سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

موضوع: ماجرای کلاغ عاشق

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    joheh1 ماجرای کلاغ عاشق

    ماجـرای کـلاغ عـــاشــق!

    یه روزی آقـــای کـــلاغ،
    یا به قول بعضیا جناب زاغ

    رو دوچرخه پا می‌زد،
    رد شدش از دم باغ





    امضاء


  2. تشكر


  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    پای یک درخت رسید،
    صدای خوبی شنید

    نگاهی کرد به بالا،
    صاحب صدا رو دید

    یه قناری بود قشنگ،
    بال و پر، پر آب و رنگ

    وقتی جیک جیکو می‌کرد،
    آب می‌کردش دل سنگ

    امضاء


  5. تشكر


  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    قلب زاغ تکونی خورد،
    قناری عقلشو برد

    توی فکر قناری،
    تا دو روز غذا نخورد


    امضاء


  7. تشكر


  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    روز سوم کلاغه،
    رفتش پیش قناری

    گفتش عزیزم سلام،
    اومدم خواستگاری!

    امضاء


  9. تشكر


  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نگاهی کرد قناری،
    بالا و پایین، راست و چپ

    پوزخندی زد به کلاغ،
    گفتش که عجب! عجب

    منقار من قلمی،
    منقار تو بیست وجب

    واسه چی زنت بشم؟
    مغز من نکرده تب

    کلاغه دلش شیکست،
    ولی دید یه راهی هست

    برای سفر به شهر،
    بار و بندیلش رو بست

    یه مدت از کلاغه،
    هیچ کجا خبر نبود

    وقتی برگشت به خونه،
    از نوکش اثر نبود

    داده بود عمل کنن،
    منقار درازشو

    فکر کرد این بار می‌خره،
    قناریه نازشو

    باز کلاغ دلش شیکست،
    نگاه کرد به سر و دست

    آره خب، سیاه بودش!
    اینجوری بوده و هست

    دوباره یه فکری کرد،
    رنگ مو تهیه کرد

    خودشو از سر تا پا،
    رفت و کردش زرد زرد

    رفتش و گفت: قناری!
    اومدم خواستگاری

    شدم عینهو خودت،
    بگو که دوسم داری

    اخمای قناریه،
    دوباره رفتش تو هم!
    امضاء


  11. تشكر


  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    کله‌مو نگاه بکن،
    گیسوهام پر پیچ و خم

    موهای روی سرت،
    وای که هست خیلی کم

    فردا روزی تاس می‌شی!
    زندگی‌مون میشه غم

    کلاغ رفتش به خونه
    نگاه کرد به آیینه

    نکنه خدا جونم!
    سرنوشت من اینه؟!

    ولی نا امید نشد،
    رفت تو فکر کلاگیس

    گذاشت اونو رو سرش،
    تفی کرد با دو تا لیس

    کلاه گیسه چسبیدش،
    خیلی محکم و تمیز

    روی کله‌ی کلاغ،
    نمی‌خورد حتی یه لیز
    امضاء


  13. تشكر


  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    نگاه که خوب می‌کنم،
    می‌بینم گردنتو

    یه جورایی درازه،
    نمی‌شم من زن تو

    کلاغه رفتشو من،
    نمی‌دونم چی جوری

    وقتی اومدش ولی،
    گردنش بود اینجوری
    امضاء


  15. تشكر


  16. Top | #8

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    خجالت نمی‌کشی؟
    با اون گوشتای شیکم!؟

    دوست دارم شوهر من،
    باشه پیمناست دست کم!

    دیگه از فردا کلاغ،
    حسابی رفت تو رژیم

    می‌کردش بدنسازی،
    بارفیکس و دمبل و سیم

    بعدش هم می‌رفت تو پارک،
    می‌دویید راهای دور

    آره این کلاغ ما،‌
    خیلی خیلی بود صبور
    امضاء


  17. تشكر


  18. Top | #9

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    واسه ریختن عرق،
    می‌کردش طناب‌بازی

    ولی از روند کار،
    نبودش خیلی راضی

    پا شدو رفتش به شهر،
    دنبال دکتر خوب

    دو هفته بستری شد،
    که بشه یه تیکه چوب

    قرصای جور و واجور،
    رژیمای رنگارنگ

    تمرینهای ورزشی،
    لباسای کیپ تنگ

    آخرش اومد رو فرم،
    هیکل و وزن کلاغ

    با هزار تا آرزو،
    اومدش به سمت باغ

    امضاء


  19. تشكر


  20. Top | #10

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    مهر 1388
    شماره عضویت
    115
    نوشته
    200
    تشکر
    1,712
    مورد تشکر
    1,042 در 221
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    وقتی از دور میومد،
    شنیدش صدای ساز

    تنبک و تنبور و دف،
    شادی و رقص و آواز

    دل زاغه هری ریخت!
    نکنه قناریه؟

    شایدم عروسی
    بازای شکاریه!
    امضاء


  21. تشكر


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی