ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ
صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 78 , از مجموع 78
  1. #71
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    2- چگونه تعديل كنيم؟


    تنها راه محدود كردن و از بين بردن تضاد خواهشهاى مختلف انسانى، پيروى و تقيّد به دستورات شرعى و نيروى هدايتگر عقل است. چرا كه عقل با تدبير و رهنمودهاى سازنده خود تمايلات را تعديل مى كند، و شرع و دين است كه براى انسان حد و مرزهايى را نسبت به خود و جامعه تعيين مى نمايد كه با عمل به دستورات آن تمايلات هر فرد تعديل مىشود زيرا:

    على (عليه السلام) فرمود:

    مَنْ أحَبَّ الْمَكارِمَ إِجْتَنَبَ الْمَحارِم. (163)
    كسى كه مكارم اخلاقى و سجاياى انسانى را دوست دارد از هرگونه لجام گسيختگى و نادرستى پرهيز مى نمايد.

    با بيان آنچه كه در ويژگيهاى دوستان ناشايست بيان كرديم كه جهل و نادانى صفت بارز آنان و دنياطلبى و بى قيدى نسبت به دستورات الهى مسلك آنان و هرگونه شرّ و فساد نتيجه و حاصل عمر آنهاست و با توضيحِ اثرپذيرى و نقش دوست در زندگي؛ آيا مى توان دوستان ناشايستى داشت و خواهشهاى نفسانى خود را تعديل كرد؟

    و آيا مى توان با كسانى كه ارتكاب مفاسد اخلاقى و ظلم و تعدى شيوة آنان است، رفاقت و همنشينى داشت و تا آخر در خواهشهاى نفسانى خود راه اعتدال و ميانه را حفظ نمود؟

    البته جواب اين سؤال روشن است و هركس با مراجعه به ضمير خود درمى يابد كه دوستان تا چه اندازه در راه و منش و روش و سعادت و شقاوت او نقش داشته اند. با توجه به آنچه تا بدينجا آورديم نيز يقيناً اين نتيجه را دريافت كرده ايد كه حاصل همنشينى و معاشرت با دوستان ناشايست در اولين قدم اين است كه بر اثر مراوده و معاشرت با آنان غرايز نفسانى و تملايلات درونى بشر همچون شهوت، غضب، جاه طلبى، حبّ مال و... قوىتر و آتش آن شعله ورتر مى شود تا آنجا كه بر قوّة عاقله مسلط شوند. در اين موقع است كه وجدان اخلاقى سركوب مىشود و شعله هاى فروزان عقل به خمودى مى گرايد و انسان تا سقوط نهايى به پيش رانده مى شود.

    على (عليه السلام) مى فرمايد:

    مَنْ كَثُرَ شَرُّهُ لَمْ يأمَنْهُ مُصاحِبُه. (164)
    هركس بدكارى او زياد است، همنشين او در امان نيست.

    و نيز در حديث آمده است:

    قارِنْ أهْلَ الْخَيْر تَكُنْ مِنْهُمْ وَ بائِنْ أهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُمْ. (165)
    با نيكان نزديك و همنشين باش تا از آنها شوى و از بدان جدا شو تا از آنان نباشى.





    ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكر

    نرگس منتظر (20-12-1390)

  3. #72
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    3- داستانى عبرت انگيز

    در اينجا يك داستان واقعى از دوستىهاى خطرناك و سركشى نفس را حكايت مى كنيم. داستان كه درس عبرتى است. براى همه تا بدانند افتادن در دام غفلت و پيروى از لذّتهاى نفسانى و دوستى هاى بى معيار و بى توجهى به عواقب آن چه مى كند.


    بالاخانه غمها

    يكى از نويسندگان معاصر عرب كه صاحب سبك ويژه اى در نثر ادبى است زير عنوان «غرفة الأحزان» (بالاخانه غمها) زندگى تأثربار دختر و پسر جوانى را شرح مى دهد كه از خلال آن ارضاى نابجاى شهوت جنسى و تضادّ تمايلات و عوارض ناشى از آن به خوبى هويدا است. ترجمه كامل اين داستان را در اينجا مى آوريم.

    دوستى داشتم كه بيشترِ علاقة من به او از جنبة دانش و فضلش بود نه از جهت ايمان و اخلاق. از ديدن وى همواره مسرور مى شدم و در محضرش احساس شادى مى كردم. نه به عبادات و طاعات او توجه داشتم نه به آلودگى و گناهانش. او براى من تنها، رفيقِ انس بود. هرگز در اين فكر نبودم كه از وى علوم شرعى بياموزم يا آنكه دروس فضيلت و اخلاق فراگيرم. ساليان دراز با هم رفاقت داشتيم، در طول اين مدّت نه من از او بدى ديدم و نه او از من رنجيده خاطر شد.

    براى پيش آمد يك سفر طولانى، ناچار قاهره را ترك گفتم و از رفيق محبوبم جدا شدم، ولى تا مدتى با هم مكاتبه مى كرديم و بدين وسيله از حال يكديگر خبر داشتيم. متأسفانه چندى گذشت و نامه اى از او به من نرسيد و اين وضع تا پايان مسافرتم ادامه داشت؛ در طول اين مدّت نگران و ناراحت بودم.

    پس از مراجعت از سفر براى ديدار دوستم به در خانه اش رفتم؛ از آن منزل رفته بود. همسايگان گفتند ديرزمانى است كه تغيير مسكن داده و نمى دانيم به كجا رفته است. براى پيدا كردن دوستم كوشش بسيار كردم و در جستجوى او به هرجايى كه احتمال ملاقاتش را مىدادم رفتم ولى او را نيافتم. رفته رفته مأيوس شدم تا جايى كه يقين كردم دوست خود را از دست داده ام و ديگر راهى به او ندارم.

    اشك تأثر ريختم، گريه كردم، گريه آن كسى كه در زندگى از داشتن دوستان باوفا كم نصيب است، چونان گريه كسى كه هدف تيرهاى روزگار قرار گرفته، تيرهايى كه هرگز به خطا نمى رود و پى در پى درد و رنجش احساس مى شود.

    اتفاقاً در يكى از شبهاى تاريك آخر ماه كه به طرف منزلم مى رفتم، راه را گم كردم و ندانسته به محلّه دورافتاده و به كوچه هاى تنگ و وحشتناك رسيدم. در آن ساعتْ از شدّت ظلمت، چنين احساس كردم كه درياى سياه و بى كرانى كه دو كوه بلند تيره آن را احاطه كرده است در حركتم و امواج سهمگينش گاهى بلند مى شود و به جلو مى آيد و گاهى فروكش مى كند و به عقب برمى گردد.وهنوز به وسط آن درياى تيره نرسيده بودم كه از يكى از آن منازل ويران، صدايى شنيدم و رفت و آمدهاى اضطراب آميزى احساس كردم كه در من اثرى بس عميق گذارد. با خود گفتم اى عجب كه اين شب تاريك چه مقدار اسرار مردم بينوا و مصائب غمزدگان را در سينه خود پنهان كرده است.

    من از پيش با خداى خود عهد كرده بودم كه هرگاه مصيبت زده اى را ببينم اگر قادر باشم ياريش كنم، و اگر عاجز باشم با اشك و آه خود در غمش شريك گردم. به همين جهت راه خود را به طرف آن خانه گرداندم و آهسته در زدم؛ كسى نيامد. دفعه دوم به شدّت كوبيدم؛ در باز شد؛ ديدم دختر بچه ايست كه در حدود ده سال از عمرش رفته و چراغ كم فروغى به دست دارد. در پرتو آن نور خفيف، دخترك را ديدم كه لباس مندرسى دربرداشت ولى جمال و زيبايى اش در آن لباس، مانند ماه تمام بود كه در پشت ابرهاى پاره پاره قرار گرفته باشد.

    از دختر بچه سؤال كردم آيا در منزل بيمارى دارند؟ در كمال ناراحتى و نگرانى كه نزديك بود قلبش بايستد جواب داد اى مرد، پدرم را درياب كه در حال جان دادن است. اين جمله را گفت و براى راهنمايى من به داخل منزل روان شد. پشت سرش رفتم؛ مرا در بالاخانه اى برد كه يك در كوتاه بيشتر نداشت. داخل شدم ولى چه اتاق وحشتزايى! چه وضع رقت بارى! در آن موقع گمان مى كردم كه از جهان زنده به عالم مردگان آمده ام و در نظر من آن بالاخانه كوچك چون گور و آن بيمار چون مرده اى جلوه مىكرد.

    نزديك بيمار آمدم و پهلويش نشستم، بى اندازه ناتوان شده بود، گويى پيكرش يك قفس استخوانى است كه تنفّس مى كند و يا نى خشكى است كه چون هوا در آن عبور مى نمايد صدا مى دهد. از محبّت دستم را روى پيشانيش گذاردم، چشم خود را گشود و مدّتى به من نگاه كرد، كم كم لبهاى بى رمقش به حركت درآمد و با صداى بسيار ضعيف گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ فَقَدْ وَجَدْتُ صَديقى» خدا را شكر كه دوست گم شده ام را پيدا كردم.

    از شنيدن اين سخن چنان منقلب و مضطرب شدم كه گويى دلم از جاى كنده شده و در سينه ام راه مى رود. فهميدم كه به گمشده خود رسيده ام، ولى هرگز نمى خواستم او را در لحظه مرگ و در ساعات آخر زندگى ملاقات نمايم، نمى خواستم غصّه هاى پنهانى ام با ديدن وضع دلخراش و رقّت بار او تجديد شود.





    ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكر

    نرگس منتظر (20-12-1390)

  5. #73
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض









    با كمال تعجّب و تأثّر از او پرسيدم اين چه حال است كه در تو مى بينم؟ چرا به اين وضع دچار شده اى؟ با اشاره به من فهماند كه ميل نشستن دارد. دستم را تكيه گاه بدنش قرار دادم و با كمك من در بستر خود نشست و آرام آرام لب به سخن گشود تا قصّة خود را شرح دهد.

    گفت ده سال تمام من و مادرم در خانه اى مسكن داشتيم. همسايه مجاور ما مرد ثروتمندى بود، قصر مجلّل و باشكوه آن مرد متمكّن، دختر ماهرو و زيبايى را در آغوش داشت كه نظيرش در هيچ يك از قصرهاى اين شهر نبود. چنان شيفته و دلباخته او شدم كه صبر و قرارم به كلّى از دست رفت. براى آنكه به وصلش برسم تمام كوشش را به كار بردم، از هر درى سخن گفتم و به هر وسيله اى متوسّل شدم ولى نتيجه نگرفتم، و آن دختر زيبا همچنان از من كناره مى گرفت. سرانجام به او وعده ازدواج دادم و به اين اميد قانعش كردم. پس با من طرح دوستى ريخت و محرمانه باب مراوده باز شد تا در يكى از روزها به كام دل رسيدم و دلش را با آبرويش يك جا بردم و آنچه نبايد بشود اتفاق افتاد.

    خيلى زود فهميدم كه دختر جوان فرزندى در راه دارد، دو دل و متحيّر شدم از اينكه آيا به وعده خود وفا كنم و با او ازدواج نمايم يا آنكه رشتة محبتش را قطع كنم و از وى جدا شوم. راه دوم را انتخاب كردم و براى فرار از دختر، منزل مسكونى خود را تغيير دادم و به منزلى كه تو در آنجا به ملاقاتم مى آمدى منتقل شدم و از آن پس ديگر از او خبرى نداشتم. از اين قصّه سالها گذشت، روزى نامه اى به من رسيد.

    در اين موقع دست خود را دراز كرد و كاغذ كهنه زرد رنگى را از زير بالش خود بيرون آورد و به دست من داد نامه را خواندم؛ اين مطالب در آن نوشته شده بود:

    اگر به تو نامه مى نويسم نه براى اين است كه دوستى ومودّت گذشته را تجديد نمايم، براى اين كار حاضر نيستم حتّى يك سطر يا يك كلمه بنويسم، زيرا پيمانى مانند پيمان مكّارانه تو، و مودّتى مانند مودّت دروغ و خلافِ حقيقت تو شايسته يادآورى نيست، چه رسد كه بر آن تأسف خورم و تمنّاى تجديدش را نمايم.

    تو مى دانى روزى كه مرا ترك گفتى آتشِ سوزنده اى در دل و جنينِ جنبنده اى در شكم داشتم. آتشْ تأسّف بر گذشته ام بود و جنينْ مايه ترس و رسوايى آينده ام. تو كمترين اعتنايى به گذشته و آينده من ننمودى، فرار كردى تا جنايتى را كه خود به وجود آورده اى نبينى و اشكهايى را كه تو جارى كرده اى پاك نكنى. آيا با اين رفتار بى رحمانه و ضد انسانى مى توانم تو را يك انسان شريف بخوانم؟ هرگز، نه تنها انسان شريف نيستى بلكه اصلاً انسان نيستى، زيرا تمام صفات ناپسند وحوش و درندگان را در خود جمع كرده اى و يك جا مظهر همه ناپاكيها و سيّئاتِ اخلاقى شده اى.

    مى گفتى تو را دوست دارم، دروغ مى گفتى، تو خودت را دوست مى داشتى، تو به تمايلات خويشتن علاقه مند بودى، در رهگذر خواهشهاى نفسانى خود به من برخورد كردى و مرا وسيله ارضاى تمنّيات خويشتن يافتى، وگرنه هرگز به خانه من نمى آمدى و به من توجه نمى كردى.

    به من خيانت كردى، زيرا وعده دادى با من ازدواج كنى ولى پيمان شكستى و به وعده ات وفا ننمودى. فكر مى كردى زنى كه آلوده به گناه شده و در بى عفّتى سقوط كرده است لايق همسرى نيست؛ آيا گناهكارى من جز به دست تو شد؟ آيا سقوط من سببى جز جنايتكارى تو داشت؟ اگر تو نبودى من هرگز به گناه آلوده نشده بودم، اصرار مداوم تو مرا عاجز كرد و سرانجام مانند كودك خردسالى كه به دست جبّار توانايى اسير شده باشد در مقابل تو ساقط شدم و قدرت مقاومت را از دست دادم. عفّتِ مرا دزديدى. پس از آن من خود را ذليل و خوار حس مى كردم و قلبم مالامال غصّه و اندوه شد، زندگى برايم سنگين و غيرقابل تحمّل مى نمود، براى يك دختر جوانى مانند من، زندگى چه لذّتى مى توانست داشته باشد، كسى كه نه قادر است همسر قانونى يك مرد باشد و نه مى تواند مادر پاكدامن يك كودك به شمار آيد، بلكه قادر نيست در جامعه با وضع عادى به سر برد، او پيوسته سرافكنده و شرمسار است، اشك تأثّر مى بارد و از غصّه صورت خود را به كف دست مى گذارد و به گذشته تيره خود فكر مى كند، وقتى به ياد رسوايى خويش و سرزنشهاى مردم مى افتد، از ترس، بندهاى استخوانش مى سوزد و دلش از غصّه آب مى شود.

    آسايش و راحت را از من ربودى، آنچنان مضطر و بيچاره شدم كه از آن خانة مجلّل و باشكوه فرار كردم، از پدر و مادر عزيز و از آن زندگى مرفّه و گوارا چشم پوشيدم و به يك منزل كوچك در يك محلّه دور افتاده و بى رفت و آمد مسكن گزيدم تا باقيمانده عمر غم انگيز خود را در آنجا بگذرانم.

    مرا كُشتى، زيرا آن سمّ تلخى را كه از جام تو نوشيدم و آن غصّه هاى كشنده و عميقى كه از دست تو در دلم جاى گرفت و با آن در جنگ و ستيز بودم اثر نهايى خود را در جسم و جانم گذارده است. اينك در بستر مرگ قرار گرفته ام و روزهاى آخر زندگى خود را مى گذرانم. من اكنون مانند چوب خشكى هستم كه آتش در اعماق آن خانه كرده باشد، پيوسته مى سوزد و به زودى متلاشى مى ‏شود. گمان مى كنم خداوند به من توجه كرده و دعايم مستجاب شده است، او اراده فرموده است كه مرا از اين همه نكبت و تيره روزى برهاند و از دنياى مرگ و بدبختى، به عالم زندگى و آسايش منتقلم نمايد.

    با اين همه جرايم و جنايات، بايد بگويم: تو دروغگويى، تو مكّار و حيله گرى، تو دزد و جنايتكارى. گمان نمى كنم خداوند عادل، تو را آزاد بگذارد و حقّ منِ ستمديده مظلوم را از تو نگيرد.

    اين نامه را براى تجديد عهد دوستى و مودّت ننوشتم، زيرا تو پست تر از آنى كه با تو از پيمان محبت سخن گويم، بعلاوه من اكنون در آستانه قبر قرار گرفته ام، از نيك و بدهاى زندگى، از خوشبختيها و بدبختيهاى حيات در حال وداع و جدايى هستم، نه ديگر در دل من آرزوى دوستى كسى است و نه لحظات مرگ اجازه عهد و پيمان محبت به من مى دهد. اين نامه را تنها از آن جهت نوشتم كه تو نزد من امانتى دارى و آن دختر بچه بى گناه تو است، اگر در دل بى رحمت، عاطفه پدرى وجود دارد بيا و اين كودك بى سرپرست را از من بگير تا مگر بدبختى هايى كه دامنگير مادر ستمديده او شده است دامنگير وى نشود و روزگار او مانند روزگار من توأم با تيره روزى و ناكامى نگردد.

    هنوز از خواندن نامه فارغ نشده بودم كه به او نگاه كردم، ديدم اشكش بر صورتش جارى است. پرسيدم بعد چه شد؟ گفت وقتى اين نامه را خواندم، تمام بدنم لرزيد، از شدّت ناراحتى و هيجان، گمان مى كردم نزديك است سينه ام بشكافد و قلبم از غصّه بيرون افتد. با سرعت به منزلى كه نشانى داده بود آمدم و آن همين منزل بود، وارد اين بالاخانه شدم و ديدم روى همين تخت، يك بدن بى حركت افتاده و دختر بچه اش پهلوى آن بدن نشسته و با وضع تلخ و ناراحت كننده اى گريه مى كند. بى اختيار از وحشتِ آن منظره هولناك فرياد زدم و بيهوش شدم. گويى در آن موقع جرايم غيرانسانى من به صورت درندگان وحشتناك در نظرم مجسّم شده بودند، يكى چنگال خود را به من مى نمود و ديگرى مى خواست با دندان مرا بدرد. وقتى به خود آمدم با خدا عهد كردم كه از اين بالاخانه كه اسمش را «غرفة الأحزان» گذارده ام خارج نشوم و به جبران ستمهايى كه بر آن دختر مظلوم كرده ام مثل او زندگى كنم و مانند او بميرم.

    اينك موقع مرگم فرارسيده و در خود احساس مسرّت و رضايت خاطر مى كنم زيرا نداى باطنى قلبم به من مى گويد خداوند جرايم تو را بخشيده و آن همه گناهانى را كه ناشى از بى رحمى و قساوت قلب بوده آمرزيده است.

    سخنش كه باينجا رسيد زبانش بند آمد و رنگ صورتش به كلّى تغيير كرد، ديگر نتوانست خود را نگاه دارد و در بستر افتاد. آخرين كلامى كه در نهايت ضعف و ناتوانى به من گفت اين بود: «إِبْنَتى يا صَديقى»، يعنى دوست عزيزم، دخترم را به تو مى سپارم؛ سپس جان به جان آفرين تسليم كرد. ساعتى در كنارش ماندم و آنچه وظيفه يك دوست بود درباره اش انجام دادم. نامه هايى براى دوستان و آشنايانش نوشتم و همه در تشييع جنازه اش شركت كردند. من در عمرم روزى را مثل آن روز نديدم كه زن و مرد به شدّت گريه مى كردند. خدا مى داند الآن هم كه قصّه او را مى نويسم از شدّت گريه و هيجان نمى توانم خود را نگاه دارم و هرگز صداى ضعيف او را در آخرين لحظة زندگى فراموش نمى كنم كه گفت «إِبْنَتى يا صَديقى». (166)







    ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكر

    نرگس منتظر (20-12-1390)

  7. #74
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض










    اين واقعه دردناك، از تجاوز جنسى يك پسر و تسليم نابجاى يك دختر، سرچشمه گرفت. تضادّ تمايلات و شكنجه هاى وجدان اخلاقى، آن را تشديد كرد و سرانجام با آن وضع تأثربار و رقّت انگيز پايان پذيرفت.

    شما با مطالعه اين داستان شگفت انگيز چه احساسى داريد؟ آيا كسى كه قدرى فهم و خرد در وجودش داشته باشد، اين نوع دوستى هاى خطرناك را انتخاب مى كند؟

    دوستى هاى تصادفى كه بدون معيارهاى اسلامى و انسانى پيدا مي‌شوند و انسان پس از زمان كوتاهى خود را در چاهى مى بيند كه توان درآمدن از آن را ندارد، و دوستى هاى با جنس مخالف كه ارمغان غرب جنايتكار است و سبب از هم پاشيدگى كانون خانواده در خود كشورهاى غربى شد، از مصاديق دوستى هاى خطرناك است كه اسلام به شدت با آن مخالف است.

    دوستى هاى تصادفى كه بدون ملاك انتخاب و بدون آزمايش لازم در خصوص صفاتى كه وجودشان در دوست ضرورت دارد و دوستى هاى با جنس مخالف همه و همه‌ ماية برافروختن شعله هاى آتش شهوت است كه در طبيعت دختر و پسر قرار دارد. غريزه اى كه اگر طغيان كند به قدرى خطرناك و نيرومند است كه گاه با يك نگاه هوس آلود انسان و سرنوشت او را تا اعماق گمراهى و انحطاط و سقوط به پيش مىبرد لذا در حديث شريف آمده است كه:

    النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهامِ إِبْليس. (167)
    نگاه هوس آلود، تيرى از تيرهاى شيطان است.

    ز دست ديده و دل هر دو فرياد
    كه هرچه ديده بيند دل كند ياد

    بسازم خنجرى نيشش ز پولاد
    زنم بر ديده تا دل گردد آزاد (168)









    ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. #75
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    خلاصه بخش

    دوستان ناشايست كسانى هستند كه با انواع فريبكارى و احياناً با ظاهرى پسنديده، آدمى را به دام خود انداخته و تا زمان نياز و جهت رسيدن به اهداف شوم خود ابراز دوستى و علاقه مىكنند امّا اينان هيچ گاه در دوستى ثابت قدم و وفادار نخواهند بود.

    آنچه از آيات و روايات برمىآيد آن است كه دين مبين اسلام صراحتاً و مؤكّداً به مؤمنان دستور مىدهد و توصيه مىكند كه از رفاقت با اين گون اشخاص دورى و اجتناب كنند؛ افرادى كه مبتلا به صفات ناشايست هستند.

    بارزترين اين ويژگى ها عبارت اند از: جهل، دروغگويى، بدكارى و مفسده جويى، دنياطلبى و هواپرستى.

    عمده ترين آثار منفى دوستى با افراد ناشايست عبارت اند از: تأثيرپذيرى، از دست رفتن ايمان، لجام گسيختگى خواهشهاى نفسانى و... كه در صورت گريبان گير شدن انسان با اين صفات، ممكن است تا قعر جهنم به پيش برده شود.







    ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  9. تشكر

    نرگس منتظر (20-12-1390)

  10. #76
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض








    سخنى با پدران و مادران

    تا چه اندازه تاكنون نسبت به دوستان فرزندان خود تأمل كرده ايد و آيا مى دانيد دوستان آنان چه كسانى هستند؟

    اگر به فكر فرزندان خود بوده و هستيد و همواره نسبت به آنها و دوستانشان دقت داشته و از طرق صحيح و معقول و با رعايت شخصيت آنها به راهنمايى شان پرداخته ايد زهى سعادت و خوشبختى. امّا اگر تا كنون به اين فكر نيفتاده ايد، با مطالعه اين كتاب و بيان نقش دوست در زندگى بشر (خصوصاً جوانان) بايد به اين نتيجه رسيده باشيد كه از اين پس بيشتر دقت كنيد.

    دورانى جوانى، دوران شكل گيرى شخصيت انسانى هر فرد و همچنين دوران دوست يابى بيشتر براى جوانان است. با توجه به اين دو خصوصيت اگر سعادت فرزندان خود را مى خواهيم و اگر در نظر داريم يك عمر زحمت و تلاش ما براى فرزندان نتيجه مطلوبى داشته باشد بايد كاملاً مراقب باشيم كه دوستان آنان كيانند و چه ويژگيهايى را دارند؟ زيرا رهاورد معاشرت فرزندان شما با آنان قطعاً چيزى جز همان صفات و خلق و خوها نخواهد بود.

    چه بسا پدران و مادرانى كه تمام كوشش آنان تأمين رفاه فرزندان خود است ولى هيچ توجهى به روابط اجتماعى و دوست يابى آنان ندارند كه اين خطرى است عظيم. چه بسيار افرادى را در جامعه مشاهده مى كنيم كه از خانواده هاى خوب و متدين هستند ولى براثر دوستى هاى خطرناك به منجلاب تباهى افتاده اند. و اين برخلاف سيره ائمه (عليهم السلام) است. بايد از امام مجتبى (عليه السلام) درس بگيريم كه اين گونه فرزند خود را تعليم مى دهد:

    يا بُنَى لا تُؤاخِ أحَداً حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضيتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ. (169)
    اى فرزندم! دوست خود را انتخاب نكن قبل از آنكه بدانى با كه نشست و برخاست دارد. پس از آنكه او را آزمايش كردى و براى دوستى پسنديدى با او رفاقت كن و از لغزشهاى او درگذر و در سختيها با او همراه باش.







    ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  11. تشكر

    نرگس منتظر (20-12-1390)

  12. #77
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    استمداد از اساتيد و مربيان امور تربيتى

    سرمايه بزرگ جوانى كه همة استعدادهاى و لياقتهاى يك شخص در آن دوران شكوفا مىشود و شكل مى گيرد نعمتى است بزرگ و گران كه خداى تعالى در اختيار اساتيد، آموزگاران و مربيان قرار داده است. در اين دوران است كه شما مى توانيد آموزگار هميشگى جوانان باشيد.

    سهم زيادى از موفقيتها و عدم موفقيتهاى آنان بستگى به محيط آموزشى، گزينش دوستان و شناخت الگوها دارد و بيش از همه كس، اين انتظار از اساتيد محترم است كه شيوه گزينش دوست و نقش آن را براى دانش پژوهان بيان نموده تا آنان با رهنمودهاى شما نردبان ترقى و تعالى را طى نمايند. شماييد كه مى توانيد بهترين هدايتگران فكرى جوانان باشيد.

    ارزش و اهميت هدايت و راهنمايى را قرآن شريف اين چنين بيان مى فرمايد:

    «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً» (170)
    هر كس به جز قصاص و يا كيفر، در زمين شخصى را بكشد چنان است كه گويى همة مردم را كشته و هر كس كسى را زنده بدارد چنان است كه گويى تمام مردم را زنده نگه داشته است.

    در تفسير اين آيه، در حديث شريف آمده است كه اگر كسى شخصى را از گمراهى به سوى هدايت رهنمون شود مثل آن است كه تمام افراد را هدايت كرده و اگر شخصى را به گمراهى سوق دهد مثل آن است كه همة مردم را گمراه كرده باشد. (171)

    يعنى قرآن كريم يك حقيقت اجتماعى و تربيتى را بيان مىكند كه كسانى كه آمادگى كشتن و يا زنده نگه داشتن يك فرد از جامعه را دارند و همچنين كسانى كه آمادگى دارند سبب هدايت و يا گمراهى شخصى بشوند، اين آمادگى را دارند كه همه افراد جامعه را آنچنان كنند.

    بياييم با شناخت واقعى انسان و راه رسيدن او به سعادت و به كمك انديشه اى صحيح و برخاسته از مبانى دينى و فطرى بشر، جامعه و خصوصاً قشر جوان را به سوى كمال و معرفت و حقيقت و بندگى خدا رهنمون شويم و جامعة خود را بر پايه دوستى و محبت و برادرى بسازيم كه يكى از مسائل مهم تربيتى و اجتماعى تبيين دوست يابى براى مردم و جوانان است.

    نقش هدايت گرانه يك معلم و استاد نيز در مقام تربيت دانش آموزان و دانشجويان اساساً در همين زمينه مجالِ بروز مى يابد.





    ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  13. تشكر

    نرگس منتظر (20-12-1390)

  14. #78
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,590 در 50,165 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض









    فهرست منابع و مآخذ

    قرآن مجيد

    نهج البلاغه

    نهج الفصاحة

    ارشاد القلوب، تأليف ابو محمد الحسن بن محمد الديلمى

    اصول كافى، تأليف محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى رازى

    اعلام الدين، تأليف حسن بن ابى الحسن الديلمى

    بحارالانوار، تأليف علامه مجلسى

    تحف العقول، تأليف حسن بن شعبه‌ى حرّانى

    تفسير الميزان، تأليف علامه سيد محمد حسين طباطبايى

    تفسير عياشى، تأليف محمد بن مسعود بن محمد بن العياش السلمى السمرقندى

    تفسير نمونه، تأليف گروهى از نويسندگان

    جامع الاخبار، ‌تأليف تاج الدين محمد بن محمد الشعيرى

    در آسمان معرفت، حسن حسن‌زاده‌ى آملى

    ديوان پروين اعتصامى

    ديوان حافظ

    رياض المحبين، تأليف ميرزا قلى بن محمد قلى نورى

    سفينة البحار، تأليف شيخ عباس قمى

    شرح نهج البلاغه، تأليف ابن ابى الحديد

    الصداقة‌ و الأصدقاء، تأليف سيد هادى مدرسى

    عدّة الداعى، تأليف جمال الدين احمد بن محمد بن فهد اسدى الحلى

    عوالى اللآلى، تأليف ابن ابى الجمهور الاحسايى محمد بن على بن ابراهيم

    غرر الحكم، تأليف عبدالواحد بن محمد التيمى الآمدى

    كليله و دمنه

    گزيده‌ى سياست نامه، تأليف دكتر جعفر شعار

    گزيده‌ى قابوس نامه، تأليف دكتر غلامحسين يوسفى

    گلستان سعدى

    مثنوى، تأليف جلال الدين محمد مولوى

    مجله‌ى با معارف اسلامى آشنا شويم، شماره‌ى 43

    مجله‌ى خانواده، شماره‌ى 173

    المحجة البيضاء، تأليف محمد بن مرتضى (محسن فيض كاشانى)

    مستدرك الوسائل، تأليف ميرزا حسين بن محمد تقى بن على محمد بن التقى النورى

    مصادقة الاخوان، تأليف شيخ صدوق

    مفاتيح الجنان، تأليف شيخ عباس قمى

    من لا يحضره الفقيه، تأليف شيخ صدوق

    منهاج الشارعين، تأليف مير محمد عبدالحسيب

    ميزان الحكمة، ‌تأليف محمد محمدى رى شهرى

    وسائل الشيعه، تأليف محمد بن الحسن الحرّ العاملى





    ღ•*♥*•ღ  آئین دوست یابی  ღ•*♥*•ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  15. تشكر

    نرگس منتظر (20-12-1390)

صفحه 8 از 8 نخستنخست ... 45678

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •