llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
صفحه 22 از 24 نخستنخست ... 1218192021222324 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 211 تا 220 , از مجموع 238
  1. #211
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    فصل 39



    خورشيد در آستانه ى وداع بود.

    شعله هاى سرخ فامش همچون زخم شهيدان،

    در افق مى سوختند.

    سپاه شب آرام آرام پيش مى خزيد

    و خورشيد، دامن خويش را فرامى چيد

    تا به دور دست بكوچد...

    آنگاه، ستارگانى پديدار شدند

    كه اميد را بر مى تابيدند.

    و فاطمه هنوز مى درخشيد

    و خون زندگى در رگهايش جريان داشت.

    آرام و باوقار، به «اسماء» گفت:

    - آبى بريز تا خويشتن را بشويم.

    اسماء بسيار شاد شد،

    زيرا ديد بانويش به زندگانى روى مى كند

    و سلامتش را باز مى يابد.

    فاطمه خويشتن را شُست

    و از آلودگى هاى زمينى پيراسته گشت.

    سپس جامه اى نو به تن پوشيد

    و خود را به عطر كافورى كه «جبرئيل»

    به پدرش پيشكش كرده بود، آراست.

    آنگاه، در حالى كه لبخندى چهره اش را واگشاده بود، گفت:

    - بسترم را در ميان حجره بگستر!




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  2. تشكرها 2

    مدير اجرايي (24-02-1391), بیقرار ظهور (24-02-1391)

  3. #212
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    فاطمه براى كوچيدن آماده مى شود.

    در خانه، جز اسماء كسى نيست.

    اسماء با نگرانى به بانويى جوان مى نگرد

    كه در ميانه ى ظلمت فراگستر شب،

    به هر سو نور مى پاشد.

    فاطمه پيش از آن كه به بستر رود، گفت:

    - اسماء! من بسى بيزارم از اين كه پس از مرگ،

    جامه اى بر زن مى افكنند كه پيكرش را نشان مى دهد.

    آيا مى توانى مرا پس از مرگ، به خوبى بپوشانى؟

    و اسماء با پاسخ خويش، خاطر او را شاد ساخت:

    - من آن گاه كه در «حبشه» به سر مى بردم،

    ديدم كه آنان براى اين هنگامه چيزى مى سازند.

    اگر بپسندى، همانند آن را برايت مى سازم.

    فاطمه به نشانه ى موافقت،سر تكان داد

    و چند لحظه به اسماء خيره شد

    كه اينك جويبار اميد در قلب شكسته اش جارى گشته بود.

    اسماء تختى آماده كرد

    و آن را واژگونه ساخت.

    آنگاه، شاخه اى نخل آورد و پايه هاى تخت را به هم پيوست

    و با ريسمانى از الياف خرما، آن را استحكام بخشيد.

    سپس پوششى بر آن گسترد.



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  4. تشكرها 2

    مدير اجرايي (24-02-1391), بیقرار ظهور (24-02-1391)

  5. #213
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بر چهره ى بانوى بهشتى زمين،

    خشنودى و لبخند نمايان گشت:

    - آرى، همانندِ اين را برايم بساز.

    چه زيباست اين، اى اسماء!

    مرا بپوشان؛ خداوند تو را بپوشاند.

    فاطمه در بستر خويش آرميد

    و دستش را زير گونه اش نهاد.

    آنگاه، چشمانش را فروبست و خوابيد.

    اسماء مى شنيد كه او با آوايى فرشته وش

    زمزمه مى كند:

    - سلام بر «جبرئيل».

    پروردگارا! مرا در گستره ى خشنودى

    و به همسايگى و بر سراى خويش جاى ده؛

    كه سراى تو جايگاه صلح و صفاست.

    شميم بهشت در فضا پيچيد.

    اسماء به چهره ى فرشته گون بانويى نگريست

    كه در آغاز جوانى با زمين وداع گفت،

    آن سان كه نوگلى در قلب بهار مى پژمرد؛

    همچون كبوتر سپيدى كه بالش را شكسته باشند...

    آه، اى بهشتى بانوى شهيد!

    سپس على آمد، با پشتى خميده؛

    گويى كه كوه اندوه را بر دوش داشت.

    اسماء با دستانى لرزان،

    نامه اى را كه فاطمه پيش از مرگ نگاشته بود،

    به على سپرد.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  6. تشكرها 2

    مدير اجرايي (24-02-1391), بیقرار ظهور (24-02-1391)

  7. #214
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    اشك ، همچون ابرى كه هواى باريدن دارد،

    در چشمان على حلقه زد.

    آنگاه، همانند كبوترى كه امواج در ميانش گرفته باشند،

    در واژه هاى فاطمه غرق شد:

    «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

    اين، وصيّت فاطمه

    دختر رسول خداست صلى الله عليه وآله.

    او گواهى مى دهد كه معبودى جز اللّه نيست

    و محمّد بنده و فرستاده ى اوست

    و بهشت و جهنّم راست و حقيقى اند

    و هنگامه ى قيامت- كه هيچ ترديدى در آن نيست- فرامى رسد

    و آنگاه، خداوند همه ى خفتگان گورها را برمى انگيزد.

    اى على! خداوند مرا كه فاطمه ام

    و دختر محمّدم، همسر تو ساخت

    تا در دنيا و آخرت، از آنِ تو باشم.

    مرا به حنوط معطّر ساز و شستشو ده

    و با كفن جامه بپوشان

    و بر من نماز بگزار

    و شبانه به گور بسپار و هيچ كس را آگاه نساز.

    تو را تا هنگامه ى قيامت به خداوند مى سپارم.»

    على سرگشته و حيران،

    بر جاى ايستاده بود.

    فاطمه، تنها مايه ى آرام و قرار و شكيبايى اش،

    اكنون با او وداع گفته

    و در ميانه ى اين بادهاى آتش خيز تنهايش نهاده بود.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  8. تشكرها 2

    مدير اجرايي (24-02-1391), بیقرار ظهور (24-02-1391)

  9. #215
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض







    على با كوه اندوه بر دوش، ايستاد؛

    كوهى كه ابرهاى انبوه اشك خيز بر آن مى باريدند:

    آن قلب كه دوستى از آن مى تراويد، بازايستاد؛

    آن چهره كه آفتاب را فرامى تابيد، در حجاب رفت؛

    آن پرتو كه راهِ زندگانى او را روشن مى ساخت، به خاموشى گراييد.

    «ذوالفقار» درهم شكست.

    ستون شادى فروريخت.

    تاريكى، زمين را فروپوشاند.

    ستارگان لحظه به لحظه رخشنده تر مى شدند،

    همانند چشمانى كه از فراز زمين

    به ستاره اى كه در حال فروپاشيدن است خيره مانده اند.

    تاريخ هم حيران و سرگشته ايستاد.

    تاريكى شب افزون گشت

    و اندوه همانند ابرى كه در سكوت مى گريد،

    در خانه هاى مدينه جارى گشت.

    زوزه ى گرگ هاى دور دست،

    كوچ صلح و آرامش را بيم مى داد.

    مردم مدينه گرد آمدند تا او را به خاك بسپارند.

    «ابوذر» به آنها گفت:

    - باز گرديد!

    تشييع فاطمه به هنگامى ديگر وانهاده شده است.

    مردم بازگشتند و تاريخ،

    حيران ايستاد تا بنگرد كه چه پيش مى آيد.

    مدينه در خواب فرورفت

    و پلك هاى سنگين از اندوه و اشك را بر هم نهاد.

    در آن شب،

    «يثرب» با چهره ى بيم آلود خويش، خاموش مى گريست.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  10. تشكرها 2

    مدير اجرايي (24-02-1391), بیقرار ظهور (24-02-1391)

  11. #216
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    فصل 40



    فاطمه آرام خوابيده

    و دستش را زير گونه اش نهاده بود.

    اينك آن روح بزرگ

    از قاب اين پيكر نحيف پر كشيده بود؛

    پيكرى كه بسى انتظار كشيده بود

    تا به عناصر خاكى بپيوندد؛

    پيكرى كه از همراهى

    با آن روح بزرگ درمانده

    و اينك هنگام آسودنش بود.

    در حجره ى فاطمه

    تنها دو كودك بودند

    و زنى و چند مَرد

    كه صداقت را در دل داشتند.

    تاريخ به زمزمه ى نماز

    و گريه اى گوش سپرده بود

    كه از نواى سينه ى ياران

    در هنگامه ى باران حكايت مى كرد.

    تاريخ حس كرد

    كه بارى بر دوشش سنگينى مى كند.

    براى لحظه اى، سرش از خواب فروافتاد

    و در تاريكى،

    به انتظار، چشمان خويش را بست:

    فاطمه همانند رنگين كمانى

    دامن بركشيد و رفت.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 24-02-1391 در ساعت 15:39

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  12. تشكرها 2

    مدير اجرايي (24-02-1391), بیقرار ظهور (24-02-1391)

  13. #217
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    تاريخ چشمان خود را گشود

    و چيزى نيافت؛

    تنها على را ديد كه ايستاده،

    از جان خويش غبار مى تكاند

    و در گوش پيامبر نجوا مى كند:

    - اى رسول خدا! درود بر تو؛

    درود من و دخترت كه نزد تو فرود آمد

    و بسى شتابان به تو پيوست.

    اكنون بر آن گُزيده ى تو بى صبرم

    و از غم او آرام ندارم.

    اندوهم جاودانه است

    و شبم بى قرارانه،

    تا آنگاه كه خداوند

    مرا نيز به منزلگاه تو بركشد؛

    همان سرايى كه او

    در آن آرام گرفته است.

    زود است كه دخترت به تو خبر دهد

    چگونه امّتت همدست شدند

    تا او را در هم بشكنند.

    پس از او بپرس و حال را از او جويا شو.

    اين در حالى است كه هنوز

    از مرگ تو ديرى نگذشته

    و ياد تو از دلها رخت بر نبسته است.

    درود بر شما دو تن؛

    درودِ بدرود گوينده اى كه

    نه ياوه مى گويد و نه بد دل است.

    اگر كناره مى گيرم

    نه از دلتنگى است

    و اگر برپا مى شوم

    نه از بدگمانى

    به وعده هايى كه خداوند

    به شكيبايان داده است.







    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 24-02-1391 در ساعت 15:40

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  14. #218
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض






    على برخاست تا تنها روياروى دنيا بايستد.

    او سخت احساس غربت مى كرد.

    با دست خويش، بر آرزوهاى خود،

    بر قلب خود، و بر «ذوالفقار» خود خاك ريخت

    و حسرتمندانه زمزمه كرد:

    - از كف دادنِ محبوب ها، عين غربت است.

    تاريخ ايستاد

    و بر زمان از كف رفته حسرت خورد.

    اين فاطمه بود كه در سكوت كوچيده بود

    و تاريخ نمى دانست او به كدام سو هجرت كرده است.

    نمى دانست به جهان چه پاسخى دهد.

    او، خود، چنان كه بايد،

    ويژگى هاى اين بانو را در نيافته بود.



    كسى مى گويد:

    او پنج سال پيش از فرود آمدن «جبرئيل»،

    به اين دنيا پاى نهاد.

    كسى ديگر مى گويد:

    او پنج سال پس از فرود آمدن جبرئيل،

    به اين دنيا پاى نهاد.

    ديگرى مى گويد:

    او همراه با جبرئيل آمد

    و ساليانى بر زمين درنگ ورزيد

    و آنگاه كه جبرئيل زمين را ترك گفت

    او را نيز با خود برد.

    آرى، او همانند بانويى بهشتى بود

    كه به دنيا آمد

    و سپس به بهشت بازگشت

    تا ميان درختان جاودان دامن گسترَد

    و تا آن دم كه آسمان پابرجاست،

    زمين را از منشور نور خويش بهره مند سازد.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  15. تشكرها 2

    مدير اجرايي (24-02-1391), بیقرار ظهور (24-02-1391)

  16. #219
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض





    مدينه از خواب برخاست

    و در جستجوى فاطمه برآمد

    كه اينك كوچيده بود.

    دو شيخ آمدند تا زمين را

    در جستجوى او بكاوند.

    يكى از آن دو،

    پياپى بيم مى داد

    و تهديد مى كرد،

    تا آن جا كه

    به شكافتن گورها روى آورد.

    تاريخ نيز در ميان «بقيع»

    به جستجو مشغول بود

    و با سرگشتگى

    به دنبال مزار فاطمه مى گشت.

    آنگاه، در جايى از بقيع،

    شميم بهشت را استشمام كرد.

    گفت: «فاطمه اين جا خفته است.»

    ديگر بار شميم بهشت

    از جايى برخاست

    كه محمّد آرميده بود.

    گفت:

    «فاطمه اين جا خفته است.»

    باز ديد كه فرشتگان

    بر حجره ى او بال و پر گشوده اند.

    با دست به آن سو اشاره كرد

    و گفت: «بلكه مزار فاطمه اين جاست»... .



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 24-02-1391 در ساعت 15:46

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  17. تشكر

    مدير اجرايي (24-02-1391)

  18. #220
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1390
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    نوشته : 11,560      تشکر : 114,281
    41,986 در 11,148 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1
    شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پير تاريخ حيران است

    كه به كاروان هاى مسافر چه بگويد.

    هر بار كه مردمى از راه مى رسند

    و نشان مزار فاطمه را از او مى جويند،

    دست بر دست مى نهد

    و مى گويد:
    نمى دانم.

    و آنگاه كه به تنگ مى آيد،

    به سوى حجره ى فاطمه روى مى كند

    و از او پوزش مى خواهد.

    شمعى بر مى افروزد

    و به پاسدارى اش مى نشيند.

    شمع مى سوزد

    و ذرّه ذرّه آب مى شود

    و در سكوت،

    سيل اشكش جارى مى گردد.

    آنگاه رفته رفته

    نورش به افول مى گرايد

    تا آنگاه كه از ديدگان

    پنهان مى شود و تاريكى

    چيره مى گردد...

    ترجمه: فرجام
    قم مبارك- تيرماه 1375







    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 24-02-1391 در ساعت 15:49

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  19. تشكر

    مدير اجرايي (24-02-1391)

صفحه 22 از 24 نخستنخست ... 1218192021222324 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •