عاقبت درخت مهربون سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
عاقبت درخت مهربون
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو صمیمی
    محمد صادق آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 75      تشکر : 232
    355 در 74 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محمد صادق آنلاین نیست.

    koodak عاقبت درخت مهربون








    یه باغبون صد سال پیش یه دونه توی زمین کاشت .شب و روز ازش مراقبت کرد و بهش آب داد و روی زمین کود ریخت تا این دونه قوت گرفت و سر از خاک بیرون آورد. چند بار کلاغا اومدن تا اون گیاه کوچولو رو از تو زمین بکنن اما باغبون نذاشت .کم کم یه نهال کوچیک شد اما هنوز تا درخت شدن خیلی فاصله داشت .خورشید و باغبون و زمین همه کمکش کردن تا بزرگ بشه .
    بعدها اون نهال نوپا که نمی تونست خیلی محکم روی ساقه ی خودش وایسه ،درختی شد قوی و نیرومند .اون درخت سالهای زیاد سایه توی راه می انداخت تا مسافرا زیر سایش استراحت کنند .اون درخت با نفسهایی که می کشید هوای اطراف خودش رو از دودها و کثیفی ها تمیز و پاکیزه می کرد علاوه براین فضای اطراف خودش رو سبز و زیبا کرده بود .تا اینکه یه روز کارخونه دارا اومدن و گفتن برای درست کردن کاغذ احتیاج به چوب درختا دارن .بعضی از درختا قبول نکردن .اما این درخت که از مهربونی های باغبون چیزهای زیادی یاد گرفته بود ،با خوشحالی صدا زد بیایید منو با خودتون ببرید. من دلم می خواد یه دفترچه بشم و بچه ها مشقاشونو توی من بنویسند و باسواد بشن . حتما وقتی باسواد بشن مثل باغبون من آدمای خوبی می شن و قدر درختا و نعمتهای خدا رو می دونن.
    کارمندای کارخونه اون درخت رو بریدن و به کارخونه ی تهیه کاغذ بردن .اونجا آنقدر کار کردن و کار کردن و .... تا بعد از چند شبانه روز از اون درخت یه دفترچه درست کردن .بعد همه دفترچه هایی رو که توی کارخونه آماده کرده بودن رو به بازار بردن تا بچه های مدرسه بیان و اونارو بخرن .
    مانی و پدرش هم توی بازار می خواستن وسایل مدرسه بخرن .بلاخره بابای مانی دفترچه ی درخت مهربون رو خرید و با خودش به خونه برد اما مانی هنوز خیلی چیزارو یاد نگرفته بود . اون نمی دونست کاغذ با چه زحمتی تهیه می شه . و نمی دونست برای درست شدن چوب او کاغذ چه درخت مهربونی رو بریدن .مانی دفترچه شو برداشت و یه کمی توش نوشت اما یه کلمه رو اشتباه نوشت .به جای اینکه اون رو پاک کنه کاغذ دفترچه رو کند و پرت کرد یه گوشه .مانی صدای جیغ اون کاغذ رو نشنید .بعد کاغذ بعدی و کاغذ بعدی ...
    مانی بیشتر از چند صفحه توی اون دفترچه چیزی ننوشته بود که گفت من دیگه از این دفترچه خوشم نمی یاد و اون دفترچه رو انداخت دور...!!!!
    الان مدتهاست که اون دفترچه آرزو می کنه ای کاش مانی بیاد و اونو برداره و دوباره ازش به خوبی استفاده کنه .ما هم امیدواریم اون دفترچه به آرزوش برسه و زحمتهای درخت مهربون هدر نره .
    راستی بچه های خوب ،دوستای قدرشناس من ،شما قدر کاغذهایی رو که در اختیار دارید می دونید ؟می دونید برای تهیه کاغذ، درختای مهربون و سرسبز زیادی رو قطع می کنن تا شما توی اونها مشق بنویسید و نقاشی بکشید و آدمای باسواد و مفیدی بشید؟
    تبیان


    عاقبت درخت مهربون

  2. تشكرها 2

    مدير اجرايي (25-12-1390), شهیده (25-12-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •