حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
صفحه 9 از 10 نخستنخست ... 5678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 95
  1. #81
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 58,765      تشکر : 54,736
    167,242 در 48,151 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    تو را در دره پرت می‌کنم!

    علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی در کتاب لب الالباب در سیر سلوک (صاحبان عقل)، نقل می‌کند: حاج امام قلی نخجوانی که استاد معارف مرحوم آقا سید حسین قاضی پدر مرحوم میرزا علی آقا قاضی‌(ره) بود و در نزد مرحوم آقا سید قریش قزوینی‌(ره) در اخلاقیات و معارف الهیه مراتب استکمال را طی می‌نمود، گفت: پس از آن که به سن پیری رسیدم، دیدم با شیطان در بالای کوهی ایستاده‌ایم، من دست خود را بر محاسن گذارده و به او گفتم: مرا سن پیری و کهولت فرا گرفته، ‌اگر ممکن است از من بگذر. شیطان گفت: این طرف را نگاه کن، وقتی نظر کردم دره‌ای بسیار عمیق دیدم که از شدت خوف و ترس عقل انسان مبهوت می‌ماند.

    شیطان گفت: در دل من رحم و مروت و مهر و عطوفت قرار نگرفته اگر چنگال من بر تو گیر کند و دستم به تو رسد جای تو در ته این دره خواهد بود که تماشا می‌کنی و چنان تو را در آن سرنگون کنم که بند از بندت جدا شده و پیکرت قطعه قطعه شود.

    حضرت‌علی‌ علیه السلام فرمودند: مَنِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ لَمْ یضُرَّهُ شَیطَان،
    هرکس به خدا متوسل شود، شیطان به او ضرر نمی‌رساند.

    (تصنیف غررالحکم ودررالکلم)





    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************





  2. #82
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 58,765      تشکر : 54,736
    167,242 در 48,151 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    سه عملی که باعث چیره‌شدن شیطان بر انسان می‌شود


    حضرت موسی علیه السلام در جایی نشسته بود، ناگاه ابلیس که کلاه رنگارنگی بر سر داشت نزد موسی علیه السلام آمد، وقتی که نزدیک شد کلاه خود را (به عنوان احترام) از سر برداشت و مؤدبانه نزد موسی علیه السلام ایستاد.

    حضرت موسی گفت: تو کیستی؟ ابلیس جواب داد: ابلیس هستم. موسی (علیه السلام) پرسید: تو ابلیس هستی؟ خدا تو را از ما و دیگران دور گرداند.

    ابلیس گفت: من آمده ام به خاطر مقامی که در پیشگاه خدا داری بر تو سلام کنم.

    موسی پرسید: این کلاه چیست که بر سر داری ؟ ابلیس پاسخ داد: با (رنگها و زرق و برق های) این کلاه، دل انسان ها را می‌ربایم


    موسی پرسید: به من از گناهی خبر بده که اگر انسان آن را انجام دهد ، تو بر او پیروز می شوی و هر کجا که بخواهی افسار او را به آنجا می کشی.

    ابلیس گفت: «اِذا اَعجَبَتهُ نَفسُهُ ، وَاستَکثَرَ عَمَلَهُ، و صَغُرَ فِی عَینِهِ ذَنبُهُ؛
    سه حالت گناه است که اگر انسان گرفتار آن شود، من بر او چیره می گردم،‌هنگامی که او خودبین شود و از خودش خوشش آید،‌هنگامی که او عمل خود را بسیار بشمرد، هنگامی که گناه در نظرش کوچک گردد





    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************





  3. #83
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 58,765      تشکر : 54,736
    167,242 در 48,151 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    خدمت شیطان به حضرت نوح


    پس از پایان گرفتن طوفان و هلاکت تمام مشرکان و بت پرستان، روزى شیطان خدمت حضرت نوح(علیه السلام) رسید و عرض کرد: تو به من خدمت کرده اى، من نیز مى خواهم به پاس آن کار، به تو خدمتى کنم!

    حضرت نوح(علیه السلام) با تعجّب پرسید: چه خدمتى؟

    گفت: این جمعیّتى که نفرین کردى و نابود شدند و همچنین نسل آنها را، شب و روز مى بایست وسوسه مى کردم و زحمت مى کشیدم تا هدایت نشوند. اکنون که هلاک شدند تا مدّتى آسوده ام!

    حضرت نوح(علیه السلام) (گویا اطمینان نداشت غذاى معنوى که شیطان مى خواهد به او بدهد غذاى مناسبى باشد و لذا آماده شنیدن سخنان او نبود. لذا، خطاب آمد نصایحش را بشنو!،(2))

    فرمود: چه خدمتى مى خواهى به من بکنى؟

    شیطان گفت: در سه جا به یاد من باش که در آن سه حالت خیلى به بندگان خدا نزدیکم:

    1.
    «اُذْکُرْنى اِذا غَضِبْتَ; به هنگام خشم و غضب به یاد من باش (که بسیار به تو نزدیکم)».
    بسیارى از قهرها، نزاع ها، طلاق ها، گناهان و مانند آن، به هنگام خشم و عصبانیّت پایه ریزى مى شود.(3) و لذا، توصیه شده که به هنگام عصبانیّت و غضب هیچ تصمیمى نگیرید و سخن نگویید، و از آن مکان خارج شوید و حالتتان را تغییر دهید. یعنى مثلا اگر نشسته اید بایستید و اگر ایستاده اید بنشینید، تا عصبانیّت فروکش کند.(4)
    خشم و غضب آنقدر نکوهیده است که نوعى جنون محسوب مى شود. حضرت على(علیه السلام) در این زمینه مى فرماید:
    «اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِاَنَّ صاحِبَها یَنْدُمُ، فَاِنْ لَمْ یَنْدُمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمُ;(5) تندخویى و عصبانیّت نوعى جنون است; چرا که صاحبش پشیمان مى شود و اگر پشیمان نشود دلیل بر آن است که جنونش مستحکم و دائمى است!».
    بنابراین، به هنگام غضب باید مراقب وسوسه هاى شیطان بود.

    2.
    «وَاذْکُرْنى إِذا حَکَمْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ; به هنگام قضاوت بین دو نفر (نیز) به یاد من باش».
    هر چند قضاوت در عصر و زمان ما واجب کفایى است و کسانى که واجد شرایط لازم هستند باید متصدّى این امر شوند; امّا باید مراقب خطرات آن از جمله وسوسه هاى شیطان باشند. که در چنین حالتى به انسان بسیار نزدیک است و ممکن است وى را از مرز عدالت خارج کند. امورى همچون خویشاوندى و رفاقت و همکار بودن و هم حزب بودن و مانند آن، یا خداى ناکرده رشوه و امتیازات ویژه و شبیه آن، باعث نشود که قاضى به ناحق قضاوت کند.

    3.
    «وَاذْکُرْنى إِذا کُنْتَ مَعَ امْرَأَة خالیاً لَیْسَ مَعَکُما اَحَدٌ;(6) و به هنگامى که با زن تنهایى خلوت کرده اى و هیچ کس غیر از شما دو نفر در آن جا نیست (نیز) به یاد من باش».
    ارتباطات تلفنى با جنس مخالف، چت کردن با نامحرم و خلاصه هرگونه خلوت با نامحرم، مشمول این روایت مى شود.


    پی نوشت :
    (1). روایات در مورد مطالب و مضامینى که ابلیس لعین به عنوان نصیحت به حضرت نوح(علیه السلام) گفت، مختلف است. و آنچه ذکر شد یک نمونه از آن روایات است. سایر روایات را مى توانید در بحار الانوار، ج11، صفحات 288 و 293 و مختصر تاریخ (مشق،ج26 ص210 مطالعه فرمایید.
    (2). مختصر تاریخ دمشق، ج26، ص210.
    (3). میزان الحکمة، ج 7، ص 3002، باب 3070، ح 14983.
    (4). به میزان الحکمة، ج7، ص3009، باب 3079 (دواء الغضب) مراجعه فرمایید.
    (5). نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 255.
    (6). بحارلانوار، ج 11، ص 318، ح 20.

    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************





  4. #84
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 58,765      تشکر : 54,736
    167,242 در 48,151 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    خدمت شیطان به حضرت نوح


    پس از پایان گرفتن طوفان و هلاکت تمام مشرکان و بت پرستان، روزى شیطان خدمت حضرت نوح(علیه السلام) رسید و عرض کرد: تو به من خدمت کرده اى، من نیز مى خواهم به پاس آن کار، به تو خدمتى کنم!

    حضرت نوح(علیه السلام) با تعجّب پرسید: چه خدمتى؟

    گفت: این جمعیّتى که نفرین کردى و نابود شدند و همچنین نسل آنها را، شب و روز مى بایست وسوسه مى کردم و زحمت مى کشیدم تا هدایت نشوند. اکنون که هلاک شدند تا مدّتى آسوده ام!

    حضرت نوح(علیه السلام) (گویا اطمینان نداشت غذاى معنوى که شیطان مى خواهد به او بدهد غذاى مناسبى باشد و لذا آماده شنیدن سخنان او نبود. لذا، خطاب آمد نصایحش را بشنو!،(2))

    فرمود: چه خدمتى مى خواهى به من بکنى؟

    شیطان گفت: در سه جا به یاد من باش که در آن سه حالت خیلى به بندگان خدا نزدیکم:

    1.
    «اُذْکُرْنى اِذا غَضِبْتَ; به هنگام خشم و غضب به یاد من باش (که بسیار به تو نزدیکم)».
    بسیارى از قهرها، نزاع ها، طلاق ها، گناهان و مانند آن، به هنگام خشم و عصبانیّت پایه ریزى مى شود.(3) و لذا، توصیه شده که به هنگام عصبانیّت و غضب هیچ تصمیمى نگیرید و سخن نگویید، و از آن مکان خارج شوید و حالتتان را تغییر دهید. یعنى مثلا اگر نشسته اید بایستید و اگر ایستاده اید بنشینید، تا عصبانیّت فروکش کند.(4)
    خشم و غضب آنقدر نکوهیده است که نوعى جنون محسوب مى شود. حضرت على(علیه السلام) در این زمینه مى فرماید:
    «اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِاَنَّ صاحِبَها یَنْدُمُ، فَاِنْ لَمْ یَنْدُمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمُ;(5) تندخویى و عصبانیّت نوعى جنون است; چرا که صاحبش پشیمان مى شود و اگر پشیمان نشود دلیل بر آن است که جنونش مستحکم و دائمى است!».
    بنابراین، به هنگام غضب باید مراقب وسوسه هاى شیطان بود.

    2.
    «وَاذْکُرْنى إِذا حَکَمْتَ بَیْنَ اثْنَیْنِ; به هنگام قضاوت بین دو نفر (نیز) به یاد من باش».
    هر چند قضاوت در عصر و زمان ما واجب کفایى است و کسانى که واجد شرایط لازم هستند باید متصدّى این امر شوند; امّا باید مراقب خطرات آن از جمله وسوسه هاى شیطان باشند. که در چنین حالتى به انسان بسیار نزدیک است و ممکن است وى را از مرز عدالت خارج کند. امورى همچون خویشاوندى و رفاقت و همکار بودن و هم حزب بودن و مانند آن، یا خداى ناکرده رشوه و امتیازات ویژه و شبیه آن، باعث نشود که قاضى به ناحق قضاوت کند.

    3.
    «وَاذْکُرْنى إِذا کُنْتَ مَعَ امْرَأَة خالیاً لَیْسَ مَعَکُما اَحَدٌ;(6) و به هنگامى که با زن تنهایى خلوت کرده اى و هیچ کس غیر از شما دو نفر در آن جا نیست (نیز) به یاد من باش».
    ارتباطات تلفنى با جنس مخالف، چت کردن با نامحرم و خلاصه هرگونه خلوت با نامحرم، مشمول این روایت مى شود.


    پی نوشت :
    (1). روایات در مورد مطالب و مضامینى که ابلیس لعین به عنوان نصیحت به حضرت نوح(علیه السلام) گفت، مختلف است. و آنچه ذکر شد یک نمونه از آن روایات است. سایر روایات را مى توانید در بحار الانوار، ج11، صفحات 288 و 293 و مختصر تاریخ (مشق،ج26 ص210 مطالعه فرمایید.
    (2). مختصر تاریخ دمشق، ج26، ص210.
    (3). میزان الحکمة، ج 7، ص 3002، باب 3070، ح 14983.
    (4). به میزان الحکمة، ج7، ص3009، باب 3079 (دواء الغضب) مراجعه فرمایید.
    (5). نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 255.
    (6). بحارلانوار، ج 11، ص 318، ح 20.

    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************





  5. #85
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 58,765      تشکر : 54,736
    167,242 در 48,151 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    شكرنعمت

    گويند روزى داودعليه السلام از خدا خواست رفيق خودش را در بهشت نشانش دهند. از اهل ايمان كه خدا او را دوست مى دارد.

    ندا رسيد فردا بيرون دروازه برو او را مى بينى . فردا كه جناب داود از دروازه خارج شد با متى پدر يونس پيغمبر برخورد كرد، مقدارى هيزم به دوش گرفته است دنبال مشترى مى گردد.

    يك نفر آمد و خريد او جلو رفت با او مصافحه و معانقه كرد، گفت :
    امروز ممكن است ميهمان شما باشم ، متى گفت زهى سعادت بفرماييد برويم .

    جناب متى از همان پول هيزم و آرد و نمك خريد به مقدار سه نفر خودش و داود و سليمان .

    پيش از خوردن متى سر به آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا هيزمى كه من كندم ، درختش را تو رويانده بودى ، نيرو و قدرت بازو تو به من عنايت كرده بودى ، توانايى حمل آن را تو دادى ، مشترى را تو فرستادى ، آردى كه جلوى ما هست گندمش را تو آفريدى ، دستگاهى براه انداختى كه حالا ما بتوانيم نعمت تو را مصرف كنيم.

    مى گفت و اشك در گوشه هاى چشمانش مى ريخت داود رو به سليمان كرد و گفت همين شكر است كه انسان را به مقامات عالى مى رساند. و اين طور بود كه داود عليه السلام همنشين خود را در بهشت يافت .

    شكر نعمت نعمتت افزون كند
    كفر نعمت از كفت بيرون كند



    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************





  6. #86
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 58,765      تشکر : 54,736
    167,242 در 48,151 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    ریشه تکفیر در تاریخ تزویر!

    ناصرخسرو قبادیانی وارد نیشابور شد ناشناس . به دکان پینه دوزی رفت تا وصله ای به پای افزارش زند . ناگهان سر و صدایی از گوشه ای از بازار برخاست .
    پینه دوز کارش را رها کرد و ناصرخسرو را به انتظار گذاشت و به تماشای غوغا رفت . ساعتی بعد که برگشت، لختی گوشت خونین بر سر درفش پینه دوزیش بود . ناصر خسرو سوال کرد که: چه خبر بود؟

    پینه دوز گفت :در مدرسه انتهای بازار مُلحدی پیدا شده و به شعری از ناصر خسرو فلان فلان شده استناد کرده بود که علما فتوای قتلش را دادند و خلایق تکه تکه اش کردند . هر کس به نیت ثواب زخمی زد و پاره ای از بدنش جدا کرد , دریغا که نصیب من همین قدر شد .
    ناصر خسرو چون این شنید، کفشش را از دست پینه دوز قاپید و گفت :

    برادر ،کفشم را بده , من حاضر نیستم در شهری که نام ناصرخسرو ملعون برده شود، لحظه ای درنگ کنم ... این بگفت و به راه افتاد ...



    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  7. تشكرها 4


  8. #87
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 58,765      تشکر : 54,736
    167,242 در 48,151 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    عشق حقیقی

    پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد .. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند ..

    پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند .. سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه .. پیرمرد غمگین شد .. گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست ..

    پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند .. پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است .. هرصبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم .. نمیخواهم دیر شود ..

    پرستاری به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم ..

    پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم او الزایمر دارد چیزی را متوجه نخواهد شد .. حتی مرا هم نمی شناسد ..

    پرستار با حیرت گفت : وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟

    پیرمرد با صدایی گرفته .. به آرامی گفت : اما من که میدانم او چه کسی است ..






    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  9. تشكرها 3

    *خادمه رقیه خاتون(س)* (19-06-1395), مانیل (24-10-1395), سمن بویان (19-06-1395)

  10. #88
    مدير بخش
    سمن بویان آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1396
    نوشته : 2,605      تشکر : 2,178
    2,575 در 1,307 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سمن بویان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    حکایت دو درویش


    دودرویش با هم سفر می کردند یکی از آن دو هیچ پولی با خود نداشت اما در جیبدیگری پنج دینار بود .

    درویش بی پول با خیال آسوده راه می رفت و همه جا بهآسانی می خوابید اما دوستش از ترس این که پنج دینارش را بدزدند خواب بهچشمانش نمی آمد و همیشه احساس نگرانی می کرد سر انجام آن دو در ضمن سفر ،به سر یک چاه رسیدند.

    شب بود و آن دو نشستند تا استراحت کنند. درویش بیپول دراز کشید و به خواب رفت اما درویش دیگر ، نخوابید و پی در پی به دورو برش نگاه می انداخت و می گفت چه کنم!؟ چه کار کنم!؟

    دوستش یکبار بیدارشد و دید هم سفرش نخوابیده است و دلواپس و نگران به نظر می رسد . پس نشستو با تعجب پرسید چرا نمی خوابی؟! چرا نگران هستی آن درویش پاسخ داد راستشرا بخواهی من پنج دینار در جیبم دارم و می ترسم اگر بخوابم دزدی برسد و آنرا ببرد !

    دوست اوگفت : پنج دینارت را به من بده تا نگرانی تو را بر طرفکنم .

    درویش دست در جیبش کرد و دینار ها را به دوستش داد و دوست او هم هرپنج دینار را در چاه انداخت و گفت: حالا آسوده شدی و می توانی با خیال
    راحت بخوابی.





    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  11. تشكرها 2

    *خادمه رقیه خاتون(س)* (19-06-1395), مانیل (24-10-1395)

  12. #89
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 58,765      تشکر : 54,736
    167,242 در 48,151 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    تصمیات خدا مرموزند!

    شهسواری به دوستش گفت : بیا به كوهی كه خدا آن جا زندگی می‌كند برویم .می‌خواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد ،و هیچ كاری برای خلاص كردن ما از زیر بارمشقات نمی‌كند.

    دیگری گفت : موافقم . اما من برای ثابت كردن ایمانم می آیم .

    وقتی به قله رسیدند ، شب شده بود .درتاریكی صدایی شنیدند : سنگ های اطرافتان را بار اسبانتان كنید و آن ها را پایین ببرید .
    شهسوار اولی‌گفت : می‌بینی ؟بعد از چنین صعودی ، از ما می‌خواهد كه بار سنگین تری را حمل كنیم .محال است كه اطاعت كنم .

    دیگری به دستور عمل كرد .

    وقتی به دامنه كوه رسیدند ، هنگام طلوع بودو انوار خورشید ، سنگ هایی را كه شهسوار مومن با خود آورده بود ، روشن كرد.
    آن ها خالص ترین الماس ها بودند.

    مرشد می‌گوید :تصمیمات خدا مرموزند ، اما همواره به نفع ما هستند ...





    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 16-09-1395 در ساعت 07:33
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  13. تشكر

    مانیل (24-10-1395)

  14. #90
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    22851
    دلنوشته
    41
    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نوشته : 58,765      تشکر : 54,736
    167,242 در 48,151 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    وصیت پدر


    شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم بپوشانید،میخواهم در قبر در پایم باشد

    وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصیت پدر خود را به به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمی شود!

    ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام علمای شهر یکجا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سر انجام به مناقشه انجامید....

    در این مجلس بحث ادامه داشت که ناگهان شخصی وارد مجلس شد و نامه پدر را به دست پسر داد، پسر نامه را باز کرد، معلوم شد که نامه (وصیت نامه) پدرش است و به صدای بلند خواند:

    پسرم! میبینی با وجود این همه ثروت و دارایی و باغ و ماشین واین همه امکانات وکارخانه حتی اجازه نیست یک جوراب کهنه را با خود ببرم!

    یک روز مرگ به سراغ تو نیز خواهد آمد، هوشیار باش، به توهم اجازه یک کفن بیشتر نخواهند داد

    پس کوشش کن از دارایی که برایت گذاشته ام استفاده کنی و در راه نیک و خیر به مصرف برسانی و دست افتاده گان را بگیری، زیرا یگانه چیزی که با خود به قبر خواهی برد همان اعمالت است





    حكايتها و حكمتها (شما هم بنويسيد)
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




  15. تشكر

    مانیل (24-10-1395)

صفحه 9 از 10 نخستنخست ... 5678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •