llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
صفحه 10 از 24 نخستنخست ... 6789101112131420 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 238
  1. #91
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    از آن هنگام كه «سامرى» آنان را فريفت،

    همواره گوساله اى خودساخته را دست به دست مى گردانند

    و بر درگاه او عبادت مى كنند.

    آن روز هم كه «هارون» ايشان را اندرز داد،

    مى خواستند جانش را بستانند.

    اينان همانان اند كه به آن كه از دريا رهانيدشان پشت كردند

    و به گوساله اى بانگ زنان روى آوردند.

    آن روز، موسى، خشمگينانه الواح را بر زمين افكند

    و گريبان برادرش را در چنگ فشرد.

    هارون ندا داد:
    - آن ها مرا به ناتوانى درافكندند

    و مى خواستند هلاكم كنند.

    چشم ها به سوى «سامرى» چرخيد.

    موسى كه در آستانه ى حمله به او بود،

    فرياد برآورد:

    - اى سامرى! تو چه كرده اى؟ -

    هيچ!

    دست ساخته اى از طلا را ديدم و نَفْسم مرا فريفت.

    آن گاه، سامرى در بيابان سرگردان شد.

    رداى خويش را بر دوش افكند

    و چهره ى فريبگرش را با دست پوشاند.

    درون سينه ى عطشناكش،

    زوزه ى گرگى گرسنه شنيده مى شد.

    بدينسان، سامرى

    در ميان دست ساخته هايى از شتران و خران گم شد

    و وطنش همان خاكى گشت كه بر سر «قارون»

    و گنجينه هاى سرشار از طلاى زردش فرود آمده بود.

    در ژرفناى جان سامرى،

    هنوز اين انديشه بود كه گوساله اى تازه بسازد

    و آن را معبود گيرد. يك وطن براى او كافى نبود:

    او مى خواست «سينا»، سرزمين «كنعان»،

    «بابِل»، و همه ى ريگزارانِ «جزيرةالعرب» را ببلعد.

    چنين شد كه سامرى،

    رحل خويش را در اين سو و آن سوى جزيره افكند

    و حصارها و قلعه هايى ساخت و به تاراج طلا پرداخت.

    قبيله هاى عرب بت هاى سنگىِ خود تراشيده

    يا درختان كاغذ آويخته را مى پرستيدند

    و فرزندانِ سامرى، گوساله اى طلايى را كه چشم رُبا بود.

    آنان گرد چنين معبودى حلقه مى زدند

    تا آن كه محمّد مبعوث شد.

    تا ريخ بر كناره ى قلعه هاى «بنى نضير» ايستاد

    و نفس در سينه حبس كرد.





    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 3


  3. #92
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پيامبر همراه با گروهى از يارانش آمد

    و آنان را به وفادارى فراخواند.

    امّا آن ها سرشتى خيانت پيشه داشتند:

    به هركس كه فراشان مى خواند، لبخند مى زدند

    و دندان هاشان را كه خونابه از آن مى تراويد نشان مى دادند.

    آنان ديدند كه پيامبر با يارانى اندك

    و بى هيچ جنگ افزارى بر كناره ى قلعه ايستاده است.

    گفتند:
    - آرى اى «ابوالقاسم»!

    در راهى كه دوست مى دارى، ياور توايم.

    و پيامبر ماند و انتظار وفادارى!

    امّا در وراى ديوارهاى قلعه ها و حصارها،

    توطئه اى ميلاد يافت.

    فرزندان سامرى گرد آمدند،

    در حالى كه برق خيانت در چشم هاشان پيدا بود:

    - اين، فرصتى است براى ما تا محمّد را سركوب كنيم.

    - آرى؛ پيش از آن كه او به ما شبيخون زند،

    ما وى را غافلگير مى كنيم.

    - «عزوك»! نزد او برو و با وى سخن بگو.

    بكوش تا گفتار را به درازا كشى.

    - و تو اى «جحاش»!

    بر فراز ديوار قلعه رو

    و سنگ بزرگ آسياب را بر سر او افكن.

    عنكبوت ها در ضمير گوساله اى تار تنيدند.

    امّا پيامبر امّى، آن كه نامش را در «تورات» يافته بودند،

    مى دانست كه در انديشه ى ايشان چه مى گذرد.

    از اين رو قلعه را ترك گفت و شتابان به سوى مدينه بازآمد.

    بيست روز قلعه ى سامريان در محاصره افتاد

    تا سرانجام سرنگون شد.

    على، «عزوك» را هلاك ساخت

    و «بنى نضير»

    تارهاى عنكبوتى را برچيدند و كوچ كردند.

    آنان به دور دست كوچيدند

    و پيامبر و يارانش نفسى به آسودگى برآوردند.

    بدينسان، كلمه ى پروردگارت به حق پايان يافت

    وگفته شد: «مرگ بر ستمگران!»

    و يثرب، شهرى شد نورانى كه پرتو نورش

    همه ى تاريخ را روشن ساخت.


    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 3


  5. #93
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پيرمردى كه طوفان روزگار او را در هم شكسته بود،

    پاى به مسجد نهاد.

    چهره خراشيده و لباس دريده،

    به سان مورچه اى كه در روزى سرد

    از پى غذا بيرون آمده باشد،

    خود را بر زمين مى كشيد.

    پيرمرد، گويى به خورشيد روشنى بخش گرمازا چشم دوخته باشد،

    رو به پيامبر كرد و ندا داد:

    - اى پيامبر خدا! من گرسنه ام، من برهنه ام.

    مرا سير كن، مرا بپوشان!

    پيامبر كه قلبش از اندوه مى سوخت، پاسخ داد:

    - براى تو چيزى در كف ندارم.

    امّا آن كه كسى را به سوى خير رهنمون گردد،

    گويى آن خير را به انجام رسانده است:

    نزد كسى برو كه خدا و رسولش را دوست مى دارد،

    همان سان كه خدا و رسولش او را دوست مى دارند؛

    كسى كه خداوند را بر نفسِ خويش برگزيده است؛

    نزد فاطمه برو!

    [انطلق الى من يحب الله و رسوله

    و يحبه الله و رسوله،

    يوثر الله على نفسه.

    انطلق الى فاطمه.]


    آن گاه، پيامبر رو به «بلال» كرد:

    - برخيز بلال!

    او را به خانه ى فاطمه ببر.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 3


  7. #94
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پيرمرد، بر آستان درى ايستاد

    كه رو به جهانى از اميد باز مى شود؛

    جهانى كه گرسنگان را خير مى رساند.

    با صدايى لرزان

    كه از سنگينى روزگار خميده بود، بانگ برآورد:

    - پيرمردى است كه طوفان روزگار او را درهم شكسته

    و فقر و ندارى جانش را خسته است...

    مرا يارى كن، دختر محمّد!

    فاطمه به پيرامون خويش نگريست.

    هيچ چيز نيافت كه با آن،

    به يارى انسانى برخيزد

    كه اميدوارانه چشم به راه است.

    آن سو، در گوشه ى اتاق،

    پوست دبّاغى شده ى قوچى بود.

    آن را برچيد و به دست پيرمرد داد:

    - اين را بِستان، به آن اميد كه خداوند

    بهتر از آن را برايت برگزيند.

    پيرمرد در آن خوب نگريست و زمزمه كرد:

    - با اين پوست قوچ چه كنم اى دختر محمّد؟!

    و راستى كه چه سخت است زنى زينت خود را ببخشد؛

    دستبندهايى از طلا يا نقره،

    يا گردن آويزى از مرواريدهاى دريايى.

    امّا در آن جا، درون يك زن،

    در ژرفناى جانش، مرواريدى است

    كه در صدف دل مى درخشد.

    فاطمه گردن آويز خويش را گشود

    و به پيرمرد نزار داد:

    - اين را بِستان، اى پيرمرد!

    اميد است كه خداوند

    بهتر از آن را به تو ارزانى دارد.

    پيرمرد، آرام به سوى مسجد باز آمد.

    پيامبر هنوز ميان يارانش نشسته بود.

    پيرمرد گفت:

    - اى رسول خدا!

    فاطمه اين گردن آويز را به من بخشيد و گفت:

    «آن را بفروش تا خداوند برايت خير مقرّر كند.»

    چشمان پيامبر به اشك نشست:

    - چگونه مى شود كه خدا برايت خير مقرّر نكند؛

    كه آن را بانوى دختران «آدم» به تو بخشيده است؟

    «عمّار» كه در آن محفل حضور داشت ، پرسيد:
    - پيرمرد! اين گردن آويز را به چه بهايى مى فروشى؟

    به وعده اى نان و گوشت؛

    و به ردايى يمنى كه خود را با آن بپوشانم

    و براى پروردگارم نماز بگزارم.

    پيرمرد، دينارهاى طلا و نقره را در دست فشرد

    و شادمان بانگ زد:

    - چه بخشنده اى تو اى مرد!

    پيرمرد براى چند لحظه ناپديد شد

    و آنگاه بازگشت.

    برق اميد از چشمانش مى درخشيد.

    واژه هاى دعا و سپاس از ميان لبانش جارى بود.

    خداوند او را پس از فقر، دارا ساخته؛

    پس از گرسنگى سير كرده؛

    و پس از برهنگى، پوشانده بود.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكرها 3


  9. #95
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عمّار به سوى خانه اش روان گشت.

    عطرى بس خوشبو بر آن گردن آويز پاشيد

    و آن را در ميان پارچه اى يمنى پيچيد.

    آنگاه، به خدمتكار خويش، «سهم»، گفت:

    - نزد فاطمه رو و اين گردن آويز را به او تقديم كن.

    تو، خود، نيز در خدمت او مى مانى.

    «سهم» چون تيرى كه از كمان رها مى شود،

    به سوى خانه ى فاطمه روان گشت.

    بر آستانِ در ايستاد و ندا داد:

    - درود بر تو اى دختر رسول خدا!

    من و اين گردن آويز، از آن شماييم.

    - گردن آويز از آن من!

    امّا تو در راه خدا آزادى.

    جوان خدمتكار، از شادى بال درآورد.

    پيشتر، بارها به آزادى انديشيده

    و رؤياى آن را در سر پرورانده بود.

    اينك آن لحظه كه ديگر داشت

    به فراموشى سپرده مى شد، فرارسيده بود؛

    لحظه ى ورود به جهان آزادگى...

    او هرگز فاطمه را فراموش نخواهد كرد؛

    بانويى كه گمشده اى بس گرانبها را

    از پسِ ساليانى به او بازگرداند.

    با شتاب و سرمستى، بازگشت.

    شادمانى از چهره اش مى درخشيد.

    سيمايش آفتابى بود و دهانش همچون هلال عيد فطر.

    ناگاه، خود را نزد عمّار يافت.

    عمّار او را فراخواند:

    - اى سهم! چرا چنين خندانى؟

    خندانم از بركتى كه در آن گردن آويز نهفته است.

    گرسنه اى را سير كرد، برهنه اى را پوشاند،

    فقيرى را دارا ساخت،

    خدمتكارى را آزادى بخشيد؛

    و سرانجام نيز نزد صاحب خود بازگشت.





    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 4


  11. #96
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    شب هنگام بود.

    پرندگان به آشيان هاى خود باز مى گشتند

    و كشاورزان به خانه هاى خويش.

    چوپانان، گله هاى خود را به آغل بازمى گرداندند.

    خورشيد بساط خود را برچيده بود

    تا ستارگان در پهنه ى آسمان بدرخشند

    و ماه طلوع كند.

    اينك، قصّه ى شب هاى مدينه،

    حكايت گردن آويز مباركى بود

    كه دختر محمّد آن را بخشيد؛

    سپس به سويش بازآمد،

    پس از آن كه بركتش

    درمان گرسنگى و برهنگى و غلامى شد

    و ارمغانش، نان بود و لباس و آزادى.





    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 4


  13. #97
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    فصل 20

    پنج سال از هجرت پيامبر سپرى شده بود.

    مدينه همچنان از نعمت هاى آسمان بهره مى بُرد:

    مى ساخت و مى كاشت و ثمر مى داد

    و كلمه اى طيّبه را به جهان ارمغان مى بخشيد.

    امّا قريش و يهود در انديشه بودند

    تا درختى را كه آسمان برافراشته است،

    از ريشه بركنند و مردم به قهقرا بازگردند؛

    به دورانى كه راهى براى بازگشتن به آن نبود.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 4


  15. #98
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    زمستان فرا رسيد.

    بادهاى سرد از سوى شمال وزيدن گرفتند.

    ابرها آسمان را فراپوشاندند،

    امّا بسى زود از هم گسستند

    و زمين را چشم به راه و تشنه نهادند.

    كشتزارها دستان خود را به تضرّع گشوده،

    طلب باران مى كردند.

    طوفان روز به روز شدّت مى يافت،

    بى آن كه بارانى از راه برسد.

    امّا آن سو، بادهاى ديگرى نيز مى وزيدند:

    بادهاى جاهليّت از سوى جنوب در حركت بودند.

    قريش براى نبرد با مدينه، خود را آماده مى ساخت.

    «سامرى» نيز در «خيبر» رحل افكنده بود

    تا نور جزيرةالعرب را فروبنشاند.

    تبِ كشتار و چپاول به جان قبايل افتاده بود

    و يثرب لقمه اى چرب به شمار مى رفت.

    و بدينسان، سامرى آنان را فريفت.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكرها 5


  17. #99
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    طبل هاى جنگ در خيمه گاه هاى قبايل نواخته شدند

    و شمشيرهاى خيانت صيقل يافتند.

    در جان «نجد» و «كنانه» و «قريش»

    آتشى افروخته شد كه شعله هايش

    به آهنگ جنگ مى رقصيدند،

    در حالى كه «هند» جگر حمزه را مى بلعيد

    و «ابوسفيان» در آرزوى شوكت و بزرگى

    فرياد مى زد: «بزرگ تر است هُبَل».

    بادهاى زمستانى همچنان به سوى مدينه مى وزيدند

    و ابرها همچون كشتى هاى سرگردان در آسمان جابه جا مى شدند.

    ماه رمضان فرا رسيد

    و رحل خويش را در جزيره گسترد،

    در حالى كه غريب بود

    و جز مردم آن سرزمين پاك

    كسى با آن انس نداشت.



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  18. #100
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,789      تشکر : 57,597
    171,652 در 50,196 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    يثرب براى خدا غرق روزه شد.

    مردم از خوردن و نوشيدن دست كشيدند،

    همچنان كه اندام هاشان نيز روزه گرفتند.

    معده ها از گشادگى و سپس درهم كشيدگى باز ايستادند،

    امّا قلب ها با نيرويى بيشتر تپيدند

    و عقل ها از سكوت و خواب سر بركشيدند

    و ديدند آنچه را با چشم نمى توان ديد

    و با حسِّ ظاهر نمى توان فهميد.

    رمضان آمد تا به انسان بياموزد

    كه چگونه مى توان گرسنگى ديد و پيروز شد؛

    چگونه مى توان تشنگى كشيد و اراده اى نو يافت؛

    چگونه مى توان حيوان وحشى

    نهفته در جان را سركوب كرد

    تا انسان ستم ديده

    از ژرفناى قلب ها پيروزمندانه سربرآورد.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




صفحه 10 از 24 نخستنخست ... 6789101112131420 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •