llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
صفحه 9 از 24 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 238
  1. #81
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بدين گونه، توان روحى مشركان در هم شكست

    و هراس شكست بر جانشان چيره شد.

    «هند» عزم خويش را به دست باد سپرد

    و دايره ها را فرو انداخت.

    اكنون، آرزوهاى همسر ابوسفيان بر باد رفته بود.

    در گرماگرم پيروزى، «حمزه» بر زمين افتاد

    و نيزه ى «وحشى» قلبش را دريد...

    و بدينسان شكاف شمشير محمّد تعبير شد.

    امّا بر فراز كوه «عينين»، نبردى از گونه اى ديگر جريان داشت؛

    نبردى سخت و آتش افروز در عمق دل ها كه برافروزنده اش،

    غنميت هاى پراكنده در درّه بود.

    سرانجام، پس از نبردى سخت،

    جناحى از نَفْس كه اميرِ زشتى هاست پيروز شد

    و بيشتر تيراندازان، جايگاه خويش را ترك گفتند،

    بى آن كه به چيزى توجّه كنند.

    «ابن جبير» آن ها را فرامى خواند و سفارش هاى پيامبر را به يادشان مى آورد.

    امّا نَفْس هايى كه به آواز افعى گونه ى شياطين گوش سپارده بودند،

    زمزمه هاى آسمانى را سراسر به فراموشى سپردند.

    «خالد بن وليد» كه در انتظار فرصت بود،

    ديد كه چگونه تيراندازان از كوه سرازير مى شوند.

    در چشمانش برق جنگ درخشيد

    و آنگاه اسبان را همچون طوفانى به پيش راند.

    بدينسان، بلوا و آشوب در صفوف سپاهيان اسلام گسترش يافت.

    مسلمانان بى آن كه بينديشند، پاى به گريز نهادند.

    پيامبر ندا داد:

    - من رسول خدا هستم. به سوى من بشتابيد!

    پس از لحظه هايى سخت، پيامبر توانست

    بيشتر نيروهاى خويش را ديگر بار گردآورد

    و آنان را به سوى كوهپايه بازگرداند.

    صداى ابوسفيان در دل درّه پيچيد:

    - بزرگ است «هُبَل». و پيامبر آواز در داد:

    - اللّه بزرگ تر و برتر است.

    - «عُزّا» از آن ماست و شما از او بهره اى نداريد.

    - اللّه مولاى ماست و شما مولايى نداريد.

    - اى محمّد! اين تلخكامى به ازاى آن تلخكامى است:

    اُحُد در برابر بَدْر. پيروزى در جنگ دست به دست مى چرخد.



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 4


  3. #82
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پيامبر به على فرمان داد تا آگاهى يابد

    كه آيا نيروهاى قريش در پى ويران ساختن مدينه اند:

    - بنگر كه چه مى كنند.

    اگر از اسبان خود كناره جويند

    و بر شترها سوار شوند،

    بدان كه خواهان بازگشت به مكّه اند.

    امّا اگر بر اسبان خود سوار شوند،

    نشانه ى آن است كه عزم حركت به سوى مدينه را دارند.

    آنگاه، پيامبر كه برق اراده در چشمش مى درخشيد، ادامه داد:

    - سوگند به آن كه جانم در دست اوست!

    اگر قصد مدينه را داشته باشند،

    با آنان سخت خواهم جنگيد.

    زخم هاى پيامبر فوران مى كنند

    و پياپى خون مى فشانند،

    بى آن كه توقّف را بشناسند.

    آه، اى زخم هاى پيامبران،

    اى زخم هاى سرخِ سرخ، اى زخم هاى شفق فام

    كه روز رامژده مى دهيد؛

    روزى با آفتاب تابان و شور بهاران!



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكرها 4


  5. #83
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    فصل 18
    مشركان همانند گرگ هاى گرسنه در ميان پيكرهاى بى جان مى گشتند

    و جگرها و قلب هايى را كه روزى با اميد به زندگى و داشتن جهانى زيبا

    و سرشار از آرامش مى تپيدند، از هم مى دريدند.

    «هند» همچون كركسى درنده بر پيكر «حمزه» فرود آمد.

    چهره ى خشمگينش، او را به كلاغى آزمند شبيه ساخته بود؛

    و صدايش به آواى افعى شباهت داشت:

    - حمزه... شكارگر شيران... پيكرى بى جان.

    برخيز اى كُشنده ى پدر و برادرم!

    هند دشنه اى بركشيد و اندرون شير خدا

    و شير رسول خدا را از هم دريد.

    آنگاه دست خويش را در اندرون او فرو برد.

    چنگال هايش در جستجوى جگرى گرم بود

    و لحظه اى كه به جگر دست يافت، آن را بيرون كشيد.

    حمزه همچنان آرام خفته بود،

    در حالى كه لايه اى از غبار بر چهره اش نشسته بود.

    ماده گرگ، جگر انسان را دريد

    تا آن را در دهان بگردانَد و ببلعد.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكرها 3


  7. #84
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بر تپّه هاى مجاور،

    زنان مدينه اخبار نبرد را پى مى گرفتند.

    گريز مسلمانان، آن ها را به خشم آورده بود.

    «امّ ايمن» مشتى خاك

    بر چهره ى «عثمان» پاشيد و فرياد زد:

    - اين دوك پشم ريسى را بستان

    و با آن پشم بريس و شمشيرت را به من بده!

    عثمان خواست به او خبر دهد

    كه پيامبر كشته شده است.

    خواست بگويد كه در ميانه ى ميدان،

    فريادى شنيده است كه: «محمّد را كشتم.»

    امّا ترجيح داد كه سكوت پيشه كند،

    زيرا امّ ايمن زنى بود به دليرى مردان

    و اين بار نيز مشتى خاك بر چهره اش مى افكند.

    عثمان زمام اسبش را كشيد

    و به سوى كوه «جلعب» در حوالى يثرب روانه گشت.

    گريختگان نيز به دنبال او در راه شدند.

    او در پيدا كردن نهانگاه ها كارآزموده بود:

    هر لحظه احتمال مى رفت كه ابوسفيان به مدينه دست يابد.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكرها 3


  9. #85
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    پيامبر با كوله بارى از زخم هاى سخت به مدينه بازگشت.

    على در حالى كه سرخم كرده بود،

    زخم هاى او را شستشو مى داد تا خونريزى اش پايان يابد.

    فاطمه آنگاه كه سيماى پدر را آغشته به سيل خون ديد،

    در آستانه ى مرگ قرار گرفت.

    سيل اشك، چون آسمانى كه هواى باريدن دارد ،

    از ديدگانش سرازير شد.

    در ژرفاى جانش، مِهر پنهان مادرى بيدار شد

    كه مى كوشد فرزندش را

    به هرگونه كه مى تواند نجات دهد.

    به سوى حصيرى شتافت و آن را آتش زد.

    آنگاه، خاكسترش را گردآورد و بر جراحت هاى پيامبر پاشيد.

    اين خاكستر توانست سوزش آن شعله ها را فروبنشاند؛

    شعله هايى كه آب در فرونشاندنشان ناكام گشته بود،

    امّا خاكستر آن ها را رام كرد.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 3


  11. #86
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    على به همسرش مى نگريست

    كه چگونه بر زخم ها مرهم مى نهد

    و بر آن ها روغن مى مالد تا دردشان فروبنشيند.

    فاطمه به شمشير پدرش و همسرش

    كه خون آن ها را فراگرفته بود، خيره شد

    و دريافت كه در كوه اُحُد چه نبرد سختى جارى بوده است.

    على شمشيرش را به سوى فاطمه دراز كرد و گفت :

    - اين شمشير را بگير كه امروز به راستى با من بر سرِ صدق بود.

    پيامبر نجوا كرد:

    - امروز همسر تو رسالت خويش را به انجام رساند.

    خداوند با شمشير او، دليران قريش را هلاك ساخت،

    تا آن كه جبرئيل در ميانه ى آسمان و زمين ندا برآورد:

    - شمشيرى جز «ذوالفقار» نيست

    و جوانمردى جز «على» نمى توان يافت.
    [لاسيف الا ذوالفقار و لافتى الاعلى.]



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 3


  13. #87
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    فاطمه به همسر خود نگريست

    و با چشمانى كه مِهر از آن مى تراويد،

    او را سپاس گفت:

    تنها خداست

    كه به ژرفناى جان ها آگاه است.

    تنها اوست

    كه روح اين جوانمرد دلير را مى شناسد؛

    اين جوانمرد كه جانش را بر كف گرفته

    تا به رسول خدا پيشكش كند.

    محمّد همه چيز اوست

    و او براى هستى

    معنايى جز محمّد نمى يابد.

    محمّد بود كه در هنگامه ى بيم،

    به او آرامش و آسودگى بخشيد...



    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 4

    mahsa (21-01-1391), مدير اجرايي (21-01-1391), شهیده (21-01-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (22-01-1391)

  15. #88
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عثمان و همراهانش پس از سه روز درنگ در كوه، به مدينه بازگشتند.

    هنگامى كه چشم پيامبر به آنان افتاد، گفت:

    - به مسافت دورى رفتيد!

    روزها از پى هم گذشتند

    و جراحت هاى انبوه، رفته رفته التيام يافتند.

    روح اميد به مدينه بازگشت.

    ديگر بار، مردم به كشت و ساخت و كار

    و صيقل دادن شمشيرهاشان پرداختند.

    مؤمنان دريافتند كه فرمان بردن از خدا و رسول،

    راه پيروزى و سرافرازى است و به بهشتى مى انجامد

    كه پهناى آن، آسمان ها و زمين است.

    فاطمه نيز در خانه به كار خود مشغول شد:

    آسياب مى چرخاند، گهواره تكان مى داد،

    خانه ى كوچكش را اداره مى كرد،

    و زخم هاى پيامبر را مرهم مى نهاد؛

    زخم هايى كه مى دانست در كجاى آن روح ژرف سربرزده اند.

    بسا كه به «اُحُد» مى رفت تا بر حمزه، سيد شهيدان، بگريد.

    او خوب مى دانست كه رفتن حمزه

    چه جراحت عميقى بر قلب پدرش نهاده است.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  16. تشكرها 4

    mahsa (21-01-1391), مدير اجرايي (21-01-1391), شهیده (21-01-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (22-01-1391)

  17. #89
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و سالى ديگر فرا رسيد؛

    سالى كه با خود شادىِ پيروزى را نويد آورد

    و گل خوشبوى ديگرى از گلستان وجود فاطمه

    به پيامبر پيشكش كرد:

    حسين، زاده شد كه آبروى دنيا و آخرت،

    و از نزديك شدگان درگاه خداست.

    پيامبر واژه هايى آسمانى را در گوش او زمزمه كرد.

    بسيارى شنيدند كه او را بوسيد و گفت:

    - حسين از من است و من از حسين ام.

    [حسين منى و انا من حسين.]

    حسن كه نزديك بود، سينه كشان پيش آمد

    تا با موهاى برادرش بازى كند.

    شادمانى كودكانه اى وجودش را فراگرفته بود.

    اينك، چشمه سارى تازه در اين خانواده ى كوچك مى جوشيد؛

    خانواده اى كه پيامبر آن را بنيان نهاد

    و آسمان، بركت خويش را بر آن باريد.







    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  18. تشكرها 4

    mahsa (21-01-1391), مدير اجرايي (21-01-1391), شهیده (21-01-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (22-01-1391)

  19. #90
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    روزها سپرى شدند.

    پيامبر دامن همّت به كمر زده بود تا انسان بسازد؛

    انسانِ صحرا.

    او مى خواست خوى وحشى گرى ضمير انسان را اصلاح كند

    و در تاريكى هاى درونش شعله برافروزد.

    بر زمين پهناور خدا، يثرب به فانوسى شبيه بود

    كه در گردبادِ آتش، شعله مى گسترانَد،

    يا زورقى كوچك كه در ميانه ى موج هاى سركش مقاومت مى كند.

    پيامبر و يارانش با طغيان هاى جاهلى مى ستيزيدند

    و توطئه هاى يهود را در هم مى كوبيدند.

    در اين ميان، يهود با دستمايه ى نيرنگ و خيانت

    از تعاليم «تلمود» سيراب مى شدند

    و با دست افكندن به تورات تحريف شده،

    در قلعه ها و حصارهاى خود موضع گرفته بودند،

    با اين گمان كه در اين حصارها ايمن خواهند بود.

    پشت اين قلعه ها، كينه اى انباشته شده بود

    كه از نسل هاى پيشين، از دوران اسارت بابلى

    تا بازپسين روز هستى، سينه به سينه منتقل مى گردد.

    اينان به «موسى بن عمران» مباهات مى كنند،

    در حالى كه «قارون» در عمق جانشان خانه گزيده است.

    در ژرفناى وجود اينان،

    صداى به هم خوردن طلا و نقره برپاست.




    llı. *.*.ıllبهشت ارغوان{قصه ناتمام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها}llı. *.*.ıll
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  20. تشكرها 2


صفحه 9 از 24 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •