••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*•• سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19
  1. #11
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    آنان که اکثراً هنوز محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)را به نبوت نشناخته بودند و او را پيامبر الهي نميدانستند و بزرگواري و خلق و خوي بزرگوارانه و کريمانه او را نشنيده و نديده بودند، حق داشتند وحشت و اضطراب داشته باشند؛ زيرا اگر آن روز پيغمبر بزرگوار اسلام مانند سرداران فاتح ديگري که آنها سابقه‌شان را داشتند و از خلق و خوي انساني بهره‌اي نگرفته بودند، باگفتن يک جمله ((اَلْقَتْل)) و يا ((اَلنَّهْب)) و يا ((اَلاَسْر)) فرمان قتل و يا غارت و اسارت آنها را صادر ميکرد، مردي از قريش زنده نميماند و خانه‌اي به جاي نبود، اما نميدانستند که او پيامبر الهي است و به تعبير قرآن کريم ((رَحْمَةٌ لِلْعالَمين)) است و در هنگام اقتدار و پيروزي مغرور قدرت نشده و تحت تأثير هوا و هوس‌هاي شخصي و نفساني قرار نخواهد گرفت.

    باري لحظه‌هاي پراضطراب و تاريخي آن روز براي آنان به کُندي گذشت و انتظار به پايان رسيد و صداي روح افزاي فاتح مکه در فضا طنين انداز شد و باهمان جمله‌اي که بيست سال پيش دعوت آسماني خود را با آن آغاز کرده بود، گفت: ((لا اِله اِلاّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريکَ لَه، صَدَقَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ هَزَمَ الاَحْزابَ وَحْدَهُ))
    ـ معبودي جز خداي يگانه نيست که شريکي ندارد، وعده‌اش راست درآمد و بنده‌اش را نصرت و ياري داد و احزاب را به‌تنهايي منهزم ساخت...
    آن گاه براي آنکه خيال قُريشيان را از هرگونه انتقاميکه فکر ميکردند پيغمبر از آنها بگيرد، آزاد سازد و دلشان را آرام کند، آنها را مخاطب ساخته فرمود:
    ((ماذا تَقُولُونَ وَ ماذا تَظنُّونَ؟))
    - آيا (درباره من) چه ميگوييد و چه فکر ميکنيد؟

    و با اين دو جمله کوتاه ميخواست نظريّه آنها را نسبت به خود و رفتارش با آنها بفهمد؟ قُُريشيان که سخت تحتِ تأثير قدرت و شوکت پيامبر اسلام قرار گرفته بودند، با زباني تضرّع آميز و پوزش طلبانه گفتند:
    ((نَقُولُ خَيراً وَ نَظَنُّ خَيْراً، اَخٌ کَريمٌ وَابْنُ اَخٍ کَريمٍ وَ قَدَ قَدَرْتَ))!
    ـ ما جز خير و خوبي درباره تو چيزي نميگوييم و جز خير و نيکي گماني به تو نميبريم! تو برادري مهربان و کريم هستي و برادرزاده (و فاميل) بزرگوارمايي که اکنون همه گونه قدرتي هم داري!

    دقّت در همين چند جمله کوتاه، کمال اضطراب و نگراني آنها را بخوبي روشن ميسازد و در ضمن با تعبير جالبي با اقرار به پذيرفتن حاکميت آن بزرگوار، از رفتار گذشته خود پوزش‌خواهي کرده و انتظار گذشت و عفو خود را از آن‌حضرت درخواست نمودند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)نيز با ذکر چند جمله نگرانيشان را برطرف کرد و فرمان عفو عموميآنها را صادر فرمود و بدانها گفت:
    ((فَاِنّي اَقُولُ لَکُمْ ماقالَ اَخي يُوسُف: لا تَثْريبَ عَلَيْکُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللهُ لَکُمْ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّحِمينَ)).
    ـ من هماني را به شما ميگويم که برادرم يوسف (هنگاميکه برادران، او را شناختند) گفت: امروز ملامتي بر شما نيست، خدايتان بيامرزد که او مهربانترين مهربانان است.
    و سپس افزود:
    - براستي که شما بد مردماني بوديد که پيغمبر خود را تکذيب کرديد و او را از شهر و ديار خود آواره ساختيد و به اين راضي نشديد تا آنجا که در بلاد ديگر هم به جنگ من آمديد.

    اين سخنان شايد دوباره برخي دل‌ها را مضطرب ساخت که نباشد پيغمبر اسلام مجدد به ياد آن همه آزارها و شکنجه‌ها افتاده و بخواهد تلافي کند، اما رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)براي رفع اين نگراني هم بلادرنگ دنبال سخنان بالا فرمود:
    ((فَاذْهَبوُا فَأنْتُم الطُلَقاء))!
    - برويد که همه‌تان آزاديد!

    در تاريخ و روايات آمده است که وقتي رسول خدا اين سخنان را گفت،مردم همانند مردگاني که از گورها سربيرون آورده و آزاد شده‌اند، از مسجد الحرام بيرون دويدند و همين بزرگواري و گذشت شگفت انگيز پيامبر اسلام سبب شد تا بيشتر آنان به دين اسلام در آيند و اين آيين مقدس را بپذيرند.



    ••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. #12
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ساير ويژگي‌هاي اخلاقي آن‌حضرت

    آنچه تا بدين‌جا مذکور شد، در مورد عفو و گذشت و اغماض از آزارهايي بود که از دشمنان و خويشان و باديه نشينان درمسير رسالت خويش ديده بود و باخُلق کريمانه از آنها چشم پوشي مي‌فرمود و توضيحي بود بر احاديث گذشته در باب مکارم اخلاق و نمونه‌هايي در زندگاني آموزنده و پرافتخار آن بزرگوار و اينک به برخي از ويژگي‌هاي ديگر اخلاقي آن بزرگوار به‌طور اختصار اشاره ميشود:

    نرم‌خويي و بردباري
    يکي از خصوصيّات اخلاقي و ويژگي‌هاي بي‌نظير خلق و خوي آن بزرگوار، نرم‌خويي و بردباري آن‌حضرت در برابر درشت‌خويي‌ها و بي ادبي‌ها و جهالت‌هاي عرب‌هاي بدوي و مردمان دور از ادب و تمدن و حتي دشمنان کينه‌توز بود، که خود يکي از عوامل مهم جذب آنان به پذيرش اسلام و علاقه آنان به رسول خدا ميگشت .

    علي عليه السلام در حديثي فرمود:
    ((بِليِنِ الجانِبِ تَاْنِسُ النُّفُوسَ)).[18]
    - با نرم‌خويي است که نفوس مردم با انسان انس مي‌گيرند.

    و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در حديثي روايت شده که فرمود:
    ((.... وَعَليکمُ بِالاناءة والليّن، وَ التَسّرع مِن سِلاحِ الشياطين، وَ ما مِن شيءٍ اَحبُّ الي اللهِ من الاناءة واللين)).[19]
    ـ بر شما باد به بردباري و نرم‌خويي و شتاب در برخورد، از سندهاي شيطان است و در پيشگاه خداوند، چيزي محبوبتر از بردباري و نرم‌خويي نيست.

    و از امام صادق عليه السلام روايت شده که فرمود:
    ((ان العلم خليل المؤمن، والحلم وزيره، والصبر اميرجنوده والرفق اخوه، واللين والده)).[20]
    - براستي که علم و دانش دوست صميميمؤمن است و حِلم و بردباري وزير او و صبر و شکيبايي فرمانده لشکريانش و مدارا کردن و نرمش برادرش و نرم‌خويي پدر او است.

    و در مورد رسول گرامي اسلام، نرم‌خويي و بردباري آن‌حضرت از عنايات و الطاف الهي شمرده شده و از پرتو رحمت الهي به او عنايات شده بود و همان سبب گرايش و توجه مردم به آن بزرگوار گرديد تا جذب اسلام گردند، خداي تعالي در سوره مبارکه آل عمران فرموده:
    ((فَبما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْکُنْتَ فَظّاً غَليظَ القَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَولِکَ فَاعْفُ عَنْهُم وَاسْتَغْفِرلَهُم...)).[21]
    - از پرتورحمت خدا بود که براي آنها نرمخو شدي و اگر سنگدل و تندخو بودي، از دور تو پراکنده ميشدند، پس از آنها درگذر و براي ايشان از خداوند آمرزش بخواه... .

    و اينک يکي، دو داستان در اين باب:
    1 – محدث قمي(رحمت الله علیه) در کتاب سفينة البحار از انس بن مالک روايت کرده که گويد:
    انس بن مالک گويد كه نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)بودم و آن حضرت بُردي بر دوش داشت که کناره‌اش زبر و خشن بود، در اين وقت عربي آمد و آن بُرد را به سختي کشيد، چنان‌که کناره بُرد در پوست گردن آن حضرت خراشي ايجاد کرد، آنگاه گفت:
    ((يا محمد احمل لي علي بعيري هذين من مال الله الذّي عندك فانّک لاتحمل لي من مالك ولا مال أبيك)).
    اي محمد بر اين دو شتر من از مال خدا که نزد توست، بار بگذار که نه از مال توست و نه از مال پدرت....!

    رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)سکوت کرد و سپس فرمود:
    ((المال مال الله و أنا عبده)).
    - همه مال خداست و من هم بنده او هستم.

    آنگاه فرمود: (( اي مرد عرب آيا حاضر به تلافي آنچه با من انجام دادي هستي؟))
    گفت: ((نه!)) فرمود: ((چرا؟))
    گفت: ((لأنّک لا تکافي السيئة بالسيّئة)).
    - زيرا تو کسي نيستي که بدي را به بدي تلافي کني!

    رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)خنديد و دستور داد شترانش را يکي جو و ديگري خرما بار کردند و او را روانه کرد.[22]

    2 – شيخ صدوق (رحمت الله علیه) در کتاب امالي از امام هفتم به نقل از اميرالمؤمنين (علیه السلام) روايت کرده که شخصي يهودي چند اشرفي از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)طلبکار بود و از آن حضرت مطالبه ميکرد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)ميفرمود: ((چيزي ندارم که به تو بدهم)) و يهودي هم ميگفت: ((من هم دست از تو برنميدارم تا طلبم را بپردازي)).

    آن حضرت نيز فرمود: ((در اين صورت من هم پيش تو مينشينم)) و بدين ترتيب پيش آن مرد يهودي نشست تا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را نزد آن يهودي خواند. اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نيز که متوجه داستان شده بودند، به نزد يهودي آمده و او را تهديد کرده و نهيب ميزدند.
    رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به اصحاب فرمود: ((با او چه‌کار داريد؟))
    گفتند: (( اي رسول خدا اين يهودي تو را بازداشت کرده است؟))
    فرمود: ((لم يبعثني ربّي بأن أظلم معاهداً و لاغيره)).
    پروردگارم مرا برنيانگيخته تا به کافر هم پيمان يا ديگري ستم کنم.

    روز ديگر، مرد يهودي مسلمان شد و شهادتين را برزبان جاري کرد و گفت: ((نيمي
    از مال خود را نيز در راه خدا دادم)). و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)عرض کرد: (( به خدا سوگند من اين کار را نکردم جز براي آنکه وصف تو را در تورات بنگرم؛ زيرا من در تورات، وصف تو را اين‌گونه ديده‌ام که:
    ((محمد بن عبدالله مولده بمکة و مهاجره بطيبة، و ليس بفظّ و لا غليظ و بسخّاب و لامتزيّن بالفحش و لا قول الخناء، و انا اشهد ان لا اله الاّ الله و انّک رسول الله و هذا مالي فاحکم فيه بما انزل الله....))
    - محمد بن عبدالله (پيامبري که) زادگاهش مکه و هجرتگاهش طيبه (يثرب) است، تندخو و سخت دل نيست، برکسي فرياد نميزند، به فحاشي و بدزباني خود را نميآلايد و من گواهي دهم که معبودي جز خدا نيست و تو رسول خدايي، واين، مال من است که در اختيار توست تا بدانچه خدا نازل فرموده در آن حکم فرمايي...)).

    باري رسول خدا، آن رهبر عاليقدر و بزرگواري است که خداي سبحان در آخر سوره توبه درباره‌اش فرمود:
    ((لَقَدْ جَآءَکُمْ رَسُوْلٌ مِّنْ اَنْفُسِکُمْ عَزِيْزُ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيْصٌ عَلَيْکُمْ بِالْمُؤمِنْينَ رَءُوْفٌ رَّحِيْمٌ – فَاِنْ تَوَلَّوا فَقُلْ حَسْبِيَ اللهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَکَلتُ وَهُوَ رَبَ العَرشِ الْعَظِيْمِ)).
    - شما را پيغمبري از خودتان آمد که رنج بردنتان بر او گرانست و به‌شما علاقه دارد و با مؤمنان مهربان و رحيم است – اگر پشت کردند بگو: خدا مرا بس است که خدايي جزاو نيست به او توکل مي‌کنيم که او پروردگار عرش بزرگ است.



    ••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  3. #13
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ساير ويژگي‌هاي اخلاقي آن‌حضرت

    آنچه تا بدين‌جا مذکور شد، در مورد عفو و گذشت و اغماض از آزارهايي بود که از دشمنان و خويشان و باديه نشينان درمسير رسالت خويش ديده بود و باخُلق کريمانه از آنها چشم پوشي مي‌فرمود و توضيحي بود بر احاديث گذشته در باب مکارم اخلاق و نمونه‌هايي در زندگاني آموزنده و پرافتخار آن بزرگوار و اينک به برخي از ويژگي‌هاي ديگر اخلاقي آن بزرگوار به‌طور اختصار اشاره ميشود:

    نرم‌خويي و بردباري
    يکي از خصوصيّات اخلاقي و ويژگي‌هاي بي‌نظير خلق و خوي آن بزرگوار، نرم‌خويي و بردباري آن‌حضرت در برابر درشت‌خويي‌ها و بي ادبي‌ها و جهالت‌هاي عرب‌هاي بدوي و مردمان دور از ادب و تمدن و حتي دشمنان کينه‌توز بود، که خود يکي از عوامل مهم جذب آنان به پذيرش اسلام و علاقه آنان به رسول خدا ميگشت .

    علي عليه السلام در حديثي فرمود:
    ((بِليِنِ الجانِبِ تَاْنِسُ النُّفُوسَ)).[18]
    - با نرم‌خويي است که نفوس مردم با انسان انس مي‌گيرند.

    و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در حديثي روايت شده که فرمود:
    ((.... وَعَليکمُ بِالاناءة والليّن، وَ التَسّرع مِن سِلاحِ الشياطين، وَ ما مِن شيءٍ اَحبُّ الي اللهِ من الاناءة واللين)).[19]
    ـ بر شما باد به بردباري و نرم‌خويي و شتاب در برخورد، از سندهاي شيطان است و در پيشگاه خداوند، چيزي محبوبتر از بردباري و نرم‌خويي نيست.

    و از امام صادق عليه السلام روايت شده که فرمود:
    ((ان العلم خليل المؤمن، والحلم وزيره، والصبر اميرجنوده والرفق اخوه، واللين والده)).[20]
    - براستي که علم و دانش دوست صميميمؤمن است و حِلم و بردباري وزير او و صبر و شکيبايي فرمانده لشکريانش و مدارا کردن و نرمش برادرش و نرم‌خويي پدر او است.

    و در مورد رسول گرامي اسلام، نرم‌خويي و بردباري آن‌حضرت از عنايات و الطاف الهي شمرده شده و از پرتو رحمت الهي به او عنايات شده بود و همان سبب گرايش و توجه مردم به آن بزرگوار گرديد تا جذب اسلام گردند، خداي تعالي در سوره مبارکه آل عمران فرموده:
    ((فَبما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْکُنْتَ فَظّاً غَليظَ القَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَولِکَ فَاعْفُ عَنْهُم وَاسْتَغْفِرلَهُم...)).[21]
    - از پرتورحمت خدا بود که براي آنها نرمخو شدي و اگر سنگدل و تندخو بودي، از دور تو پراکنده ميشدند، پس از آنها درگذر و براي ايشان از خداوند آمرزش بخواه... .

    و اينک يکي، دو داستان در اين باب:
    1 – محدث قمي(رحمت الله علیه) در کتاب سفينة البحار از انس بن مالک روايت کرده که گويد:
    انس بن مالک گويد كه نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)بودم و آن حضرت بُردي بر دوش داشت که کناره‌اش زبر و خشن بود، در اين وقت عربي آمد و آن بُرد را به سختي کشيد، چنان‌که کناره بُرد در پوست گردن آن حضرت خراشي ايجاد کرد، آنگاه گفت:
    ((يا محمد احمل لي علي بعيري هذين من مال الله الذّي عندك فانّک لاتحمل لي من مالك ولا مال أبيك)).
    اي محمد بر اين دو شتر من از مال خدا که نزد توست، بار بگذار که نه از مال توست و نه از مال پدرت....!

    رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)سکوت کرد و سپس فرمود:
    ((المال مال الله و أنا عبده)).
    - همه مال خداست و من هم بنده او هستم.

    آنگاه فرمود: (( اي مرد عرب آيا حاضر به تلافي آنچه با من انجام دادي هستي؟))
    گفت: ((نه!)) فرمود: ((چرا؟))
    گفت: ((لأنّک لا تکافي السيئة بالسيّئة)).
    - زيرا تو کسي نيستي که بدي را به بدي تلافي کني!

    رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)خنديد و دستور داد شترانش را يکي جو و ديگري خرما بار کردند و او را روانه کرد.[22]

    2 – شيخ صدوق (رحمت الله علیه) در کتاب امالي از امام هفتم به نقل از اميرالمؤمنين (علیه السلام) روايت کرده که شخصي يهودي چند اشرفي از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)طلبکار بود و از آن حضرت مطالبه ميکرد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)ميفرمود: ((چيزي ندارم که به تو بدهم)) و يهودي هم ميگفت: ((من هم دست از تو برنميدارم تا طلبم را بپردازي)).

    آن حضرت نيز فرمود: ((در اين صورت من هم پيش تو مينشينم)) و بدين ترتيب پيش آن مرد يهودي نشست تا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را نزد آن يهودي خواند. اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)نيز که متوجه داستان شده بودند، به نزد يهودي آمده و او را تهديد کرده و نهيب ميزدند.
    رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به اصحاب فرمود: ((با او چه‌کار داريد؟))
    گفتند: (( اي رسول خدا اين يهودي تو را بازداشت کرده است؟))
    فرمود: ((لم يبعثني ربّي بأن أظلم معاهداً و لاغيره)).
    پروردگارم مرا برنيانگيخته تا به کافر هم پيمان يا ديگري ستم کنم.

    روز ديگر، مرد يهودي مسلمان شد و شهادتين را برزبان جاري کرد و گفت: ((نيمي
    از مال خود را نيز در راه خدا دادم)). و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)عرض کرد: (( به خدا سوگند من اين کار را نکردم جز براي آنکه وصف تو را در تورات بنگرم؛ زيرا من در تورات، وصف تو را اين‌گونه ديده‌ام که:
    ((محمد بن عبدالله مولده بمکة و مهاجره بطيبة، و ليس بفظّ و لا غليظ و بسخّاب و لامتزيّن بالفحش و لا قول الخناء، و انا اشهد ان لا اله الاّ الله و انّک رسول الله و هذا مالي فاحکم فيه بما انزل الله....))
    - محمد بن عبدالله (پيامبري که) زادگاهش مکه و هجرتگاهش طيبه (يثرب) است، تندخو و سخت دل نيست، برکسي فرياد نميزند، به فحاشي و بدزباني خود را نميآلايد و من گواهي دهم که معبودي جز خدا نيست و تو رسول خدايي، واين، مال من است که در اختيار توست تا بدانچه خدا نازل فرموده در آن حکم فرمايي...)).

    باري رسول خدا، آن رهبر عاليقدر و بزرگواري است که خداي سبحان در آخر سوره توبه درباره‌اش فرمود:
    ((لَقَدْ جَآءَکُمْ رَسُوْلٌ مِّنْ اَنْفُسِکُمْ عَزِيْزُ عَلَيْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِيْصٌ عَلَيْکُمْ بِالْمُؤمِنْينَ رَءُوْفٌ رَّحِيْمٌ – فَاِنْ تَوَلَّوا فَقُلْ حَسْبِيَ اللهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَکَلتُ وَهُوَ رَبَ العَرشِ الْعَظِيْمِ)).
    - شما را پيغمبري از خودتان آمد که رنج بردنتان بر او گرانست و به‌شما علاقه دارد و با مؤمنان مهربان و رحيم است – اگر پشت کردند بگو: خدا مرا بس است که خدايي جزاو نيست به او توکل مي‌کنيم که او پروردگار عرش بزرگ است.



    ••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. #14
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    نوع‌دوستي و رسيدگي به حال بينوايان

    1 - شيخ صدوق (رحمت الله علیه) در کتاب امالي به سند از امام صادق (علیه السلام) روايت کرده است که مردي نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و مشاهده کرد جامه رسول خدا کهنه است. پس دوازده درهم به آن حضرت داد که براي خود پيراهني خريداري کند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)آن را به علي (علیه السلام) داد و فرمود:
    (( اين درهم‌ها را بگير و براي من جامه‌اي خريداري کن تا بپوشم)).

    علي (علیه السلام) گويد: ((به بازار رفتم و پيراهني به دوازده درهم خريدم و نزد رسول خدا بردم)). چون بدان نگريست، فرمود: (( يا علي، پيراهن ديگري پيش من محبوبتر از اين است، ببين صاحبش آن را پس ميگيرد؟)) گفتم: ((نميدانم.)) فرمود: (( بنگر.)) من نزد صاحب پيراهن رفتم و گفتم: ((رسول خدا اين پيراهن را خوش ندارد و جامه ديگري ميخواهد، آن را پس بگير.))

    آن مرد پيراهن را برداشت و دوازده درهم به من داد و من آن را نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)بردم و آن حضرت به همراه من برخاست و به طرف بازار حرکت کرديم تا پيراهني بخريم. در راه کنيزکي را ديد که نشسته و گريه ميکند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)علت ناراحتي او را جويا شد، گفت:

    (( اي رسول خدا، خاندان من چهار درهم به من داده بودند تا براي ايشان چيزي بخرم و پول گم شده و من جرئت ندارم دست خالي به خانه بازگردم.)) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)چهار درهم از آن پول را به کنيزک داد و فرمود: ((به سوي کسانت بازگرد.)) سپس به راه افتاد و به بازار رفت و پيراهني به چهاردرهم خريده، آن را پوشيد و حمدِ خداي را به جاي آورد و از بازار خارج شد. در اين وقت مرد برهنه‌اي را ديد که ميگويد:
    ((مَن کَساني کَساه اللهُ مِن ثياب الجنّة))
    - هر کس مرا بپوشاند، خداوند او را از جامه‌هاي بهشت بپوشاند.

    رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)پيراهن را از تن خود بيرون آورد و به آن مرد پوشانيد و دوباره به بازار برگشت و با چهار درهم باقيمانده، پيراهني خريد و آن‌را پوشيده و حمد خداي را به جاي آورد و به سوي خانه بازگشت. در راه که ميآمد، همان کنيزک را ديد که سر راه نشسته، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)بدو فرمود: ((چرا نزد کسان خود نرفتي؟))

    عرض کرد: ((اي رسول خدا، توقف من در خارج خانه طولاني شده و ميترسم مرا کتک بزنند.)) حضرت فرمود: ((برخيز و پيشاپيش من راه بيافت و مرا به خانه کسان خود راهنمايي کن)).

    رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)همچنان آمد تا به در خانه آنها رسيد و گفت: ((السلام عليکم يا اهل الدار))
    کسي پاسخ آن حضرت را نداد، براي بار دوم سلام کرد کسي جواب نداد و براي بار سوم گفتند: (( عليك السلام يا رسول الله ورحمة الله وبرکاته))

    رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: (( چرا بار اول و دوم پاسخم را نداديد؟))
    گفتند: (( سلام شما را هر دو بار شنيديم ولي دوست داشتيم صداي شما را بيشتر بشنويم.))

    رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: (( اين کنيزک دير آمده، او را مؤاخذه نکنيد)).

    آنها گفتند: (( يا رسول الله هي حرّة لممشاک))
    - اي رسول خدا اين کنيزک به برکت قدم شما آزاد است. حضرت فرمود:
    ((الحمدلله. هيچ دوازده درهمي پربرکت‌تر از اين نديدم که دو برهنه را پوشانيد و برده‌اي را نيز آزاد کرد.))



    ••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. #15
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    – حميري در کتاب قرب الاسناد از امام باقر (علیه السلام) روايت کرده که سائلي نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آمد و چيزي از او خواست، حضرت فرمود:
    (( آيا نزد کسي چيزي نسيه هست که به ما بدهد؟))

    مردي از قبيله بني الحبلي از انصار برخواست و عرض کرد:
    ((رسول خدا، نزد من هست)).
    فرمود: (( به اين مرد چهار وسق خرما بده.))

    آن مرد چهار وسق خرما به سائل داد و پس از آن نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)آمده، مطالبه کرد.

    حضرت فرمود: (( انشاءالله انجام خواهد شد...)) و همچنان دو بار ديگر آمد و مطالبه کرد و همان پاسخ را شنيد تا اينکه براي بار چهارم نزد آن حضرت آمد و عرض کرد:
    (( قد اکثرت يا رسول الله من قول: يکون انشاءالله...))
    - اي رسول خدا، تا به کي ميگوييد: انشاءالله انجام خواهد شد؟

    حضرت خنديد و فرمود: (( کسي هست که مال نسيه نزدش باشد؟))
    مردي برخاست و گفت: ((پيش من هست.))
    فرمود: (( چقدر مال پيش توست؟))
    عرض کرد: ((هرچه بخواهي.))
    فرمود: (( به اين مرد هشت وسق خرما بده.))

    مرد انصاري گفت: (( طلب من چهار وسق بود.))
    رسول خدا فرمود: (( و چهار وسق ديگر نيز.))

    صاحب کتاب مزبور به دنبال اين روايت، حديث ديگري نيز از آن حضرت نقل کرده که فرمود:
    ((انّ رسول الله لم يورّث ديناراً ولا درهماً و لا عبداً ولا وليدة و لاشاة ولا بعيراً، ولقد قبض(صلی الله علیه و آله و سلم)وانّ درعه مرهونة عند يهوديّ من يهود المدينه بعشرين من شعير استلفها نفقة لاهله.))

    براستي که رسول خدا درهم و دينار و بنده و کنيز و گوسفند و شتري به جاي نگذارد و روزي که از دنيا رفت، زرهِ او نزد يکي از يهوديان مدينه در مقابل بيست صاع جو که براي خرجي خانواده‌اش قرض گرفته بود، در گرو بود.


    ••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. #16
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    و در پايان به‌طور اختصار رواياتي را از کتاب‌هاي شيعه و اهل سنت درباره خلق و خوي عظيم آن بزرگوار براي شما نقل نموده و مقاله را به پايان ميبريم:

    انس بن مالک گويد: ((نه سال تمام خدمتکاري رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را کردم و در اين مدت هرگز به من نگفت كه چرا اين کار را کردي و هيچ‌گاه در کاري از من عيب نگرفت...))
    در حديث ديگري گويد:

    ((ده سال خدمتکاري رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را کردم، هرگز به من ((اُفّ)) نگفت...)) تا آنکه گويد: (( غذاي افطار و سحر آن حضرت شربتي بود که گاهي شير بود و گاهي هم نان تريد ميکرد و به صورت مايعي درآورده و ميخورد... و شبي اتفاق افتاد که من غذاي مزبور را براي او تهيه کردم ولي غيبت آن حضرت به طول انجاميد و من فکر کردم بعضي از اصحاب، آن حضرت را براي افطار دعوت کرده‌اند.

    غذا را خوردم و چون ساعتي از شب گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)بيآمد و از يکي از همراهان آن حضرت پرسيدم:
    ((آيا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)افطار کرده و کسي او را دعوت کرده بود؟))
    گفت: (( نه)).
    من آن‌شب را با آنچنان اندوهي سپري کردم که جز خداي تعالي کسي نميداند و همه اندوهم براي آن بود که ميترسيدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)به‌دنبال غذاي خود برود و آن را نيابد و من نتوانم جواب بگويم. ولي آن شب گذشت و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)روزه گرفت و تاکنون هم از من درباره آن شب و غذاي خود چيزي نپرسيده است.

    در حديث آمده آن حضرت در يکي از سفرها دستور داد گوسفندي را ذبح کنند. مردي گفت: (( ذبح گوسفند با من))، ديگري گفت: (( کندن پوست آن‌هم به عهده من)). سومي گفت: (( طبخ آن هم با من))، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: ((وعليَّ ‌جمع ‌الحطب.))، جمع کردن هيزم هم با من.

    اصحاب عرض کردند: (( ما کار شما را انجام ميدهيم.)) فرمود: (( ميدانم ولي خوش ندارم بر شما امتيازي داشته باشم؛ زيرا خداوند خوش ندارد بنده خود را ممتاز از ديگران ببيند.)) سپس برخاست و به جمع آوري هيزم مشغول شد.

    هنگاميکه يکي از اصحاب و يارانش با او ديدن ميکرد از او جدا نميشد تا آن شخص جدا شده و خداحافظي کند و اگر با کسي دست ميداد، دستش را رها نميکرد تا آن شخص رها کند و چون کسي در محضر او مينشست، برنميخاست تا او برخيزد.

    مريضان را عيادت ميکرد، به تشييع جنازه ميرفت، برالاغ سوار ميشد و در جنگ خيبر و بني قريظه و بني‌نضير برالاغي سوار بود که دهانه‌اش ريسماني از ليف خرما و پالانش تکه‌اي از ليف خرما بود.
    ابوذر گويد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)در ميان اصحاب خود مينشست به گونه‌اي که وقتي ناشناسي وارد ميشد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)را نميشناخت، نميدانست کدام يک رسول خداست تا اينکه ميپرسيد كه کداميک از شما رسول خداست، در روايت انس بن مالک آمده که مجلس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)حلقه وار بود و بالا و پايين نداشت، جابر گويد هيچ گاه از رسول خدا چيزي نخواستند که در پاسخ ((نه)) بگويد.


    ••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. #17
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    از عايشه پرسيدند که رسول خدا وقتي در خانه تنها ميشد، چه ميکرد؟ گفت: ((جامه‌اش را ميدوخت و نعلين خود را وصله ميزد)).

    انس گويد: (( هرگاه رسول خدا مردي از يارانش را سه روز ديدار نميکرد، سراغ او را ميگرفت و احوالش را ميپرسيد؛ اگر به سفر رفته و غايب بود، براي او دعا ميکرد و اگر در محل حضور نداشت، به ديدارش ميرفت و اگر بيمار بود، عيادتش ميکرد)).

    از امام باقر (علیه السلام) روايت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: ((خمس لا اَدَعَهنَّ حتَّي المَمات، الاکُل عَلي الحضيض مَع العَبيد، وَ رکوبي الحمار مؤکفاً، و حلبي العنز بيدي، و لبس الصوف، و التسليم علي الصبيان لتکون سنّة من بعدي.))

    پنج چيز است که تا هنگام مرگ از آنها دست برندارم: غذا خوردن روي زمين با بردگان، و سوار شدن بر روي الاغي که تنها پلاسي دارد و دوشيدن بز به دست خودم و پوشيدن جامه پشمين، و سلام بر کودکان تا سنتي باشد پس از من.

    هرگز اتفاق نميافتاد که سواره باشد و کسي به همراه او پياده برود جز آنکه او را در پشت سر خود سوار ميکرد و اگر نميپذيرفت که سوار شود، بدو ميفرمود: ((جلو برو و مرا در فلان جا که ميخواهي ديدار کن.))

    از امام باقر (علیه السلام) روايت شده که روزي رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)براي کاري از خانه بيرون رفت و فضل بن عباس را ديد و فرمود: (( اين پسرک را پشت سر من سوار کنيد.)) و چون او را سوار کردند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)با دست خود از عقب او را نگه داشت تا او را به مقصد رسانيد.

    در حجة الوداع اسامة بن زيد را در بازگشت از موقف، پشت سر خود سوار کرد و همچنين عبدالله بن مسعود و فضل را رديف خود سوار کرد. ميري در کتاب حياة الحيوان خود، از حافظ بن منده روايت کرده که گفته است:

    کساني که رسول خدا رديف خود بر مرکب سوار کرده، (در تاريخ) سي و سه نفر بوده‌اند.
    بالاخره سيره نويسان در يک جمله گفته‌اند:

    ((کان – صلي الله عليه و آله – في بيته في مهنهّ اهله، يقطع اللحم و يجلس علي الطعام محقّراً... و يرقع ثوبه، و يخصف نعله و يخدم نفسه، و يقمّ البيت، و يعقل البعير، و يعلف ناضحه، و يطحن مع الخادم و يعجن معها، و يحمل بضاعته من السوق، و يضع طهوره بالليل بيده، و يجالس الفقراء، ويواکل المساکين و يناولهم بيده، و ياکل الشاة من النوي في کفّه، ويشرب الماء بعد ان سقي اصحابه و قال: ساقي القوم آخرهم شرباً...))
    - رسول خدا در خانه در خدمت اهل خانه بود، گوشت خرد ميکرد و خيلي افتاده و محقرانه بر سر سفره غذا مينشست و آب وضوي خود را به‌دست خود مينهاد، با فقيران مجالست داشت و با مسکينان غذا ميخورد و به آنها دست ميداد، گوسفند، هسته را از ميان دست او ميخورد و آب را وقتي مينوشيد که اصحاب و ياران خود را آب داده باشد و ميفرمود: ((ساقي بايد آخر بنوشد.))


    ••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. #18
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    اينک با ذکر شعري فارسي از يکي از شاعران پارسي زبان، سخن را به پايان مي‌بريم:

    جان فداي تووخلق تو که خلاق جهان
    خواند با آن عظمت خلق نکوي تو عظيم

    احمدت خواند خداوند احد زانکه نديد
    فرق ديگر به ميان تو وخود جز يک ميم

    زآفرينش تو اگر قصد نبودي بودي
    پدر دهر عزب مادر ايّام عقيم

    به مزاري که زکوي تو نسيمي بوزد
    سر بر آرد زلحد رقص کنان عظم رميم

    زان تو را خواست يتيم اي پدر عالميان
    تا مربي شود از بهر تو خود حيّ قديم

    اي در بحر شرف چون تو يتيم آمده‌اي
    شرف تاج شهان آمده زان درّ يتيم

    روز محشر چو زني دامن همّت به کمر
    دارد اميد شفاعت ز تو شيطان رجيم


    ••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  9. #19
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,683 در 50,217 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    پی نوشتها:
    [1]ـ کنزالعمال، ج3، حديث 5217. مجمع البيان طبرسي، ج10، ص333.
    [2]ـ بحارالانوار، ج71، ص420.
    [3]ـ و ممکن است عيادت به معناي بازديد از بيمار باشد.
    [4]ـ کنز العمال، ج 3، ص 3، حديث 5136.
    [5]ـ بحارالانوار، ج 71، ص 389.
    [6]ـ کنزالعمال، ج 3، حديث 5154 و 5171.
    [7]ـ همان مدرک.
    [8]ـ غررالحکم، ج 2، ص 462.
    [9]ـ سوره الرحمن، آيه 60.
    [10]ـ تحف العقول، ص 359.
    [11]ـ سوره مؤمنون، آيه96.
    [12]ـ غررالحکم، ج1، ص 140.
    [13]ـ سوره شوري، آيات 39 الي 43.
    [14]ـ صحيفه سجاديه، ص 69.
    [15]ـ استاد در شرح اين جمله گويد:
    اگر کسي بدي کند و انسان هم در برابر او بدي کند، اين سگ رفتاري است؛ زيرا اگر سگي، سگ ديگري را گاز بگيرد، اين يکي هم او را گاز مي‌گيرد، نيکي را نيکي کردن خرکاري است، اگر کسي به انسان نيکي کند و انسان هم در مقابل او نيکي کند اين کار مهمي نيست؛ زيرا يک الاغ وقتي که شانه يک الاغ ديگر را مي‌خاراند، او هم فوراً شانه اين يکي را مي‌خاراند، بدي را نيکي کردن کار خواجه است.( فلسفه اخلاق، ص21).
    [16]ـ اصول کافي کتاب الايمان، باب حسن الخلق.
    [17]ـ سوره انبياء، آيه 107.
    [18]ـ عرزالحکم، ج2، ص 411.
    [19]ـ علل الشرايع، ج 2، ص 210.
    [20]ـ بحارالانوار، ج 78، ص 244.
    [21]ـ آل عمران، آيه 159.
    [22]ـ سفينة البحار، باب خلق.
    منبع: www. taghrib.ir


    ••*♥^^♥*•• اخلاق انسانی رسول پاکی ها••*♥^^♥*••
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •