سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 38

موضوع: ▐*✿*▐سحاب رحمت{ویژه نامه ولادت فرخنده نبی اعظم(ص)و گرامیداشت هفته وحدت} ▐*✿*▐

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,206 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    رهبر معظم انقلاب اسلامی در رابطه با هفته وحدت فرموده‌اند:
    «اگر امروز بشريت متوجه اين رحمت‏ بشود - رحمت وجود اسلام، رحمت تعاليم نبوى، اين سرچشمه جوشان «وحدت» و آن را بيابد و خود را از آن سيراب كند، بزرگترين مشكل بشر برطرف خواهد شد. اگر چه همين امروز هم، تمدنهاى موجود عالم، بلاشک از تعاليم اسلام بهره ‏مند شده ‏اند و بدون ترديد آنچه از صفات و روشهاى خوب و مفاهيم عالى در بين بشر وجود دارد، متخذ از اديان الهى و تعاليم انبياء و وحى آسمانى است و بخش عظيمى از آن، به اسلام متعلق است، ليكن امروز بشر به معنويت و صفا و معارف روشن و حق و دلپذير اسلام - كه هر دل با انصافى آن معارف را مى‏پذيرد و مى‏فهمد - نيازمند است. لذاست كه دعوت اسلامى در جهان، طرفدار پيدا كرده است و بسيارى از غير مسلمين هم دعوت اسلامى را پذيرفته‌‏اند».

    امضاء

  2. تشكرها 3


  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    انگار تاروپود آدمى را با فراموشى بافته اند! همیشه کار ما، همین است.
    تا داشته ایم، ندیده ایم. به محض از دست دادن، یادمان افتاده است که چیزى، از لاى انگشتانمان سر خورده و افتاده... دست هامان تهى، دل هامان افسرده، تن هامان رنجور و خسته... .
    «تو»، نور بودى؛ شعله شمعى در کوران تاریکى بى انتهاى تاریخ.
    «تو»، آب بودى؛ چشمه اى در میان کهنگى و تحجر افکار.
    این، «ما» بودیم که شوریدگى نمى دانستیم.
    نیاموخته بودیم که با «تو»، مى شود تا یک قدمى خدا رفت. نیاموخته بودیم که «تو»، رسول مهربانى و عطوفتى و تو را و ما را، شکافى عمیق از همدیگر جدا مى کرد.
    عرشى خاک نشین سرزمین دنیا
    رنجى که تو براى امتت به جان خریدى، با هیچ رنجى در عالم قابل قیاس نیست.
    کوه اگر بود، زیر بار آن مسئولیت خطیر، خرد مى شد. آسمان اگر بود، ترک برمى داشت... کسى را یاراى هم صحبتى با خدا نبود؛ کسى که خاکى باشد، اما به راه هاى آسمان واردتر باشد.
    واسطه خدا و اهل زمین!
    تو پذیرفتى. تو لرزیدى از خوف الهى و پذیرفتى که دشنام بشنوى. پذیرفتى که همه خاکسترهاى عالم از همه پشت بام هاى دنیا بر سرت فرود آید.
    پذیرفتى که سنگ ها، همگى روانه پیشانى ات شوند، اما واسطه اى باشى براى خدا و اهل زمین.
    منجى باشى براى جهل مرکبى ازلى که در تاروپود آدمى رسوب کرده و مانده بود.
    «رحمه للعالمین» باشى براى ریزترین و درشت ترین موجود هستى.
    سیده زهرا برقعى


    امضاء

  4. تشكرها 2


  5. Top | #13

    عنوان کاربر
    عضو آشنا
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1712
    نوشته
    38
    تشکر
    0
    مورد تشکر
    102 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    خجسته میلاد برگزیده ترین رسول آسمانی ،حضرت محمد مصطفی
    صلی الله علیه و اله مبارک باد
    .


    ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد
    قدر فلك را كمال و منزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد
    وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى، شب وصال محمد
    آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى آمده مجموع، در ظلال محمد
    عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر، مجال محمد
    و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند، بلال محمد
    همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد
    شمس و قمر در زمين حشر نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد
    چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش خواب نمى ‏گيرد از خيال محمد
    «سعدى‏» اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد


  6. تشكر


  7. Top | #14

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,610
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,593
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    ستاره‏ ها زنده به گور می‏شدند و جهل،
    در عمق جغرافیای جهان جاری بود
    و ترس از فرعون‏ها و جالوت‏ها و شدادها در جان‏ها.

    بهار می‏آمد و می‏رفت،
    بی‏آن‏که کسی چشم انتظارش باشد.
    زمین در توالی عشق‏های عقیم گم بود.

    هنوز چهل سال مانده بود،
    تا مردی فراز روشنایی بایستد
    و گوش فرا دهد به آواز آبی آسمان،
    که در ناگهانی از شکفتن، صدای خنده طفلی،
    آغوش آمنه را آکنده از آرامش می‏کند.

    پلک که می‏زند، چشم‏هایش پر از پری می‏شود
    و پروانه‏ ها، تا دست‏های مهربانش پل می‏زنند.
    تا لب می‏گشاید، عسل از دهان گل‏ها به راه می‏افتد.

    محمّد صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم ،
    پلک می‏زند تا آغوش آمنه را آکنده از آرامش کند.
    پلک می‏زند، تا چشم‏های ساده ‏اش،
    ایوان تو در توی کسری را بر سر ظالمان ویران نماید.

    پلک می‏زند،
    تا دریاچه ساوه،
    در مقابل عظمت نامش،بر جای خویش بخشکد
    و آتشکده فارس،
    در تاریکی همیشگی خویش پنهان گردد.

    صدا، صدای محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم بود و کسی می‏گفت:
    محمّد! بخند که جهان در انتظار صمیمیّت است
    و «انسان»، محتاج تبسم‏های بی‏دریغ توست.

    محمّد! بخند، تا کفر و عصیان،
    در مدار زمین از حرکت بایستد.
    بایست، با شانه‏ های ستبرت،
    در ابتدای چهار فصل.

    محمد! بایست، که جهان، نیازمند دست‏های مهربان توست
    و منتظر گام‏های استوارت.

    بخند و دورترین نقاط خورشید را پنجره کن.
    بیا و بت‏ها را در آخرین جهالت خویش، بشکن و
    سنگ را از زندان بت، رهایی ده.

    محمد! شکوه شرقی‏ات را به آسمان بسپار
    و بخند، ای همیشگی تکرار نشدنی!







    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  8. تشكر


  9. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    ای ششم پیشوای اهل ولا
    خلق را رهبری به دین هدی
    پای تا سر خدانمایی تو
    هم ز سر تا بپای صدق و صفا
    ولادت امام جعفر صادق علیه السلام و نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) مبارک





    امضاء

  10. تشكر


  11. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,610
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,593
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    ....و تو بیایی! آن سان که صاعقه نگاهت،
    ایوان مدائن را از پا درآورد
    و به آتشکده فارس، فرمان خاموشی داد.

    آن شب، مادرت آمنه، آینه بود،
    تا تصویر تو در آغوش آن، قد بکشد.

    عبدالمطلب، به شوقِ آمدنت،
    به کودکانِ احساس، عیدی می‏داد و فریاد می‏زد:
    ان شاءاللّه‏، همه ابوجهل‏ها، ابوعلم شوند؛
    همان سال که خدا، ابرهه و سپاه فیل‏ها را
    با ابابیل‏هایش فرو کوبیده بود.

    مدیون احساسم باشم، اگر تو را
    جز با واژه‏های سبز بستایم،
    واژه‏هایی به رنگ گنبد زیبایت.

    به یوسف چهره‏ات سوگند،
    مصر دل‏ها، چشم به راهِ شکفتن گل‏های تبسّم توست
    و خورشید زعفرانی عشقِ تو،
    هر صبح به دنبالِ تو از پشت کوه سَرَک می‏کشد.

    پیامبران، همیشه
    در «سِدْرَةُ المُنْتَهی اَوْ اَدنی»ی چشمان تو، نافله شب می‏خوانند
    و در «وَ الصُبحِ اِذا تَنَفَّس» پیشانی‏ات، نماز صبح.

    «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّه اُسوةٌ حَسَنَةٌ»،
    سرود صبح‏گاه مشترک نیروهای مسلّح به تقواست.

    در این مراسم که هر روز، برگزار می‏شود،
    جبرییل پس از خوش‏آمد به تو،
    آمادگی همه ذرات را در خدمت‏گزاریت اعلام می‏کند
    و تو از ممکن الوجودهای عالم، سان می‏بینی.
    این مراسم تا قیامت ادامه خواهد داشت.

    در نگاه گرم تو،
    کبوتر «رَحمةٍ للْمُؤمِنینْ» لانه کرده است
    و عطوفت دستانِ تو، هر شب،
    کودکان خاک را نوازش می‏کند.

    وقتی می‏خواهم وسعت مهربانیت را مثال بزنم،
    خجالت می‏کشم که بگویم: دریا!

    و وقتی به بلندای مقامت فکر می‏کنم،
    با شرمندگی می‏گویم: آسمان!

    پس از نزول «أَنَا بَشرٌ مِثْلُکُم»، فهمیدم
    که بیش از آن چه گمان داشتم، به خاکیان لطف داری.

    امروز، مدنیّت، هزاره مدینه تو را جشن می‏گیرد
    و عدالت، در مرتضاآباد نجف، به شعف می‏نشیند.

    دست‏ها، در محراب «یا فاطِرَ السمواتِ بِحَقِ فاطمه»
    به نیایش بر می‏خیزد.

    تدبیر، به صلح‏نامه مجتبای تو آفرین می‏گوید.
    شمشیر با «هَیْهاتَ مِن الذِلّه»ی حسین تو حماسه می‏آفریند... .

    و به زودیِ زود، مردی هم نامِ تو،
    مسیح خواهد شد و کالبد مرده زمین را
    جان خواهد بخشید.






    ویرایش توسط مدير محتوايي : 18-10-1392 در ساعت 10:17
    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  12. تشكر


  13. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    آغاز مبارک





    شب بود. سال‏های سال از شب می‏گذشت.
    مردمانی همه محکوم به ناموزونی روزگار خویش، با دست‏های
    سیاهشان زندگی را زنده به گور می‏کردند.

    صدایی حتی اگر از آسمان می‏آمد، در طنین نعره‏های مست و
    واژه‏های جاهل گم بود.

    سرزمین بود و قحط سالی آدمی... و خدا ناگفته مانده بود
    در سنگ سنگ آن دل‏های پشت به آفتاب.

    کسی اما آن سوی بیداد شب، همه لحظه‏ها را می‏شنید.
    در دل خلوت‏های تا آسمان خویش، بر فراز کوهساری
    که به سمت خدا رهسپار بود، هر شبانگاه به پروازی
    ابدی می‏رفت و بازمی‏گشت.

    هر شبانگاه، نیایش نامرئی او، امان خداوندی را بر فراز شهر
    می‏پراکند... هر شبانگاه، لب‏های مردی بود و خدای همیشه
    نزدیکی که صدایش می‏کرد و جدا از آن همه مردمان
    بی‏فردا، دست دعا بود و معراج بی‏پروا.

    تنها صدا بود... و واژگان قدسی بی‏مانندی که ب
    ر شانه‏های رسالت «او» وحی می‏شدند.

    صدا پیچید. نزدیک و بی‏وقفه: بخوان محمد! بخوان به
    نام پروردگاری که آفرید؛ بی‏هیچ شبهه‏ای، بی‏هیچ خستگی
    و رنجی و محمد این، دردانه آسمان ناگزیر از زمین،
    خورشید ناگهانی که خدا استوارش کرد بر
    روی این خاک زمین‏گیر، از نو آغاز شد.

    آغاز مبارکی است؛ وقتی که مالک هفت آسمان، شانه‏های
    صبورت را از خستگی می‏تکاند و با دست‏های آرام خویش، پیراهن
    بلند دلالت را بر قامت بی‏شباهت تو می‏سراید.

    محمد از قله کوه سرازیر شد؛ کوهی که در سینه متروک
    خویش، طنین شب‏گریه‏های خلوت محمد را تا ابد به یادگار حک کرد.

    او آمد؛ با ردایی همه از واژه و سرمایه بی‏بدیل زندگانی، با قامتی
    از صدای ماندگار خداوندگار، با چشم‏هایی که روشنگر کوره ‏راه‏های
    هستی تا امروز، با سینه‏ای که گنج‏خانه همه پاسخ‏های ناگفته
    و همه رازهای ناخوانده است.

    محمد آمد، زمین سر از خواب خویش بلند کرد و صبح دمید.
    به برکت سفره دست‏های سبز آن معجزه، خدا مهربان‏تر
    شد با مردمان قدرناشناس، با قلب‏های فتنه‏گر ناآرام و در
    کلام خویش، چنین سرود:

    «ای محمد! پروردگار تو این مردم را عذاب نخواهد کرد
    مادامی که تو در میان آنها زندگی کنی».

    پیامبر، دریای عصمت پیشه‏ای است که اگر به حکم ناگزیر
    پروردگار نبود، کبوتر جان خسته‏اش از شوق پس‏ کوچه ‏های
    ملکوت، از شوق آغوش خداوند، هر آینه پر می‏گشود
    و در این دنیای نافرجام نمی‏گنجید.

    پیامبر، آموزگار همه روزگاران، همه نفس‏هایی که می‏آیند
    و می‏روند، همه چشم‏هایی که سر به مهر و آشکار در
    پی حقیقت هستند و نیستند، جاده‏های معرفت را به سمت ما فرامی‏خواند.

    در راه آسمان، سنگلاخی نمانده که همه را او خود
    با دست‏های مهر خویش هموار کرده است.

    اگر پا در مسیر ملکوت بگذاری، هراسی نیست که
    در تمام لحظه‏ها، پیامبر شانه‏های نحیفت را همراه خواهد بود.

    صدایش کن! دست‏های او همیشه نزدیکند. کوره‏راهی
    در پیش نیست. راه‏ها معلومند. پیامبر خورشید شبانه ‏روز هستی است.
    بر دامانِ معصوم او چنگ بزن و رهسپار شو.

    سودابه مهیجی





    ویرایش توسط مدير محتوايي : 18-10-1392 در ساعت 10:20
    امضاء

  14. تشكر


  15. Top | #18

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,610
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,593
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    صدای جیرجیرک‏ها از دور به گوش می‏رسید،
    شب از نیمه می‏گذشت و نسیم لذّت‏بخش،
    بر سنگ‏های عربستان می‏وزید.

    شهر مکّه در خواب سنگینی فرو رفته بود
    و سیاهی شب، تمام زمین را در بر گرفته بود،
    ولی آسمان، حال و هوای دیگری داشت؛

    ستارگان در نهایت زیبایی، به رقص و سماع مشغول بودند.
    چیزی نمانده بود که در شهرِ خدایان سنگی، تاریخی اتّفاق بیفتد.
    تا سحرگاه، چشم‏های آمنه، بیدار مانده بود،
    تا این‏که با اولین اشعه‏ های حیات‏بخش دنیا،
    چشمان خسته آمنه به تولّد فرزندش روشن شد
    و محمّد صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم به روی هستی، پلک گشود.

    صدای ضجّه ‏های شیطان در فضا پیچید،
    چاه زمزم، تمام فراوانی خود را ارزانی زمین کرد
    و حرا منتظر ماند تا... .

    سراپای کاخ مدائن لرزید و زلزله‏ ای،
    کنگره‏ های ایوان مدائن را در هم ریخت.

    آتشکده‏ های فارس، بعد از هزار سال روشناییِ بی‏ وقفه،
    رو به خاموشی نهاد.

    دریاچه ساوه، با همه غرورش، خشکید
    و خدایان سنگی کعبه، یکایک در هم شکستند.

    محمّد صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم آمد.

    عبدالمطلب را خبر کنید
    تا شاهد حضور ملکوتی مردی باشد
    که در روزگاری نه چندان دور،
    تمام تارهای تنیده عنکبوت خرافه ‏پرستی را
    با نسیم یکتاپرستی فرو می‏ریزد.

    تبر بر دوشِ کعبه،
    خواب خوش بوجهل ‏ها و بولهب‏ ها را بر هم می‏زند.

    لات و هُبَل و عزّی و خدایان مترسک پیشه،
    یارای سرِ پا ایستادن را ندارند.

    کعبه دوباره سر بلند می‏کند و محکم و استوار،
    منتظر بلالِ محمد می‏ماند تا طنین الله اکبر را
    بر بام کعبه به تمام جهانیان اعلام کند و چنین می‏شود.





    ویرایش توسط مدير محتوايي : 18-10-1392 در ساعت 10:21
    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  16. تشكر


  17. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,610
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,593
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    کاش پدرت زنده بود و این روز را می‏دید، روز شکفتنت را می‏گویم!
    کاش بود و می‏دید نوری را که بعد از همسفر شدن با من از دست داده بود
    و حال د دارد از چهره زیبای تو فوران می‏کند!

    می‏دانستم؛ از همان اول که حضورت را در وجودم حسّ کردم.
    می‏دانستم این اتفاق ساده‏ای نیست.
    از همان اول که پدرم، پدرت عبدالله را در شکارگاه دیده بود،
    همان وقت که خودش مرا به عبد المطلِّب برای همسری پدرت معرفی کرده بود،
    می‏دانستم این وصلتی عادّی نیست.

    کاش عبد اللّه بود و تو را می‏دید.
    می‏دانی، شبی که به دنیا آمدی، اتفاقات عجیبی افتاد.
    امّا برای من که تو را در آغوش داشتم،
    حتی شکستن همه بت‏های مکّه عجیب نبود.
    وقتی شنیدم در آن شب، شب تولدت را می‏گویم،
    ایوان مدائن به لرزه در آمده است و آتشکده فارس،
    بعد از هزار سال روشنایی خاموش شد، تعجب نکردم.

    از وقتی وجودم خانه تو شد، نه از چیزی ترسیده ‏ام و نه به حیرت افتاده‏ ام.
    شنیدم همان شب، موبد زرتشتیان در خواب دیده بود که شتران نیرومندی،
    اسب‏های عربی را می‏کشیدند و از دجله می‏گذشتند و وارد سرزمین ایران می‏شدند،
    آب دجله طغیان کرده بود و خانه‏های اطرافش را فرا گرفته بود.

    آن وقت، نور تابانی از سوی سرزمین حجاز صعود کرد و به سوی شرق کشیده شد
    و بعد، همه جهان را فرا گرفت و تخت‏های پادشاهان واژگون شد
    و کاهنان نتوانستند از دانششان استفاده کنند و جادوی جادوگران بی اثر شد.
    من شاید تعبیرش را ندانم، امّا یقین دارم حتی آن خواب هم به تو مربوط می‏شود.

    کاش پدرت زنده بود و می‏دید این روزها را!
    کاش می‏شنید آن ندای غیبی را که به وحدانیت خدا و پناه بردن به او ا
    ز شرّ حسودان سفارشم می‏کرد، تا مبادا گزندی به تو برسد!

    حتی نام زیبای تو را هم همان ندای غیبی برگزید.
    امّا وقتی همه این‏ها را برای جدّت عبد المطلب تعریف کردم،
    او هم مثل من تعجب نکرد. فقط لبخند زد و برق شوق، در چشمانش درخشید
    و انگار که همه چیز را می‏دانسته، شادان تو را در بغل کشید و به سوی خانه کعبه رفت.
    حتماً برای سپاسگزاری از خدایش، خدای ابراهیم و موسی و عیسی، تو را به آنجا بُرد.

    کاش پدرت زنده بود، آن وقت حلیمه، با دلگرمی بیشتری تو را با خود می‏بُرد!
    امّا قول می‏دهم با یک لحظه تو را در آغوش گرفتن،
    تمام نگرانی‏اش را از دست بدهد؛ مثل من.

    حالا برو؛ برو و هر چه زودتر بزرگ و قوی و سالم پیش مادر بازگرد.
    آری، دیگر برو محمد صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله کوچک من!








    ویرایش توسط مدير محتوايي : 18-10-1392 در ساعت 10:20
    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  18. تشكر


  19. Top | #20

    عنوان کاربر
    عضو آشنا
    تاریخ عضویت
    شهریور 1390
    شماره عضویت
    1712
    نوشته
    38
    تشکر
    0
    مورد تشکر
    102 در 38
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    امروز سخن ازجان جهان بایدگفت
    توصیف رسول(ص) انس و جان باید گفت
    در روز ولادت دو قــطب عالم
    تبریک به صــاحب الزمان (عج) باید گفت . . .



  20. تشكر


صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی