~@~تأویل و راسخان در علم~@~ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
~@~تأویل و راسخان در علم~@~
صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22
  1. #1
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض ~@~تأویل و راسخان در علم~@~






    تأویل و راسخان در علم
    چکیده:

    بر اساس دلایل و شواهدی که در این مقاله آمده است، راسخان در علم، تأویل متشابهات را می‏دانند و نیز «واو» در «و الراسخون فی العلم» عاطفه است. اما سخنِ علی علیه‏السلام در خطبه اشباح که گفته می‏شود حاکی از اعتراف راسخان در علم به ناآگاهی از تأویل آیات متشابه است، به دلایلی که ذکر می‏شود، ناظر به آیات متشابه نیست. مصداق اصلیِ «راسخان در علم»، پیامبر صلی‏الله‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم و امامان مکتب اهل بیت علیهم‏السلام هستند. عاملان ربّانی که معارف شریعت را در این مکتب آموخته و به زیور علم و تقوا آراسته شده‏اند نیز از مصادیق «راسخانِ در علم» به شمار می‏روند.

    بحث از دانشِ تأویل متشابهات، پیشینه‏ای دیرین دارد. از عصر صحابه تاکنون، این پرسش در بین مفسران مطرح بوده است که آیا آگاهی از تأویل متشابهات(1)، منحصر به خداوند است یا راسخان در علم نیز تأویل متشابهات را می‏دانند؟ و نیز راسخان در علم، چه کسانی هستند و چه ویژگیهایی دارند؟
    جمعی معتقدند که راسخان در علم نیز تأویل متشابهات را می‏دانند. منشأ اختلافِ مفسران در این مسأله، اختلاف در تفسیر آیه زیر است: «هو الذی أنزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن أمّ الکتاب و أخر متشابهات فأمّا الذین فی قلوبهم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأویله و ما یعلم تأویله إلاّ اللّه‏ و الراسخون فی العلم یقولون آمنّا به کلّ من عند ربّنا و ما یذّکّر إلاّ أولوا الالباب»(1)؛ یعنی اوست خدایی که قرآن را بر تو فرو فرستاد، بخشی از آن، آیات محکم است که اساس قرآن است و بخش دیگر، متشابهات است. پس کسانی که در دلهاشان کژی است، به هدفِ گمراه ساختن و تأویل، در پی متشابهات می‏روند (ولی) تأویلِ آن را کسی جز خداوند و راسخان در علم نمی‏داند. آنان گویند به آن ایمان آوردیم، همه آیات از نزد پروردگار ماست و جز صاحبان اندیشه، متذکر نمی‏گردند.
    در آیه یاد شده، برخی مورد وقف را پایان جمله «و ما یعلم تأویله إلاّ اللّه‏» می‏دانند و جمله «و الراسخون فی العلم یقولون...» را استینافیه می‏شمارند؛ در این صورت، معنای آیه چنین است: «تأویل آن را کسی جز خداوند نمی‏داند و راسخان در علم گویند به آن ایمان آوردیم، همه آیات از نزد خداوند (نازل شده) است.»
    این گروه، نوعا معتقدند که کسی جز خداوند، تأویل متشابهات را نمی‏داند. در مقابل، بسیاری از مفسّران، «واو» را در جمله «و الراسخون فی العلم یقولون...»، عاطفه می‏دانند که بر اساس آن، معنای آیه چنین است: «تأویل آن را کسی جز خداوند و راسخان در علم نمی‏داند، گویند به آن ایمان آوردیم، همه آیات از نزد خداوند (نازل شده) است.»
    این گروه معتقدند که راسخان در علم نیز از تأویل متشابهات آگاهند.



    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  2. تشكرها 4

    نرگس منتظر (22-12-1390), ال یاسین (16-12-1390), الهادی المهدی (16-12-1390), عهد آسمانى (06-12-1390)

  3.  

  4. #2
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    دیدگاه نخست:
    انحصار دانش تأویل به خداوند
    «واو» در «و الراسخون فی العلم» استینافیه است. بنابراین، محل وقف، پایانِ جمله «و ما یعلم تأویله إلاّ اللّه‏» می‏باشد؛ در نتیجه، از آیه استفاده می‏شود که علم به تأویل، منحصر به خداوند است و جز او کسی تأویل متشابهات را نمی‏داند. عایشه، عروة بن زبیر، حسن، مالک، کسایی، فرّاء، جبائی و برخی دیگر از مفسّران، این رأی را برگزیده‏اند.(1)

    دلایل این دیدگاه در تأیید این دیدگاه به وجوهی استدلال شده است که عبارت است از:
    1. استیناف، مقتضای ذوق ادبی:

    فخر رازی می‏گوید:
    عطفِ «و الراسخون فی العلم» بر «اللّه‏» مستلزم آن است که «یقولون آمنّا به» آغاز جمله باشد، ولی قرار گرفتن چنین تعبیری در آغاز کلام، از ذوق فصاحت به دور است؛ زیرا در این صورت، مناسب آن بود که گفته شود: «و هم یقولون» یا «و یقولون آمنّا».(2)
    در ردّ کلام فخر رازی گوییم: جمله «یقولون آمنّا» حالیه است و وضعیت راسخان در علم را توضیح می‏دهد. بر اساس قواعد ادبی، هرگاه جمله حالیه با فعل مضارع مثبت آغاز شود، بدون «واو» آورده می‏شود؛ مانند: «و لاتمنن تستکثر»(3) که «تستکثر» حال از فاعل «لاتمنن» است.(4)
    ابن مالک در این خصوص گوید:
    حوت ضمیرا و من الواو خلت(5)*** و ذات بدءٍ بمضارع ثبت
    سید رضی رحمه‏الله دو نمونه از قبیل آیه مورد بحث نقل می‏کند که در آنها «واو»، عاطفه است و فعل مضارع بدون «واو» پس از معطوف، حال واقع شده است:
    الف) «ما أفاء اللّه‏ علی رسوله من أهل القری فللّه‏ و للرسول و لذی القربی...للفقراء المهاجرین... و الذین جاءوا من بعدهم یقولون...»(1)
    او می‏گوید: شکی نیست که «و الذین جاءوا من بعدهم» نیز داخل در مستحقان فی‏ء می‏باشند و «واو» برای عطف است و جمله «یقولون» حال واقع شده است.
    و البرق یلمع فی الغمامة *** ب) فالریح تبکی شجوها
    «واو» در «و البرق یلمع...» عاطفه و «برق» معطوف به «ریح» و «یلمع...» جمله حالیه است و مقصود شاعر این است که: «و البرق أیضا یبکی شجوه لامعا فی الغمامة»؛ و برق نیز به سبب اندوهش، در حالی که در دلِ ابر می‏درخشد، می‏گرید. اگر مقصود جز این بود، جمله «و البرق یلمع فی الغمامة» ارتباطی با «فالریح تبکی شجوها» نداشت، بلکه با آن اجنبی بود.(2)
    از شواهد یاد شده آشکار گردید که استیناف، هیچ‏گونه ترجیحی بر عطف ندارد.



    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  5. تشكرها 3

    نرگس منتظر (22-12-1390), ال یاسین (16-12-1390), الهادی المهدی (16-12-1390)

  6. #3
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    قرینه سیاق:
    فخر رازی می‏نویسد:
    خداوند متعال، راسخان در علم را به سبب آنکه می‏گویند: به متشابه ایمان آوردیم، ستوده است. اگر آنان از تأویل متشابهات به تفصیل آگاه باشند، جایی برای ستایش آنان نیست؛ زیرا هر کس که آگاهی تفصیلی به حقیقتی پیدا کند، بدان ایمان می‏آورد. بنابراین، مدح راسخان در علم، از آن جهت است که آنان به مرحله‏ای از ایمان به خداوند و کلام او دست یافته‏اند که به حقانیت آن ایمان می‏آورند؛ گر چه به مفاد آن جاهل باشند.(3)
    استاد معرفت ـ حفظه اللّه‏ـ در ردّ این استدلال می‏نویسد:
    چنین نیست که هر کس حق را بشناسد، بدان اعتراف کند و آن را بپذیرد. خداوند متعال می‏فرماید: «یعرفون نعمت اللّه‏ ثم ینکرونها و أکثرهم الکافرون».(1) علاوه بر این، ستودن به سبب ایمان از روی بصیرت، سزاوارتر از ستایش به سبب ایمانِ در حال جهل است.(2)
    به نظر می‏رسد که جمله «یقولون آمنّا به کلّ من عنداللّه‏» ناظر به این نکته باشد که راسخان در علم، بدان سبب که خدای سبحان، دانش فهم متشابهات را به آنان افاضه کرده است، به مرحله‏ای از یقین و ثبات عقیده رسیده‏اند که تزلزل و اضطرابی در اندیشه آنان راجع به متشابهات وجود ندارد؛ لذا ایمان آنان به متشابهات، نظیر ایمان آنان به محکمات است. اگر جمله «یقولون آمنا...» ناظر به ایمان و تسلیم در حال جهل باشد، مناسب آن بود که گفته شود: «و المؤمنون یقولون آمنّا به...»؛ زیرا بین رسوخ در علم (ریشه در علم داشتن) با جهل، مناسبتی وجود ندارد.
    3. انحصار دانشِ برخی از مسائل قرآنی به خداوند:
    در قرآن از اموری مانند: زمان قیامت و حقیقتِ روح، سخن به میان آمده که از متشابهات به شمار می‏رود و دانش آن، تنها نزد خداوند است و راسخان در علم از آن آگاه نیستند. این مطلب، دلیل بر لزوم وقف بر «اللّه‏» و استیناف جمله «و الراسخون فی العلم یقولون» است؛ زیرا در صورت عاطفه بودنِ «واو»، مفاد آیه با واقعیت خارجی، سازگار نخواهد بود.
    در پاسخ باید گفت که قرآن کریم آیات را به دو گونه «محکم» و «متشابه» تقسیم می‏کند و مفاد آیه تأویل ـ در صورت عطف بودنِ «و الراسخون فی العلم» ـ آگاهی راسخان در علم از مراد و مقصود آیاتِ متشابه است، ولی آیاتی که در آنها زمانِ وقوع قیامت یا حقیقت روح مطرح است، از متشابهات به شمار نمی‏رود؛ زیرا مفاد آنها روشن است. برای مثال، به دو آیه زیر بنگرید:
    «یسئلونک عن الساعة أیّان مرسها قل إنّما علمها عند ربّی»(3)؛ از تو درباره زمان وقوع قیامت می‏پرسند؛ بگو دانش آن نزد پروردگارم است. «یسئلونک عن الروح قل الروح من أمر ربّی»(1)؛ از تو درباره روح می‏پرسند، بگو روح از امر پروردگار من است.
    چنان که می‏بینید، این آیات نمی‏تواند مصداق متشابه باشد؛ زیرا مفاد آن، کاملاً روشن است و اشتباهی در فهم مراد رخ نمی‏دهد. اما ابهامِ زمان وقوع قیامت و حقیقت روح، امری است که در آیات یادشده بیان نشده و جزو مقاصد این آیات نبوده است.
    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  7. تشكرها 3

    نرگس منتظر (22-12-1390), ال یاسین (07-12-1390), الهادی المهدی (16-12-1390)

  8. #4
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    اشکال اساسی در این دیدگاه


    قائلان دیدگاه نخست بر اساس استینافیه بودن «واو» و لزوم وقف بر «اللّه‏»، به عدم آگاهی راسخان در علم از تأویل متشابهات حکم می‏کنند، لیکن چنان‏ که دیدید، ادلّه آنان بر استیناف، ناتمام است.
    افزون بر این، نکته شایان توجهی که در دیدگاه یاد شده مورد غفلت قرار گرفته، این است که استینافیه بودن «واو» در آیه مورد بحث، گرچه بر انحصار دانش تأویل به خداوند دلالت دارد، ولی از آنجا که حصر آن اضافی است، نمی‏تواند دلیل بر عدم آگاهی راسخان در علم از تأویل باشد؛ زیرا حصر حقیقی در صورتی ثابت می‏شود که دانش تأویل، علم مکتوم الهی باشد و خداوند سبحان آن را به کسی افاضه نکند، لیکن به حکم عقل و نقل و ظاهر برخی از آیات، دانش تأویل نمی‏تواند از علوم مکتوم خداوند باشد؛ زیرا قرآن کریم به صراحت، خود را وسیله هدایت بشر معرفی کرده است: «شهر رمضان الذی أنزل فیه القرآن هدی للناس»(2) در این صورت، چگونه ممکن است کتابی که برای هدایت بشر نازل شده است، بخشی از مفاهیم آن برای هیچ‏کس قابل ادراک نباشد و حتی بر پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ و سلم و اهل البیت علیهم‏السلام که مفسّران حقیقی قرآنند، پوشیده باشد؟ در آن صورت، وجود چنین آیاتی در قرآن، لغو و بیهوده خواهد بود «تعالی اللّه‏ عن ذلک علوا کبیرا».
    بنابراین، در صورتی که استینافیه بودنِ «واو» اثبات شود، این امر نمی‏تواند دلیل بر عدم آگاهی راسخان در علم باشد، بلکه آیات و دلایل دیگری که حاکی از دانش آنان است، موجب تخصیص آیه تأویل می‏گردد؛ چنان‏که آیه «عالم الغیب فلایظهر علی غیبه أحدا إلاّ من ارتضی من رسول»(1) مانع از عموم و حصر حقیقی در آیه «و عنده مفاتح الغیب لایعلمها إلاّ هو»(2) می‏شود. لذا علاّمه طباطبایی رحمه ‏الله با این ‏که «واو» را استینافیه می‏داند، معتقد است که راسخان در علم از تأویل آگاهند.(3)
    آیه شریفه « فإذا قرأناه فاتّبع قرآنه ثمّ إنّ علینا بیانه »(4) گویای آن است که خداوند متعال پس از نزول آیات بر پیامبر صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله‏ و سلم و استوار شدن قرائت آن بر زبان آن حضرت، تفسیر و بیان آن را به او وحی کرده است. لذا در مورد دیگری او را مسئول تبیین قرآن می‏شمارد: « و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للناس ما نزّل إلیهم »(5)؛ ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا برای آدمیان آنچه به سوی ایشان فرود آمده، بیان کنی.
    بنابراین، چگونه ممکن است پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله ‏و سلم از سوی خداوند مأمور تبیین مفاهیم آیات گردد، ولی از تبیین بخشی از قرآن که آیات متشابه است، ناتوان باشد؟
    در حدیثی از امام باقر علیه‏السلام این نکته بیان شده است:
    إنّ رسول‏ اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ و سلم أفضل الراسخین فی‏ العلم قد علم جمیع ما أنزل اللّه‏ علیه من التنزیل والتأویل و ما کان اللّه‏ منزلاً علیه شیئا لم‏ یعلّمه تأویله و أو صیائه من بعده یعلمونه کلّه؛(6) رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله ‏وسلم برترین راسخان در علم است، تأویل و تنزیل تمامی آنچه خداوند بر او نازل کرده می‏داند، خداوند چیزی را که تأویل آن را بدو نیاموخته باشد، بر او نازل نکرده است، اوصیای او نیز پس از وی، همه آن را می‏دانند.




    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  9. تشكرها 2

    نرگس منتظر (22-12-1390), الهادی المهدی (16-12-1390)

  10. #5
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض





    دیدگاه دوم: راسخان در علم، عالمان تأویلند



    بسیاری بر این باورند که باب فهم متشابهات و تأویل صحیح آن بر روی راسخان در علم گشوده است. در بین پیشینیان، ابن عباس، ربیع، محمد بن جعفر بن زبیر، ابومسلم، طبرسی(1) و زمخشری (2) این رأی را اختیار کرده‏اند. سید رضی رحمه‏ الله نیز همین رأی را تقویت کرده است.(3) دلایل این دیدگاه دو گونه است:
    1. دلایلی که بر مبنای آیه تأویل و اثبات عاطفه بودن «واو» در جمله «و الراسخون فی العلم» استوار است.
    2. دلایلی که با صرف نظر از آیه تأویل نیز مدعی را اثبات می‏کند.
    طرفداران این دیدگاه نوعا جمله «الراسخون فی العلم...» را معطوف به «اللّه‏» می‏دانند. ولی علامه طباطبایی رحمه‏ الله با این که معتقد است راسخان در علم از تأویل آگاهند، بر خلاف سایر طرفداران این دیدگاه، جمله مزبور را استینافیه می‏داند(4)؛ گرچه این امر منافاتی با دیدگاه او ندارد، لیکن دلیل وی بر استیناف، ناتمام است.(5)


    دلایل این دیدگاه



    1. اصالت «واو» در عطف:

    اصل در «واو»، جمع (عطف) است، لذا حمل آن بر استیناف، خلاف اصل به شمار می‏رود و ارتکاب آن باید مستند به قرینه و شاهد قابل قبولی باشد، ولی در آیه مورد بحث، قرینه‏ای که بتواند آن را از معنای اصلی‏اش منصرف سازد، وجود ندارد(6)، بلکه قرائن و شواهد، مؤید عطف است. با اثبات عاطفه بودن «واو»، آیه مورد بحث بر آگاهی راسخان در علم از تأویل، دلالت می‏کند.


    2. مناسبت حکم و موضوع:


    مطالعه و بررسی تعبیرات قرآنی، ما را به این نکته رهنمون می‏سازد که تعبیرات گوناگون قرآن، بسیار دقیق و حساب شده و به اقتضای معانی و مقاصد ویژه صورت می‏گیرد. بر اساس این اصل و نیز لزوم مناسبت حکم و موضوع، حکمی که بر عنوان «الراسخون فی العلم» (استواران در دانش) بار می‏شود، باید از نوع فهمیدن و علم باشد، نه تسلیم و ایمان در حال جهل.(1)

    اگر آیه شریفه، در مقام بیان ایمان در حال جهل بود، مناسب آن بود که تعبیری مانند: «و الراسخون فی الایمان» آورده شود؛ زیرا ایمان به آیات و پذیرش آنها به عنوان کلام الهی، منحصر به راسخان در علم نیست، بلکه همه مؤمنان ـ اعم از راسخان در علم و غیر ایشان ‏ـ به آیات ایمان دارند؛ چه مراد آن را بدانند و چه ندانند. بنابراین، آیه مورد بحث در مقام بیان آگاهی راسخان در علم از تأویل است. این مطلب، معطوف بودن «الراسخون فی العلم» بر «اللّه‏» را نیز ثابت می‏کند.

    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  11. تشكرها 2

    نرگس منتظر (22-12-1390), الهادی المهدی (16-12-1390)

  12. #6
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    3. حکم عقل:

    الف) چنان ‏که قرآن کریم خود تصریح کرده است، آیات متشابه دستاویز اهل زیغ قرار گرفته، آنان به‏ وسیله این آیات، در صدد گمراه ساختن مردم برمی‏آیند. با این حال، اگر در بین امت اسلام ، کسانی که تأویل متشابهات را بدانند، وجود نداشته باشند، چه کسی می‏ تواند مانع انحرافات عقیدتی شود و مردم را به حقایق ناب قرآنی رهنمون سازد؟ بنابراین، به حکم قاعده لطف، وجود عالمان ربانی آگاه از تأویل، ضروری است.(2)
    ب) اگر جز خداوند، کسی از تأویل متشابهات آگاه نباشد، شماری از آیات قرآن، بی‏ فایده خواهد بود... فرض کنید که مردم برای فهم آیات متشابه، به عالمان دانش قرآن رجوع کنند و آنان در این مورد، اظهار عجز نموده، از پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم استمداد جویند، ولی او نیز همچون دیگران ، قادر به تبیین آن نباشد ؛ آیا در این صورت، سایر ملل، چنین امتی را که خود و رهبرانشان از فهم کتابی که اساس دین آنان به شمار می‏رود، ناتوانند، به تمسخر نمی‏گیرند؟
    بی‏گمان ، ادعای مزبور، پنداری باطل و موجب فروکاستن عظمت این امت است؛ امتی که به واسطه پیامبر عظیم و کتاب کریمش، برترین امتهاست.(1)


    4. واقعیت عینی:

    در میان مفسّران ـ اعم از صحابه و تابعین‏ ـ دیده نشده است که از تفسیر آیه‏ ای به سبب تشابه و اختصاص داشتن دانش آن به خداوند، خودداری کنند؛ بلکه همه آیات را تفسیر کرده‏اند. این امر، مؤید دیدگاه مورد بحث است.(2)

    5 . دلالت احادیث:

    احادیث فراوانی به صراحت ، راسخان در علم را دانایان تأویل معرفی می‏کند. این احادیث نوعا بر عاطفه بودن «واو» در آیه مورد بحث نیز دلالت دارد که از باب نمونه ، شماری از آنها را ذکر می ‏کنیم:
    الف) عن أبی ‏جعفر علیه‏ السلام قال:
    إنّ رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم أفضل الراسخین فی العلم قد علم جمیع ما أنزل اللّه‏ علیه من التنزیل و التأویل و ما کان اللّه‏ منزلاً علیه شیئا لم ‏یعلّمه تأویله أوصیائه من بعده یعلمونه کلّه ؛(3) رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله ‏وسلم برترین راسخان در علم است، تمامی آنچه از تنزیل و تأویل، خدا بر او فرو فرستاد، آموخته است؛ خداوند چیزی را که به او نیاموخته باشد، بر او نازل نکرده و اوصیای آن حضرت پس از وی همه آن را می ‏دانند.
    ب) عن أبی‏عبداللّه‏ علیه ‏السلام قال:
    نحن الراسخون فی العلم و نحن نعلم تأویله.(4) امام صادق علیه‏السلام فرمود : ما راسخان در علم هستیم و ما تأویل آن را می‏دانیم.
    ج) عن أبی‏ جعفر علیه‏ السلام قال:
    و مایعلم تأویله إلاّ اللّه‏ و الراسخون فی العلم، نحن نعلمه.(1) امام باقر علیه ‏السلام فرمود: تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم، کسی نمی‏ داند، ما آن را می‏ دانیم.
    د) قال امیرالمؤمنین علیه‏السلام :
    سلونی عن القرآن فإنّ فی القرآن علم الأوّلین و الآخرین لم ‏یدع لقائل مقالاً و لایعلم تأویله إلاّ اللّه‏ و الراسخون فی العلم و لیسوا بواحد و رسول اللّه‏ صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم کان واحدا منهم علّمه اللّه‏ إیّاه و علّمنیه رسول اللّه‏ صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم ثمّ لایزال فی عقبه إلی یوم تقوم الساعة ؛(2) از من راجع به قرآن بپرسید که در آن، دانش پیشینیان و متأخران وجود دارد. برای هیچ‏ کس جای سخنی باقی نگذاشته است و تأویل آن را جز خداوند و راسخان در علم ، کسی نمی‏داند. مقصود از راسخان در علم، یک شخص واحد نیست. رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم یکی از آنان بود که خداوند تأویل را به او آموخت و آن حضرت تأویل را به من آموخت و پس از این، پیوسته (دانش تأویل) در میان دودمان آن حضرت است تا آن که قیامت فرا رسد.
    ه) عن امیرالمؤمنین علیه‏السلام :
    و عجز کلّ أحد من الناس عن معرفة تأویل کتابه غیرهم، لأنّهم هم الراسخون فی العلم المأمونون علی تأویل التنزیل. قال اللّه‏ تعالی: «و ما یعلم تأویله إلاّ اللّه‏ و الراسخون فی العلم»؛(3) امیرالمؤمنین علیه‏السلام راجع به ائمه علیهم‏السلام می‏ فرماید: همه از شناخت تأویل کتاب خدا عاجزند، جز آنان؛ زیرا راسخان در علم ، حقیقتا آنانند ، همانان که امینان تأویل قرآن می‏ باشند. خداوند می‏ فرماید: « تأویل آن را جز خداوند و راسخان در علم ، کسی نمی‏داند».
    گفته می ‏شود که کلام امیرالمؤمنین علیه‏السلام در خطبه «اشباح» بر خلاف سایر احادیث، دلیل برنا آگاهی راسخان در علم از تأویل است؛ زیرا بر اساس آن ، راسخان در علم در برابر متشابهات به جهل خود اعتراف می‏کنند.
    با توجه به دلالت احادیث و سایر دلایل قاطع بر آگاهی آنان از تأویل، لازم است کلام امیرالمؤمنین علیه‏السلام با دقت و تأمل بیشتری مورد مطالعه قرار گیرد و توجیه صحیحی برای آن بیان شود.


    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  13. تشكرها 2

    نرگس منتظر (22-12-1390), الهادی المهدی (16-12-1390)

  14. #7
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض








    سخن امیر مؤمنان علیه‏السلام در خطبه اشباح

    و اعلم أنّ الراسخین فی العلم هم الذین أغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغیوب الإقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب، فمدح اللّه‏ تعالی اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم ‏یحیطوا به علما و سمّی ترکهم التعمّق فیما لم ‏یکلّفهم البحث عن کنهه رسوخا.(1)
    یعنی : بدان که راسخان در علم، کسانی هستند که اقرارشان به نا آگاهی از آنچه در پس پرده غیب است، آنان را از هجوم آوردن به درهای بسته غیب، بی ‏نیاز ساخته است. خدای تعالی ایشان را به سبب اعتراف به عجز، از دریافت آنچه در حیطه دانششان نیست، ستوده است و از آن روی، آنان را راسخان در علم نامیده که تعمّق در چیزی را که خدا جست‏وجوی کنه آن را تکلیف نکرده، واگذاشته ‏اند.(2)


    دیدگاه مشهور

    بسیاری چنین پنداشته‏اند که کلام امیر مؤمنان علیه‏ السلام تفسیر بخش پایانی آیه تأویل است: «و ما یعلم تأویله إلاّ اللّه‏ و الراسخون فی العلم یقولون آمنّا به کلّ من عند ربّنا».(3) لذا کلام آن حضرت را حاکی از اعتراف راسخان در علم به نا آگاهی از تأویلِ آیات متشابه دانسته‏اند.(1) ولی با توجه به اینکه احادیث و دلایل قطع ‏آور، حاکی از آگاهی راسخان در علم از تأویل آیات متشابه است، سعی شده است کلام علی علیه ‏السلام به گونه‏ ای توجیه شود که با این حقیقت، تنافی نداشته باشد.(2)


    بررسی دیدگاه علامه مجلسی

    به نظر می ‏رسد مهم‏ ترین توجیهاتی که درباره سخن علی علیه ‏السلام در خطبه اشباح ارائه شده، سه توجیهی باشد که محدث گرانقدر شیعه، علامه مجلسی رحمه‏الله بیان داشته است و اکنون به نقل و بررسی آن می ‏پردازیم:
    1. کلام امیر مؤمنان علیه ‏السلام طبق رأی مشهور عامه است و مقصود امام علیه ‏السلام این است که بر مبنای عقیده مخاطبان، خود آنان را مجاب سازد.(3)
    این توجیه قابل پذیرش نیست؛ زیرا معنای آن این است که علی علیه ‏السلام تفسیر غلط و فهم نادرست عامه از قرآن را تأیید و تصدیق کرده است. با اینکه آن حضرت بزرگ ‏ترین پاسدار مرزهای فکری و عقیدتی می‏باشد، چگونه ممکن است خود سبب انحراف دیگران شود و راجع به آیات متشابه، یک اصل باطل را به خاطر تمشّی با عامه ، تأیید کند؟
    مسأله تقیه نیز در این باره منتفی است؛ زیرا ایراد خطبه توسط آن حضرت، تنها در دوران حکومتش انجام می‏ گرفت و در آن هنگام ، انگیزه‏ای بر تقیه در تفسیر آیات وجود نداشت. افزون بر این، حتی با فرض وجود انگیزه‏ای بر تقیه ، ذکر عبارات مورد بحث در کلام امام علیه‏ السلام مسبوق به پرسش از تفسیر آیه تأویل نبوده تا حضرت ناگزیر از چنان پاسخی باشد.




    
    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  15. تشكر

    نرگس منتظر (22-12-1390)

  16. #8
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض





    2. آیه تأویل با ظهر و بطن خود، دو معنای متفاوت را می‏فهماند : طبق ظاهرِ آن، مقصود از متشابه ، اموری مانند کنه ذات باری تعالی است که جز خداوند، کسی را به دانش آن راهی نیست و بر اساس معنای باطنیِ آیه ، مقصود از متشابه ، اموری است که راسخان در علم ، تأویل آن را می‏دانند. احادیث فراوانی که حاکی از آگاهی راسخان در علم از تأویل است، ناظر به این معنی است. بر اساس این توجیه، قاری در وقف بر «إلاّ اللّه‏» یا «الراسخون فی العلم» مخیّر است.(1)
    این توجیه نیز به دلایل زیر قابل پذیرش نیست؛ زیرا موضوعِ حکم در آیه تأویل، آیات متشابه قرآن است، نه هر چیزی که متشابه بر آن صدق کند. اموری مانند کنه ذات باری تعالی گرچه از چیزهایی است که جز خداوند، کسی از آن آگاه نیست و عنوان متشابه به معنای عامِ خود، بر آن صدق می‏کند، ولی بدیهی است که آیه متشابه به آن گفته نمی‏شود و در قرآن، آیه یا آیاتی که در صدد بیان اموری مانند کنه ذات باری تعالی باشد، وجود ندارد؛ زیرا کنه ذات احدیّت از قلمرو فهم بشر خارج است، ولی مفاهیم آیات قرآن در حد فهم بشر است، نه فوق آن. عالی‏ترین مفاهیم قرآن، مفاهیمی است که به راحتی برای پیامبر صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ‏و سلم و امامان معصوم علیهم ‏السلام قابل فهم است، اما وجود آیات متشابهی که هیچ بشری، حتی پیامبر و ائمه علیهم‏السلام نیز توان ادراک آن را نداشته باشند، قابل قبول نیست؛ زیرا نزول چنین آیاتی که هیچ مخاطبی برای آن تصور نمی‏شود، لغو خواهد بود، که از ساحت قرآن عظیم به دور است.
    اشکال دیگر در توجیه مزبور این است که معانی ظهر و بطن در آیات، مترتب بر یکدیگر بوده، از همگرایی و هماهنگی نزدیکی برخوردار است؛ مثلاً در آیه شریفه «... و من أحیاها فکأنّما أحیا الناس جمیعا»(1) طبق حدیث امام صادق علیه‏السلام در معنای ظهر، «احیاء» به معنای نجات دادن از غرق و مانند آن تفسیر شده و در معنای بطن، به هدایت کردن گمراه تأویل گردیده است.(2) ولی دو معنایی را که مجلسی رحمه ‏الله به مثابه ظاهر و باطن آیه تأویل ، پیشنهاد می‏کند، از حیث نفی و اثبات، در نقطه مقابل یکدیگر قرار دارند؛ به گونه‏ ای که حتی در قالب یک قرائت نمی ‏گنجد. این در حالی است که طبق اصطلاح متعارف، معانی ظاهر و باطن در هر آیه، مبتنی بر یک قرائت است. چه اینکه اگر معنای ظاهر، برخاسته از یک قرائت و معنای باطن، برخاسته از قرائت دیگر باشد، یکی از آن دو را نمی‏توان باطن دیگری به شمار آورد.
    3. توجیه سوم را مرحوم مجلسی از دیگران نقل می‏کند که حاصل آن چنین است: جمله «یقولون آمنّا به کلّ من عند ربّنا» حاکی از حالت تسلیم و اعتراف راسخان در علم به ناآگاهی خود، پیش از آموختن تأویل از مصدر ربوبی است. گویا خدای سبحان در صدد بیان این نکته است که راسخان در علم، به سبب اعتراف به ناآگاهی و قصور خود و پرهیز از تمسّک به ظاهر آیات متشابه و اجتناب از تأویل باطل، به مرحله ‏ای از شایستگی دست یافته ‏اند که خداوند تأویل متشابهات را به آنان آموخته است. بنابراین، کلام امیر مؤمنان علیه‏السلام ناظر به مرحله جهل و اعتراف آنان است و این امر، منافاتی با آگاهی ایشان که در مرحله بعد حاصل می‏شود، ندارد.(3)


    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  17. تشكرها 2

    نرگس منتظر (22-12-1390), الهادی المهدی (16-12-1390)

  18. #9
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض





    این توجیه از دو جهت مردود است:
    1. با ظاهر کلام علی علیه‏ السلام سازگار نیست؛ زیرا در کلام آن حضرت تعبیرات زیر به کار رفته است: « السدد المضروبة دون الغیوب» (درهای بسته غیب)، «الغیب المحجوب» (غیبی که از دیگران پوشیده و نهان داشته شده است). این تعابیر نمی‏تواند ناظر به تأویل آیات متشابه باشد؛ زیرا معانی و مقاصد متشابهات در ضمن محکمات بیان شده و برای راسخان در علم، به راحتی قابل دستیابی است. بنابراین، تأویل متشابهات که همان مراد واقعی آنهاست، چیزی نیست که خدای متعال آن را مستور و پنهان کرده باشد؛ لذا نمی‏توان آن را از مصادیق «غیب» شمرد.
    اطلاق «غیب محجوب» به هیچ وجه پذیرفته نیست؛ هرچند که به گونه‏ ای اطلاق «غیب» بر تأویل آیات متشابه پذیرفته شود؛ زیرا تعبیر «غیب محجوب» و «غیب مکنون» که در برخی از احادیث به کار رفته، چنان که بعضی از محققان بیان کرده‏اند،(1) ناظر به مقام ذات واجب‏الوجود است که حقیقت و کنه آن در پرده غیب، محجوب و مکنون است و عقول را بدان راهی نیست.
    از این روست که راسخان در علم درباره آن به ناآگاهی خود اعتراف می‏کنند و نا آگاهی آنان در این خصوص، مربوط به موقعیت و مرحله خاصی نیست، بلکه دائمی است؛ چرا که کنه ذات باری تعالی به کلی از قلمرو ادراک بشر خارج است؛ بر خلاف آیات متشابه قرآن کریم که برای فهم بشر نازل شده و مفاهیم آن در حیطه عقل و فهم انسان است، نه فراتر از آن. با این حال، چگونه می‏توان تأویل متشابهات را «غیب محجوب» خواند؟ چه اینکه اگر تأویل متشابهات «غیبِ محجوب» باشد، معنای آن این است که کسی را یارای آگاهی از آن نیست یا مصلحت نیست کسی از آن آگاه شود، که در این صورت، اگر خداوند، پیامبر و ائمه علیهم‏ السلام را به عنوان اهل سرِّ خود، از آن آگاه سازد، مجاز به فاش کردن آن نخواهند بود. ولی واقعیت خارجی حاکی از آن است که ائمه علیهم ‏السلام از بیان متشابهات قرآن خودداری نکرده؛ بلکه بهترین مرجع در تبیین این‏ گونه آیات بوده‏اند. بنابراین، کلام امام علیه‏السلام نمی‏تواند ناظر به آیات متشابه باشد.
    2. بر اساس این توجیه باید بگوییم کلام امیر مؤمنان علیه‏السلام گویای آن است که آیه تأویل، از اعتراف راسخان در علم به ناآگاهی از معنی و مراد(2) آیات متشابه حکایت می‏کند و محل وقف در آن، لفظ جلاله است. لیکن احادیث بسیاری از علی علیه‏السلام و سایر ائمه علیهم‏السلام مبنی بر عطفِ «الراسخون فی العلم» بر «اللّه‏» و آگاهی راسخانِ در علم از تأویل رسیده،(1) در حالی که حتی یک حدیث، دال بر اعترافِ راسخان در علم به ناآگاهی از تأویل، حتی در مرحله نخست وجود ندارد. با این وجود، چگونه می‏توان به صِرفِ احتمال، کلام امیر مؤمنان علیه‏السلام در خطبه اشباح را بر چنین معنای شاذی که مخالف سایر احادیث است، حمل کرد؟

    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  19. تشكرها 2

    نرگس منتظر (22-12-1390), الهادی المهدی (16-12-1390)

  20. #10
    عضو كوشا
    parnian90 آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1390
    نوشته : 155      تشکر : 62
    220 در 111 پست تشکر شده
    وبلاگ : 9
    دریافت : 0      آپلود : 0
    parnian90 آنلاین نیست.

    پیش فرض






    دیدگاه علاّمه طباطبایی
    علاّمه طباطبایی رحمه‏الله راجع به سخن علی علیه‏السلام همان رأی مشهور را برگزیده است و کلام امام علیه‏السلام را حاکی از مفاد آیه تأویل می‏داند؛ جز اینکه ایشان بر خلاف نظر مشهورِ امامیه در آیه مزبور، معتقد است «واو» استینافیه می‏باشد(2) و آیه یادشده، بر آگاهی راسخان در علم از تأویل دلالت ندارد؛ لذا سخن علی علیه‏السلام را مؤید نظر خود می‏شمارد.
    آنچه ایشان در این باره آورده‏اند، در موارد زیر خلاصه می‏شود:
    1. کلام امیر مؤمنان علیه‏السلام حاکی از مفاد آیه تأویل است.
    2. بر اساس سخن علی علیه‏السلام «واو» استینافیه است، نه عاطفه.
    3. آیه تأویل بر آگاهی راسخان در علم از تأویل دلالت ندارد، ولی امکان علم آنان را نفی نمی‏کند.
    4. عالم بودن راسخان در علم نسبت به تأویل، از احادیث دیگر استفاده می‏شود.
    5 . مقصودِ امیر مؤمنان علیه‏السلام از امور ماورای پرده غیب، معانی آیات متشابه می‏باشد که بر عامه مردم پوشیده است.
    6 . طبق سخن علی علیه‏السلام عنوانِ «راسخان در علم» همه کسانی را که [در داوری خود[ به معلوماتشان التزام دارند و به دایره مجهولات پای نمی‏گذارند، شامل می‏شود.(3)
    استواریِ دیدگاه علامه رحمه‏الله مبتنی بر آن است که رأی نخستِ ایشان (حاکی بودن سخن امام علیه‏السلام از مفاد آیه تأویل) ثابت شود، ولی چنان که پیش از این اشاره شد، نه‏تنها مدعای مزبور ثابت نیست، بلکه شواهدی بر رد آن نیز وجود دارد. افزون بر این، دیدگاه یادشده به لحاظ مبنای علامه رحمه‏الله در «تأویل» از جهات زیر مورد اشکال است:


    الف) ارتباط نداشتن سخن امام علیه‏السلام با مفاد آیه تأویل

    علامه رحمه‏ الله سخن علی علیه‏السلام را بیانگر مفاد آیه تأویل می‏داند، لیکن طبق مبنای ایشان در «تأویل» و نیز تفسیری که از سخن علی علیه‏ السلام ارائه می‏دهند، کلام امام علیه‏السلام نمی‏تواند حاکی از مفاد آیه تأویل باشد.
    به نظر علامه رحمه‏ الله «تأویل» از سنخ معانی و مفاهیم نیست، بلکه از حقایق خارجی و عینی است که قرآن در معارف، شرایع و سایر بیاناتش بدان تکیه دارد(1) و نیز آیه هفتم آل عمران، موضعِ راسخان را نسبت به تأویلِ متشابهات به معنای یادشده بیان می‏ کند و ناظر به موضعِ ایشان درباره معنی و تفسیر آیات متشابه نیست؛ چه اینکه طبق این دیدگاه واژه «تأویل» در آیه مزبور نمی‏تواند به معنای تفسیر باشد.
    علامه در این باره می‏نویسد:
    و لو کان التأویل هو التفسیر بعینه لم‏یکن لاختصاص علمه باللّه‏ أو باللّه‏ و بالراسخین فی العلم وجه، فإنّ القرآن یفسّر بعضه بعضا و المؤمن و الکافر و الراسخون فی العلم و أهل الزیغ فی ذلک سواء.(2)
    اما آنچه در کلام امیر مؤمنان علیه‏السلام آمده، بنا به اظهار علامه رحمه‏الله ناظر به «تأویل» نیست؛ بلکه ناظر به تفسیر آیات متشابه است. وی در این باره می‏فرماید:
    و المراد بالغیوب المحجوبة بالسدد، المعانی المرادة بالمتشابهات المخفیّة عن الأفهام العامّة و لذا أردفه بقوله ثانیا: فلزموا الإقرار بجملة ما جهلوا تفسیره، و لم ‏یقل بجملة ما جهلوا تأویله فافهم.(3)

    بنابراین، طبق دیدگاه علامه رحمه‏الله آنچه آیه هفتم آل عمران از آن سخن می‏گوید، اظهار عجز راسخان در علم نسبت به تأویل متشابهات است و آنچه در کلام امام علیه‏ السلام آمده، اظهار عجز آنان نسبت به تفسیر متشابهات می‏باشد. پس با وجود تباین موضوعِ حکم در آن دو، نمی‏ توان یکی را حاکی از دیگری دانست؛ مگر اینکه بگوییم مقصود از «تأویل» در آیه مورد بحث، «تفسیر» است؛ که چنین ادعایی، خلاف مبانی علامه رحمه‏ الله است.
    ~@~تأویل و راسخان در علم~@~

  21. تشكرها 2

    نرگس منتظر (22-12-1390), الهادی المهدی (16-12-1390)

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •