~@~تأویل و راسخان در علم~@~ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
~@~تأویل و راسخان در علم~@~
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 22
  1. #11
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    ب) تعارض در رأی

    چنان که از مطالبِ بند الف نیز به دست می‏آید، دیدگاه علامه رحمه‏الله درباره کلام علی علیه‏السلام با مبنای ایشان راجع به «تأویل» در تعارض است؛ زیرا از یک سو می‏ فرماید: «تأویل در آیه مورد بحث، نمی‏تواند به معنای تفسیر باشد»(1)، «تأویل از سنخ مفاهیم و معانی نیست» (2)، ولی از سوی دیگر، برداشت ایشان از سخن علی علیه ‏السلام این است که مراد از «تأویل» در آیه، تفسیر و معانی متشابهات است؛ زیرا تعبیر امام علیه‏السلام «ما جهلوا تفسیره» می‏باشد، نه «ما جهلوا تأویله». این در حالی است که علامه رحمه‏ الله عبارات مورد بحث در خطبه اشباح را ناظربه مفاد آیه تأویل دانسته وبعنوان مؤید دیدگاه خود آورده است.(3)


    ج) نادرستی تفسیر «الغیب المحجوب»

    علامه رحمه ‏الله در تفسیر سخن علی علیه‏ السلام مراد از «الغیب المحجوب» را معانی آیات متشابه می‏ داند که بر عامه مردم پوشیده است (4)؛ این مطلب، نه با ظاهر «الغیب المحجوب» سازگار است و نه با دیدگاه خود علامه رحمه‏ الله (در بحثِ تأویل)؛ زیرا چنان که در مباحث پیشین گذشت، تعبیر «غیب محجوب» و قراین و شواهد دیگری که در کلام علی علیه ‏السلام وجود دارد، گویای آن است که مقصود از آن، اموری مانند کنه ذات باری تعالی می‏باشد که از قلمرو عقل و فهم بشر خارج است. اما اموری مانند مفاد آیاتِ متشابه که ادراک و فهم آن برای انسان میسّر است، نمی‏ تواند مصداق غیب محجوب باشد.
    افزون بر این، بیانِ ایشان در مبحث تأویل نیز رأی یاد شده را نقض می‏کند. وی در باب تأویل می ‏فرماید:
    اگر مراد از تأویلِ آیات متشابه، تفسیر و معنای این آیات باشد، این امر مستلزم آن است که در قرآن آیاتی داشته باشیم که فهم عموم مردم به مراد و معنای آن نرسد، ولی در قرآن چنین آیاتی نداریم، بلکه قرآن خود گویای آن است که به منظور فهم همه مردم نازل گردیده است.(1)
    اگر ایشان بر این باور است که معنی و مراد آیات متشابه در بُرد فهم عموم مردم است، چگونه می‏تواند معانی این آیات را غیبِ محجوب بداند؟


    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  2. #12
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض





    دیدگاه نگارنده


    اکنون با روشن شدن ضعف آرای یاد شده، این پرسش مطرح می‏گردد که مراد امیر مؤمنان علیه‏ السلام از عبارات یاد شده چیست؟ پاسخ این است که فهم و دریافت صحیح مفاد سخن امام علیه‏ السلام مبتنی بر توجه کردن به سبب ایراد خطبه مزبور و تأمل در عبارات آن است. در بیان سبب ایراد خطبه یاد شده، گفته‏ اند: شخصی از امیر مؤمنان علیه‏ السلام درخواست کرد که خداوند را آنچنان برای او توصیف کند که گویا آشکارا او را می‏بیند.(2) به نظر می‏رسد این پرسش، نوعی استفهام از کنه ذات باری تعالی تلقی شده است؛ لذا سبب برافروختگی آن حضرت و ایراد خطبه مزبور گردید. محور سخن امام علیه‏السلام در این خطبه، ذات مقدس ربوبی است که به شیوه‏های گوناگون از عظمت و کمال وصف‏ ناپذیرش یاد شده و از کنجکاوی در کنه ذات او که خارج از قلمرو ادراک بشری است، منع گردیده است. لذا گزارش از اعتراف راسخان در علم به نا آگاهی نیز در همین راستا قرار می‏گیرد و نمی‏تواند ناظر به آیات متشابه باشد؛ چه اینکه ادعای این مطلب که راسخان در علم نسبت به تأویل آیات متشابه قرآن اعتراف به ناآگاهی می‏ کنند، نه ربطی به موضوع سخن دارد و نه با عبارات متنِ مورد بحث و قبل و بعد آن سازگار است.
    در عبارات پیش از آن، امام علیه‏السلام به پرسش‏ کننده می‏فرماید:
    به هوش باش و آنچه قرآن از وصف پروردگار به تو می‏نمایاند، بپذیر و نور هدایتِ قرآن را چراغ راه خود گیر و از آنچه شیطان، تو را به دانستنش وامی‏دارد و کتاب خدا آن را بر تو واجب نمی‏شمارد و در سنّت رسول و ائمه هدی علیهم‏السلام نشانی ندارد، دست بدار و علم آن را به خدا واگذار که این نهایت حق خدا بر توست.(1)
    چنان که می‏بینید، علی علیه‏السلام در این بخش از خطبه، قلمرو کنجکاوی در صفات خداوند را در محدوده صفات الهی که در قرآن و سنت آمده، منحصر می‏کند و سپس عبارات مورد بحث را می‏آورد و می‏فرماید:
    بدان که راسخان در علم، کسانی هستند که اقرارشان به ناآگاهی از آنچه در پسِ پرده غیب است، آنها را از هجوم آوردن به درهای بسته غیب بی‏نیاز کرده است. خدای تعالی ایشان را به سبب اعتراف به عجز از دریافت آنچه در حیطه دانششان نیست، ستوده است و از آن روی، آنان را راسخان در علم نامیده که تعمّق در چیزی را که خدا جست‏وجوی کنه آن را تکلیف نکرده واگذاشته‏اند.(2) ... تو نیز به همین مقدار اکتفا کن و عظمت خدای سبحان را با میزان خِرد خویش مسنج که از هلاک‏شوندگان می‏گردی.(3)
    چنان که می‏بینید، موضوع سخن، ذات و صفات باری تعالی است و آنچه راسخان در علم به ناآگاهی از آن اعتراف می‏کنند، کنه ذات خداوند است. از شواهد قاطع بر این مطلب، عبارات «ترکهم التعمّق فیما لم ‏یکلّفهم البحث عن کنهه» و «الغیب المحجوب» است که ناظر به کنه ذات واجب ‏الوجود می‏باشد؛ زیرا کنه ذات خداوند است که مصداق روشن «غیبِ محجوب» می‏باشد و انسان، مکلف به بحث و پی‏جویی درباره آن نیست، اما تأویل آیات متشابه از مصادیقِ غیب محجوب و اموری که انسان مکلف به فهم آن نباشد، نیست. چگونه می‏توانیم تأویل آیات متشابه را «غیب محجوب» بدانیم و مدعی شویم که مردم مکلف به دانستن آن نیستند، در حالی که خدای متعال همه آیات را برای فهم بشر و هدایت او نازل کرده است و خود می‏فرماید: «و لقد یسّرنا القرآن للذکر فهل من مدّکر»(1)، «هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتّقین»(2)، «و أنزلنا إلیکم نورا مبینا»(3) و علی علیه‏السلام می‏فرماید: « ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض»(4)؛ بخشهایی از قرآن، بخشهای دیگر آن را تفسیر و تأیید می‏کند. بر اساس این حدیث، متشابهات قرآن در پرتو محکمات آن (برای راسخان در علم) گویا و روشن می‏ گردد؛ لذا «غیب محجوب» (یعنی غیبی که از دیگران نهان شده و آنها را راهی به ادراک آن نیست) بر آیات متشابه صدق نمی‏کند.



    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  3. #13
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض





    اکنون که تفاوت ماهویِ موضوع سخن امام علیه‏السلام با موضوع آیه تأویل آشکار گردید، باید گفت که پرسش سائل و نیز تعبیرات «السدد المضروبة دون الغیوب»، «الغیب المحجوب» و «ترکهم التعمّق فیما لم‏ یکلّفهم البحث عن کنهه» گویای آن است که امام علیه‏ السلام در مقام بیان آگاهی یا عدم آگاهی راسخان در علم از تأویل آیات متشابه نبوده است، بلکه کلام آن حضرت ناظر به کنجکاوی درباره کنه ذات و کنه صفات خداوند است و در این خصوص موضع راسخانِ در علم و ویژگی بسیار ارزشمند آنان را بیان می‏فرماید و آن عبارت است از اینکه آنان به مرحله‏ای از دانش و کمال عقلانی دست یافته‏ اند که جایگاه عقل و ادراک خود را می‏دانند و در برخورد با مسائلی مانند کنه ذات و کنه صفات باری تعالی که از قلمرو عقل و ادراک بشر به طور کلی خارج است، به ناتوانی خود اعتراف می‏کنند و به سان کم‏ خردان مغرور در امور یاد شده ، تلاش بیهوده نمی‏کنند و یاوه نمی‏ سرایند. بنابراین، ویژگی یادشده در کلام امام علیه‏ السلام ناظر به مفاد آیه تأویل نیست، بلکه گزارش از یک واقعیت خارجی درباره راسخان در علم می‏باشد که از موضوع آیه تأویل بیرون است.
    بخشی از کلام امیر مؤمنان علیه‏السلام گویای آن است که خدای تعالی از آن جهت که راسخان در علم، پی‏جویی و کنجکاوی در امور خارج از قلمرو دانش بشر را واگذاشته ‏اند، از آنان با عنوان «الراسخون فی العلم» (استوارانِ عرصه دانش) یاد کرده است. در این خصوص این پرسش مطرح می‏ شود که ویژگی یادشده، چه تناسبی با عنوان «الراسخون فی العلم» دارد؟
    پاسخ این است که ویژگی مزبور، از ثمراتِ قوت ایمان، کمال عقلانی و فزونی دانشِ راسخان در علم است؛ چه اینکه شناخت جایگاه عقل و ادراک بشری و مصونیت از جهل مرکب، بدون کمالات یاد شده میسر نیست؛ لذا فراوان دیده می‏ شود که مدعیان دانش و خردمندی، در جهل مرکب به سر می‏برند و به سبب ناآگاهی از قلمرو عقل و ادراک خود به موضوعاتی خارج از بُرد عقل خویش می‏پردازند که ره‏آوردِ آن، چیزی جز بافته‏های ذهنی و موهومات
    نیست.

    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  4. #14
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    پاسخ به دو پرسش


    کسانی که سخن علی علیه‏السلام را ناظر به مفاد بخش پایانی آیه تأویل می‏دانند، گزارش آن حضرت از اعتراف راسخان در علم به ناآگاهی نسبت به غیب محجوب را گزارش از مفاد «و الراسخون فی العلم یقولون آمنّا به کلّ من عند ربّنا» می‏دانند، ولی با نظر به اینکه دیدگاه مزبور، مخدوش و مورد اشکال است، دو پرسش زیر مطرح می‏گردد:

    1. اعتراف راسخان در علم به ناآگاهی که علی علیه‏السلام از آن گزارش می‏دهد، اگر در آیه تأویل نیامده، در کجا آمده است؟
    2. ستایش خداوند از راسخان در علم، کدام است؟

    به نظر می‏رسد ستایش خداوند از راسخان در علم، همان نامیدن آنان با عنوان «الراسخون فی العلم» باشد که در آیه هفتم آل عمران و 162 نساء آمده و در هر دو آیه، از ایمان آنان نیز یاد شده است، لیکن توجه به این نکته حائز اهمیت است که اگر عنوان «الراسخون فی العلم» که متضمن ستایش است، در دو آیه یادشده آمده، این امر مستلزم آن نیست که اعتراف به عجز از ادراک کنه ذات باری تعالی و مانند آن، که سبب نامبردار شدن راسخان در علم به این عنوان است نیز در آن دو آیه ذکر شده باشد؛ چه اینکه ذکر عنوان، بدون یادکرد از وجه تسمیه، امری شایع و رایج است. افزون بر این، موضوع سخن در آن دو آیه، مناسبتی با وجه تسمیه مزبور ندارد؛ لذا در پاسخ به این پرسش که اعتراف راسخان در علم به ناآگاهی، در کجا آمده است، گوییم: اعترافِ راسخان در علم به ناآگاهی در اموری مانند کنه ذات باری تعالی، واقعیتی عینی و خارجی است که علی علیه‏السلام از آن گزارش داده و در آیه تأویل بدان پرداخته نشده است؛ زیرا موضوع سخن در آیه تأویل، محکمات و متشابهات قرآن است. علی علیه‏ السلام پس از بیان اعتراف به عجزِ راسخان در علم راجع به اموری مانند کنه ذات خدای تعالی، وجه تسمیه ایشان با عنوان مزبور را همان اعتراف به عجزشان می‏شمارد که واقعیتی عینی و خارجی است و نمونه‏های زیر از ادعیه و گفتار معصومان علیهم ‏السلام از آن حکایت می‏کند:
    



    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  5. #15
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض





    1. رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم : «ما عرفناک حقّ معرفتک»(1)، «و لاأثنی ثناءا علیک أنت کما أثنیت علی نفسک»(2)، «أشهد أنّک سیّدی... ولایبلغ الواصفون کنه عظمتک».(3)
    2. علی علیه‏السلام : «کلّت الأوهام عن تفسیر صفتک و انحسرت العقول عن کنه عظمتک»(4)، «و لسنا نعلم کنه عظمتک، إلاّ أنّا نعلم أنّک حیّ قیّوم لا تأخذک سنة و لا نوم، لم ‏ینته إلیک نظر و لم‏یدرکک بصر»(5)، «و حار فی ملکوته عمیقات مذاهب التفکیر و انقطع دون الرسوخ فی علمه جوامع التفسیر و حال دون غیبه المکنون حجب من الغیوب، تاهت فی أدنی أدانیها طامحات العقول فی لطیفات الأمور».(6)
    3. امام سجاد علیه‏السلام : «و عجزت العقول عن إدراک کنه جمالک و انحسرت الأبصار دون النظر إلی سبحات وجهک و لم‏ تجعل للخلق طریقا إلی معرفتک إلاّ بالعجز عن معرفتک».(7)
    4. امام صادق علیه‏ السلام : «عجز الواصفون عن کنه صفته و لایطیقون حمل معرفة إلهیّته و لایحدّون حدوده لأنّه بالکیفیّة لایتناهی إلیه».(1)
    5 . امام کاظم علیه‏ السلام:« إنّ اللّه‏ أجلّ وأعلی و أعظم من أن یبلغ کنه صفته فصفوه بما وصف به نفسه و کفّوا عمّا سوی ذلک».(2)
    6 . امام رضا علیه ‏السلام : «ذاته حقیقة و کنهه تفریق بینه و بین خلقه».(3)


    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  6. #16
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    اختلافِ عبارت در نقل خطبه اشباح

    طبق نقلِ صدوق رحمه‏الله عبارت مورد بحث، چنین است: «فلزموا الإقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب فقالوا: آمنّا به کلّ من عند ربّنا».(4) جمله «فقالوا آمنّا به کلّ من عند ربّنا» در نقل سید رضی رحمه‏الله در نهج‏البلاغه وجود ندارد، ولی بر اساس نقل صدوق رحمه‏الله جزء کلام امام علیه‏السلام است و در این صورت، جمله: «الإقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب» ناظر به جمله «یقولون آمنّا به کلّ من عند ربّنا» در آیه تأویل می‏باشد که نتیجه آن گزارش امیر مؤمنان علیه‏السلام از اعتراف راسخان در علم به ناآگاهی از تأویلِ آیاتِ متشابه قرآن است.
    این مطلب به لحاظ اشکالاتی که قبلاً بیان کردیم، قابل پذیرش نیست؛ لذا راجع به نقل صدوق رحمه‏الله باید توجیه معقولی ارائه شود. پیش از پرداختن به پاسخ اصلی، توجه به این نکته، حائز اهمیت است که خطبه مورد بحث در نقل سید رضی رحمه‏الله افزون بر تفاوت یادشده، در موارد نسبتا فراوانی از حیث الفاظ و تعبیرات، با نقل صدوق رحمه‏الله متفاوت است؛ نقل سید رضی رحمه‏الله از نثری زیبا، استوار و مسجّع برخوردار است که از اصالت و دقّت آن حکایت می‏کند؛ بر خلاف نقلِ صدوق رحمه‏الله که در آن حد از زیبایی و هماهنگی الفاظ نیست؛ لذا احتمال نقل به معنی در آن قوّت می‏گیرد. با نظر به این نکته و شواهد زیر، نقل صدوق رحمه‏الله قابل اعتماد نخواهد بود:
    1. بر اساس نقل صدوق رحمه‏الله متن حدیث، مضطرب است؛ زیرا عبارات «السدد المضروبة دون الغیوب»، «الغیب المحجوب» و موضوع سخن در خطبه مزبور، گویای آن است که مقصود از «ما جهلوا» کنه ذات و صفات باری تعالی است، ولی جمله «فقالوا آمنّا به کلّ من عند ربّنا» حاکی از آن است که مراد از «ما جهلوا» تأویلِ آیات متشابه است؛ لذا با وجود این تعارض در متنِ روایتِ مزبور، نمی‏توان بدان استناد جست.
    2. ناهماهنگی عبارات در نقل مزبور، این احتمال را تقویت می‏کند که یکی از راویان بر اساس فهم خود، جمله «فقالوا آمنّا به کلّ من عند ربّنا» را به عنوان توضیحی برای «الإقرار بجملة ما جهلوا تفسیره» به کلام علی علیه‏السلام افزوده است؛ لذا با قوّت گرفتن این احتمال، نقل مزبور قابل اعتماد نیست.
    3. در تعارض نقل سید رضی رحمه‏الله با نقل صدوق رحمه‏الله ، نقل سیّد مقدم است؛ زیرا این نقل، افزون بر استواری الفاظ و تعبیرات، با مفاد احادیث مشهور و مقبولی که در باب آیات متشابه رسیده، سازگار و قابل جمع است؛ بر خلاف نقل صدوق رحمه‏الله که شاذّ و نادر محسوب می‏گردد و به حکم اخبار علاجیه(1) باید کنار گذاشته شود.
    اما مسند بودن روایت صدوق رحمه‏الله اعتباری به آن نمی‏بخشد؛ زیرا افزون بر اشکالات یادشده، از حیث سند نیز مخدوش است؛ در سند آن علی بن العباس و اسماعیل بن اسحاق وجود دارد که اولی ضعیف و غالی شمرده شده(2) و دومی، توثیق نشده است.(3)


    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  7. #17
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض





    تعیین راسخان در علم


    از مباحث گذشته به این نتیجه رسیدیم که تأویل صحیح متشابهات، تنها نزد خداوند و راسخان در علم است. اکنون این پرسش مطرح می‏ گردد که راسخان در علم، چه کسانی هستند و چه ویژگیهایی دارند؟
    بر اساس احادیث، پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم برترین راسخان در علم است و پس از وی، امیرالمؤمنین علیه‏ السلام و سایر اهل البیت علیهم‏ السلام در صف نخست آنان قرار دارند.
    امام باقر علیه ‏السلام می‏فرماید:
    إنّ رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم أفضل الراسخین فی العلم قد علم ما أنزل اللّه‏ علیه من التنزیل و التأویل و ما کان اللّه‏ لینزل علیه شیئا لم ‏یعلّمه تأویله و أوصیاؤه من بعده یعلمونه کلّه (1)؛ رسول خدا صلی‏الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم برترین راسخان در علم است. به راستی تأویل و تنزیل آنچه را خدا بر او فرو فرستاده، فرا گرفته است و خداوند چیزی را بر او نازل نکرده که تأویل آن را به او نیاموخته باشد.
    حدیث گرانقدر و مشهورثقلین نیز مطلب یادشده را تأیید می‏کند:
    قال رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم : إنّی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر و هو کتاب اللّه‏ حبل ممدود من السماء إلی الأرض و عترتی أهل بیتی لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض.(2)
    چنان که می‏بینید ، پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم می‏ فرماید: تا هنگامی که به کتاب و عترت تمسّک جویید، گمراه نمی‏شوید و سپس می‏فرماید : کتاب و عترت از یکدیگر جدایی‏ ناپذیرند. این بیان، حاکی از ارتباط وثیق بین قرآن و عترت است که یکی از ابعاد آن، مبیّن و مفسّر بودن عترت برای قرآن می‏باشد.
    امیرالمؤمنین علیه‏ السلام راجع به آیه «فاسئلوا أهل الذکر إن کنتم لاتعلمون»(3) می‏فرماید:
    ألا إنّ الذکر رسول اللّه‏ صلی‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم و نحن أهله و نحن الراسخون فی العلم و نحن منار الهدی و أعلام التقی...(1)؛ آگاه باشید که «ذکر» رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ وسلم است و ما اهل او هستیم، ماییم راسخان در علم، ماییم چراغ هدایت و پرچمهای پرهیزگاری... .


    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  8. #18
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    امام صادق علیه‏السلام فرمود:

    یا اباالصباح نحن قوم فرض اللّه‏ طاعتنا... و نحن الراسخون فی العلم.(2) ای ابوصباح! ما قومی هستیم که خداوند، اطاعت و فرمانبری از ما را واجب ساخته... و ماییم راسخان در علم.
    با توجه به دلایل و شواهد بسیاری که به برخی از آنها اشاره شد، باید بگوییم که بدون تردید، اهل البیت علیهم ‏السلام مصداق بارز و کامل راسخان در علم به شمار می‏روند و برترین مرجع در حل مشکلات قرآن و فهم متشابهات آن می‏باشند. اما آنچه جای تأمل و بحث دارد، قرار گرفتن سایر عالمان ربانی در دایره راسخان در علم است.
    ممکن است با نگاه سطحی به احادیث، چنین برداشت شود که جز معصومان علیهم‏ السلام کسی در دایره راسخان در علم قرار نمی ‏گیرد، لیکن واقعیت خارجی و برخی دلایل و شواهد، حاکی از آن است که عالمان ربانی که اصول و مبانی تأویل و تفسیر صحیح را در مکتب اهل البیت علیهم‏ السلام آموخته و خود را به زیور علم و تقوا آراسته‏ اند نیز در حد خود از راسخان در علم به شمار می‏روند. با این وجود، دانش و معرفت آنان به قرآن، به هیچ رو قابل مقایسه با دانش امامان معصوم علیهم ‏السلام نیست، ولی از آن ‏جا که اصول و مبانی صحیح شریعت را از سرچشمه زلال آن دریافت کرده‏اند و از فطرتی سلیم برخوردارند، می‏توانند شماری از متشابهات را به محکمات ارجاع دهند و از این طریق، به تأویل صحیح آن دست یابند. امام رضا علیه‏ السلام می‏ فرماید:
    من ردّ متشابه القرآن إلی محکمه هدی إلی صراط مستقیم.(3) هرکس متشابه قرآن را به محکم آن ارجاع دهد به راه مستقیم هدایت شده است.
    از اطلاق حدیث استفاده می‏شود که علمای دین می‏توانند به مرتبه‏ای از دانش قرآن نائل شوند که با ارجاع متشابهات به محکمات، به تأویل صحیح متشابهات دست یابند.
    به‏ سبب هماهنگی معارف قرآن کریم با فطرت انسانی، برخورداری از فطرت سالم و طهارت روح، نقش مهمی در فهم درست معارف قرآن دارد؛ خداوند می ‏فرماید:
    «إن تتّقوا اللّه‏ یجعل لکم فرقانا»(1)؛ اگر تقوا پیشه کنید، خداوند به شما توان تشخیص حق از باطل می‏دهد.
    «و اتّقوا اللّه‏ و یعلّمکم اللّه‏»(2)؛ باتقوا باشید، خداوند به شما می‏آموزد.
    «و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(3)؛ آنان که در راه ما کوشش کردند، یقینا راههای خود را به ایشان می ‏نمایانیم.
    بر این اساس، باید گفت که راسخان در علم، کسانی هستند که افزون بر آگاهی از زبان قرآن و دانشهای مرسوم مفسّران، از تقوا و فطرت سلیم برخوردارند.
    از پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله ‏وسلم راجع به راسخان در علم پرسش شد، حضرت فرمود:
    من برّت یمینه و صدق لسانه و استقام قلبه و من عفّ بطنه و فرجه فذلک من الراسخین فی العلم(4)؛ کسی که دستش نیکوکار و زبانش راستگو و قلبش استوار و دارای عفّت شکم و دامن باشد، از راسخان در علم است.
    یکی از دلایل روشن بر این که در غیر ائمه علیهم‏ السلام نیز مصادیق راسخان در علم وجود دارد، این آیه است: «لکن الراسخون فی العلم منهم و المؤمنون یؤمنون بما أنزل إلیک و ما أنزل من قبلک»(5). چنان که می ‏بینید، در این آیه شریفه، خدای متعال برخی از عالمان اهل کتاب در عصر نزول را راسخ در علم نامیده است؛ با اینکه یقینا آنان در مرتبه عصمت نبوده‏اند. پیامبر صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم می‏ فرماید:
    یحمل هذا الدین فی کلّ قرن عدول ینفون عنه تأویل المبطلین...(1)؛ در هر قرن، شایستگانی حاملان این مکتبند که تأویلات ناروای باطل‏کیشان را از دین می‏زدایند.


    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  9. #19
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    این حدیث نبوی نیز گویای آن است که راسخان در علم که مرزبانان حوزه اندیشه دینی به شمار می‏ روند، منحصر به معصومان علیهم‏ السلام نیستند. در احادیث، نوعا عنوان «الراسخون فی العلم» به ائمه علیهم ‏السلام تفسیر شده و ظاهر برخی از آنها حاکی از حصر است، لیکن این احادیث با آنچه بیان شد، تعارضی ندارد؛ زیرا احادیث مزبور، در مقام بیان مصداق بارز و کامل عنوان «الراسخون فی العلم» است و مصداق عالی و بارز این عنوان، یقینا منحصر به معصومان علیهم‏السلام می‏باشد. چنان‏ که در تفسیر «صراط الذین أنعمت علیهم» از امام صادق علیه‏ السلام روایت شده است که مقصود از «الذین أنعمت علیهم»، پیامبر صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏ آله ‏و سلم و ذریه آن حضرت می‏باشد.(2) ولی بی ‏شک، نعمت‏ داده ‏شدگان، منحصر به پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ و سلم و ذرّیه طیبه ایشان نیست؛ زیرا آیه 69 از سوره نساء به صراحت، گویای آن است که انبیا، صدیقین، شهدا و صالحین، همگی از مصادیق نعمت ‏داده‏ شدگان به شمار می‏ روند: «و من یطع اللّه‏ و الرسول فأولئک مع الذین أنعم اللّه‏ علیهم من النبیّین و الصدّیقین و الشهداء و الصالحین و حسن أولئک رفیقا»(3)
    بنابراین، تفسیر «الذین أنعمت علیهم» به پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله‏ و سلم و ذریه آن حضرت، از باب ذکر مصداق اتم بوده است. با توجه به دلایل و شواهدی که بیان شد، تفسیر «الراسخون فی العلم» را به معصومان علیهم ‏السلام نیز باید از همین باب دانست.
    علی اصغر ناصحیان




    پي نوشت ها:
    1. جلال الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق ابومحمد ابوالفضل ابراهیم، ج3، ص6 ـ13.
    1. آل عمران/ 7.
    1. طبرسی، مجمع البیان، ج1 و 2، ص701؛ فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج8، ص188؛ فرّاء، معانی القرآن، ج1، ص19؛ سیوطی، الاتقان، ج3، ص6 ـ 8.
    2. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج7، ص190.
    3. مدثر/ 6.
    4. خطیب قزوینی، تلخیص المفتاح، شرح تفتازانی، ج1، ص256ـ257.
    5. ابن مالک، الفیه، ص44.
    1. حشر/ 7ـ10.
    2. سید رضی، حقائق التأویل، مؤسّسه بعثت، ص131ـ132.
    3. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج7، ص189ـ190.
    1. نحل/ 83.
    2. محمدهادی معرفت، التمهید، ج3، ص41.
    3. اعراف/ 187.
    1. اسراء/ 85.
    2. بقره/ 185
    1. خداوند دانای غیب است، کسی را بر آن آگاه نمی‏سازد به جز رسولی که برگزیده است (جن/ 27).
    2. کلیدهای غیب نزد اوست، جز او کسی از آن آگاه نیست (انعام/ 59).
    3. ر.ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج3، ص51 ـ52.
    4. قیامة/ 18ـ 19.
    5. نحل/ 44.
    6. طبرسی، مجمع البیان، ج1ـ2، ص701.
    1. همان.
    2. زمخشری، الکشّاف، ج1، ص338.
    3. سید رضی، حقائق التأویل، ص128ـ134.
    4. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج3، ص27ـ 28.
    5. ر.ک: محمدهادی معرفت، علوم قرآن، ص291ـ292؛ عبداللّه‏ جوادی آملی، قرآن در قرآن، ج1، ص428.
    6. سید رضی، حقائق التأویل، ص133.





    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  10. #20
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض









    1. ر.ک: محمدهادی معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج3، ص39.
    2. همان، ص36.
    1. همان، ص37.
    2. طبرسی، مجمع البیان، ج1ـ2، ص701.
    3. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص213؛ مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص192.
    4. مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص199.
    1. همان، ج92، ص92.
    2. همان، ج24، ص179.
    3. همان، ج69، ص80.
    1. فیض‏الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه 90، ص230.
    2. در نگارش این ترجمه، از ترجمه عبدالمحمّد آیتی بهره گرفته شده است.
    3. «تأویل آن را کسی جز خدا و راسخان در علم نمی‏داند، گویند بدان ایمان آوردیم، همه آیات از جانب پروردگار ماست.» (آل عمران/ 7)
    1. ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، چاپ سوم، بیروت، 1403 ه .ق، ج57، ص121؛ میرزا حبیب‏اللّه‏ خوئی، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، مکتبة الاسلامیة، چاپ چهارم، تهران، ج6، ص311ـ312؛ فیض‏الاسلام، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، خطبه 90، ص237ـ 238.
    2. ممکن است برای حل این مشکل گفته شود: خطبه اشباح در نهج‏البلاغه، مرسله و در توحید صدوق و غیر آن، ضعیف‏السند است، لذا با نظر به اینکه سند معتبری برای آن وجود ندارد، چنین حدیثی نمی‏تواند با سایر احادیث مسند و معتبر معارضه کند. بنابراین، احادیثی که دلیل مدعای ما به شمار می‏رود، بدون معارض باقی می‏ماند و نیازمند توجیه عبارت مورد بحث نیستیم. این راه حل پذیرفته نیست؛ زیرا مضامین بلند و استوار خطبه اشباح به گونه‏ای است که جایی برای تردید در صدور آن از امام علیه‏السلام باقی نمی‏گذارد؛ لذا بزرگان آن را به مثابه کلام امیر مؤمنان علیه‏السلام پذیرفته‏اند و کسی را سراغ نداریم که از این جهت، خطبه مزبور را رد کرده باشد.
    3. بحارالانوار، ج57، ص121.
    1. همان.
    1. مائده/ 32.
    2. میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، مؤسسة آل البیت علیهم‏السلام ، چاپ دوم، بیروت، 1408 ه .ق، ج12، ص238ـ 239.
    3. بحارالانوار، ج57، ص121.
    1. شیخ صدوق، محمد بن علی بن حسین، التوحید، تصحیح و تعلیق: سیدهاشم حسینی تهرانی، چاپ مؤسسه نشر اسلامی، قم، پانوشت 1، ص56.
    2. معادل بودنِ تأویل آیه متشابه با معنی و تفسیر آن، در مبحث معنی‏شناسیِ تفسیر و تأویل ثابت شد. (ر.ک: مجله تخصصی دانشگاه علوم اسلامی رضوی، شماره 4 و 5، ص41).
    1. ر.ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج23، ص192 و 199؛ ج24، ص179؛ ج69، ص80؛ ج92، ص99. متن احادیثی که بدان اشاره شد، پیش از بحثِ خطبه اشباح ذکر شد.


    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •