▐**♥**▐ابوالادیان کیست ؟ ▐**♥**▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
▐**♥**▐ابوالادیان کیست ؟ ▐**♥**▐
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,754      تشکر : 57,559
    171,611 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    parandeh ▐**♥**▐ابوالادیان کیست ؟ ▐**♥**▐







    ابوالادیان از شاهدان نماز حضرت مهدي(عج) بر پيكر امام عسکری علیه السلام


    «اَبُوالادْيان» از خدمتکاران خانة امام حسن عسکري7 بود که افزون بر حضور در خانة آن بزرگوار، سرپرست امور نامه‏هاي آن حضرت و بردن آن‌ها به شهرهاي مختلف نيز بود. او از کساني است که روايت شهادت امام عسکري‏7 و نماز خواندن حضرت مهدي4 بر آن حضرت را ذکر کرده است. وي گويد:


    من خدمتکار امام حسن عسکري7 بودم و نامه‏هاي او را به شهرها مي‏بردم. در آن بيماري که منجر به فوت او شد، نامه‏هايي نوشت و فرمود: «آن‌ها را به مداين برسان. چهارده روز اين‌جا نخواهي بود و روز پانزدهم وارد سامرّا خواهي شد و از آن‌جا صداي واويلا مي‏شنوي و مرا در محل غسل مي‏يابي.»


    پرسيدم: «اي آقاي من! چون اين امر واقع شود، امام و جانشين شما که خواهد بود؟» فرمود:
    «هر کس پاسخ نامه‏هاي مرا از تو خواست، همو قائم پس از من خواهد بود.»

    گفتم: «ديگر چه؟»

    فرمود: «کسي که بر من نماز خواند، همو قائم پس از من خواهد بود.» گفتم: «ديگر چه؟» فرمود: «کسي که خبر دهد در آن هميان چيست، همو قائم پس از من خواهد بود.» بزرگواري آن حضرت مانع شد که از او بپرسم در آن هميان چيست.


    نامه‏ها را به مداين بردم و پاسخ آن‌ها را گرفتم و همان‏گونه که فرموده بود، روز پانزدهم به سامرّا رسيدم. ناگاه صداي واويلا از سراي او شنيدم و او را بر محل غسل يافتم. برادرش جعفر بن علي را بر در سرا و شيعيان را بر در خانه‏اش ديدم که وي را به مرگ برادر تسليت و بر امامت تبريک مي‏گويند.

    با خود گفتم: «اگر اين امام است که امامت باطل خواهد بود»؛ زيرا مي‏دانستم او شراب مي‏نوشد و قِمار مي‏کند و تار مي‏زند. پيش رفتم و تبريک و تسليت گفتم. او از من چيزي نپرسيد. آن گاه عقيد بيرون آمد و به جعفر گفت: «اي آقاي من! برادرت کفن شده است؛ برخيز و بر او نماز بگزار!» جعفر بن علي داخل شد و برخي از شيعيان مانند سمّان و حسن‌ بن علي که معتصم او را کشت و به سلمه معروف بود، اطراف وي بودند.


    چون به سرا در آمديم، حسن‌ بن علي را کفن شده، بر تابوت ديدم. جعفر بن علي پيش رفت تا بر برادرش نماز گزارد. چون خواست تکبير گويد، کودکي گندمگون با گيسواني مجعّد و دندان‏هاي پيوسته بيرون آمد و رداي جعفر بن علي را گرفت و گفت: «اي عمو! عقب برو که من به نمازگزاردن بر پدرم سزاوارترم.»


    جعفر با چهره‏اي رنگ پريده و زرد، عقب رفت. آن کودک پيش آمد و بر او نماز گزارد. آن حضرت کنار آرامگاه پدرش به خاک سپرده شد. سپس گفت: «اي بصري! پاسخ نامه‏هايي را که همراه تو است، بياور.» آن‌ها را به او دادم و با خود گفتم: «اين دو نشانه. باقي مي‏ماند هميان.» آن گاه نزد جعفر بن علي رفتم؛ در حالي که او آه مي‏کشيد، حاجز وشّاء به او گفت: «اي آقا من! آن کودک کيست تا بر او اقامه حجّت کنيم؟» گفت: «به خدا سوگند! هرگز او را نديده‏ام و او را نمي‏شناسم.»


    نشسته بوديم که گروهي از اهل ‏قم‏ آمدند و از حسن‏ بن ‏علي‏8 پرسش کردند. فهميدند او در گذشته است و گفتند: «به‏ چه کسي‏تسليت بگوييم؟» مردم به جعفر بن علي اشاره کردند. آنان بر او سلام‏ کردند و به او تبريک و تسليت گفتند و پرسيدند: «همراه ما نامه‏ها و اموالي‏است؛ بگو نامه‏ها از کيست و اموال چقدر است؟» جعفر در حالي که جامه‏هاي خود را تکان مي‏داد، برخاست و گفت: «آيا از ما علم غيب مي‏خواهيد؟» راوي گويد: خادم از خانه بيرون آمد و گفت: «نامه‏هاي فلاني و فلاني همراه شما است نيز همياني که درون آن، هزار دينار است و نقش ده دينار آن محو شده است.» آنان نامه‏ها و اموال را به او دادند و گفتند: «آن که تو را براي گرفتن اينها فرستاد، همو امام است.»


    جعفر بن علي نزد معتمد عباسي رفت و ماجراي آن کودک را گزارش داد. معتمد کارگزاران خود را فرستاد. صقيل جاريه را گرفتند و از وي آن کودک را طلب کردند. صقيل منکر او شد و مدعي شد باردار است، تا به اين وسيله، کودک را از نظر آنان مخفي سازد. وي را به ابن الشوارب قاضي سپردند، تا اين‌که مرگ ناگهاني عبيداللّه‏ بن يحيي‌ بن خاقان و شورش صاحب زنج در بصره پيش آمد؛ از اين‏رو از آن کنيز غافل شدند و او از دست آن‌ها گريخت.[1]




    [1] . شيخ صدوق، كمال‏الدين و تمام النعمة، ج2، ص475؛ باب43، ح25. همچنين ر.ك: نيلي نجفي، منتخب الانوار المضيئة، ص157؛ قطب الدين راوندي، الخرائج والجرائح، ج3، ص1101.








    ▐**♥**▐ابوالادیان کیست ؟ ▐**♥**▐
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 2

    مدير اجرايي (12-12-1390), بيرق ظهور (13-12-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •