سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: خواب یک جنگل زیبا

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1418
    نوشته
    75
    تشکر
    232
    مورد تشکر
    355 در 74
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    خواب یک جنگل زیبا




    شب بود. هوا تاریک بود. «گـ» کوچولو دراز کشیده بود. هی قل می خورد و وول می خورد.
    یک چشمش را بسته بود و چشم دیگرش باز بود. خوابش نمی برد.
    مامان « گ» که کتاب می خواند، گفت: « این قدر سر و صدا نکن. بخواب کوچولوی من!»
    «گ» کوچولو سرش را کج کرد و گفت: « خوابم نمی برد. تنهایم.»
    مامان«گ» کتابش را بست.
    توی قفسه گذاشت و آمد کنار « گـ» کوچولو. سر او را نوازش کرد و گفت: « دوست داری برویم به یک جنگل زیبا.»
    چشم های « گـ» کوچولو مثل ستاره درخشیدند. سرش را چند بار تکان داد.
    مامان« گ» گفت: « پس چشم هایت را ببند.» مامان«گ» خندید و گفت: « الان توی یک جنگل سرسبز و بزرگ هستیم. پر از حیوان است.» « گ» کوچولو سرش را تکان داد.
    مامان« گ» گفت:« دوست داری چه حیوانی باشی؟»
    «گـ» کوچولو خودش را توی تخت جا به جا کرد، فکر کرد و گفت: « دوست دارم یک گوزن باشم.
    شاخ های بلند داشته باشم تا گنجشک ها و پرنده ها روی شاخ هایم لانه بسازند.
    اطرافم پرواز کنند و جیک جیک کنند، به شاخ هایم نوک بزنند و هر صبح با آواز آن ها بیدار شوم.»

    مامان« گ» گفت: « پس دوست داری شاخ هایت یک جنگل زیبا باشد؟»
    « گـ» کوچولو خندید. مامان «گ» گفت: « من پلنگ را دوست دارم؛ ولی از پلنگ می ترسم.»
    پلنگ دُم درازش را حلقه کرد. بعد آن را بالا آورد. مثل طناب بازی شد.
    خمیازه ای کشید و لب هایش را لیس زد و آن ها را تمیز کرد. دندان های سفیدش درخشید.
    گوزن کوچولو که ترسیده بود، رفت پشت درخت قایم شد.
    پلنگ آرام جلو آمد. نزدیک و نزدیک تر شد. دو تا از خال های پوستش را که شبیه گُل بود چید و روی شاخ های گوزن کوچولو گذاشت.
    پروانه ها دور گُل ها جمع شدند. گوزن کوچولو خوش حال شد. آهسته کنار چشمه آمد.

    پلنگ خال خالی نگاهی به او کرد و لبخند زد. هر دو، از چشمه آب خوردند. تصمیم گرفتند با هم دوست شوند.
    مامان«گ» وقتی دید«گـ» کوچولو خوابیده آرام به اتاقش رفت تا بقیه ی داستانش را بخواند.
    عزیزم: حیوان هایی که در آن حروف« گـ گ» هست را پیدا کن.
    بخش کودک و نوجوان تبیان



    منبع:نشریه ملیکا



  2. تشكر

    مدير اجرايي (24-12-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی