خواب یک جنگل زیبا سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خواب یک جنگل زیبا
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو صمیمی
    محمد صادق آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 75      تشکر : 232
    355 در 74 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محمد صادق آنلاین نیست.

    kado. خواب یک جنگل زیبا







    شب بود. هوا تاریک بود. «گـ» کوچولو دراز کشیده بود. هی قل می خورد و وول می خورد.
    یک چشمش را بسته بود و چشم دیگرش باز بود. خوابش نمی برد.
    مامان « گ» که کتاب می خواند، گفت: « این قدر سر و صدا نکن. بخواب کوچولوی من!»
    «گ» کوچولو سرش را کج کرد و گفت: « خوابم نمی برد. تنهایم.»
    مامان«گ» کتابش را بست.
    توی قفسه گذاشت و آمد کنار « گـ» کوچولو. سر او را نوازش کرد و گفت: « دوست داری برویم به یک جنگل زیبا.»
    چشم های « گـ» کوچولو مثل ستاره درخشیدند. سرش را چند بار تکان داد.
    مامان« گ» گفت: « پس چشم هایت را ببند.» مامان«گ» خندید و گفت: « الان توی یک جنگل سرسبز و بزرگ هستیم. پر از حیوان است.» « گ» کوچولو سرش را تکان داد.
    مامان« گ» گفت:« دوست داری چه حیوانی باشی؟»
    «گـ» کوچولو خودش را توی تخت جا به جا کرد، فکر کرد و گفت: « دوست دارم یک گوزن باشم.
    شاخ های بلند داشته باشم تا گنجشک ها و پرنده ها روی شاخ هایم لانه بسازند.
    اطرافم پرواز کنند و جیک جیک کنند، به شاخ هایم نوک بزنند و هر صبح با آواز آن ها بیدار شوم.»

    مامان« گ» گفت: « پس دوست داری شاخ هایت یک جنگل زیبا باشد؟»
    « گـ» کوچولو خندید. مامان «گ» گفت: « من پلنگ را دوست دارم؛ ولی از پلنگ می ترسم.»
    پلنگ دُم درازش را حلقه کرد. بعد آن را بالا آورد. مثل طناب بازی شد.
    خمیازه ای کشید و لب هایش را لیس زد و آن ها را تمیز کرد. دندان های سفیدش درخشید.
    گوزن کوچولو که ترسیده بود، رفت پشت درخت قایم شد.
    پلنگ آرام جلو آمد. نزدیک و نزدیک تر شد. دو تا از خال های پوستش را که شبیه گُل بود چید و روی شاخ های گوزن کوچولو گذاشت.
    پروانه ها دور گُل ها جمع شدند. گوزن کوچولو خوش حال شد. آهسته کنار چشمه آمد.

    پلنگ خال خالی نگاهی به او کرد و لبخند زد. هر دو، از چشمه آب خوردند. تصمیم گرفتند با هم دوست شوند.
    مامان«گ» وقتی دید«گـ» کوچولو خوابیده آرام به اتاقش رفت تا بقیه ی داستانش را بخواند.
    عزیزم: حیوان هایی که در آن حروف« گـ گ» هست را پیدا کن.
    بخش کودک و نوجوان تبیان



    منبع:نشریه ملیکا


    خواب یک جنگل زیبا

  2. تشكر

    مدير اجرايي (24-12-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •