خداوگنهکار پشیمان سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خداوگنهکار پشیمان
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض خداوگنهکار پشیمان





    حضرت ابراهيم عليه السلام آتش ‏پرستى را به مهمانى دعوت كرد. هنگام خوردن غذا به او فرمود: اگر مسلمان شوى در غذا مهمان من خواهى بود. آن مردِ گبر از جا برخاست و از خانه ابراهيم بيرون رفت. خطاب رسيد: ابراهيم! غذايش ندادى مگر به شرط تغيير مذهبش امّا من هفتاد سال است او را با كفرش روزى مى‏دهم.


    ابراهيم به دنبال او رفت و وى را به خانه آورد و برايش سفره طعام حاضر كرد، گبر به ابراهيم گفت: چرا از شرط خود پيشمان شدى؟ ابراهيم داستان حضرت حق را براى او گفت. آتش‏پرست فرياد برآورد: اين‏گونه خداوند مهربان با من معامله‏ مى‏كند؟ ابراهيم! اسلام را به من تعليم كن، سپس قبل از خوردن غذا به خاطر آن لطف و عنايت حق مسلمان شد «1».

    پاورقی :

    (1)- محجّة البيضاء: 7/ 267.
    خداوگنهکار پشیمان

  2. تشكرها 2


  3.  

  4. #2
    مدير بخش
    ال یاسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    السلام علیک یا بقیه الله
    نوشته : 1,439      تشکر : 4,053
    5,341 در 1,360 پست تشکر شده
    وبلاگ : 3
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ال یاسین آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عارف بزرگ مرحوم نراقى در كتاب ارزشمند «طاقديس» سلوك حق را نسبت به يكى از گنهكاران در زمان موسى چنين بيان مى‏كند:



    ديد موسى كافرى اندر رهى‏
    پير گبرى كافرى و گمرهى‏
    گفت اى موسى از اين ره تا كجا
    مى‏روى با كه دارى مدّعا
    گفت موسى مى‏روم تا كوه طور
    مى‏روم تا لجّه درياى نور
    مى‏روم تا راز گويم با خدا
    عذر خواهم از گناهان شما
    گفت اى موسى توانى يك پيام‏
    با خداى خود زمن گويى تمام‏
    گفت موسى هان پيامت چيست او
    گفت از من با خداى خود بگو
    گو فلان گويد كه چندين گير ودار
    هست من را از خدايى تو عار
    گر تو روزى ميدهى هرگز مده‏
    من نخواهم روزيت منت منه‏
    نى خدايى تو نه منهم بنده‏ام‏
    نى زبار روزيت شرمنده‏ام‏
    زين سخن آمد دل موسى به جوش‏
    گفت با خود تا چه گويد حق خموش‏
    شد روان تا طور با حق راز گفت‏
    راز با يزدان بى‏انباز گفت‏
    اندر آن خلوت به جز او كس نديد
    با خدا بس رازها گفت و شنيد
    چون كه فارغ شد در آن خلوت زراز
    خواست تا گردد به سوى شهر باز
    شرمش آمد از پيام آن عنود
    دم نزد زانچه از آن بشنيده بود
    گفت حق كو آن پيام بنده‏ام‏
    گفت موسى من از آن شرمنده‏ام‏
    شرم دارم تا بگويم آن پيام‏
    چون تو دانايى تو مى‏دانى تمام‏
    گفت از من رو بر آن تندخو
    پس زمن او را سلامى بازگو
    پس بگو گفتت خداى دلخراش‏
    گر تو را عارست از ما عار باش‏
    ما نداريم از تو عار و ننگ نيز
    نيست ما را با تو خشم و جنگ تيز
    گر نمى‏خواهى تو ما را گو مخواه‏
    ما تو را خواهيم با صد عزّ وجاه‏
    روزيم را گر نخواهى من دهم‏
    روزيت از سفره فضل و كرم‏
    گر ندارى منّت روزى زمن‏
    من تو را روزى رسانم بى‏منن‏
    فيض من عام است و فضل من عميم‏
    لطف من بى‏انتها جودم قديم‏
    خلق طفلانند و باشد فيض او
    دايه‏اى بس مهربان و نيك خو
    كودكان گاهى به خشم و گه بناز
    از دهان پستان بيندازند باز
    دايه پستانشان گذارد بر دهن‏
    هين مكن ناز اى انيس جان من‏
    سر بگرداند دهن برهم نهد
    دايه بوسه بر لبانش مى‏دهد
    چون كه موسى بازگشت از كوه طور
    طور لخابل قلزم زخار نور
    گفت كافر با كليم اندر اياب‏
    گو پيامم را اگر دارى جواب‏
    گفت موسى آنچه حق فرموده بود
    زنگ كفر از خاطر كافر زدود
    جان او آيينه پر زنگ بود
    آن جوابش صيقل خوشرنگ بود
    بود گمراهى زره افتاده بس‏
    آن جوابش بود آواز جرس‏
    جان او آن شام يلدا دان جواب‏
    مطلع خورشيد و نور آفتاب‏
    سر به زير افكند لختى شرمگين‏
    آستين بر چشم و چشمش بر زمين‏
    سر برآورد آنگهى با چشم تر
    با لب خشك و درون پر شرر
    گفت با موسى كه جانم سوختى‏
    آتش اندر جان من افروختى‏
    من چه گفتم اى كه روى من سياه‏
    وا حيا آه اى خدا واخجلتاه‏
    موسيا ايمان بر من عرضه كن‏
    كودكم من بر دهانم نه سخن‏
    موسيا ايمان مرا برياد ده‏
    اى خدا پس جان من بر باد ده‏
    موسى او را يك سخن تعليم كرد
    آن بگفت و جان به حق تسليم كرد
    اى صفايى هان و هان تا چند صبر
    ياد گير ايمان خود زان پير گبر
    گرچه گفتار تو ايمان پرور است‏
    هم سخن‏هايت همه نغزتر است‏
    ريزد از نطقت مسلمانى همه‏
    هست گفتار تو سلمانى همه‏
    ليك زاعمال تو دارد عار وننگ‏
    كافر بتخانه ترساى فرنگ‏

    منبع :http://www.erfan.ir
    خداوگنهکار پشیمان

  5. تشكرها 3


  6. #3
    عضو ماندگار
    کوثر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 553      تشکر : 361
    1,291 در 448 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کوثر آنلاین نیست.

    پیش فرض




    گنهکاری گنه کرد و پشیمان شد

    گنهکار پشیمان را نبخشیدن گنه باشد

    خداوگنهکار پشیمان

    استغفر الله الذی لا اله الا هوالرحمن الرحیم الحی القیوم بدیعُ السماوات والارض
    من جمیع جرمی وظلمی واسرافی علی نفسی واتوب الیه


  7. تشكر

    مدير اجرايي (07-12-1390)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •