سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 16 از 24 نخستنخست ... 6121314151617181920 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 151 تا 160 , از مجموع 238

موضوع: llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

  1. Top | #151

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,661
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    هم پس از اين بود كه آسمان،

    زكات را واجب ساخت

    تا زمين ميان توانگران دست به دست نگردد

    و ناتوانان را لگدكوب نسازد.

    رويداد ديگر، برپا شدن مسجد «ضرار» بود

    كه منافقان آن را بنا نهادند.

    و از آن جا كه مساجد از آنِ خدايند،

    آنچه از آنِ او بود باقى ماند

    و آنچه از آنِ جز او بود، بر باد رفت.

    پيامبر كسى را فرستاد

    تا در مسجدى كه بر تقوا استوار نگشته بود، آتش بيفكند.

    بدينسان، زبانه هاى آتش

    مسجد را در كام خود كشيدند؛

    منافقان پشت كردند و راه گريز در پيش گرفتند؛

    و «ضرار» بر بالِ باد به خاك و خاكستر پيوست.




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكرها 2


  3. Top | #152

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,661
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    آسياب خانه ى فاطمه گرديد

    و سالى ديگر به چرخش درآمد.

    گروهى از مسيحيان «نجران» دررسيدند

    تا درباره ى آفرينش «مسيح» و «مريم»

    با پيامبر مناظره كنند.

    آنها مى گفتند: «عيسى فرزند خداست.»

    امّا خدا فرموده بود:

    - مَثَل «عيسى» نزد خدا،

    همچون مَثَل «آدم» است

    كه او را از خاك آفريد و به او گفت:

    «موجود شو!». پس آنگاه موجود شد.

    [ «ان مثل عيسى عندالله كمثل آدم

    خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون.»
    آل عمران/ 59.]

    - از خاك آفريد؟!
    - آرى؛ و او كلمه ى خدا بود كه آن را به مريم دَميد.

    - نه؛ او فرزند خداست.

    - اى اهل كتاب!

    بياييد از آن كلمه اى كه

    پذيرفته ى ما و شماست پيروى كنيم:

    «جز خدا را نپرستيم

    و هيچ چيز را شريك او نسازيم

    و بعضى از ما بعضى ديگر را

    سواى خدا به پرستش نگيرد.»

    [«يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمه سواء بيننا و بينكم

    الا نعبد الا الله و لانشرك به شيئا و لايتخذ بعضنا

    بعضا اربابا من دون الله.»
    آل عمران/ 64.]






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  4. تشكرها 2


  5. Top | #153

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,661
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    - ما پروردگار خود، «يَسوع» را رها نمى كنيم.

    او به خاطر ما بر صليب آويخته شد؛

    به خاطر انسان گنهكار!

    - بياييد تا حاضر آوريم:

    ما فرزندان خود را و شما فرزندان خويش را،

    ما زنان خود را و شما زنان خويش را،

    ما خويشان نزديك خود را

    و شما خويشان نزديك خويش را؛

    آنگاه دعا و تضرّع مى كنيم و دشنام خدا را

    بر دروغگويان مى فرستيم.

    [ « تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم

    ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين.»
    آل عمران/ 61:.]





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  6. تشكرها 2


  7. Top | #154

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,661
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    عاقب گروهى بى مانند را نگريست

    كه پيش مى آيند:

    مردى كه نشانه هاى مسيح را

    بر چهره و جان خويش داشت؛

    دست كودكى هفت ساله را

    در دست راست خويش گرفته بود

    و دست كودكى شش ساله را

    در دست چپ خود.

    نيز همراهش، جوانى بود

    سايه به سايه با او؛

    و در وراى آنها جوان بانويى همانند «مريم».

    مسيحيان «نجران» غرق حيرت شدند.

    اسقف ديد كه در آسمان دودى برپاست؛

    آن چهره هاى پنج گانه در نور خورشيد مى درخشند؛

    و فضا آكنده از خشم و دشنامى است

    كه در آستانه ى فروباريدن است.

    قلب ها لرزيدند

    و چشم ها از پرواى خدا گريستند.

    اسقف دست صلح و دوستى

    به سوى پيامبر پيش آورد.

    پيامبر گفت:

    - از اين پس، نجران

    در پناه خدا و پيمانِ محمّد رسول اوست.

    آنگاه، نجرانى ها

    به سرزمين خويش بازگشتند.






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  8. تشكرها 2


  9. Top | #155

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,661
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    روزها گذشت...

    سرانجام، هنگامى رسيد

    كه فرستاده ى آسمان

    به زيارت خانه ى خدا رهسپار گشت

    و آسمان در راهِ بازگشت،

    «غدير خم» را برگزيد

    و «جبرئيل» را در آن فرود آورد:

    - اى فرستاده!

    آنچه را از سوى پروردگارت بر تو فرودآمده،

    ابلاغ كن. و اگر چنين نكنى،

    رسالت او را به جا نياورده اى.

    [«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك
    و ان لم تفعل فما بلغت رسالته... .»
    مائده/ 67.]

    - با مردم چه كنم؟

    - خداوند تو را از مردم نگاه مى دارد.
    [«... والله يعصمك من الناس .».]

    ريگ ها چون شعله زبانه مى كشيدند

    و تاب و توان مى ربودند.
    پيامبر درنگ كرد

    و همراه با او صدهزار تَن يا بيشتر ايستادند.

    نشانه هاى پرسش بر چهره ها نقش بسته بود.

    تاريخ هم درنگ كرد

    تا به سخن پيامبرِ واپسين گوش فرادهد:




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  10. تشكرها 2


  11. Top | #156

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,661
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,607
    مورد تشکر
    177,677 در 52,452
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    - آيا چنين نيست كه من از خودِ مؤمنان

    به آنها صاحب اختيارترم؟

    - چنين است اى رسول خدا!

    - هركه من مولاى او هستم،

    اين كه على است نيز مولاى اوست...

    اى مردم! كنار حوض،

    نزد من بازگردانده مى شويد و آنگاه، ا

    ز شما خواهم پرسيد

    كه با دو امانت گرانبهايم چه كرديد.

    - اين دو امانت گرانبها كدام هايند؟

    - كتاب خدا و خاندانم كه اهل بيت من هستند.

    تا ريخ عبور كرد، بى آن كه سر بگردانَد.

    كاروان هاى حجّ بزرگ،

    بازگشت به سرزمين هاى خود را از سر گرفتند

    و مردم، گروه گروه، به دين خدا پيوستند.

    «جبرئيل» فرودآمد

    تا واپسين آيه ى آسمان را بر پيامبر بخوانَد:

    - امروز، دين شما را به كمال رساندم

    و نعمت خود را بر شما تمام كردم

    و اسلام را دين شما برگزيدم.

    [ «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى

    و رضيت لكم الاسلام دينا.»
    مائده/3.]

    پيامبر احساس كرد كه كارش در زمين به پايان رسيده است

    و اكنون هنگام آن است كه قدرى بياسايد؛ امّا...





    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 07-02-1391 در ساعت 03:04
    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  12. تشكرها 2


  13. Top | #157

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض *فصل 30



    فصل 30


    «فاطمه مشغول قراءت قرآن بود.

    در دستش مصحفى به چشم مى خورد.

    ناگاه، مصحف بر زمين افتاد؛

    سپس در آسمان اوج گرفت و ابرها را شكافت

    و ميان ستاره ها به پرواز درآمد.

    فاطمه، خويشتن را ديد كه همراه با مصحف پرواز مى كند

    و مشتاق پيوستن به عالَم بالاست.


    مصحف او را به خويش فراخواند:

    - به سوى من بشتاب... بيا به سوى آسمان!

    فاطمه به پشت سر نگاهى افكند؛

    زمين را زيتون فام و سرشار از آذرخش و تندر ديد.»

    يكباره، فاطمه از خواب برجَست.

    انديشه هاى بيم آميز او را محاصره كردند.

    به پدرش گفت:

    - پدر جان! در خواب ديدم كه مصحف از دستم فروافتاد.


    او كه دانش حقيقى را در سينه داشت، گفت:

    - فاطمه!

    نزديك است كه من به سوى حق فراخوانده شوم

    و دعوتش را اجابت كنم.

    در اين سال، جبرئيل دوبار قرآن را بر من فرو فرستاده است.






    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  14. Top | #158

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض

    در چشمان فاطمه، اشك حلقه زد.

    اندوه در قلبى شكسته خيمه برافراشت.

    پدر براى آن كه اندوه را از او بزدايد، گفت:

    - غمگين مباش...

    تو نخستين كس از اهل بيت منى كه به من خواهى پيوست.

    آفتاب اميد بردميد

    و از ميانه ى ابرها راهى به درون گشود.

    شادى در چهره ى تابان او موج زد؛

    چهره اى كه از نور خدا تابان بود.

    و خدا نور آسمان ها و زمين است.

    روزها، گوش به زنگ، سپرى مى گشتند.

    زمين، اينك براى «جبرئيل» دلتنگى مى كرد.

    رسول آسمان بر بستر بيمارى افتاد.

    طوفان تب به سوى او وزيدن گرفت؛

    طوفانى كه آب، آتشش را فرونمى نشاند.

    آن مرد آسمانى احساس مى كرد كه

    افق لبريز از نيرنگ و نقشه است

    و در تاريكى، چشمانى پنهان شده اند

    كه مى خواهند بر امانت او

    - كه آسمان ها و زمين از تحمّلش سر باز زدند-

    دست بيفكنند.


    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  15. Top | #159

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض

    در پنهان، دور از چشم مردمان،

    عنكبوت سرگرم تنيدن تارى هراس انگيز بود.

    از آن سو، پروانه اى پيش مى آمد

    كه آرزوى بهار را در سر داشت،

    امّا بادى زرد آن را فراافكند تا به آستانه ى آن تار،

    آن سست ترين خانه ى جهان، كشيده شود.

    شبانگاه كه مردم در خواب فرورفتند،

    شيطان زنجيرهاى خود را گسست

    و شاخ هايش سر برآوردند؛

    شيطانى كه در جستجوى آشوب و فتنه بود.

    فضا آكنده از ابرى سياه و انبوه شد.

    تاريكى و سياهى، همه ى آسمان را فراگرفت.

    سكوتى هراس انگيز بر فراز مدينه چيره گشت.

    آشفتگى و اضطراب، همچون طوفانى ويرانگر،

    قلب ها را لرزاند تا آرامشى را كه از هنگام پيمان «عقبه» و «بيعت رضوان»

    در دل ها خانه كرده بود، يكسره بر هم زند.

    دل هاى هراسان در آستانه ى از دست دادن قرار و آرامش بودند؛

    و محمّد آرامش و قرار زمين بود.

    چيزى نمانده بود كه زمين اين آرامش خويش را از دست بدهد.

    رسول خدا در تب مى جوشيد.

    دهانه هاى مَشك ها مى كوشيدند تا اين شعله را خاموش سازند،

    تا آن كه تب از شتاب خود كاست

    و نَفَس هاى پيامبر نظم يافت

    و جان اصحاب را نواخت.

    بدينسان، در فضا، رايحه اى دلنواز پراكنده شد.



    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  16. Top | #160

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض

    چهره ها از سرور و شادى لبريز شدند،

    زيرا اينك همه به پيامبر درمى نگريستند

    كه آرام گرفته و از تب رها شده بود.

    رسول خدا كوشيد تا تارهاى عنكبوت را از هم بگسلد:

    - آيا من به شما فرمان ندادم كه به سپاه «اُسامه» بپيونديد؟

    برخى از اصحاب زمزمه كردند:

    - آرى، اى رسول خدا!

    - پس چرا از فرمان من سر باز زديد؟

    «ابوبكر» براى توجيه اين رفتار گفت:

    - من تا پهنه ى كوه رفتم و آنگاه بازگشتم

    تا ديگر بار با شما پيمان ببندم.

    «عمر» افزود:

    - امّا من با آن لشكر همراه نشدم،

    زيرا نمى خواهم سراغ شما را از كاروان ها بگيرم.

    عنكبوت مى كوشيد تا براى به دام افكندن پروانه ى بهار،

    تارهايش را بگسترد.

    و پيامبر تلاش مى كرد تا اين تارها را از هم بگسلد:

    - به سپاه اسامه بپيونديد.

    - نفرين خدا از آنِ كسى باد كه به سپاه اسامه نپيوندد.


    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


صفحه 16 از 24 نخستنخست ... 6121314151617181920 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی