llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
صفحه 21 از 24 نخستنخست ... 111718192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 201 تا 210 , از مجموع 238
  1. #201
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    آنگاه، صبح ايمان دميد

    و حقيقت از پشت پرده سربرون آورد

    و پيشواى دين زبان به گفتار گشود

    و شيطان ها از سخن گفتن فروماندند.

    شما اى مردم!

    بر كناره ى پرتگاهى لبريز از آتش بوديد،

    با فرومايگى زندگى مى كرديد،

    هر كسى به شما طمع مى ورزيد،

    هر درنده اى شما را مى ربود،

    و هر رونده اى بر سرتان قدم مى نهاد.

    شما آب گنديده مى نوشيديد،

    پوست مردار مى خورديد،

    پست و ناچيز بوديد،

    و بيم داشتيد كه همسايگانتان بر سرتان فرود آيند.

    سرانجام، خداوند نعمت بخش بزرگ رتبه،

    پس از آن فراز و نشيب ها،

    به دست محمد شما را نجات بخشيد.»

    [حتى تفرى الليل عن صبحه و اسفر

    الحق عن محضه و نطق زعيم الدين

    و خرست شقاشق الشياطين و كنتم

    على شفا حفره من النار مذقه الشارب

    و نهزه الطامع و قبسه العجلان

    موطى الاقدام تشربون الطرق

    و تقتاتون الورق اذله خاسئين

    تخافون ان يتخطفكم الناس من

    حولكم فانقذكم الله تبارك و

    تعالى بمحمد صلى الله عليه

    و آله بعد اللتيا و التى.]



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  2. تشكرها 2


  3. #202
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    اكنون، آواى فاطمه دل هايى را كه

    با زمين گره خورده بودند، بيدارى مى بخشيد:

    «مسلمانان! آيا بايد ميراث من ربوده شود؟

    اى پسر ابوقحافه! آيا در كتاب خدا نگاشته شده

    كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارث نبرم؟

    به راستى كه كارى زشت كرده اى.

    آيا خودآگاهانه كتاب خدا را كنار نهاديد

    و آن را پشت سر انداختيد؛

    همان كه مى فرمايد:

    سليمان وارثِ داود شد.

    و نيز در سرگذشت يحيى فرزند زكريّا مى گويد:

    خدايا! از سوى خودت به من ياورى بخش

    كه از من و خاندان يعقوب ارث بَرد.

    و هم مى فرمايد:

    در كتاب خدا، خويشاوندان نَسَبى

    در ارث بردن از ديگران سزاوارترند.

    و نيز مى گويد:

    خداوند به شما سفارش مى كند كه براى

    فرزندانتان ارث گذاريد و فرزند پسر را

    دو برابر فرزند دختر، ارث دهيد.

    و همو مى گويد:

    هريك از شما مالى برجا گذارَد،

    درباره ى پدر و مادر و خويشاوندان

    از روى انصاف وصيّت كند و اين،

    شايسته ى پرهيزگاران است.

    [ايها المسلمون! ااغلب على ارثها؟

    يا ابن ابى قحافه! افى كتاب الله ترث

    اباك و لاارث ابى؟ لقد جئت شيئا فريا.

    افعلى عمد تركتم كتاب الله و نبذتموه

    وراء ظهوركم اذ يقول: (و ورث سليمان داود)

    و قال فى ما اقتص من خبر يحيى بن زكريا اذ قال:

    (فهب لى من لدنك وليا يرثنى و يرث من آل يعقوب)

    و قال: (و اولى الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله)

    و قال: (يوصيكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين)

    و قال: (ان ترك خيرا الوصيه للوالدين والاقربين بالمعروف

    حقا على المتقين).]




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  4. تشكرها 2


  5. #203
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    شما پنداشته ايد كه من شاخ و برگى ندارم

    و از پدرم ارث نمى برم

    و ميان من و او خويشاوندى نيست!

    آيا خداوند آيات ارث را درباره ى شما نازل فرمود

    و پدرِ مرا از آن مستثنا ساخت؟

    يا آن كه مى گوييد من و پدرم از دو ديانتيم

    و از هم ارث نمى بريم؟

    آيا من و پدرم داراى يك دين نيستيم؟

    آيا شما بيش از پدرم و پسرعمويم

    به عموم و خصوص قرآن آگاهيد؟

    [و زعمتم ان لاحظوه لى و لاارث من ابى

    و لا رحم بيننا! افخصكم الله بآيه اخرج ابى منها؟

    ام هل تقولون: انا اهل ملتين لايتوارثان؟

    او لست انا و ابى من اهل مله واحده؟

    ام انتم اعلم بخصوص القرآن

    و عمومه من ابى و ابن عمى؟.]

    اكنون، تا ديدار آن جهان،

    اين چهارپاى آماده و زين برنهاده از آنِ تو باد!

    وعده گاه ما روز رستاخيز است.

    چه نيكوست كه داور، خدا باشد؛

    و وكيل، محمّد؛ و هنگامه، قيامت.

    و آن روز است كه تباهكاران زيان خواهند ديد.

    و در چنان هنگامه اى،

    پشيمانى براى شما سودمند نيست.

    هر خبرى را جايگاهى است

    و شما به زودى درخواهيد يافت

    كه چه كسى دچار عذاب خواركننده و جاودانه مى گردد.»

    [فدونكها مخطومه مرحوله. تلقاك يوم حشرك.

    فنعم الحكم الله و الزعيم محمد و الموعد القيامه.

    و عند الساعه يخسر المبطلون. و لاينفعكم

    اذ تندمون و لكل نبا مستقر. و سوف تعلمون

    من ياتيه عذاب يخزيه و يحل عليه عذاب مقيم.]






    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  6. تشكرها 2


  7. #204
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    امّا وجدان ها فرومرده بودند.

    در مدينه، كنار زمين فدك، چند مَرد

    وجدان هاى خويش را زنده به گور كرده بودند.

    اينك، «بتول» آنان را از هنگامه اى الهى بيم مى داد:

    «بگيريد اين را و بر خويش بار كنيد؛

    با پشت هايى زخم برداشته،

    با پاى افزارهايى دريده شده،

    با پيشانى هايى داغ نهاده از خشم خداوند انتقام كش،

    و باننگى جاودانه!

    شما همواره به آتش فروزان خشم پروردگار خواهيد پيوست؛

    آتشى كه دلها را مى سوزاند.

    [فدونكموها فاحتقبوها دبره الظهر

    نقبه الخف باقيه العار موسومه بغضب

    الجبار و شنار الابد موصوله بنار الله

    الموقده التى تطلع على الافئده.]

    خداوند آنچه را مى كنيد، مى بيند

    و زود است كه ستمگران دريابند

    به چه جايگاهى بازمى گردند.

    من دختر همان كسم كه شما را از كيفرِ سخت بيم داد.

    پس به كار خويش بپردازيد كه ما نيز مى پردازيم

    و در انتظار باشيد كه ما نيز در انتظاريم.»

    [فبعين الله ما تفعلون. و سيعلم الذين ظلموا

    اى منقلب ينقلبون و انا ابنه نذير لكم بين يدى عذاب شديد.

    فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.]

    «زهرا» مسجد را ترك گفت.

    در زمين،شورِ زلزله اى سنگين پيچيد.

    مردى كه ميراث پيامبران را غصب كرده بود، فرياد زد:

    - بيعتم را باز بستانيد!

    مردان به چشم اندازى خيره شدند كه در آن،

    افق هاى فراپيش پيدا بود؛

    افق هايى كه فاطمه گشوده بود:

    ابرهايى سرخ كه باردار آذرخش بودند،

    زمينى كه زيرپاى زلزله ها مى لرزيد،

    جوى هايى از خون،

    سرهاى فروافتاده و كشتگان بسيار...

    بدينسان، انسان گريخت

    و امانتى را كه آسمان ها و زمين تحمّل نكرده بودند

    و او بر دوش گرفته بود، بر زمين افكند.

    به راستى كه انسان بسى ستمگر و نادان است.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  8. تشكر

    مدير اجرايي (21-02-1391)

  9. #205
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    فصل 38


    همان سان كه شمع ها در دل تاريكى مى سوزند

    و قطره قطره آب مى شوند

    و اشك هاى سوزان خويش را جارى مى سازند،

    فاطمه مى سوخت و ذرّه ذرّه رو به خاموشى مى رفت.


    اكنون، فاطمه با سكوت فرياد مى كرد.

    او همانند «مريم» روزه ى سكوت را برگزيد.

    على دريافته بود كه هنگامه ى رحلت نزديك است

    و خانه اى كه با شاخه هاى نخل در «بقيع» برافراشته بود،

    اينك پناهگاه فاطمه است: خانه ى اندوه و رنج.

    آن خانه به چشم خويش مى ديد كه شمع در حال افسردن است

    و ستاره در حال كوچيدن و آفتاب در حال افول؛

    آفتابى كه گرما و روشنايى و اميد را در همه سو مى پراكنْد.


    آرى، فاطمه به سكوت پناه برد

    و آنان كه از گريه هاى او گلايه داشتند ،

    ديگر صداى ناله اى را كه از ژرفاى قلبى شكسته بر مى خاست نشنيدند.

    هيچ كس نواى برآمده از دل او را نمى شنيد،

    مگر آن كه گذارش به «بقيع» مى افتاد.

    آن گونه كه ستارگان پشت ابرهاى تيره پنهان مى شوند،

    فاطمه از ديدگان پنهان شد.

    پنهان شد تا همانند پروانه اى به جستجوى خورشيد رود؛

    به جستجوى بهارِ پشت سر كه بادهاى پاييزى آن را آشفته بودند.



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  10. #206
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    فاطمه پنهان گشت.

    اينك هيچ كس نوايش را نمى شنيد.

    در حجره اى از شاخه ى خرما

    كه بازندگانى دنيا بيگانه بود،

    خلوتى داشت:

    فرشتگان حيات زمينى را نمى خواهند؛

    بانوان بهشتى زندگى در جهان خاكى را نمى پسندند؛

    آنها كه آسمان را جسته اند تاب و توان انتظار ندارند.

    آرى؛ پيامبران هم آنگاه كه مى بينند

    براى اندرزهاشان گوش شنوايى نيست،

    به زبان سكوت سخن مى گويند.

    در «خانه ى اندوه»- بيت الاحزان-

    فاطمه همانند شمعى بر افروخته مى سوخت

    وجان خويشتن را به شعله مى كشيد

    تا نور و گرما را به همه جا بپراكند.

    فاطمه به زبان شمع سخن مى گفت؛

    زبانى كه جز پروانگان نورآشنا،

    توان تكلّم به آن را ندارند.

    به اين سان، فاطمه با سكوت فرياد مى كرد:

    - با طنين ناله ى خويش، شما را فرامى خوانم...

    انقلاب من در اندوه من فروپيچيده است...

    و اعتراضم در اشك هايم نهفته است.

    اين است زبانى كه من بر آن چيره ام.

    اميد كه شما اين زبان را بفهميد...

    پروردگارا! اينان به من ستم كرده اند.

    مرا از چنگشان آزاد ساز!

    و شمع، سراپا آب شد

    و جان خود را به آتش كشيد،

    تا آن دم كه جز حلقه هاى نور

    چيزى از آن باقى نماند.



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  11. #207
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    اكنون هنگام خاموشى اش فرامى رسيد.

    چهره اش به ماهى همانند بود كه شب زنده دارى

    يك شامگاه دراز زمستانى،

    رخسارش را زرد كرده باشد.

    صدايش از فرودست برمى آمد،

    همگام با موج اندوه.

    اشك هايش به سان بارانى كه

    از آسمانى پرخشم فرومى بارد،

    سيل انگيز بود.

    «اسماء» بستر بانوى خويش،

    اين بانوى هر زن در هر جاى تاريخ،را گسترد.

    آن پيكر نحيف ديگر نمى توانست

    روحى چنان بزرگ را تاب بياورد؛

    روحى كه مى خواست تا بى نهايت بال بگشايد.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  12. #208
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    دو شيخ آمدند تا از او ديدار كنند؛

    دو شيخ كه ترس بر جانشان چيره شده بود.

    آنان فاطمه را به خشم آورده بودند

    و اينك خشنودى اش را جستجو مى كردند؛

    خشنودى آسمان و زمين و تاريخ را.

    و اين را پيشتر محمّد گفته بود.

    امّا آن دو كجا و خشنودى فاطمه كجا؟

    آنچه آن دو كرده بودند،

    فاطمه را يكپارچه خشم ساخته بود.

    «عمر» به «على» گفت:

    - اى «ابوالحسن»! «ابوبكر» پيرى است نازكدل

    و هموست كه با رسول خدا در غار همراه بوده است.

    پيش از اين نيز نزد فاطمه آمده ايم،

    امّا او ما را نپذيرفته است.

    تو پا در ميان بگذار و از او بخواه كه ما را بپذيرد.

    «ابوحفصه» چه مى گويد؟

    اين دو با خود چه مى انديشند؟

    على برخاست و نزد فاطمه رفت و اجازه خواست:

    - اى دختر رسول خدا!

    اين دو مرد كارها كرده اند كه تو خود ديده اى و مى دانى.

    تا كنون، آن دو چند بار آمده اند

    و تو آنها را نپذيرفته اى.

    اينك نزد من آمده اند تا از تو رخصت طلبم.

    - به خدا سوگند! تا آن دَم كه پدرم را ديدار كنم،

    با آن دو سخن نمى گويم.

    - اى دختر محمّد! من به آن دو وعده دادم كه از تو رخصت طلبم.

    - اكنون كه به آنان وعده داده اى، با تو مخالفت نمى كنم.


    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  13. #209
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ابوبكر شعله ى اميد را در قلب خويش احساس كرد

    و سپاسگزارانه به دوست خود نگريست.

    - سلام بر تو اى دختر رسول خدا!

    -....

    - ما آمده ايم تا از تو پوزش بخواهيم

    و اقرار مى كنيم كه بد كرده ايم.

    -....

    - از ما خشنود باش؛ خداوند از تو خشنود باد!

    -....

    - چهره ى خويش را از ما بر متاب!

    ما اميدواريم كه پروردگارمان از ما درگذرد.

    فاطمه واپسين سخن خود را بر زبان راند:

    - اگر گفتارتان صادقانه است،

    به اين پرسش من پاسخ دهيد!

    - بپرس اى دختر رسول خدا!

    - شما را به خدا سوگند!

    آيا از پدر من شنيده بوديد كه:

    «فاطمه پاره ى پيكر من است

    و هركه او را بيازارد مرا آزرده است.»؟

    - آرى، چنين است.

    «زهرا» دستان خويش را

    به سوى دادگاه فرازين واگشاد:

    - خداوندا!

    گواه باش كه اين دو مرا آزرده اند.

    و من نزد تو از آنها شكايت مى كنم.



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  14. #210
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,555      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    ابوبكر ازجاى جهيد.

    آرزوكرد زمين دهان باز كند

    و او را درخود فروبَرَد:

    - واى بر من! واى بر من!

    كاش هرگز تو را به دوستى بر نمى گزيدم.

    تو مرا پس از دريافتن ذكر، گمراه كردى.

    دوستش با درشتخويى و سختدلى پاسخ داد:

    - اى خليفه ى پيامبر!

    از خشم زنى به اندوه و ناشكيبايى پناه مبر!

    ابوبكر به تلخى فرياد بر آورد:

    - مرا به كار خويش رها كنيد...

    من در جستجوى خشنودى فاطمه ام.

    عمر با چشمانى خشم آگين به او نگريست:

    - اى خليفه ى پيامبر!

    چه مى گويى؟

    آيا فاطمه را خشنود مى سازى تا «عايشه» را به خشم آورى؟

    نزديكان به نيكى سزاوارترند.

    و اكنون، كار از كار گذشته است.

    ابوبكر ايستاد، زيرا از رويارويى با طوفان ناتوان بود؛

    طوفانى كه ديوانه وار مى تاخت

    و درختى را كه به دست رسول آسمان كاشته شده بود

    سخت مى لرزاند تا آن را ريشه كن سازد.

    خليفه اينك نمى توانست كاروان تاريخ را

    به همان سويى كه بزرگِ تاريخ مى خواست،

    رهنمون گردد؛

    كاروانى كه در بيابان به سوى سراب راه مى سپرد.


    روزها مى گذرند.

    بادهاى ديوانه اى كه مى خواهند

    درختى را كه رسول آسمان در زمين كاشته بود،

    ريشه كن سازند،

    به سوى شمعى مى تازند

    كه از اشك هايش قطره هاى اندوه مى چكند؛

    شمعى كه زود است تا خاموش گردد...




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


صفحه 21 از 24 نخستنخست ... 111718192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •