llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
صفحه 17 از 24 نخستنخست ... 7131415161718192021 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 170 , از مجموع 238
  1. #161
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,556      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    ناگاه، نفس هاى پيامبر شتاب گرفتند؛

    قلبش تپشى تند يافت؛

    تب ديگر بار به سراغش آمد؛

    و احساس كرد كه گردبادى در سرش مى پيچد.

    سرانجام همه چيز در نگاهش ابرى شد...

    زنان به گريه درآمدند

    و فاطمه به اندوهِ مرگ دچار شد.

    يك دَم، پيامبر از آن حالت به خود آمد

    و ديگر بار تارهاى عنكبوت را ديد

    كه بر پروانه ى بهارى راه بسته اند.

    براى واپسين بار به تلاش پرداخت:


    - مركّب و كاغذى بياوريد تا نامه اى از خود به جا گذارم؛

    باشد كه پس از من، به گمراهى دچار نشويد.

    يكى از ياران رهجو از جا برخاست.

    امّا عنكبوت ديگربار راه را بر پروانه ى نور بست.

    «عمر» با لحنى آمِرانه گفت:

    - بازگرد!

    درد بر رسول خدا چيره گشته است و پريشان مى گويد.

    كتاب خدا براى ما بَس است.


    «ابوبكر» با نگاهى معنادار به دوست خود نگريست.

    آن كه برخاسته بود، گفت:

    - اى پيامبر خدا! آيا مركّب برايتان بياورم؟

    پيامبر، اندوهگينانه گفت:

    - پس از اين سخن كه عمر بر زبان راند؟

    زنان از وراى پرده، به اعتراض برخاستند.

    صداى «امّ سلمه» به روشنى برخاست:

    - نياز پيامبر را برآوريد!


    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  2. تشكر

    مدير اجرايي (09-02-1391)

  3. #162
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,556      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عمر، خشمگينانه فرياد برآورد:

    - خاموش باشيد!

    شما همچون همنشينان «يوسف» هستيد

    كه هرگاه بيمار گشت، از ديده اشك فشردند

    و آنگاه كه سلامت يافت، گريبانش را گرفتند.

    پيامبر در «ابوحفصه» درنگريست و زمزمه كرد:

    - آن زنان بهتر از شمايند.

    يكى از اصحاب، گريستن آغازيد

    و احساس كرد كه طوفان آغاز شده است.

    آنها كه در محفل بودند، پراكنده شدند.

    با پيامبر هيچ كس نماند جز جوانى كه از نخستين روز هستى اش،

    از او جدا نشده بود.

    و اينك، لحظه ى موعود فرامى رسيد:

    لحظه اى كه جان، خشنود و پسنديده،

    به سوى آفريدگار خويش پرمى گشايد.

    دوشنبه اى بود از ماه صفر.

    صفر مانده بود تا رخت بربستن آرامش زمين را شاهد باشد.

    على چهره بر چهره ى مردى نهاد

    كه او را در كودكى پرورش داده

    و در ساليان بعد، دانش آموخته

    و دريچه هاى ملكوت را به رويش گشوده بود.

    پيامبر نيز دست جوانى را در دست افشرد

    كه جانش را به خدا و رسول پيشكش كرده بود؛

    خدايى كه تنها او مى داند در ژرفاى دل ها چه مى گذرد.


    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  4. تشكرها 2

    mahsa (09-02-1391), مدير اجرايي (09-02-1391)

  5. #163
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,556      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    على گويى خود را فراموش كرده بود.

    آرزو كرد پيشمرگ پيامبر شود.

    زندگى بدون محمّد، بسى تلخ و رنج افزا مى نمود.

    مرگ همراه با محمّد يا پيش از او،

    براى على بسى شيرين تر جلوه مى كرد.

    فاطمه برخاست و رنجورانه به راه افتاد.

    «حسن» و «حسين» نيز در پى او برخاستند.

    اكنون، وقت آن بود

    كه پيامبر و وصىّ او پس از اين سفر بيست و سه ساله،

    هنگامه ى وداع را بگذرانند.

    لحظه ها همچون قرن هاى پياپى، به سنگينى مى گذشتند.

    پيامبر، آرام و سخت نفس مى كشيد

    و به فرشتگان خداوند گوش فرا مى داد.

    امّا زمينيان از شنيدن آواى فرشتگان محروم بودند.

    آنان، تنها واژه هايى را شنيدند

    كه واپسين وديعه ى پيامبر آسمان در زمين بود:


    - هموست برترين دوست... .

    [بل الرفيق الاعلى.]

    بدينسان، محمّد راه آسمان ها را گشود

    تا به سوى خداوند پربگشايد

    و كالبدش را ميان بازوان على واگذارَد.

    طوفان وزيدن آغاز كرد

    و شيطان زنجيرهايش را گسست

    تا ديگر بار بت هاى عرب را بيدار سازد.


    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  6. تشكرها 2

    mahsa (09-02-1391), مدير اجرايي (09-02-1391)

  7. #164
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    فصل 31

    مدينه، آشفته و سرگشته شد.

    زلزله اى سخت، زمين را به لرزه افكند.

    قلبى كه با مِهر نيازمندان و محرومان مى تپيد،

    براى هميشه از تپش ايستاد؛

    رشته ى سترگى كه آسمان را به زمين مى پيوست، گسسته شد؛

    سايه هاى «جبرئيل» ناپديد گشت؛

    مسجد چنان مى نمود كه گويى بامش فرودآمده است.

    چشم ها غرق اشك بودند و گلوها راهْ بسته ى گريه.

    كاش آسمان بر زمين فرود مى آمد

    و كوه ها در دامن دشت ها از هم مى پاشيدند.

    آيا رمه اى را ديده اى كه شبانش از دست رفته باشد؟

    در اين حال، بيم از هجوم گرگ،

    چنان بر جان رمه مى افتد كه از هر سو

    به دنبال كسى مى دود تا در پناهش آرامش و قرار يابد،

    حتّى اگر آرامشى موهوم باشد.

    آيا غريقى را ديده اى كه در ميان دريا سرگشته باشد

    و به هر چيز جز آب، حتّى به دانه ى كاهى بى مقدار چنگ آويزد؟

    مدينه چنين حالى داشت.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  8. #165
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    در آن روز طوفانى، «ابوحفصه» كه با تيزچشمى

    به جستجوى دوست خود بود

    و لحظه به لحظه انتظارش را مى كشيد،

    در دل نجوا كرد:

    - نبايد در چنين روزهايى،

    «ابوعايشه» به «سُنح» رهسپار مى گشت.

    عمر با قامت بلند و چشمان شعله خيزش

    حالتى هراس آور يافته بود

    و نگاه هاى خشم آلودش،

    بر اين حالت مى افزودند.

    مردم از پيش پايش كنار رفتند

    تا او به خانه ى پيامبر پاى نهد.

    عمر حجاب چهره ى پيامبر را واگشود

    و با بيانى تيز و بُرنده گفت:

    - رسول خدا از هوش رفته است.

    يكى از حاضران، انكار ورزانه گفت:

    - رسول خدا مرده است.

    عمر با خشم جواب داد:

    - دروغ مى گويى! او نمرده؛

    بلكه همانند «موسى بن عمران»

    به سوى پروردگار خويش رفته است.

    عمر، آشفته و شوريده از خانه بيرون آمد

    و ميان جمعيّت ايستاد.

    آنگاه، شمشير خويش را نمايان ساخت و فرياد برآورد:

    - برخى از منافقان مى پندارند كه رسول خدا درگذشته است.

    به خدا سوگند! او نمرده، بلكه همچون «موسى بن عمران»

    به سوى پروردگارش رفته است.

    سوگند به خدا كه او بازمى گردد

    و دست و پاى كسانى را كه خبر فتنه انگيز

    مرگش را پراكنده باشند، خواهد بريد.
    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  9. #166
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بدينسان، رمه ى پراكنده شبحى از يك شبان را ديد

    و گرد او حلقه زد تا آرامش بيابد.

    آرى، غريق ها پَرِ كاهى يافتند

    تا به آن چنگ بياويزند.

    هرگاه انسان اميدش را از دست داده باشد،

    در اوج لحظه هاى تلخ يأس،

    بر پندارى تكيه مى زند

    و آن را جامه ى حقيقت مى پوشاند.

    مردم، پيرامون مردى كه آذرخش مى آفريد

    و تندر مى غريد و معتقدان به مرگ پيامبر را بيم مى داد، حلقه زدند.

    در نظر آنان چه زيبا مى نمود اين سخن عمر

    كه محمد نمرده است و هرگز نخواهد مرد

    تا آنگاه كه دين خويش را بر همه ى آيين ها چيره گردانَد:

    خدا به تو پاداش خير دهد، اى فرزند «خطّاب»!

    «مغيره» در حالى كه به «ابوحفصه» مى نگريست،

    در انديشه بود كه راز اين معمّاى دشوار چيست.

    نشانه ى پرسشى بزرگ پديدار گشت

    كه هنوز هم پابرجاست

    و چه بسا تا روز قيامت پابرجا بماند.
    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  10. #167
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    از دوردست، چهره ى «ابوعايشه» نمايان شد

    كه گام پيش مى نهاد.

    شايد «مغيره» دريافت چگونه مردى كه تهديد مى كرد

    و پيرامونيان را به عذاب و مرگ بيم مى داد،

    از شدت و تندى خويش كاست.

    آنگاه، آن گردباد ويرانگر فرونشست

    و جاى خود را به سكوتى هراس انگيز داد.

    «ابوبكر» از دور فرياد برآورد:

    - آرام بگير اى سوگند خورنده!

    سپس رو به امّت هوش ربوده كرد و بانگ زد:

    - اى مردم! هركس محمد را مى پرستيد، بداند كه او مرده است.

    و هر كه خدا را مى پرستد، بداند

    تنها خداست كه مى مانَد و مرگ نمى پذيرد...

    جز اين نيست كه محمّد پيامبرى است

    كه پيش از او پيامبرانى ديگر بوده اند.

    آيا اگر بميرد يا كشته شود،

    شما به آيين پيشين خود باز مى گرديد؟

    هركس كه بازگردد، هيچ زيانى به خدا نخواهد رسانيد.

    [ «و ما محمد الا رسول قدخلت من قبله الرسل
    افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه
    فلن يضر الله شيئا.»
    آل عمران/ 144.]
    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  11. #168
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    «ابوحفصه» آهى سرد و اندوهگينانه بركشيد

    و به دوست خود كه هنگام مناسب حاضر شده بود، خيره گشت.

    مغيره همچنان ابوحفصه را مى پاييد

    كه اكنون نزديك بود بيهوش نقش زمين گردد.

    انقلاب پايان يافت و ناگاه طوفان فرونشست

    و پيش گام هاى ابوعايشه سر تسليم فرود آورد.

    عمر كنار دوست خويش ايستاد

    و آنگاه مردى ديگر به آنها پيوست:

    «ابن جرّاح»! هر سه نگاه هايى معنادار به يكديگر كردند.

    چه بسا به دو يا سه روز آينده

    يا به سراسر تاريخ مى انديشيدند.

    دگرگونى هاى بزرگ اجتماعى،

    پيش از آنكه راهى به جهان بيرون پيدا كنند،

    در جهان درون آدميان ميلاد مى يابند.

    آنها در بوته ى امكان اند تا آنگاه كه كسى بيايد

    و جامه ى تحقّق بر اندامشان بپوشاند.

    در دل بيشتر مهاجران و همه ى قريش،

    از پيش اين گمان نهفته بود

    كه نبايد پيامبرى و جانشينى پيامبر،

    هر دو در «بنى هاشم» گرد آيد.

    پيشتر، مردانى اين گمان نهفته در دل ها را

    بر زبان رانده بودند تا آنچه را نهان است آشكار كنند،

    امّا پيامبر آن روز كه بت هاى عرب را در هم شكست،

    نتوانست اين بت را درهم بشكند.

    پيامبرى كه صحرا را پشت سر گذارده بود

    تا نور و زندگى را در آن بپراكند،

    اينك پيكرى بيجان بر جا نهاده بود.

    قلبى كه با عشق و مِهر مى تپيد، خاموش شده بود؛

    قلبى كه قلوب ديگر را مجذوب ساخت و به هم پيوند داد.

    از لحظه اى كه اين قلب خاموش شد،

    رشته ى قلوب از هم گسست،

    همان سان كه هرگاه جريان برق باز مى ايستد،

    چراغ ها خاموش مى گردند و تاريكى باز مى گردد؛

    و آنگاه، هيچ صدايى به گوش نمى رسد

    جز آواى جغدى كه بانگ مى زند:

    هوو... هوو... هوو!

    و با آواى خويش،

    هنگامه ى ويرانى و آوار را خبر مى دهد.



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  12. #169
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    راستى كه چه شب تيره و اندوهبارى است:

    خورشيد آتش گرفته و روشنايى اش پايان پذيرفته؛

    چشم هايى در درياى اشك غرقه گشته اند

    و چشم هايى نيز هوشيارانه خانه اى را مى پايند

    كه در آن، پيكرى در نقاب است

    و دل هايى شكسته

    و گل هايى پژمرده

    و شمع هايى خاموش!

    از آن سو، دور از چشم ها، مردانى

    از «اوس» و «خزرج» گرد هم آمدند

    تا درباره ى مرد پيچيده در جامه مشورت كنند،

    زيرا از نيرنگ قريش هراسان بودند.

    «سقيفه» انباشته از مردانى بود

    كه پيامبر را يارى كرده،

    در هنگامه ى رانده شدن پناهش داده،

    و او را بر كسانى كه ظالمانه از وطنش رانده بودند،

    پيروزى بخشيدند.

    خاطره هاى «بُعاث»

    [محلى است نزديك به مدينه

    كه واپسين جنگ و خزرج در آن رخ داد.]

    در فضاى سقيفه زنده شد

    و سياه فامى اش همه جا را تيره و زشت ساخت.

    بدين سان، ديگر بار زخم هايى كه پيامبر بر آنها مرهم نهاده

    و درمانشان كرده بود، تازه شدند و سربرآوردند.


    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  13. #170
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    «سعد» كه سخت بيمار و در آستانه ى مرگ بود، گفت:

    - اى انصار! شما پيشينه ى دين باورى داريد

    و اين فضيلتى است كه هيچ قبيله اى از عرب ندارد.

    پس مگذاريد آنان زمام شما را در دست گيرند.

    «زيد» سخن او را تأييد كرد:

    - انديشه اى راست و گفتارى درست عرضه كردى.

    آنچه فرمان دادى، ما را بازنمى دارد

    كه اين مهم را به تو بسپاريم،

    زيرا داورى تو براى ما كافى است

    و خشنودى تو در مصلحت مؤمنان است.

    «ابن حضير» گفت:

    - امّا آنان با پيامبر هم خاندان اند

    واز مؤمنان ديگر به او نزديك ترند.

    «ابن منذر» به اصلاح سخن پرداخت :

    - پس به آنها مى گوييم:

    «دو فرمانروا بر مى گزينيم،

    يكى از ما و ديگرى از شما!»

    سعد با خشم فرياد برآورد:

    - اين، نخستين گام در سستى و فروگذارى است.

    «ابن ارقم» با صدايى كه هيچ كس نمى شنيد،

    اندوهگينانه زمزمه كرد:

    - خداوند به تو پاداش خير دهد، اى على!

    اين گروه گرد آمده اند تا در برابر تو نيرنگ ورزند و...

    از ميانه ى جمع، دو تن پيش دويدند.

    اينك، در ژرفناى دل ها،

    چكاچك جنگى كهن كه ريشه در تاريخ عرب داشت،

    به گوش مى رسيد.

    «عويم» دوست خود را برانگيخت:

    - اى «معن»! بشتاب،

    پيش از آن كه ميدان را به «سعد» واگذارى.


    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




صفحه 17 از 24 نخستنخست ... 7131415161718192021 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •