
    ناگاه پيرى نورانى بيامد و گفت : اى پسر!چرا گريانى ؟
    محمد ، حال خود را باز گفت.
    پير گفت : خواهى كه تو را هر روز درسى گويم تا به زودى از ايشان در گذرى و عالم ‏تر از دوستانت شوى ؟
    گفت : آرى ، مى‏ خواهم.
    پس هر روز ، درسى مى ‏گفت تا سه سال گذشت.
    بعد از آن معلوم شد كه آن پير نورانى ، خضر (ع) بود و اين نعمت و از توفيق ، به بركت رضا و دعاى مادر يافته است.

    ٠•●♥✿♥●•٠  مجموعه داستانهای دلنشین  ٠•●♥✿♥●•٠

    استغفر الله الذی لا اله الا هوالرحمن الرحیم الحی القیوم بدیعُ السماوات والارض
    من جمیع جرمی وظلمی واسرافی علی نفسی واتوب الیه


  9. تشكرها 2


  10. #6
    عضو ماندگار
    کوثر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 553      تشکر : 361
    1,291 در 448 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کوثر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ٠•●♥✿♥●•٠ مجموعه داستانهای دلنشین ٠•●♥✿♥●•

    فرشته ی بیکار

    روزي مردي خواب عجيبي ديد .
    ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي آنها نگاه مي كند .
    هنگام ورود ،‌ دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند
    و تند و تند نامه هايي را كه توسط پيكها از زمين مي رسند ،
    باز ميكنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند .
    مرد از فرشته اي پرسيد :‌ شما داريد چكار مي كنيد ؟
    فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد ،‌
    گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم .
    مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي كنند
    و آنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند .
    مرد پرسيد شماها چكار مي كنيد ؟‌
    يكي از فرشتگان با عجله گفت : ‌اينجا بخش ارسال است ،‌
    ما الطاف و رحمتهاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم .
    مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته .
    مرد با تعجب از فرشته پرسيد :‌ شما اينجا چكار مي كنيد و چرا بيكاريد ؟‌
    فرشته جواب داد :‌ اينجا بخش تصديق جواب است .
    مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده ،
    بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند .
    مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟
    فرشته پاسخ داد : ‌بسيار ساده ، ‌فقط كافيست بگويند : “خدايا شكر “

    ٠•●♥✿♥●•٠  مجموعه داستانهای دلنشین  ٠•●♥✿♥●•٠

    استغفر الله الذی لا اله الا هوالرحمن الرحیم الحی القیوم بدیعُ السماوات والارض
    من جمیع جرمی وظلمی واسرافی علی نفسی واتوب الیه



  11. #7
    عضو ماندگار
    کوثر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 553      تشکر : 361
    1,291 در 448 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کوثر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ٠•●♥✿♥●•٠ مجموعه داستانهای دلنشین ٠•●♥✿♥●•
    مناجات


    روزى حضرت موسى (ع ) براى مناجات با خداوند بزرگ به كوه طور مى رفت كه با او برخورد نمود. از موسى (ع ) پرسيد: به كجا مى روى ؟

    موسى گفت براى راز و نياز و مناجات با خداوند سبحان مى روم
    گفت : براى خداى تو پيامى دارم كه از تو مى خواهم حتما به او بگويى
    و شش صد سال بود كه در كفر و زندقه بسر مى برد و آشكارا گناه مى كرد
    قبول كرد موسی
    گفت : يا موسى به خداى خود بگو: مرا از خدايى تو ننگ . عار مى آيد و اگر تو روزى دهنده من هستى ، مرا به روزى تو احتياجى نيست
    حضرت موسى (ع ) از حرفهاى او پريشان و ناراحت شد و بدون اين كه چيزى به او بگويد، به طرف كوه طور روانه شد.
    پس از اتمام مناجات ، شرم داشت كه حرفهاى آن كافر را به خداوند بگويد
    كه ناگاه خطاب آمد: اى موسى چرا پيام بنده مرا كه با ما بيگانگى مى كند و از خدايى ما اعراض ‍ دارد، نرسانيدى؟!
    موسى (ع ) عرض كرد: خداوندا! خودت بهتر مى دانى كه چه گفت خداوند بزرگ فرمود: اى موسى !
    به او بگو: اگر تو از خدايى ما ننگ و عار دارى ،
    ما را از بندگى تو ننگ و عار نيست و اگر تو روزى ما نخواهى ما بدون درخواست تو، به تو روزى مى رسانيم

    موسى (ع ) از كوه برگشت و پيام الهى را به آن كافر عاصى رسانيد
    چون او پيام خدا را شنيد سر خود را به زير انداخت و ساعتى در فكر فرو رفت و آنگاه سر خود را بلند كرد و گفت:
    اى موسى ! پروردگار ما بزرگ پادشاهى است ، كريم بنده نوازى است ،
    افسوس كه من عمرم را ضايع كردم و روزگارم را به بطالت گذرانيدم . اى موسى ! دين خود و راه حق را به من عرضه فرما.
    موسى (ع ) دين حق را به او عرضه داشت و او به يگانگى خدا اقرار كرد و به سجده رفت و
    در همان حال جان به جان آفرين تسليم كرد و روح او را به عليين بردند.

    ٠•●♥✿♥●•٠  مجموعه داستانهای دلنشین  ٠•●♥✿♥●•٠

    استغفر الله الذی لا اله الا هوالرحمن الرحیم الحی القیوم بدیعُ السماوات والارض
    من جمیع جرمی وظلمی واسرافی علی نفسی واتوب الیه



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •